Anarchonomy
44.3K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
سارق که وارد منزل شد بلندش میکنی با باسن میندازیش رو این سازه چوبی. اگه فرار کرد اون بلنده رو برمیداری و افقی میکنی و در حالی که باسنش رو هدف گرفتی میفتی دنبالش.

#چیه_آخه
Anarchonomy
سارق که وارد منزل شد بلندش میکنی با باسن میندازیش رو این سازه چوبی. اگه فرار کرد اون بلنده رو برمیداری و افقی میکنی و در حالی که باسنش رو هدف گرفتی میفتی دنبالش. #چیه_آخه
همه ما، دیر یا زود، یک روز متوجه میشیم که شغل‌مون رو از ابتدا اشتباه انتخاب کردیم، حتی با اینکه انتخاب‌ها محدود بودند. چون اصلا نمی‌فهمیدیم بازار چجوری کار می‌کنه و چجوری میشه پول درآورد. همین الان یقین دارم که اون بیرون آدم‌هایی هستند که حاضرند برای هر آیتمی که محصول ذهن من باشه چندهزار دلار پرداخت کنند، اما نه من اون‌ها رو میشناسم، نه اون‌ها منو. استعدادی که مجهز به فهم بازار نباشه، مثل اینه که وجود نداره‌.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فارغ از منظور سازنده، ادیت تحسین‌برانگیزی بود.
ده سال آینده هرکسی مثل ده سال گذشتشه. و بیست سال آینده‌ش، مثل بیست سال گذشته‌ش. همه در آینده، تو همون لاینی حرکت می‌کنند که تا قبل ازین تو اون لاین بودند. اتفاقات نادر که آدم رو در مسیر غیرمنتظره قرار بده وجود دارند، اما سهم‌شون در روند زندگی اکثریت مردم انقدر ناچیزه که میشه نادیده‌شون گرفت.
مختار ثقفی در زندانی بود که اساسا طراحی شده بود که مجرمین طاعون بگیرند. وقتی اومد بیرون کل عراق رو بهم ریخت، و هرچند برای مدتی کوتاه، یه حکومت تشکیل داد! هیتلر رو انداخته بودن زندان که پرونده سیاسیش بسته بشه، اما اومد بیرون و خودش رو به رأس سیستم رسوند و کرد آنچه کرد.
اونی که سه ماه میفته زندان، یا سه ماه میره خدمت، و میاد بیرون و تا سه سال افسرده‌ست؛ داره میگه سی سال آینده‌ش چطور خواهد بود.
به لاینی که تا الان توش بودید توجه کنید و مسیر آینده‌تون رو ببینید، تا بعدا از مأیوسانه بودن کل داستان شوکه نشید.‌
7
پیرزنه همزمان که داشت به یه گربه سیاه غذا می‌داد که تا همین الان انقدر خوب تغذیه شده بود که وجناتی پیدا کرده بود که انگار اشتباهی در خیابان قرار گرفته، جلسه پرسش و پاسخ زن‌های محل که دم در خونه‌ش تجمع کرده بودند و درباره غذا دادن به حیوانات ابهاماتی داشتند هم اداره می‌کرد و به یکی‌شون می‌گفت نه اصلا نباید به گربه پفک داد! انتظار نداشتم کسی انقدر ریتارد باشه که براش سوال بوجود بیاد که میشه به گربه پفک داد یا نه، و افسوس خوردم که فقط جواب رو شنیدم و هنگام پخش زنده این سوال هنوز به لوکیشن نرسیده بودم. سرم رو پایین انداختم تا ببینم حالا به موازات این صحبت‌های تخصصی دارند چی میدن به این گربه، و ظرف جلوش رو دیدم و متوجه شدم دریافتی پروتئین من در هفته گذشته ازین کمتر بوده! نمی‌دونم پیرزنه به طور روتین اینجوری شارژش می‌کنه یا الان استثنائا داشت به شاگردها نمونه‌کار نشون می‌داد. خونه پیرزنه ازین کلنگی‌های خوب‌مونده‌ست، که انگار در دوره پهلوی برای سرهنگی ساواکی‌ای چیزی ساخته باشن و انقلاب شده باشه و یه چوپون خریده باشه. البته اینا چوپون نبودند. اطرافش کاملا آپارتمان‌سازی شده و فقط این مونده. ازین خونه‌ها که ساکن فعلیش دو سه نسل از بسازبفروش‌ها رو کفن کرده ولی ملکش رو نفروخته. ازین خونه‌ها که اگه در ورودی تا ته باز باشه، از پیاده‌رو تا ته حموم معلوم میشه، و همه‌جاش رو انقدر با مبل استیل پر کردن که یکی از صندلی‌ها هم افتاده جلو در توالت! تا ارتفاع یک و نیم متری تا جایی که راه میداده خنزر و پنزر تزئینی پر کرده، و احتمالا دلیلش برای پر نکردن دیوار در ارتفاعات بالاتر این بوده که با خودش گفته زلزله بیاد میفته رو سرم، کسی هم نیست بیاد جنازمو جمع کنه. البته این ازونا نیست که وقتی مرد جنازه‌ش بو بگیره. هر سه متر یه گوشی بیسیم گذاشتن و روزی هشت تا تماس ورودی از آمریکا و کانادا و سوئد داره. بعیده بمیره و کسی نفهمه. برای این خونه معلومه که حقوق بازنشستگی ضخیمی که می‌گیره اضافه میاد. و این حقوق رو می‌گیره چون صاحب یک واژن بود و به موقع با یک مرد حقوق‌بگیر ازدواج کرد. مردی که صرفا سی سال نشست پشت میز، چون به موقع یک فرم استخدام رو پر کرده بود. و حالا دولت باید تا زمان تمام شدن هیدروژن در سطح خورشید به اینا مستمری بده. سود سپرده نیز.

به گربهه گفتم من که چیزی از دولت رفاه گیرم نیومد. خوب بشاش این اطراف و علامت‌گذاری کن تا آدرسش رو گم نکنی و مرتب بیای استفاده کنی. اگه بین ما دوتا، فقط تو ازین پول‌پاشی یه نونی ببری هم باز من راضی‌ام. یکی‌مون هم راحت زندگی کنه غنیمته.
این آیه در مزامیر داوود شاید کهن‌ترین نمونه از تعیین‌کنندگی ویرگول باشه.

خدا سهم منه. گفتم که سر قولم هستم (که اطاعتت کنم).
خدا، سهم من اینه. گفتم که سر قولم هستم.
اگه منظور اولی باشه، یعنی وقتی جایزه اطاعت، خود خداست، معلومه که سر قولم می‌مونم.
اگه دومی باشه، یعنی سهم من از هستی اینه که بنده تو باشم و نقش من در هستی اینه که سر قولم بمونم.

در هر صورت برای چیزی که ۲۷۰۰ سال پیش به زبان آورده شده، خیلی عمیقه.
4
خودم موقع خط نوشتن دوست دارم با الف و ط و کاف و کلا خطوط عمودی شیطنت‌های فی‌البداهه کنم. اینکه یه خطاط هزار سال پیش هم دقیقا همین کِرم رو داشته، هم بامزه‌ست، هم مو به تن آدم سیخ می‌کنه.
ببین چه کرده با «لا».
2
- نمای کاذب طرح بتن داریم، شیشه داریم، سمنت‌بورد داریم، چوب فشرده هم داریم.. چی بزنم؟

- همه رو بریز.

- اوکی.

#استفراغات_معماران
جمله‌ای هست که میگه «آن‌کس که عزیزی را از دست داده باشد، از فقدان هیچ‌چیز آزرده نخواهد شد».

این دقیقا خود خود منم، و با دقت بسیار بالا میدونم چه مفهومی داره.‌ وقتی که از دستش دادم، حالتی داشتم که اگه خورشید هم خاموش میشد ککم نمی‌گزید، و الان هم در همون حالتم. اما نمی‌دونم چرا این قاعده در مورد خانواده شهدا کار نمی‌کنه. آدمی که پسرش با گلوله‌های دو لول ضدهوایی متلاشی شده بوده دیگه نباید براش مهم باشه که چه کسی میماند و چه کسی می‌رود، که نظام سرجاش هست یا مضمحل خواهد شد. واقعا نباید اهمیت داشته باشه. اتفاقا اصفهان باید بیش از هر استان دیگه‌ای بی‌اعتنا باشه به سرنوشت این حکومت. اما هنوز پدر شهید میاد میگه مراجع حساسیت نشان دهند! بابا چرا نگران آبروی مراجعی؟ بذار هرچی داره از بین میره از بین بره. ریلکس باش.
4
این‌ها، و کلا بخش بزرگی ازون نسل رو میشه به سه دسته تقسیم کرد.
دسته اول خیلی ساده آدم‌های بدی بودند. کسی که بچه خودش رو به فرمان عده‌ای بزهکار داخل تنور میندازه تا مورد تأییدشون قرار بگیره، یک آدم بده. آدم بدها شاخ ندارند‌. ممکنه چهره‌ای نورانی داشته باشند و از مزارشون بوی گلاب بلند بشه. شیطان بااستعدادترین طراح دکور دنیاست.
دسته دوم روانی بودند. نه ازین‌هایی که با مشاوره مشکل‌شون حل میشه. بلکه ازون‌هایی که دخالت دارویی ضروریه. با اینکه امروز به خاطر شرایط موجود بیش از هر زمانی آدم روانی داریم، اما اگر یک ایندکس داشتیم و حجم اختلالات روانی رو در صورت کسر قرار می‌دادیم و فشار محیطی رو در مخرجش، این نتیجه به دست می‌اومد که در دوران این‌ها به نسبت وضعی که داشتند، وضعیت روانی خیلی وخیم‌تر بوده؛ و باید مطالعاتی انجام بگیره که چرا در دوره پهلوی اینهمه آدم روانی بوجود اومده بوده.
دسته سوم هالو بودند.‌ توصیفاتی که والدین از دوران خودشون، یعنی بیست سی‌ سال قبل از انقلاب میدن نشون میده که کندذهنی یک پدیده اپیدمیک در ایران بوده. بندگان خدا تقریبا هیچ‌چیز نمی‌فهمیدند.
6
Anarchonomy
این‌ها، و کلا بخش بزرگی ازون نسل رو میشه به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول خیلی ساده آدم‌های بدی بودند. کسی که بچه خودش رو به فرمان عده‌ای بزهکار داخل تنور میندازه تا مورد تأییدشون قرار بگیره، یک آدم بده. آدم بدها شاخ ندارند‌. ممکنه چهره‌ای نورانی داشته باشند…
کندذهنی اپیدمیک میتونه به دلیل مهاجرت انفجاری به شهر باشه. الان مشابهش در چین هم دیده میشه. با اینکه به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده که چینی‌ها باهوشند، چون تو دانشگاه‌ها دارند بهتر از بقیه نمره میارن، یک نگاه غیررسمی هم وجود داره که از مستندات تصویری محیط زندگی چین بوجود اومده و میگه «این‌ها به صورت ژنتیکی عقب‌مانده ذهنی‌اند». صحنه‌های بیشماری از رفتارهای غیرقابل توجیه، غیرمنطقی و خلاف عقل سلیم. گویی که اصلا نمی‌دونند ایمنی چی هست، و خطر چی هست، و هرچیزی رو باید چطور کنترل کرد. اما به نظر من با اینکه از نگاه ما عقب‌مانده به نظر می‌رسند، مشکل مغزی ندارند. مشکل اینه که بیشترشون از دهات اومدن و کاملا ناگهانی وارد یک محیط شهری خیلی پیچیده شده‌اند که مغزشون آمادگی پردازش شرایطش رو نداره. اگه حتی به قانون بی‌اعتناست، به خاطر قانون‌ناپذیر بودنشون نیست. به خاطر اینه که مغزشون به وجود اینهمه قانون و قاعده و مواظبت عادت نداره. این‌ها تا همین دیروز در روستاهایی زندگی می‌کردند که توشون ابعاد زندگی خیلی محدودتره.
این تنها توضیح قابل قبولیه که وجود داره. چون فکر نمی‌کنم اپیدمی ساده‌لوحی که در یک دوره پنجاه ساله حد فاصل ۱۲۹۰ تا ۱۳۴۰ در ایران رخ داد، منشاء تغذیه و اختلال ژنتیک داشته باشه :-)
5
برای جراحی‌ای که معمولا با بیهوشی انجام میشه از بی‌حسی موضعی استفاده کردن. چون فشارش پایین بوده و بیهوشی ریسک داشته. همراه مریض میپرسه مگه قرار نبود بیهوش کنید؟ دکتر جراح میگه قرار نبود از شما اجازه بگیریم!

غرور و تفرعن، مغز انسان رو زایل می‌کنه، و مغز زایل شده دیگه خوب و بد رو تشخیص نمیده‌. از خوب و بدهای کلان مثل پول حلال و حرام، تا خوب و بدهای جزیی مثل طرز درست حرف زدن با خانواده بیمار.
آلمانی‌ها به دور زدن قانون اساسی‌شون تو پیچ‌های تاریخی عادت دارند.. دفعه قبل گاردیل رو هم از جا کندن و با مخ رفتن پایین. ولی بحمدالله الان اینترنت هست.
نه. به خاطر اینه که الان به دلیلی که هنوز کاملا مشخص نیست ویروس‌های مختلف از روده کودک به کانال نخاع نفوذ نمی‌کنند. یک نظریه اینه که عامل این نفوذ، وجود آفت‌کش‌های به شدت خطرناک در زمین‌های کشاورزی بوده و با جمع شدن این مواد شیمیایی، به مرور مشکل هم حل شد.
برای مفید بودن واکسن مثال‌های خوب زیادی هست. واکسن فلج اطفال یکی ازون مثال‌های خوب نیست.
چشونه مردم؟ اونطرف والت‌های کاملا معتبر و شفاف وجود داره، و باز هم توصیه میشه والت سخت‌افزاری داشته باشید.. بعد اینجا ارزشون رو دو دستی میذارن کف دستی کسانی که معلوم نیست چی هستند!
من نمیفهمم.. پیرمرد هفتاد ساله که در حال سرمایه‌گذاری نیست، اینا همه تحصیل‌کرده هستند.. یعنی نمیتونه دو سه ساعت مطالعه کنه درباره این چیزها؟
نانسی پلوسی از همون شرایط ویژه‌ای که به مردم میگه به خاطر کنترل ویروسه استفاده می‌کنه تا با اطلاعاتی که خودش داره و مردم عادی ندارند، سهام خرید و فروش کنه و پول جالبی به جیب بزنه، و برای اینکه این پول به شکل دلار باقی نمونه، همون دلاری که به مردم میگه یک ارز قابل اتکاست ولی رمزارزها اقتصاد رو دچار پریشانی می‌کنند، تبدیلش می‌کنه به ملک، تا تورمی که به مردم عادی میگه وجود نداره یا گذراست بعدا کاهشش نده. و این ملک رو در فلوریدا میخره. همون ایالتی که به مردم عادی میگه اونجا رو نازی‌ها اداره می‌کنند و امروز فرداست که مسیحی‌های افراطی سریال ندیمه رو اونجا اجرا کنند و زنان رو اسیر بگیرند! و کجای فلوریدا؟ صاف جلوی ساحل! همون ساحلی که به مردم عادی میگه به خاطر گرمایش جهانی یخچال‌ها ذوب میشن و سطح اقیانوس میاد بالا و این سواحل میرن زیر آب!

اینهمه دهن‌کجی به جامعه رو فقط تو یک معامله مسکن فشرده کردن، هنر میخواد و باید اعتراف کرد که هنرمند هستند. اما چرا میتونه این اثر هنری رو در معرض عموم قرار بده و هیچ عواقبی براش نداشته باشه؟ چون مردم گوسفند بودن رو در طول زمان انتخاب می‌کنند. براشون ناگهانی اتفاق نمیفته.
1
لعنتی :-)
کدام یک از عناوین مورد استفاده در کانال، زیبنده این‌هاست؟ باکره؟ جانور آکادمیک؟ صغیر جهان‌سومی؟ کاک‌ساکر؟
وقتی چراغ خاموشه و اتاق تاریکه، هر حرفی جز «کلید لامپ رو بزنید»، حرف اضافه‌ست، و اگه هزاربار هم تکرار بشه، تکراری نیست. چون تا اون لامپ روشن نشه، مقیمان اون اتاق به خوردن مدفوع ادامه خواهند داد، چون نمی‌بینند دارند چی میخورن، یا عادت می‌کنند به خوردن چیزی که نمی‌بینند چیه. در اون شرایط اگه کسی به اونی که میگه «کلید لامپ رو بزنید» بگه «یه حرف تازه بزن»، یعنی نمیخواد با هیچ تازگی مواجه بشه. دقیقا اونی که داره تکرار می‌کنه، اونیه که میخواد یه شرایط جدید بوجود بیاد.

اگه یه حرفی درباره زندگی شخصیت، تا شغلت، تا وضع مملکتت، درسته؛ بهتره هی تکرار بشه. تا وقتی نداشتن پرنسیب داره رفتارها رو خراب می‌کنه، باید درباره پرنسیب حرف زد. تا وقتی نداشتن دیسیپلین داره روابط عاطفی رو بهم میزنه، باید درباره دیسیپلین حرف زد. و تا وقتی شهوت تعیین تکلیف برای دیگران، داره ایدئولوژی‌های خطرناک میسازه، باید درباره تفرعن حرف زد.

داستان نوح داستان یک شرط‌بندی درباره تغییر اقلیم نبود. درباره ششصد سال تکرار یک حرف و خسته‌نشدن بود.
6
ازش میپرسه نقدینگی سرگردان چه کوفتیه دیگه که هی میگی تو حرفات، جواب داده یعنی پولی که نمیدونه کجا بره!

انگار متن حرفاش رو یه کمدین نوشته. حتی نمیفهمه که ایراد وارد شده هنوز در حوزه اقتصاد نیست، در حوزه منطقه. منطق بیسیک میگه «پولی که نمیداند کجا برود» یک جمله بی‌معنیه، و ممکنه از دهان یک کودک بیاد بیرون که تازه تکلم رو یاد گرفته و اولویتش درست درآوردن ساختار جمله‌ست، نه معانی‌شون. یه چیزی در حد «عروسکم جیش کرد».