جرئت دارید همین رو درباره اتحادیه اروپا یا دولت کانادا هم بنویسید؟ چیزی از حوزه عمومی و خصوصیشون باقی مونده که توسط نظام حاکم تصرف نشده باشه؟ نه. چون ارتش «دولت کارآمد رو باید بغل کرد و بش داد»، انقدر بولیتون میکنند که دیاکتیو کنید. اونم با مغلطههای انرژیبری مثل «جاسیندا آردرن رو با رئیسی مقایسه میکنی؟».
نه تنها حاضر نیستید جلوی این ارتش بایستید، بلکه خودتون با کلیشه «مشکلات استرالیا باشه واسه بعد، ما در ایران درگیر مسائل دیگهای هستیم» قرآن به سرنیزه میزنید تا این جنگی که با آخوندها دارید، یک وقت خدای نکرده به یک جنگ با هر نوعی از دولت و هر نوعی از اتوریته، کشیده نشه. همین شمایی که امروز احساس خطر میکنید که زنان برای سونوگرافی از متخصص مرد محروم بشن، فردا اگه در مسند «کنترل» قرار بگیرید، ما رو از خدمات عکسبرداری بازار آزاد محروم خواهید کرد تا مجبور باشیم از نظام درمانی دولتی رایگان استفاده کنیم، تا مثل کانادا باشه. که البته در عمل مثل کوبا خواهد شد. چون برخلاف کانادا، کلاهبردارهای بینالمللی برای اقامت یا کسب شهروندی به کشور ما پناه نمیارن که بعد بخوان مالیات بدن و مخارج نظام درمان رو تأمین کنند.
نه تنها حاضر نیستید جلوی این ارتش بایستید، بلکه خودتون با کلیشه «مشکلات استرالیا باشه واسه بعد، ما در ایران درگیر مسائل دیگهای هستیم» قرآن به سرنیزه میزنید تا این جنگی که با آخوندها دارید، یک وقت خدای نکرده به یک جنگ با هر نوعی از دولت و هر نوعی از اتوریته، کشیده نشه. همین شمایی که امروز احساس خطر میکنید که زنان برای سونوگرافی از متخصص مرد محروم بشن، فردا اگه در مسند «کنترل» قرار بگیرید، ما رو از خدمات عکسبرداری بازار آزاد محروم خواهید کرد تا مجبور باشیم از نظام درمانی دولتی رایگان استفاده کنیم، تا مثل کانادا باشه. که البته در عمل مثل کوبا خواهد شد. چون برخلاف کانادا، کلاهبردارهای بینالمللی برای اقامت یا کسب شهروندی به کشور ما پناه نمیارن که بعد بخوان مالیات بدن و مخارج نظام درمان رو تأمین کنند.
کلمه «غیرمتمرکز» چنان افتاده دهن همه که حتی کمونیستهای ایران هم دارند ازش استفاده میکنند.
من یه خواهشی دارم ازین عزیزان: لطفا شما، نه! .. اگه حتی آخوندها این کلمه رو دستمالی کنند، خیالی نیست، چون اونا اصلا نمیفهمن چی رو نجس میکنند. ولی شما نه. شما اگه به قدرت برسید، تمرکز رو کمتر که نمیکنید هیچ، غلیظترش هم میکنید. شما میدونید دارید درباره چی صحبت میکنید و آگاهانه و عامدانه دارید دروغ میگید. حزب شما دنبال یک حاکمیت غیرمتمرکز نیست، و نخواهد بود، چون همین عدم تمرکز خیلی از رویاهای کمونیستیتون رو به باد میده. بیایید سیاه بازی در نیارید. مسلمونید مثلا.
من یه خواهشی دارم ازین عزیزان: لطفا شما، نه! .. اگه حتی آخوندها این کلمه رو دستمالی کنند، خیالی نیست، چون اونا اصلا نمیفهمن چی رو نجس میکنند. ولی شما نه. شما اگه به قدرت برسید، تمرکز رو کمتر که نمیکنید هیچ، غلیظترش هم میکنید. شما میدونید دارید درباره چی صحبت میکنید و آگاهانه و عامدانه دارید دروغ میگید. حزب شما دنبال یک حاکمیت غیرمتمرکز نیست، و نخواهد بود، چون همین عدم تمرکز خیلی از رویاهای کمونیستیتون رو به باد میده. بیایید سیاه بازی در نیارید. مسلمونید مثلا.
No, I wasn't alpha enough to resist. I'm addicted to "let me tell you more". But I'll cut your throat if you call me a beta ;-)
سلبریتی توعیتری در تکریم حریم جنسی خودش نوشته بود «بدن من معبده. بدن تو کلوب شبانه».
یه زن دیگه اومد زیرش نوشت «جدی؟ آخه درِ معبد به روی همه بازه، اما کلوب شبانه نگهبان داره هرکی رو راه نمیدن».
مچگیری مفرحی بود اما من رو یاد چیز دیگهای انداخت: راستی، معبد خانهی همهست! حتی اونهایی که طبق میل ما تربیت نشدهاند.
یکم طول میکشه آدم بفهمه پدر و مادرش باش چیکار کردن. زمان بچگی که مادر دستمون رو میگرفت و میبرد امامزاده، هیچوقت جا برای سوزن انداختن هم نبود. حیاط به یک حمام زنانه روباز تبدیل میشد، که در جزیرههای متعدد سفره پهن کرده بودند و سر هر سفره یه پیرمرد که آخوند نبود ولی بهتر از آخوندها روضه میخوند، مینشست و بنا به سفارش و به نسبت پولی که میگرفت روضه تخصصی یکی از چهارده معصوم رو میخوند، که انگیزه نود درصدشون باز شدن بخت دخترهای جوان بود. شبهای چهارشنبه ازون سفرهها لقمههای نونپنیرسبزی و خرما، فوران میکرد، و بعضی از زنها، که دیگه ستون فقراتشون به سختی سینه هاشون رو نگه داشته بود، انگار به کسی تعهد داده بودند که کیفشون رو ازون لقمهها پر نکرده برنگردند به خونه. شبهای چهارشنبه، که آدمهای امروزی حتی نمیدونند یه روز خاص مذهبیه، همهجا پر از هسته خرما میشد، و پوست آبنباتهایی که بچهها خورده بودند و روی زمین انداخته بودند.
ما خوب تربیت شده بودیم و این رو میدونستیم. ما کولیبازی درنمیاوردیم. ما طوری ادای گریه کردن برای حضرت رقیه در نمیآوردیم که به بیحیایی جلوی مردهای نامحرم کشیده بشه، ما آشغال نمیریختیم. نگاه بالا به پایینی که مادرم به اون «بیفرهنگها» داشت، به ما هم منتقل شد.
وقتی متولیان امامزاده تصمیم گرفتند با مشت آهنین اون وضعیت ضدفرهنگی و غیربهداشتی رو جمع کنند، فکر میکردم کار درست همینه. مغزم طوری کد شده بود که نمیتونستم درک کنم چرا باید با اقدام ضربتی مدیریت، مخالفت کرد. و این همزمان شده بود با استارت پروژههای عمرانی امامزاده.. از تعویض ضریح، که قبلا یک قفس آهنی زشت بود و قرار بود نقرهای بشه، تا کاشیکاری و بزرگ کردن مساحت صحن و این حرفها. پیشبینی میکردیم عقل مردم به چشمشونه و این نوسازیهای لوکس، جذابیت امامزاده رو بیشتر میکنه و از دخمهای برای بازگشایی بخت دخترهای ترشیده، به مکانی در شأن زیارت! تبدیل میشه و مراجعهکنندگان هم بیشتر خواهند شد.
این روزها وقتی به همون امامزاده میرم سرم رو پایین میندازم.. چون در و دیوار فقط به این شهادت میدن که چه ابلهی بودم. مکان دلباز در شأن زیارت، خالی و سوت و کور و بیروحه. نه همهمه زنانهای، نه جیغ بنفش بچهای، نه برو بیایی، نه معنویتی، نه تجربه اجتماعیای، نه جذابیتی.
ما خواستیم امامزاده «مدیریت» بشه، اما با مدیریتمون روحش رو ازش گرفتیم. چون فکر کردیم برای خودمون کسی هستیم. که میدونه حالت خوب هرچیزی چه شکلی داره. معبد، خونه همهست. اما ما چنان خودمون رو قبول داشتیم که فکر کردیم این ماییم که باید تعیین کنیم چه کسی شایستگی ورود رو داره. هیچوقت به خودمون نگفتیم «مگه من کیام؟». اون مردم بد تربیت شده بودند، خیلی چیزها رو درک نمیکردند، به خیلی چیزها که یک انسان مودب اهمیت میده اهمیت نمیدادند. اما ما هم بدتربیت شده بودیم که فکر میکردیم چون شانس بزرگ شدن در خانوادهای بهتر رو داشتیم، این اجازه و این لیاقت بمون اهدا شده که تعیین کنیم دنیا باید چه شکلی باشه. زیارتگاه چجوری باشه خوبه. و مردم چه منحنی رشدی رو طی کنند براشون بهتره.
آره امروز حتی یک هسته خرما کف حیاط امامزاده پیدا نمیشه. اما عین یه ادارهست. مثل یه موسسه. بنر و عکس و پوستر و دوربین و تلویزیون چندمتری هست. و روح معنوی و فرهنگ ارگانیک مذهبی و اتمسفر خاطرهساز، نیست. یه جوری خرابش کردیم که باورش برای خودم هم دشواره.
یه زن دیگه اومد زیرش نوشت «جدی؟ آخه درِ معبد به روی همه بازه، اما کلوب شبانه نگهبان داره هرکی رو راه نمیدن».
مچگیری مفرحی بود اما من رو یاد چیز دیگهای انداخت: راستی، معبد خانهی همهست! حتی اونهایی که طبق میل ما تربیت نشدهاند.
یکم طول میکشه آدم بفهمه پدر و مادرش باش چیکار کردن. زمان بچگی که مادر دستمون رو میگرفت و میبرد امامزاده، هیچوقت جا برای سوزن انداختن هم نبود. حیاط به یک حمام زنانه روباز تبدیل میشد، که در جزیرههای متعدد سفره پهن کرده بودند و سر هر سفره یه پیرمرد که آخوند نبود ولی بهتر از آخوندها روضه میخوند، مینشست و بنا به سفارش و به نسبت پولی که میگرفت روضه تخصصی یکی از چهارده معصوم رو میخوند، که انگیزه نود درصدشون باز شدن بخت دخترهای جوان بود. شبهای چهارشنبه ازون سفرهها لقمههای نونپنیرسبزی و خرما، فوران میکرد، و بعضی از زنها، که دیگه ستون فقراتشون به سختی سینه هاشون رو نگه داشته بود، انگار به کسی تعهد داده بودند که کیفشون رو ازون لقمهها پر نکرده برنگردند به خونه. شبهای چهارشنبه، که آدمهای امروزی حتی نمیدونند یه روز خاص مذهبیه، همهجا پر از هسته خرما میشد، و پوست آبنباتهایی که بچهها خورده بودند و روی زمین انداخته بودند.
ما خوب تربیت شده بودیم و این رو میدونستیم. ما کولیبازی درنمیاوردیم. ما طوری ادای گریه کردن برای حضرت رقیه در نمیآوردیم که به بیحیایی جلوی مردهای نامحرم کشیده بشه، ما آشغال نمیریختیم. نگاه بالا به پایینی که مادرم به اون «بیفرهنگها» داشت، به ما هم منتقل شد.
وقتی متولیان امامزاده تصمیم گرفتند با مشت آهنین اون وضعیت ضدفرهنگی و غیربهداشتی رو جمع کنند، فکر میکردم کار درست همینه. مغزم طوری کد شده بود که نمیتونستم درک کنم چرا باید با اقدام ضربتی مدیریت، مخالفت کرد. و این همزمان شده بود با استارت پروژههای عمرانی امامزاده.. از تعویض ضریح، که قبلا یک قفس آهنی زشت بود و قرار بود نقرهای بشه، تا کاشیکاری و بزرگ کردن مساحت صحن و این حرفها. پیشبینی میکردیم عقل مردم به چشمشونه و این نوسازیهای لوکس، جذابیت امامزاده رو بیشتر میکنه و از دخمهای برای بازگشایی بخت دخترهای ترشیده، به مکانی در شأن زیارت! تبدیل میشه و مراجعهکنندگان هم بیشتر خواهند شد.
این روزها وقتی به همون امامزاده میرم سرم رو پایین میندازم.. چون در و دیوار فقط به این شهادت میدن که چه ابلهی بودم. مکان دلباز در شأن زیارت، خالی و سوت و کور و بیروحه. نه همهمه زنانهای، نه جیغ بنفش بچهای، نه برو بیایی، نه معنویتی، نه تجربه اجتماعیای، نه جذابیتی.
ما خواستیم امامزاده «مدیریت» بشه، اما با مدیریتمون روحش رو ازش گرفتیم. چون فکر کردیم برای خودمون کسی هستیم. که میدونه حالت خوب هرچیزی چه شکلی داره. معبد، خونه همهست. اما ما چنان خودمون رو قبول داشتیم که فکر کردیم این ماییم که باید تعیین کنیم چه کسی شایستگی ورود رو داره. هیچوقت به خودمون نگفتیم «مگه من کیام؟». اون مردم بد تربیت شده بودند، خیلی چیزها رو درک نمیکردند، به خیلی چیزها که یک انسان مودب اهمیت میده اهمیت نمیدادند. اما ما هم بدتربیت شده بودیم که فکر میکردیم چون شانس بزرگ شدن در خانوادهای بهتر رو داشتیم، این اجازه و این لیاقت بمون اهدا شده که تعیین کنیم دنیا باید چه شکلی باشه. زیارتگاه چجوری باشه خوبه. و مردم چه منحنی رشدی رو طی کنند براشون بهتره.
آره امروز حتی یک هسته خرما کف حیاط امامزاده پیدا نمیشه. اما عین یه ادارهست. مثل یه موسسه. بنر و عکس و پوستر و دوربین و تلویزیون چندمتری هست. و روح معنوی و فرهنگ ارگانیک مذهبی و اتمسفر خاطرهساز، نیست. یه جوری خرابش کردیم که باورش برای خودم هم دشواره.
❤5
یه شب نسیم طالب وارد یه میخونه میشه و یه کوکتل فلفلی سفارش میده. دختر بارتندر آماده میکنه و میاره و میگه شد ۱۶ دلار.
نسیم میگه وقتی قراره بعدش برم توالت و بشاشم، چرا باید ۱۶ دلار باشه؟ ادرار ارزشی نداره، پس مقدار انتظاری قیمت این کوکتل باید صفر دلار باشه!
یه کابوی هم همونجا نشسته بوده و میگه: ولی الان بری توالت نوشیدنیای که ناهار خورده بودی رو میشاشی، نه کوکتل الان رو!
نسیم میگه پس وارد شدن یه نوشیدنی منوط به بیرون ریختن یه نوشیدنی دیگهست، درسته؟
کابوی میگه آره خب!
نسیم میگه آفرین، پس پانزیه!
نسیم میگه وقتی قراره بعدش برم توالت و بشاشم، چرا باید ۱۶ دلار باشه؟ ادرار ارزشی نداره، پس مقدار انتظاری قیمت این کوکتل باید صفر دلار باشه!
یه کابوی هم همونجا نشسته بوده و میگه: ولی الان بری توالت نوشیدنیای که ناهار خورده بودی رو میشاشی، نه کوکتل الان رو!
نسیم میگه پس وارد شدن یه نوشیدنی منوط به بیرون ریختن یه نوشیدنی دیگهست، درسته؟
کابوی میگه آره خب!
نسیم میگه آفرین، پس پانزیه!
1❤3
رهبری کنگره آمریکا به عهده یک زن است. جریانسازی حزب اکثریت همان کنگره، توسط چند زن انجام میشود. رئیسجمهور آمریکا دچار زوال عقل است و زنی که همسر اوست، در اداره کشور دخیل شده. معاون همان مردی که دچار زوال عقل است، یک زن است. در دیوان عالی، تعیینکنندهترین رأی، رأی یک قاضی زن است. اما قدرت سخت و نرم آمریکا همچنان مردانه است.
کسانی که میگفتند دنیا باید زنانهتر شود، یا اداره آن باید به زنان سپرده شود، یا باید بگویند «زنهای قدرتمند فعلی زنهای توزردی از آب درآمدهاند، و گرنه زن واقعی دنیا را تغییر خواهد داد»، که همان فرار خرگوشیِ «اسلام واقعی این نیست» خودمان است، یا اینکه بپذیرند قدرت مردانه است، حتی اگر یک زن آن را به دیگران تحمیل کند.
کسانی که میگفتند دنیا باید زنانهتر شود، یا اداره آن باید به زنان سپرده شود، یا باید بگویند «زنهای قدرتمند فعلی زنهای توزردی از آب درآمدهاند، و گرنه زن واقعی دنیا را تغییر خواهد داد»، که همان فرار خرگوشیِ «اسلام واقعی این نیست» خودمان است، یا اینکه بپذیرند قدرت مردانه است، حتی اگر یک زن آن را به دیگران تحمیل کند.
❤2
بین جانوران آکادمیک مثل سریع القلم، و دوزاریهای حوزوی مثل رئیسی، تفاوت بنیادی وجود ندارد. آن یکی معتقد است باید دولت طوری امورات مملکت را پیش ببرد که مردم حس نکنند دولت در حال اداره امور است، و این یکی معتقد است باید رفت همهجا و در بین مردم حاضر شد تا خوب حس کنند دولت در حال اداره امور است! (درباره این رفتار هیئتی ترکها میگن «سوخولور هر یره!»). اما در اینکه دولت باید فعالِ بیخواب، باشد، که از صفات خداست، به شدت با هم اشتراک دارند.
https://t.me/AnimalsQuotes/2379
https://t.me/AnimalsQuotes/2379
Telegram
اقوال الانعام
در پی کاهش سرعت اینترنت موبایل مناطقی از تهران، رئیسجمهور از یک آنتن بیتیاس در نارمک بازدید کردند.
❤2
تنها چیزی که مانع شده تا بدون هیچ دلیلی آجر بردارید و به نوزادی که در صندلی عقب ماشین مردم خوابیده بزنید تا سرش بشکافه، مغزتونه.
غر زدن به مغزی که دارید، چون ایدهآل کار نمیکنه، کفران این نعمته که داره حداقلیترین کارها رو خوب انجام میده. هرروز جلوی آینه نیششون رو باز میکنند تا نظم و ترتیب و سفیدی دندوناشون رو دوباره ببینند و دوباره مشعوف بشن ازینکه سالمند. اما در طول روز یکبار هم از داشتن مغزی که نذاشته یک جانی دیوانه باشند، دچار شعف نمیشن.
غر زدن به مغزی که دارید، چون ایدهآل کار نمیکنه، کفران این نعمته که داره حداقلیترین کارها رو خوب انجام میده. هرروز جلوی آینه نیششون رو باز میکنند تا نظم و ترتیب و سفیدی دندوناشون رو دوباره ببینند و دوباره مشعوف بشن ازینکه سالمند. اما در طول روز یکبار هم از داشتن مغزی که نذاشته یک جانی دیوانه باشند، دچار شعف نمیشن.
❤6
یه انگلی هست که تو بدن موشها پیدا میشه. برای اینکه بتونه وارد بدن پستاندار بزرگتر بشه، یه دستکاری تو مغز میزبان یا همون موش ایجاد میکنه که موشه جسورتر بشه. وقتی جسورتر میشه به علائم هشداردهنده، مثل بوی ادرار گربه، حساسیت کمتری نشون میده. و این باعث میشه راحتتر به چنگ گربه بیفته و خورده بشه، و وقتی خورده شد انگل وارد بدن گربه بشه. میگن این تو بدن خیلی از انسانها هم هست. چند ساله دارند تحقیق میکنند که میشه ارتباطی پیدا کرد بین جسورتر بودن بعضی از مردم، نسبت به بقیه مردم، با میزبان این انگل بودن. خود کسانی که تحقیقات رو انجام دادند، که بیشتر آماریه، معتقدند این ارتباط وجود داره.
اگه یه انگل بتونه کاری کنه که ریسک بیشتری بپذیریم، پس راه اینکه چطور میتونه اینکار رو بکنه هم قابل کشفه. و شاید یه روز کشف بشه. و وقتی کشف شد، به جای اون انگل خودمون میتونیم تغییر مدنظرمون رو در مغز و سیستم عصبی ایجاد کنیم. شاید یه روز انگلهای لابراتواری ساخته بشه که هر کدوم کار خاصی انجام بده. مثلا انگلی که علاقه به همسرت رو همیشه بالا نگه میداره.
اما این رو نباید به گوش شیعهها رسوند. ممکنه بگن مردم کوفه رو چیزخور کرده بودند که یهو بیغیرت شدن. اگه به گوششون برسه، تو کانال اقوالالانعام کلی سوژه ناب خواهیم داشت.
اگه یه انگل بتونه کاری کنه که ریسک بیشتری بپذیریم، پس راه اینکه چطور میتونه اینکار رو بکنه هم قابل کشفه. و شاید یه روز کشف بشه. و وقتی کشف شد، به جای اون انگل خودمون میتونیم تغییر مدنظرمون رو در مغز و سیستم عصبی ایجاد کنیم. شاید یه روز انگلهای لابراتواری ساخته بشه که هر کدوم کار خاصی انجام بده. مثلا انگلی که علاقه به همسرت رو همیشه بالا نگه میداره.
اما این رو نباید به گوش شیعهها رسوند. ممکنه بگن مردم کوفه رو چیزخور کرده بودند که یهو بیغیرت شدن. اگه به گوششون برسه، تو کانال اقوالالانعام کلی سوژه ناب خواهیم داشت.
❤5
Anarchonomy
یه انگلی هست که تو بدن موشها پیدا میشه. برای اینکه بتونه وارد بدن پستاندار بزرگتر بشه، یه دستکاری تو مغز میزبان یا همون موش ایجاد میکنه که موشه جسورتر بشه. وقتی جسورتر میشه به علائم هشداردهنده، مثل بوی ادرار گربه، حساسیت کمتری نشون میده. و این باعث میشه…
بررسی اثر ابتلا به انگل تاکسوپلاسما در سرمایهگذاریهای خطرپذیر و احتمال کارآفرین شدن افراد، در بین زنان دانمارک که زایمان داشتهاند.
https://www.researchgate.net/publication/336798958_Nothing_Ventured_Nothing_Gained_Parasite_Infection_is_Associated_with_Entrepreneurial_Initiation_Engagement_and_Performance
https://www.researchgate.net/publication/336798958_Nothing_Ventured_Nothing_Gained_Parasite_Infection_is_Associated_with_Entrepreneurial_Initiation_Engagement_and_Performance
ResearchGate
Nothing Ventured, Nothing Gained: Parasite Infection is Associated with Entrepreneurial Initiation, Engagement and Performance…
Request PDF | Nothing Ventured, Nothing Gained: Parasite Infection is Associated with Entrepreneurial Initiation, Engagement and Performance | There is growing evidence that human biology and behavior is influenced by infectious microorganisms. One such microorganism…
❤2
طرف مرده رفته، اما زنش اگه عجله کنه در خوابیدن با یک مرد دیگه باید مجازات بشه!
ظاهرا امام باقر معتقد بوده دلیلی نداره قراردادهای اجتماعی تملک زن که از زمان جاهلیت باقی مونده بودند منسوخ بشن. شاید به این دلیل که فکر میکردند سنتی که خوب کار میکند را نباید دور ریخت. ولی چرا به نظرشون خوب کار میکرد؟
ظاهرا امام باقر معتقد بوده دلیلی نداره قراردادهای اجتماعی تملک زن که از زمان جاهلیت باقی مونده بودند منسوخ بشن. شاید به این دلیل که فکر میکردند سنتی که خوب کار میکند را نباید دور ریخت. ولی چرا به نظرشون خوب کار میکرد؟
❤3
Anarchonomy
طرف مرده رفته، اما زنش اگه عجله کنه در خوابیدن با یک مرد دیگه باید مجازات بشه! ظاهرا امام باقر معتقد بوده دلیلی نداره قراردادهای اجتماعی تملک زن که از زمان جاهلیت باقی مونده بودند منسوخ بشن. شاید به این دلیل که فکر میکردند سنتی که خوب کار میکند را نباید…
برخلاف تصور بچه مسلمانها موضوع اصلی، ارث نبود. سنت عده نگه داشتن از یهودیان باقی مونده بود. جامعه یهود میخواست یکپارچگی نژادی خودش رو حفظ کنه. پس وقتی یک مرد یهودی میمرد، به زنش میگفتند کار ما با تو هنوز تموم نشده. چون اسپرم اون مرد فقط متعلق به خودش نبود. متعلق به جامعه یهودی بود، و ما باید تکلیفش رو معلوم کنیم، بعد میتونی بری پی کارت.
جامعه یهودی یک قانون دیگه هم داشت. اگه زن و شوهری طلاق میگرفتند، مرد باید اجازه میداد که اون زن بتونه دوباره ازدواج کنه، یا نتونه. و گاهی اجازه نمیداد، و اون زن تا آخر عمر مطلقه و مجرد باقی میموند. اسراییل چند سال پیش قانونی تصویب کرد که این اختیار شرعی مرد رو بلاموضوع کنه. طبق قانون جدید، مرد تا ۴۵ روز بعد از طلاق فرصت داره حق ازدواج مجدد زن رو بش اعطا کنه، و اگه نکرد جریمه نقدی و ممنوعالخروج شدن و اینجور مجازاتها در انتظارشه (در واقع حتی الان هم شرع رو منقضی نکردند، بلکه با ابزارهای دولتی مرد رو مجبور میکنند از اختیار شرعیش استفاده نکنه).
قربانی کردن فرد، به پای بت «خیر عمومی» یه اتفاق جدید نیست. فقط شکلش عوض میشه.
جامعه یهودی یک قانون دیگه هم داشت. اگه زن و شوهری طلاق میگرفتند، مرد باید اجازه میداد که اون زن بتونه دوباره ازدواج کنه، یا نتونه. و گاهی اجازه نمیداد، و اون زن تا آخر عمر مطلقه و مجرد باقی میموند. اسراییل چند سال پیش قانونی تصویب کرد که این اختیار شرعی مرد رو بلاموضوع کنه. طبق قانون جدید، مرد تا ۴۵ روز بعد از طلاق فرصت داره حق ازدواج مجدد زن رو بش اعطا کنه، و اگه نکرد جریمه نقدی و ممنوعالخروج شدن و اینجور مجازاتها در انتظارشه (در واقع حتی الان هم شرع رو منقضی نکردند، بلکه با ابزارهای دولتی مرد رو مجبور میکنند از اختیار شرعیش استفاده نکنه).
قربانی کردن فرد، به پای بت «خیر عمومی» یه اتفاق جدید نیست. فقط شکلش عوض میشه.
❤4
Anarchonomy
برخلاف تصور بچه مسلمانها موضوع اصلی، ارث نبود. سنت عده نگه داشتن از یهودیان باقی مونده بود. جامعه یهود میخواست یکپارچگی نژادی خودش رو حفظ کنه. پس وقتی یک مرد یهودی میمرد، به زنش میگفتند کار ما با تو هنوز تموم نشده. چون اسپرم اون مرد فقط متعلق به خودش نبود.…
دین یهودی میگفت «وقتی طلاق جاری میشود، خدا گریه میکند». این بعدها به اسلام هم وارد شد، اما چون مسلمانها پرهیز داشتند ازینکه حالات انسانی رو به خدا نسبت بدهند، گفتند «وقتی طلاق جاری میشود، عرش الهی به لرزه میافتد». (گویا خدایا موفق شده بود کنترل اشکهای خودش رو به دست بگیره، اما هنوز روی تکانههای عرشش کنترلی نداشت). کاراکتر خدا رو طوری طراحی کرده بودند که قربانی کردن فرد برای خیر عمومی رو موجه بدونه.
امام باقر با خودش فکر نمیکرد که داره سنتهای دوران جاهلی رو زنده نگه میداره. بلکه معتقد بود خدا دقیقا همین شکلی است که دغدغههای ما درباره «مصالح جمعی» ما برایش مهم باشد، و انقدر واضح است که این شکلی است، که حتی اعراب جاهل هم میدانستند که این شکلی است.
امام باقر با خودش فکر نمیکرد که داره سنتهای دوران جاهلی رو زنده نگه میداره. بلکه معتقد بود خدا دقیقا همین شکلی است که دغدغههای ما درباره «مصالح جمعی» ما برایش مهم باشد، و انقدر واضح است که این شکلی است، که حتی اعراب جاهل هم میدانستند که این شکلی است.
❤4
جنسیت قربانی در اصل قربانیشدنش نقشی نداشت. فقط موضوعش متفاوت بود. زن به خاطر رحمش قربانی بود، و مرد به خاطر ماهیچههاش. هرکس ناخواسته یه چیزی داشت که جامعه بش میگفت «حالا که این رو داری باید هزینهش هم به اجتماع پرداخت کنی». و برای اینکه بتونه این هزینه رو توجیه کنه، میگفت «خدا دقیقا این شکلی است که این چیز را به تو داده باشد و در عوض این هزینه را از تو بخواهد».
اگه قرار باشه با قربانی شدنت برای مصالح عمومی، مخالفت کنی؛ فقط با یک دولت و یک نیروی پلیس و یک قانون مواجه نیستی. بدون اینکه خارج از کنترل خودت باشه با همهچیز و همهکس درگیر میشی. از مقدسات گرفته تا سنت، از عموم مردم گرفته تا خانواده. و در خیلی از مواقع این درگیری انقدر وسیع و عمیق و سنگینه که با حساب و کتاب منطقی نمیشه تأییدش کرد. مکانیزم دیگهای باید در کار باشه. چرا عده اندکی حاضر میشن خودشون رو توی این درگیری گرفتار کنند، و اکثریت قیدش رو میزنند؟
وقتی میگه «خدا میدونه که فقط برای این واکسن زدم که خیال دیگران راحت بشه»، کاملا واضحه که نه تنها قاعده «خدا دقیقا این شکلی است که از واکسن زدن من به خاطر جامعه راضی باشد» رو پذیرفته، بلکه حس نگاتیوی درباره اینکه باید درست خلاف میل باطنیش عمل کنه تا جامعه رضایت بده، نداره. این آدم نه توان دریافت بحث داره، نه علاقهش رو. فرقی نداره چقدر محکم و دندانشکن جلوش ظاهر بشم. نمیدونم ویروس، یا انگل، یا یک جهش ژنتیک.. ولی یه چیزی هست که سیمکشی مغزش این محاسبات رو میپذیره، و محاسبات من رو نمیپذیره.
یه رازی در «تن ندادن به شرارت جمع» هست که هر مغزی از پسش برنمیاد.
اگه قرار باشه با قربانی شدنت برای مصالح عمومی، مخالفت کنی؛ فقط با یک دولت و یک نیروی پلیس و یک قانون مواجه نیستی. بدون اینکه خارج از کنترل خودت باشه با همهچیز و همهکس درگیر میشی. از مقدسات گرفته تا سنت، از عموم مردم گرفته تا خانواده. و در خیلی از مواقع این درگیری انقدر وسیع و عمیق و سنگینه که با حساب و کتاب منطقی نمیشه تأییدش کرد. مکانیزم دیگهای باید در کار باشه. چرا عده اندکی حاضر میشن خودشون رو توی این درگیری گرفتار کنند، و اکثریت قیدش رو میزنند؟
وقتی میگه «خدا میدونه که فقط برای این واکسن زدم که خیال دیگران راحت بشه»، کاملا واضحه که نه تنها قاعده «خدا دقیقا این شکلی است که از واکسن زدن من به خاطر جامعه راضی باشد» رو پذیرفته، بلکه حس نگاتیوی درباره اینکه باید درست خلاف میل باطنیش عمل کنه تا جامعه رضایت بده، نداره. این آدم نه توان دریافت بحث داره، نه علاقهش رو. فرقی نداره چقدر محکم و دندانشکن جلوش ظاهر بشم. نمیدونم ویروس، یا انگل، یا یک جهش ژنتیک.. ولی یه چیزی هست که سیمکشی مغزش این محاسبات رو میپذیره، و محاسبات من رو نمیپذیره.
یه رازی در «تن ندادن به شرارت جمع» هست که هر مغزی از پسش برنمیاد.
❤3
این نوع نگاه به خاطر اینه که آموزش و پرورش دولتی ذهن شما رو باکره نگه داشته.
دنیا، جای بده بستان نیست. جای تصاحبه. مردم به سه دسته تقسیم میشن: ۱- کسانی که دنبال تصاحب داراییهای دیگران هستند ۲- کسانی که در برابر تصاحب دیگری بر دارایی خودشون مقاومت میکنند، و ۳- کسانی که در برابر مورد تصاحب واقع شدن فقط تماشا میکنند، که اکثر جمعیت رو تشکیل میده.
گاهی گروه دوم در دفاع از خودش موفق میشه و انقدر قدرت پیدا میکنه که به گروه اول تبدیل میشه.
جامعه سرویسش رو در ازای چیزی نمیفروشه. تحمیلش میکنه. برای همین حتی اگه نخوای سرویسش رو بخری، و لازمش هم نداشته باشی، باز راحتت نمیذاره. اگه من و همفکرانم بخوایم بریم در دل جنگل آمازون یک شهرک آنارشیستی بسازیم، راحتمون میذارن؟ خیر.
دنیا، جای بده بستان نیست. جای تصاحبه. مردم به سه دسته تقسیم میشن: ۱- کسانی که دنبال تصاحب داراییهای دیگران هستند ۲- کسانی که در برابر تصاحب دیگری بر دارایی خودشون مقاومت میکنند، و ۳- کسانی که در برابر مورد تصاحب واقع شدن فقط تماشا میکنند، که اکثر جمعیت رو تشکیل میده.
گاهی گروه دوم در دفاع از خودش موفق میشه و انقدر قدرت پیدا میکنه که به گروه اول تبدیل میشه.
جامعه سرویسش رو در ازای چیزی نمیفروشه. تحمیلش میکنه. برای همین حتی اگه نخوای سرویسش رو بخری، و لازمش هم نداشته باشی، باز راحتت نمیذاره. اگه من و همفکرانم بخوایم بریم در دل جنگل آمازون یک شهرک آنارشیستی بسازیم، راحتمون میذارن؟ خیر.
❤2
ایلان ماسک چیزهایی رو برای بشر «شدنی» کرده که قبلا مردم فقط در مجلات علمی تخیلی دربارهش فقط داستان میخوندند.
علیرضا روشن چه کرده؟ تا اونجایی که من اطلاع دارم تا الان فقط شعر سروده، یک مدت هم رفته زندان که بدتر از خدمت سربازی در کرمان که پسرهای نوزده ساله تحملش میکنند، نبوده.
با ۲ درصد که هیچ، با ۱۰۰ درصد ثروت ماسک هم نمیشه مشکل گرسنگی جهان رو حل کرد، چون اگه مشکلات پیچیده بشری با تزریق پول حل میشدند، از سیستم آموزش و پرورش که اینهمه پول نفت خرجش شده، باید چیزهایی بهتر از علیرضا روشن بیرون میاومد.
و ایلان ماسک به شکمسیری مردم جهان نیازمنده، تا به این فکر کنند که ماشینشون آلاینده نباشه، و گاهی به فضا سفر کنند. آدم گرسنه به این مسائل نمیپردازه.
علیرضا روشن چه کرده؟ تا اونجایی که من اطلاع دارم تا الان فقط شعر سروده، یک مدت هم رفته زندان که بدتر از خدمت سربازی در کرمان که پسرهای نوزده ساله تحملش میکنند، نبوده.
با ۲ درصد که هیچ، با ۱۰۰ درصد ثروت ماسک هم نمیشه مشکل گرسنگی جهان رو حل کرد، چون اگه مشکلات پیچیده بشری با تزریق پول حل میشدند، از سیستم آموزش و پرورش که اینهمه پول نفت خرجش شده، باید چیزهایی بهتر از علیرضا روشن بیرون میاومد.
و ایلان ماسک به شکمسیری مردم جهان نیازمنده، تا به این فکر کنند که ماشینشون آلاینده نباشه، و گاهی به فضا سفر کنند. آدم گرسنه به این مسائل نمیپردازه.
❤6
Anarchonomy
ایلان ماسک چیزهایی رو برای بشر «شدنی» کرده که قبلا مردم فقط در مجلات علمی تخیلی دربارهش فقط داستان میخوندند. علیرضا روشن چه کرده؟ تا اونجایی که من اطلاع دارم تا الان فقط شعر سروده، یک مدت هم رفته زندان که بدتر از خدمت سربازی در کرمان که پسرهای نوزده ساله…
حتی این هم یه نمونه از شرارت جمعیه. حتی وقتی بهترین نعمات رو برای جامعه فراهم میکنی، باز دنبال این هستند که ازت بِکنند! مسابقه تصاحب دارایی دیگری، فقط بین ثروتمندان جریان نداره. اتفاقا بیخاصیتترین افراد مشتاقترند به این تصاحب کردن.
برای همین اینجا انقدر روی روحیه «اصرار به برنده شدن» تأکید دارم. کسی که میخواد ازت بِکنه رو باید بِدری، با خشونت یا موذیگری. میخواد قارون باشه، یا یک بینوای ندار.
برای همین اینجا انقدر روی روحیه «اصرار به برنده شدن» تأکید دارم. کسی که میخواد ازت بِکنه رو باید بِدری، با خشونت یا موذیگری. میخواد قارون باشه، یا یک بینوای ندار.
❤6
میگه یک تریلیون دلار پول چاپ کردیم دادیم مردم و همش ۵ درصد تورم ایجاد کرد، میارزید!
جندهی لاشی، اون ۵ درصد، که تازه یه ژیمناستیک آماری به کار گرفتید تا ۵ درصد به نظر برسه و گرنه بیشتره، قدرت خرید مردم بود که پرید، ولی توی خوکصفت حرومزاده که سر ماه حقوق اجاستشده با تورم رو برات واریز میکنند، پریدن قدرت خرید مردم و آب شدن ارزش کارشون انقدر برات بیاهمیته که یه قلهی کوچولو تو نمودار میبینیش! شاشیدم تو مغز نجست.
جندهی لاشی، اون ۵ درصد، که تازه یه ژیمناستیک آماری به کار گرفتید تا ۵ درصد به نظر برسه و گرنه بیشتره، قدرت خرید مردم بود که پرید، ولی توی خوکصفت حرومزاده که سر ماه حقوق اجاستشده با تورم رو برات واریز میکنند، پریدن قدرت خرید مردم و آب شدن ارزش کارشون انقدر برات بیاهمیته که یه قلهی کوچولو تو نمودار میبینیش! شاشیدم تو مغز نجست.
❤3
Anarchonomy
قرن بیستم قرن شگفتیهای مکانیکی بود. هر مخترع و مهندسی که میخواست نبوغ خودش رو به رخ بکشه، دستگاهی میساخت که قطعات مکانیکی بیشتر و دقیقتری داشته باشه. اما قرن بیست و یکم، همه دارند سر حذف قطعات مکانیکی با هم مسابقه میدن. و در این شیفت بزرگ صنعتی، خیلی از…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاری که همه منتظر بودند سونی و کنون انجام بدن، نیکون انجام داد. اولین دوربین عکاسی حرفهای ورزشی که شاتر مکانیکی نداره! چون سرعت اسکن شاتر الکترونیکیش به اندازه سرعت شاترهای مکانیکیِ متداول شده: یک دویست و پنجاهم ثانیه!
نیکون یه کار دیگه هم کرد که همه سالهاست از سونی و کنون انتظار داشتند که سال هاست دوربین سینمایی میسازند: استفاده از فرمت Prores اپل برای ویدئو، که تو دنیای سینما برای ضبط و انتقال فشرده فیلم فقط همین فرمت رو به رسمیت میشناسند. این اولین دوربین عکاسیه که ازین فرمت استفاده میکنه.
بعضی وقتها تحقیر شدن محرک موثریه. نیکون رو خیلی مسخره کردند که از لبه تکنولوژی جا مونده. همین باعث شد یه تکون اساسی بخوره.
نیکون یه کار دیگه هم کرد که همه سالهاست از سونی و کنون انتظار داشتند که سال هاست دوربین سینمایی میسازند: استفاده از فرمت Prores اپل برای ویدئو، که تو دنیای سینما برای ضبط و انتقال فشرده فیلم فقط همین فرمت رو به رسمیت میشناسند. این اولین دوربین عکاسیه که ازین فرمت استفاده میکنه.
بعضی وقتها تحقیر شدن محرک موثریه. نیکون رو خیلی مسخره کردند که از لبه تکنولوژی جا مونده. همین باعث شد یه تکون اساسی بخوره.
تنها جنبه ابزورد راهاندازی تبلیغات در پلتفرم تلگرام اینه که مدیریت موضوعاتش با ادمین کانالها نیست، به عهده یک الگوریتمه. که یعنی ممکنه تو یه پست نوشته باشم «دولت خر است»، و زیرش یه تبلیغ بیاد با این مضمون که بیایید در آغوش دولت! یا مثلا زیدآبادی باز فحش ببنده به لیبرمن، بعد زیرش یه تبلیغ بیاد برای یه هتل تو تلآویو! و مطمئنم که یه عده کمین نشستن برای اسکرینشات گرفتن از چنین ترکیبهای بدترکیبی.
فکر نمیکنم درآمدش انقدری باشه که به این فضاحت بیارزه و احتمالا همون کانالهای چندصدهزارنفری که توشون همهچی، از بیانات رهبری گرفته تا لرزش باسنهای پروتزی، پیدا میشه بیشترین استقبال رو ازش بکنند.
فکر نمیکنم درآمدش انقدری باشه که به این فضاحت بیارزه و احتمالا همون کانالهای چندصدهزارنفری که توشون همهچی، از بیانات رهبری گرفته تا لرزش باسنهای پروتزی، پیدا میشه بیشترین استقبال رو ازش بکنند.