این قاعده تاریخی که سازمان مجاهدین به همهچیز گند میزند، حتی الان و در دادگاه حمید نوری هم پابرجاست. انگار این جماعت اساسا درکی از برنده شدن ندارند. برنده شدن در تبلیغات، برنده شدن در استراتژی، برنده شدن در جنگ، برنده شدن در بازسازی چهره، و حتی برنده شدن در دادگاه!
(حتی در همون زندان هم به برنده شدن اهمیتی نمیدادند. و گرنه یکی از مسئولیتهای رهبران و بزرگترها اینه که به بقیه بفهمونند چه زمانی زمان مقاومته، و چه زمانی مقاومت همونچیزیه که دشمن میخواد. و تا همین الان دارند افتخار میکنند که تسلیم پروژه توابسازی نشدیم!.. البته در برابر وحوش شیعه، هیچچیزی تضمین شده نیست، و معلوم نبود حتی تسلیم همگانی هم بتونه همه رو نجات بده. آدم رفتار حیوانات درنده رو نمیتونه پیشبینی کنه. اما مسئولیت عقلانی، مستقل از درندگی طرف مقابله).
اشتباه بزرگیه که تصور بشه اینها تمام شدهاند. خود ایدئولوژی شاید با مرگ آخرین بازماندهها تمام بشه، اما این روحیه بازندگی همچنان زندهست. اینها از دل خانوادههای ایرانی بیرون اومده بودند. اون خانوادهها، و این فرهنگ اهمیت ندادن به برنده شدن، هنوز اون بیرون هست، و در سراسر ایران پراکندهست.
https://www.radiozamaneh.com/694023
(حتی در همون زندان هم به برنده شدن اهمیتی نمیدادند. و گرنه یکی از مسئولیتهای رهبران و بزرگترها اینه که به بقیه بفهمونند چه زمانی زمان مقاومته، و چه زمانی مقاومت همونچیزیه که دشمن میخواد. و تا همین الان دارند افتخار میکنند که تسلیم پروژه توابسازی نشدیم!.. البته در برابر وحوش شیعه، هیچچیزی تضمین شده نیست، و معلوم نبود حتی تسلیم همگانی هم بتونه همه رو نجات بده. آدم رفتار حیوانات درنده رو نمیتونه پیشبینی کنه. اما مسئولیت عقلانی، مستقل از درندگی طرف مقابله).
اشتباه بزرگیه که تصور بشه اینها تمام شدهاند. خود ایدئولوژی شاید با مرگ آخرین بازماندهها تمام بشه، اما این روحیه بازندگی همچنان زندهست. اینها از دل خانوادههای ایرانی بیرون اومده بودند. اون خانوادهها، و این فرهنگ اهمیت ندادن به برنده شدن، هنوز اون بیرون هست، و در سراسر ایران پراکندهست.
https://www.radiozamaneh.com/694023
Radiozamaneh
شهادت اعضای سازمان مجاهدین خلق در دادگاه آلبانی: تقدم ایدئولوژی بر حقیقت
این گروه از شاهدها و شاکیها چه گفتند؟ ویژگیهای مشترک میان گفتههای آنها چه بود؟ و شهادتهای آنها استراتژی دفاعی وکلای حمید نوری را چگونه تقویت کرد؟
در بیمعنی بودن تست آیکیو همین بس که جامعه چین بالاترین رتبه رو داره، همون جامعهای که با کمال رضایت به کثیفترین و ضدانسانیترین نظام سیاسی دنیا تن داده و اصلا احساس نمیکنه یه ایراد بزرگ وجود داره!
هوش رو باید در درک پیچیدگیها و نفر به نفر اندازه گرفت. هر عددی که از میانگینگیری میلیونها نفر به دست بیاد هیچ کاربردی جز گمراهسازی نداره.
هوش رو باید در درک پیچیدگیها و نفر به نفر اندازه گرفت. هر عددی که از میانگینگیری میلیونها نفر به دست بیاد هیچ کاربردی جز گمراهسازی نداره.
Anarchonomy
در بیمعنی بودن تست آیکیو همین بس که جامعه چین بالاترین رتبه رو داره، همون جامعهای که با کمال رضایت به کثیفترین و ضدانسانیترین نظام سیاسی دنیا تن داده و اصلا احساس نمیکنه یه ایراد بزرگ وجود داره! هوش رو باید در درک پیچیدگیها و نفر به نفر اندازه گرفت.…
شخصا باهوشترینها رو با طنز سیاسی تشخیص میدم. چون نه تنها پیچیدگیها رو بهتر و دقیقتر از بقیه درک میکنه، بلکه ناهنجاری نهفته در اونها رو پیدا میکنه، و بعد به زبان عوام ترجمهش میکنه. یعنی به طور همزمان در چند زمینه نخبهست. و اگه بم بگن یه تیم از طنزنویسان سیاسی انتخاب کن، تو لندن و دوبلین و نیویورک دنبالشون میگردم.. نه تو شانگهای!
آره، یه سمت بنا رو به یک تخته سیاه غولپیکر تبدیل کنیم و عوضش در اتاق و بالکن رو مثل ویترین مغازه تماما شیشه کنیم ایده بهینهای به نظر میاد.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
چرا روی رمزارزت اسم دریک میذاری بزرگوار؟ حالا چون یه ربطی به ایران باستان داره باید حتما زندهش کنی؟ چرا باید هرچیز کهنهای رو زنده کرد؟ دریک مربوط به تمدن ماست، ولی فقط شاه اجازه داشت ضربش کنه. ما میخوایم پول تحت هیچ اتوریته مرکزی نباشه، بعد میری یه اسمی انتخاب میکنی که دقیقا تحت اتوریته مرکزی مدیریت میشده؟
برو تو اتاقت بشین یکم به کارهات فکر کن.
برو تو اتاقت بشین یکم به کارهات فکر کن.
بخش قابل توجهی از مردم آمریکا اعتقاد دارند که پدوفیلها رو باید اعدام کرد. همزمان خیلی از سیاستمدارهاشون و ثروتمندان و سلبریتیها و هنرمندان و هالیوودیها و چهرههای فرهنگی و دانشگاهیان و کشیشها، پدوفیل هستند، و همینها دارند با سرعتی بیش از توان والدین برای آمادهسازی خود برای مقابله، نسل بعد رو تربیت میکنند. و والدین تصور میکنند با سختگیری قانونی میشه جلوی این روند رو گرفت.
این کنتراست بین مطالبه حقوقی عمومی و واقعیت خزنده بیرونی، در ایران هم ایجاد شده. مردم مجازات اعدام رو ضروری میدونند، اما قتل بیشتر از هر زمانی ساده و متداول شده. پدر دخترش رو میکشه، دختر مادرش رو، برادر برادر رو، پدر و برادر داماد را میکشند، مادر و پسر پدر رو میکشند، پدر و عموها عروس رو. بعلاوه کلکسیونی از نزاعها بین غریبهها. و مردم به جای اینکه از مشاهده این وضعیت نتیجه بگیرند که اعدام دیگه کاربردی نداره، برعکس تصور میکنند باید جدیتر اعدام کرد! نظام دینی و اخلاقی که از حرمت نفس صیانت کنه از هم پاشیده، و فکر میکنند سختگیری قانونی میتونه جلوی بدتر شدن اوضاع رو بگیره. و حکومتی که مسئولیتپذیر نیست، و بلکه خودش عامل ایجاد خیلی از ناهنجاریها و حرمتشکنیهاست، طناب رو میندازه دور گردن قاتل و خودش رو میکشه کنار، تا پرونده بعدی.
همونطور که آدمی که نمیدونه باید چیکار کنه میتونه خطرناک باشه، جامعهای که نمیدونه چیکار کنه هم خطرناک خواهد بود. تا جایی که امروز رکورد اعدام در جهان رو سال به سال جابجا میکنه، در حالی که حتی در انجامش، حتی داعش که متشکل از متوحشترین افراد عالم بود، بهتر عمل میکرد.. چون حداقل قربانیانش کمتر درد میکشیدند. باید چقدر سقوط کرد که داعش حاضر باشه برای قربانی خودش گلوله خرج کنه، اما جامعهای که خودش رو متمدن میدونه همینقدر هم خرج نکنه و مثل دوران غرب وحشی برای صرفهجویی در گلوله، از طناب استفاده کنه؟
برای مومن، هیچوقت بنبست وجود نداره. چون میدونه همیشه شیطان در حال فعالیته، و اساسا تحولات مخرب جامعه رو با این دید میبینه که یک برنامهست که باید جلوش ایستاد. اما مقاومت، نیاز به ایمان اصیل داره. آدمهایی که براشون مهم نیست هرسال چندنفر دارند آویزان میشن، و به چه شکلی آویزان میشن، نمیتونند در برابر برنامههای شیطان مقاومت کنند. الان اون ایمان وجود نداره. مقابله با بدیها، کیفیتی از خوبی میخواد که در آدمهای نگران امروزی وجود نداره. اینها آدمهای درستی نیستند، فقط نگرانند.
ما در یک جامعه به شدت خطرناک زندگی میکنیم. نه فقط به خاطر اینکه حرمت نفس در اون از بین رفته، بلکه به خاطر اینکه اونهایی که میخوان ازین حرمت دفاع کنند هم آدمهای خوبی نیستند.
این کنتراست بین مطالبه حقوقی عمومی و واقعیت خزنده بیرونی، در ایران هم ایجاد شده. مردم مجازات اعدام رو ضروری میدونند، اما قتل بیشتر از هر زمانی ساده و متداول شده. پدر دخترش رو میکشه، دختر مادرش رو، برادر برادر رو، پدر و برادر داماد را میکشند، مادر و پسر پدر رو میکشند، پدر و عموها عروس رو. بعلاوه کلکسیونی از نزاعها بین غریبهها. و مردم به جای اینکه از مشاهده این وضعیت نتیجه بگیرند که اعدام دیگه کاربردی نداره، برعکس تصور میکنند باید جدیتر اعدام کرد! نظام دینی و اخلاقی که از حرمت نفس صیانت کنه از هم پاشیده، و فکر میکنند سختگیری قانونی میتونه جلوی بدتر شدن اوضاع رو بگیره. و حکومتی که مسئولیتپذیر نیست، و بلکه خودش عامل ایجاد خیلی از ناهنجاریها و حرمتشکنیهاست، طناب رو میندازه دور گردن قاتل و خودش رو میکشه کنار، تا پرونده بعدی.
همونطور که آدمی که نمیدونه باید چیکار کنه میتونه خطرناک باشه، جامعهای که نمیدونه چیکار کنه هم خطرناک خواهد بود. تا جایی که امروز رکورد اعدام در جهان رو سال به سال جابجا میکنه، در حالی که حتی در انجامش، حتی داعش که متشکل از متوحشترین افراد عالم بود، بهتر عمل میکرد.. چون حداقل قربانیانش کمتر درد میکشیدند. باید چقدر سقوط کرد که داعش حاضر باشه برای قربانی خودش گلوله خرج کنه، اما جامعهای که خودش رو متمدن میدونه همینقدر هم خرج نکنه و مثل دوران غرب وحشی برای صرفهجویی در گلوله، از طناب استفاده کنه؟
برای مومن، هیچوقت بنبست وجود نداره. چون میدونه همیشه شیطان در حال فعالیته، و اساسا تحولات مخرب جامعه رو با این دید میبینه که یک برنامهست که باید جلوش ایستاد. اما مقاومت، نیاز به ایمان اصیل داره. آدمهایی که براشون مهم نیست هرسال چندنفر دارند آویزان میشن، و به چه شکلی آویزان میشن، نمیتونند در برابر برنامههای شیطان مقاومت کنند. الان اون ایمان وجود نداره. مقابله با بدیها، کیفیتی از خوبی میخواد که در آدمهای نگران امروزی وجود نداره. اینها آدمهای درستی نیستند، فقط نگرانند.
ما در یک جامعه به شدت خطرناک زندگی میکنیم. نه فقط به خاطر اینکه حرمت نفس در اون از بین رفته، بلکه به خاطر اینکه اونهایی که میخوان ازین حرمت دفاع کنند هم آدمهای خوبی نیستند.
❤4
دولت چین اسکرول بینهایت رو در شبکههای اجتماعی ممنوع کرده. یعنی تا یه حدی میشه اسکرول کرد، یه جایی به اتمام میرسه، تا بچه وقت کمتری صرف کنه.
فقدان علوم انسانی قوی، نهایتا منجر میشه به مهندسی کردن همهچیز. و اشتباه گرفتن تربیت انسان با تیونینگ موتور!
با مشت آهنین، میشه میلیونها زنبور کارگر تحویل جامعه داد. اما انسان قرار نبوده این باشه.
فقدان علوم انسانی قوی، نهایتا منجر میشه به مهندسی کردن همهچیز. و اشتباه گرفتن تربیت انسان با تیونینگ موتور!
با مشت آهنین، میشه میلیونها زنبور کارگر تحویل جامعه داد. اما انسان قرار نبوده این باشه.
زمان آشوبهای خیابانی جورج فلوید نوشتم این خوبه که مردم عصبانیت نشون بدن تا خون انسان بیارزش نشه، و گفتم همزمان دستگاه امنیتی هم میتونه این عصبانیت رو هدایت کنه. اینکه افبیآی طراح این خرابکاریهاست، اون موقع یک نظریه توطئه بود. ولی الان نیست. چپها تهدید میکردند که اگه کایل ریتنهاوس تبرئه بشه میریزن خیابون.. اما هیچ خبری نشد. چون اندفعه افبیآی اسپانسرش نیست. تشکیل تجمع و اعتراضات حتی پرجمعیت، با کمی زد و خورد مختصر و دو سه تا شیشه شکستن، میتونه کاملا خودجوش رخ بده. اما اتشسوزیهای عمدی و غارت و تخریب سریالی فروشگاهها، همیشه کار امنیتیهاست.
برادر عزیزمون، بالاجی، تازه داره به حرف من میرسه.. البته نه کاملا. میگه دولت باید سیاستهایی رو دنبال کنه که مورد توافق ۹۹ درصد مردمه، نه ۵۱ درصد مردم، چون سیاستی که فقط نصف جامعه پشتش باشند، نصفه دیگه رو فراری میده، و چون در عصر دیجیتال مرزها محو شدن، این فرار میتونه جنبه عملی پیدا کنه (یعنی اون ۵۱ درصد برنده نمیتونه ۴۹ درصد بازنده رو افسار بزنه).
من قبلا در مورد پول حرام از مثال سفر حج استفاده کردم که حتی رضایت ۹۹ درصد هم کافی نیست و باید رضایت تام وجود داشته باشه، نه رضایت حداکثری، و بعدتر گفتم این استاندارد شرعی رو باید در اداره جامعه هم به کار گرفت. چون فقط در این صورته که درست کار میکنه. قلدری به ۱ درصد جامعه با قلدری نسبت به ۴۹ درصد جامعه فرقی نداره. اولا از لحاظ اخلاقی گناه سبکتر، باز هم گناهه. ثانیا ظلم به ۱ درصد میتونه به جاهای ناجورتری بکشه، چون ۹۹ درصد میتونند خیلی راحت نسبت به وضعیت ۱ درصدیها بیتفاوت باشند، مثل نسلکشی یهودیان در اروپا. و ثالثا: ظلم به ۱ درصد هیچوقت در همون حد نمیمونه. به محض اینکه به طور ساختاری اجازه اعمال حرف زور رو صادر کنی، این حرف زور دامنه خودش رو وسیعتر میکنه.
من قبلا در مورد پول حرام از مثال سفر حج استفاده کردم که حتی رضایت ۹۹ درصد هم کافی نیست و باید رضایت تام وجود داشته باشه، نه رضایت حداکثری، و بعدتر گفتم این استاندارد شرعی رو باید در اداره جامعه هم به کار گرفت. چون فقط در این صورته که درست کار میکنه. قلدری به ۱ درصد جامعه با قلدری نسبت به ۴۹ درصد جامعه فرقی نداره. اولا از لحاظ اخلاقی گناه سبکتر، باز هم گناهه. ثانیا ظلم به ۱ درصد میتونه به جاهای ناجورتری بکشه، چون ۹۹ درصد میتونند خیلی راحت نسبت به وضعیت ۱ درصدیها بیتفاوت باشند، مثل نسلکشی یهودیان در اروپا. و ثالثا: ظلم به ۱ درصد هیچوقت در همون حد نمیمونه. به محض اینکه به طور ساختاری اجازه اعمال حرف زور رو صادر کنی، این حرف زور دامنه خودش رو وسیعتر میکنه.
تو آهنگ (در هر ژانری) نمیشه حقیقتگویی کرد. چون اول باید mood ایجاد کنه، بعد محتوا رو منتقل کنه. مردم برای اون مودش میخرنش، و بش گوش میدن. تو این مودفروشی، عبارتهایی مثل «افول بشریت» هیچ بار معنایی نداره. یه سری واژه همینجوری میریزن توش. یه جور آجیل مخلوطه. حالا گاهی آجیل شیرینه، گاهی شور. تا یه بادوم هندی توش پیدا کردید فکر نکنید خبریه.
نشسته بود پای قبر پدرش و طوری اشک میریخت انگار چهلم پدرشه، و چند سال ازش نگذشته. خودش لابلای بغضها شرح قطعه قطعهشدهای داد ازینکه چرا داره گریه میکنه. گویا تصویری نوستالژیک از پدرش در ذهنش نقش بسته بود که نمیتونست در برابرش مقامت کنه. تصویر عصری تابستانی، که انقدر طولانیه که انگار قرار نیست غروبی در کار باشه، و نور آفتاب از لای کرکرهها که اون موقع مد بود میاد داخل و میفته روی فرشهای لاکی رنگ و قرمزترشون میکنن، و جمع خودمونی دختر و پدر که دور سینی مجمع نشستن و دارن هندوانه میخورن و دور از چشم مادر همهجا رو کثیف کردن و پدر شوخیهایی میکنه که از شدت خنده میترسن بپره گلوشون.
گفتم اون پدری که هندونه رو قاچ کرد و داد دستت و به شوخیهاش میخندیدی، دیگه نیست؛ اما اون دختر یازده ساله که جلوش نشسته بود کجاست؟ تو دیگه خیلی وقته که اون دختر نیستی. پس اون هم مُرده. چرا برای اون گریه نمیکنی؟ مردم از بیماری قلبی نمیمیرند. زمان ما رو میکشه. و اگه قرار باشه برای هر بلایی که زمان سر ما میاره گریه کنیم، باید دائم گریه کنیم.
پا شد و خاک زانوش و اشک چشماش رو پاک کرد و یه جوری گفت «خیل خب حالا» که معنیای جز «غلط کردم بت گفتم چرا ناراحتم» نداشت. اما کجا میخواست بره؟ به خونهای که شبیه یک زندانه و معلوم نیست باید تا کی قسطش رو پرداخت کنه تا بگن مال خودشه، تا از بازمانده آخر هفته استفاده کنه، چون شنبه باید بره سر کار، همون محل کاری که نور لامپهای مهتابیش تو روزهای ابری میتونه روانیش کنه، و خودشم نمیدونه چرا اونجاست، و فقط میدونه که اگه این شغل رو نداشته باشه تو دردسرهای زیادی میفته. وضعیتی دقیق از آدمی که انگار قراره دویست سال عمر کنه، و چون صد و خوردهای سال دیگه وقت داره، پس خیلی عیب نداره پنجاه سال اولش رو یکم ترحمبرانگیز طی کنه.
از کاری که زمان باش کرده گریانه، اما هنوز مثل کسی زندگی میکنه که نمیدونه زمان قراره باش چه کار کنه.
گفتم اون پدری که هندونه رو قاچ کرد و داد دستت و به شوخیهاش میخندیدی، دیگه نیست؛ اما اون دختر یازده ساله که جلوش نشسته بود کجاست؟ تو دیگه خیلی وقته که اون دختر نیستی. پس اون هم مُرده. چرا برای اون گریه نمیکنی؟ مردم از بیماری قلبی نمیمیرند. زمان ما رو میکشه. و اگه قرار باشه برای هر بلایی که زمان سر ما میاره گریه کنیم، باید دائم گریه کنیم.
پا شد و خاک زانوش و اشک چشماش رو پاک کرد و یه جوری گفت «خیل خب حالا» که معنیای جز «غلط کردم بت گفتم چرا ناراحتم» نداشت. اما کجا میخواست بره؟ به خونهای که شبیه یک زندانه و معلوم نیست باید تا کی قسطش رو پرداخت کنه تا بگن مال خودشه، تا از بازمانده آخر هفته استفاده کنه، چون شنبه باید بره سر کار، همون محل کاری که نور لامپهای مهتابیش تو روزهای ابری میتونه روانیش کنه، و خودشم نمیدونه چرا اونجاست، و فقط میدونه که اگه این شغل رو نداشته باشه تو دردسرهای زیادی میفته. وضعیتی دقیق از آدمی که انگار قراره دویست سال عمر کنه، و چون صد و خوردهای سال دیگه وقت داره، پس خیلی عیب نداره پنجاه سال اولش رو یکم ترحمبرانگیز طی کنه.
از کاری که زمان باش کرده گریانه، اما هنوز مثل کسی زندگی میکنه که نمیدونه زمان قراره باش چه کار کنه.
❤3
بلک فرایدی فرصت شرکتها برای خالی کردن اینونتوریشون در کوتاهترین زمان ممکنه تا گزارش مالی بعدی سبکتر دربیاد. اینونتوری به جنسهایی میگن که تولید شده اما هنوز فروش نرفته و در شبکه توزیع راکد شده، و با ورود مدلهای جدیدتر ممکنه راکدتر هم بشه. هزینه تحقیق و توسعه و تولیدشون قبلا گزارش شده، اما سود هنوز محقق نشده. پس سهامدار از شرکت میخواد مقدار اینها رو همیشه در حداقل ممکن نگه داره. برای مصرفکننده هم یک فرصته تا این جنسها رو در زمانی بخره که شرکت توقع حاشیه سود بالا نداره و جریان پول نقد براش مهمتر از خود سوده. اگه این فرصت طراحی نمیشد، مصرف کمتر نمیشد، چون این فرصت درباره تولید بیشتر در آینده نیست. درباره مصرف چیزیه که بهرحال قبلا تولید شده.
باید از خودتون بپرسید یک آخوند، یا یک چپگرا، چرا به چیزی میگه «سقوط ارزشهای انسانی» که توش همه از جمله قشر کمدرآمد، برندهاند؟
باید از خودتون بپرسید یک آخوند، یا یک چپگرا، چرا به چیزی میگه «سقوط ارزشهای انسانی» که توش همه از جمله قشر کمدرآمد، برندهاند؟
❤3
بتون بریز، بلوک بچین، دورتادور شیشه ببند، یه بخاری چوبی بذار وسط، اسمش هم بذار خانهی «پایدار زیست!»، سه میلیون دلار بفروش.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
چطور تعجب میکنی که فیلم اعتراضات اصفهان وجود داره اما باز رسانه رسمی دربارهش داستانهای دروغ میبافه در حالی که این کار رو حتی در آمریکا هم انجام میدن؟ فیلم و مستندات وجود داره که یک سیاهپوست نژادپرست برای اینکه سفیدپوستها رو تنبیه کنه زن و بچه رو با ماشینش زیر میگیره، اما رسانهها گفتند داشته از یک نزاع فرار میکرده و حواسش نبوده زده تو جمعیت! یعنی یک داستان کاملا خیالی و ساختگی، درباره چیزی که فیلمش وجود داره!
اینکه دستگاه پروپاگاندا خوب کار میکنه برای این نیست که دستاندرکارانش خیلی زرنگند، یا داستانهایی که میسازند خیلی ظریف و پیچیدهست. برای این خوب کار میکنه که مصرفکنندگان هرچیزی رو ازش میپذیرند. در همون شهری که زیر گرفتن مردم رخ داد، حداقل نیمی از مردم باور دارند که طرف واقعا داشته از جایی فرار میکرده و حواسش نبوده! چون نظام اینجوری بشون گفت، و چه دلیلی داره به نظام اعتماد نکنیم؟
شما نمیتونی ورقه پروپاگاندا رو تصحیح کنی. چون بهرحال مشتریش همیشه بش بیست میده.
اینکه دستگاه پروپاگاندا خوب کار میکنه برای این نیست که دستاندرکارانش خیلی زرنگند، یا داستانهایی که میسازند خیلی ظریف و پیچیدهست. برای این خوب کار میکنه که مصرفکنندگان هرچیزی رو ازش میپذیرند. در همون شهری که زیر گرفتن مردم رخ داد، حداقل نیمی از مردم باور دارند که طرف واقعا داشته از جایی فرار میکرده و حواسش نبوده! چون نظام اینجوری بشون گفت، و چه دلیلی داره به نظام اعتماد نکنیم؟
شما نمیتونی ورقه پروپاگاندا رو تصحیح کنی. چون بهرحال مشتریش همیشه بش بیست میده.
Anarchonomy
چطور تعجب میکنی که فیلم اعتراضات اصفهان وجود داره اما باز رسانه رسمی دربارهش داستانهای دروغ میبافه در حالی که این کار رو حتی در آمریکا هم انجام میدن؟ فیلم و مستندات وجود داره که یک سیاهپوست نژادپرست برای اینکه سفیدپوستها رو تنبیه کنه زن و بچه رو با ماشینش…
شما برو واسه خودت اشعاری درباره اتحاد بنویس. اما همونطور که بین گروههای مختلفی از مردم ایران بر سر آب، تعارض شدید وجود داره، بین کسانی که پروپاگاندا رو میپذیرند و کسانی که نمیپذیرند هم دشمنی وجود داره. دشمن فقط اون سگهای اجارهای که با موتور هجوم میبرند به سمت مردم نیست. دشمن، شامل ایرانیهایی که وضع موجود رو شارژ میکنند هم میشه.
مورد سیرجانی مصلحت نبود تشخیص داده بشه، و گرنه یک پزشک میفهمید. شما هر کاری کنی میفهمند کار خودت بوده.
مرگ ارادی راحت هم نداریم. مرگهای راحت فقط در حوادث رندوم ممکنه ایجاد بشه، مثل سقوط یک تخته سنگ چند تنی روی سقف ماشین، یا صاعقه.
این حوادث سریع رو نمیشه به خوبی تکرار کرد. حتی شلیک به سر ممکنه اونجوری که آدم میخواد انجام نشه. برخلاف تصور عوام سقوط از ارتفاع هم یک مرگ سریع نیست. متغیرها انقدر زیادند که میتونه به یک مرگ دردناک تبدیل بشه. مثلا استخوانها بشکنند و وارد بافتهای نرم بشن. فراموش نکنید آدمی که هیچ تکونی نمیخوره، لزوما فوتشده نیست.
تنها روش مرگ ارادی سریع و راحت، انفجار انتحاریه. اما یه بستر فنی مهندسی میخواد که شما بش دسترسی نداری.
پس بهتره صبر کنی تا فرشته مرگ خودش به سراغت بیاد. در نقاشیهای کلاسیک، فرشته مرگ سوار بر اسب ترسیم میشد. اسب نماد سرعت بود.
مرگ ارادی راحت هم نداریم. مرگهای راحت فقط در حوادث رندوم ممکنه ایجاد بشه، مثل سقوط یک تخته سنگ چند تنی روی سقف ماشین، یا صاعقه.
این حوادث سریع رو نمیشه به خوبی تکرار کرد. حتی شلیک به سر ممکنه اونجوری که آدم میخواد انجام نشه. برخلاف تصور عوام سقوط از ارتفاع هم یک مرگ سریع نیست. متغیرها انقدر زیادند که میتونه به یک مرگ دردناک تبدیل بشه. مثلا استخوانها بشکنند و وارد بافتهای نرم بشن. فراموش نکنید آدمی که هیچ تکونی نمیخوره، لزوما فوتشده نیست.
تنها روش مرگ ارادی سریع و راحت، انفجار انتحاریه. اما یه بستر فنی مهندسی میخواد که شما بش دسترسی نداری.
پس بهتره صبر کنی تا فرشته مرگ خودش به سراغت بیاد. در نقاشیهای کلاسیک، فرشته مرگ سوار بر اسب ترسیم میشد. اسب نماد سرعت بود.
Anarchonomy
جمهوری اسلامی در حوزه رسانه و کتاب، در حالی که همهی روایتهای غیرحکومتی رو از دم تیغ میگذرونه، نسبت به سه شاخه اصلی از آدرسهای غلط، رواداری زیادی نشون میده و اجازه میده دربارهشون بحث شکل بگیره و نرمالایز بشه: ۱- ایران یه دیکتاتور میخواد ۲- ایران یه امپراتوری…
به این پست یک مورد دیگه هم باید اضافه کرد: آدرس غلط جراحی در طبیعت!
اینکه اقتصاد مملکت روی خوش نخواهد دید جز اینکه گند بزنیم به هر متر مربع از طبیعتش.
اینکه اقتصاد مملکت روی خوش نخواهد دید جز اینکه گند بزنیم به هر متر مربع از طبیعتش.
Anarchonomy
بلک فرایدی فرصت شرکتها برای خالی کردن اینونتوریشون در کوتاهترین زمان ممکنه تا گزارش مالی بعدی سبکتر دربیاد. اینونتوری به جنسهایی میگن که تولید شده اما هنوز فروش نرفته و در شبکه توزیع راکد شده، و با ورود مدلهای جدیدتر ممکنه راکدتر هم بشه. هزینه تحقیق…
از نظر اینها مغز فقط در کله فروشندگان قرار گرفته، و انسانهای خریدار موجوداتی متحرک با جمجمههای خالی هستند، که باید مواظب باشیم «مغزداران»، «جمجمهخالیها» را نخورند!.. این لانهایه که همه فاشیستها تو اونجا از تخم دراومدن. لانه «خود را مصلحتدان زندگی مردم دانستن». اشتباه جامعه متمدن این بود که به فاشیستها از همون لحظه از تخم درآمدن توهین نکرد و صبر کرد به قدرت برسند، و اونوقت هم دیگه دیر بود. این پاسخ انقلابی «گهخوریش به شما نیومده» رو باید از همون پای حجله به اینها تحویل داد. شما چهکاره حسن یک انسان بالغ هستید که وقتی قهوهساز هزار دلاری رو ششصد دلار خرید بش بگید «گوشه رینگ انداختنت وگرنه نمیخریدیش»؟.. کدام رینگ؟ مگه شما تعیین میکنید همه ششصد دلارهایی که در جیب هر کسی هست باید در چه راهی صرف بشه؟ چرا کمپانیهای خبیث برای من نمیتونند نیاز کاذب ایجاد کنند؟ چرا من رو نمیتونند خر کنند؟ من از یک سیاره دیگه اومدم؟ آیکیو من دویست و پنجاهه؟ خیر. من قهوهساز نمیخوام.. دختر مدیرعامل شرکت سازنده عکس نود هم بفرسته نمیخرم. ولی اون فرد قهوهساز میخواد. به همین سادگی.
Anarchonomy
از نظر اینها مغز فقط در کله فروشندگان قرار گرفته، و انسانهای خریدار موجوداتی متحرک با جمجمههای خالی هستند، که باید مواظب باشیم «مغزداران»، «جمجمهخالیها» را نخورند!.. این لانهایه که همه فاشیستها تو اونجا از تخم دراومدن. لانه «خود را مصلحتدان زندگی مردم…
یک موقعیت تخیلی برای خودشون درست کردن و برمبنای اون موقعیت تخیلی تحلیل اجتماعی بیرون میدن! به این میگن تفکر واژگانی! یعنی تفکری که بر محور واژگانه و با دنیای بیرون کاری نداره.
در اون موقعیت تخیلی، سرمایهداری میاد آدمها رو با ترفندهای بازاریابی و تبلیغات، از مسیر پسانداز و ثروتاندوزی منحرف میکنه تا به جای صرف پول در جهت ایجاد قدرت، صرف مصرفگرایی کنند تا تولیدکننده قدرتمندتر بشه و مصرفکننده، ضعیفتر!
اما فقط در خیال این اتفاق میفته. مارکتینگ یک آدم مقتصد رو به یک ولخرج تبدیل نمیکنه. بلکه تعیین میکنه که ولخرجیهای یک آدم ولخرج به کدوم سمت هدایت بشن. اینکه در یک جغرافیای مکانی یا زمانی، مردم به مصرف بیشتر از پسانداز ارج مینهند، یا برعکس، بستگی به مجموعه پیچیدهای از متغیرهای فرهنگی و حتی فلسفی داره. مگه الان جوان ایرانی زیر بمباران تبلیغات برای ازدواج یا فرزندآوری نیست؟ پس چرا هیچ تأثیری روش نداره؟ چون نگاهش به ازدواج و بچه داشتن، با نگاه پدرش فرق کرده. اگه نگاه کسی اینه که «مگه چقدر زندهایم، پول رو باید خرج کرد» اگه هیچ بلکفرایدی هم وجود نداشت و اصلا تولید قهوهساز هم متوقف میشد، با اون ششصد دلار میرفت یه چیز دیگه میخرید. و برای منی که نگاهم اینه که «هر پول فیاتی گیرم اومد بهتره بیتکوین بخرم»، اگه هشتاد درصد هم تخفیف بخوره به اون قهوهساز، فرقی نداره، چون باز بیتکوین خواهم خرید. اینکه کدومش غلطه و کدومش درسته، یک سوال غلطه. اون آقا اونجوریه، من نوعی هم اینجوریام. و به یه فضول فاشیست مربوط نیست برای زندگیمون چه تصمیماتی میگیریم.
در اون موقعیت تخیلی، سرمایهداری میاد آدمها رو با ترفندهای بازاریابی و تبلیغات، از مسیر پسانداز و ثروتاندوزی منحرف میکنه تا به جای صرف پول در جهت ایجاد قدرت، صرف مصرفگرایی کنند تا تولیدکننده قدرتمندتر بشه و مصرفکننده، ضعیفتر!
اما فقط در خیال این اتفاق میفته. مارکتینگ یک آدم مقتصد رو به یک ولخرج تبدیل نمیکنه. بلکه تعیین میکنه که ولخرجیهای یک آدم ولخرج به کدوم سمت هدایت بشن. اینکه در یک جغرافیای مکانی یا زمانی، مردم به مصرف بیشتر از پسانداز ارج مینهند، یا برعکس، بستگی به مجموعه پیچیدهای از متغیرهای فرهنگی و حتی فلسفی داره. مگه الان جوان ایرانی زیر بمباران تبلیغات برای ازدواج یا فرزندآوری نیست؟ پس چرا هیچ تأثیری روش نداره؟ چون نگاهش به ازدواج و بچه داشتن، با نگاه پدرش فرق کرده. اگه نگاه کسی اینه که «مگه چقدر زندهایم، پول رو باید خرج کرد» اگه هیچ بلکفرایدی هم وجود نداشت و اصلا تولید قهوهساز هم متوقف میشد، با اون ششصد دلار میرفت یه چیز دیگه میخرید. و برای منی که نگاهم اینه که «هر پول فیاتی گیرم اومد بهتره بیتکوین بخرم»، اگه هشتاد درصد هم تخفیف بخوره به اون قهوهساز، فرقی نداره، چون باز بیتکوین خواهم خرید. اینکه کدومش غلطه و کدومش درسته، یک سوال غلطه. اون آقا اونجوریه، من نوعی هم اینجوریام. و به یه فضول فاشیست مربوط نیست برای زندگیمون چه تصمیماتی میگیریم.