هرروز تعدادی پیام دارم که در ژانر عریضههای مسجد جمکران هستند. نمیدونم ادمین بقیه کانالها هم مقصد چنین پیامهاییاند یا فقط برای من اینجوریه. بهرحال مضمون بیشترشون فشار روانی شدیدیه که دارند به خاطر وضع غیرعادی مملکت تحمل میکنند. لابد فکر میکنند اینطرف کسی نشسته که خیلی حالش از خودشون بهتره. از هر ده نفرشون حداقل هشت نفرشون بیشتر با این مسئله درگیرند که «دیگران به فلان جا رسیدند، من در جا زدم». تو کشوری که هر سه چهارسال قدرت خرید مردم نصف میشه، این حسرتها باید هم بوجود بیاد، چون تعیین برندهها و بازندهها به غیرمنصفانهترین و بیمارگونهترین حالت ممکن رخ میده. اما این افراد متوجه نیستند دارند با خودشون چه کار میکنند. آدم نباید با خودش حرف بزنه. برای تجزیه تحلیل مفاهیم منطقی و عقلی، باید با خودش بحث بکنه؛ اما نباید حرف بزنه، اونجوری که دوتا رفیق با هم حرف میزنند، یا یک مادر با فرزندش. مغز میتونه برای مباحث منطقی، جای وکیل مدافع شیطان قرار بگیره و استدلال کنه. همزمان میتونه وکیل و دادستان باشه. دو جایگاه متفاوتش نقش هم رو خنثی خواهند کرد. اما در مسائل احساسی، نقش دوم مغز، روبروی نقش اول قرار نمیگیره. کنارش قرار میگیره! هر چیزی که بش تحویل بدید، دو برابرش میکنه و تحویلتون میده. وقتی بغض داری، نباید به مغزت بگی «میبینی بغض دارم؟»، چون جوابش اینه که «آره، خیلی وقته که بغض داری، نباید نگهش داری». که بعد تحریک میشی به گریه کردنهای مکرر. اگه همه دوستانت مهاجرت کردن به اروپا و تو از قیمت تن ماهی داری تعجب میکنی، نباید به مغزت بگی «همه دوستام رفتن». چون جوابش اینه که «یعنی واقعا قراره تو همین خراب شده بمیرم؟». مغز شما دقیقا با همون مهارتی که میتونه مناره بسازه، میتونه چاه حفر کنه. اگه ازش بخواید حفر کنه، یه جوری حفر میکنه که تا دل جهنم بره. اگه مردم از دامنه وسیع قابلیتهای مغزشون آگاهی داشتن، ممکن بود بترسند. ولی باید این آگاهی رو بدست آورد. مهم نیست شما کی هستید و تا الان چطور زندگی کردید. همین الان میتونید یک آدم رو شکنجه کنید. همین الان. چون مغزتون بلده و از پسش برمیاد. باید همیشه در ذهن داشت که چه کارهایی بلده. مهم نیست چقدر در زندگی سختی کشیدید. همین الان میتونید کسی رو به خاطر خرد کردن غرورتون بکشید و بدنش رو در حاشیه جاده رها کنید. چون مغزتون اینکه «من انقدر بدبختی کشیدم که دیگه غروری برام نمونده» رو ازتون نمیپذیره. اون همیشه آمادهست که یک ذره نفرت رو بکنه دو ذره، و دو ذرهش رو بکنه چهار ذره. و اینجوریه که میتونه بهمن بسازه، و خودتون رو زیر اون بهمن دفن کنه. و برای همینه که نباید جلوی کوهستان مغزتون، نعره بکشید. اگه مشکل رو میشه با تحلیل درست حل کرد، ازش مشورت بگیرید. اما اگه نمیشه، حرفش هم نزنید. بیشتر ماها هم از لحاظ روانی و هم جسمانی آدمهای دفرمهای هستیم. چون اساسا از محیطی که توش بزرگ شدیم آدم خوشفرمی بیرون نمیاد. و گرنه آدم خوشفرم به خیلی از چیزهایی که ما خودمون رو باش درگیر میکنیم، اهمیت نخواهد داد. اینکه به این فکر کنی که یکی اون سر دنیا از فرصتهایی که تو هم داشتی بیشتر استفاده کرد و الان زندگی مرتبتری داره، یک بیماریه. و باید به شکل بیماری بش نگاه کرد. و دقیقا چون بیماریه، به مغزتون به عنوان یک طبیب مراجعه میکنید. که اونم دقیقا کاری برعکس یک طبیب انجام میده، و دوز سم رو بیشتر میکنه. یک جاندار، باید مثل لیزر روی لحظه لحظه حیات خودش فوکوس کنه. فکر کردن به حیات دیگران، یا حالتهای آلترناتیو فرضی حیات خودتون، خارج از دایره منافع حیاتی شماست. فکر کردن به باختهای گذشته، طولانیکردن باخته. نباید از مغز فرار کرد. باید طوری کنترلش کرد که نیازی نباشه باش حرف بزنید. اگه فقط به «استخراج حداکثر ارزش از همین زندگی موجود» تمرکز کنید، دیگه لازم نخواهد بود باش حرف بزنید.
«بیش از یازده تریلیون دلار سرمایه تو حسابهای خارج از آمریکا خوابونده شده، که دو برابر دو سال پیشه. من مدرک اقتصاد ندارم، اما شاید الان وقت اون رسیده که یه احتمال رو در نظر بگیریم که شاید پول دادن به پولدارها که باش مالیات رو دور بزنند و احتکارش کنند محرک جالبی برای اقتصاد مملکت نیست، شاید».
همونایی که این پولها رو تو خارج نگه میدارن، تا یک سنتش هم به شما ندن، همونایی هستند که هزینههای انتخاباتی نامزدهایی رو میدن که شما بشون رأی میدید، و برای برنده شدنشون حاضرید حداقل نیمی از مردم کشورتون رو به فحش و فضاحت بکشید. شما انقدر سادهلوحید که فکر کردید دولت به شما قدرت این رو میده که پولدارها رو مستخدم خودتون بکنید، اما این پولدارها بودند که دولت رو به شما تحمیل کردند و به ریشتون میخندند. به والله حق دارند، چون من که آه در بساط ندارم هم دارم میخندم؛ تصور کن اونها چطور رودهبر شدن.
همونایی که این پولها رو تو خارج نگه میدارن، تا یک سنتش هم به شما ندن، همونایی هستند که هزینههای انتخاباتی نامزدهایی رو میدن که شما بشون رأی میدید، و برای برنده شدنشون حاضرید حداقل نیمی از مردم کشورتون رو به فحش و فضاحت بکشید. شما انقدر سادهلوحید که فکر کردید دولت به شما قدرت این رو میده که پولدارها رو مستخدم خودتون بکنید، اما این پولدارها بودند که دولت رو به شما تحمیل کردند و به ریشتون میخندند. به والله حق دارند، چون من که آه در بساط ندارم هم دارم میخندم؛ تصور کن اونها چطور رودهبر شدن.
گوشت چرخکرده که میدونی چیه، در آمریکا، کیلو ۲۵۰ هزارتومن.
گوشت چرخکرده که نمیدونی چیه، در ایران، کیلو ۱۷۵ هزار تومن.
گوشت چرخکرده که نمیدونی چیه، در ایران، کیلو ۱۷۵ هزار تومن.
دولتها، نظام بانکی سنتی، بازار سرمایه، وقتی میبینند در برابر موجی از تحولخواهی پولی مواجه شدن که هیچ راه حلی براش ندارند، آدمهای خودشون رو میفرستن تا همه مفاهیم مربوط به تحولات رو به لجن بکشند. این وزغ یک نمونه ازونهاست. درباره وب۳، که هدفش غیرمتمرکز کردن اینترنت و بریدن دست دولتها از کنترل اینترنته رو جوری تعریف میکنه که مردم عادی که در جریان نیستند فکر کنند یک پروژه دولتیه!
از هر نوع شتکوینی فاصله بگیرید. به من باشه میگم حتی از اتریوم هم فاصله بگیرید. این شارلاتانها رو خوب بشناسید. اینا اومدن کریپتوی پوچ رو رواج بدن تا باش بیتکوین رو بزنند. اومدن غیرمتمرکزهای فیک رو رواج بدن، تا غیرمتمرکزهای واقعی رو غیرقانونی کنند.
از هر نوع شتکوینی فاصله بگیرید. به من باشه میگم حتی از اتریوم هم فاصله بگیرید. این شارلاتانها رو خوب بشناسید. اینا اومدن کریپتوی پوچ رو رواج بدن تا باش بیتکوین رو بزنند. اومدن غیرمتمرکزهای فیک رو رواج بدن، تا غیرمتمرکزهای واقعی رو غیرقانونی کنند.
برخلاف پروپاگاندای چپ سبز، بیشتر جنگلزداییهای تاریخ، قبلا انجام شده؛ نه در دوران ما. چون در گذشته چوب تنها منبع انرژی برای گرمایش و تنها مصالح موجود برای ساخت و ساز بود. ما دیگه چوب رو نمیسوزونیم، و اگه برای ساخت و ساز ازش استفاده کنیم از جنگلهای مصنوعی استفاده میکنیم، و هرجا دستمون رسیده و آب بوده درخت کاشتیم.
اتفاقا این نشون میده که ما چقدر بیآزارتریم، چون تکنولوژی کچل کردن کل زمین رو داریم اما اندازه یک هزارم گذشتگان هم کچلش نکردیم. شما باید مدتی در یک کلبه جنگلی زندگی کنید تا ببینید گرم کردنش و پخت و پزش چند تن چوب لازم داره. اون زمان هر وسیلهای رو مجبور بودند با چوب بسازند. در بعضی از جنگهای اروپایی که بین نیروی دریایی دو پادشاهی رخ میداد، هزاران هکتار جنگل رو صاف میکردند تا با چوبش کشتی بسازند، طوری که گوشهای از آثار اون صاف شدنها تا همین الان باقی مونده. در جزیره انگلستان امروزی، فقط ۱ درصد مساحت جنگلهای موجود، کهن محسوب میشه. بقیهش رو قبل از دوران مدرن از بین برده بودند. در واقع همه انگلستان یه جایی شبیه فضای آلیس در سرزمین عجایب بوده.
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غم فلاکت رو نباید به فلاکت اضافه کرد. باید ازش عبور کرد.
❤2
دلم برای به سیخ کشیدن دیگران در توعیتر تنگ شده بود.
مخصوصا وقتی طرف مقابل یکی دیگه از «تولیدکنندههای داخلی» هستن که مثل ایرانخودرو و اسنوا، از مشتریان ایرانی متنفرند.
مخصوصا وقتی طرف مقابل یکی دیگه از «تولیدکنندههای داخلی» هستن که مثل ایرانخودرو و اسنوا، از مشتریان ایرانی متنفرند.
❤4
فدرال رزرو، بین ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۰: ما میخواهیم تورم بالاتر رود.
فد، ۲۰۲۱: این تورم گذراست.
فد، ۲۰۲۲: یا خود خدا!
جالبه بعد از گذشت هفت هشت ماه از شعار پوچ «گذراست» حالا میگن «اگه گذرا از آب درنیومد هیچ شرمی از گفتنش نداریم». دقیقا همین جمله رو به همین شکل گفتند. خودشون هم میدونند که هیچ شرمی ندارند. و میدونند که میدونیم که شرم ندارند.
فد، ۲۰۲۱: این تورم گذراست.
فد، ۲۰۲۲: یا خود خدا!
جالبه بعد از گذشت هفت هشت ماه از شعار پوچ «گذراست» حالا میگن «اگه گذرا از آب درنیومد هیچ شرمی از گفتنش نداریم». دقیقا همین جمله رو به همین شکل گفتند. خودشون هم میدونند که هیچ شرمی ندارند. و میدونند که میدونیم که شرم ندارند.
هرکسی که واکسن نمیزنه ضدواکسن نیست. و حتی ضد فایزر هم نیست. و حتی مخالف اجبار دولتی هم نیست. ممکنه فقط فوبیای سوزن داشته باشه.
Anarchonomy
هرکسی که واکسن نمیزنه ضدواکسن نیست. و حتی ضد فایزر هم نیست. و حتی مخالف اجبار دولتی هم نیست. ممکنه فقط فوبیای سوزن داشته باشه.
ما در اطلاق ضمیر «ما» به مجموعهای از افرادی که فکر میکنیم شبیه ما هستند، دست و دلبازیم. چون غیر از قرعهکشیها و ثبتنامها، در بقیه موارد به نفعمونه که بیشتر باشیم.
مردم متوجه این مسئله نیستند که در جنگ، باید حقیقت رو برای دشمن سانسور کنی، نه خودت. باید برای طرف مقابل یک «ما» فیک ساخت، متشکل از هرکسی که گیرمون بیاد. اما نباید خودمون هم باورمون بشه.
مردم متوجه این مسئله نیستند که در جنگ، باید حقیقت رو برای دشمن سانسور کنی، نه خودت. باید برای طرف مقابل یک «ما» فیک ساخت، متشکل از هرکسی که گیرمون بیاد. اما نباید خودمون هم باورمون بشه.
استرالیاییها اهمیت ندادند که بابت سرکوبهای دولتی مردم به بهانه کنترل کرونا، دنیا چه فکری دربارهشون کرد. و خیلی با افتخار میگن «درسته در مقاطعی شبیه رژیم بشار اسد شدیم ولی عوضش پیرمردهای کمتری فوت کردند».
یکی از رویاهام اینه که مردم ایران هم بفهمند که باید اینجوری بازی کرد. نباید اهمیت داد بقیه چه فکری دربارهمون میکنند. عقیدتون هرچه که هست. ازینکه حالتون از دموکراسی بهم میخوره نباید خجالت بکشید. باید با اعتماد به نفس بگید «ما فرق داریم و نمیخوایم کشورمون اونجوری باشه که شما تجویز میکنید». یک آنارشیست هم باید با اعتماد به نفس به استیتیستهای وطنی بگه «من فرق دارم و نمیپذیرم به بهانه مملکتداری برای زندگیم برنامهریزی کنید».
یکی از رویاهام اینه که مردم ایران هم بفهمند که باید اینجوری بازی کرد. نباید اهمیت داد بقیه چه فکری دربارهمون میکنند. عقیدتون هرچه که هست. ازینکه حالتون از دموکراسی بهم میخوره نباید خجالت بکشید. باید با اعتماد به نفس بگید «ما فرق داریم و نمیخوایم کشورمون اونجوری باشه که شما تجویز میکنید». یک آنارشیست هم باید با اعتماد به نفس به استیتیستهای وطنی بگه «من فرق دارم و نمیپذیرم به بهانه مملکتداری برای زندگیم برنامهریزی کنید».
اگه دولت یا یک نیروی قلدر دیگه، هرگونه مسافرت رو به مدت سه سال برای کسی ممنوع کنه؛ اینکه به این ممنوعیت واکنش نشون بده یا نده، به اینکه به خدای واحد ایمان داره یا نه بستگی داره، نه به اهل مسافرت بودن یا نبودنش. کسی که مجهز به یگانهپرستی نیست، با خودش میگه من که چندساله مسافرت نرفتم و بعیده در سه سال آینده هم جایی برم، پس این ممنوعیت تأثیری به حال من نداره، و منطقی نیست برای مخالفت با قانونی که تأثیری به حال من نداره، خودم رو وارد ستیز با یک قلدر کنم. اما اونی که به ایمان مجهزه، حتی اگه مثل فرد بیایمان اصلا برنامهای برای مسافرت نداشته باشه، با ممنوعیت مخالفت میکنه، چون معتقده که خدا آزاد خلقش کرده و هیچ بنیبشری حق این رو نداره که آزادیش رو ازش بگیره. چون فاکتور ایمان، محاسبه سود و زیان رو طوری تغییر میده که دیگه فقط سه سال آینده مطرح نخواهد بود، و حتی خود مسافرت هم مطرح نخواهد بود. اینکه «خدا دارد میبیند که من در برابر این زورگویی چه کار میکنم» مطرح خواهد بود.
با اینکه نمونههای قدیمی کم نداریم، اما امروز هم داریم به صورت زنده میبینیم که چطور هرچه یک جامعه از یکتاپرستی فاصله گرفته، در برابر قلدریها بیبخارتر و پذیرندهتر شده. الان داریم بیشتر میبینیم، چون بشر امروزی دچار این سوء تفاهمه که به مدد علم و دریایی از داده، دیگه از پرستش خدای واحد بینیازه. اما در همون دنیای فیزیکی که فکر میکنه دیگه خوب میشناسدش و مطمئن شده خدایی توش نیست، به بازیگران قدرتمندتر چنان میبازه که برای انسان قدیم میتونست خجالتآور باشه.
قرنها پیش نخبگان سرزمین ما فهمیده بودند که این قابلیت ایمان، قدرت ایجاد میکنه. کسی که معتقده خدا دارد میبیند و فقط یک خدا دارد میبیند، به بقیه برتری پیدا خواهد کرد. چون به این فکر نمیکنه که میارزد برای دفاع از استقلال و آزادیام بجنگم یا نه.
پادشاهی هخامنشی، که موذیترین امپراتوری تاریخ بشر رو شکل دادند، خودشون رو پاسدار آزادیهای عقیدتی اقوام و قبائل مختلف جا میزدند، اما یک پروژه بزرگ و عمیق یکتاپرستی رو دنبال میکردند. در واقع این حکومت اولین دستگاه قدرت بود که یک موضوع ایمانی رو به عنوان یک برنامه دنبال میکرد! و دقیقا همین مسئله سرنوشت ایران رو برای همیشه تغییر داد. اونها نه تنها چندگانهپرستی رو چنان در محدوده سرزمینی ایران محو و نابود کردند که اثری ازش باقی نموند، بلکه یهودیان رو مجبور کردند به مبانی ابتدایی دینشون رجعت کرده و یکتاپرست بشن. یهودیان اگه به حال خودشون رها میشدند، برای همیشه یکتاپرستی رو منسوخ میکردند و شاید دین ابراهیمی برای همیشه از بین میرفت. پادشاه هخامنشی حتی به خشونت متوسل شد تا مجبورشون کنه به یکتاپرستی برگردند، که البته چندان موفق نبود و استراتژی رو انقدر تغییر دادند که بدون خونریزی عادتهای جامعه تعویض بشه. کار مهم هخامنشیان این بود که در عمل به مردم تحت سلطه خودشون اعلام کردند که یکتاپرستی فقط عقیده ما نیست، بلکه سیاست ماست! و برای اجرای این سیاست از تمام قدرتی که داریم استفاده میکنیم. بنابراین میشه گفت کل ادیان ابراهیمی، توسعه خودشون و فتح کل زمین رو مدیون این سیاست هستند.
این سیاست حاصل یک نوع نگاه خاص به وضعیت دنیا و واقعیتهای زندگی بود. اونها استحکام یکتاپرستی رو ذاتی میدونستند. با مثال امروزی: یکتاپرستی رو بیتکوینی در برابر شتکوینهای هر پرستش دیگهای میدیدند. چیزی که متکی به خودش، از ماهیت خودش دفاع خواهد کرد. اونها میدونستند چندگانهپرستی که در بینالنهرین رواج داشت، منجر به ضعف شده بود. چون این مهم بود که «فقط یک خدا دارد میبیند». حکومت هخامنشیان در ایران، یک اقدام سازمانیافته و برنامهریزی شده علیه ضعف انسان بود! انقدر تجربیات مهیب در پشت سرشون داشتند که انگیزه برای این اقدام ایجاد بشه. اونها دیده بودند چطور تمدنهایی افسانهایی، به خاطر ضعف انسانها از صحنه روزگار حذف شدند. نتیجهگیری واضح و قطعی بود: باید دست به هر کاری زد، تا ضعیف نبود! باید هر نقشهای که لازمه کشید، هر سیاستی که لازمه به کار گرفت تا ضعیف نبود. در این راستا، هر نوع ایمان و دستگاه اعتقادی که آدم رو ضعیف نگه میداشت، باید حذف میشد، و عملا حذف شد.
در دوران ما، قطار داره دور میزنه و به عقب برمیگرده. به زمانی پر از خدایان گوناگون، که هر کدومشون قابلیتهایی دارند، اما کافی نیستند. به زمانی که ایمان قوی کسی رو قوی نمیکنه، و عقاید سرگرمیاند. در این دوران، دوباره یکتاپرستی دیگه فقط یک موضوع اعتقادی نیست، بلکه باید یک سیاست باشه.
ایران دنیا رو یکتاپرست کرد، و دوباره این کار رو خواهد کرد. خیلی فرق نداره مقبره کوروش سالم میمونه یا نمیمونه. مهم اینه که سیاست ایران باز هم جنگ رو میبره.
با اینکه نمونههای قدیمی کم نداریم، اما امروز هم داریم به صورت زنده میبینیم که چطور هرچه یک جامعه از یکتاپرستی فاصله گرفته، در برابر قلدریها بیبخارتر و پذیرندهتر شده. الان داریم بیشتر میبینیم، چون بشر امروزی دچار این سوء تفاهمه که به مدد علم و دریایی از داده، دیگه از پرستش خدای واحد بینیازه. اما در همون دنیای فیزیکی که فکر میکنه دیگه خوب میشناسدش و مطمئن شده خدایی توش نیست، به بازیگران قدرتمندتر چنان میبازه که برای انسان قدیم میتونست خجالتآور باشه.
قرنها پیش نخبگان سرزمین ما فهمیده بودند که این قابلیت ایمان، قدرت ایجاد میکنه. کسی که معتقده خدا دارد میبیند و فقط یک خدا دارد میبیند، به بقیه برتری پیدا خواهد کرد. چون به این فکر نمیکنه که میارزد برای دفاع از استقلال و آزادیام بجنگم یا نه.
پادشاهی هخامنشی، که موذیترین امپراتوری تاریخ بشر رو شکل دادند، خودشون رو پاسدار آزادیهای عقیدتی اقوام و قبائل مختلف جا میزدند، اما یک پروژه بزرگ و عمیق یکتاپرستی رو دنبال میکردند. در واقع این حکومت اولین دستگاه قدرت بود که یک موضوع ایمانی رو به عنوان یک برنامه دنبال میکرد! و دقیقا همین مسئله سرنوشت ایران رو برای همیشه تغییر داد. اونها نه تنها چندگانهپرستی رو چنان در محدوده سرزمینی ایران محو و نابود کردند که اثری ازش باقی نموند، بلکه یهودیان رو مجبور کردند به مبانی ابتدایی دینشون رجعت کرده و یکتاپرست بشن. یهودیان اگه به حال خودشون رها میشدند، برای همیشه یکتاپرستی رو منسوخ میکردند و شاید دین ابراهیمی برای همیشه از بین میرفت. پادشاه هخامنشی حتی به خشونت متوسل شد تا مجبورشون کنه به یکتاپرستی برگردند، که البته چندان موفق نبود و استراتژی رو انقدر تغییر دادند که بدون خونریزی عادتهای جامعه تعویض بشه. کار مهم هخامنشیان این بود که در عمل به مردم تحت سلطه خودشون اعلام کردند که یکتاپرستی فقط عقیده ما نیست، بلکه سیاست ماست! و برای اجرای این سیاست از تمام قدرتی که داریم استفاده میکنیم. بنابراین میشه گفت کل ادیان ابراهیمی، توسعه خودشون و فتح کل زمین رو مدیون این سیاست هستند.
این سیاست حاصل یک نوع نگاه خاص به وضعیت دنیا و واقعیتهای زندگی بود. اونها استحکام یکتاپرستی رو ذاتی میدونستند. با مثال امروزی: یکتاپرستی رو بیتکوینی در برابر شتکوینهای هر پرستش دیگهای میدیدند. چیزی که متکی به خودش، از ماهیت خودش دفاع خواهد کرد. اونها میدونستند چندگانهپرستی که در بینالنهرین رواج داشت، منجر به ضعف شده بود. چون این مهم بود که «فقط یک خدا دارد میبیند». حکومت هخامنشیان در ایران، یک اقدام سازمانیافته و برنامهریزی شده علیه ضعف انسان بود! انقدر تجربیات مهیب در پشت سرشون داشتند که انگیزه برای این اقدام ایجاد بشه. اونها دیده بودند چطور تمدنهایی افسانهایی، به خاطر ضعف انسانها از صحنه روزگار حذف شدند. نتیجهگیری واضح و قطعی بود: باید دست به هر کاری زد، تا ضعیف نبود! باید هر نقشهای که لازمه کشید، هر سیاستی که لازمه به کار گرفت تا ضعیف نبود. در این راستا، هر نوع ایمان و دستگاه اعتقادی که آدم رو ضعیف نگه میداشت، باید حذف میشد، و عملا حذف شد.
در دوران ما، قطار داره دور میزنه و به عقب برمیگرده. به زمانی پر از خدایان گوناگون، که هر کدومشون قابلیتهایی دارند، اما کافی نیستند. به زمانی که ایمان قوی کسی رو قوی نمیکنه، و عقاید سرگرمیاند. در این دوران، دوباره یکتاپرستی دیگه فقط یک موضوع اعتقادی نیست، بلکه باید یک سیاست باشه.
ایران دنیا رو یکتاپرست کرد، و دوباره این کار رو خواهد کرد. خیلی فرق نداره مقبره کوروش سالم میمونه یا نمیمونه. مهم اینه که سیاست ایران باز هم جنگ رو میبره.
❤7
تعدادی از خلبانان ارتش درست در زمان حمله عراق، با اینکه به بهانه گرایشات سلطنتطلبانه توسط خود حکومت و خود این ارتش تحت فشار بودند، خواهش میکردند که بشون اجازه داده بشه پرواز کنند و به «وطن» ادای دین کنند. استدلالشون این بود که دولت ایران سالها خرج کرده برای آموزش ما، برای چنین روزی. نمیشه «چنین روزی» که رسید ول کنیم بریم.
حتما احساسات ناسیونالیستی خیلی غلیظ بود، مخصوصا وقتی چاشنی شهادتطلبی مذهبی بش اضافه میشد. اما همهش این نیست. این خود را به مهلکه انداختن ماحصل خلاصه شدن انسان در تخصصه. وقتی تمام ارزش وجودیت رو در یک حرفه و تخصص و مهارت خلاصه کنی، اگه یه روز اون مهارت ارزشش رو از دست بده، یا دیگه طالب نداشته باشه، کل هویتت فرو میریزه. اگه هیچچیز نباشی جز یک خلبان ماهر، اونی که تعیین میکنه که لازمت داره یا نداره، تعیین خواهد کرد که ارزشی داری یا نداری. و این حس خردکنندهای داره. وطنپرستی انتحاری میتونه یک مبدل باشه، که این حس بد رو واردش کنند و ازونطرف یک حس خوب تحویل بگیرند. بنابراین این وطنپرستی برای نجات وطن نیست، برای نجات خود از پوچیه.
نباید به تخصص خلاصه شد. نه فقط به این دلیل که تنها متنفع این خلاصهشدگی، اونیه که متخصص رو به خدمت میگیره. و نه فقط به این دلیل که چنین زندگیای کسلکنندهست. بلکه به این دلیل که انسان بزرگتر ازینه که خودش رو با کاربردهایی که برای دیگران داره تعریف کنه.
حتما احساسات ناسیونالیستی خیلی غلیظ بود، مخصوصا وقتی چاشنی شهادتطلبی مذهبی بش اضافه میشد. اما همهش این نیست. این خود را به مهلکه انداختن ماحصل خلاصه شدن انسان در تخصصه. وقتی تمام ارزش وجودیت رو در یک حرفه و تخصص و مهارت خلاصه کنی، اگه یه روز اون مهارت ارزشش رو از دست بده، یا دیگه طالب نداشته باشه، کل هویتت فرو میریزه. اگه هیچچیز نباشی جز یک خلبان ماهر، اونی که تعیین میکنه که لازمت داره یا نداره، تعیین خواهد کرد که ارزشی داری یا نداری. و این حس خردکنندهای داره. وطنپرستی انتحاری میتونه یک مبدل باشه، که این حس بد رو واردش کنند و ازونطرف یک حس خوب تحویل بگیرند. بنابراین این وطنپرستی برای نجات وطن نیست، برای نجات خود از پوچیه.
نباید به تخصص خلاصه شد. نه فقط به این دلیل که تنها متنفع این خلاصهشدگی، اونیه که متخصص رو به خدمت میگیره. و نه فقط به این دلیل که چنین زندگیای کسلکنندهست. بلکه به این دلیل که انسان بزرگتر ازینه که خودش رو با کاربردهایی که برای دیگران داره تعریف کنه.
❤4