Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
بحث درباره بیت‌کوین و مالکیت، با کسی که در ارتش خدمت کرده، خیلی هوشمندانه نیست. چون برمیگرده میگه: تو فکر می‌کنی مالک یه سری چیزها هستی چون قانون وجود داره، خب اون قانون چجوری سرپاست؟ من جونم رو به خطر میندازم تا از نظام دفاع کنم تا قانونش هم سرجاش بمونه.…
البته بیت‌کوین، یا هر راه حل مشابهی که همینقدر محکم باشه، مستقل از دنیای فیزیکی نیست، و اتفاقاتی که اون بیرون میفته روش تأثیر داره، و لذا ما هیچوقت از دفاع فیزیکی که میتونه شامل خشونت بشه بی‌نیاز نمیشیم. اما منتقل کردن ارزش مادی، به شبکه‌ای که با روش‌های متداول کشورگشایی و تعرض نمیشه نابودش کرد، نه تنها عاقلانه بلکه حتی اخلاقیه.
بیت‌کوین بهانه‌ای شد تا مردم تأمل کنند در اینکه چیزی که مالکش هستند، واقعا مالکش هستند یا فقط اجاره‌ش کرده‌اند و مالک اصلی دولته؟ و اگه واقعا مالکش هستند داره با هزینه چه کسانی از تعرض حفظ میشه؟
وقتی راسل براند ازین جدا شد با خودم گفتم «چه بی‌عرضه‌ای مرد! نتونستی نگهش داری؟». اما الان می‌فهمم چرا. هر دو سلبریتی‌اند و متعلق به یک فرهنگ لیبرالی مشترک.‌ اما این خودش رو کرده دلقک دولت و بروکرات‌ها، و راسل داره از شهرتش استفاده می‌کنه تا از فساد دولت‌ها و سیاستمدارها برای توده مردم صحبت کنه.
- کشتن عرب‌های خوزستان برای جمهوری اسلامی هزینه‌ای نداره چون رسانه‌ها عمدن پوشش نمیدن

- داداش مسئله رو قومیتی نکن

- میگی کشته یا نکشته؟

- داداش کشته حرفی نیست، ولی قومیتیش نکن

- اره ماله بکش

- من ماله‌کش نیستم خودم به موسوی رأی دادم

- ریدم تو موسوی

- معلوم بود یه تجزیه‌طلب‌ کثیفی اومدی از آبان سوء استفاده کنی

- من نخوام با توی سگ‌پدر هموطن باشم باید کی رو ببینم؟

- نمیخوای جمع کن برو

- نمیخوام برم اینجا جد اندر جد خاک ما بوده، تو جمع کن برو کونده

- مادرتو بووووق... خودت و ارباب عربستانیت... بووووووق

- بوووق تو دهنت.. بوووقکش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه فقط آدرنالین براشون مهم بود، فیلم نمی‌گرفتند. میخوان پز نزدیک شدن به مرگ رو هم بدن‌‌، به کسانی که فکر می‌کنند می‌تونند ازش دور بمونند.
اما کلا قضیه رو اشتباه گرفتن. ترس، برای حفظ فاصله از مرگ نیست. ترس برای شریک نشدنه. یه چیزی بالاخره ما را خواهد کشت. اینکه در انجامش باش شریک خواهیم شد یا نه، مهمه. اونی که آگاهانه شریک میشه، این معنی رو ایجاد می‌کنه که: لیاقتم برای حیات، تا همین‌جا بود.
این حتی وقتی وضع بیکاری خیلی بهتر ازین بود هم در این شهر وجود داشت. در پرت بودن جانور آکادمیک همین بس که هم ده سال عقبه، هم حتی بعد از ده سال تأخیر هم نمی‌فهمه دقیقا چه خبره.
از همه کسانی که در کنار آب، ملک مسکونی دارند و نگران گرمایش زمین هستند تقاضا می‌کنم ملک‌شون رو در اختیار من بذارن و خودشون در ارتفاعات بالاتر زندگی کنند. من دوست دارم تو جاهای پرریسک سکونت کنم.
چه ترکیب تو در تویی از چند مغلطه شده.

- ایرانشهری، دنبال احیای هویته. پان‌ترک دغدغه نژادی داره. پان‌کرد میخواد خودشو از نسل‌کشی نجات بده. همه رو تو یه کیسه کردن، اگه مغرضانه نباشه، تنبلی ذهنی است.

- اون اتفاقاتی که در دوران سومریان افتاد، در هلند نیفتاد. پس تمدن بشری به مکان و محدوده و جنس مردم، قابل تقسیمه. ما چهارهزارسال پیش هم با هم فرق داشتیم.

- معادلات دنیای واقعی سندمحور نیست. و گرنه سیاست‌ها رو میدادیم یه الگوریتم طراحی و اجرا کنه. ما ایرانی‌ها تشیع رو هک کردیم، تا به شکلی که میخواهیم دربیاد، با اینکه ربطی به ما نداشت.. چون اینطور برداشت کردیم که به نفع ماست، یا با ما جوره. برداشت‌ها هستند که سرنوشت‌ها رو رقم می‌زنند، نه مستندات.
4
چقدر فضای بیزینس عوض شده. کاری که ما باید میبردیم بیرون با کاتر پلاتر انجام بدن، الان یه زن خانه‌دار تو خونه میتونه انجام بده.


https://youtu.be/72qBOj47SqU
حتی سایت‌های تخصصی و مهندسی هم وارد کار طنز شدن.
این یک جواب باکیفیت است، که قبلا فقط از سمت گروه خاصی از مردم شنیده میشد، اما الان مردمی‌تر شده. مهم‌ترین شاخص برای جداسازی اشرار از خودی‌ها، اینه که ببینیم به مجموع حکومت و بقیه مملکت، میگه «ما» و «ایران» یا نه.
همه در موقعیت بیمار سرطانی هستند که قراره دکتر بش بگه چندماه آینده همه‌چیز چطور پیش خواهد رفت. اما فکر می‌کنند در اون موقعیت نیستند و راه پیش‌رو خیلی باز و ناشناخته‌ست! فلاکت حبس در زندان هم به همین دلیل فشار روانی زیادی ایجاد می‌کنه، که کسی که واردش میشه میدونه آینده‌ای که پیش رو داره، تک‌گزینه‌ایه، و اون گزینه همین‌جاست، پشت این دیوارها. اگه لک‌لک‌ها از بالا مینداختنش پایین طوری که وسط حیاط زندان بیفته، براش آسون‌تر طی می‌شد، چون اینکه ممکنه فردا بیاد بیرون یا نه، نامشخصه. شاید بیاد، و شاید نیاد. اما همینکه احتمالش وجود داره، یعنی فقط یک گزینه‌ وجود نداره.
مجهول بودن راه پیش رو انقدر آرام‌بخشه، که مردم حاضرند مجهولات مصنوعی بسازند. مثلا فکر کنند معلوم نیست ته سراشیبی کجاست! در حالی که معلومه. اینکه همه‌چیز بدتر خواهد شد یک پیشگویی نیست‌. بخشی از معلوماته‌. وقتی از بچه‌ها عکس می‌گرفتم و بعد از دیدنش به خاطر «خوب نیفتادن» میخواستند پاکش کنم، می‌گفتم دیگه این موقعیت گیرتون نمیاد. کنار هم بودن و با هم عکس گرفتن، هر جوری که توش بیفتی، بهتر از موقعیت‌هاییه که بعدن ممکنه بوجود بیاد. چون موقعیت‌های بعدن، کم‌تر، کمرنگ‌تر، و بی‌روح‌تر از الان خواهند بود. به ازای هر ایکس از لحظات عمرت، ثابت خواهد شد که ایکس منهای یک، بهتر از ایکس بعلاوه یک بوده.


خیلی‌ها امروز در موقعیتی از بن‌بست و تصلب شریان انگیزه قرار گرفته‌اند که من پونزده سال پیش داخلش افتادم. وقتی می‌گفتم جوری تنگدست خواهید شد که به پناهندگی در پاکستان فکر کنید، اینطور تفسیر می‌شد که بدبیاری و شکست، من رو نسبت به وضع نرمال بقیه بخیل کرده! متوجه نبودند که این ربطی به ضعف‌های شخصیتی، از جمله بخل، که هرکسی داره، و من هم دارم، نداره‌. بلکه به این ربط داره که من جلوی اتوبوس بودم و جلو رو می‌دیدم! اما آرامش‌طلبی محرکی بود که مجهول فرضش کنند. اینکه میگم جلوی اتوبوس بودم، این معنی رو نداره که جغد دانا بودم‌. دانایی بیناییه. اما برای حس کردن هر خطری، بینایی دقیق لازم نیست. آدم با چشم بسته هم خالی شدن زیر پاش رو میفهمه. بعضی‌ها، از جمله از گونه بدترکیب من، نسبت به بادهای بُرنده واقعیت، برهنگی خاصی دارند، که باعث میشه موهاشون زودتر سیخ بشه. برای همین جامون اون ته اتوبوس نبوده هیچوقت.. چون اونجا بمون خوش نمیگذره.

ازینکه کسی جدی نگرفت، و الانم نمیگیره، احساس بدی ندارم‌. چون برخلاف گذشته، امروز دیگه درک می‌کنم ذهن انسان‌ها چطور کار می‌کنه. ولی شخصا آرام‌بگیر نیستم و به دکتر میگم که بگه دقیقا از کی هر کدوم از اعضای بدنم از کار میفته، و کدوم یکی از داروها جلوش رو نمی‌گیره.
3
در یک مانور مشترک بین نیروهای انگلیسی و آمریکایی در صحراهای کالیفرنیا، در یک نبرد شبیه‌سازی شده، انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها رو با گرفتن تلفات زیاد وادار به تسلیم کردند. در مسابقات تک‌تیراندازی که در اروپا برگزار شد، تیم آمریکا هیچ مقامی نیاورد و اسلوونی و ترکیه اول و دوم شدند.

مخاطب عام شبکه اجتماعی ازین نتایج، تفاسیر جالبی درمیاره. چه طرف برنده باشه، چه طرف بازنده. قبلا که این شبکه‌ها وجود نداشت و رسانه به این شکل نبود، این اطلاعات در اختیار خود نظامی‌ها بودند. اما الان طرف با شلوارک نشسته رو مبل و تحلیل می‌کنه که ارتش انگلیس خیلی خفنه، ترکیه داره شاخ میشه، آمریکا رو به اضمحلاله! و جالب اینه که در «چرخه اثرپذیری روانی»، نظر اون شلوارکیه، میتونه در درازمدت به نظر یونیفرم‌پوش‌ها تبدیل بشه (چون برداشت‌ها تعیین‌کننده هستند، نه مستندات. و مسری هم هستند).

اما این طرزِ درستِ فکر کردن نیست. حجم متغیرها انقدر بالاست که اینجوری نمیشه به یک برآورد رسید. نیروهای بریتانیا در شرایطی از آتاتورک شکست خوردن، که تک تک سربازهای استرالیایی آموزش‌دیده‌تر و کاربلدتر از سربازهای ترک بودند.
3
Anarchonomy
در یک مانور مشترک بین نیروهای انگلیسی و آمریکایی در صحراهای کالیفرنیا، در یک نبرد شبیه‌سازی شده، انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها رو با گرفتن تلفات زیاد وادار به تسلیم کردند. در مسابقات تک‌تیراندازی که در اروپا برگزار شد، تیم آمریکا هیچ مقامی نیاورد و اسلوونی و ترکیه…
برخلاف تصور عوام، بحث «دیگه مردی باقی نمونده» نه تنها مختص دوران ما نیست، بلکه یکی از کهن‌ترین بحث‌ها در طول تاریخ، هم در بین توده و هم در بین نخبگان بوده. همیشه برهه‌هایی وجود داشته که اینطور به نظر برسه، مردان گذشته، مردتر، جنگاورتر، و کاربلدتر بودند. و این پاسخ که «نه لزوما»، حتی در قرن پنجم و ششم هم، از طرف بعضی‌ها صادر شده بوده (اینکه مکتوباتش وجود داره شاید شاهدی باشه بر تفاوت‌های فرهنگی تمدنی غربی‌ها و ما آسیایی‌ها، که زیاد عادت نداشتیم نقد اجتماعی رو مکتوب کنیم، و اون‌هایی که مکتوب شده شعرند!). اما همون آدم قرن پنجمی هم خیلی موفق نبود در جا انداختن این واقعیت که «مردان امروزی اتفاقا دارند بهتر و موثرتر می‌جنگند». چون با این که مستنداتی داشت که ارائه کنه، اون چیزی که تعیین‌کننده بود، برداشت‌ها بودند. همونطور که امروز به نظر غیرممکن میرسه که بتونیم به توده ایرانی بقبولانیم که دولت‌سازی رضاخانی، عامل پسرفت ایران شد، نه پیشرفتش! چون برداشت اینه که قبل از دولت مدرن، مملکت هیچی نداشت و قطعا به هیچ‌جا نمی‌رسید (در حالی که شانس یک برونئی بزرگ بودن رو از دست دادیم، و‌ به یک شوروی کوچک و کاریکاتوری تبدیل شدیم).
Anarchonomy
برخلاف تصور عوام، بحث «دیگه مردی باقی نمونده» نه تنها مختص دوران ما نیست، بلکه یکی از کهن‌ترین بحث‌ها در طول تاریخ، هم در بین توده و هم در بین نخبگان بوده. همیشه برهه‌هایی وجود داشته که اینطور به نظر برسه، مردان گذشته، مردتر، جنگاورتر، و کاربلدتر بودند. و…
معضلی که گریبان ارتش‌های مدرن و مجهز غربی رو گرفته، معضل مدیریت مسئولیته. نه آموزش، و نه تاکتیک، و نه لجستیک. اما این معضل فقط در ارتش وجود نداره. در ارتش خودش رو نشون میده چون خروجی کار ارتش جلوی لنز دوربین‌هاست (مخصوصا ارتشی که حبس شده در پادگان‌ها نیست و دائم در حال سیخ زدن به رقباست). مردم به ندرت در جریان سایر نتوانستن‌های دولت قرار می‌گیرند.

مدیریت مسئولیت، یعنی توزیع غیر برابر مسئولیت، طوری که در سلسله مراتب، کسانی که در طبقات پایین‌تر هرم قرار دارند، کمترین مسئولیت روی دوششون حس کنند.‌ ازونجایی که سرباز باید کاری انجام بده که عواقبش فراتر از ظرفیت خودشه، باید بین خود کار و مسئولیتش تفکیک مشخصی صورت بگیره، که جنبه فیزیکی کار به عهده سرباز باشه، و مسئولیت کار به عهده مافوق. سرباز حاضره تا گردن در باتلاق فرو بره و از خط دفاع کنه، اما اگر قرار باشه بابت هر گلوله‌ای که شلیک می‌کنه بازخواست بشه و هزینه سنگین بده، روی آسفالت هم یک قدم به جلو برنخواهد داشت. و مشکل از کجا استارت میخوره؟ از جایی که مافوق حاضر نیست هزینه‌ها رو به عهده بگیره.
در سیستم دموکراتیک که مافوق‌ها به قبیله‌ای از بروکرات‌های اداری تبدیل میشن، همه هزینه و مسئولیت روی خود سرباز میفته. چون «کارمند» هیچ علاقه و انگیزه‌ای نداره مسئولیت اتفاقاتی که در یک باتلاق افتاد رو به عهده بگیره.
Anarchonomy
معضلی که گریبان ارتش‌های مدرن و مجهز غربی رو گرفته، معضل مدیریت مسئولیته. نه آموزش، و نه تاکتیک، و نه لجستیک. اما این معضل فقط در ارتش وجود نداره. در ارتش خودش رو نشون میده چون خروجی کار ارتش جلوی لنز دوربین‌هاست (مخصوصا ارتشی که حبس شده در پادگان‌ها نیست…
یک کارمند ساده در وزارت انرژی در هر کشوری، از صدراعظم یک نظام پادشاهی در دنیای قدیم، قدرت و اختیار بیشتری داره برای بهم زدن زندگی مردم، اما خودش رو صرفا یک کارمند ساده می‌بینه که قراره چند وقت دیگه بازنشست بشه. اینکه بروکراسی افرادی رو در موقعیت قدرت قرار میده که برای قدرتمند بودن تربیت نشدن، خطای دموکراسی یا انحرافش نیست، خاصیت ذاتیشه. دموکراسی در نهایت درست خلاف شایسته‌سالاری حرکت می‌کنه. ازش فاصله نمی‌گیره، بلکه برعکسش عمل می‌کنه. اینطور نیست که در هر جایگاهی بهترین فرد قرار نگیره، بلکه بدترین فرد قرار خواهد گرفت.
همون کارمند ساده که قراره به زودی بازنشست بشه یا با انتخابات سال بعد پستش تغییر بکنه، قانونی رو تدوین می‌کنه که مردم فقیر مجبور بشن یک سوخت گرانتر رو به جای یک سوخت ارزانتر مصرف کنند، چون بدین ترتیب هوای کره زمین کمتر آلوده میشه، و برای اینکه کمتر آلوده بشه باید همه افرادی که دارند آلوده‌ش می‌کنند، هزینه سیاست جدیدتر و گرانتر رو پرداخت کنند. اون کارمند ساده، متناسب با قدرتی که داره مسئولیت نمی‌پذیره، بلکه متناسب با دخالت فیزیکی خودش مسئولیت می‌پذیره. دخالت فیزیکی خودش در آلودگی میتونه کم باشه. مثلا با دوچرخه بین محل کار و خانه تردد کنه. بنابراین مسئولیت خودش رو در کاستن آلایندگی، کمتر از مسئولیت یک ماهیگیر فقیر میدونه که اگه قرار باشه گازوئیلی که برای قایقش لازم داره گرونتر بخره، لنگ نان شب خواهد شد.
اگه هرکس متناسب با قدرتش مسئولیت بپذیره، سیاستگذار این طور به مسئله نگاه می‌کرد: این منم که قدرت دارم و به واسطه این قدرت میخوام آلایندگی رو کاهش بدم، پس من باید هزینه گرانتر شدن سوخت رو به عهده بگیرم، نه اون ماهیگیر.
سیصد خوبه، میشه ده هزار دلار. تقریبا اندازه رقمی که از سربازان غایب می‌گرفتند. بهرحال زیر سایه اسلام، همه گروگانند و باید پول آزادی‌شون رو پرداخت کنند. این معادل یکی دو ماه کار کردن اونطرف مرزه. زود میشه جبرانش کرد. قشر مرفه، یا پزشک، که میخوان فرزندشون هم پزشک بشه، بهتره قبل اینکه از این سیصد تومن هم بیشترش کنند، بچه‌شون رو بفرستند اونطرف. البته خودشون واردتر از ما هستند.
مشکل اصلی رو مردم عادی خواهند داشت. تا الان که دکتر ایرانی داوطلبانه در ایران کار می‌کرده، اینجوری کار کرده که هر خانواده‌ ایرانی یه زخمی از دکتر بیسواد یا شارلاتان، خورده. ازین به بعد که به اجبار باید اینجا کار کنند، چه بلایی سر مردم بیارن رو باید صبر کنیم و تماشا کنیم.
Anarchonomy
سیصد خوبه، میشه ده هزار دلار. تقریبا اندازه رقمی که از سربازان غایب می‌گرفتند. بهرحال زیر سایه اسلام، همه گروگانند و باید پول آزادی‌شون رو پرداخت کنند. این معادل یکی دو ماه کار کردن اونطرف مرزه. زود میشه جبرانش کرد. قشر مرفه، یا پزشک، که میخوان فرزندشون هم…
در حکایت آمده است که مردی برادر خود را که از درد شکم مینالید به شفاخانه برد. اطباء فرمودند بخوابانید که باید جراحی شود. بعد از عمل فرمودند مبارک باشد که موفق بود و بیمار سلامت است. مرد پرسید کدام قطعه‌اش مشکل داشت؟ گفتند آپاندیس بود، درآوردیم. برادر با دو دست زد بر سر خویش و گفت آپاندیسش سه سال پیش ترکیده بود، کجایش را درآوردید؟
Based on true story.
نمی‌دونند به سر آخوندها فریاد بزنند، که چهارشنبه‌سوری رو به آوردگاه بمب‌های صوتی تبدیل کرد؛ یا به سر آمریکا، که داره به کل دنیا میگه باید چطور سرگرم باشند!
و دارند از هر دو دشمن فرضی شکست میخورند. ایران هرچقدر هم ایزوله باشه، در خلاء نیست. اتفاقی که برای چهارشنبه‌سوری افتاد، با تداوم حکومت پهلوی هم میفتاد. همونطور که جشن استقلال آمریکا به صحنه دود و آتش و انفجار تبدیل شده. سرمایه‌داری، و ارزان‌سازی چین، دست به دست هم دادند و شلوغ‌کاری نوری و صوتی رو دموکراتیزه کردند. آخوند شیعه بعد ازینکه در برابر این ترانزیشن یک تماشاچی بود، وارد بیزینسش شد. این‌ها پلشت‌تر و گاوتر ازین هستند که بخوان جریان فرهنگی بسازند، یا یک جریان فرهنگی رو منحرف کنند.

در آمریکا هم کسی دنبال ایجاد «موج جهانی» جشن‌های غربی نیست. این جشن‌ها بخشی از زندگی آمریکایی هستند، و دنیا زندگی آمریکایی رو می‌پسنده. حتی شهروند چینی، که خودش تا گردن در فستیوال‌های بومی فرو رفته، که براشون هرسال میلیاردها دلار خرج میشه.
چهارصد و اندی سال پیش، مدرک دکترای دانشگاه پادووا ایتالیا، از مدارک امروزی خیلی قشنگ‌تر بوده. انقدر کار شاقی بوده دکترا گرفتن که یکی ساعت‌ها می‌نشسته صفحه رو طراحی می‌کرده. و البته نصف مساحتش رو با «به نام مسیح» پر می‌کرده.
چی فکر میکردند، چی شد.
ظاهرا گیرشیفت رانا اتوماتیک با خود فرمون نمیچرخه و ثابته! یعنی موقع دور زدن به صلاحته که دنده رو منوال عوض نکنی، فقط تو اتوبان عوض کن!

مشخص نیست به چه علت ماشینی که کشورهای فقیر حتی حاضر نیستند تاکسیش کنند، باید اسپورت! به نظر برسه.


https://t.me/MAJALLEH_KHODRO/61785
3