اتفاقا در فضایی که روابط سالم برقراره، بیشتر این درخواستها با جواب مثبت مواجه میشن. ولی اگر احیانا نشد، شما ماسک میزنی، و میای بیرون کارت رو انجام میدی، و بقیهش رو میسپری به خدا. سندروم «تنظیم همهچیز»، یک بیماریه که آدمهای ضعیف بش دچارند.
همیشه این رو در ذهن داشته باشید که تعیین مصادیق «خطر» همیشه دست شما نمیمونه. ممکنه فردا بگن موی شما اشعه داره و جوانان رو از راه بدر میکنه. آشناست، نه؟
همیشه این رو در ذهن داشته باشید که تعیین مصادیق «خطر» همیشه دست شما نمیمونه. ممکنه فردا بگن موی شما اشعه داره و جوانان رو از راه بدر میکنه. آشناست، نه؟
❤3
در فلسفه همهچیز به دو دسته حادث و قدیم تقسیم میشن. حادث یعنی چیزی که یه زمانی وجود نداشته، اما بعدن بوجود اومده. قدیم یعنی چیزی که وجود داشتنش یک مرحله قبلی نداره، یعنی همیشه بوده و هست. همونطور که پیداست این دو ذاتا فرق دارند با هم.
اما آخوند شیعه یه حالت خاصی پیدا کرد که تا قبل ازین به مخیله هیچ فیلسوفی نرسیده: اینکه یه چیزی حادث بوده، اما قدیم هم هست!.. و اون چیز چیه؟ جمهوریاسلامی! قبل از تشکیل نظام، نظام وجود نداشته، پس حادثه. اما هیچ حالتی سراغ نداریم که نظام وجود نداشته باشه، پس قدیمه!
https://t.me/AnimalsQuotes/2435
اما آخوند شیعه یه حالت خاصی پیدا کرد که تا قبل ازین به مخیله هیچ فیلسوفی نرسیده: اینکه یه چیزی حادث بوده، اما قدیم هم هست!.. و اون چیز چیه؟ جمهوریاسلامی! قبل از تشکیل نظام، نظام وجود نداشته، پس حادثه. اما هیچ حالتی سراغ نداریم که نظام وجود نداشته باشه، پس قدیمه!
https://t.me/AnimalsQuotes/2435
Telegram
اقوال الانعام
گاهی به حساب فرزندان ما و دامادهای ما پولهایی ریخته میشود و معلوم نیست از کجاست و یا املاک و مستغلاتی به نامشان زده میشود که نمیشود جلویش را گرفت، حالا چه کنیم؟ حکومت دین را رها کنیم؟
❤2
فیلم Dune رو باید با بالاترین کیفیت دانلود کرد و توی تلویزیون پخش کرد تا اینکه پول هنگفتی که به یک تلویزیون اولد ۶۵ اینچی داده شده رو توجیه کنه. برای بیننده، غیر ازین کاربرد دیگهای نداره. برای هالیوود هم کاربردش اینه که ثابت کنه دیگه برای انتزاعیترین داستانها هم موانع فنی نداریم، دیگه نگید «نتونستن دربیارن». چون هرچی تو ذهنتونه میتونیم دربیاریم.
ترکیب این دو کاربرد، این مگاپروژههای سنگین رو موجه میکنه. فضاهای داستانی بسیار بزرگ، و بیشمار کاراکتر که برای یادآوریشون نیاز به ویکیپدیا داریم، اما تهی از معنا و مفهوم! این پروژهها شبیه آشیانه هواپیماهای غولپیکر مثل آ۳۸۰ هستند، که وقتی آدم واردش میشه مبهوت ابعاده (و سرش رو میگیره بالا و از خودش میپرسه اونی که لامپهای اینجا رو نصب کرده چه موجودی بوده؟). و همزمان یک حجم عظیمی از خالی بودن در برابرش قرار میگیره.
البته در ادبیات، آشیانه هواپیما ساختن، جریان تازهای نیست. برای کاراکترهای شاهنامه هم نیاز به ویکیپدیا داریم. محیط ایلیاد و اودیسه هم انقدر بزرگه که آدم خوف میکنه. و مثل نویسنده Dune که چندسال وقت گذاشت تا کلکسیونی از تکههای مربوط و نامربوط فرهنگی-اسطورهای رو از تمدنهای مختلف جمع کنه و تو رمانش بچسبونه به هم، که به یک عادت سینمایی تبدیل شد و آخرین نمونهش رو در گیم آو ترونز دیدیم، و چالشهای زمانه خودش مثل مواجهه غرب با «جهنم خاورمیانه که در تلاقی دین و نفت میسوزه» رو بچپونه توش، فردوسی هم تکههایی از داستانهای باستانی رو جمع کرد و چسبوند بهم و چالشهای زمانه خودش رو چپوند بینشون.
اما یه فرقی هست بین نویسندگان غول قدیم، و تکهچسبانهای امروزی. و اون فرق بین معنی کلمه set به عنوان اسم است، و معنی اون به عنوان فعل.
تکهچسبانهای امروزی، که اتفاقا انقدر مطالعه دارند که میتونند آشیانههای خیلی بزرگ بسازند، ست به عنوان اسم میسازند. یعنی دم و تشکیلات سوپرسایز روایت. همه عناصر، قالبها، شخصیتپردازیها، لوکیشنها، اتمسفرها. ست دون انقدر قوی بود که ازش استاروارز دراومد. اما نویسنده قدیم، ست به معنی فعل رو انجام میداد. به این معنی که یک نوع از جهانبینی رو ست میکرد که قبل ازون یا وجود نداشته یا خیلی ضعیف بوده. نویسنده داستان موسی (هرکی که بوده) نوعی از نگاه به جهان رو ست کرد که ما بعد از چندهزارسال هنوز تحت تأثیرش هستیم. این ست کردن انقدر قویه که حتی اگه به داستان موسی باور نداشته باشی هم باز تحت تأثیرش هستی. چون دنیایی که توش به دنیا اومدی، تحت تأثیر این داستان بوده.
تو آشیانه نویسندگان قدیم، یه هواپیما تو آشیانه پارک بود. و دیگه سقف حواست رو پرت نمیکرد، بلکه ارتفاع باله عمودی هواپیما مبهوتت میکرد، و میپرسی: این چجوری اینجا جا شد؟
فعلا دور، دور ستهای بزرگ، به عنوان اسمه.
ترکیب این دو کاربرد، این مگاپروژههای سنگین رو موجه میکنه. فضاهای داستانی بسیار بزرگ، و بیشمار کاراکتر که برای یادآوریشون نیاز به ویکیپدیا داریم، اما تهی از معنا و مفهوم! این پروژهها شبیه آشیانه هواپیماهای غولپیکر مثل آ۳۸۰ هستند، که وقتی آدم واردش میشه مبهوت ابعاده (و سرش رو میگیره بالا و از خودش میپرسه اونی که لامپهای اینجا رو نصب کرده چه موجودی بوده؟). و همزمان یک حجم عظیمی از خالی بودن در برابرش قرار میگیره.
البته در ادبیات، آشیانه هواپیما ساختن، جریان تازهای نیست. برای کاراکترهای شاهنامه هم نیاز به ویکیپدیا داریم. محیط ایلیاد و اودیسه هم انقدر بزرگه که آدم خوف میکنه. و مثل نویسنده Dune که چندسال وقت گذاشت تا کلکسیونی از تکههای مربوط و نامربوط فرهنگی-اسطورهای رو از تمدنهای مختلف جمع کنه و تو رمانش بچسبونه به هم، که به یک عادت سینمایی تبدیل شد و آخرین نمونهش رو در گیم آو ترونز دیدیم، و چالشهای زمانه خودش مثل مواجهه غرب با «جهنم خاورمیانه که در تلاقی دین و نفت میسوزه» رو بچپونه توش، فردوسی هم تکههایی از داستانهای باستانی رو جمع کرد و چسبوند بهم و چالشهای زمانه خودش رو چپوند بینشون.
اما یه فرقی هست بین نویسندگان غول قدیم، و تکهچسبانهای امروزی. و اون فرق بین معنی کلمه set به عنوان اسم است، و معنی اون به عنوان فعل.
تکهچسبانهای امروزی، که اتفاقا انقدر مطالعه دارند که میتونند آشیانههای خیلی بزرگ بسازند، ست به عنوان اسم میسازند. یعنی دم و تشکیلات سوپرسایز روایت. همه عناصر، قالبها، شخصیتپردازیها، لوکیشنها، اتمسفرها. ست دون انقدر قوی بود که ازش استاروارز دراومد. اما نویسنده قدیم، ست به معنی فعل رو انجام میداد. به این معنی که یک نوع از جهانبینی رو ست میکرد که قبل ازون یا وجود نداشته یا خیلی ضعیف بوده. نویسنده داستان موسی (هرکی که بوده) نوعی از نگاه به جهان رو ست کرد که ما بعد از چندهزارسال هنوز تحت تأثیرش هستیم. این ست کردن انقدر قویه که حتی اگه به داستان موسی باور نداشته باشی هم باز تحت تأثیرش هستی. چون دنیایی که توش به دنیا اومدی، تحت تأثیر این داستان بوده.
تو آشیانه نویسندگان قدیم، یه هواپیما تو آشیانه پارک بود. و دیگه سقف حواست رو پرت نمیکرد، بلکه ارتفاع باله عمودی هواپیما مبهوتت میکرد، و میپرسی: این چجوری اینجا جا شد؟
فعلا دور، دور ستهای بزرگ، به عنوان اسمه.
❤9
اپیزود ۲۲۴ از سریال «مردی که به دانستههای خود اعتنا نمیکند».
میگه ایرانیها، امپراتوریهای بزرگ تاریخ رو عاصی کردن، چون چندهزارساله که کلهشق هستند، پس با اینها درنیفتید و به توافق برسید!
و بدون کمترین خودآگاهی چند دقیقه بعد مینویسه: همیشه اسگلها دنبال الگوها میگردند، و باهوشها دنبال فقدان الگوها هستند! (یعنی فهمیدن اینکه چهچیزی به چهچیزی ربطی ندارد مهمتر از فهمیدن اینه که چیزی به چیزی ربط دارد).
خودش در رفتار حکومتهای چندقرن گذشته ایران، که خیلیهاشون اصلا فارس نبودن، که تاریخش پر از بالا و پایین و سیاستهای متفاوت بوده، و خیلی ازون سیاستها فقط وابسته به کاراکتر یک شاه یا وزیر بوده، یک الگو میبینه! و ازون بدتر اینکه این الگو رو به ملت ما نسبت میده! و ازون بدتر حکومت فعلی رو نماینده اون الگویِ ملیِ فرضی میبینه!
میگه ایرانیها، امپراتوریهای بزرگ تاریخ رو عاصی کردن، چون چندهزارساله که کلهشق هستند، پس با اینها درنیفتید و به توافق برسید!
و بدون کمترین خودآگاهی چند دقیقه بعد مینویسه: همیشه اسگلها دنبال الگوها میگردند، و باهوشها دنبال فقدان الگوها هستند! (یعنی فهمیدن اینکه چهچیزی به چهچیزی ربطی ندارد مهمتر از فهمیدن اینه که چیزی به چیزی ربط دارد).
خودش در رفتار حکومتهای چندقرن گذشته ایران، که خیلیهاشون اصلا فارس نبودن، که تاریخش پر از بالا و پایین و سیاستهای متفاوت بوده، و خیلی ازون سیاستها فقط وابسته به کاراکتر یک شاه یا وزیر بوده، یک الگو میبینه! و ازون بدتر اینکه این الگو رو به ملت ما نسبت میده! و ازون بدتر حکومت فعلی رو نماینده اون الگویِ ملیِ فرضی میبینه!
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشبختانه یه چیزی که فعلا سبزها نمیتونند بش دست بزنند جتهای جنگندهست. این قاتل پرنده با باتری کارش راه نمیفته.
❤3
Anarchonomy
خوشبختانه یه چیزی که فعلا سبزها نمیتونند بش دست بزنند جتهای جنگندهست. این قاتل پرنده با باتری کارش راه نمیفته.
اونی که گوپرو بسته به دوربینش و این فیلم رو گرفته، تکشات میگیره (از تکونی که به دوربین وارد میشه مشخصه)، ولی دستش سریعه، و میدونه دقیقا کی دکمه شاتر رو فشار بده. یکی دیگه کنارش هست که تا جت نزدیک میشه رگباری شات میزنه و صداش تو بکگراند شنیده میشه. دقیقا تفاوت یه آدم حرفهای و باتجربه، و کسی که هنوز کار زیاد داره.
❤3
با اینکه امید به زندگانی پایینی دارم اما میترسم چندسال بعد از دست خودم عصبانی بشم که چرا در زمانهای که این رجالههای بیمایه درباره موضوعاتی که خیلی بزرگتر از قوارهشون بود کتاب نوشتند، من چیزی ننوشتم. وقتی در معرفی کتابشون هم نمیتونستند حتی یک پاراگراف بنویسند که سالاد کلمات نباشه، چرا من چیزی ننوشتم.
❤3
Anarchonomy
با اینکه امید به زندگانی پایینی دارم اما میترسم چندسال بعد از دست خودم عصبانی بشم که چرا در زمانهای که این رجالههای بیمایه درباره موضوعاتی که خیلی بزرگتر از قوارهشون بود کتاب نوشتند، من چیزی ننوشتم. وقتی در معرفی کتابشون هم نمیتونستند حتی یک پاراگراف…
میدونم که توقع من کمی بالاست البته. وقتی در آمریکا، که لابراتوار «دولت مدرنِ ناب»! است (که معلوم نیست ناب در اینجا معنیش چیه، ولی لابد «دولت مدرن واقعی این نیست» زیادی پشتشه)، فائوچی که عامل آلوده شدن جهان به ویروسه، میشه مسئول پاکسازی جهان از ویروس! طبیعیه که در ایران هم تکنوکرات قزبیتی که مانع توسعه بوده، موانع توسعه ایران رو ریشهیابی کنه!
❤3
نه اتفاقا برعکسه. این اوباش بیسواد میگن حسن از سیستان و کاظم از اردبیل پنج هزارساله که جونشون درمیره واسه همدیگه! اما چون دولتهای مستقر نمیپذیرند که همه ایران همیشه یه چیز رو میخواد، کارها پیش نمیره!.. هرچند که انقدر دوزاریاند که حتی همین برداشت فاشیستی از ایران رو هم نمیتونند درست منتقل کنند.
❤1
جمهوری اسلامی در حوزه رسانه و کتاب، در حالی که همهی روایتهای غیرحکومتی رو از دم تیغ میگذرونه، نسبت به سه شاخه اصلی از آدرسهای غلط، رواداری زیادی نشون میده و اجازه میده دربارهشون بحث شکل بگیره و نرمالایز بشه:
۱- ایران یه دیکتاتور میخواد
۲- ایران یه امپراتوری میخواد
۳- ایران یه جراحی بزرگ میخواد
که هر سه مهمل محضند.
اولی ما رو از مردم آفریقا که هیچ تجربه تاریخی در حکومتداری متمرکز نداشتند اما الان دموکراسیهای نسبتا قابل تحملی دارند هم پایینتر فرض میگیره. مردم کنیا و آفریقای جنوبی بدون دیکتاتور کارشون راه افتاد، فقط کار ما راه نمیفته؟ یه مشت سادهلوح هم با موضع خیابانی و صرفا خیابانی «رضاشاه روحت شاد» خودشون رو به ابلهان مفید این آدرس غلط تبدیل کردهاند.
دومی ما ایرانیها رو موجودات غیرعادیای بیرونزده از دل تاریخ فرض میگیره که خارج از آکواریوم یک سیستم اقتدارگرای عظیم و متمرکز، نمیتونیم زیست نرمال داشته باشیم! و اساسا هدف از به دنیا اومدنمون، آبیاری هویت تاریخی این سیستم مقتدر بوده! نه تنها به این شکل وانمود میکنند روز خوش به ما ایرانیها نیومده، بلکه برای رسیدن به روز خوش هم فقط یک راه داریم، و اونم ساخت یک ایرانشهر افسانهایه!
سومی فلاکتی که با مشت آهنین یا فاشیسم عریان بمون تحمیل شده رو مشکلاتی پیچیده و کلافی در هم پیچیده جلوه میده که اصلا و ابدا با تغییرات ساده قابل حل نیستند، و چون پیچیده و سختفهم هستند باید یکی دو قرن صبر کرد، یا تن به خونریزیهای شدید داد! و مثلا اون تحولاتی که در چین، ویتنام، کره جنوبی، و حتی ترکیه در عرض یک برنامه ده ساله رخ داد، تو ایران اصلا قابل اجرا نیستند!
۱- ایران یه دیکتاتور میخواد
۲- ایران یه امپراتوری میخواد
۳- ایران یه جراحی بزرگ میخواد
که هر سه مهمل محضند.
اولی ما رو از مردم آفریقا که هیچ تجربه تاریخی در حکومتداری متمرکز نداشتند اما الان دموکراسیهای نسبتا قابل تحملی دارند هم پایینتر فرض میگیره. مردم کنیا و آفریقای جنوبی بدون دیکتاتور کارشون راه افتاد، فقط کار ما راه نمیفته؟ یه مشت سادهلوح هم با موضع خیابانی و صرفا خیابانی «رضاشاه روحت شاد» خودشون رو به ابلهان مفید این آدرس غلط تبدیل کردهاند.
دومی ما ایرانیها رو موجودات غیرعادیای بیرونزده از دل تاریخ فرض میگیره که خارج از آکواریوم یک سیستم اقتدارگرای عظیم و متمرکز، نمیتونیم زیست نرمال داشته باشیم! و اساسا هدف از به دنیا اومدنمون، آبیاری هویت تاریخی این سیستم مقتدر بوده! نه تنها به این شکل وانمود میکنند روز خوش به ما ایرانیها نیومده، بلکه برای رسیدن به روز خوش هم فقط یک راه داریم، و اونم ساخت یک ایرانشهر افسانهایه!
سومی فلاکتی که با مشت آهنین یا فاشیسم عریان بمون تحمیل شده رو مشکلاتی پیچیده و کلافی در هم پیچیده جلوه میده که اصلا و ابدا با تغییرات ساده قابل حل نیستند، و چون پیچیده و سختفهم هستند باید یکی دو قرن صبر کرد، یا تن به خونریزیهای شدید داد! و مثلا اون تحولاتی که در چین، ویتنام، کره جنوبی، و حتی ترکیه در عرض یک برنامه ده ساله رخ داد، تو ایران اصلا قابل اجرا نیستند!
❤8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتی با قوری چای میریزیم تو فنجون، زیر قوری خیس میشه. چون یه مقدار از مایع از زیر دهانهش سرازیر میشه و روی بدنه قوری سر میخوره و میره تا زیرش. یه نفر نشسته با محاسبات ریاضی و تحلیل مکانیک سیالات نشون داده چطور این اتفاق اعصابخورد کن رخ میده. پدیدهای فوقالعاده پیچیدهست، و کار طرف پشمریزانه.
❤6
بله، و امت اسلامی انقدر کلهش رو فرو برد در خشتک خویش تا به انفعالمعارف دست پیدا کنه که کلا نفهمید اون بیرون چه خبره و چندقرن عقب افتاد.
صحبت از نفع، در علم به کمیت معنی داره، مثل اینکه بدونیم الان چندتا کلاغ خوابند و چندتاشون بیدار. هرچند که این هم همهجا غیرنافع نیست. مثلا اگه بدونیم الان تعدادی زیادیشون بیدارند، میفهمیم که محیط زیستشون یه ایرادی پیدا کرده. علم به کیفیت، هیچجا نمیتونه غیرنافع باشه، چون بخشی از شناخت کلی به جهان رو تشکیل میده. اما چون منابع محدودند، باید اولویتبندیشون کرد. تحلیل خیس شدن زیر قوری در اولویته؟ نه. ولی از اتلاف وقت در فیسبوک خیلی بهتره. ضمن اینکه بعدن در ساخت قطعاتی که با مایعات طرفند و یک قطره هم نباید خارج از کنترل باشه، بدرد خواهد خورد.
صحبت از نفع، در علم به کمیت معنی داره، مثل اینکه بدونیم الان چندتا کلاغ خوابند و چندتاشون بیدار. هرچند که این هم همهجا غیرنافع نیست. مثلا اگه بدونیم الان تعدادی زیادیشون بیدارند، میفهمیم که محیط زیستشون یه ایرادی پیدا کرده. علم به کیفیت، هیچجا نمیتونه غیرنافع باشه، چون بخشی از شناخت کلی به جهان رو تشکیل میده. اما چون منابع محدودند، باید اولویتبندیشون کرد. تحلیل خیس شدن زیر قوری در اولویته؟ نه. ولی از اتلاف وقت در فیسبوک خیلی بهتره. ضمن اینکه بعدن در ساخت قطعاتی که با مایعات طرفند و یک قطره هم نباید خارج از کنترل باشه، بدرد خواهد خورد.
❤4
Anarchonomy
بله، و امت اسلامی انقدر کلهش رو فرو برد در خشتک خویش تا به انفعالمعارف دست پیدا کنه که کلا نفهمید اون بیرون چه خبره و چندقرن عقب افتاد. صحبت از نفع، در علم به کمیت معنی داره، مثل اینکه بدونیم الان چندتا کلاغ خوابند و چندتاشون بیدار. هرچند که این هم همهجا…
پیشرفت تکنولوژی چیزی نیست جز توسعه کنترل. و باید شناخت از پدیدهها رو بیشتر کرد، تا بشه کنترل رو بیشتر کرد. اینکه امروز میشه دریچه قلب رو تعویض کرد، به این دلیله که خیلی از چیزها تحت کنترل دراومده که قبلا تحت کنترل نبود. و هنوز خیلیها دارند به خاطر انسداد عروق میمیرند چون هنوز خیلی از چیزها تحت کنترل نیست.
❤3
اراذل مجمع جهانی اقتصاد سوژه پروپاگاندا میندازن وسط، حاجی سوسیالیستمون سریع برمیداره باش یه چماق دیگه درست میکنه برای زدن توده مردم!
سوژه اندفعه «پخت و پز با گازه». من که عرض کردم خدمتتون اینها به بنزین بسنده نمیکنند. اینها میخوان اونجوری که برنامهریزی کردن زندگی کنید. اکانت مجمع مردم رو مخاطب قرار نمیده، و موضع آمرانه سوم شخص رو حفظ میکنه: باید چنین شود، باید چنان شود، نیاز است این کار صورت گیرد، نیاز است فلان ممنوع شود. اما اکانت آدمهاشون مستقیم فحش میکشن به مردم. این یه تقسیم کاره، و مطمئنا پولهایی هم رد و بدل میشه. مردم در جریان نیستند شبکههای اجتماعی و پکیجهای پروپاگاندای داخلش داره چجوری اداره میشه.
سوژه اندفعه «پخت و پز با گازه». من که عرض کردم خدمتتون اینها به بنزین بسنده نمیکنند. اینها میخوان اونجوری که برنامهریزی کردن زندگی کنید. اکانت مجمع مردم رو مخاطب قرار نمیده، و موضع آمرانه سوم شخص رو حفظ میکنه: باید چنین شود، باید چنان شود، نیاز است این کار صورت گیرد، نیاز است فلان ممنوع شود. اما اکانت آدمهاشون مستقیم فحش میکشن به مردم. این یه تقسیم کاره، و مطمئنا پولهایی هم رد و بدل میشه. مردم در جریان نیستند شبکههای اجتماعی و پکیجهای پروپاگاندای داخلش داره چجوری اداره میشه.
❤2
Anarchonomy
Photo
اینها اگه ندیده بودند روش کارشون چقدر خوب جواب میده، ادامه نمیدادند. مثلا در جا انداختن اینکه بیتکوین برای محیطزیست مضره موفق بودند، و یه بخش بزرگی از جوامع هدفشون کاملا باور دارند اینو. و وقتی حداقل نصف جامعه این رو باور داره، راحتتر میشه بیتکوین یا هر رمزارزی رو ممنوع کرد. در حالی که سهم انرژیهای تجدیدپذیر در ماینینگ بیشتر از سهم این انرژیها در مصرف خانگی همون مردمه! یعنی دقیقا همون آدمهایی که باور دارند بیتکوین آلایندهست، دارند آلایندگی بیشتری ایجاد میکنند. اما معلومه که مستندات مهم نیست. مهم برداشتها هستند.
❤2
قشر سوپرمذهبی ایران، در تضادی ظاهری با زندگی تماما آغشته به اسلامسیاسیشون، ضددولتتر از بقیه مردم عمل میکنند. اونها تمام شرف و حیثیتشون رو خرج یک فاشیسم مذهبی کردهاند که مردم رو تحت کنترل قرار بده، اما خودشون کمتر از بقیه به همین سیستم اعتماد دارند. و این عدم اعتماد رو بیشتر از هرجایی در تربیت فرزندانشون میشه دید. فرزندانشون رو در مدارس مذهبی خصوصی-پادگانی ثبتنام میکنند. روابطشون رو با بیرون از شبکه بسته خودیها محدود میکنند. محتویات آموزشی و رسانهایشون رو کنترل میکنند، و خودشون تعیین میکنند دوستانشون چه کسانی باشند، و همسرانشون چه کسانی.
اما توده مذهبی سادهدل، که انقدر باید کار کنه و درگیر معیشت باشه که برای ابراز علنی مذهبی بودن وقت کم میاره، عکس رهبر رو میذاره بکگراند گوشیش، اما هیچ کنترلی روی فرزندش نداره؛ و نه تنها دخترش و پسرش اونجوری که میخواد تربیت نمیشن، بلکه درست خلاف اون چیزی که میخواد تربیت میشن.
و ازون بدتر توده غیرمذهبی هستند، که عکس هیچ خلیفهای در بکگراند گوشیشون نیست اما توهم «دولت مدرن قابلیت خودتنظیمی دارد» باعث شده فکر کنند هرکاری که دارند الان انجام میدن متناظری است از کارهایی که بقیه مردم دنیا دارند انجام میدن، از جمله سپردن بچه به مدرسه، چون یه روزی رضاخان دولتی که جاهای دیگه وجود داشته رو اینجا پیاده کرده! و درسته که الان این دولت داره توسط عدهای فاشیست واپسگرا اداره میشه اما چون «دولت، دولت است»، این دولت همونیه که رضاخان بنا نهاد، و دولت رضاخان هم همونیه که در جاهای دیگه دنیا وجود داشت، و لذا هرچقدر هم فاشیستها انگولک کنند دولت خودش رو طوری تنظیم میکنه که یک دولت عرفی باشه! و دقیقا بر مبنای همین توهمه که درست در حالی که اعدام یک جوان به جرم قتل رو جنایت قلمداد میکنه چون قوه قضاییه رو دستگاه آدمکش میبینه، با چشم بسته به وزارت بهداشت اعتماد داره و بدو بدو خودش رو در صف واکسنی که معلوم نیست چیست قرار میده، چون «وزارت بهداشت بد ما رو که نمیخواد».
(پاراگراف آخر یکم سنگینه، آب قلم ریختم توش. برای هرکسی فوروارد نکنید).
اما توده مذهبی سادهدل، که انقدر باید کار کنه و درگیر معیشت باشه که برای ابراز علنی مذهبی بودن وقت کم میاره، عکس رهبر رو میذاره بکگراند گوشیش، اما هیچ کنترلی روی فرزندش نداره؛ و نه تنها دخترش و پسرش اونجوری که میخواد تربیت نمیشن، بلکه درست خلاف اون چیزی که میخواد تربیت میشن.
و ازون بدتر توده غیرمذهبی هستند، که عکس هیچ خلیفهای در بکگراند گوشیشون نیست اما توهم «دولت مدرن قابلیت خودتنظیمی دارد» باعث شده فکر کنند هرکاری که دارند الان انجام میدن متناظری است از کارهایی که بقیه مردم دنیا دارند انجام میدن، از جمله سپردن بچه به مدرسه، چون یه روزی رضاخان دولتی که جاهای دیگه وجود داشته رو اینجا پیاده کرده! و درسته که الان این دولت داره توسط عدهای فاشیست واپسگرا اداره میشه اما چون «دولت، دولت است»، این دولت همونیه که رضاخان بنا نهاد، و دولت رضاخان هم همونیه که در جاهای دیگه دنیا وجود داشت، و لذا هرچقدر هم فاشیستها انگولک کنند دولت خودش رو طوری تنظیم میکنه که یک دولت عرفی باشه! و دقیقا بر مبنای همین توهمه که درست در حالی که اعدام یک جوان به جرم قتل رو جنایت قلمداد میکنه چون قوه قضاییه رو دستگاه آدمکش میبینه، با چشم بسته به وزارت بهداشت اعتماد داره و بدو بدو خودش رو در صف واکسنی که معلوم نیست چیست قرار میده، چون «وزارت بهداشت بد ما رو که نمیخواد».
(پاراگراف آخر یکم سنگینه، آب قلم ریختم توش. برای هرکسی فوروارد نکنید).
❤1
Anarchonomy
قشر سوپرمذهبی ایران، در تضادی ظاهری با زندگی تماما آغشته به اسلامسیاسیشون، ضددولتتر از بقیه مردم عمل میکنند. اونها تمام شرف و حیثیتشون رو خرج یک فاشیسم مذهبی کردهاند که مردم رو تحت کنترل قرار بده، اما خودشون کمتر از بقیه به همین سیستم اعتماد دارند.…
در بین همولایتیهای ما یک زن بود که پسرش درست وسط جنگ به خدمت سربازی اعزام شد. این پسر دو سه بار فرار کرد و هردفعه دستگیرش کردند و به همونجایی که بود برگردانده شد. دفعه چهارم مادرش دستش رو گرفت و برد به دژبان تحویل داد و گفت این دوباره برگشته که، پس شما اینجا چیکار میکنید؟ در فرار پنجم که میخواست از سیم خاردار عبور کنه به سمتش شلیک میکنند و کشته میشه. البته الان در قطعه شهداست. آیا مادرش گریه کرد؟ صدالبته. ولی آیا دولت رو یک قاتل دید؟ هرگز.
در اینکه نسل والدین ما یک نسل سایکوپت روانی بود تردیدی نیست، و اینکه ما با همین مقدار از اختلالات تونستیم از دل اینها بیرون بیاییم، حالتی از پیدا شدن مروارید از بین لجن رو تداعی میکنه. اما سادهلوحی «دولت، دولت است» تا همین الان باقی مونده. مسئله هیچوقت اجبار نبود. ممنوعیت شراب یکی از سفت و سختترین اجبارهای حکومتی در ایران بوده، اما چهار دههست که مردم دارند دورش میزنند، طوری که امروز کسی که لب به الکل نمیزنه، اقلیته! این اجبار رو جدی نگرفتند، چون در دولتهای عرفی وجود نداره. اما اجبار سربازی، تو خیلی از دولتهای عرفی وجود داره، پس با جان و دل میپذیرندش.. غافل ازینکه حتی در اون دولتها هم این بیگاری انقدر تکنیکال شده که همارز فرستادن بچه به کلاس زبانه. نه تنها نمیفهمند یا دوست ندارند بفهمند که از لحاظ ایدئولوژیک، زندگیشون ربطی به زیست دولتمحورانه بقیه جوامع نداره، بلکه در جزییات تکنیکی هم نسبتی با اونها نداره. اگه همین توهم رو در مورد آموزش و پرورش نداشتند، دغدغهشون زیرساختی نمیبود، که وای چرا اونجا کپر هست، وای چرا این کلاس سقف نداره، وای چرا بخاریها نفتیاند. بلکه باید ازین وحشت میکرد که بچه رو سپرده به القاعده.
در اینکه نسل والدین ما یک نسل سایکوپت روانی بود تردیدی نیست، و اینکه ما با همین مقدار از اختلالات تونستیم از دل اینها بیرون بیاییم، حالتی از پیدا شدن مروارید از بین لجن رو تداعی میکنه. اما سادهلوحی «دولت، دولت است» تا همین الان باقی مونده. مسئله هیچوقت اجبار نبود. ممنوعیت شراب یکی از سفت و سختترین اجبارهای حکومتی در ایران بوده، اما چهار دههست که مردم دارند دورش میزنند، طوری که امروز کسی که لب به الکل نمیزنه، اقلیته! این اجبار رو جدی نگرفتند، چون در دولتهای عرفی وجود نداره. اما اجبار سربازی، تو خیلی از دولتهای عرفی وجود داره، پس با جان و دل میپذیرندش.. غافل ازینکه حتی در اون دولتها هم این بیگاری انقدر تکنیکال شده که همارز فرستادن بچه به کلاس زبانه. نه تنها نمیفهمند یا دوست ندارند بفهمند که از لحاظ ایدئولوژیک، زندگیشون ربطی به زیست دولتمحورانه بقیه جوامع نداره، بلکه در جزییات تکنیکی هم نسبتی با اونها نداره. اگه همین توهم رو در مورد آموزش و پرورش نداشتند، دغدغهشون زیرساختی نمیبود، که وای چرا اونجا کپر هست، وای چرا این کلاس سقف نداره، وای چرا بخاریها نفتیاند. بلکه باید ازین وحشت میکرد که بچه رو سپرده به القاعده.
❤3
متوجه نشدید. موضوع اینکه ممکن است پسرتان القاعدهای بشود یا نشود، نیست. اون مرحله بعده. در مرحله ابتدایی، موضوع اینه که آیا شما او را میسپرید به القاعده یا نه؟ و مادری که بچهش رو دوست داره این کار رو نمیکنه. البته هیچ مادری نمیگه من بچهم رو دوست ندارم. مسئله اینه که چیزهایی هست که بیشتر از بچهشون دوست دارند. از جمله همرنگی با جماعت. از جمله اطاعت از حاکمیت. از جمله قربانی کردن عزیزان به پای بتها.
این که تمام شد، تازه میرسیم به اینکه «ممکن است پسرمان القاعدهای بشود یا نه». خب من نشدم. یعنی شدم، اما به موقع سمزدایی شدم. آیا حاضرم لحظهای در محیطی که هیچ اثری روم نداره بمونم؟ اصلا. اینکه «چون گاوند و بلد نیستند، پس جای نگرانی نیست» حرف مسخرهایه. مثل اینه که خودتون پسر خودتون رو بفرستید به فاحشهخانه و بعد بگید زنهای اونجا همه زشت و بدترکیبند و به سلیقه پسر من نمیخورند!
دارم شما رو قضاوت میکنم؟ خیر. از قضاوت کردن هیچکس ابایی ندارم. اما در این بحث خاص، قضاوت شخص نمیکنم، قضاوت فعل میکنم. فعل شما و فعل این مردم، فعل کسی که فرزندش رو دوست داره، و میدونه با چه اوباشی طرفه، نیست. فعل یه آدمیه در سنگاپور.
این که تمام شد، تازه میرسیم به اینکه «ممکن است پسرمان القاعدهای بشود یا نه». خب من نشدم. یعنی شدم، اما به موقع سمزدایی شدم. آیا حاضرم لحظهای در محیطی که هیچ اثری روم نداره بمونم؟ اصلا. اینکه «چون گاوند و بلد نیستند، پس جای نگرانی نیست» حرف مسخرهایه. مثل اینه که خودتون پسر خودتون رو بفرستید به فاحشهخانه و بعد بگید زنهای اونجا همه زشت و بدترکیبند و به سلیقه پسر من نمیخورند!
دارم شما رو قضاوت میکنم؟ خیر. از قضاوت کردن هیچکس ابایی ندارم. اما در این بحث خاص، قضاوت شخص نمیکنم، قضاوت فعل میکنم. فعل شما و فعل این مردم، فعل کسی که فرزندش رو دوست داره، و میدونه با چه اوباشی طرفه، نیست. فعل یه آدمیه در سنگاپور.
❤2
انگار در خلاء زندگی میکنند. میشینیم برای طراحی دنیای قشنگی که مدنظرمونه قانون وضع میکنیم، و از فردا دنیا به همون شکل درمیاد!
اما دنیای واقعی اینجوری نیست متأسفانه. اگه برای انجام بیزینس بین یک شرکت چینی و یک شرکت پرتغالی مختار باشم که انتخاب کنم، با شرکت چینی که هروقتی که کار دارم جوابمو میده و من رو به پرسنلش میرسونه، کار خواهم کرد. تو دنیای آنلاین، دیگه لازم نیست منت کسی رو بکشیم که میخواد سر موقع چراغها رو خاموش کنه و بره. تو دنیای آنلاین، اونی که همیشه چراغش روشنه برندهست.
اما دنیای واقعی اینجوری نیست متأسفانه. اگه برای انجام بیزینس بین یک شرکت چینی و یک شرکت پرتغالی مختار باشم که انتخاب کنم، با شرکت چینی که هروقتی که کار دارم جوابمو میده و من رو به پرسنلش میرسونه، کار خواهم کرد. تو دنیای آنلاین، دیگه لازم نیست منت کسی رو بکشیم که میخواد سر موقع چراغها رو خاموش کنه و بره. تو دنیای آنلاین، اونی که همیشه چراغش روشنه برندهست.
❤2