Anarchonomy
44.7K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
جامعه نرمال هم عاری از سایکوپت که نیست. دولت استرالیا برای مغازه‌ای که مشتری واکسن‌نزده رو راه بده ۹۰ هزار دلار جریمه تعیین کرد و با اینکه هنوز تصویب نشده طرفدار زیاد داره. به نظر من اونایی که این عدد رو نوشتن تو متن لایحه سایکوپت هستند.
خودم یک دوست مسیحی ایتالیایی داشتم که چون آتئیست شده بود خانواده زندگی رو براش تنگ کرده بودند. تو خاورمیانه فکر می‌کنند یهودیا کله‌خرابند، اما مسیحی‌ها میتونند خیلی بدتر باشند.

اون چیزی که ممکنه پترسون به سختی هضم کنه، خانواده‌های ما نیستند. تا همین چندهفته پیش به اونایی که واکسن نمیزدن می‌گفت «چتونه؟ بزنید شرش کم شه دیگه». الان داره میگه غلط کردم. اون چیزی که نمی‌تونه هضم کنه اینه که بعضی از آدم‌های عادی چجوری بدون مطالعه اساطیر یونان و مصر باستان، و بدون خوندن فلسفه آلمان، انقدر خوب، جلوتر از خودش بودند.
بیانیه کناره‌گیری مدیر توعیتر از سمتش، متنیه که یک بچه می‌نویسه. کسی که جایگزینش شد هم قبلا چیزهایی نوشته که یک بچه می‌نویسه. یک بچه رفت و یک بچه‌تر دیگر آمد. تعجبی نداره پلتفرمی که دارند مدیریتش می‌کنند هم یک مهدکودک باشه. الان اینجوریه.. صغارت امتیاز داره.
«فکر می‌کنم بیشتر مقاومت شناختی در پذیرفتن اینکه ممنوعیت‌های کرونایی یک فریب بودند از عدم تمایل به باور اینکه رهبران ما می‌توانند فاسد و بی‌کفایت باشند ریشه می‌گیرد. مردم عادی در نقش‌های اجتماعی که خودشان دارند، این حس را دارند که جای خیلی کمی برای خطا دارند، و فکر می‌کنند حاکمان و مسئولان هم همین حد از خطای مجاز را برای خودشان قائلند».

این مشکل رو نسل والدین ما هم نسبت به طبقه الیت خودش داشت. قشر تحصیلکرده باور نمی‌کرد روشنفکرهایی که به عنوان هادی راه می‌شناخت یک مشت فاشیست عقده‌ای باشند، و قشر مذهبی باور نمی‌کرد آیت‌الله‌ها وارد کار واردات و توزیع رانتی کالا شده باشند. و هر دو باور نمی‌کنند مقامات حکومتی از خون مردم درآمد کسب کنند، یا در بهترین حالت، هر را از بر تشخیص ندهند. بعبارت ساده، مردم عادی فکر می‌کنند آدم‌ها و نهادهایی که به عنوان مرجع بشون اعتماد دارند، اگه بهتر از خودشون نباشند، حداقل در حساسیت اخلاقی یا مسئولیت‌‌پذیری در حد خودشون هستند. در حالی که هیچ‌وقت اینطور از آب در نیومده.

وقتی به کسی این قدرت رو میدی که در زندگیت دخالت کنه، اون آدم دیگه مثل خودت نخواهد بود.
ای منگل.. گیتار الکتریک میکروفون نداره. «پیک‌آپ» داره، که لرزش سیم رو به انرژی الکتریکی تبدیل می‌کنه. مگنت‌های توی اسپیکر و موتور اتوفوکوس گوشیت تو این وسیله اختلال ایجاد می‌کنند. برای همین مجبوری بچسبونی بش.

اینا تحصیل کرده‌ن خدایا.

https://t.me/MovieCottage/22410
«شهرک قرنطینه کرونا استرالیا رو با اردوگاه‌های نازی‌ها مقایسه نکنید، این دو هیچ شباهتی بهم ندارند».

این حرف‌ها شبیه حرف کسانیه که میگن «مگر به صلیب کشیده شدن مسیح چقدر درد داشت که مسیحیان انقدر شورش رو درآوردن؟ اون زمان حتی زنده سوزاندن و زنده پوست‌کندن هم رایج بوده». انگار موضوع فقط فیزیک کار بوده. انگار شلوغش کردیم چون فرو رفتن میخ طویله تو پای آدم درد زیادی داره!


بله کمپ قرنطینه که هر کس برای خودش یک کلبه داره و غذاش رو مجانی براش میارن و مأموران مودبانه باش صحبت می‌کنند و حواس‌شون هست چیزی نگن و کاری نکنند که فردا علیه خودشون شر قانونی درست بشه، و فقط دو هفته اونجاست، قابل مقایسه با هیچ اردوگاهی در آلمان یا لهستان یا اوکراین در جنگ جهانی نیست که ساخته شده بودند تا کسی ازشون زنده بیرون نیاد. اما موضوع این نیست که اونجا میخ میزدند و اینجا میخی در کار نیست. موضوع این نیست که اونجا از گرسنگی جسد زندانیان یخ‌زده رو میخوردند، و اینجا مثل هتل غذا رو میارن و دم در تحویل میدن.

موضوع اینه که یک‌شبه توسط «کشور» که خودت بش می‌گفتی «وطن»، تصمیم گرفته میشه که عنصر خطرناک! تعیین بشی و از تمدن دور نگه داشته بشی و آزادیت رو ازت بگیرند، و اگه مقاومت کنی با روش‌هایی کاملا متمدنانه و قانونی، زندگیت رو بهم بریزند. و این تصمیم در حالی در موردت گرفته میشه که مطلقا هیچ کاری نکردی. فقط در زمان بد و در مکان بدی قرار گرفتی که اسمت رفت تو لیست «آلوده‌ها». همونطور که یک بچه یهودی، در بدترین دهه قرن بیستم و در بدترین روستای ممکن در لیتوانی مشغول بازی بود که اومدن و بردنش. چون «کشور» تصمیم گرفته بود که اون بچه یک «مسئله»ست، و باید حلش کرد. اینکه یک استرالیایی در زمان و مکان خیلی خوبی قرار گرفته که «مسئله»ها رو یک جور دیگه‌ای حل می‌کنند، تغییری در این واقعیت ایجاد نمی‌کنه که مکانیزم همونه. همون سوال فرضی اون بچه یهودی که «مگه من میمون خونگی شما هستم که یک روز صبح بیدار بشید و تصمیم بگیرید که من رو بندازید تو قفس؟» رو یک استرالیایی هم امروز میتونه بپرسه.

سوال‌هایی که بر سر ما آوار میشن، خیلی مهم‌تر از بلاهایی هستند که به سرمون میان.
3
محمد، اولین ترول تاریخ.

#لبخند_شبانه
3
دفعه قبل ۲۷ میلیارد شده بود چون دفعه قبل هم ذخایر کشور رو خرج این کردی که جلوی سقوط بیشتر لیر گرفته بشه، و فایده نداشت. ۱۲۶ میلیارد فعلی رو هم که البته همش نقدشدنی نیست و مقدار واقعیش کمتره هم راحت نمیذاری و باز داری خرج لیر می‌کنی. چون به مردم عادی میگی اوضاع نرماله، ولی اون پشت داری به آدمات میگی دلار تزریق کنید تو بازار ارز تا ازین بدتر نشه! در حالی که نباید خرج این کارها کرد، چون همین الانش ۴۰ میلیارد کسری تجاری داری. بخش خصوصی کشورت نیازی به کمک تو ندارند، ماه گذشته در بدترین شرایط ۲۲ میلیارد دلار صادر کردند و رکورد زدند، در حالی که تو فقط شرایط داخلی رو براشون بی‌ثبات کردی. چون میخوای موفقیت بخش خصوصی به نام تو ثبت بشه. تویی که یک دکه هات‌داگ‌فروشی رو هم نمیتونی بچرخونی، و کل خانوادت جز زد و بند راه دیگه‌ای برای پولدار شدن بلد نیست.
چجوری اینا انقدر ریتارد هستند پروردگارا؟ وقتی میگی موسسین بزرگ‌ترین شرکت‌های تکنولوژی آمریکا فارغ‌التحصیل استنفورد هستند، یعنی داری میگی برای میلیاردر شدن باید رفت استنفورد! نه اینکه برای موفقیت باید رفت دانشگاه! اگه میشد از هر دانشگاهی سر از کلوب میلیاردرها درآورد، الان این مثال رو درباره استنفورد نمیزدی. یعنی داری خودت حرف اون بچه که میگه باید ترک تحصیل کرد تأیید می‌کنی. اما خودت نمیفهمی که داری تأییدش می‌کنی. و تماشای اینکه خودت نمیفهمی، با اینکه هیچ حسی برای خودت نداره، برای دیگران آزاردهنده‌ست. اما ریتارد بودنت به همین ختم نمیشه.. موفقیت توپاک رو هم هم‌ارز موفقیت موسس اچ‌پی می‌بینی، انگار برای محبوبیت در دنیای موسیقی باید مطالعات خاصی داشت! در حالی که زندگی خود مثالت هم نشون داد محبوبیت در این حوزه هیچی لازم نداره، وقتی یک آدم عوضی و خلافکار مثل توپاک هم میتونه انقدر معروف بشه.
اما این توعیت زیباست.. چون نشون میده چرا دانشگاه یک نهاد شکست خورده‌ست، که حتی فارغ‌التحصیلش نمیتونه یه استدلال درست بیاره که چرا باید رفت دانشگاه.
2
اگه خود نبی از قبر بیاد بیرون بگه سب‌النبی مجازات ندارد، آتئیست باوجود! بش میگه «تو گه خوردی.. مجازاتش مرگه».

اما از خوش رقصی با آدرس‌های غلط که بگذریم، برای جامعه آتئیست و دین‌ستیز، دوگانه «یا از دین متوحشین دفاع کن، یا دین نداشته باش» یکم خطرناک نیست؟ بالاخره تعارف اومد نیومد داره.. یهو دیدی اولی رو انتخاب کردن. وسط دعوایی که یکی قمه دستش گرفته، آدمی که میخواد زنده بمونه به اونی که قمه داره نمیگه «یا بزن تو گردنم، یا بندازش».
1
وقتی memeهای اینترنتی درباره مینیمالیسم رو جدی می‌گیری و وارد شغلت می‌کنی.

#استفراغات_معماران
Anarchonomy
Photo
دهه نود میلادی که اینترنت نبود، تنها دریچه ما رو به دنیای خارج، مجلات خارجی بودند. حتی مجلات قلاب‌بافی! اون زمان هنوز اینستاگرامی وجود نداشت و دخترها مجبور بودند با هنر خودنمایی کنند، نه با بدن. لذا خودشون رو با کارهای فیزیکی که ظرافت میخواد مشغول می‌کردند، و قلاب‌بافی هم یکی ازون کارها بود (البته نمیدونم چرا بش می‌گفتن هنر. چون تنها چیزی که لازم داشت حوصله بود). و چون تقاضا برای الگوی بافت وجود داشت، مجله‌ش هم می‌اومد. در عالم بچگی عاشق پوسترهای رنگی لابه‌لاشون بودم. پنج شش صفحه الگو و آموزش بود (هر طرحی برای خودش یه فرمولی داشت)، که سیاه سفید بود، و آخرش عکس رنگی از کار تمام شده با همون الگو. وقتی مجله می‌اومد تند تند صفحات سیاه سفید رو ورق میزدم تا به عکس‌ها برسم. یکی از ژانرهای متداول رومیزی بود. معمولا عکسش رو تو خونه‌ای فوق‌العاده دنج مینداختن که رو به یک پنجره‌ست، و اون پنجره به یک مرتع سبز باز میشه، و روی میز یه ست کامل قوری فنجون چینی چای‌خوری چیده شده. انگار جایی تو مناطق مرکزی و شمالی انگلیس بود. یا شاید ایرلند. با خودم می‌گفتم یک روز میرم اونجا و تو یه خونه اینجوری زندگی می‌کنم. نمی‌دونستم چجوری، فقط میخواستم برم و اونجا باشم. به نظرم می‌اومد نجات از قفس این‌مکانی، یعنی همین.
بعدها که وارد دنیای عکاسی شدم فهمیدم برای چنین عکس تجاری یه صبح تا ظهر وقت گذاشتن، و یه خونه معمولی نیست. هشتصد هزار پوند قیمتشه. و اون جوونی که دستیار عکاسه خودش تو یه آپارتمان ۵۵ متری تو منچستر داره زندگی می‌کنه، و داره اجاره سنگینی بابتش میده، تا نزدیک ایستگاه مترو باشه.

آگاه شدن فرآیند دردناکیه.
خود دولت میگه خط فقر ۱۰ میلیونه. که همینش هم توهینه. چون ۳۵۰ دلار رو کافی میدونه برای فقیر نبودن! بعد معافیت مالیاتی رو برای زیر ۵ میلیون قرار میده. یعنی خودش، علنا و رسما، میگه از فقرا هم باید مالیات بگیریم. از کسانی که ۳۰۰ دلار درآمد هم ندارند. از اون‌ها.

هزار سال پیش، وقتی حاکم محلی از فقرا هم خراج می‌گرفت، مردم شورش می‌کردند، یا ترورش می‌کردند، یا انقدر به خلیفه اعتراض می‌کردند تا خلیفه اون حاکم رو برمیداشت و یکی دیگه رو نصب می‌کرد. هزار سال پیش‌.
نمی‌دونم این رو چجوری حساب کردن و چقدر معتبره، ولی میگه اگه دو طرف که یکیشون آلوده به دلتاست و اون یکی نیست، اگه ماسک معمولی زده باشه فقط ۸ دقیقه حفاظت ایجاد می‌کنه، در برابر دو سه ساعت با ماسک ان۹۵.
هشت دقیقه یعنی عملا ماسک معمولی در جاهایی مثل مترو، اتوبوس، مطب، اداره،.. بیفایده‌ست.
حالا اگر برید با این دو عفریته مصاحبه کنید دو ساعت آبغوره می‌گیرند که دولت جلوی پای ما سنگ‌اندازی می‌کنه و قوانین دست و پا گیره و نمیذارن و فلان.
اما یک مسئله مهم‌تری هست.. اگه به پای این دو بلوک سیمانی ببندیم و بعد بندازیم‌شون تو دریاچه تخت سلیمان تکاب، فردا دو نفر دیگه مردم رو گروگان خواهند گرفت. چون ما دولتی داریم که این اجازه رو بشون میده. وقتی اجازه بدی دولت آزادی‌ها رو محدود کنه، از جمله آزادی واردات؛ همه‌چیز زندگیت رو محدود خواهد کرد، حتی درمان بیماریت رو.‌
قبیله اتریوم بی‌صبرانه منتظرند تا مارکت‌کپ این ارز (که یه مقدار زیادیش فیکه) از بیت‌کوین سبقت بگیره، تا به زعم خودشون بر اریکه کریپتو جلوس کنند!.. اما خودشون رو در یک مسابقه اشتباهی فرض کرده‌اند. مسئله مارکت‌کپ نیست. فردا که یوآن دیجیتال که مارکتی نجومی خواهد داشت، دنیا رو گرفت، چه حرفی خواهند زد؟ مسئله باز کردن گره‌هاییه که دولت‌ها به پول زدن‌. وقتی قرار نیست بازشون کنی، مهم نیست چند درصد بازار رو به خودت اختصاص بدی. همونطور که مهم نیست یوآن جایگزین دلار بشه.

اتفاقا سبقت گرفتن اتریوم، خالی از فایده نیست و شخصا استقبال می‌کنم. چون اولا تمرکز دولت‌ها میره روی اون، و هرچی که گرگ‌ها رو پراکنده کنه، به نفع ماست. دوما، تمرکز دولت روی اتریوم منجر میشه به رفتنش زیر تیغ رگولاتوری، و همه خواهند دید زیر تیغ چه راحت همه‌چیز رو وا میده. و سوما، کاسه پاپ‌کورن به دست لم میدیم رو مبل و تماشا می‌کنیم نسیم طالب و پیتر شیف علیه اتریوم روضه خواهند خوند یا نه.
چپ‌ها ناخواسته یک خدمت بزرگ به من کردند و اون ادرار در همه محصولات فرهنگی بود. چون بدین ترتیب وقتم رو صرف استفاده ازین محصولات نخواهم کرد. مخصوصا سریال تلویزیونی، که به کلی پرونده‌ش رو بستم. علاوه بر اینکه طولانی بودن سریال به خاطر حجم بالای محتوا نیست، بلکه صرفا به این دلیله که دست‌اندرکاران از طولانی شدنش پول درمیارن؛ به خاطر جایگاهی که سریال در جو عمومی پیدا کرده هم بیشتر تحت کنترل نهادها قرار می‌گیره. امروز حتی اگه یک سازنده شخصا تمایلی به چپاندن محتوای چپ در کارش نداشته باشه، مدیران بالادستی مجبورش می‌کنند این کارو بکنه. مثل سریال‌های ایرانی که باید سهمیه «کاراکتر آخوند دانا» داشته باشند، سریال‌های غربی هم سهمیه اجباری «کاراکتر لزبین آتئیست دولت‌پرست ضدمالکیت خصوصی» دارند، که اگه چند خط بش مونولوگ داده نشه پروژه رو میفرستند هوا.

من باهوش‌تر ازین هستم که این‌ جماعت سرگرمم کنند. و ازینکه این رو بم یادآوری کردند ازشون تشکر می‌کنم.
رابطه دو نفره، همواره، به ضرر یکی یا هردو، ظالمانه‌ست؛ و تنها راه حلش دخالت دادن خداست. بدون این دخالت نمیشه از ترجیحات حیوانی عبور کرد. ما مردها وقتی لب‌های یک زن جذاب رو می‌بینیم، اولین سیگنالی که از نورون‌های مغزمون عبور می‌کنه تصور مکیدن اون لب‌هاست. چون اینطور پروگرام شده‌ایم که هدف تمام بررسی‌هامون ازون صحنه این باشه که «لب‌های این زن برای من چه مزه‌ای خواهد داشت؟». هیچوقت سوال این نیست که «من چطور میتونم برای این زن مفید باشم؟». این یک سوال ارگانیک نیست. باید ساختش. و بدون دخالت دادن خدا نمیشه ساختش.
Anarchonomy
رابطه دو نفره، همواره، به ضرر یکی یا هردو، ظالمانه‌ست؛ و تنها راه حلش دخالت دادن خداست. بدون این دخالت نمیشه از ترجیحات حیوانی عبور کرد. ما مردها وقتی لب‌های یک زن جذاب رو می‌بینیم، اولین سیگنالی که از نورون‌های مغزمون عبور می‌کنه تصور مکیدن اون لب‌هاست. چون…
هیچ شهوتی قدرتمندتر از شهوت تملک نیست (سوژه هرچه که باشه). از افسانه‌های رایج این بود که ما انقدر توسعه پیدا کرده‌ایم که حفظ خط قرمزهای تملک، نیاز به دخالت فیزیکی نداشته باشه. چون اصل منافع جمعی رو درک می‌کنیم. این افسانه بر پایه این خوش‌خیالی استوار بود که اگه آگاهی کافی از روش‌های غرق شدن کشتی وجود داشته باشه، دیگه کسی سوراخش نمی‌کنه!. اما عملا این اتفاق نیفتاد. با توسعه ذهنی بشر، فقط راه‌های سوراخ کردن کشتی خلاقانه‌تر شد (در اواخر قرن نوزدهم، یکی از ترندهای اجتماعی این باور ساده‌لوحانه بود که ما دیگه جنگ بزرگ و خانمان‌براندازی نخواهیم داشت! بیست سی سال بعدش خونبارترین جنگ جهانی تاریخ اتفاق افتاد!). حتی حجم بزرگی از محتویات علم اقتصاد با همین فرضیات غلط تولید شدند. اما در دنیای واقعی آدم‌ها همچنان بی‌تفاوت به خیلی چیزها، و بیش از حد حساس به چیزهای دیگه، درنده، دم‌دمکی، هیجانی، و غیرمنطقی بودند. بی‌اعتنایی به این واقعیت تا جایی پیش رفت که خود تولیدکنندگان این محتویات درباره علم اقتصاد، اعتقاد غیرمنطقی به «دست نامرئی بازار» پیدا کردند، و در طیف مقابل به «انسان سوسیالیست».
هرچند غلط بودن این ذهنیت‌ها از لحاظ تئوریک هم قابل اثبات بود، اما پدیده بیت‌کوین به تنهایی یک شاهد فیزیکی شد ازینکه چرا اون ذهنیت‌ها ربطی به دنیای واقعی نداشت. ما با بیت‌کوین بستری ساختیم که در اون کسانی که حتی از هم متنفرند می‌تونند بهمدیگه سرویس بدن، چون راه آزاررسانی بسته شده! بعبارتی، انقلاب بیت‌کوین دقیقا حاصل پذیرفتن این واقعیت بود که جامعه بشری در نگه داشتن خط قرمزها، شکست خورده و اتکا به بازدارنده‌های درونی افراد، بیفایده‌ست. بلکه سیستمی موفق خواهد بود که فرض کنه همه قصد دریدن دیگری را دارند، و این کار را خواهند کرد و به صورت سیستماتیک مسدودش کنه. و دقیقا چون بیت‌کوین تونست این انسداد رو ایجاد کنه، خوش درخشید و جریان‌ساز شد. مزیت بیت‌کوین قوانین خوبش نیست. قوانین هرچقدر هم حساب‌شده باشند، جامع نیستند، و نظارت دائمی لازم دارند. دو لازمه‌ای که هزاران ساله نشدنی‌اند. مزیت بیت‌کوین انسدادهای کارآمدشه. یعنی بی‌نیازی از جامعیت، و بی‌نیازی از نظارت. بی‌دلیل نیست که این انقلاب درست در زمانی رخ داد که زندگی بشری از خدا و هرچیزی که شاکله اخلاق رو سرپا نگه داره، تهی شده.‌
اگه میشد بدون خدا، عوضی نبود، الان هیچ نیازی به ساختن چیز محشری مثل بیت‌کوین نداشتیم.
دانش‌آموزان یک مدرسه در سوئد، بیش از یک قرن پیش.
خیلی به فرمول‌های زبان بدن که این روزها برای تفسیر هرچیزی ازش استفاده می‌کنند اعتقاد ندارم، اما کاملا واضحه که روحیه آدم در جسمش انعکاس پیدا می‌کنه. در ردیف نشسته‌ها، سمت چپ، اولین نفر، انگار از همون موقع آماده‌ست تا یه شرکت تأسیس کنه! و نفر چهارم از چپ انگار از همون موقع آماده‌ست که کمونیست بشه و اموال نفر اول از چپ رو مصادره کنه.
لوازم خانگی ۲۰۲۱: دو سال نشده خراب میشه

یخچال ۱۹۸۰: من از تو و همه عزیزانت بیشتر عمر خواهم کرد. من جاودانه‌ام. من خود زمانم.