Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
داستان مردی که مدت کوتاهی بعد از مهاجرت به «آنجا» بر اثر تصادف جون خودش رو از دست داده رو خونده بود و با حالتی بین افسردگی و تفکر، سر در گریبان فرو برده بود. انقدر متمرکز بر مهاجرت از «اینجا» شده بود که حواسش پرت شده بود ازینکه یه روزی هم باید از خود دنیا مهاجرت کرد.
باید برای بیگ پیکچر وقت بیشتری گذاشت و «خیلی مشغولم این روزا» توجیه جفنگی محسوب میشه.
4
همین چند روز پیش بود که یکی از دوستان پرسید در ویرجینیا جمهوری‌خواهان با رأی قاطع برنده شدند، این روند به کجا می‌کشه به نظرت؟ و گفتم به هیچ‌جا.
احتمالا فکر کرد حوصله نداشتم جواب بدم. اما لایحه چاپ پول به بهانه «بازسازی زیرساخت» که شامل قانون سرکوب رمزارز هم میشه، در حالی تصویب شد که چند نماینده دموکرات که قاعدتا باید بش آری می‌دادند بش نه دادند، و سیزده جمهوری‌خواه که باید نه می‌دادند، آری دادند! هیچ‌جا یعنی همین‌. حوصله که نداشتم، ولی جواب سوال همون بود.
4
در دموکراسی انتخاب می‌کنی کی بت دهن‌کجی کنه.
5
معماری داخلی در دوران ما خیلی کار انعطاف‌پذیریه. مثلا میتونی وسط نازک‌کاری، کارو ول کنی بری.

#استفراغات_معماران
4
Audio
«کریپتو یه مذهبه، نه یه سرمایه‌گذاری».

دارند یواش یواش یه چیزایی می‌فهمند، ولی باز راهنمایی لازم دارند. مثل اون بازیه که چشم بچه بسته‌ست و باید با تن صدا به اون قسمت خونه که یه چیزی تغییر کرده هدایت بشه، طوری که وقتی دور میشه ازش صدا ضعیف‌تر بشه و وقتی نزدیکتر میشه صدا قوی‌تر بشه. دقیقا این مردهای گنده رو باید اینجوری کشوند به سمت اصل مطلب. چون نسبت به نظام پولی کثیفی که خودشون ساختن و میخوان به نسل‌های بعدی تحمیل کنند کورند.‌ نظامی که عده‌ای پولدار میشن فقط با این شرایط که بقیه آزاد نباشند!
3
عکس موزاییک‌های نشست کرده پیاده‌رو که پیمانکار دزد حتی اندازه یه کمچه هم زیرش سیمان نریخته بوده رو هم گذاشته کنار بقیه فرونشست‌های شهری که همونا هم ربطی به تشنگی خاک ندارن و مربوط به فاضلابه و یکیش هم تو گواتمالاست! تا به مردمی که از بیکاری و محرومیت و آلودگی دارند از وطن خودشون فرار می‌کنند بگن نیایید تهران!
کارشناسانی هم که از کشوی نظام درآورده نمیگن راهکار کاهش هزینه‌های جانی این معضل جلوگیری از مهاجرته، میگن راهکار «مقابله» باش جلوگیری از مهاجرته! انگار خاک سست چک می‌کنه ببینه بالاسرش چند نفر دارن رد میشن و اگه ببینه زیاد نشدن با خودش میگه باشه پس فعلا فرو نمیرم!

پروپاگاندای ارزان‌قیمت، بهتر ازین درنمیاد.
3
شما با ارزش‌هایی که بشون پایبند هستید تعریف میشید. بنابراین سوال «تا کجا؟» سوال جالبی نیست. مثل اینه که طرف یک خط بکشه و بگه من تا اینجا عربم! یا تا اینجا مسیحی‌ام! یا تا اینجا دموکراتم! خب ازون به بعدش چی هستی؟ اگه سقف بذاری، یعنی داری میگی بعد ازون سقف، این دیگران هستند که تعریف خواهند کرد من چی هستم!
پلن آدم باید جوری باشه که هزینه‌ها رو بهینه بپردازه. بعضی‌ها جوری می‌رونند که سرعت‌گیرها هم سرعت‌شون رو بگیره، هم سیستم تعلیق‌شون رو! اما همون پلن رو هم کسی خواهد داشت که شناخت بی‌تعارفی از خودش داره. یعنی همون موقع که مقاومت رو شروع کرده میدونسته کارش به کجاها خواهد رسید. اگه شما الان براتون این دغدغه ایجاد شده که «اوخ.. یکم داره جدی میشه» یعنی از اول نباید می‌اومدید به این جبهه.
5
Anarchonomy
شما با ارزش‌هایی که بشون پایبند هستید تعریف میشید. بنابراین سوال «تا کجا؟» سوال جالبی نیست. مثل اینه که طرف یک خط بکشه و بگه من تا اینجا عربم! یا تا اینجا مسیحی‌ام! یا تا اینجا دموکراتم! خب ازون به بعدش چی هستی؟ اگه سقف بذاری، یعنی داری میگی بعد ازون سقف،…
شناخت بی‌تعارف از خود خیلی کار انسان رو جلو میندازه. همیشه گفتم تمام پسرهایی که با پای خودشون به خدمت سربازی میرن، در ادامه یافتن این جریان ضدانسانی شریکند. اما اگه کسی بدونه که «من آدمی نیستم که هزینه‌های نداشتن کارت پایان خدمت رو بدم»، خیلی سریع میره سراغ آپشن بعدی که میتونه آدم انجام دادنش باشه.‌ همه میخوان طلایه‌دار باشند، دوست دارند بنر دست خودشون باشه. چون دوست ندارن بپذیرند اونی که از پشت جبهه داره کنسرو میاره و پخش می‌کنه، همونیه که تا الان داشتند تو آینه می‌دیدند. اما اگه بتونه همون کنسرو هم به موقع بیاره، کار مهمی انجام شده.

هروقتی که فهمیدید آدم چیز بُرنده‌ای نیستید، فقط یک روز وقت بذارید برای حس حقارت. از فرداش برید سراغ آپشن بعدی.
5
- من به خاطر یک بیماری خاص که احتمال اینکه آدم بگیره یک در نمیدونم چند میلیونه از یه جایی به بعدِ نخاعم از بین رفت و الان روی ویلچرم. اخیرا یه دختری رو دیدم که اگر درست متوجه باشم فکر می‌کنم عاشقش شدم..

- اهل کجایید؟

- شهرِ...

- اوه، دخترهای اونجا از هر سه نفر دوتاشون می‌تونند مدل ویکوتوریا سکرت بشن

- خب اینم یکی ازون دوتاست

- می‌فهمم چجوریه. آدم وقتی می‌بینه طرف رو حس می‌کنه در تهیه این آدم همه مواد لازم به مقدار دقیق استفاده شده.

- آره دقیقا. ولی نمیدونم برم بش بگم یا نه. تو بودی چیکار می‌کردی؟

- برو بگو بش حتما.

- ولی کدوم دختری به پسر ویلچری بله میده؟

- نگفتم که برو بله بگیر، گفتم فقط برو بگو.

- که چی بشه؟

- که خودتو راحت کنی. واضحه که به تو بله نمیگه. اما ذهن آدم اینجوری کار می‌کنه که وقتی شانس خودش رو امتحان نمی‌کنه، فکر می‌کنه شانسش زیاد بوده! مثلا اگه کنکور تجربی نده، تا آخر عمر فکر می‌کنه اگه میداد ممکن بود بعدن تو آلمان جراح بشه!

- داداش خیلی ممنون از روحیه‌ای که دادی.

- قربانت.

- بعد شما اینجور مواقع با اینکه طرف محلت نذاره چجوری کنار میای؟

- تو طبیعت جانور نر اگه جفت ایده‌آل رو بدست نیاره، ممکنه قلمرو و حتی منابع غذایی رو از دست بده. یه مکانیزمی تو مغز ما هست که اگه جفت ایده‌آل رو بدست نیاریم این سیگنال رو میفرسته که «کارت تمومه بدبخ». باید این سیگنال رو نادیده گرفت.

- ولی همچین سیگنال بیراهی هم نیست. من همین الان حس می‌کنم بدون این دختر زندگی پوچی خواهم داشت.

- اگه خودت کافی نیستی که زندگیت پوچ نشه، یکی دیگه چطور میتونه کافی باشه؟

- من که نمیتونم با شما بحث کنم آقا، ولی اگه دختره رو میدیدی خودت میفهمیدی چی میگم.

- تو نمیدونی من چی‌ها دیدم.
9
وارن بافت همیشه آهسته و پیوسته حرکت کرده، و شاید برای همین معمولا بازدهی پایین‌تری از بازدهی کل بورس داشته، اما سه ماهه اخیر از بورس بهتر عمل کرده. استاد قرارگرفتن در بهترین موقعیت، وقتی که دیگران در بدترین موقعیتند، هستن ایشون. اما در حوزه بیمه مجبور شده بیشتر دست به جیب ببره. نه به خاطر تعداد بیشتر تصادفات، بلکه به خاطر شدیدتر بودن جراحات. ظاهرن به خاطر گرون‌تر شدن ماشین‌های نو به علت کمبود چیپ، جوان‌ها دارند ماشین‌های کهنه‌ای میخرند که از لحاظ ایمنی وضعیت جالبی ندارند، و وقتی تصادف می‌کنند به جای یک هفته، باید یک ماه بخوابند بیمارستان! دیگه مصداق بهتری برای اثر پروانه‌ای نمیشه پیدا کرد: یک جوان کره‌ای چون تو خونه قرنطینه بوده پلی‌استیشن سفارش میده، و منجر میشه به بستری شدن یک جوان دیگه در آمریکا!

دغدغه «۹۰ درصد ثروت دنیا دست ۱ درصد مردم دنیاست، و ثروت اون ۱ درصد داره توسط ۱ هزارم درصد جمعیت دنیا اداره میشه و شاید بشه گفت حدود دویست سیصدنفر هستن که دارن کل دنیا رو اداره می‌کنند» رو درک می‌کنم. خود این حضرت در بخش انرژی داره بیشترین سرمایه‌گذاری رو در تجدیدپذیرها انجام میده، و یه دوجین رسانه غول‌پیکر هم تحت تسلطش هستند و طبیعیه که برای تجدیدپذیر، پروپاگاندا تولید کنند. مثل اینه که آپارتمانی که پسرعموت ساخته رو از یه املاکیه که پسردائیته برای خواهرزاده‌ت بخری که فعلا داداشت توش بشینه که بعدن رهن بدی به خاله‌ت.
اما چون این عزیزان مسلطند به سرمایه، معنیش این نیست که می‌دونند دارند چه کار می‌کنند. مثلا اگه بشینیم براشون توضیح بدیم که این ایده‌هایی که تو ذهن‌تون هست به ترکستان ختم میشه، مخصوصا وقتی عواقب انگولک کردن سیستم‌های پیچیده رو نمی‌تونید پیش‌بینی کنید، تو کت‌شون نخواهد رفت.
2
شما واسه چی میرید دانشگاه وقتی این ضعیف‌الذهن‌ها رو مأمور آموزش به شما کردن؟ خیلی عجیبه.
آزادیِ درست و آزادیِ غلط نداریم. همونطور که حیات درست و غلط نداریم. بلکه روابط درست و غلط داریم. رابطه بین دو انسان که یکی به اون یکی بگه تو زندانی باش تا من بتونم آزاد باشم، یه رابطه غلطه. تو شبکه کوچک و لوکال، بستر اینکه رابطه درست شکل بگیره وجود داره، و اونوقت به این حالت تبدیل میشه: «میشه لطفا تا وقتی مبتلا هستی بشینی خونه؟ خرجت رو من میدم، هرکاری هم لازم داشتی برات انجام میدم».
آدم بیخود هیچوقت عمل صالح انجام نمیده. هروقت ادعا کرد هدفش اصلاح است، یا صلاح جامعه، بگید تو گوه خوردی. آدم بیخود رو چجوری میشه تشخیص داد؟ با عدم تمایلش به ساختن رابطه خوب و پرداخت هزینه‌هاش.
4
اتفاقا در فضایی که روابط سالم برقراره، بیشتر این درخواست‌ها با جواب مثبت مواجه میشن. ولی اگر احیانا نشد، شما ماسک میزنی، و میای بیرون کارت رو انجام میدی، و بقیه‌ش رو میسپری به خدا. سندروم «تنظیم همه‌چیز»، یک بیماریه که آدم‌های ضعیف بش دچارند.
همیشه این رو در ذهن داشته باشید که تعیین مصادیق «خطر» همیشه دست شما نمیمونه. ممکنه فردا بگن موی شما اشعه داره و جوانان رو از راه بدر می‌کنه. آشناست، نه؟
3
در فلسفه همه‌چیز به دو دسته حادث و قدیم تقسیم میشن. حادث یعنی چیزی که یه زمانی وجود نداشته، اما بعدن بوجود اومده. قدیم یعنی چیزی که وجود داشتنش یک مرحله قبلی نداره، یعنی همیشه بوده و هست. همونطور که پیداست این دو ذاتا فرق دارند با هم.
اما آخوند شیعه یه حالت خاصی پیدا کرد که تا قبل ازین به مخیله هیچ فیلسوفی نرسیده: اینکه یه چیزی حادث بوده، اما قدیم هم هست!.. و اون چیز چیه؟ جمهوری‌اسلامی! قبل از تشکیل نظام، نظام وجود نداشته، پس حادثه. اما هیچ حالتی سراغ نداریم که نظام وجود نداشته باشه، پس قدیمه!

https://t.me/AnimalsQuotes/2435
2
فیلم Dune رو باید با بالاترین کیفیت دانلود کرد و توی تلویزیون پخش کرد تا اینکه پول هنگفتی که به یک تلویزیون اولد ۶۵ اینچی داده شده رو توجیه کنه. برای بیننده، غیر ازین کاربرد دیگه‌ای نداره. برای هالیوود هم کاربردش اینه که ثابت کنه دیگه برای انتزاعی‌ترین داستان‌ها هم موانع فنی نداریم، دیگه نگید «نتونستن دربیارن». چون هرچی تو ذهنتونه میتونیم دربیاریم.
ترکیب این دو کاربرد، این مگاپروژه‌های سنگین رو موجه می‌کنه. فضاهای داستانی بسیار بزرگ، و بی‌شمار کاراکتر که برای یادآوری‌شون نیاز به ویکیپدیا داریم، اما تهی از معنا و مفهوم! این پروژه‌ها شبیه آشیانه هواپیماهای غول‌پیکر مثل آ۳۸۰ هستند، که وقتی آدم واردش میشه مبهوت ابعاده (و سرش رو می‌گیره بالا و از خودش میپرسه اونی که لامپ‌های اینجا رو نصب کرده چه موجودی بوده؟). و همزمان یک حجم عظیمی از خالی بودن در برابرش قرار می‌گیره.
البته در ادبیات، آشیانه هواپیما ساختن، جریان تازه‌ای نیست. برای کاراکترهای شاهنامه هم نیاز به ویکیپدیا داریم. محیط ایلیاد و اودیسه هم انقدر بزرگه که آدم خوف می‌کنه. و مثل نویسنده Dune که چندسال وقت گذاشت تا کلکسیونی از تکه‌های مربوط و نامربوط فرهنگی-اسطوره‌ای رو از تمدن‌های مختلف جمع کنه و تو رمانش بچسبونه به هم، که به یک عادت سینمایی تبدیل شد و آخرین نمونه‌ش رو در گیم آو ترونز دیدیم، و چالش‌های زمانه خودش مثل مواجهه غرب با «جهنم خاورمیانه که در تلاقی دین و نفت میسوزه» رو بچپونه توش، فردوسی هم تکه‌هایی از داستان‌های باستانی رو جمع کرد و چسبوند بهم و چالش‌های زمانه خودش رو چپوند بین‌شون.

اما یه فرقی هست بین نویسندگان غول قدیم، و تکه‌چسبان‌های امروزی. و اون فرق بین معنی کلمه set به عنوان اسم است، و معنی اون به عنوان فعل.
تکه‌چسبان‌های امروزی، که اتفاقا انقدر مطالعه دارند که می‌تونند آشیانه‌های خیلی بزرگ بسازند، ست‌ به عنوان اسم میسازند. یعنی دم و تشکیلات سوپرسایز روایت‌. همه عناصر، قالب‌ها، شخصیت‌پردازی‌ها، لوکیشن‌ها، اتمسفرها. ست دون انقدر قوی بود که ازش استاروارز دراومد.‌ اما نویسنده قدیم، ست به معنی فعل رو انجام میداد. به این معنی که یک نوع از جهان‌بینی رو ست می‌کرد که قبل ازون یا وجود نداشته یا خیلی ضعیف بوده. نویسنده داستان موسی (هرکی که بوده) نوعی از نگاه به جهان رو ست کرد که ما بعد از چندهزارسال هنوز تحت تأثیرش هستیم. این ست کردن انقدر قویه که حتی اگه به داستان موسی باور نداشته باشی هم باز تحت تأثیرش هستی. چون دنیایی که توش به دنیا اومدی، تحت تأثیر این داستان بوده.
تو آشیانه نویسندگان قدیم، یه هواپیما تو آشیانه پارک بود. و دیگه سقف حواست رو پرت نمیکرد، بلکه ارتفاع باله عمودی هواپیما مبهوتت می‌کرد، و میپرسی: این چجوری اینجا جا شد؟

فعلا دور، دور ست‌های بزرگ، به عنوان اسمه.
9
اپیزود ۲۲۴ از سریال «مردی که به دانسته‌های خود اعتنا نمی‌کند».
میگه ایرانی‌ها، امپراتوری‌های بزرگ تاریخ رو عاصی کردن، چون چندهزارساله که کله‌شق هستند، پس با این‌ها درنیفتید و به توافق برسید!

و بدون کمترین خودآگاهی چند دقیقه بعد می‌نویسه: همیشه اسگل‌ها دنبال الگوها می‌گردند، و باهوش‌ها دنبال فقدان الگوها هستند! (یعنی فهمیدن اینکه چه‌چیزی به چه‌چیزی ربطی ندارد مهم‌تر از فهمیدن اینه که چیزی به چیزی ربط دارد).

خودش در رفتار حکومت‌های چندقرن گذشته ایران، که خیلی‌هاشون اصلا فارس نبودن، که تاریخش پر از بالا و پایین و سیاست‌های متفاوت بوده، و خیلی ازون سیاست‌ها فقط وابسته به کاراکتر یک شاه یا وزیر بوده، یک الگو می‌بینه! و ازون بدتر اینکه این الگو رو به ملت ما نسبت میده! و ازون بدتر حکومت فعلی رو نماینده اون الگویِ ملیِ فرضی می‌بینه!
6
مهراد «آتئیست» نگران خدشه‌دار شدن هنجارهای کهن قبیله‌ای-مردسالارانه‌ی تدوین شده توسط ادیان ابراهیمی است! اما در دامنه دخالت‌های نهادهای رسمی در زندگی خصوصی مردم، و تعیین اینکه چه کسی باید با چه کسی بماند و نماند، شیفته مائو و لنین!
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشبختانه یه چیزی که فعلا سبزها نمی‌تونند بش دست بزنند جت‌های جنگنده‌ست. این قاتل پرنده با باتری کارش راه نمیفته.
3
Anarchonomy
خوشبختانه یه چیزی که فعلا سبزها نمی‌تونند بش دست بزنند جت‌های جنگنده‌ست. این قاتل پرنده با باتری کارش راه نمیفته.
اونی که گوپرو بسته به دوربینش و این فیلم رو گرفته، تک‌شات می‌گیره (از تکونی که به دوربین وارد میشه مشخصه)، ولی دستش سریعه، و میدونه دقیقا کی دکمه شاتر رو فشار بده. یکی دیگه کنارش هست که تا جت نزدیک میشه رگباری شات میزنه و صداش تو بک‌گراند شنیده میشه. دقیقا تفاوت یه آدم حرفه‌ای و باتجربه، و کسی که هنوز کار زیاد داره.
3
با اینکه امید به زندگانی پایینی دارم اما می‌ترسم چندسال بعد از دست خودم عصبانی بشم که چرا در زمانه‌ای که این رجاله‌های بی‌مایه درباره موضوعاتی که خیلی بزرگ‌تر از قواره‌شون بود کتاب نوشتند، من چیزی ننوشتم. وقتی در معرفی کتاب‌شون هم نمی‌تونستند حتی یک پاراگراف بنویسند که سالاد کلمات نباشه، چرا من چیزی ننوشتم.
3