وقتی همه میگن «متأسفانه مردم وحشتزده تن به هر خفتی میدن»، پس مردم وحشتزده کدومان؟ وقتی همه دارن میگن یکی غیر از منه که داره تن به خفت میده، پس کی داره تن به خفت میده؟
Think about it.
Think about it.
شاخص قیمت تولیدکننده در آلمان هجده ممیز چهار دهم افزایش داشته، که از سال ۱۹۵۱ بیسابقهست.
هفتاد سال پیش که بالاترین رکورده بیست ممیز شش بوده. ولی تفاوت امروز اینه که جمعیت آلمان پیرتره، به شدت پرخرجتره، و مزیتهای نسبی که داشت رو داره به رقبای نوظهور واگذار میکنه.
البته مردمشون، که اکثریت مطلقشون تحصیلکرده دانشگاهی هستند، مشکل خاصی در این قضیه نمیبینند، و لذا اقلیتشون باید «همینه که هست» رو بپذیرند.
هفتاد سال پیش که بالاترین رکورده بیست ممیز شش بوده. ولی تفاوت امروز اینه که جمعیت آلمان پیرتره، به شدت پرخرجتره، و مزیتهای نسبی که داشت رو داره به رقبای نوظهور واگذار میکنه.
البته مردمشون، که اکثریت مطلقشون تحصیلکرده دانشگاهی هستند، مشکل خاصی در این قضیه نمیبینند، و لذا اقلیتشون باید «همینه که هست» رو بپذیرند.
حق بدید که بعد از ۹ هزار پست، یادم نیاد چه چیزی رو قبلا کجا گفتم، ولی میدونم که یه جا گفتم اگه پلیس جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات مثل پلیس هلند هم عمل میکرد، فرقی در اینکه با داعش طرفیم نداشت. و جای دیگه گفته بودم اگه حداقلی از عقلا در این تشکیلات داعشی وجود داشتند، میشد نارضایتی مردم رو به حداقل رسوند. حداقل مضمونشون این بود. اگه به اون مطالب توجه میشد الان دوستان به رواداری حکومت در برابر تظاهرات زایندهرود مشکوک نمیشدند. چون نیاز به شک نداره. نیاز به واقعبینی داره. حکومت، اگر بخواد، که البته اگرِ مهمیه، میتونه کاری کنه که تظاهرات از یک رویداد امنیتی، به یک مسئله لوثشده روزمره و در درازمدت بیاهمیت، تبدیل بشه.
Anarchonomy
حق بدید که بعد از ۹ هزار پست، یادم نیاد چه چیزی رو قبلا کجا گفتم، ولی میدونم که یه جا گفتم اگه پلیس جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات مثل پلیس هلند هم عمل میکرد، فرقی در اینکه با داعش طرفیم نداشت. و جای دیگه گفته بودم اگه حداقلی از عقلا در این تشکیلات داعشی…
خیلیها صرفا دنبال ثباتند. لذا بیصبرانه منتظرند نظام عاقلتر بشه.
خیلیها هم درگیر زندگی سیاسی فرانسوی هستند. زندگی پلاکاردی و تظاهراتی.
و هر دو آب در هاون میکوبند. اینجا خاورمیانهست. داعش میتونه بنا به شرایط زمانه تغییر استراتژی بده. اما از داعش بودن استعفا نمیده. در خاورمیانه هر زایمان موفقی با مرگ مادر همراهه. اگه مادر زنده بود، بدونید بچه مرده به دنیا اومده.
خیلیها هم درگیر زندگی سیاسی فرانسوی هستند. زندگی پلاکاردی و تظاهراتی.
و هر دو آب در هاون میکوبند. اینجا خاورمیانهست. داعش میتونه بنا به شرایط زمانه تغییر استراتژی بده. اما از داعش بودن استعفا نمیده. در خاورمیانه هر زایمان موفقی با مرگ مادر همراهه. اگه مادر زنده بود، بدونید بچه مرده به دنیا اومده.
باور کردن عکس خمینی روی ماه، بدترین چیزی نبود که این مردم در اوج هیجانزدگی مذهبی از خودشون نشون دادند. اونها دنبال موی خمینی در بین صفحات قرآن هم میگشتند! با اینکه هزاران ساله که برای انسان مسجل شده که کره ماه یک جرم فیزیکیه، ازونجایی که خیلی دوره هنوز میتونه حالت ماورایی خودش رو داشته باشه. هرچیز دور از دسترسی میتونه شانس ماوراییشدن رو داشته باشه. اما بین صفحات قرآنی که هرروز خودت باز میکنی و همیشه جلوی چشمهای خودته قراره چه اتفاقی بیفته؟ و برفرض مویی بین صفحاتش پیدا کردی، از کجا قراره بفهمی موی خودت نیست؟ چه فرآیندی در مغز رخ میده که آدمهای بزرگسال بهمدیگه میگن بذار برم قرآن رو باز کنم ببینم راست میگن یا نه؟
با اینکه این ربطی به تحصیلات نداره، چون تحصیل نیاز به درست فکر کردن رو بیشتر میکنه، نه قابلیتش رو؛ اما آدم تحصیل کردهای که ذهنش فعال نیست، باید بیشتر ملامت بشه، چون بیشتر در برابر چالشهایی قرار گرفته که ذهن فعال لازم داره، اما در برابر همشون مقاومت کرده! مثل کسی که در کشور انگلیسی زبان زندگی میکنه اما انگلیسی یاد نمیگیره. زندگی در اون کشور اراده برای یادگیری رو بیشتر نمیکنه. اما اگه کسی یاد نگرفت، یعنی اصرار داشته به یاد نگرفتن. اون نمیتونه به من بگه «تو هم یاد نگرفتی. منم یه آدمم مثل تو». اگه ذهن آدم تحصیل کرده مثل ذهن آدم دهاتی شصت سال پیش کار کنه، دیگه نباید گفت «خب دکترها هم آدمند، توشون هرجور آدمی پیدا میشه». چون دکتری که مثل یک دهاتی شصت سال پیشه، اصرار داشته درست فکر نکنه. در حالی که اون دهاتیه اصرار نداشته.
ما مثل همیم ولی موقعیتمون مثل هم نیست. کسی که روزی پنجاه نفر آدم غریبه رو میبینه، «باید» مردم رو بهتر از کسی بشناسه که روزی پنج نفر آدم غریبه میبینه. اگر شناختش بهتر نبود، یعنی اصرار داشته نشناسه. معلمی که یک عمر با بچهها وقت گذرانده اما باز با بچهها کنار نمیاد، یعنی اصرار داشته کنار نیاد. اینکه «منم یکی مثل شما هستم گاهی اعصابم بهم میریزه» یک جواب بیربطه.
با اینکه این ربطی به تحصیلات نداره، چون تحصیل نیاز به درست فکر کردن رو بیشتر میکنه، نه قابلیتش رو؛ اما آدم تحصیل کردهای که ذهنش فعال نیست، باید بیشتر ملامت بشه، چون بیشتر در برابر چالشهایی قرار گرفته که ذهن فعال لازم داره، اما در برابر همشون مقاومت کرده! مثل کسی که در کشور انگلیسی زبان زندگی میکنه اما انگلیسی یاد نمیگیره. زندگی در اون کشور اراده برای یادگیری رو بیشتر نمیکنه. اما اگه کسی یاد نگرفت، یعنی اصرار داشته به یاد نگرفتن. اون نمیتونه به من بگه «تو هم یاد نگرفتی. منم یه آدمم مثل تو». اگه ذهن آدم تحصیل کرده مثل ذهن آدم دهاتی شصت سال پیش کار کنه، دیگه نباید گفت «خب دکترها هم آدمند، توشون هرجور آدمی پیدا میشه». چون دکتری که مثل یک دهاتی شصت سال پیشه، اصرار داشته درست فکر نکنه. در حالی که اون دهاتیه اصرار نداشته.
ما مثل همیم ولی موقعیتمون مثل هم نیست. کسی که روزی پنجاه نفر آدم غریبه رو میبینه، «باید» مردم رو بهتر از کسی بشناسه که روزی پنج نفر آدم غریبه میبینه. اگر شناختش بهتر نبود، یعنی اصرار داشته نشناسه. معلمی که یک عمر با بچهها وقت گذرانده اما باز با بچهها کنار نمیاد، یعنی اصرار داشته کنار نیاد. اینکه «منم یکی مثل شما هستم گاهی اعصابم بهم میریزه» یک جواب بیربطه.
نسلی وجود دارد که با اینکه یک پایش لب گور است سراسیمه به ایستگاههای واکسناسیون هجوم برد تا بیشتر زنده بماند و همانجا رو به دوربینی که قبلا اعترافات تحت شکنجه بچههای دهه شصت را ضبط کرده و خطاب به جوانان گفت وقتی همه دنیا این واکسن را تأیید کرده چه معنی دارد که یه کاره بلند شوند و بگویند ما نمیزنیم؟.. در حالی که وقتی همین نسل، جوان بود، یک حکومت عرفی را ساقط کرد و یه کاره بلند شد و گفت میخواهیم ایران برخلاف هر آنطوری که دنیا تأیید میکند اداره شود و قدرت را تحویل دادند به مشتی ملا و طلبه بیسواد!
به این نسل، نسل پفیوز گویند.
به این نسل، نسل پفیوز گویند.
و همونطور که نظر ویروسشناسهای موسفیدکرده به حاشیه کشانده شد و یه مشت بچه مهندس برای کنترل پندمی تز دادند، نظر آدمهای باتجربه صنعت برق هم به حاشیه رفت و پروسه متنوع کردن سبد انرژی افتاد دست یه مشت آدم هیجانزده از تکنولوژی. و در هر دو مورد ازونجایی که شیپورچیها همه مدارک دانشگاهی دارند، بحث کردن باشون سیستم عصبی انسان رو تخریب میکنه.
Anarchonomy
بیست کوین مطرح در سال ۲۰۱۳ اینا بودن. اسم کدومشون به گوشتون خورده؟ و در این آیاتیست برای آنان که میاندیشند.
به شما هزار بار گفتیم بیتکوین فقط یک تکنولوژی نیست. اگه حرف گوش میدادید الان بقا و فنا یک کوین رو همارز بقا و فنا یک شرکت قرار نمیدادید. شما مثل همونایی هستید که میگفتن «پیامبر دروغین» معنا نداره چون هرکسی میتونه بیاد بگه تو غار نشسته بودم و یه صداهایی شنیدم که گفت برو به مردم بگو فلان، و بنابراین یا همه مدعیان پیامبری، معتبرند، یا همشون دروغگو هستند! اونا متوجه نمیشدند چرا کار محمد فرق داشت، شما هم متوجه نمیشید چرا بیتکوین فرق داره.
❤2
Anarchonomy
به شما هزار بار گفتیم بیتکوین فقط یک تکنولوژی نیست. اگه حرف گوش میدادید الان بقا و فنا یک کوین رو همارز بقا و فنا یک شرکت قرار نمیدادید. شما مثل همونایی هستید که میگفتن «پیامبر دروغین» معنا نداره چون هرکسی میتونه بیاد بگه تو غار نشسته بودم و یه صداهایی…
یه مثال دیگه از شتکوینیستها، شاعران ایرانی این اواخر هستند که فکر میکنند اگه وزن غزلهای حافظ رو رعایت کنند، شعرشون فاخر میشه!
وقتی نفهمی چرا یه مذهب کار میکنه و باقی میمونه، و بقیه کار نمیکنند، چه اتفاقی میفته؟ «رنگینکمانی از فرقههای ضاله!» اتفاق میفته.
کل این وضعیت خیتی که درست شده، و همه در حال خالی کردن جیب همدیگه هستند، حاصل از نفهمیدن بیتکوینه.
همین رو به یاد داشته باشید کافیه: این یک مسابقه المپیک نیست که چندتا سکو داشته باشه، و بعضیا اول بشن بعضیا دوم و سوم. این یک جنگ درباره دیزاینه، و در اون فقط قویترین دیزاین زنده میمونه. و فقط بیتکوین قویه.
کل این وضعیت خیتی که درست شده، و همه در حال خالی کردن جیب همدیگه هستند، حاصل از نفهمیدن بیتکوینه.
همین رو به یاد داشته باشید کافیه: این یک مسابقه المپیک نیست که چندتا سکو داشته باشه، و بعضیا اول بشن بعضیا دوم و سوم. این یک جنگ درباره دیزاینه، و در اون فقط قویترین دیزاین زنده میمونه. و فقط بیتکوین قویه.
صفت بینوا با اینکه فارسیه ترکها بیشتر ازش استفاده میکنند. و معمولا در مورد کسی که نمیتونه از خودش دفاع کنه.
اما خیلی ازونایی که انگ بینوا بشون خورده، مثل آدمهای مظلوم و فقیر، واقعا بینوا نبودند. چون به جای اینکه از خودشون دفاع نکنند، از بچهشون دفاع نمیکردند. بینواهای زیادی وجود داشتن که نمیشد بشون گفت چشم بچهت انحراف داره، یا پاهاش کجه، ببرش دکتر.. باید درمان رو از الان شروع کنه، نه وقتی بیست و پنج سالش شد.
مادرم میگه اگه هم میگی یه جوری بگو ناراحت نشن!.. اما چرا باید مواظب باشم ناراحت نشن؟ چرا سلامتی یک بچه باید منوط باشه به اینکه به پدر و مادرشون بربخوره که نقصی داره، یا نخوره؟ اینها برخلاف ظاهرشون بینوا نیستند، چون برای دفاع از کیفیت ژن خودشون، حاضرند کیفیت زندگی بچه رو قربانی کنند.
اما خیلی ازونایی که انگ بینوا بشون خورده، مثل آدمهای مظلوم و فقیر، واقعا بینوا نبودند. چون به جای اینکه از خودشون دفاع نکنند، از بچهشون دفاع نمیکردند. بینواهای زیادی وجود داشتن که نمیشد بشون گفت چشم بچهت انحراف داره، یا پاهاش کجه، ببرش دکتر.. باید درمان رو از الان شروع کنه، نه وقتی بیست و پنج سالش شد.
مادرم میگه اگه هم میگی یه جوری بگو ناراحت نشن!.. اما چرا باید مواظب باشم ناراحت نشن؟ چرا سلامتی یک بچه باید منوط باشه به اینکه به پدر و مادرشون بربخوره که نقصی داره، یا نخوره؟ اینها برخلاف ظاهرشون بینوا نیستند، چون برای دفاع از کیفیت ژن خودشون، حاضرند کیفیت زندگی بچه رو قربانی کنند.
یا من درست متوجه نشدم، یا اینکه مورد ۳ و ۲ با هم نمیخونه. اگه به افزایش یکباره عرضه پول، و سپس متوقف شدنش، نگیم تورم؛ پس به کاهش یکباره عرضه محصولات که باعث افزایش قیمتها میشه هم نباید بگیم تورم.
البته من با هر دو مشکل دارم. همین الان با منطق شماره ۲ دارن میگن «فقط یه بار ۲ تریلیون دلار به حجم پول اضافه کردیم، و تموم شد. پس سطح عمومی قیمتها یه مدت کوتاهی افزایش پیدا میکنه، و بعد از مدتی همهچیز با سطح جدید تنظیم میشه، و بعد ازون تورم نخواهیم داشت!». ولی این یه ژیمناستیک کلامیه. شما ترجیح میدید هر سال مرتب ۱۰ میلیارد دلار به عرضه پول اضافه بشه، یا هر ده سال ۱ تریلیون دلار؟
منطق شماره ۳ هم قدرت خرید رو لحاظ نمیکنه. اگه کارگران صنایع چوب به مدت شش ماه اعتصاب کنند و تولید تخته به شدت افت کنه و قیمتش بالا بره، معنیش این نیست که تورم داریم. به همون مقداری که چوب کم شده، مبلمان کمتری هم ساخته شده. پس اونی که قرار بود در این شش ماه مبل بخره، با پولش میره تلویزیون میخره، و عرضه تلویزیون بیشتر میشه، و قیمتش پایینتر میاد (البته مثال تلویزیون مثال خوبی نیست چون وابسته به صنعت نیمههادیه، و صنعت نیمهادی خیلی متمرکز و کمتنوعه و به سختی میتونه ظرفیت تولید رو بیشتر کنه). اگه فردا اپل قیمت همه محصولاتش رو دو برابر کنه، شما فقیرتر نمیشی. فقط اپل نمیخری.
ضمنا بعد از حل مشکل عرضه محصول، قیمت دوباره برمیگرده سرجاش. همونطور که قیمت تخته در آمریکا برگشت. اما با تورم، قیمت دیگه برنمیگرده.
https://t.me/RahbordChannel/1936
البته من با هر دو مشکل دارم. همین الان با منطق شماره ۲ دارن میگن «فقط یه بار ۲ تریلیون دلار به حجم پول اضافه کردیم، و تموم شد. پس سطح عمومی قیمتها یه مدت کوتاهی افزایش پیدا میکنه، و بعد از مدتی همهچیز با سطح جدید تنظیم میشه، و بعد ازون تورم نخواهیم داشت!». ولی این یه ژیمناستیک کلامیه. شما ترجیح میدید هر سال مرتب ۱۰ میلیارد دلار به عرضه پول اضافه بشه، یا هر ده سال ۱ تریلیون دلار؟
منطق شماره ۳ هم قدرت خرید رو لحاظ نمیکنه. اگه کارگران صنایع چوب به مدت شش ماه اعتصاب کنند و تولید تخته به شدت افت کنه و قیمتش بالا بره، معنیش این نیست که تورم داریم. به همون مقداری که چوب کم شده، مبلمان کمتری هم ساخته شده. پس اونی که قرار بود در این شش ماه مبل بخره، با پولش میره تلویزیون میخره، و عرضه تلویزیون بیشتر میشه، و قیمتش پایینتر میاد (البته مثال تلویزیون مثال خوبی نیست چون وابسته به صنعت نیمههادیه، و صنعت نیمهادی خیلی متمرکز و کمتنوعه و به سختی میتونه ظرفیت تولید رو بیشتر کنه). اگه فردا اپل قیمت همه محصولاتش رو دو برابر کنه، شما فقیرتر نمیشی. فقط اپل نمیخری.
ضمنا بعد از حل مشکل عرضه محصول، قیمت دوباره برمیگرده سرجاش. همونطور که قیمت تخته در آمریکا برگشت. اما با تورم، قیمت دیگه برنمیگرده.
https://t.me/RahbordChannel/1936
Telegram
راهبرد
سه افسانه در باب تورم
1) هر افزایشی در عرضه پول خودبه خود به تورم منجر می شود: چنین نیست؛ افزایش عرضه پول باید بیشتر از افزایش تقاضا برای پول باشد تا شاهد تورم (افزایش قیمت ها در سطح کل اقتصاد) باشیم؛ منظور از تقاضای پول نیز همان تقاضا برای پول نقد یا جانشین…
1) هر افزایشی در عرضه پول خودبه خود به تورم منجر می شود: چنین نیست؛ افزایش عرضه پول باید بیشتر از افزایش تقاضا برای پول باشد تا شاهد تورم (افزایش قیمت ها در سطح کل اقتصاد) باشیم؛ منظور از تقاضای پول نیز همان تقاضا برای پول نقد یا جانشین…