Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
همه در موقعیت بیمار سرطانی هستند که قراره دکتر بش بگه چندماه آینده همه‌چیز چطور پیش خواهد رفت. اما فکر می‌کنند در اون موقعیت نیستند و راه پیش‌رو خیلی باز و ناشناخته‌ست! فلاکت حبس در زندان هم به همین دلیل فشار روانی زیادی ایجاد می‌کنه، که کسی که واردش میشه میدونه آینده‌ای که پیش رو داره، تک‌گزینه‌ایه، و اون گزینه همین‌جاست، پشت این دیوارها. اگه لک‌لک‌ها از بالا مینداختنش پایین طوری که وسط حیاط زندان بیفته، براش آسون‌تر طی می‌شد، چون اینکه ممکنه فردا بیاد بیرون یا نه، نامشخصه. شاید بیاد، و شاید نیاد. اما همینکه احتمالش وجود داره، یعنی فقط یک گزینه‌ وجود نداره.
مجهول بودن راه پیش رو انقدر آرام‌بخشه، که مردم حاضرند مجهولات مصنوعی بسازند. مثلا فکر کنند معلوم نیست ته سراشیبی کجاست! در حالی که معلومه. اینکه همه‌چیز بدتر خواهد شد یک پیشگویی نیست‌. بخشی از معلوماته‌. وقتی از بچه‌ها عکس می‌گرفتم و بعد از دیدنش به خاطر «خوب نیفتادن» میخواستند پاکش کنم، می‌گفتم دیگه این موقعیت گیرتون نمیاد. کنار هم بودن و با هم عکس گرفتن، هر جوری که توش بیفتی، بهتر از موقعیت‌هاییه که بعدن ممکنه بوجود بیاد. چون موقعیت‌های بعدن، کم‌تر، کمرنگ‌تر، و بی‌روح‌تر از الان خواهند بود. به ازای هر ایکس از لحظات عمرت، ثابت خواهد شد که ایکس منهای یک، بهتر از ایکس بعلاوه یک بوده.


خیلی‌ها امروز در موقعیتی از بن‌بست و تصلب شریان انگیزه قرار گرفته‌اند که من پونزده سال پیش داخلش افتادم. وقتی می‌گفتم جوری تنگدست خواهید شد که به پناهندگی در پاکستان فکر کنید، اینطور تفسیر می‌شد که بدبیاری و شکست، من رو نسبت به وضع نرمال بقیه بخیل کرده! متوجه نبودند که این ربطی به ضعف‌های شخصیتی، از جمله بخل، که هرکسی داره، و من هم دارم، نداره‌. بلکه به این ربط داره که من جلوی اتوبوس بودم و جلو رو می‌دیدم! اما آرامش‌طلبی محرکی بود که مجهول فرضش کنند. اینکه میگم جلوی اتوبوس بودم، این معنی رو نداره که جغد دانا بودم‌. دانایی بیناییه. اما برای حس کردن هر خطری، بینایی دقیق لازم نیست. آدم با چشم بسته هم خالی شدن زیر پاش رو میفهمه. بعضی‌ها، از جمله از گونه بدترکیب من، نسبت به بادهای بُرنده واقعیت، برهنگی خاصی دارند، که باعث میشه موهاشون زودتر سیخ بشه. برای همین جامون اون ته اتوبوس نبوده هیچوقت.. چون اونجا بمون خوش نمیگذره.

ازینکه کسی جدی نگرفت، و الانم نمیگیره، احساس بدی ندارم‌. چون برخلاف گذشته، امروز دیگه درک می‌کنم ذهن انسان‌ها چطور کار می‌کنه. ولی شخصا آرام‌بگیر نیستم و به دکتر میگم که بگه دقیقا از کی هر کدوم از اعضای بدنم از کار میفته، و کدوم یکی از داروها جلوش رو نمی‌گیره.
3
در یک مانور مشترک بین نیروهای انگلیسی و آمریکایی در صحراهای کالیفرنیا، در یک نبرد شبیه‌سازی شده، انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها رو با گرفتن تلفات زیاد وادار به تسلیم کردند. در مسابقات تک‌تیراندازی که در اروپا برگزار شد، تیم آمریکا هیچ مقامی نیاورد و اسلوونی و ترکیه اول و دوم شدند.

مخاطب عام شبکه اجتماعی ازین نتایج، تفاسیر جالبی درمیاره. چه طرف برنده باشه، چه طرف بازنده. قبلا که این شبکه‌ها وجود نداشت و رسانه به این شکل نبود، این اطلاعات در اختیار خود نظامی‌ها بودند. اما الان طرف با شلوارک نشسته رو مبل و تحلیل می‌کنه که ارتش انگلیس خیلی خفنه، ترکیه داره شاخ میشه، آمریکا رو به اضمحلاله! و جالب اینه که در «چرخه اثرپذیری روانی»، نظر اون شلوارکیه، میتونه در درازمدت به نظر یونیفرم‌پوش‌ها تبدیل بشه (چون برداشت‌ها تعیین‌کننده هستند، نه مستندات. و مسری هم هستند).

اما این طرزِ درستِ فکر کردن نیست. حجم متغیرها انقدر بالاست که اینجوری نمیشه به یک برآورد رسید. نیروهای بریتانیا در شرایطی از آتاتورک شکست خوردن، که تک تک سربازهای استرالیایی آموزش‌دیده‌تر و کاربلدتر از سربازهای ترک بودند.
3
Anarchonomy
در یک مانور مشترک بین نیروهای انگلیسی و آمریکایی در صحراهای کالیفرنیا، در یک نبرد شبیه‌سازی شده، انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها رو با گرفتن تلفات زیاد وادار به تسلیم کردند. در مسابقات تک‌تیراندازی که در اروپا برگزار شد، تیم آمریکا هیچ مقامی نیاورد و اسلوونی و ترکیه…
برخلاف تصور عوام، بحث «دیگه مردی باقی نمونده» نه تنها مختص دوران ما نیست، بلکه یکی از کهن‌ترین بحث‌ها در طول تاریخ، هم در بین توده و هم در بین نخبگان بوده. همیشه برهه‌هایی وجود داشته که اینطور به نظر برسه، مردان گذشته، مردتر، جنگاورتر، و کاربلدتر بودند. و این پاسخ که «نه لزوما»، حتی در قرن پنجم و ششم هم، از طرف بعضی‌ها صادر شده بوده (اینکه مکتوباتش وجود داره شاید شاهدی باشه بر تفاوت‌های فرهنگی تمدنی غربی‌ها و ما آسیایی‌ها، که زیاد عادت نداشتیم نقد اجتماعی رو مکتوب کنیم، و اون‌هایی که مکتوب شده شعرند!). اما همون آدم قرن پنجمی هم خیلی موفق نبود در جا انداختن این واقعیت که «مردان امروزی اتفاقا دارند بهتر و موثرتر می‌جنگند». چون با این که مستنداتی داشت که ارائه کنه، اون چیزی که تعیین‌کننده بود، برداشت‌ها بودند. همونطور که امروز به نظر غیرممکن میرسه که بتونیم به توده ایرانی بقبولانیم که دولت‌سازی رضاخانی، عامل پسرفت ایران شد، نه پیشرفتش! چون برداشت اینه که قبل از دولت مدرن، مملکت هیچی نداشت و قطعا به هیچ‌جا نمی‌رسید (در حالی که شانس یک برونئی بزرگ بودن رو از دست دادیم، و‌ به یک شوروی کوچک و کاریکاتوری تبدیل شدیم).
Anarchonomy
برخلاف تصور عوام، بحث «دیگه مردی باقی نمونده» نه تنها مختص دوران ما نیست، بلکه یکی از کهن‌ترین بحث‌ها در طول تاریخ، هم در بین توده و هم در بین نخبگان بوده. همیشه برهه‌هایی وجود داشته که اینطور به نظر برسه، مردان گذشته، مردتر، جنگاورتر، و کاربلدتر بودند. و…
معضلی که گریبان ارتش‌های مدرن و مجهز غربی رو گرفته، معضل مدیریت مسئولیته. نه آموزش، و نه تاکتیک، و نه لجستیک. اما این معضل فقط در ارتش وجود نداره. در ارتش خودش رو نشون میده چون خروجی کار ارتش جلوی لنز دوربین‌هاست (مخصوصا ارتشی که حبس شده در پادگان‌ها نیست و دائم در حال سیخ زدن به رقباست). مردم به ندرت در جریان سایر نتوانستن‌های دولت قرار می‌گیرند.

مدیریت مسئولیت، یعنی توزیع غیر برابر مسئولیت، طوری که در سلسله مراتب، کسانی که در طبقات پایین‌تر هرم قرار دارند، کمترین مسئولیت روی دوششون حس کنند.‌ ازونجایی که سرباز باید کاری انجام بده که عواقبش فراتر از ظرفیت خودشه، باید بین خود کار و مسئولیتش تفکیک مشخصی صورت بگیره، که جنبه فیزیکی کار به عهده سرباز باشه، و مسئولیت کار به عهده مافوق. سرباز حاضره تا گردن در باتلاق فرو بره و از خط دفاع کنه، اما اگر قرار باشه بابت هر گلوله‌ای که شلیک می‌کنه بازخواست بشه و هزینه سنگین بده، روی آسفالت هم یک قدم به جلو برنخواهد داشت. و مشکل از کجا استارت میخوره؟ از جایی که مافوق حاضر نیست هزینه‌ها رو به عهده بگیره.
در سیستم دموکراتیک که مافوق‌ها به قبیله‌ای از بروکرات‌های اداری تبدیل میشن، همه هزینه و مسئولیت روی خود سرباز میفته. چون «کارمند» هیچ علاقه و انگیزه‌ای نداره مسئولیت اتفاقاتی که در یک باتلاق افتاد رو به عهده بگیره.
Anarchonomy
معضلی که گریبان ارتش‌های مدرن و مجهز غربی رو گرفته، معضل مدیریت مسئولیته. نه آموزش، و نه تاکتیک، و نه لجستیک. اما این معضل فقط در ارتش وجود نداره. در ارتش خودش رو نشون میده چون خروجی کار ارتش جلوی لنز دوربین‌هاست (مخصوصا ارتشی که حبس شده در پادگان‌ها نیست…
یک کارمند ساده در وزارت انرژی در هر کشوری، از صدراعظم یک نظام پادشاهی در دنیای قدیم، قدرت و اختیار بیشتری داره برای بهم زدن زندگی مردم، اما خودش رو صرفا یک کارمند ساده می‌بینه که قراره چند وقت دیگه بازنشست بشه. اینکه بروکراسی افرادی رو در موقعیت قدرت قرار میده که برای قدرتمند بودن تربیت نشدن، خطای دموکراسی یا انحرافش نیست، خاصیت ذاتیشه. دموکراسی در نهایت درست خلاف شایسته‌سالاری حرکت می‌کنه. ازش فاصله نمی‌گیره، بلکه برعکسش عمل می‌کنه. اینطور نیست که در هر جایگاهی بهترین فرد قرار نگیره، بلکه بدترین فرد قرار خواهد گرفت.
همون کارمند ساده که قراره به زودی بازنشست بشه یا با انتخابات سال بعد پستش تغییر بکنه، قانونی رو تدوین می‌کنه که مردم فقیر مجبور بشن یک سوخت گرانتر رو به جای یک سوخت ارزانتر مصرف کنند، چون بدین ترتیب هوای کره زمین کمتر آلوده میشه، و برای اینکه کمتر آلوده بشه باید همه افرادی که دارند آلوده‌ش می‌کنند، هزینه سیاست جدیدتر و گرانتر رو پرداخت کنند. اون کارمند ساده، متناسب با قدرتی که داره مسئولیت نمی‌پذیره، بلکه متناسب با دخالت فیزیکی خودش مسئولیت می‌پذیره. دخالت فیزیکی خودش در آلودگی میتونه کم باشه. مثلا با دوچرخه بین محل کار و خانه تردد کنه. بنابراین مسئولیت خودش رو در کاستن آلایندگی، کمتر از مسئولیت یک ماهیگیر فقیر میدونه که اگه قرار باشه گازوئیلی که برای قایقش لازم داره گرونتر بخره، لنگ نان شب خواهد شد.
اگه هرکس متناسب با قدرتش مسئولیت بپذیره، سیاستگذار این طور به مسئله نگاه می‌کرد: این منم که قدرت دارم و به واسطه این قدرت میخوام آلایندگی رو کاهش بدم، پس من باید هزینه گرانتر شدن سوخت رو به عهده بگیرم، نه اون ماهیگیر.
سیصد خوبه، میشه ده هزار دلار. تقریبا اندازه رقمی که از سربازان غایب می‌گرفتند. بهرحال زیر سایه اسلام، همه گروگانند و باید پول آزادی‌شون رو پرداخت کنند. این معادل یکی دو ماه کار کردن اونطرف مرزه. زود میشه جبرانش کرد. قشر مرفه، یا پزشک، که میخوان فرزندشون هم پزشک بشه، بهتره قبل اینکه از این سیصد تومن هم بیشترش کنند، بچه‌شون رو بفرستند اونطرف. البته خودشون واردتر از ما هستند.
مشکل اصلی رو مردم عادی خواهند داشت. تا الان که دکتر ایرانی داوطلبانه در ایران کار می‌کرده، اینجوری کار کرده که هر خانواده‌ ایرانی یه زخمی از دکتر بیسواد یا شارلاتان، خورده. ازین به بعد که به اجبار باید اینجا کار کنند، چه بلایی سر مردم بیارن رو باید صبر کنیم و تماشا کنیم.
Anarchonomy
سیصد خوبه، میشه ده هزار دلار. تقریبا اندازه رقمی که از سربازان غایب می‌گرفتند. بهرحال زیر سایه اسلام، همه گروگانند و باید پول آزادی‌شون رو پرداخت کنند. این معادل یکی دو ماه کار کردن اونطرف مرزه. زود میشه جبرانش کرد. قشر مرفه، یا پزشک، که میخوان فرزندشون هم…
در حکایت آمده است که مردی برادر خود را که از درد شکم مینالید به شفاخانه برد. اطباء فرمودند بخوابانید که باید جراحی شود. بعد از عمل فرمودند مبارک باشد که موفق بود و بیمار سلامت است. مرد پرسید کدام قطعه‌اش مشکل داشت؟ گفتند آپاندیس بود، درآوردیم. برادر با دو دست زد بر سر خویش و گفت آپاندیسش سه سال پیش ترکیده بود، کجایش را درآوردید؟
Based on true story.
نمی‌دونند به سر آخوندها فریاد بزنند، که چهارشنبه‌سوری رو به آوردگاه بمب‌های صوتی تبدیل کرد؛ یا به سر آمریکا، که داره به کل دنیا میگه باید چطور سرگرم باشند!
و دارند از هر دو دشمن فرضی شکست میخورند. ایران هرچقدر هم ایزوله باشه، در خلاء نیست. اتفاقی که برای چهارشنبه‌سوری افتاد، با تداوم حکومت پهلوی هم میفتاد. همونطور که جشن استقلال آمریکا به صحنه دود و آتش و انفجار تبدیل شده. سرمایه‌داری، و ارزان‌سازی چین، دست به دست هم دادند و شلوغ‌کاری نوری و صوتی رو دموکراتیزه کردند. آخوند شیعه بعد ازینکه در برابر این ترانزیشن یک تماشاچی بود، وارد بیزینسش شد. این‌ها پلشت‌تر و گاوتر ازین هستند که بخوان جریان فرهنگی بسازند، یا یک جریان فرهنگی رو منحرف کنند.

در آمریکا هم کسی دنبال ایجاد «موج جهانی» جشن‌های غربی نیست. این جشن‌ها بخشی از زندگی آمریکایی هستند، و دنیا زندگی آمریکایی رو می‌پسنده. حتی شهروند چینی، که خودش تا گردن در فستیوال‌های بومی فرو رفته، که براشون هرسال میلیاردها دلار خرج میشه.
چهارصد و اندی سال پیش، مدرک دکترای دانشگاه پادووا ایتالیا، از مدارک امروزی خیلی قشنگ‌تر بوده. انقدر کار شاقی بوده دکترا گرفتن که یکی ساعت‌ها می‌نشسته صفحه رو طراحی می‌کرده. و البته نصف مساحتش رو با «به نام مسیح» پر می‌کرده.
چی فکر میکردند، چی شد.
ظاهرا گیرشیفت رانا اتوماتیک با خود فرمون نمیچرخه و ثابته! یعنی موقع دور زدن به صلاحته که دنده رو منوال عوض نکنی، فقط تو اتوبان عوض کن!

مشخص نیست به چه علت ماشینی که کشورهای فقیر حتی حاضر نیستند تاکسیش کنند، باید اسپورت! به نظر برسه.


https://t.me/MAJALLEH_KHODRO/61785
3
Anarchonomy
واکسنی که کار می‌کند را باید زد، اما نه همه، و نه وقتی هنوز ویروس در حال جولان است. چون اتفاقا «این» طرز واکسیناسیون است که غیرمسئولانه‌ست. اما این یک نظر اقلیته. نظر اکثریت اینه که هر واکسنی را باید زد، بعد ببینیم کار می‌کند یا نه! و همه باید بزنند، حتی وقتی…
اگه یک فاشیست بودم و قرار بود با حرف زور میزان آلاینده‌ها کاسته بشه، و این کار رو به من میسپردند، به این ترتیب عمل می‌کردم:

- ممنوعیت اظهارنظر سلبریتی‌ها و همه مقامات لشکری و کشوری درباره اقلیم و محیط‌زیست (هیچ‌کس اجازه نخواهد داشت به نمایندگی از جامعه علمی حرف بزنه، جز خود محققین. محققین هم حق برگزاری کنفرانس عمومی نخواهند داشت).

- ممنوعیت انتشار عنوان یا متن مقالات علمی و تحقیقی درباره اقلیم در رسانه‌های غیرتخصصی و مطبوعات رایگان (لازم نیست همه‌چیز را مردم بدانند، حاکم بدونه کافیست).

- ممنوعیت تمام پروازهای زیر ۶۰۰ کیلومتر (هیچ‌کس انقدر آدم مهمی نیست که لازم باشه سفر شش ساعته‌ش به چهل دقیقه کاهش پیدا کنه). ممنوعیت صندلی‌های فرست‌کلاس و بیزینس کلاس. ممنوعیت هر نوع جت شخصی.

- لغو همه مقررات محیط‌زیستی نیروگاه‌های اتمی. اخذ مالیات از شرکت‌ها، معادل هزینه ساخت تعداد کافی از راکتورهای اتمی که سهم انرژی هسته‌ای رو به ۶۰ درصد برسونه، تقسیم بر بیست سال، تقسیم بر تعداد شرکت‌‌هایی که بالای ۱ میلیارد دلار فروش سالانه دارند.

- ممنوعیت ساخت بناهای مرتفع‌تر از ۲۰ متر تجاری، و ۱۰ متر مسکونی. ممنوعیت استفاده از بتن به جز فنداسیون. ممنوعیت استفاده از هرنوع آجر. ممنوعیت استفاده از پلاستیک و سرامیک در نما، پنجره‌ی بدون تراس یا سایه‌بان، و استفاده از هرنوع وسیله گرمایشی سرمایشی غیربرقی.

- حذف دفعی تمام بلوارهای شهری و ساخت معابر مخصوص دوچرخه‌سواری (حتی اگه انجامش نیاز به استفاده از ارتش داشته باشه. حبس و شکنجه هر کسی که مخالفت کنه). تردد داخل شهری زیر ۲۰ کیلومتر فقط با دوچرخه. بالای ۲۰ کیلومتر و افراد سالمند و معلول فقط با خودروهای برقی.
3
تحریم جام جهانی قطر چنان مطرح نشده از دستور کار خارج شد که انگار موضوع درباره نحوه جمع‌آوری زباله بوده، نه برده‌داری در قرن بیست و یکم! و چه بسا اگه لو می‌رفت برگزارکننده جایی در امر واکسیناسیون کوتاهی کرده یا خواهد کرد، تا الان سه بار مجازات شده بود.‌ از فیفایی که کاملا واقفه تمام مانع‌تراشی‌های طالبان ایرانی برای حضور زنان در ورزشگاه صرفا بهانه‌هایی خنده‌دارند و خودش رو به کوچه‌‌علی‌چپ میزنه، انتظار نمیره ککش بگزه ازینکه این «زیرساخت‌های ورزشی که در لبه تکنولوژی قرار گرفته‌اند» چطور ساخته شده‌اند، و اگه حتی معلوم می‌شد به سبک امپراتوری چین در طی پروژه‌های ملی! جمعیتی بین دیوارها دفن شده‌اند، زمان‌بندی مسابقات رو هم تغییر نمیداد، چه برسه اصل برگزاریش رو. اما توقع پایین از نهاد مدیریتی فاسدترین ورزش دنیا، نباید به توقع پایین از هرکس دیگه‌ای تسری پیدا کنه. همه کسانی که میگن «بذار فوتبال‌مون رو ببینیم بابا» رو باید تحقیر کرد. حتی اگه از ضعیف‌ترین اقشار جامعه باشند. درستش اینه که این تحقیر و بدگویی صورت بگیره. چه کسی جرئتش رو داشته باشه کار درست رو انجام بده، چه جرئتش رو نداشته باشه.

اما از ساکت‌ها و بی‌تفاوت‌ها بدتر، چپ‌هایی هستند که به پای دولت‌ها افتاده‌اند، و راست‌هایی که برای مافیا ماله می‌کشند. اون چپ چنان خودش رو باخته که حساسیت‌هاش هم با سیاست خارجی دولت متبوعش تنظیم شده، و اگه حزب مشکلی با قطر نداشته باشه، خودش هم مشکلی نخواهد داشت! که اگه اینطور نبود الان انقدر جلوی دفتر شرکت تأمین‌کننده چمن بست می‌نشستند که دردسر بزرگی ایجاد بشه. و اون راست چنان خودش رو تنزل داده که به گاوبندی چنددولت و چندشرکت سر یک فستیوال رسانه‌ای پرخرج، میگه «جلوه‌ای از بازار آزاد»! و اسارت کارگر بی‌زبان و بی‌دفاع و بی‌حقوق در چنگ کارفرمای خلیجی که با پول نفت دنبال عینی کردن فانتزی‌های هزار و یک‌شبه و به هیچ‌چیز پایبند نیست رو برای اون کارگر مفید قلمداد می‌کنه، چون اگه همین کار هم گیرش نمی‌اومد از گرسنگی میمرد لابد! و فکر می‌کنه این خط فکری ربطی داره به اخلاق سرمایه‌داری! و به خودش افتخار می‌کنه که سر این قضیه با کمونیست‌ها که نمیذارن استادیوم‌ها و بقیه چیزهای مَسیو و فَنسی ارزونتر ساخته بشن، مقابله کرده!


این رو از من داشته باشید.. یه جایی آدم می‌فهمه اگه آنارشیست نباشه، پاش به جاهایی باز میشه که توش نهایتا آدم بیخودی خواهد بود. قطر نمونه‌ای بود ازینکه چطور چپ و راستی که رد آنارشیسم رو اخلاقی‌تر می‌دونستند، به ماله‌کش اخلاق‌ستیزها تبدیل شدند.
3
Audio
پرچم نیروی هوایی فنلاند تا همین چند سال پیش آرم سواستیکا وسطش بود.‌ که ربطی به نازی‌ها نداشت. به اینکه یک علامت باستانیه ربط داشت. اما حذفش کردند تا این ذهنیت ایجاد نشه که به نازی‌ها ربط داره. من بودم حذف نمی‌کردم، اما اینکه فرماندهی این تصمیم رو بگیره رو درک می‌کنم، چون نمیخواد نیروی تحت امرش دائم درگیر برداشت‌های غلط دیگران بشه.‌

حجاب چادر، بنیه تاریخی نداره، اما حتی اگه داشت هم اندازه سواستیکا بنیه نمی‌داشت.‌ اگه برداشت عموم ازین نوع پوشش اینه که لوگوی فاشیست‌هاست، آدمی که نمیخواد درگیر برداشت دیگران بشه میذاردش کنار. اما اگه خواست نذاره کنار، نباید غر بزنه به اینکه این برداشت ادامه داره، و داره تقویت میشه.
5
Anarchonomy
پرچم نیروی هوایی فنلاند تا همین چند سال پیش آرم سواستیکا وسطش بود.‌ که ربطی به نازی‌ها نداشت. به اینکه یک علامت باستانیه ربط داشت. اما حذفش کردند تا این ذهنیت ایجاد نشه که به نازی‌ها ربط داره. من بودم حذف نمی‌کردم، اما اینکه فرماندهی این تصمیم رو بگیره رو…
کسانی که انتخاب چادر توسط برخی از زنان رو انتخاب نوع دیگری از پوشش جا میزنند و داخل تکثر فرهنگی جامعه ایرانی قرارش میدن، نمیتونند ازین واقعیت فرار کنند که انتخاب چادر، انتخاب نوع دیگری از پوشش بعلاوه انتخاب لوگوی فاشیست‌هاست.
4
داستان مردی که مدت کوتاهی بعد از مهاجرت به «آنجا» بر اثر تصادف جون خودش رو از دست داده رو خونده بود و با حالتی بین افسردگی و تفکر، سر در گریبان فرو برده بود. انقدر متمرکز بر مهاجرت از «اینجا» شده بود که حواسش پرت شده بود ازینکه یه روزی هم باید از خود دنیا مهاجرت کرد.
باید برای بیگ پیکچر وقت بیشتری گذاشت و «خیلی مشغولم این روزا» توجیه جفنگی محسوب میشه.
4
همین چند روز پیش بود که یکی از دوستان پرسید در ویرجینیا جمهوری‌خواهان با رأی قاطع برنده شدند، این روند به کجا می‌کشه به نظرت؟ و گفتم به هیچ‌جا.
احتمالا فکر کرد حوصله نداشتم جواب بدم. اما لایحه چاپ پول به بهانه «بازسازی زیرساخت» که شامل قانون سرکوب رمزارز هم میشه، در حالی تصویب شد که چند نماینده دموکرات که قاعدتا باید بش آری می‌دادند بش نه دادند، و سیزده جمهوری‌خواه که باید نه می‌دادند، آری دادند! هیچ‌جا یعنی همین‌. حوصله که نداشتم، ولی جواب سوال همون بود.
4
در دموکراسی انتخاب می‌کنی کی بت دهن‌کجی کنه.
5
معماری داخلی در دوران ما خیلی کار انعطاف‌پذیریه. مثلا میتونی وسط نازک‌کاری، کارو ول کنی بری.

#استفراغات_معماران
4
Audio