نشسته بود پای قبر پدرش و طوری اشک میریخت انگار چهلم پدرشه، و چند سال ازش نگذشته. خودش لابلای بغضها شرح قطعه قطعهشدهای داد ازینکه چرا داره گریه میکنه. گویا تصویری نوستالژیک از پدرش در ذهنش نقش بسته بود که نمیتونست در برابرش مقامت کنه. تصویر عصری تابستانی، که انقدر طولانیه که انگار قرار نیست غروبی در کار باشه، و نور آفتاب از لای کرکرهها که اون موقع مد بود میاد داخل و میفته روی فرشهای لاکی رنگ و قرمزترشون میکنن، و جمع خودمونی دختر و پدر که دور سینی مجمع نشستن و دارن هندوانه میخورن و دور از چشم مادر همهجا رو کثیف کردن و پدر شوخیهایی میکنه که از شدت خنده میترسن بپره گلوشون.
گفتم اون پدری که هندونه رو قاچ کرد و داد دستت و به شوخیهاش میخندیدی، دیگه نیست؛ اما اون دختر یازده ساله که جلوش نشسته بود کجاست؟ تو دیگه خیلی وقته که اون دختر نیستی. پس اون هم مُرده. چرا برای اون گریه نمیکنی؟ مردم از بیماری قلبی نمیمیرند. زمان ما رو میکشه. و اگه قرار باشه برای هر بلایی که زمان سر ما میاره گریه کنیم، باید دائم گریه کنیم.
پا شد و خاک زانوش و اشک چشماش رو پاک کرد و یه جوری گفت «خیل خب حالا» که معنیای جز «غلط کردم بت گفتم چرا ناراحتم» نداشت. اما کجا میخواست بره؟ به خونهای که شبیه یک زندانه و معلوم نیست باید تا کی قسطش رو پرداخت کنه تا بگن مال خودشه، تا از بازمانده آخر هفته استفاده کنه، چون شنبه باید بره سر کار، همون محل کاری که نور لامپهای مهتابیش تو روزهای ابری میتونه روانیش کنه، و خودشم نمیدونه چرا اونجاست، و فقط میدونه که اگه این شغل رو نداشته باشه تو دردسرهای زیادی میفته. وضعیتی دقیق از آدمی که انگار قراره دویست سال عمر کنه، و چون صد و خوردهای سال دیگه وقت داره، پس خیلی عیب نداره پنجاه سال اولش رو یکم ترحمبرانگیز طی کنه.
از کاری که زمان باش کرده گریانه، اما هنوز مثل کسی زندگی میکنه که نمیدونه زمان قراره باش چه کار کنه.
گفتم اون پدری که هندونه رو قاچ کرد و داد دستت و به شوخیهاش میخندیدی، دیگه نیست؛ اما اون دختر یازده ساله که جلوش نشسته بود کجاست؟ تو دیگه خیلی وقته که اون دختر نیستی. پس اون هم مُرده. چرا برای اون گریه نمیکنی؟ مردم از بیماری قلبی نمیمیرند. زمان ما رو میکشه. و اگه قرار باشه برای هر بلایی که زمان سر ما میاره گریه کنیم، باید دائم گریه کنیم.
پا شد و خاک زانوش و اشک چشماش رو پاک کرد و یه جوری گفت «خیل خب حالا» که معنیای جز «غلط کردم بت گفتم چرا ناراحتم» نداشت. اما کجا میخواست بره؟ به خونهای که شبیه یک زندانه و معلوم نیست باید تا کی قسطش رو پرداخت کنه تا بگن مال خودشه، تا از بازمانده آخر هفته استفاده کنه، چون شنبه باید بره سر کار، همون محل کاری که نور لامپهای مهتابیش تو روزهای ابری میتونه روانیش کنه، و خودشم نمیدونه چرا اونجاست، و فقط میدونه که اگه این شغل رو نداشته باشه تو دردسرهای زیادی میفته. وضعیتی دقیق از آدمی که انگار قراره دویست سال عمر کنه، و چون صد و خوردهای سال دیگه وقت داره، پس خیلی عیب نداره پنجاه سال اولش رو یکم ترحمبرانگیز طی کنه.
از کاری که زمان باش کرده گریانه، اما هنوز مثل کسی زندگی میکنه که نمیدونه زمان قراره باش چه کار کنه.
❤3
بلک فرایدی فرصت شرکتها برای خالی کردن اینونتوریشون در کوتاهترین زمان ممکنه تا گزارش مالی بعدی سبکتر دربیاد. اینونتوری به جنسهایی میگن که تولید شده اما هنوز فروش نرفته و در شبکه توزیع راکد شده، و با ورود مدلهای جدیدتر ممکنه راکدتر هم بشه. هزینه تحقیق و توسعه و تولیدشون قبلا گزارش شده، اما سود هنوز محقق نشده. پس سهامدار از شرکت میخواد مقدار اینها رو همیشه در حداقل ممکن نگه داره. برای مصرفکننده هم یک فرصته تا این جنسها رو در زمانی بخره که شرکت توقع حاشیه سود بالا نداره و جریان پول نقد براش مهمتر از خود سوده. اگه این فرصت طراحی نمیشد، مصرف کمتر نمیشد، چون این فرصت درباره تولید بیشتر در آینده نیست. درباره مصرف چیزیه که بهرحال قبلا تولید شده.
باید از خودتون بپرسید یک آخوند، یا یک چپگرا، چرا به چیزی میگه «سقوط ارزشهای انسانی» که توش همه از جمله قشر کمدرآمد، برندهاند؟
باید از خودتون بپرسید یک آخوند، یا یک چپگرا، چرا به چیزی میگه «سقوط ارزشهای انسانی» که توش همه از جمله قشر کمدرآمد، برندهاند؟
❤3
بتون بریز، بلوک بچین، دورتادور شیشه ببند، یه بخاری چوبی بذار وسط، اسمش هم بذار خانهی «پایدار زیست!»، سه میلیون دلار بفروش.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
چطور تعجب میکنی که فیلم اعتراضات اصفهان وجود داره اما باز رسانه رسمی دربارهش داستانهای دروغ میبافه در حالی که این کار رو حتی در آمریکا هم انجام میدن؟ فیلم و مستندات وجود داره که یک سیاهپوست نژادپرست برای اینکه سفیدپوستها رو تنبیه کنه زن و بچه رو با ماشینش زیر میگیره، اما رسانهها گفتند داشته از یک نزاع فرار میکرده و حواسش نبوده زده تو جمعیت! یعنی یک داستان کاملا خیالی و ساختگی، درباره چیزی که فیلمش وجود داره!
اینکه دستگاه پروپاگاندا خوب کار میکنه برای این نیست که دستاندرکارانش خیلی زرنگند، یا داستانهایی که میسازند خیلی ظریف و پیچیدهست. برای این خوب کار میکنه که مصرفکنندگان هرچیزی رو ازش میپذیرند. در همون شهری که زیر گرفتن مردم رخ داد، حداقل نیمی از مردم باور دارند که طرف واقعا داشته از جایی فرار میکرده و حواسش نبوده! چون نظام اینجوری بشون گفت، و چه دلیلی داره به نظام اعتماد نکنیم؟
شما نمیتونی ورقه پروپاگاندا رو تصحیح کنی. چون بهرحال مشتریش همیشه بش بیست میده.
اینکه دستگاه پروپاگاندا خوب کار میکنه برای این نیست که دستاندرکارانش خیلی زرنگند، یا داستانهایی که میسازند خیلی ظریف و پیچیدهست. برای این خوب کار میکنه که مصرفکنندگان هرچیزی رو ازش میپذیرند. در همون شهری که زیر گرفتن مردم رخ داد، حداقل نیمی از مردم باور دارند که طرف واقعا داشته از جایی فرار میکرده و حواسش نبوده! چون نظام اینجوری بشون گفت، و چه دلیلی داره به نظام اعتماد نکنیم؟
شما نمیتونی ورقه پروپاگاندا رو تصحیح کنی. چون بهرحال مشتریش همیشه بش بیست میده.
Anarchonomy
چطور تعجب میکنی که فیلم اعتراضات اصفهان وجود داره اما باز رسانه رسمی دربارهش داستانهای دروغ میبافه در حالی که این کار رو حتی در آمریکا هم انجام میدن؟ فیلم و مستندات وجود داره که یک سیاهپوست نژادپرست برای اینکه سفیدپوستها رو تنبیه کنه زن و بچه رو با ماشینش…
شما برو واسه خودت اشعاری درباره اتحاد بنویس. اما همونطور که بین گروههای مختلفی از مردم ایران بر سر آب، تعارض شدید وجود داره، بین کسانی که پروپاگاندا رو میپذیرند و کسانی که نمیپذیرند هم دشمنی وجود داره. دشمن فقط اون سگهای اجارهای که با موتور هجوم میبرند به سمت مردم نیست. دشمن، شامل ایرانیهایی که وضع موجود رو شارژ میکنند هم میشه.
مورد سیرجانی مصلحت نبود تشخیص داده بشه، و گرنه یک پزشک میفهمید. شما هر کاری کنی میفهمند کار خودت بوده.
مرگ ارادی راحت هم نداریم. مرگهای راحت فقط در حوادث رندوم ممکنه ایجاد بشه، مثل سقوط یک تخته سنگ چند تنی روی سقف ماشین، یا صاعقه.
این حوادث سریع رو نمیشه به خوبی تکرار کرد. حتی شلیک به سر ممکنه اونجوری که آدم میخواد انجام نشه. برخلاف تصور عوام سقوط از ارتفاع هم یک مرگ سریع نیست. متغیرها انقدر زیادند که میتونه به یک مرگ دردناک تبدیل بشه. مثلا استخوانها بشکنند و وارد بافتهای نرم بشن. فراموش نکنید آدمی که هیچ تکونی نمیخوره، لزوما فوتشده نیست.
تنها روش مرگ ارادی سریع و راحت، انفجار انتحاریه. اما یه بستر فنی مهندسی میخواد که شما بش دسترسی نداری.
پس بهتره صبر کنی تا فرشته مرگ خودش به سراغت بیاد. در نقاشیهای کلاسیک، فرشته مرگ سوار بر اسب ترسیم میشد. اسب نماد سرعت بود.
مرگ ارادی راحت هم نداریم. مرگهای راحت فقط در حوادث رندوم ممکنه ایجاد بشه، مثل سقوط یک تخته سنگ چند تنی روی سقف ماشین، یا صاعقه.
این حوادث سریع رو نمیشه به خوبی تکرار کرد. حتی شلیک به سر ممکنه اونجوری که آدم میخواد انجام نشه. برخلاف تصور عوام سقوط از ارتفاع هم یک مرگ سریع نیست. متغیرها انقدر زیادند که میتونه به یک مرگ دردناک تبدیل بشه. مثلا استخوانها بشکنند و وارد بافتهای نرم بشن. فراموش نکنید آدمی که هیچ تکونی نمیخوره، لزوما فوتشده نیست.
تنها روش مرگ ارادی سریع و راحت، انفجار انتحاریه. اما یه بستر فنی مهندسی میخواد که شما بش دسترسی نداری.
پس بهتره صبر کنی تا فرشته مرگ خودش به سراغت بیاد. در نقاشیهای کلاسیک، فرشته مرگ سوار بر اسب ترسیم میشد. اسب نماد سرعت بود.
Anarchonomy
جمهوری اسلامی در حوزه رسانه و کتاب، در حالی که همهی روایتهای غیرحکومتی رو از دم تیغ میگذرونه، نسبت به سه شاخه اصلی از آدرسهای غلط، رواداری زیادی نشون میده و اجازه میده دربارهشون بحث شکل بگیره و نرمالایز بشه: ۱- ایران یه دیکتاتور میخواد ۲- ایران یه امپراتوری…
به این پست یک مورد دیگه هم باید اضافه کرد: آدرس غلط جراحی در طبیعت!
اینکه اقتصاد مملکت روی خوش نخواهد دید جز اینکه گند بزنیم به هر متر مربع از طبیعتش.
اینکه اقتصاد مملکت روی خوش نخواهد دید جز اینکه گند بزنیم به هر متر مربع از طبیعتش.
Anarchonomy
بلک فرایدی فرصت شرکتها برای خالی کردن اینونتوریشون در کوتاهترین زمان ممکنه تا گزارش مالی بعدی سبکتر دربیاد. اینونتوری به جنسهایی میگن که تولید شده اما هنوز فروش نرفته و در شبکه توزیع راکد شده، و با ورود مدلهای جدیدتر ممکنه راکدتر هم بشه. هزینه تحقیق…
از نظر اینها مغز فقط در کله فروشندگان قرار گرفته، و انسانهای خریدار موجوداتی متحرک با جمجمههای خالی هستند، که باید مواظب باشیم «مغزداران»، «جمجمهخالیها» را نخورند!.. این لانهایه که همه فاشیستها تو اونجا از تخم دراومدن. لانه «خود را مصلحتدان زندگی مردم دانستن». اشتباه جامعه متمدن این بود که به فاشیستها از همون لحظه از تخم درآمدن توهین نکرد و صبر کرد به قدرت برسند، و اونوقت هم دیگه دیر بود. این پاسخ انقلابی «گهخوریش به شما نیومده» رو باید از همون پای حجله به اینها تحویل داد. شما چهکاره حسن یک انسان بالغ هستید که وقتی قهوهساز هزار دلاری رو ششصد دلار خرید بش بگید «گوشه رینگ انداختنت وگرنه نمیخریدیش»؟.. کدام رینگ؟ مگه شما تعیین میکنید همه ششصد دلارهایی که در جیب هر کسی هست باید در چه راهی صرف بشه؟ چرا کمپانیهای خبیث برای من نمیتونند نیاز کاذب ایجاد کنند؟ چرا من رو نمیتونند خر کنند؟ من از یک سیاره دیگه اومدم؟ آیکیو من دویست و پنجاهه؟ خیر. من قهوهساز نمیخوام.. دختر مدیرعامل شرکت سازنده عکس نود هم بفرسته نمیخرم. ولی اون فرد قهوهساز میخواد. به همین سادگی.
Anarchonomy
از نظر اینها مغز فقط در کله فروشندگان قرار گرفته، و انسانهای خریدار موجوداتی متحرک با جمجمههای خالی هستند، که باید مواظب باشیم «مغزداران»، «جمجمهخالیها» را نخورند!.. این لانهایه که همه فاشیستها تو اونجا از تخم دراومدن. لانه «خود را مصلحتدان زندگی مردم…
یک موقعیت تخیلی برای خودشون درست کردن و برمبنای اون موقعیت تخیلی تحلیل اجتماعی بیرون میدن! به این میگن تفکر واژگانی! یعنی تفکری که بر محور واژگانه و با دنیای بیرون کاری نداره.
در اون موقعیت تخیلی، سرمایهداری میاد آدمها رو با ترفندهای بازاریابی و تبلیغات، از مسیر پسانداز و ثروتاندوزی منحرف میکنه تا به جای صرف پول در جهت ایجاد قدرت، صرف مصرفگرایی کنند تا تولیدکننده قدرتمندتر بشه و مصرفکننده، ضعیفتر!
اما فقط در خیال این اتفاق میفته. مارکتینگ یک آدم مقتصد رو به یک ولخرج تبدیل نمیکنه. بلکه تعیین میکنه که ولخرجیهای یک آدم ولخرج به کدوم سمت هدایت بشن. اینکه در یک جغرافیای مکانی یا زمانی، مردم به مصرف بیشتر از پسانداز ارج مینهند، یا برعکس، بستگی به مجموعه پیچیدهای از متغیرهای فرهنگی و حتی فلسفی داره. مگه الان جوان ایرانی زیر بمباران تبلیغات برای ازدواج یا فرزندآوری نیست؟ پس چرا هیچ تأثیری روش نداره؟ چون نگاهش به ازدواج و بچه داشتن، با نگاه پدرش فرق کرده. اگه نگاه کسی اینه که «مگه چقدر زندهایم، پول رو باید خرج کرد» اگه هیچ بلکفرایدی هم وجود نداشت و اصلا تولید قهوهساز هم متوقف میشد، با اون ششصد دلار میرفت یه چیز دیگه میخرید. و برای منی که نگاهم اینه که «هر پول فیاتی گیرم اومد بهتره بیتکوین بخرم»، اگه هشتاد درصد هم تخفیف بخوره به اون قهوهساز، فرقی نداره، چون باز بیتکوین خواهم خرید. اینکه کدومش غلطه و کدومش درسته، یک سوال غلطه. اون آقا اونجوریه، من نوعی هم اینجوریام. و به یه فضول فاشیست مربوط نیست برای زندگیمون چه تصمیماتی میگیریم.
در اون موقعیت تخیلی، سرمایهداری میاد آدمها رو با ترفندهای بازاریابی و تبلیغات، از مسیر پسانداز و ثروتاندوزی منحرف میکنه تا به جای صرف پول در جهت ایجاد قدرت، صرف مصرفگرایی کنند تا تولیدکننده قدرتمندتر بشه و مصرفکننده، ضعیفتر!
اما فقط در خیال این اتفاق میفته. مارکتینگ یک آدم مقتصد رو به یک ولخرج تبدیل نمیکنه. بلکه تعیین میکنه که ولخرجیهای یک آدم ولخرج به کدوم سمت هدایت بشن. اینکه در یک جغرافیای مکانی یا زمانی، مردم به مصرف بیشتر از پسانداز ارج مینهند، یا برعکس، بستگی به مجموعه پیچیدهای از متغیرهای فرهنگی و حتی فلسفی داره. مگه الان جوان ایرانی زیر بمباران تبلیغات برای ازدواج یا فرزندآوری نیست؟ پس چرا هیچ تأثیری روش نداره؟ چون نگاهش به ازدواج و بچه داشتن، با نگاه پدرش فرق کرده. اگه نگاه کسی اینه که «مگه چقدر زندهایم، پول رو باید خرج کرد» اگه هیچ بلکفرایدی هم وجود نداشت و اصلا تولید قهوهساز هم متوقف میشد، با اون ششصد دلار میرفت یه چیز دیگه میخرید. و برای منی که نگاهم اینه که «هر پول فیاتی گیرم اومد بهتره بیتکوین بخرم»، اگه هشتاد درصد هم تخفیف بخوره به اون قهوهساز، فرقی نداره، چون باز بیتکوین خواهم خرید. اینکه کدومش غلطه و کدومش درسته، یک سوال غلطه. اون آقا اونجوریه، من نوعی هم اینجوریام. و به یه فضول فاشیست مربوط نیست برای زندگیمون چه تصمیماتی میگیریم.
نئاندرتالهایی که امروز بر ایران ما حکومت میکنند و چه در ظاهر و چه در باطن گویی از هزاران سال پیش اومدن و افتادن در روزگار ما، تمام تحولات بشر در تاریخ رو رها کردهاند، مخصوصا هفتصد سال اخیرش رو، و چسبیدهاند به هفتادسال صدر اسلام! و همه شئونات زندگی مردم رو قفل کردهاند به اتفاقات اون هفتادسال که بیشتر اون اتفاقات هیچ ربطی به مسائل زندگی ما نداره. اما هروقت داشتند خیلی ارجاع میدادند به صدر اسلام بگید فلانی گفته: اوکی، بیایید همهچیز رو انطباق بدیم به صدر اسلام. محمد و زنش برای اینکه احشامشون رو ببرند دمشق بفروشند و ازونجا جنس بخرند و بیارن مکه بفروشند، از کسی اجازه میگرفتند؟ خیر. پس همه مجوزهایی که در مورد صادرات و واردات و گمرک وجود داره رو لغو کنید! اگه جرئت دارید همین یه دونه رو به صدر اسلام برگردونید، بعد درباره بقیهش صحبت میکنیم.
❤2
یه مدت معتادهای تهران رو میاوردن یه جایی تو حاشیه کرج. از همون طرحهای ضربتی که بعدش یکی از پیرزنهای ساکن اون منطقه تهران به دوربین «در شهر» میگفت «خیلی خوب شده خدا خیرشون بده، زندگی نداشتیم». الان اون یه جایی تو حاشیه کرج انقدر مملو از معتاد شده که هیچ ایدهای ندارند باش چه کنند. خودم رو ملامت میکنم که چرا ازین پاسکاریهای بروکراتها و افکتی که روی زندگی واقعی مردم میذاره یک فیلم طنز نساختم (مستند اصلا جواب نمیده در اون منطقه. کار خیلی خیتتر ازینه که مستند دارک بسازی. ما از مرحلهای عبور کردیم که غیر از طنز هیچ ژانری جواب نمیده). درسته که محدودیتها و حتی خطرات زیادی برای فیلمسازی مستقل وجود داره، ولی تخریب رخ داده انقدر مهیبه که حس میکنم داریم به آیندگان خیانت میکنیم که دربارهش محتوا نمیسازیم.
برای اقوام سیبری غربی، این عروسک، روح نگهبان! بود، و اعتقاد داشتند برای شکار شانس میاره! این نگهبانه چندتا اکسسوری هم داشته.. مثلا دوتا قورباغه، مار، سمندر.. و اینارو میذاشتن کنارش و دورشون پارچه میپیچیدند. قبل از اعزام به شکار، پیشنماز محل میاومده جلوی این غذای نذری میذاشته، و احتمالا یه چیزایی هم قرائت میکرده.
نگاه انسان بدوی به ماوراء، خیلی متمرکز بر نیازهای ساده بود. میخواست مار شکار کنه، با چوب شکل مار رو درست میکرد و به روح نگهبان میگفت ببین من اینو میخوام! دقیقا اینو. به این کار نداشت که جهان هستی داره چطور اداره میشه.
وقتی شهر بوجود اومد و مردمش تونستند کارهای پیچیده انجام بدن، توقع از خدا بالا رفت. حالا دیگه میگفت: «مار رو خودم میگیرم.. تو بگو اینجا چه خبره؟ من کیام؟».
نگاه انسان بدوی به ماوراء، خیلی متمرکز بر نیازهای ساده بود. میخواست مار شکار کنه، با چوب شکل مار رو درست میکرد و به روح نگهبان میگفت ببین من اینو میخوام! دقیقا اینو. به این کار نداشت که جهان هستی داره چطور اداره میشه.
وقتی شهر بوجود اومد و مردمش تونستند کارهای پیچیده انجام بدن، توقع از خدا بالا رفت. حالا دیگه میگفت: «مار رو خودم میگیرم.. تو بگو اینجا چه خبره؟ من کیام؟».
Anarchonomy
برای اقوام سیبری غربی، این عروسک، روح نگهبان! بود، و اعتقاد داشتند برای شکار شانس میاره! این نگهبانه چندتا اکسسوری هم داشته.. مثلا دوتا قورباغه، مار، سمندر.. و اینارو میذاشتن کنارش و دورشون پارچه میپیچیدند. قبل از اعزام به شکار، پیشنماز محل میاومده جلوی…
بهترین طرحها، از قبل طراحیشده نبودند. بلکه بعد از یک آشوب شکل گرفتهاند، و بعدن مشخص شده که بهترین طرح ممکن بودهاند.
تمام ادیانی که طرح خوبی داشتند، بعد از یک آشوب فکری در جامعه ظهور کردهاند.
عروسکهایی که شانس میارن، برای جامعه شهری زیادی مُرده به نظر میرسیدند. برای همین ابراهیم اصرار داشت که بگه بتها مردهاند. این نظام اخلاقی قدیمی بود که مرده بود. و وقتی نظام اخلاقی قدیمی، میمیره، آشوب جایگزینش میشه. شرایطی که در اون عقربه قطبنما مثل فرفره میچرخه. محمد وقتی پیداش شد که در شبه جزیره معلوم نبود کار خوب چه مزیتی به کار بد داره! در چنین شرایطی باید برگشت به تنظیمات کارخانه. تو همون شبه جزیره هم مسیحیت مستقر بود و هم یهودیت. اگه کسی میخواست به خدای واحد رجعت کنه، بسترش فراهم بود. اما همه بسترهای موجود زیر آشوب دفن شده بودند. اونها مثل سیستم عامل پیشرفتهای بودند که کارایی نداشتند.. مثل ویندوزی که پر از نرمافزارهای اضافهست و کند شده. طوری که رابط گرافیکی دیگه جواب نمیده و اونی که میخواد درستش کنه برمیگرده به محیط خط فرمان و صفحه مشکی و سادهش.
جامعه ما نیاز به ریست داره، چون نظام اخلاقی قبلی به طور کامل مُرده و در یک آشوب فکری، فلسفی، رفتاری، اجتماعی هستیم. رجعت به خط فرمان، عامهپسند نیست، و حتی میتونه مردم رو بترسونه. پس لزومی نداره تبلیغ مستقیم صورت بگیره. بلکه باید ایراد نظم موجود مدام بیان بشه.
موسی وقتی به ملاقات فرعون رفت تا بش بگه که میخواد مردم رو با خودش ببره، نگفت من قراره چه بکنم و خدای من قراره چه بکنه. فقط فرعون رو جلوی بقیه سکه یه پول کرد. تا به ملت نشون بده که این عروسک، برای دوران ما زیادی مُردهست.
بنابراین انقدر به اینکه نظم بعدی چطور خواهد بود و قرص و محکم هست یا نه فکر نکنید. قرار نیست طراحش ما باشیم. ما فقط باید آبروی فرعون رو ببریم. کار ما همینه. برای بردنش نیل هست.
تمام ادیانی که طرح خوبی داشتند، بعد از یک آشوب فکری در جامعه ظهور کردهاند.
عروسکهایی که شانس میارن، برای جامعه شهری زیادی مُرده به نظر میرسیدند. برای همین ابراهیم اصرار داشت که بگه بتها مردهاند. این نظام اخلاقی قدیمی بود که مرده بود. و وقتی نظام اخلاقی قدیمی، میمیره، آشوب جایگزینش میشه. شرایطی که در اون عقربه قطبنما مثل فرفره میچرخه. محمد وقتی پیداش شد که در شبه جزیره معلوم نبود کار خوب چه مزیتی به کار بد داره! در چنین شرایطی باید برگشت به تنظیمات کارخانه. تو همون شبه جزیره هم مسیحیت مستقر بود و هم یهودیت. اگه کسی میخواست به خدای واحد رجعت کنه، بسترش فراهم بود. اما همه بسترهای موجود زیر آشوب دفن شده بودند. اونها مثل سیستم عامل پیشرفتهای بودند که کارایی نداشتند.. مثل ویندوزی که پر از نرمافزارهای اضافهست و کند شده. طوری که رابط گرافیکی دیگه جواب نمیده و اونی که میخواد درستش کنه برمیگرده به محیط خط فرمان و صفحه مشکی و سادهش.
جامعه ما نیاز به ریست داره، چون نظام اخلاقی قبلی به طور کامل مُرده و در یک آشوب فکری، فلسفی، رفتاری، اجتماعی هستیم. رجعت به خط فرمان، عامهپسند نیست، و حتی میتونه مردم رو بترسونه. پس لزومی نداره تبلیغ مستقیم صورت بگیره. بلکه باید ایراد نظم موجود مدام بیان بشه.
موسی وقتی به ملاقات فرعون رفت تا بش بگه که میخواد مردم رو با خودش ببره، نگفت من قراره چه بکنم و خدای من قراره چه بکنه. فقط فرعون رو جلوی بقیه سکه یه پول کرد. تا به ملت نشون بده که این عروسک، برای دوران ما زیادی مُردهست.
بنابراین انقدر به اینکه نظم بعدی چطور خواهد بود و قرص و محکم هست یا نه فکر نکنید. قرار نیست طراحش ما باشیم. ما فقط باید آبروی فرعون رو ببریم. کار ما همینه. برای بردنش نیل هست.
❤7
پرسش: در صورت پیادهسازی دموکراسی در ایران، چه باید کرد که مسئله حشدالشعبی در ایران پیش نیاید؟
پاسخ: آزادسازی خرید، فروش و حمل انواع اسلحه، برای تمام شهروندان بالای هجده سال.
پاسخ: آزادسازی خرید، فروش و حمل انواع اسلحه، برای تمام شهروندان بالای هجده سال.
Anarchonomy
Photo
در کشوری که فقط کسی که قاعده بازی دموکراتیک را نمیپذیرد اجازه استفاده از اسلحه را دارد، قاعده بازی بهم خواهد خورد.
جرائم سبک مثل دزدی از مغازهها در شهرهای آمریکایی که تحت کنترل دموکراتها هستند افزایش پیدا کرده (این رو واقفم که گسترش روزافزون دوربینهای مداربسته و گوشیهای هوشمند در کنار اینترنت باعث شده جرم مستند بشه و بیشتر از هر زمانی در تاریخ دیده بشه، و ممکنه دهه هشتاد همینقدر جرم رخ میداده اما همینقدر دیده نمیشده. اما امروز قابل مقایسه با دهه هشتاد نیست، چون در اون زمان حاکمیت میخواست جلوی افزایش جرم رو بگیره، اما به خاطر نابینایی یا بیکفایتی و یا فساد بروکراتها، نمیتونست. اما امروز خود حاکمیت اسپانسر نرمالایز شدن این جرائمه).
این وسط بخش بزرگی از جامعه معتقدند که باید سختگیری کرد و شهر رها شده. این گروه خودش دو دستهست. دسته اول دولتگراهایی هستند که معتقدند با دزد نباید طرف شد، باید پلیس باشون طرف بشه، و ما الان نیاز به یک «پلیس مقتدر» داریم. دسته دوم معتقدند که پلیس اگه بخواد هم نمیتونه جلوی این حجم از خلافکار رو بگیره پس خود ما باید از خشونت استفاده کنیم، اما جرئت اینکه این تفکرشون رو علنی ابراز کنند ندارند. ولی همه میدونند که این تفکر وجود داره.
یک بخش دیگه جامعه هم هست که روغن ریخته رو نذر امامزاده میکنه. به این شکل که ناتوانی خودش در دفاع از مال رو تبدیل میکنه به یک فضیلت اخلاقی! و میگه نباید از متاع مادی دفاع کرد، چون دفاع منجر به استفاده از خشونت میشه، و خشونت میتونه حیات انسان رو ازش بگیره. بعبارتی دزد رو نباید کشت، چون هرچی که بدزده انقدر ارزش نداره که به خاطرش جونش رو ازش بگیریم!
هرچند که اسم این رو میشه «ریاکاری بیعرضهها» گذاشت، اما حتی اگه صادقانه بود هم باز غلط بود.
آدم باید نسبت به گذشتگان تواضع داشته باشه. و حداقلیترین اثر این تواضع اینه که چک کنی که آیا من آدم بهتریام از مثلا فلان فرد در دو هزارسال پیش؟ و چطور؟ کمترین خاصیت این چک کردن اینه که سوال ایجاد کنه. سوالهایی مثل «من اگر جای او بودم چه میکردم؟» یا «چرا باید چنین کاری میکرد؟». وقتی امام یک مذهب، که حرمت خون مومن رو مساوی حرمت کعبه قرار میده، میاد میگه اگر کسی اومد به خانه شما سرک کشید و سنگی به طرفش پرت کردید و سنگ خورد به چشمش و کور شد، لازم نیست دیه بدی!.. یعنی معتقد بوده جرم دیدن تن برهنه اعضای خانوادهت انقدر سنگینه که به خاطرش یک انسان تا آخر عمرش کور بشه؟
یا باید بگی من ازون امام آدم بهتریام.. یا اینکه بپرسی اون امام چه منطقی داشته؟ شاید چیزهایی هست که من نمیفهمم هنوز.
در مورد خودم دومی درستتره، و در مورد خیلیها هم همینطور. هرچند مطمئن نیستم هنوز و میدونم که خیلی چیزها هست که نمیفهمم هنوز. اما فعلا عقلم میگه: آ: وقتی میخوام گردن دزد رو بشکنم اما جرئت نمیکنم، معنیش فقط اینه که جرئت ندارم. معنیش این نیست که آدم خوبیام. و بی: وقتی حاکمیت مسئولیتپذیر نیست، عدم استفاده از خشونت برای مقابله با دزد، دزدهای بیشتری ایجاد میکنه، و دزدهای بعدی دیگه فقط با اموال کاری ندارند، جان افراد رو هم خواهند گرفت. یعنی همون اتفاقی که در ایران افتاده. وقتی از خشونت استفاده نمیکنی، اجازه میدی زنجیره ادامه پیدا کنه. چون نمیخوای گناهی که لازمه برای قطع زنجیره به دوش کشید، روی دوش تو بیفته. تو حاضری یک شهر بد بشه، اما تو آدم بده نباشی. و این هم بخشی از مدیریت گناهان ماست.
این وسط بخش بزرگی از جامعه معتقدند که باید سختگیری کرد و شهر رها شده. این گروه خودش دو دستهست. دسته اول دولتگراهایی هستند که معتقدند با دزد نباید طرف شد، باید پلیس باشون طرف بشه، و ما الان نیاز به یک «پلیس مقتدر» داریم. دسته دوم معتقدند که پلیس اگه بخواد هم نمیتونه جلوی این حجم از خلافکار رو بگیره پس خود ما باید از خشونت استفاده کنیم، اما جرئت اینکه این تفکرشون رو علنی ابراز کنند ندارند. ولی همه میدونند که این تفکر وجود داره.
یک بخش دیگه جامعه هم هست که روغن ریخته رو نذر امامزاده میکنه. به این شکل که ناتوانی خودش در دفاع از مال رو تبدیل میکنه به یک فضیلت اخلاقی! و میگه نباید از متاع مادی دفاع کرد، چون دفاع منجر به استفاده از خشونت میشه، و خشونت میتونه حیات انسان رو ازش بگیره. بعبارتی دزد رو نباید کشت، چون هرچی که بدزده انقدر ارزش نداره که به خاطرش جونش رو ازش بگیریم!
هرچند که اسم این رو میشه «ریاکاری بیعرضهها» گذاشت، اما حتی اگه صادقانه بود هم باز غلط بود.
آدم باید نسبت به گذشتگان تواضع داشته باشه. و حداقلیترین اثر این تواضع اینه که چک کنی که آیا من آدم بهتریام از مثلا فلان فرد در دو هزارسال پیش؟ و چطور؟ کمترین خاصیت این چک کردن اینه که سوال ایجاد کنه. سوالهایی مثل «من اگر جای او بودم چه میکردم؟» یا «چرا باید چنین کاری میکرد؟». وقتی امام یک مذهب، که حرمت خون مومن رو مساوی حرمت کعبه قرار میده، میاد میگه اگر کسی اومد به خانه شما سرک کشید و سنگی به طرفش پرت کردید و سنگ خورد به چشمش و کور شد، لازم نیست دیه بدی!.. یعنی معتقد بوده جرم دیدن تن برهنه اعضای خانوادهت انقدر سنگینه که به خاطرش یک انسان تا آخر عمرش کور بشه؟
یا باید بگی من ازون امام آدم بهتریام.. یا اینکه بپرسی اون امام چه منطقی داشته؟ شاید چیزهایی هست که من نمیفهمم هنوز.
در مورد خودم دومی درستتره، و در مورد خیلیها هم همینطور. هرچند مطمئن نیستم هنوز و میدونم که خیلی چیزها هست که نمیفهمم هنوز. اما فعلا عقلم میگه: آ: وقتی میخوام گردن دزد رو بشکنم اما جرئت نمیکنم، معنیش فقط اینه که جرئت ندارم. معنیش این نیست که آدم خوبیام. و بی: وقتی حاکمیت مسئولیتپذیر نیست، عدم استفاده از خشونت برای مقابله با دزد، دزدهای بیشتری ایجاد میکنه، و دزدهای بعدی دیگه فقط با اموال کاری ندارند، جان افراد رو هم خواهند گرفت. یعنی همون اتفاقی که در ایران افتاده. وقتی از خشونت استفاده نمیکنی، اجازه میدی زنجیره ادامه پیدا کنه. چون نمیخوای گناهی که لازمه برای قطع زنجیره به دوش کشید، روی دوش تو بیفته. تو حاضری یک شهر بد بشه، اما تو آدم بده نباشی. و این هم بخشی از مدیریت گناهان ماست.
Telegram
Anarchonomy
ریکی جرویس در مراسم گلدنگلوب با زبان طنز به ستارههای هالیوود گفت اگه داعش هم یه سرویس پخش فیلم دایر کنه، نمایندهتون رو میفرستین تا باش قرارداد ببنده!. که یعنی شما هیچ مرز اخلاقی ندارید، هرکی پول بده میتونه کارفرمای شما باشه.
مردم عادی ازین متلک سنگین…
مردم عادی ازین متلک سنگین…
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این برجها در مرحلهای که هنوز برهنهاند بهتر معلوم میشه که چقدر داره براشون بتن مصرف میشه.