میگه یک تریلیون دلار پول چاپ کردیم دادیم مردم و همش ۵ درصد تورم ایجاد کرد، میارزید!
جندهی لاشی، اون ۵ درصد، که تازه یه ژیمناستیک آماری به کار گرفتید تا ۵ درصد به نظر برسه و گرنه بیشتره، قدرت خرید مردم بود که پرید، ولی توی خوکصفت حرومزاده که سر ماه حقوق اجاستشده با تورم رو برات واریز میکنند، پریدن قدرت خرید مردم و آب شدن ارزش کارشون انقدر برات بیاهمیته که یه قلهی کوچولو تو نمودار میبینیش! شاشیدم تو مغز نجست.
جندهی لاشی، اون ۵ درصد، که تازه یه ژیمناستیک آماری به کار گرفتید تا ۵ درصد به نظر برسه و گرنه بیشتره، قدرت خرید مردم بود که پرید، ولی توی خوکصفت حرومزاده که سر ماه حقوق اجاستشده با تورم رو برات واریز میکنند، پریدن قدرت خرید مردم و آب شدن ارزش کارشون انقدر برات بیاهمیته که یه قلهی کوچولو تو نمودار میبینیش! شاشیدم تو مغز نجست.
❤3
Anarchonomy
قرن بیستم قرن شگفتیهای مکانیکی بود. هر مخترع و مهندسی که میخواست نبوغ خودش رو به رخ بکشه، دستگاهی میساخت که قطعات مکانیکی بیشتر و دقیقتری داشته باشه. اما قرن بیست و یکم، همه دارند سر حذف قطعات مکانیکی با هم مسابقه میدن. و در این شیفت بزرگ صنعتی، خیلی از…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاری که همه منتظر بودند سونی و کنون انجام بدن، نیکون انجام داد. اولین دوربین عکاسی حرفهای ورزشی که شاتر مکانیکی نداره! چون سرعت اسکن شاتر الکترونیکیش به اندازه سرعت شاترهای مکانیکیِ متداول شده: یک دویست و پنجاهم ثانیه!
نیکون یه کار دیگه هم کرد که همه سالهاست از سونی و کنون انتظار داشتند که سال هاست دوربین سینمایی میسازند: استفاده از فرمت Prores اپل برای ویدئو، که تو دنیای سینما برای ضبط و انتقال فشرده فیلم فقط همین فرمت رو به رسمیت میشناسند. این اولین دوربین عکاسیه که ازین فرمت استفاده میکنه.
بعضی وقتها تحقیر شدن محرک موثریه. نیکون رو خیلی مسخره کردند که از لبه تکنولوژی جا مونده. همین باعث شد یه تکون اساسی بخوره.
نیکون یه کار دیگه هم کرد که همه سالهاست از سونی و کنون انتظار داشتند که سال هاست دوربین سینمایی میسازند: استفاده از فرمت Prores اپل برای ویدئو، که تو دنیای سینما برای ضبط و انتقال فشرده فیلم فقط همین فرمت رو به رسمیت میشناسند. این اولین دوربین عکاسیه که ازین فرمت استفاده میکنه.
بعضی وقتها تحقیر شدن محرک موثریه. نیکون رو خیلی مسخره کردند که از لبه تکنولوژی جا مونده. همین باعث شد یه تکون اساسی بخوره.
تنها جنبه ابزورد راهاندازی تبلیغات در پلتفرم تلگرام اینه که مدیریت موضوعاتش با ادمین کانالها نیست، به عهده یک الگوریتمه. که یعنی ممکنه تو یه پست نوشته باشم «دولت خر است»، و زیرش یه تبلیغ بیاد با این مضمون که بیایید در آغوش دولت! یا مثلا زیدآبادی باز فحش ببنده به لیبرمن، بعد زیرش یه تبلیغ بیاد برای یه هتل تو تلآویو! و مطمئنم که یه عده کمین نشستن برای اسکرینشات گرفتن از چنین ترکیبهای بدترکیبی.
فکر نمیکنم درآمدش انقدری باشه که به این فضاحت بیارزه و احتمالا همون کانالهای چندصدهزارنفری که توشون همهچی، از بیانات رهبری گرفته تا لرزش باسنهای پروتزی، پیدا میشه بیشترین استقبال رو ازش بکنند.
فکر نمیکنم درآمدش انقدری باشه که به این فضاحت بیارزه و احتمالا همون کانالهای چندصدهزارنفری که توشون همهچی، از بیانات رهبری گرفته تا لرزش باسنهای پروتزی، پیدا میشه بیشترین استقبال رو ازش بکنند.
از عکس پرتره خودش که روی میز سالن پذیرایی گذاشته بود و گویی در مراسم صبحگاه گرفته شده بود مشخص بود که یک سپاهی بازنشستهست. کارش رو انجام دادم و گفتم الان باید یک کد فعالسازی به خطتون اساماس بشه. صبر کردیم، و نیومد. شماره رو دوباره چک کردیم و گفت نه، این شماره پسرمه. اساماس برای اون رفته بود. گفتم عیب نداره، بگید اساماسی که براش اومده رو فوروارد کنه به شما. رفت تو اتاق به زنش گفت که به پسرش زنگ بزنه و بگه اساماسی که برات اومده رو بفرست برای من. باید حتما مادره بش میگفت. خودش حرف نزد.
نمیشد گفت شماها که یک رابطه حداقلی با پسر جوانتون رو نمیتونید مدیریت کنید، خب گه خوردید که اداره کشوری به بزرگی ایران رو بدست گرفتید.
نمیشد گفت شماها که یک رابطه حداقلی با پسر جوانتون رو نمیتونید مدیریت کنید، خب گه خوردید که اداره کشوری به بزرگی ایران رو بدست گرفتید.
❤5
آدمهایی که هوششون بالاتر از میانگین اجتماعه، وقتی با ناهماهنگی شناختی مواجه میشن یک استاندارد دوگانه میسازند تا زیرش پناه بگیرند.
لیبرال دموکراسیطلب، بین دو دیوار «مردم ایران انقدر آگاه و آزادیخواهند که با سلطه نظام دینی ستیز کنند» و «مردم ایران انقدر نظام دینی را قبول دارند که در تبعیت از برنامه واکسیناسیون از اروپاییها هم جلو بزنند» داره دفن میشه. قدیم دفن شدن بین دو دیوار، یک نوع از اعدام بود. چون مرگ بدیه.
برای خلاصی ازین تنگنا مجبوره یک دستگاه قضاوتی بسازه که بنا به سفارش کار میکنه. محصول مضحک این دستگاه در مورد خاص واکسن اینه: «مردم ایران به واکسناسیون نظام اعتماد کردند تا ثابت کنند که با تسلط حکومتی مشکلی ندارند، بلکه با تسلط حکومت دینی مشکل دارند». و اینکه این گزاره چقدر بیمعنیه برای خودش و همفکرانش اهمیتی نداره.
لیبرال دموکراسیطلب، بین دو دیوار «مردم ایران انقدر آگاه و آزادیخواهند که با سلطه نظام دینی ستیز کنند» و «مردم ایران انقدر نظام دینی را قبول دارند که در تبعیت از برنامه واکسیناسیون از اروپاییها هم جلو بزنند» داره دفن میشه. قدیم دفن شدن بین دو دیوار، یک نوع از اعدام بود. چون مرگ بدیه.
برای خلاصی ازین تنگنا مجبوره یک دستگاه قضاوتی بسازه که بنا به سفارش کار میکنه. محصول مضحک این دستگاه در مورد خاص واکسن اینه: «مردم ایران به واکسناسیون نظام اعتماد کردند تا ثابت کنند که با تسلط حکومتی مشکلی ندارند، بلکه با تسلط حکومت دینی مشکل دارند». و اینکه این گزاره چقدر بیمعنیه برای خودش و همفکرانش اهمیتی نداره.
Anarchonomy
آدمهایی که هوششون بالاتر از میانگین اجتماعه، وقتی با ناهماهنگی شناختی مواجه میشن یک استاندارد دوگانه میسازند تا زیرش پناه بگیرند. لیبرال دموکراسیطلب، بین دو دیوار «مردم ایران انقدر آگاه و آزادیخواهند که با سلطه نظام دینی ستیز کنند» و «مردم ایران انقدر…
بعضیها بدون مثال کارشون راه نمیفته.
فکر کن زنه به طرف بگه «بیا بم از جلو تجاوز کن تا ثابت بشه مشکل من با تجاوز نیست، مشکلم با سکس از عقبه». بچه دموکراسیطلبمون چون نمیتونه خودش رو از بین اون دو دیوار خلاص کنه، میگه ایرانیها کار این زن رو کردند.
فکر کن زنه به طرف بگه «بیا بم از جلو تجاوز کن تا ثابت بشه مشکل من با تجاوز نیست، مشکلم با سکس از عقبه». بچه دموکراسیطلبمون چون نمیتونه خودش رو از بین اون دو دیوار خلاص کنه، میگه ایرانیها کار این زن رو کردند.
اوخ.. کار شما با مثال هم راه نیفتاد.
موضوع، آنارشیسم نیست. موضوع منطقِ ستیزه.
شما اگه با داعش مشکل داشته باشی، این که چرا داعش بد است رو به خود داعش نمیگی. به خود داعش فقط گلوله داغ تحویل میدی. اگه با نظامی مشکل داشته باشی که به جان مردم اهمیتی نمیدهد، اینکه حاضری آزادیهای فردیت رو فدای خیر عمومی کنی رو به این نظام تحویل نمیدی.
به خدا دیگه نمیتونم بیشتر ازین تشریح کنم.
موضوع، آنارشیسم نیست. موضوع منطقِ ستیزه.
شما اگه با داعش مشکل داشته باشی، این که چرا داعش بد است رو به خود داعش نمیگی. به خود داعش فقط گلوله داغ تحویل میدی. اگه با نظامی مشکل داشته باشی که به جان مردم اهمیتی نمیدهد، اینکه حاضری آزادیهای فردیت رو فدای خیر عمومی کنی رو به این نظام تحویل نمیدی.
به خدا دیگه نمیتونم بیشتر ازین تشریح کنم.
از زاویه دید صداسیما وقتی در ایران باران میاد، که در پارک ملت باران ببارد! و وقتی سوختگیری با مشکل مواجه میشه که جایگاه سوخت ولنجک شلوغ بشه!
اگه ازین سازمان عریض و طویل بخواهید که همین الان از چشمه کوهرنگ تصویر زنده پخش کنه نمیتونه. این جداست ازینکه نمیخواد خشکشدگی ایران رو پوشش بده. اگه میخواست هم نمیتونست. حتی من هم میتونم مدل دستگاههایی که برای انجام این کار لازمه رو براشون از اینترنت دربیارم. موضوع این نیست که پول ندارند، یا اونجا کسی نیست که با تکنولوژی روز آشنا باشه یا کسی نیست که بدونه برای تهیه لجستیک این کار، چه باید کرد. موضوع اینه که به حاشیهراندن، یک ندانمکاری نیست، در مقیاس فردی یک طرز فکر، و در مقیاس سازمانی یک سیاسته.
رسانهی مرکزی یک حکومت به شدت مرکزگرا، حاشیه رو با «تصویر نظام» تعریف میکنه، نه با مختصات جغرافیایی. برای همین مردم تصویر پروژههای آستان قدس رو بیشتر در قاب تلویزیون دیدهاند تا میدان خراسان تهران رو. اگر در قلب تهران باشید و واقعیت محیط شما با تصویر نظام نخونه، خارج از کادر قرار میگیرید. اما اگه هزار کیلومتر با جامجم فاصله داشته باشید و محیط با تصویر نظام بخونه، دیده میشید. بنابراین پول، تکنولوژی، نیروی انسانی و لجستیک، صرف تصویر نظام میشه.
شهروند محروم، متوجه شناور بودن این کادر نیست. همون محیطی که به حاشیه رانده شده بود، میتونه در کادر قرار بگیره اگه موضوع عوض بشه. فکر میکنه همینکه دوربین اومد، یعنی «بالاخره دیده شدیم». اگه من روابط ابنرمال جنسی در مناطق ضعیف شهر رو پوشش بدم، گزارشی ازحاشیهست. اما دوربین رسانه مرکزی فردای همون روز میتونه بیاد به همون منطقه ضعیف و همون مسائل رو پوشش بده، با این تفاوت که موضوع «به فرزندخواندگی پذیرفتن یک دختر جوان مورد تجاوز قرار گرفته توسط یک زن سرپرست خانوار» باشه. تا پیام «نظام مردم را طوری مومن نگه داشته که در عمق فقر هم باز مومنند» رو منتقل کنه.
«شهر انقدر زشت شده که دیگر قابل دیدن نیست» خارج از تصویر نظامه. اما «شهر زشت هم پایبند به ارزشهای نظام است» تصویر نظامه. «دشتها طوری مردهاند که تا هزارسال بعد هم زنده نخواهند شد» خارج از تصویر نظامه. اما «نماز باران به امامت نماینده ولیفقیه در دشتی که تا هزارسال بعد هم زنده نخواهد شد» تصویر نظامه.
نسل پدران و مادران ما، بتپرستان این آئین تصویری بودند و هنوز هم هستند. عکس خمینی روی ماه، فقط یک hoax نبود. یک metaphor بود. از آدمهایی که حاضرند تمام دنیا را نبینند، تا فقط یک تصویر ببینند. و تمام دنیا را به آتش بکشند، تا فقط یک تصویر ببینند. تا فرزندان خودشان را هم نابود کنند، تا فقط یک تصویر ببینند.
اگه ازین سازمان عریض و طویل بخواهید که همین الان از چشمه کوهرنگ تصویر زنده پخش کنه نمیتونه. این جداست ازینکه نمیخواد خشکشدگی ایران رو پوشش بده. اگه میخواست هم نمیتونست. حتی من هم میتونم مدل دستگاههایی که برای انجام این کار لازمه رو براشون از اینترنت دربیارم. موضوع این نیست که پول ندارند، یا اونجا کسی نیست که با تکنولوژی روز آشنا باشه یا کسی نیست که بدونه برای تهیه لجستیک این کار، چه باید کرد. موضوع اینه که به حاشیهراندن، یک ندانمکاری نیست، در مقیاس فردی یک طرز فکر، و در مقیاس سازمانی یک سیاسته.
رسانهی مرکزی یک حکومت به شدت مرکزگرا، حاشیه رو با «تصویر نظام» تعریف میکنه، نه با مختصات جغرافیایی. برای همین مردم تصویر پروژههای آستان قدس رو بیشتر در قاب تلویزیون دیدهاند تا میدان خراسان تهران رو. اگر در قلب تهران باشید و واقعیت محیط شما با تصویر نظام نخونه، خارج از کادر قرار میگیرید. اما اگه هزار کیلومتر با جامجم فاصله داشته باشید و محیط با تصویر نظام بخونه، دیده میشید. بنابراین پول، تکنولوژی، نیروی انسانی و لجستیک، صرف تصویر نظام میشه.
شهروند محروم، متوجه شناور بودن این کادر نیست. همون محیطی که به حاشیه رانده شده بود، میتونه در کادر قرار بگیره اگه موضوع عوض بشه. فکر میکنه همینکه دوربین اومد، یعنی «بالاخره دیده شدیم». اگه من روابط ابنرمال جنسی در مناطق ضعیف شهر رو پوشش بدم، گزارشی ازحاشیهست. اما دوربین رسانه مرکزی فردای همون روز میتونه بیاد به همون منطقه ضعیف و همون مسائل رو پوشش بده، با این تفاوت که موضوع «به فرزندخواندگی پذیرفتن یک دختر جوان مورد تجاوز قرار گرفته توسط یک زن سرپرست خانوار» باشه. تا پیام «نظام مردم را طوری مومن نگه داشته که در عمق فقر هم باز مومنند» رو منتقل کنه.
«شهر انقدر زشت شده که دیگر قابل دیدن نیست» خارج از تصویر نظامه. اما «شهر زشت هم پایبند به ارزشهای نظام است» تصویر نظامه. «دشتها طوری مردهاند که تا هزارسال بعد هم زنده نخواهند شد» خارج از تصویر نظامه. اما «نماز باران به امامت نماینده ولیفقیه در دشتی که تا هزارسال بعد هم زنده نخواهد شد» تصویر نظامه.
نسل پدران و مادران ما، بتپرستان این آئین تصویری بودند و هنوز هم هستند. عکس خمینی روی ماه، فقط یک hoax نبود. یک metaphor بود. از آدمهایی که حاضرند تمام دنیا را نبینند، تا فقط یک تصویر ببینند. و تمام دنیا را به آتش بکشند، تا فقط یک تصویر ببینند. تا فرزندان خودشان را هم نابود کنند، تا فقط یک تصویر ببینند.
بش گفتم شما اصرار داشتید که وقتی به دنیا اومدیم حتما «اشهدانعلیولیالله» تو گوشمون خونده بشه، اما خودتون عُمَری بودید. علی با ازدواج موقت و کوتاهمدت موافق بود، اما عمر بساطش رو جمع کرد. البته علی فقط موافق نبود. اینطور نبود که فقط یک نظر باشه و یکی بگه من اوکیام باش! یک استراتژی اجتماعی بود. عمر، پروژه یهودیسازی اسلام رو انجام داد، و شما دقیقا همون اسلام یهودیشده رو سفت چسبیدید. همیشه بلافاصله بعد از هر انقلابی، نیرویی بسیج میشه برای دوباره راست کردن جامعه. چون به نظر سنتگرایان، انقلاب کجش کرده بوده! انقلاب اسلام در حجاز، از بسیاری از جنبهها، کجروی از یهودیت بود. دوباره راست کردنش رو عمر به عهده گرفت. یهودیان حجاز با خود محمد مشکل چندانی نداشتند. با اینکه میخواست علی رو به عنوان یک مسیح جدید معرفی کنه مشکل داشتند. مسیح عربی که به قالبهای کهن اورشلیم رحم نمیکنه. مسیحی که روی جنازههای لشکر دشمن راه میرفت و چنان بیتفاوت بود که انگار قلب نداره، و همزمان طوری سخنرانی میکرد که در لفظ عربی موزونتر و لطیفتر از قرآن باشه. شما اگه این مسیح رو میدیدید بش پشت میکردید.
در حالی که چشماش از تعجب گرد شده بود از چیزهایی که گفتم، پرسید از کجا میدونی پشت میکردیم؟
گفتم از مملکتی که ساختید مشخصه. خانوادهها از بیرون ظاهر یهودی دارند: تکهمسر، وفادار، فرزندآور. اما از درون هرزه، خائن، و خودخواه.
در حالی که چشماش از تعجب گرد شده بود از چیزهایی که گفتم، پرسید از کجا میدونی پشت میکردیم؟
گفتم از مملکتی که ساختید مشخصه. خانوادهها از بیرون ظاهر یهودی دارند: تکهمسر، وفادار، فرزندآور. اما از درون هرزه، خائن، و خودخواه.
❤10
امپراتوری روم شرقی برای قرنها دو بندر مهم داشت، که یکیش در ترکیه امروزی بود، و اون یکی در مصر. امروز ترکیهایها وارد هر بیزینسی میشن، از ما ایرانیها بهتر عمل میکنند. مثل انگلیسیها نمیشن، اما از ما خیلی بهترند. در معرض جهان بودن، در حوزه کسب و کار و خلق ثروت، یک کیفیت فرهنگی ایجاد میکنه. لبنان که اندازه کوچکترین استانهای ماست، خانوادههای ثروتمندی بیرون داده که یا بیزینسشون رو به سطح جهانی رسوندن، یا ثروتشون رو. ما میتونیم اسم یک خانواده ایرانی رو مثال بزنیم که به چنین سطوحی رسیده باشه؟ مصر کندوی القاعدهست، اما همزمان ثروتمندانی ساخته که بلدند کارهای بزرگ انجام بدن. در تأمین گندم مشکل دارند، اما استارتآپهایی میسازند که ما اینجا وبسایتش هم نمیتونیم بسازیم.
بیشتر فروشگاههای اینجا که موقع افتتاحش جشن میگیرند و من دیدم، موفق نمیشن؛ و بعد یه مدت جمع میکنند. همیشه یک سوال خندهدار از خودم میپرسیدم که چرا فک و فامیل و رفقای اینها موقع افتتاح فروشگاه جمع میشن و بهم تبریک میگن؟ الان زمانیه که طرف کلی خرج کرده. قاعدتا باید وقتی بش تبریک بگن که موفق شده فروش خوبی داشته باشه. ژاپنیه وقتی گزارش مالی بیزینسش میاد بیرون و فراتر از انتظاره، همهجا بادکنک میزنه. ما وقتی بادکنک میزنیم که تازه کلی از موجودی حساب بانکیمون کسر شده! آمریکاییه به رفقاش میگه اگه خونه رو تونستم بالاتر ازین مقدار بفروشم همتون آبجو مهمون من. ما وقتی طرف خونه میخره و تا گردن رفته زیر وام و قرض براش شیرینی میخریم!
فلسفه پول درآوردن برای ما خوب خرج کردنه، نه ایجاد قدرت. ما بیزینس رو بد میفهمیم و زندگی مالی رو اصلا نمیفهمیم.
بیشتر فروشگاههای اینجا که موقع افتتاحش جشن میگیرند و من دیدم، موفق نمیشن؛ و بعد یه مدت جمع میکنند. همیشه یک سوال خندهدار از خودم میپرسیدم که چرا فک و فامیل و رفقای اینها موقع افتتاح فروشگاه جمع میشن و بهم تبریک میگن؟ الان زمانیه که طرف کلی خرج کرده. قاعدتا باید وقتی بش تبریک بگن که موفق شده فروش خوبی داشته باشه. ژاپنیه وقتی گزارش مالی بیزینسش میاد بیرون و فراتر از انتظاره، همهجا بادکنک میزنه. ما وقتی بادکنک میزنیم که تازه کلی از موجودی حساب بانکیمون کسر شده! آمریکاییه به رفقاش میگه اگه خونه رو تونستم بالاتر ازین مقدار بفروشم همتون آبجو مهمون من. ما وقتی طرف خونه میخره و تا گردن رفته زیر وام و قرض براش شیرینی میخریم!
فلسفه پول درآوردن برای ما خوب خرج کردنه، نه ایجاد قدرت. ما بیزینس رو بد میفهمیم و زندگی مالی رو اصلا نمیفهمیم.
❤4
Anarchonomy
امپراتوری روم شرقی برای قرنها دو بندر مهم داشت، که یکیش در ترکیه امروزی بود، و اون یکی در مصر. امروز ترکیهایها وارد هر بیزینسی میشن، از ما ایرانیها بهتر عمل میکنند. مثل انگلیسیها نمیشن، اما از ما خیلی بهترند. در معرض جهان بودن، در حوزه کسب و کار و…
ژاپن برای مدت کمرشکنی ایزوله بود، اما در معرض جهان قرار گرفتنش از جنگ جهانی شروع نشد. در آستانه دوره میجی بازماندگان سامورایی از تغییراتی که داشت شکل میگرفت ناراضی بودند. ما، متأثر از ادبیات، سامورایی رو جنگجویی میشناسیم که طوری نفس میکشید که اگه یه پر میذاشتی جلوی بینیش، هیچ تکونی نمیخورد! اما زندگی سامورایی خیلی مفصلتر از یک سری دیسیپلین شخصی بود. داشت پکیج بزرگی از ارزشهای گذشته رو نگهبانی میکرد. و وقتی اولین نشانههای تغییر رو در قرن هفدهم دید در لاک دفاعی فرو رفت. سامورایی عصبانی میگفت در دوران ما پسر جوان جرئت نداشت واژه زن رو به زبان بیاره، چه برسه اسم اون زن رو. و اگه میاورد سرش رو مینداخت پایین. اما جوانان امروزی به راحتی درباره دخترها حرف میزنند! اما اون چیزی که بیشتر از فرو ریختن حجب و حیا اذیتش میکرد، متعالی شدن پول بود. در دوران خودش پول، چه حلال و حرام، کثیف بود. اما جوانان جدید ازینکه این ماه بیشتر از ماه گذشته پول درآوردن ذوق میکردند، و این ذوق کردن برای پول، براش غیرقابل تحمل بود. جوان نسل جدید داشت به این باور میرسید که قدرت با تنظیم تنفس (طوری که پر رو تکون نده)، و با وفاداری به ارباب، بدست نمیاد. باید با پول قدرت ایجاد کرد.
نه سنتگرا انقدر انعطاف داشت که با این منطق غیرقابل انکار کنار بیاد، نه تجددگرا انقدر پختگی داشت که همه ارزشها رو نریزه تو دریا. بنابراین یک میراث انسانی از بین رفت، و در فقدان نظام ارزشی، پولسازی نیهیلیستی جای فرهنگ گذشته رو گرفت.
مردم ما هم بالاخره یه روز بیزینس رو میفهمند و طرز هندل کردن زندگی مالی رو یاد میگیرند. نمیشه در معرض جهان نبودن رو خیلی کش داد. اما خوب نیست این مسیر رو دست خالی برن. بدون خدا، هر کاری رو یاد بگیری، به خودت آسیب میزنی.
نه سنتگرا انقدر انعطاف داشت که با این منطق غیرقابل انکار کنار بیاد، نه تجددگرا انقدر پختگی داشت که همه ارزشها رو نریزه تو دریا. بنابراین یک میراث انسانی از بین رفت، و در فقدان نظام ارزشی، پولسازی نیهیلیستی جای فرهنگ گذشته رو گرفت.
مردم ما هم بالاخره یه روز بیزینس رو میفهمند و طرز هندل کردن زندگی مالی رو یاد میگیرند. نمیشه در معرض جهان نبودن رو خیلی کش داد. اما خوب نیست این مسیر رو دست خالی برن. بدون خدا، هر کاری رو یاد بگیری، به خودت آسیب میزنی.
سناتور دموکرات آریزونا، که با اینکه دموکراته چپها باش مشکل دارند، در یک عروسی شرکت میکنه. چپهای معترض میریزن تو اون عروسی.. طوری که مادر عروس میاد التماس میکنه که عروسی بچهم رو بهم نزنید به خاطر مشکلتون با سناتور. و عین خیالشون نیست.
میشه گرایش خانواده عروس که سناتور رو دعوت کردن حدس زد؟ بله. دموکراتند. پس به درک. اینا به همین چیزها رأی دادن.
اما نکته قشنگ اینه که چپها گفتند حالا چرا گندهش میکنید؟ میدونید چی زشتتر از بهم زدن عروسی مردم به خاطر سیاسته؟ اشغال کنگره که محافظهکارها در شش ژانویه انجام دادن!
یعنی بهم زدن خانه قدرت رو زشتتر و ناپسندیدهتر و شیطانیتر از بهم زدن زندگی آدم عادی، که از خودشونه، میدونند. خانه حاکم، براشون عزیزتر از خانه همسایهست!
بعد هی بم بگید چرا انقدر از خدا و یکتاپرستی حرف میزنی.
میشه گرایش خانواده عروس که سناتور رو دعوت کردن حدس زد؟ بله. دموکراتند. پس به درک. اینا به همین چیزها رأی دادن.
اما نکته قشنگ اینه که چپها گفتند حالا چرا گندهش میکنید؟ میدونید چی زشتتر از بهم زدن عروسی مردم به خاطر سیاسته؟ اشغال کنگره که محافظهکارها در شش ژانویه انجام دادن!
یعنی بهم زدن خانه قدرت رو زشتتر و ناپسندیدهتر و شیطانیتر از بهم زدن زندگی آدم عادی، که از خودشونه، میدونند. خانه حاکم، براشون عزیزتر از خانه همسایهست!
بعد هی بم بگید چرا انقدر از خدا و یکتاپرستی حرف میزنی.
Anarchonomy
«برای نفهمیدن بیتکوین به مدرک دکترای اقتصاد نیاز داری».
همه جانوران آکادمیک از فهمیدن بیتکوین عاجز نیستند، بلکه عامدانه ادای کسی رو درمیارن که نفهمیده. چون چیزهایی که در دانشگاه خوندن، و قبیله دانشگاهی که عضوش هستند و علاوه بر کسب موقعیت اجتماعی، ازش امرار معاش میکنند، وابسته به دنیاییه که توش پول فیات حرف اول و آخر رو میزنه. اونها مجبورند از دنیایی که چندخط کد، میتونه جاشون رو پر کنه، متنفر باشند.
یه میلیاردر ۹۷ ساله که سر پیری معرکه معماری گرفته، اومده به دانشگاه گفته کمک مالی میکنم اما به شرطی که ساختمان خوابگاه که قراره بسازید دقیقا طبق نقشه من ساخته بشه. حالا نقشه جناب چجوریه؟ یه ساختمان ۱۱ طبقه که تا ۴۵۰۰ دانشجو امکان اسکان دارند و ۹۵ درصد اتاقهاش پنجره ندارند!
یکی از معماران دانشگاه دیده اینجوریه استعفا داده، و گفته این کار نه تنها از لحاظ معماری درست نیست، بلکه اخلاقی هم نیست.
اما از ایشون باید پرسید مگه این پیرمرد پولدار، معماری مدرن رو از کجا یاد گرفته؟ مگه تقلیل دادن معماری به بهم چسبوندن چندتا مربع تو اتوکد، کار دانشگاه نبود؟ این ایده که انقدر به بازدهی انرژی اهمیت بدیم که یادمون بره قراره «انسان» تو ساختمون زندگی کنه، از کجا دراومد؟ از محصول نهادی که بش وفادارید، ترسیدید؟
یکی از معماران دانشگاه دیده اینجوریه استعفا داده، و گفته این کار نه تنها از لحاظ معماری درست نیست، بلکه اخلاقی هم نیست.
اما از ایشون باید پرسید مگه این پیرمرد پولدار، معماری مدرن رو از کجا یاد گرفته؟ مگه تقلیل دادن معماری به بهم چسبوندن چندتا مربع تو اتوکد، کار دانشگاه نبود؟ این ایده که انقدر به بازدهی انرژی اهمیت بدیم که یادمون بره قراره «انسان» تو ساختمون زندگی کنه، از کجا دراومد؟ از محصول نهادی که بش وفادارید، ترسیدید؟
مربی مهد دختربچه رو آورد دم در تا به باباش تحویل بده که بره خونه. باباعه گفت امروز چی داشتید؟ خود مربیه جواب داد: امروز زبان داشتن. باباعه پرسید خب زبان چی یاد گرفتید؟ دختره اندفعه خودش جواب داد و گفت: هیچی!.. مربیه یه خنده مصنوعی کرد که انگار از عمق رودههاش بیرون اومده بود.
اون دختربچه با اینکه بچهست میفهمه برای وقتکشی اونجاست. اما پدرش نمیفهمه. یا اهمیت نمیده.
شما خانومی که نمیدونم کی هستی وقت بچه من رو از صبح تا ظهر تلف کن و وسطش عقاید خودتو بریز تو مغزش، چون زن خودم باید بیرون کار کنه که خرج وسط شهر زندگیکردنمون رو دربیاره. آخه وسط شهر امکانات زیاده. مهد داره.
اون دختربچه با اینکه بچهست میفهمه برای وقتکشی اونجاست. اما پدرش نمیفهمه. یا اهمیت نمیده.
شما خانومی که نمیدونم کی هستی وقت بچه من رو از صبح تا ظهر تلف کن و وسطش عقاید خودتو بریز تو مغزش، چون زن خودم باید بیرون کار کنه که خرج وسط شهر زندگیکردنمون رو دربیاره. آخه وسط شهر امکانات زیاده. مهد داره.