- کشتن عربهای خوزستان برای جمهوری اسلامی هزینهای نداره چون رسانهها عمدن پوشش نمیدن
- داداش مسئله رو قومیتی نکن
- میگی کشته یا نکشته؟
- داداش کشته حرفی نیست، ولی قومیتیش نکن
- اره ماله بکش
- من مالهکش نیستم خودم به موسوی رأی دادم
- ریدم تو موسوی
- معلوم بود یه تجزیهطلب کثیفی اومدی از آبان سوء استفاده کنی
- من نخوام با توی سگپدر هموطن باشم باید کی رو ببینم؟
- نمیخوای جمع کن برو
- نمیخوام برم اینجا جد اندر جد خاک ما بوده، تو جمع کن برو کونده
- مادرتو بووووق... خودت و ارباب عربستانیت... بووووووق
- بوووق تو دهنت.. بوووقکش
- داداش مسئله رو قومیتی نکن
- میگی کشته یا نکشته؟
- داداش کشته حرفی نیست، ولی قومیتیش نکن
- اره ماله بکش
- من مالهکش نیستم خودم به موسوی رأی دادم
- ریدم تو موسوی
- معلوم بود یه تجزیهطلب کثیفی اومدی از آبان سوء استفاده کنی
- من نخوام با توی سگپدر هموطن باشم باید کی رو ببینم؟
- نمیخوای جمع کن برو
- نمیخوام برم اینجا جد اندر جد خاک ما بوده، تو جمع کن برو کونده
- مادرتو بووووق... خودت و ارباب عربستانیت... بووووووق
- بوووق تو دهنت.. بوووقکش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه فقط آدرنالین براشون مهم بود، فیلم نمیگرفتند. میخوان پز نزدیک شدن به مرگ رو هم بدن، به کسانی که فکر میکنند میتونند ازش دور بمونند.
اما کلا قضیه رو اشتباه گرفتن. ترس، برای حفظ فاصله از مرگ نیست. ترس برای شریک نشدنه. یه چیزی بالاخره ما را خواهد کشت. اینکه در انجامش باش شریک خواهیم شد یا نه، مهمه. اونی که آگاهانه شریک میشه، این معنی رو ایجاد میکنه که: لیاقتم برای حیات، تا همینجا بود.
اما کلا قضیه رو اشتباه گرفتن. ترس، برای حفظ فاصله از مرگ نیست. ترس برای شریک نشدنه. یه چیزی بالاخره ما را خواهد کشت. اینکه در انجامش باش شریک خواهیم شد یا نه، مهمه. اونی که آگاهانه شریک میشه، این معنی رو ایجاد میکنه که: لیاقتم برای حیات، تا همینجا بود.
چه ترکیب تو در تویی از چند مغلطه شده.
- ایرانشهری، دنبال احیای هویته. پانترک دغدغه نژادی داره. پانکرد میخواد خودشو از نسلکشی نجات بده. همه رو تو یه کیسه کردن، اگه مغرضانه نباشه، تنبلی ذهنی است.
- اون اتفاقاتی که در دوران سومریان افتاد، در هلند نیفتاد. پس تمدن بشری به مکان و محدوده و جنس مردم، قابل تقسیمه. ما چهارهزارسال پیش هم با هم فرق داشتیم.
- معادلات دنیای واقعی سندمحور نیست. و گرنه سیاستها رو میدادیم یه الگوریتم طراحی و اجرا کنه. ما ایرانیها تشیع رو هک کردیم، تا به شکلی که میخواهیم دربیاد، با اینکه ربطی به ما نداشت.. چون اینطور برداشت کردیم که به نفع ماست، یا با ما جوره. برداشتها هستند که سرنوشتها رو رقم میزنند، نه مستندات.
- ایرانشهری، دنبال احیای هویته. پانترک دغدغه نژادی داره. پانکرد میخواد خودشو از نسلکشی نجات بده. همه رو تو یه کیسه کردن، اگه مغرضانه نباشه، تنبلی ذهنی است.
- اون اتفاقاتی که در دوران سومریان افتاد، در هلند نیفتاد. پس تمدن بشری به مکان و محدوده و جنس مردم، قابل تقسیمه. ما چهارهزارسال پیش هم با هم فرق داشتیم.
- معادلات دنیای واقعی سندمحور نیست. و گرنه سیاستها رو میدادیم یه الگوریتم طراحی و اجرا کنه. ما ایرانیها تشیع رو هک کردیم، تا به شکلی که میخواهیم دربیاد، با اینکه ربطی به ما نداشت.. چون اینطور برداشت کردیم که به نفع ماست، یا با ما جوره. برداشتها هستند که سرنوشتها رو رقم میزنند، نه مستندات.
❤4
چقدر فضای بیزینس عوض شده. کاری که ما باید میبردیم بیرون با کاتر پلاتر انجام بدن، الان یه زن خانهدار تو خونه میتونه انجام بده.
https://youtu.be/72qBOj47SqU
https://youtu.be/72qBOj47SqU
YouTube
MASSIVE Mosaic Mirror Wall Art
This video is sponsored by Cricut® | Artwork is expensive. Large artwork can be insanely expensive! If you have large blank walls and aren't willing to shell out big bucks, it's time to DIY. In this video, I'm sharing how to make an ENORMOUS, modern, mosaic…
همه در موقعیت بیمار سرطانی هستند که قراره دکتر بش بگه چندماه آینده همهچیز چطور پیش خواهد رفت. اما فکر میکنند در اون موقعیت نیستند و راه پیشرو خیلی باز و ناشناختهست! فلاکت حبس در زندان هم به همین دلیل فشار روانی زیادی ایجاد میکنه، که کسی که واردش میشه میدونه آیندهای که پیش رو داره، تکگزینهایه، و اون گزینه همینجاست، پشت این دیوارها. اگه لکلکها از بالا مینداختنش پایین طوری که وسط حیاط زندان بیفته، براش آسونتر طی میشد، چون اینکه ممکنه فردا بیاد بیرون یا نه، نامشخصه. شاید بیاد، و شاید نیاد. اما همینکه احتمالش وجود داره، یعنی فقط یک گزینه وجود نداره.
مجهول بودن راه پیش رو انقدر آرامبخشه، که مردم حاضرند مجهولات مصنوعی بسازند. مثلا فکر کنند معلوم نیست ته سراشیبی کجاست! در حالی که معلومه. اینکه همهچیز بدتر خواهد شد یک پیشگویی نیست. بخشی از معلوماته. وقتی از بچهها عکس میگرفتم و بعد از دیدنش به خاطر «خوب نیفتادن» میخواستند پاکش کنم، میگفتم دیگه این موقعیت گیرتون نمیاد. کنار هم بودن و با هم عکس گرفتن، هر جوری که توش بیفتی، بهتر از موقعیتهاییه که بعدن ممکنه بوجود بیاد. چون موقعیتهای بعدن، کمتر، کمرنگتر، و بیروحتر از الان خواهند بود. به ازای هر ایکس از لحظات عمرت، ثابت خواهد شد که ایکس منهای یک، بهتر از ایکس بعلاوه یک بوده.
خیلیها امروز در موقعیتی از بنبست و تصلب شریان انگیزه قرار گرفتهاند که من پونزده سال پیش داخلش افتادم. وقتی میگفتم جوری تنگدست خواهید شد که به پناهندگی در پاکستان فکر کنید، اینطور تفسیر میشد که بدبیاری و شکست، من رو نسبت به وضع نرمال بقیه بخیل کرده! متوجه نبودند که این ربطی به ضعفهای شخصیتی، از جمله بخل، که هرکسی داره، و من هم دارم، نداره. بلکه به این ربط داره که من جلوی اتوبوس بودم و جلو رو میدیدم! اما آرامشطلبی محرکی بود که مجهول فرضش کنند. اینکه میگم جلوی اتوبوس بودم، این معنی رو نداره که جغد دانا بودم. دانایی بیناییه. اما برای حس کردن هر خطری، بینایی دقیق لازم نیست. آدم با چشم بسته هم خالی شدن زیر پاش رو میفهمه. بعضیها، از جمله از گونه بدترکیب من، نسبت به بادهای بُرنده واقعیت، برهنگی خاصی دارند، که باعث میشه موهاشون زودتر سیخ بشه. برای همین جامون اون ته اتوبوس نبوده هیچوقت.. چون اونجا بمون خوش نمیگذره.
ازینکه کسی جدی نگرفت، و الانم نمیگیره، احساس بدی ندارم. چون برخلاف گذشته، امروز دیگه درک میکنم ذهن انسانها چطور کار میکنه. ولی شخصا آرامبگیر نیستم و به دکتر میگم که بگه دقیقا از کی هر کدوم از اعضای بدنم از کار میفته، و کدوم یکی از داروها جلوش رو نمیگیره.
مجهول بودن راه پیش رو انقدر آرامبخشه، که مردم حاضرند مجهولات مصنوعی بسازند. مثلا فکر کنند معلوم نیست ته سراشیبی کجاست! در حالی که معلومه. اینکه همهچیز بدتر خواهد شد یک پیشگویی نیست. بخشی از معلوماته. وقتی از بچهها عکس میگرفتم و بعد از دیدنش به خاطر «خوب نیفتادن» میخواستند پاکش کنم، میگفتم دیگه این موقعیت گیرتون نمیاد. کنار هم بودن و با هم عکس گرفتن، هر جوری که توش بیفتی، بهتر از موقعیتهاییه که بعدن ممکنه بوجود بیاد. چون موقعیتهای بعدن، کمتر، کمرنگتر، و بیروحتر از الان خواهند بود. به ازای هر ایکس از لحظات عمرت، ثابت خواهد شد که ایکس منهای یک، بهتر از ایکس بعلاوه یک بوده.
خیلیها امروز در موقعیتی از بنبست و تصلب شریان انگیزه قرار گرفتهاند که من پونزده سال پیش داخلش افتادم. وقتی میگفتم جوری تنگدست خواهید شد که به پناهندگی در پاکستان فکر کنید، اینطور تفسیر میشد که بدبیاری و شکست، من رو نسبت به وضع نرمال بقیه بخیل کرده! متوجه نبودند که این ربطی به ضعفهای شخصیتی، از جمله بخل، که هرکسی داره، و من هم دارم، نداره. بلکه به این ربط داره که من جلوی اتوبوس بودم و جلو رو میدیدم! اما آرامشطلبی محرکی بود که مجهول فرضش کنند. اینکه میگم جلوی اتوبوس بودم، این معنی رو نداره که جغد دانا بودم. دانایی بیناییه. اما برای حس کردن هر خطری، بینایی دقیق لازم نیست. آدم با چشم بسته هم خالی شدن زیر پاش رو میفهمه. بعضیها، از جمله از گونه بدترکیب من، نسبت به بادهای بُرنده واقعیت، برهنگی خاصی دارند، که باعث میشه موهاشون زودتر سیخ بشه. برای همین جامون اون ته اتوبوس نبوده هیچوقت.. چون اونجا بمون خوش نمیگذره.
ازینکه کسی جدی نگرفت، و الانم نمیگیره، احساس بدی ندارم. چون برخلاف گذشته، امروز دیگه درک میکنم ذهن انسانها چطور کار میکنه. ولی شخصا آرامبگیر نیستم و به دکتر میگم که بگه دقیقا از کی هر کدوم از اعضای بدنم از کار میفته، و کدوم یکی از داروها جلوش رو نمیگیره.
❤3
در یک مانور مشترک بین نیروهای انگلیسی و آمریکایی در صحراهای کالیفرنیا، در یک نبرد شبیهسازی شده، انگلیسیها، آمریکاییها رو با گرفتن تلفات زیاد وادار به تسلیم کردند. در مسابقات تکتیراندازی که در اروپا برگزار شد، تیم آمریکا هیچ مقامی نیاورد و اسلوونی و ترکیه اول و دوم شدند.
مخاطب عام شبکه اجتماعی ازین نتایج، تفاسیر جالبی درمیاره. چه طرف برنده باشه، چه طرف بازنده. قبلا که این شبکهها وجود نداشت و رسانه به این شکل نبود، این اطلاعات در اختیار خود نظامیها بودند. اما الان طرف با شلوارک نشسته رو مبل و تحلیل میکنه که ارتش انگلیس خیلی خفنه، ترکیه داره شاخ میشه، آمریکا رو به اضمحلاله! و جالب اینه که در «چرخه اثرپذیری روانی»، نظر اون شلوارکیه، میتونه در درازمدت به نظر یونیفرمپوشها تبدیل بشه (چون برداشتها تعیینکننده هستند، نه مستندات. و مسری هم هستند).
اما این طرزِ درستِ فکر کردن نیست. حجم متغیرها انقدر بالاست که اینجوری نمیشه به یک برآورد رسید. نیروهای بریتانیا در شرایطی از آتاتورک شکست خوردن، که تک تک سربازهای استرالیایی آموزشدیدهتر و کاربلدتر از سربازهای ترک بودند.
مخاطب عام شبکه اجتماعی ازین نتایج، تفاسیر جالبی درمیاره. چه طرف برنده باشه، چه طرف بازنده. قبلا که این شبکهها وجود نداشت و رسانه به این شکل نبود، این اطلاعات در اختیار خود نظامیها بودند. اما الان طرف با شلوارک نشسته رو مبل و تحلیل میکنه که ارتش انگلیس خیلی خفنه، ترکیه داره شاخ میشه، آمریکا رو به اضمحلاله! و جالب اینه که در «چرخه اثرپذیری روانی»، نظر اون شلوارکیه، میتونه در درازمدت به نظر یونیفرمپوشها تبدیل بشه (چون برداشتها تعیینکننده هستند، نه مستندات. و مسری هم هستند).
اما این طرزِ درستِ فکر کردن نیست. حجم متغیرها انقدر بالاست که اینجوری نمیشه به یک برآورد رسید. نیروهای بریتانیا در شرایطی از آتاتورک شکست خوردن، که تک تک سربازهای استرالیایی آموزشدیدهتر و کاربلدتر از سربازهای ترک بودند.
❤3
Anarchonomy
در یک مانور مشترک بین نیروهای انگلیسی و آمریکایی در صحراهای کالیفرنیا، در یک نبرد شبیهسازی شده، انگلیسیها، آمریکاییها رو با گرفتن تلفات زیاد وادار به تسلیم کردند. در مسابقات تکتیراندازی که در اروپا برگزار شد، تیم آمریکا هیچ مقامی نیاورد و اسلوونی و ترکیه…
برخلاف تصور عوام، بحث «دیگه مردی باقی نمونده» نه تنها مختص دوران ما نیست، بلکه یکی از کهنترین بحثها در طول تاریخ، هم در بین توده و هم در بین نخبگان بوده. همیشه برهههایی وجود داشته که اینطور به نظر برسه، مردان گذشته، مردتر، جنگاورتر، و کاربلدتر بودند. و این پاسخ که «نه لزوما»، حتی در قرن پنجم و ششم هم، از طرف بعضیها صادر شده بوده (اینکه مکتوباتش وجود داره شاید شاهدی باشه بر تفاوتهای فرهنگی تمدنی غربیها و ما آسیاییها، که زیاد عادت نداشتیم نقد اجتماعی رو مکتوب کنیم، و اونهایی که مکتوب شده شعرند!). اما همون آدم قرن پنجمی هم خیلی موفق نبود در جا انداختن این واقعیت که «مردان امروزی اتفاقا دارند بهتر و موثرتر میجنگند». چون با این که مستنداتی داشت که ارائه کنه، اون چیزی که تعیینکننده بود، برداشتها بودند. همونطور که امروز به نظر غیرممکن میرسه که بتونیم به توده ایرانی بقبولانیم که دولتسازی رضاخانی، عامل پسرفت ایران شد، نه پیشرفتش! چون برداشت اینه که قبل از دولت مدرن، مملکت هیچی نداشت و قطعا به هیچجا نمیرسید (در حالی که شانس یک برونئی بزرگ بودن رو از دست دادیم، و به یک شوروی کوچک و کاریکاتوری تبدیل شدیم).
Anarchonomy
برخلاف تصور عوام، بحث «دیگه مردی باقی نمونده» نه تنها مختص دوران ما نیست، بلکه یکی از کهنترین بحثها در طول تاریخ، هم در بین توده و هم در بین نخبگان بوده. همیشه برهههایی وجود داشته که اینطور به نظر برسه، مردان گذشته، مردتر، جنگاورتر، و کاربلدتر بودند. و…
معضلی که گریبان ارتشهای مدرن و مجهز غربی رو گرفته، معضل مدیریت مسئولیته. نه آموزش، و نه تاکتیک، و نه لجستیک. اما این معضل فقط در ارتش وجود نداره. در ارتش خودش رو نشون میده چون خروجی کار ارتش جلوی لنز دوربینهاست (مخصوصا ارتشی که حبس شده در پادگانها نیست و دائم در حال سیخ زدن به رقباست). مردم به ندرت در جریان سایر نتوانستنهای دولت قرار میگیرند.
مدیریت مسئولیت، یعنی توزیع غیر برابر مسئولیت، طوری که در سلسله مراتب، کسانی که در طبقات پایینتر هرم قرار دارند، کمترین مسئولیت روی دوششون حس کنند. ازونجایی که سرباز باید کاری انجام بده که عواقبش فراتر از ظرفیت خودشه، باید بین خود کار و مسئولیتش تفکیک مشخصی صورت بگیره، که جنبه فیزیکی کار به عهده سرباز باشه، و مسئولیت کار به عهده مافوق. سرباز حاضره تا گردن در باتلاق فرو بره و از خط دفاع کنه، اما اگر قرار باشه بابت هر گلولهای که شلیک میکنه بازخواست بشه و هزینه سنگین بده، روی آسفالت هم یک قدم به جلو برنخواهد داشت. و مشکل از کجا استارت میخوره؟ از جایی که مافوق حاضر نیست هزینهها رو به عهده بگیره.
در سیستم دموکراتیک که مافوقها به قبیلهای از بروکراتهای اداری تبدیل میشن، همه هزینه و مسئولیت روی خود سرباز میفته. چون «کارمند» هیچ علاقه و انگیزهای نداره مسئولیت اتفاقاتی که در یک باتلاق افتاد رو به عهده بگیره.
مدیریت مسئولیت، یعنی توزیع غیر برابر مسئولیت، طوری که در سلسله مراتب، کسانی که در طبقات پایینتر هرم قرار دارند، کمترین مسئولیت روی دوششون حس کنند. ازونجایی که سرباز باید کاری انجام بده که عواقبش فراتر از ظرفیت خودشه، باید بین خود کار و مسئولیتش تفکیک مشخصی صورت بگیره، که جنبه فیزیکی کار به عهده سرباز باشه، و مسئولیت کار به عهده مافوق. سرباز حاضره تا گردن در باتلاق فرو بره و از خط دفاع کنه، اما اگر قرار باشه بابت هر گلولهای که شلیک میکنه بازخواست بشه و هزینه سنگین بده، روی آسفالت هم یک قدم به جلو برنخواهد داشت. و مشکل از کجا استارت میخوره؟ از جایی که مافوق حاضر نیست هزینهها رو به عهده بگیره.
در سیستم دموکراتیک که مافوقها به قبیلهای از بروکراتهای اداری تبدیل میشن، همه هزینه و مسئولیت روی خود سرباز میفته. چون «کارمند» هیچ علاقه و انگیزهای نداره مسئولیت اتفاقاتی که در یک باتلاق افتاد رو به عهده بگیره.
Anarchonomy
معضلی که گریبان ارتشهای مدرن و مجهز غربی رو گرفته، معضل مدیریت مسئولیته. نه آموزش، و نه تاکتیک، و نه لجستیک. اما این معضل فقط در ارتش وجود نداره. در ارتش خودش رو نشون میده چون خروجی کار ارتش جلوی لنز دوربینهاست (مخصوصا ارتشی که حبس شده در پادگانها نیست…
یک کارمند ساده در وزارت انرژی در هر کشوری، از صدراعظم یک نظام پادشاهی در دنیای قدیم، قدرت و اختیار بیشتری داره برای بهم زدن زندگی مردم، اما خودش رو صرفا یک کارمند ساده میبینه که قراره چند وقت دیگه بازنشست بشه. اینکه بروکراسی افرادی رو در موقعیت قدرت قرار میده که برای قدرتمند بودن تربیت نشدن، خطای دموکراسی یا انحرافش نیست، خاصیت ذاتیشه. دموکراسی در نهایت درست خلاف شایستهسالاری حرکت میکنه. ازش فاصله نمیگیره، بلکه برعکسش عمل میکنه. اینطور نیست که در هر جایگاهی بهترین فرد قرار نگیره، بلکه بدترین فرد قرار خواهد گرفت.
همون کارمند ساده که قراره به زودی بازنشست بشه یا با انتخابات سال بعد پستش تغییر بکنه، قانونی رو تدوین میکنه که مردم فقیر مجبور بشن یک سوخت گرانتر رو به جای یک سوخت ارزانتر مصرف کنند، چون بدین ترتیب هوای کره زمین کمتر آلوده میشه، و برای اینکه کمتر آلوده بشه باید همه افرادی که دارند آلودهش میکنند، هزینه سیاست جدیدتر و گرانتر رو پرداخت کنند. اون کارمند ساده، متناسب با قدرتی که داره مسئولیت نمیپذیره، بلکه متناسب با دخالت فیزیکی خودش مسئولیت میپذیره. دخالت فیزیکی خودش در آلودگی میتونه کم باشه. مثلا با دوچرخه بین محل کار و خانه تردد کنه. بنابراین مسئولیت خودش رو در کاستن آلایندگی، کمتر از مسئولیت یک ماهیگیر فقیر میدونه که اگه قرار باشه گازوئیلی که برای قایقش لازم داره گرونتر بخره، لنگ نان شب خواهد شد.
اگه هرکس متناسب با قدرتش مسئولیت بپذیره، سیاستگذار این طور به مسئله نگاه میکرد: این منم که قدرت دارم و به واسطه این قدرت میخوام آلایندگی رو کاهش بدم، پس من باید هزینه گرانتر شدن سوخت رو به عهده بگیرم، نه اون ماهیگیر.
همون کارمند ساده که قراره به زودی بازنشست بشه یا با انتخابات سال بعد پستش تغییر بکنه، قانونی رو تدوین میکنه که مردم فقیر مجبور بشن یک سوخت گرانتر رو به جای یک سوخت ارزانتر مصرف کنند، چون بدین ترتیب هوای کره زمین کمتر آلوده میشه، و برای اینکه کمتر آلوده بشه باید همه افرادی که دارند آلودهش میکنند، هزینه سیاست جدیدتر و گرانتر رو پرداخت کنند. اون کارمند ساده، متناسب با قدرتی که داره مسئولیت نمیپذیره، بلکه متناسب با دخالت فیزیکی خودش مسئولیت میپذیره. دخالت فیزیکی خودش در آلودگی میتونه کم باشه. مثلا با دوچرخه بین محل کار و خانه تردد کنه. بنابراین مسئولیت خودش رو در کاستن آلایندگی، کمتر از مسئولیت یک ماهیگیر فقیر میدونه که اگه قرار باشه گازوئیلی که برای قایقش لازم داره گرونتر بخره، لنگ نان شب خواهد شد.
اگه هرکس متناسب با قدرتش مسئولیت بپذیره، سیاستگذار این طور به مسئله نگاه میکرد: این منم که قدرت دارم و به واسطه این قدرت میخوام آلایندگی رو کاهش بدم، پس من باید هزینه گرانتر شدن سوخت رو به عهده بگیرم، نه اون ماهیگیر.
Anarchonomy
یک کارمند ساده در وزارت انرژی در هر کشوری، از صدراعظم یک نظام پادشاهی در دنیای قدیم، قدرت و اختیار بیشتری داره برای بهم زدن زندگی مردم، اما خودش رو صرفا یک کارمند ساده میبینه که قراره چند وقت دیگه بازنشست بشه. اینکه بروکراسی افرادی رو در موقعیت قدرت قرار…
آنارشیسم برای این نیست که دنیای بهتری بسازیم. برای اینه که اونجوری که خودمون میخواهیم زندگی کنیم، بدون اینکه به دیگران تحمیلش کنیم. بهتر شدن دنیا، اشانتیونشه.
سیصد خوبه، میشه ده هزار دلار. تقریبا اندازه رقمی که از سربازان غایب میگرفتند. بهرحال زیر سایه اسلام، همه گروگانند و باید پول آزادیشون رو پرداخت کنند. این معادل یکی دو ماه کار کردن اونطرف مرزه. زود میشه جبرانش کرد. قشر مرفه، یا پزشک، که میخوان فرزندشون هم پزشک بشه، بهتره قبل اینکه از این سیصد تومن هم بیشترش کنند، بچهشون رو بفرستند اونطرف. البته خودشون واردتر از ما هستند.
مشکل اصلی رو مردم عادی خواهند داشت. تا الان که دکتر ایرانی داوطلبانه در ایران کار میکرده، اینجوری کار کرده که هر خانواده ایرانی یه زخمی از دکتر بیسواد یا شارلاتان، خورده. ازین به بعد که به اجبار باید اینجا کار کنند، چه بلایی سر مردم بیارن رو باید صبر کنیم و تماشا کنیم.
مشکل اصلی رو مردم عادی خواهند داشت. تا الان که دکتر ایرانی داوطلبانه در ایران کار میکرده، اینجوری کار کرده که هر خانواده ایرانی یه زخمی از دکتر بیسواد یا شارلاتان، خورده. ازین به بعد که به اجبار باید اینجا کار کنند، چه بلایی سر مردم بیارن رو باید صبر کنیم و تماشا کنیم.
Anarchonomy
سیصد خوبه، میشه ده هزار دلار. تقریبا اندازه رقمی که از سربازان غایب میگرفتند. بهرحال زیر سایه اسلام، همه گروگانند و باید پول آزادیشون رو پرداخت کنند. این معادل یکی دو ماه کار کردن اونطرف مرزه. زود میشه جبرانش کرد. قشر مرفه، یا پزشک، که میخوان فرزندشون هم…
در حکایت آمده است که مردی برادر خود را که از درد شکم مینالید به شفاخانه برد. اطباء فرمودند بخوابانید که باید جراحی شود. بعد از عمل فرمودند مبارک باشد که موفق بود و بیمار سلامت است. مرد پرسید کدام قطعهاش مشکل داشت؟ گفتند آپاندیس بود، درآوردیم. برادر با دو دست زد بر سر خویش و گفت آپاندیسش سه سال پیش ترکیده بود، کجایش را درآوردید؟
Based on true story.
Based on true story.
نمیدونند به سر آخوندها فریاد بزنند، که چهارشنبهسوری رو به آوردگاه بمبهای صوتی تبدیل کرد؛ یا به سر آمریکا، که داره به کل دنیا میگه باید چطور سرگرم باشند!
و دارند از هر دو دشمن فرضی شکست میخورند. ایران هرچقدر هم ایزوله باشه، در خلاء نیست. اتفاقی که برای چهارشنبهسوری افتاد، با تداوم حکومت پهلوی هم میفتاد. همونطور که جشن استقلال آمریکا به صحنه دود و آتش و انفجار تبدیل شده. سرمایهداری، و ارزانسازی چین، دست به دست هم دادند و شلوغکاری نوری و صوتی رو دموکراتیزه کردند. آخوند شیعه بعد ازینکه در برابر این ترانزیشن یک تماشاچی بود، وارد بیزینسش شد. اینها پلشتتر و گاوتر ازین هستند که بخوان جریان فرهنگی بسازند، یا یک جریان فرهنگی رو منحرف کنند.
در آمریکا هم کسی دنبال ایجاد «موج جهانی» جشنهای غربی نیست. این جشنها بخشی از زندگی آمریکایی هستند، و دنیا زندگی آمریکایی رو میپسنده. حتی شهروند چینی، که خودش تا گردن در فستیوالهای بومی فرو رفته، که براشون هرسال میلیاردها دلار خرج میشه.
و دارند از هر دو دشمن فرضی شکست میخورند. ایران هرچقدر هم ایزوله باشه، در خلاء نیست. اتفاقی که برای چهارشنبهسوری افتاد، با تداوم حکومت پهلوی هم میفتاد. همونطور که جشن استقلال آمریکا به صحنه دود و آتش و انفجار تبدیل شده. سرمایهداری، و ارزانسازی چین، دست به دست هم دادند و شلوغکاری نوری و صوتی رو دموکراتیزه کردند. آخوند شیعه بعد ازینکه در برابر این ترانزیشن یک تماشاچی بود، وارد بیزینسش شد. اینها پلشتتر و گاوتر ازین هستند که بخوان جریان فرهنگی بسازند، یا یک جریان فرهنگی رو منحرف کنند.
در آمریکا هم کسی دنبال ایجاد «موج جهانی» جشنهای غربی نیست. این جشنها بخشی از زندگی آمریکایی هستند، و دنیا زندگی آمریکایی رو میپسنده. حتی شهروند چینی، که خودش تا گردن در فستیوالهای بومی فرو رفته، که براشون هرسال میلیاردها دلار خرج میشه.
ظاهرا گیرشیفت رانا اتوماتیک با خود فرمون نمیچرخه و ثابته! یعنی موقع دور زدن به صلاحته که دنده رو منوال عوض نکنی، فقط تو اتوبان عوض کن!
مشخص نیست به چه علت ماشینی که کشورهای فقیر حتی حاضر نیستند تاکسیش کنند، باید اسپورت! به نظر برسه.
https://t.me/MAJALLEH_KHODRO/61785
مشخص نیست به چه علت ماشینی که کشورهای فقیر حتی حاضر نیستند تاکسیش کنند، باید اسپورت! به نظر برسه.
https://t.me/MAJALLEH_KHODRO/61785
Telegram
مجله خودرو
📸 تصاویری از راناپلاس اتوماتیک
- اهرم چرخان گیربکس !
- شیفتر دنده !
@majalleh_khodro
Instagram.com/majallehkhodro
- اهرم چرخان گیربکس !
- شیفتر دنده !
@majalleh_khodro
Instagram.com/majallehkhodro
❤3
Anarchonomy
واکسنی که کار میکند را باید زد، اما نه همه، و نه وقتی هنوز ویروس در حال جولان است. چون اتفاقا «این» طرز واکسیناسیون است که غیرمسئولانهست. اما این یک نظر اقلیته. نظر اکثریت اینه که هر واکسنی را باید زد، بعد ببینیم کار میکند یا نه! و همه باید بزنند، حتی وقتی…
اگه یک فاشیست بودم و قرار بود با حرف زور میزان آلایندهها کاسته بشه، و این کار رو به من میسپردند، به این ترتیب عمل میکردم:
- ممنوعیت اظهارنظر سلبریتیها و همه مقامات لشکری و کشوری درباره اقلیم و محیطزیست (هیچکس اجازه نخواهد داشت به نمایندگی از جامعه علمی حرف بزنه، جز خود محققین. محققین هم حق برگزاری کنفرانس عمومی نخواهند داشت).
- ممنوعیت انتشار عنوان یا متن مقالات علمی و تحقیقی درباره اقلیم در رسانههای غیرتخصصی و مطبوعات رایگان (لازم نیست همهچیز را مردم بدانند، حاکم بدونه کافیست).
- ممنوعیت تمام پروازهای زیر ۶۰۰ کیلومتر (هیچکس انقدر آدم مهمی نیست که لازم باشه سفر شش ساعتهش به چهل دقیقه کاهش پیدا کنه). ممنوعیت صندلیهای فرستکلاس و بیزینس کلاس. ممنوعیت هر نوع جت شخصی.
- لغو همه مقررات محیطزیستی نیروگاههای اتمی. اخذ مالیات از شرکتها، معادل هزینه ساخت تعداد کافی از راکتورهای اتمی که سهم انرژی هستهای رو به ۶۰ درصد برسونه، تقسیم بر بیست سال، تقسیم بر تعداد شرکتهایی که بالای ۱ میلیارد دلار فروش سالانه دارند.
- ممنوعیت ساخت بناهای مرتفعتر از ۲۰ متر تجاری، و ۱۰ متر مسکونی. ممنوعیت استفاده از بتن به جز فنداسیون. ممنوعیت استفاده از هرنوع آجر. ممنوعیت استفاده از پلاستیک و سرامیک در نما، پنجرهی بدون تراس یا سایهبان، و استفاده از هرنوع وسیله گرمایشی سرمایشی غیربرقی.
- حذف دفعی تمام بلوارهای شهری و ساخت معابر مخصوص دوچرخهسواری (حتی اگه انجامش نیاز به استفاده از ارتش داشته باشه. حبس و شکنجه هر کسی که مخالفت کنه). تردد داخل شهری زیر ۲۰ کیلومتر فقط با دوچرخه. بالای ۲۰ کیلومتر و افراد سالمند و معلول فقط با خودروهای برقی.
- ممنوعیت اظهارنظر سلبریتیها و همه مقامات لشکری و کشوری درباره اقلیم و محیطزیست (هیچکس اجازه نخواهد داشت به نمایندگی از جامعه علمی حرف بزنه، جز خود محققین. محققین هم حق برگزاری کنفرانس عمومی نخواهند داشت).
- ممنوعیت انتشار عنوان یا متن مقالات علمی و تحقیقی درباره اقلیم در رسانههای غیرتخصصی و مطبوعات رایگان (لازم نیست همهچیز را مردم بدانند، حاکم بدونه کافیست).
- ممنوعیت تمام پروازهای زیر ۶۰۰ کیلومتر (هیچکس انقدر آدم مهمی نیست که لازم باشه سفر شش ساعتهش به چهل دقیقه کاهش پیدا کنه). ممنوعیت صندلیهای فرستکلاس و بیزینس کلاس. ممنوعیت هر نوع جت شخصی.
- لغو همه مقررات محیطزیستی نیروگاههای اتمی. اخذ مالیات از شرکتها، معادل هزینه ساخت تعداد کافی از راکتورهای اتمی که سهم انرژی هستهای رو به ۶۰ درصد برسونه، تقسیم بر بیست سال، تقسیم بر تعداد شرکتهایی که بالای ۱ میلیارد دلار فروش سالانه دارند.
- ممنوعیت ساخت بناهای مرتفعتر از ۲۰ متر تجاری، و ۱۰ متر مسکونی. ممنوعیت استفاده از بتن به جز فنداسیون. ممنوعیت استفاده از هرنوع آجر. ممنوعیت استفاده از پلاستیک و سرامیک در نما، پنجرهی بدون تراس یا سایهبان، و استفاده از هرنوع وسیله گرمایشی سرمایشی غیربرقی.
- حذف دفعی تمام بلوارهای شهری و ساخت معابر مخصوص دوچرخهسواری (حتی اگه انجامش نیاز به استفاده از ارتش داشته باشه. حبس و شکنجه هر کسی که مخالفت کنه). تردد داخل شهری زیر ۲۰ کیلومتر فقط با دوچرخه. بالای ۲۰ کیلومتر و افراد سالمند و معلول فقط با خودروهای برقی.
❤3