Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اونجاش که پرسید «کدومش هژمون بود؟» و یارو سرش رو به نشانه «ها؟» تکون داد، نتونستم جلو خنده‌م رو بگیرم. اون شارلاتان که چهارتا کلمه یاد گرفته و هرجای مربوط و نامربوطی استفاده می‌کنه، اون شاسگول‌ها هم به عنوان شاگرد نشستن حتی نمیدونن هژمونی چی هست اصلا. ترکیبی از مرید و مرشد که در کادر دیده میشه، یک انعکاس عالی از ابتذال جاری در مملکته. اون چیزی که بامزه‌ترش می‌کنه سوژه بودن خودشونه. یعنی خودشون سوژه‌ای هستند که دارند درباره ظهورش ابراز نگرانی می‌کنند. یعنی بی‌محتوا شدن همه‌چیز در راه کسب درآمد بیشتر. خود اینکه کلاس درست کنیم و وایت‌برد بذاریم تا یه سری مهمل بی‌معنی رو انتشار بدیم، چون الان اینجوری پول درمیاد، همون موضوعیه که دارند درباره‌ش صحبت می‌کنند.


https://t.me/mamlekate/62886
اینکه هر ماه به سیستم ایمنی بدنت «یادآوری» کنی که باید چه کار کنه، یه استراتژی سلامت نیست‌. یه کمپین فروشه.
«غرق شده».
یعنی یکی داشته با سلاح متعارف غرق‌شون میکرده. پس میشده با سلاح متعارف این «غول» رو مهار کرد.

اعتماد به دولت از بدو کودکی باعث شد حتی در بدبینانه‌ترین حالت اگه اون رو شرور ببینیم، یک شرور زرنگ و زبل ببینیم، که میدونه داره چه کار می‌کنه. اما در واقعیت همیشه یک شرور کودن و شلخته بوده، که خودش هم نمیدونه داره چه غلطی می‌کنه.

«اگه آمریکا از بمب اتم استفاده نمی‌کرد معلوم نبود ژاپن تا کجاها بره» حاصل از همین تربیت بود. حاصل مستندات نبود. اگه هدف از بمب اتم دفع بدترین خطر بود، شوروی خطر خیلی بدتری بود. اما آمریکا باش مقابله که نکرد هیچ، بش تسلیحات هم میداد!

آیا باید امپراتوری ژاپن رو رها می‌کردند؟ نه. باید لهش می‌کردند. اما خیلی روی منطقی بودن برنامه له کردنی که رخ داد، حساب نکنید. عین همین مسئله در مورد ایران امروز هم صادق است.
دولتی‌ها، هرجای دنیا باشند، مجبورند وقیح باشند. هیچ استثنایی وجود نداره (اجبارش به این دلیله که طبیعت این موقعیت، می‌طلبه. وقتی هیچ‌جور دیگه‌ای نشه در موقعیت یک آدم دولتی ایستاد و زیر وزن شرم خم نشد، یعنی وقیح بودن یک الزامه).

نسخه اروپایی، معمولا وقاحتش رو با مغلطه‌های مختلفی نشون میده. که یکیش اینه: چون در نظام سیاسی دموکراتیک ما، اگر به نظر عوام اهمیت ندهیم نمی‌توانیم رأی بیاوریم، پس هر کاری که نظام سیاسی دارد انجام می‌دهد همان چیزی است که مردم خواسته‌اند!

اما ازون «چون» به اون «پس» نمیشه رسید. مثال زیاد داره، و دم‌دستی‌ترینش فروش سلاح به اعرابه. یا به رسمیت شناختن وحشی‌های اسلامگرا، که هیچ کدوم خواسته مردم نبودند. خروجی ائتلاف‌های حزبی بودند. و اندیشکده‌هایی پر شده از جانوران آکادمیک که فکر می‌کنند می‌دونند دنیا را باید چطور اداره کرد. در حالی که با یک ویروس تنفسی هم شوکه شدند.
Anarchonomy
دولتی‌ها، هرجای دنیا باشند، مجبورند وقیح باشند. هیچ استثنایی وجود نداره (اجبارش به این دلیله که طبیعت این موقعیت، می‌طلبه. وقتی هیچ‌جور دیگه‌ای نشه در موقعیت یک آدم دولتی ایستاد و زیر وزن شرم خم نشد، یعنی وقیح بودن یک الزامه). نسخه اروپایی، معمولا وقاحتش…
«مردم کشور دموکراتیک می‌توانند سیاست‌های کلی کشور را تغییر دهند، و ازین لحاظ در مرتبه‌ای بسیار بالاتر از کشورهای غیردموکراتیک هستند که سیاست‌های کلی خارج از حیطه تصمیم‌گیری عمومی است. اما این مردم به مجموعه‌ای از کفتارها رأی می‌دهند که مجموعا به خواسته‌هایشان بی‌اعتنا باشند. چون اساسا خواسته‌های یک ملت، یک مفهوم مبهم است. آن کفتارها نمی‌توانند به چیزی جز گاوبندی‌های حزبی که بازی قدرت را در جریان نگه می‌دارد و متأثر از اسنوبیزم طبقه الیت است، متعهد باشند. بنابراین برنده‌های این بازی، که در گردشند، فقط طبق منافع اقلیتی از جامعه، که در گردشند، عمل خواهند کرد. اما چون برنده است، منافع آن اقلیت به عنوان منافع اکثریت پذیرفته می‌شود» خارج از کشش ذهنی ساکنان برهوت خاورمیانه‌ست.
- به یه جانور آکادمیک اقتصاد خونده گفتم مثل اقتدارگراهای سایکوپت درباره اموال مردم حرف می‌زنید، بلاکم کرد. تو دانشگاه بش آموزش ندادن با حرف رک چطور مواجه بشه.

- این پسره که دو نفر رو در دفاع از خودش کشته بالاخره به حبس محکوم می‌کنند. نژادپرستی در آمریکا یه سرگرمیه. یه زمانی به صورت رندوم سیاه‌ها رو برای سرگرمی لینچ می‌کردن، الان به صورت رندوم این کارو با سفیدها می‌کنند. حتی اگه بچه باشن.

- یک روز بعد از پایان اجلاس اقلیمی گلاسکو اوپک با افزایش چهارصدهزار بشکه موافقت کرد. چون پارتی شبانه و دنس و خل‌بازی که تموم میشه، صبح باید بریم سر کار و زندگی واقعی.

- ایلان ماسک میگه با مالیات پلکانی مصرف موافقم چون مصرف، سرمایه رو به جای هدایت به تولید، به هرز میده! میگن این یکی از باهوش‌ترین‌ آدم‌های دنیاست. اوکی پس من افلاطونم.
وقتی به بهانه «خیر عمومی» و «مصلحت جمعی» در حوزه سلامت، آزادی‌ رو ازمون سلب کنند، هرروز ممکنه مصداقش رو تغییر بدن.‌ یک روز ویروس، یک روز سگ و گربه. این برای ما از بدیهیاته، ولی خیلی‌ها تا تن خودشون به فاشیسم نماله نمیفهمند در برابر چه چیزی کرنش می‌کردند.
لذا هر ایرانی‌ای دیدید که با اجباری شدن واکسن و بقیه ممنوعیت‌ها و کنترل‌های گشتاپویی موافق بود، ولی ازین قانون اعصابش خورد شده بود، با بیل باغبانی گِل بریزید تو دهانش. یه جوری بریزید که قشنگ پر بشه و هیچ‌ حفره خالی‌ای باقی نمونه. برای انتخاب گل هم وسواس داشته باشید.. مثلا از پشت دیوار دامداری‌ها که پِهن رو دپو می‌کنند و بارون میاد و‌ یه شیرابه خاصی جاری میشه تو زمین‌های اطراف... ازونجا بردارید.

https://t.me/AnimalsQuotes/2496
1
کدام دختر مستقل؟ چطور دختری در ایران میتونه مستقل باشه وقتی قانون کشور و فرهنگ عمومی، وابسته تعریفش کرده؟ ما اینجا دختر مستقل نداریم. دخترانی داریم که یک تبعید خودخواسته به خودشون تحمیل می‌کنند، تا هزینه‌های روانی خانه پدری رو با هزینه‌هایی از جنس دیگه، جایگزین کنند.
استقلال، قدرت ایجاد می‌کنه، و دختری که قدرت داره شرایطش رو تحمیل می‌کنه و ازدواجی که مطلوبشه به دست میاره. اونایی که ازدواج نمی‌کنند، اونایی نیستند که قدرت دارند. اگه قدرت تحمیل شرایط رو درآمد در نظر بگیریم، و مطالبات رو خرج؛ درآمد دختر ایرانی در مقایسه با پنجاه سال پیش رشد چندانی نداشته، اما خرجش خیلی بیشتر شده. دخل و خرج دختر ایرانی با هم نمیخونه. اونایی دارند ازدواج نمی‌کنند که قدرت‌شون بیشتر از دختر پنجاه سال پیش نیست، اما مطالباتشون مطالبات امروزه. و قدرت‌شون بیشتر نشده چون جامعه مدنی ما از پنجاه سال پیش تکون نخورده. فقط تک‌فردهایی داریم که به موفقیت‌های شخصی می‌رسند، و به خاطر حبابی که توش قرار دارند این موفقیت رو قابل تعمیم می‌بینند.

من باید از زندگی هم‌جنسات خلاصه وضعیت بدم فمنیست جهان‌سومی کله‌پوک؟
فکر می‌کنه این کفایت می‌کنه! یعنی با خودش گفته یه چیزی تو گالری گوشی داشتم اون باید حتما کفایت بکنه.. بذار بگردم.. اسکرول اسکرول.. آها همینه
اینو بذارم دهان طرف بسته میشه!

محاسبات مغزش اینجوریه.

دقیقا همین‌ها که با عکس جنازه میخوان «حرف حساب» پیش‌خرید کنند، اگه از جبهه فرار کنید دیگه با حرف حساب کاری ندارند، شما رو از پشت با تیر می‌زنند. اونی که میگه برای وطنی بمیر که خروجیش برات صفره، اگه بتونه، یه روز به خاطر وطن خونت رو میریزه. شما رو اونایی نمی‌کشن که میخوان به مرز تجاوز کنند. شما رو اونایی می‌کشن که نمیخوان بذارن به مرز تجاوز بشه.
2
میگن چرا هی از کشورهای دیگه ایراد می‌گیری.
چون ویروس‌ها همه‌جا پخش میشن.

#استفراغات_معماران
مسابقات قهرمانی جای خوبیه برای جایگزین کردن تراژدی‌های نابودکننده دنیای واقعی، با نسخه خیلی تنزل‌یافته و ساده شده‌ای از ناکامی. با این فرق که اینجا همه شکستت رو تماشا می‌کنند و تلاشت رو تشویق‌. یک فضای مصنوعی ساختیم، که توش غیر از آسیب‌دیدگی غیرقابل جبران، که خیلی حواس همه هست که رخ نده، هر اتفاق دیگه‌ای «عیب نداره». حتی بدترین نتوانستن‌ها و بدبیاری‌ها. یک دنیای کوچک و فانتزی درون دنیای واقعی ساختیم، که مثل دنیای واقعی فراز و نشیب داشته باشه، اما هیچ‌جاش تلخ نباشه.
برای همین به کسی که عکس زمین خوردن یک ویلچری در خیابان رو منتشر می‌کنه میگن «تو دیگه چه آدم مزخرفی هستی؟». اما وقتی عکس زمین خوردن همون ویلچری تو دنیای مصنوعی ورزش قهرمانی رو ببینند میگن «آدم کیف میکنه از دیدن این تلاش‌‌ها و کم‌نیاوردن‌ها». و بعدا در دسته «زیبایی‌های این دوره از مسابقات» قرار داده میشه.
2
Anarchonomy
تا وقتی بسته‌های امید واهی فروش میره، فروشنده خواهد داشت. لازم نیست همه باور کنند. همون تعدادی که بشه چندتا بسته بشون فروخت باور کنند، کافیه. من این رو از یه دستفروش یاد گرفتم. وقتی بش گفتم اینی که داری میدی از مغازه هم گرونتره، گفت: تو میدونی گرونتره.
بعد از چهل و سه سال حکومت بر ایران، در جمهوری‌اسلامی نباید هنوز همه در حال رقابت برای منصوب کردن دامادهاشون در پست‌های دولتی می‌بودند. مثل روسیه روش‌های چاپیدن و ارتزاق از رانت باید سازمان‌یافته شده و به پشت صحنه منتقل میشد. مردم ما متوجه نیستند با چه مسئله‌ای مواجهند. حتی با تجربه‌ها و موسفیدها میگن «ازین فامیل‌‌بازی‌ها در ایران همیشه بوده». و فکر می‌کنند این حرف نشان‌دهنده بینش درست‌شون به تاریخ معاصره! در حالی که نمیفهمند به یک شکل ماندن فساد، با ماندن فساد، دو مسئله جدا هستند. در روسیه هم همیشه فساد بوده، اما فساد امروزشون با فساد پنجاه سال پیش‌شون قابل مقایسه نیست. فساد در ایران به یک شکل مانده چون #گله_گاو هرچقدر هم روی جای سم خودش راه بره نمیفهمه قبلا از همونجا رد شده! شما با کسانی طرفید که هنوز شهوت عناوین دولتی دارند، چون تشکیلات قابلیت اینکه عناصر چیپ و سخیف رو تصفیه کنه، نداره. در روسیه نمیذارن یه آدم ندید بدید دهاتی به رده‌های بالاتر برسه.

وقتی پنج سال بعد از ملاقات یک مریض سرطانی که شیمی درمانی انجام میداده و درگیر عوارضش بوده، دوباره ملاقاتش کنی و ببینی هنوز تحت درمان شیمی درمانیه، نمیگی این علائم رو همیشه داشته. نتیجه می‌گیری که مرگش نزدیکه.
تزریق هر نوع امیدواری به بهبود شرایط، به هر وسیله‌ای و با هرتوافقی، یک نوع استحماره. اگه کشور چهل و سه سال درگیر سخیف‌ترین فسادها بوده، چهل و سه سال بعد هم درگیرش خواهد بود. تا اینکه روزی برسه که حتی چیپ‌ترین افراد هم نتونند چیز بدردبخوری در ایران پیدا کنند.
2
بچه مسلمان گمان برد که وقتی بش گفتند هر که از ذکر خدا روی گرداند معیشتش تنگ خواهد شد، یعنی با چند ورد جادویی میشه روزگار خوبی داشت! قبل از اسلام با جن و جادو و این سرگرمی‌ها مشغولیت‌های زیادی داشت، و کلا با وردخوانی خوب کنار می‌اومد. بعدها فرهنگ هندی وارد جامعه اسلامی شد و این‌بار با مدیتیشن اشتباهش گرفت. این یکی از کهن‌ترین سوء تفاهم‌های تمدن ما بود، و تا همین الانش زنده مونده، و حتی جهانی‌تر هم شده. امروز مردم مراقبه رو در جلسات آنلاین انجام میدن، اون هم به صورت زنده و از طریق اپل‌تی‌وی! ذکر به بخشی از یک ورزش روحی، که حالا به جماعت هم برگزار میشه! تبدیل شده.. اما در دین ابراهیمی موضوع اصلا این نبود. در ذکر مدرن هدف اینه که
Stay focused!

اما ذکر ابراهیمی ازت میخواست این رو انجام بدی:

Hold the line!

فوکوس روی چه؟ ذکر سکولار هدف نداره. رسیدن به فیتنس عصبی، دستاورد کمی نیست، اما در برابر هدفی که دین ابراهیمی تعیین کرده، هیچه. ذکر، برای این بود که خط رو نگه داری، و برای اینکه خط رو نگه داری باید همیشه حواست باشه کجا ایستادی و چرا اونجا ایستادی.

هواپیما اگه نتونه حداقلی از سرعت رو حفظ کنه استال میشه و سقوط می‌‌کنه. نگه داشتن خط هم حداقلی از مصرف سوخت نیاز داره. اگه کسی پدرت رو به قتل رسونده باشه و مصمم باشی از قاتل انتقام بگیری، حتی اگه یه سامورایی باشی باید تا زمان فراهم شدن فرصت انتقام، کینه‌ت رو زنده نگه داری. وگرنه بسیار محتمله که غم از دست دادن پدر، با وجود تراژیک بودنش، انقدر کمرنگ بشه که یادت بره برای چی باید دردسر انتقام رو به جان خرید.
ذکر برای اینه که نسبت به شیطان
Outraged

باقی بمونی، و نسبت به راستی و درستی، وفادار. چون اگه ذکر نباشه، ممکنه یادت بره چرا باید از یکی‌شون فاصله بگیری، و به یکی‌شون نزدیک بمونی. شیاطین می‌تونند انقدر برای آدم عادی بشن، که انگار یکی مثل بقیه هستند. ذکر برای اینه که هیچوقت عادی نشن، و هیچوقت نفرت و عصبانیت کاهش پیدا نکنه.

ننوشت معیشت سخت. گفت معیشت تنگ. ضنک به وضعیتی که میگن که نمیشه توش زیاد تکون خورد. سرباز وظیفه در پادگان میدونه این چه وضعیتیه. لباس رزم تنش کردن اما هیچ‌وقت در حال رزم نیست، در حال بیگاریه. وقتی ذکر نیست، یعنی وقتی در حال نگه داشتن خط نیست، روزگار میگذره، اما یه چیزی درست نیست، و نمیدونه چی درست نیست. نادان‌ها تشویش و اضطراب تفسیرش کردند. اما استرس رو‌ کسی داره که منتظره اتفاقی بیفته. اما اونی که در تنگنای ذهنیه، حس می‌کنه در رکود مطلق گیر افتاده.

یادآوری آبان هم برای همین مهمه. که یادمون نره برای چی پر از نفرت بودیم، و نذاریم ذره‌ای ازون نفرت کاسته بشه. ذکر، قرار بود این باشه.
9
دولت مرکزی آمریکا، مثل هر دولتی برای اعمال حاکمیتش به خشونت متوسل شد. اما موضوع این بود که سیاهپوست برده در جنوب، تحت قیومیت ایالته، یا دولت فدرال؟ دولت فدرال میگفت برده‌ها شهروند من هستند، و همه شهروندان من باید آزاد باشند.
در دعوای ایرانی، در یک طرف تجزیه‌طلب داریم و در یک طرف دولت مرکزی، که از قضا نماینده اکثریت هم نیست. در جنگ داخلی آمریکا، یک طرف دولت فدرال بود، و یک طرف دولت ایالتی، و یک طرف برده‌ها. حاج‌سعید فاکتور برده‌ها، که مهم‌ترین جنبه این جنگ بود رو، طوری حذف کرد که انگار وجود نداشتند.

از جنگی که ربطی به جنگ ما نداره استفاده می‌کنه تا خون ریختن به نام وطن رو توجیه کنه.
شما همه‌چیز رو با عینک ۵۷ می‌بینید. چون جامعه ایرانی با زبان دیگه‌ای آشنا نیست، و همه‌چیز باید به زبان پنجاه و هفتی ترجمه بشه تا بتونه درکش کنه. برای این جامعه، «هدایت» نفرت، یا «به ثمر نشستن» مقاومت، یعنی اینکه بتونیم یک روز همه‌جا رو بترکونیم و یه سری آدم دیگه رو بذاریم جای این دایناسورهای آدم‌خور.
اما می‌بینید که سعید قاسم‌نژاد هم اگه نخست‌وزیر کابینه ایران بشه، هلی‌کوپتر میفرسته خوزستان که از بالا تجزیه‌طلب‌ها رو با تیربار بزنند.
این خطاب به شما نیست، خطاب به کلاهبردارها و سایبری‌هاست:
اگه قصد فریب کسی رو دارید، چه امنیتی چه مالی، از عکس یک دختر معمولی برای پروفایل‌تون استفاده کنید. نه عکس دختری که کافیه تو تیک‌تاک لب‌هاش رو بماله بهمدیگه تا سی هزار نفر آنلاین تماشاش کنند. طبق یک قاعده کلی، دختری که میتونسته مدل بشه، خودش رو وارد بحث‌های جدی و خشک و اعصاب‌خردکن سیاسی اجتماعی اقتصادی نمی‌کنه. فمنیست‌ها این قاعده رو رد می‌کنند، اما واقعیت همینه. پس اگه دختری که عکسش نشون میده می‌تونست مدل بشه خودش رو وارد چنین بحث‌هایی میکنه، یعنی یک اکانت فیکه.
ماه قبل دولت آمریکا ۴۴۹ میلیارد دلار خرج کرد، در حالی که فقط ۲۸۴ میلیارد دلار درآمد داشت!

اگه دولت میتونه بدون اینکه درآمد داشته باشه خرج کنه، چرا بش مالیات میدید؟
Anarchonomy
ماه قبل دولت آمریکا ۴۴۹ میلیارد دلار خرج کرد، در حالی که فقط ۲۸۴ میلیارد دلار درآمد داشت! اگه دولت میتونه بدون اینکه درآمد داشته باشه خرج کنه، چرا بش مالیات میدید؟
ممکنه فکر کنید «اینکه دولت خیلی بیشتر از درآمدش خرج کنه یک اتفاق خطرناکه» برای همه پذیرفته‌‌شده‌ست. اما اینطور نیست. خیلی‌ها نه تنها فکر می‌کنند خطرناک نیست، بلکه اعتقاد دارند برای جامعه مفیده. مثلا میگن اگه دولت یه بیمارستان کودکان بسازه و پولش رو نده، بهتر ازینه که اصلا بیمارستان کودکان نداشته باشیم. چون نه تنها به واسطه امکانات اون بیمارستان خیلی از کودکان مریض زنده میمونند، بلکه وقتی بزرگ شدن لازم نیست هزینه‌ای که برای ساخت اون بیمارستان شده بود رو پرداخت کنند!
یعنی معتقدند با ثروتی که وجود نداره میشه کشور رو توسعه داد و عمر مردم رو طولانی‌تر کرد! دقیقا اعتقادشون اینه. بعد شما اونایی رو مسخره می‌کنید که میگن شاش شتر خواص دارویی داره!
اگه تولید ناخالص ملی کشور ایکس جوری باشه که به ازای هر نفر ۱۰۰ دلار درآمد ایجاد شده باشه، و در کشور ایگرگ با همون جمعیت، ۳۰ دلار به ازای هرنفر، میشه گفت اقتصاد ایگرگ یک‌سوم اقتصاد ایکسه. اما میگن این درست نیست، چون ممکنه تو کشور ایگرگ همه‌چی ارزونتر باشه. اگه تو کشور ایکس با ۱۰۰ دلار دو بار بشه رفت آرایشگاه و مو کوتاه کرد، تو کشور ایگرگ با ۳۰ دلار یک بار رو میشه رفت. پس اقتصاد ایگرگ نصف اقتصاد ایکسه، نه یک‌سومش.

اما حس بدبختی چیزیه که هیچ شاخص اقتصادی نمیتونه انعکاسش بده. من الان برای مسیر هشت کیلومتری ۱۵ سنت کرایه تاکسی دادم که یک هلندی اگه بشنوه باور نمی‌کنه. اما احساس بدبختی می‌کنم، چون همین چند سال پیش با همین ۱۵ سنت می‌تونستم همین مسیر رو سه دور برم و بیام! کرایه یک کورس، شده کرایه شش کورس چندسال پیش. اونی که تهران زندگی می‌کنه هم احساس بدبختی می‌کنه، چون می‌بینه برای مسافت هشتصدمتری باید همینقدر کرایه بده. یا شاید فقط برای باز کردن در تاکسی و دوباره بستنش. راننده هم احساس بدبختی می‌کنه که در بدترین اتومبیل موجود جهان نشسته و در یکی از آلوده‌ترین شهرهای دنیا کار می‌کنه و یکی از پایین‌ترین دستمزدها رو می‌گیره. اونی که تو اتوبوس باسن به باسن ایستاده هم احساس بدبختی می‌کنه وقتی می‌بینه اگه قرار بود این مسیرو با تاکسی بره چیزی از حقوق ماهیانه‌ش باقی نمیموند. حتی دولت هم احساس بدبختی می‌کنه چون دلش میخواست می‌تونست کرایه تاکسی اینجا رو به کرایه تاکسی در آمستردام برسونه تا بتونه با پول اضافه بدست اومده، چندتا راکت دیگه بخره و بده به حوثی‌ها.

این وضعیت رو نمیشه با عدد نشون داد.