Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
هیچ‌کدوم از اقتصادخوانده‌ها، اعم از گونه وراج، گونه میرزابنویس، گونه نمودارباز، و گونه کلش آو کلان، درباره اتریوم چیزی نمیگن. وال‌استریتی‌ها، کشیش‌های بروکسل، کفتارهای لندن، و خبرمالگان حوزه فاینانس هم چیزی درباره‌ش نمیگن. انگار وجود نداره. اما همشون هرروز که از خواب بیدار میشن، یه زری درباره بیت‌کوین می‌زنند. موضوع فقط دفاع از قلعه دلار و یورو نیست. موضوع اینه که فقط بیت‌کوین اجتماعی ساخته که در اون حتی یه بچه هفده ساله میگه «دولت گه خورد». از انقلاب فرانسه به این طرف، هیچ‌وقت این طیف متکثر از شهروندان در برابر دولت دموکراتیک انقدر گستاخ نشده بوده. اون‌ها ازینکه نُرم نظام پولی تغییر کنه، نگران نیستند. اتفاقا خودشون دنبال تغییرش هستند. بلکه میخوان یک نسل یاغی بوجود نیاد. و اگه اومد، سرکوب بشه.
5
مردم فکر می‌کنند اینکه «باید از شهر فرار کرد» یه موضوع جدیده. هوراس، شاعر دوران امپراتوری روم، پنجاه سال قبل از میلاد مسیح نوشته بوده یه تکه زمین خارج شهر داشته باشم، یه باغچه نقلی توش داشته باشم که آبش هم به راه باشه، دیگه چی میخوام از خدا؟
حتی اون زمان مفهوم «روحیه روستایی» وجود داشته، و ازینکه گسترش شهر داره مردانی با این روحیه رو منقرض میکنه متأسف بودند. البته نه اون‌هایی که در شهر داشت بشون خوش میگذشت. بلکه کسانی مثل هوراس که میفهمیدن زندگی شهر، دیگه زندگی مطلوب آدمی که ذهنش خوب کار می‌کنه نیست.
5
تو قسمت مقالات یکی از مجلات پربازدید سوئیسی، یه مطلب هست درباره اینکه وقتی لباسی که چرکه ولی هنوز زوده بندازیم ماشین رو بندازیم رو صندلی، یواش یواش عادت میکنیم به این صحنه و تعدادشون بیشتر میشه! یه مطلب دیگه هم هست درباره یه خانوم وکیل که کارش اینه که هرروز یه شرکت رو به بهانه گرم کردن کره زمین مورد آزار قضایی قرار بده، و یه جوری درباره‌ش حرف میزنه که انگار یه ماجراجویی شیرینه! یه مطلب دیگه هم هست که بعضی‌ها دوچرخه‌های گرون میخرن و همسرشون شاکی میشه که چرا انقدر پول به دوچرخه دادن و کار ممکنه به طلاق بکشه! یه مطلب دیگه هم هست درباره یه مشروب فروشه که بساطش رو جمع کرده و میخونه‌ش رو تبدیل کرده به ایستگاه واکسناسیون و به دولت کمک می‌کنه!


سطح دغدغه و درگیری‌ها، مغز آدم رو داغ می‌کنه.
Anarchonomy
تو قسمت مقالات یکی از مجلات پربازدید سوئیسی، یه مطلب هست درباره اینکه وقتی لباسی که چرکه ولی هنوز زوده بندازیم ماشین رو بندازیم رو صندلی، یواش یواش عادت میکنیم به این صحنه و تعدادشون بیشتر میشه! یه مطلب دیگه هم هست درباره یه خانوم وکیل که کارش اینه که هرروز…
جمعیت سوئیس اندازه جمعیت تهرانه.‌ با اینکه ۷۴ درصد بالای ۱۲ سال دو دوز واکسن رو زدن (استان گیلان ما هم در همین رنج قرار داره الان)، هرروز داره ۴ هزار کیس جدید گزارش می‌کنه. اگه در کشوری که مثل اینجا همه در بین همدیگه نمی‌لولند، ۷۴ درصد واکسناسیون بعلاوه ایمنی طبیعی مبتلایان که ۳۰ درصد جمعیت هستند، نمیتونه جلوی ادامه شیوع رو بگیره، هر ادعایی مترادف «بقیه مردم هم بیان واکسن بزنند تا ریشه‌کن بشه» مهملی بیش نیست.
وقتی قالب کردن شبه‌علم به مردم فقط برای آخوندها ممنوع باشه، و نه برای جانوران آکادمیک، نتیجه‌ش میشه چنین وقاحتی. درست وسط جولان ویروس به پیر و جوان واکسن زدند، بدون اینکه بیشترشون نیاز داشته باشند، و بدون اینکه پروتکلی رعایت بشه، تا یک محیط ایده‌آل برای جهش ویروس ایجاد بشه، و بعد که جهش کرد بگن «واکسنه خیلی خوب کار کرد، ولی ویروسه هم خیلی زرنگه!».

البته اون صغیرهایی که میگفتن «همون کاری که کانادا می‌کنه رو ما هم باید بکنیم» الانشم نمیفهمن چه حجمی از وقاحت در برابر ماست.
جلوی استفاده از مثال کمربند ایمنی خودرو برای واکسن رو نمیشه گرفت. آخوندها و فاشیست‌های چپ، این مثال و مثال چراغ راهنمایی رو نداشته باشند، برقشون قطع میشه. حتی اگه کار به جایی بکشه که بگن «تو کمربند ببند تا من تصادف نکنم!» باز باید ازش استفاده کنند. مجبورند. اما بد نیست بدونند روز اولی که کمربند ایمنی در آمریکا اجباری شد، برای کاستن از آمار تلفات تصادفات نبود. برای این بود که پلیس یه بهانه داشته باشه تا ماشین رو متوقف کنه و راننده سیاهپوست رو که به احتمال زیاد با خودش مواد داره رو بازداشت کنه.

یه لحظه به نظرت رسید کل تاریخ رو یه نفر نوشته؟ به دوران بلوغ خوش اومدی‌.
تا وقتی بسته‌های امید واهی فروش میره، فروشنده خواهد داشت. لازم نیست همه باور کنند. همون تعدادی که بشه چندتا بسته بشون فروخت باور کنند، کافیه. من این رو از یه دستفروش یاد گرفتم. وقتی بش گفتم اینی که داری میدی از مغازه هم گرونتره، گفت: تو میدونی گرونتره.
همونایی که تو افغانستان برای مثلا انتقام‌ گرفتن بابت اتفاقی که در فرودگاه کابل برای سربازان‌شون افتاد یه خونه رو ترکوندن که مثلا داعش رو بزنند اما معلوم شد فقط بچه‌ها رو تکه تکه کردند و همین پریروز اعلام کردند در اشتباه رخ داده، هیچ‌کس مقصر نیست! حالا میگن بعد از سلیمانی، جمهوری اسلامی دیگه کنترلی روی نیروهای تابع جمهوری اسلامی در عراق نداره! و چرا میتونند به فریب مردم‌شون ادامه بدن؟ چون نه مردم‌شون دست از اعتماد کردن به دولت برمیدارند، نه ما میخوایم بپذیریم که برای پس گرفتن آزادی‌مون، فقط با یک حکومت طرف نیستیم.
سلام و عرض ادب خدمت خواهر ایرانی و هموطنم

اگر بخواهیم مشت را نمونه خروار بگیریم، شما عملا در کانال من حضور نداری، و با من آشنایی نداری، چون اینجا همه مردان گنده هستند. ولی کسانی که با من آشنایی دارند می‌دانند که نوع نگاهم به جامعه پزشکی ایران طوری است که اگر کودک آزاردیده‌ای بودم ده درصدشان را جدا می‌کردم و بقیه را در کوره آدم‌سوزی می‌ریختم، و به صورت عمومی به همه، از بی‌وارث و بدوارث، توصیه می‌کنم تا انسان در معرض ملاقات با حضرت عزراییل قرار نگرفته نباید خود را به دست پزشکان بسپارد، و اگر حتما لازم شد بسپارد، سعی کند پول جور کند، قرضی بگیرد، چیزی بفروشد، چیزی را دو در کند، و برود در یکی ازین کشورهای همسایه جراحی‌اش را انجام بدهد. و فقط اگر آه در بساط نداشت و دلخوش به بیمه بود، پس از ثبت وصیت برود به یکی از بیمارستان‌های کشور. این مانیفست کلی من در مورد درمان است.

اما خواهرم.. اولا حجابت را. دوما اینکه شما داری در این وضعیت کاری می‌کنی که با مانیفست من که حاصل خونریزی‌های زیادی بوده، نه تنها جور نیست، بلکه درست خلاف آن است. شما برای عمل زیبایی که از مستحبات است، خودت را میسپاری به دست این جماعت، که بیشترشان فرق قیچی و ناخن‌گیر را نمی‌فهمند. نمی‌دانم برادر بزرگت اجازه می‌دهد به تو بگویم عزیزم یا نه.. ولی عزیزم، تو در یک کشور نرمال قرار نداری. خطای پزشکی همه‌جای دنیا وجود دارد، اما نوعش فرق کرده. الان بیشتر خطاها، تحلیلی هستند، نه اجرایی. الان کسی را به جای اینکه دماغش را درست کنند، کور نمی‌کنند! این اتفاقات دارد در ایران میفتد. چه شواهد و مدارک دیگری باید جمع‌آوری شود تا بفهمی اینجا آنجایی که فکر کردی نیست؟ شاید می‌گویی با دماغ کوفته‌ای شوهر گیر نمی‌آید. ولی باید بشاشی بر ازدواجی که با این اصلاحات غضروفی پا گرفته است. عمر مفید صورت تو ده سال است. برای بعد از آن ده سال مردی لازم داری که اگر شبیه هاپوکومار در خانه مادربزرگه هم شده بودی، نگهت دارد. اینکه برای این فریب ده ساله، خودت رو وارد ریسکی کنی که چند برابر ریسک متناظر در بقیه کشورهاست، به قول خداوند کریم در قرآن مجید، بد معامله‌ایست.

البته از هرچه بگذریم یور بادی یور چویس
اما چووووووز وایزلی.
8
دولت ترکیه روی رودخانه‌ای که چندهزارساله یک منطقه بزرگ رو زنده نگه داشته سد میزنه. جوان عراقی در کشوری عمدا خشکانیده شده، و عمیقا فاسد هیچ آینده‌ای برای خودش نمی‌بینه. به ترکیه میره تا شاید بتونه خودش رو به اروپا برسونه. ترکیه پشت مرز نگهش میداره تا ازش به عنوان سلاح برای تهدید اروپا استفاده کنه.

اون جوان عراقی که امروز آواره‌ست، و اون جوان عراقی که قراره به زودی آواره بشه رو درک می‌کنم. اما تنها دلیلی که می‌تونند این بلاها رو سر ما بیارن این بوده که براشون هزینه ایجاد نکردیم.
8
از جانوران آکادمیک پرسیدن چرا در دانشگاه کار می‌کنید؟ ۴۵ درصد گفتن «چه غلط دیگه‌ای میتونم بکنم؟». ۲۰ درصد گفتن « راه برگشت ندارم». ۲۵ درصد گفتن «بدون دانشگاه هیچ پخی نیستم». و فقط ۱۰ درصد گفتن کاری که دارم انجام میدم بدرد میخوره.

یعنی حتی اگه من میخواستم از قبل حدس بزنم درصدها رو انقدر نابودکننده حدس نمیزدم.
4
در دانشگاه توهم تسلط بر طبیعت در ذهن فرد کاشته میشه و معمولا تا آخر عمر باش باقی میمونه. در این وهم و حباب، فکر می‌کنه همونقدری که به آپارتمان هشتاد متریش شناخت داره، به طبیعت یک سیاره هم شناخت داره، و میدونه از کجا به کجا باید لوله کشید! کجا رو باید دیوار تیغه زد! کجا نور میخواد، کجا نمیخواد! و کجا رو باید آب‌بندی کرد که نشت نکنه و آب هدر نره!
اومده نوشته خیلی از زنم خوشم میاد، طوری که نمیتونم چشم ازش بردارم و خیلی ذهنم درگیرشه. ممکنه این یه اختلال روانی باشه؟ باید به مشاور مراجعه کنم؟
و یه دختره فمنیست زیرش نوشته: شیفتگی زیاد هم مثل کمش میتونه مضر باشه!

فکر می‌کنند اکستریم هرچیزی حتما دو قطب داره، و مثل گلوکز، هم کمش خطرناکه هم زیادش! و گلوکزپنداری همه‌چیز رو انقدر تکرار کردن که بدبخت‌هایی مثل اون مرد احساس می‌کنند حالت غیرعادی دارند!
قدیم تصفیه شهری وجود نداشت، تو آب انبارها آهک میریختن. قدیم مردها قوز هم نداشتند. میشه گفت آب آهک دار مانع ایجاد قوز میشه؟ نه. قوز نداشتند چون مثل من و شما پشت میز کله‌شون نیفتاده بود رو کیبورد، و از ماهیچه‌هاشون استفاده می‌کردند. اما آبی غیر از آب آهک‌دار هم نبود که بخورند. همه همون آب رو میخوردند.

در زمانه‌ای که همه به دانشگاه می‌روند، بدیهیه که نوابغ هم در کنار کودن‌ها، دانشگاه رفته باشند. تمام چیزهایی که میتونید از فروشگاه اپل بخرید، مهندس‌هایی ساخته‌اند که اگه دانشگاه هم نرفته بودند دانش لازم برای ساختن‌شون رو پیدا می‌کردند. ولی دانشگاه هم رفتند. چون همه می‌رفتند.
در زلزله بوئین زهرا که همه ساختمون‌ها خوابیدن رو زمین، مسجدها چنان سالم مونده بودند که مردم مذهبی ادابازی‌های ماورایی متداول‌شون رو نمایش دادند: «الله اکبر.. خدا خانه خودش رو حفظ می‌کنه!». اما به مرور که داغ‌شون خوابید خودشون متوجه شدند که تأثیر ایمان مذهبی کارگر در درست کار کردن، عامل تعیین‌کننده بوده.
اما اون قضایا برای دوره طاغوت بود. در دوره شکوفایی تمدن اسلامی، سازنده و کارگر حتی برای مسجد هم از متد پخمالی استفاده می‌کنند.
3
ایمان، مسئولیت میاره‌. چون خودت رو قطره‌ای در برابر اقیانوس می‌بینی که با اینکه یک عضو ناچیزه، اما نسبت به صاحب اقیانوس وظیفه داره. و مسئولیت مثل زنجیری به گردن راحتت نمیذاره.

ولی هربار جلوتر که بری، ایمان از همه‌چیز رهات می‌کنه، چون صاحب اقیانوس نیازی بت نداره. این خود ایمانه که بت میفهمونه هیچ چیز مهم نیست. چون کسی نیستی، که مهم بودن چیزی لنگ تو باشه.

رها شدن از زنجیر، و رسیدن به رهایی، و دوباره از رهایی، رسیدن به گردن نهادن به زنجیر، یک چرخه بی‌نهایته. این دو نقطه مقابل هم، از تقاطع یک خط عمود بر این چرخه ایجاد شده. اون خط خودتی. اون گردن‌نهاده تویی، و اون آدم رها هم خودت.
و دورترین نقطه از خودت، جایی روی این چرخه‌ست که مابین این دو تقاطعه. جایی که نه دربندی، نه آزادی.

وقتی تازه‌واردی، هر بار چرخیدنت زمان میبره. مثل گردش یک شبانه‌روز. یا یک ماه. یا یک سال. اما میشه انقدر سریع چرخ زد که در هرلحظه در هر دو نقطه باشی.

سریع باش، تا همیشه به خودت نزدیک باشی.
8
در متون مقدس ابراهیمی اسم دو قوم به نام یاجوج و ماجوج اومده که فساد ایجاد می‌کردند اما زور مردم بشون نمی‌رسید تا اینکه سر و کله یکی از مردان خدا، که معلوم نیست کیه، پیدا شد و یه دیوار فلزی بین مردم و اون دو ساخت. و بشون گفت این دیواره حالا حالاها کار می‌کنه ولی آخرالزمان که شد اینا ازش رد میشن.

پیامبران اهل روشنفکربازی نبودند. اینکه هرچیزی رو میشه با گفتگو حل کرد براشون هیچ مفهومی نداشت. اتفاقا معتقد بودند خیلی چیزها رو نمیشه با گفتگو حل کرد و باید بین دو طرف دیوار کشید.‌
در نسخه قرآنی، مردم به اون مرد میگن دستمزدت رو میدیم، ولی میگه من دستمزد نمیخوام، فقط کاری که میگم انجام بدید. کاری که میخواست در انجامش کمک کنند ذوب کردن آهن و مس بود. یعنی خودشون این کار رو بلد نبودند، یا نمی‌دونستند در مقیاس بزرگ باید چطور انجام بشه.

این درست خلاف کاراکتر متداول قدرتمندان بود. مرد قدرتمند به این شناخته میشد که مردم رو به کار می‌گیره که راه بسازند. اما این مرد خاص، روش بستن راه رو به مردم یاد داد. و این یک برتری تکنولوژیک لازم داشته.

تکنولوژی در دوران ما مردم رو به سمت شر هل میده، چون استفاده ازش در مقیاس بزرگ در دست دولت‌هاست. برای اینکه نسبت به دولت برتری تکنولوژیک پیدا کنیم، تا بتونیم بین خودمون و اشرار، سد بزنیم؛ نیاز به مردان خدا داریم، که اهل علم و صنعت باشند‌. یعنی ریاضیدان، کدنویس، تحلیل‌گر، مهندس، طراحی که حفاظت مردم از شر براش اهمیت داره، و حاضره بدون مزد براشون کار کنه.
7
سرمایه توسعه تولید اینتل رو قراره دولت تأمین کنه، پس طبیعیه که حق داشته باشه بگه کجا احداث کن و کجا نکن. هرچند که اگه قرار بود پول رو سهامدارانش تأمین کنند هم باز این تعیین تکلیف رو انجام میداد، همونطور که همین دولت بایدن شرکت‌های آمریکایی رو از خرید هرنوع تجهیزات شبکه هواوی منع کرد و حتی استثنائاتی که در دوره ترامپ وجود داشت، لغو شدند.

ملزم کردن چین به تن دادن به قواعد دهکده جهانی، برنامه‌ای فراتر از فانتزی‌های فاشیستی چپ‌ها مثل زندگی بدون ماشین و بدون مالکیت و این چیزهاست.
Anarchonomy
سرمایه توسعه تولید اینتل رو قراره دولت تأمین کنه، پس طبیعیه که حق داشته باشه بگه کجا احداث کن و کجا نکن. هرچند که اگه قرار بود پول رو سهامدارانش تأمین کنند هم باز این تعیین تکلیف رو انجام میداد، همونطور که همین دولت بایدن شرکت‌های آمریکایی رو از خرید هرنوع…
پروسه محروم کردن مردم عادی از خودروی شخصی از خیلی قبل‌تر از معضل کمبود تراشه شروع شد.‌ با قوانین الزام‌آور دست و پاگیری که برای ایمنی و آلایندگی خودرو وضع کردند، تولید خودروهای سواری ارزان و سبک و کوچک، صرفه اقتصادی خودشون رو از دست دادند. چون در اون رنج از مدل‌ها، حاشیه سود بسیار پایینه، و اگه قرار باشه استفاده از انواع تکنولوژی‌های جدید اجباری بشه، همون حاشیه نازک هم محو میشه و ممکنه حتی به زیان برسه. در نتیجه خودروسازها به سمت مدل‌های بزرگ‌تر و سنگین‌تر رفتند که می‌تونستند با قیمتی بالای ۲۸ هزار دلار بفروشند. نتیجه این شد که در بازارهای بزرگ خودرو دنیا، نصف تمام خودروهای فروخته شده شاسی‌بلند هستند، که وزن بعضی‌هاشون به خاطر هیبرید بودن به ۲ و نیم تن میرسه. ظاهر قانون برای ایمن‌سازی و کم‌مصرف کردن خودروها بود. اما بزرگراه‌ها رو پر از تانک‌های پرمصرف گران‌قیمت کرد.
در اینکه طبقه الیت اصلا خوشش نمیاد مردم عادی یکی یه دونه ماشین بندازن زیر پاشون و بریزن تو خیابون‌ها، تردیدی نیست. اما بیشتر این شرارت محصول عملکرد بروکرات‌هاست که فکر می‌کنند میشه پشت میز نشست و برای مصلحت جامعه برنامه داد.‌
Anarchonomy
پروسه محروم کردن مردم عادی از خودروی شخصی از خیلی قبل‌تر از معضل کمبود تراشه شروع شد.‌ با قوانین الزام‌آور دست و پاگیری که برای ایمنی و آلایندگی خودرو وضع کردند، تولید خودروهای سواری ارزان و سبک و کوچک، صرفه اقتصادی خودشون رو از دست دادند. چون در اون رنج از…
زمانی وجود داشت که شرکت رنو با ۷ هزار یورو می‌تونست یک ساندرو در خود خاک اروپا تولید کنه! یعنی نزدیک به قیمتی که الان در ایران، پراید به اون رسیده. تصور کنید چقدر بازدهی بالا بوده که سایپا در ایران که با پایین‌ترین دستمزد کارگر در دنیا و بیشترین بهره‌مندی از آب و برق و فولاد و پلاستیک مفت! نمیتونه امروز بش برسه. اما امروز در اروپا، نگه داشتن هزینه روی این عدد غیرممکن شده. صدالبته یک مقدارش مربوط به تورمه، اما اینکه دیگه نمی‌تونند خودروی شهری پایین‌تر از ۱۶ هزار یورو بسازند، مربوط به تورم پول نیست. مربوط به تورم قانونه.