Anarchonomy
45.6K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
چه زیبا نوشته دکتر بوش: It doesn’t make any sense at all to gauge the quantity of virus shed in vaccinated as compared to unvaccinated people. The amount of virus shed is contingent on many different factors and when a highly infectious variant becomes dominant…
زیبایی ادامه داره:

There is no need for the virus to fully escape the host immune system (!) in order to become more infectious. There is, therefore, no need for the virus to select a multitude of mutations in order to become more infectious. And even a single mutation in the N-terminal domain could affect the binding affinity of several different RBD-binding Abs as has recently been reported.
ما با پدران‌مون فرق داریم. اون‌ها زمانی که اسلحه آزاد بود اسلحه نمی‌خریدند، چون می‌گفتند «من دل آدم کشتن ندارم»، و نداشتند، حتی برای دفاع از خود. از پول زیاد خوششون نمی‌اومد، چون می‌گفتند «هرچی پول بیشتر، مسئولیت و مدیونی بیشتر». این از ذهن آدم‌های بازنده بیرون میاد، ولی اسمش رو گذاشته بودند «نجابت و بی‌آزاری». فرق ما در این نیست که در حال باخت نیستیم. ما هم بازنده‌ایم..
ولی حالا می‌دونیم اسمش چیه.
3
حداکثر چیزی که لازم بود تا جهان آزاد غربی به یوگسلاوی سابق در زمان سیطره شوروی تبدیل بشه یک ویروس تنفسی بود که برای نود درصد مردم علائمی مشابه سرمایه‌خوردگی ایجاد می‌کرد.
همین ۳۲ کلمه برای ثبت در تاریخ کافیه.
کسانی که فکر می‌کنند این یک اغراقه لابد فکر می‌کنند در یوگسلاوی سابق در زمان سیطره شوروی هرروز داشتند یکی رو آویزان می‌کردند، یا هرروز در خیابان‌ها تانک تردد می‌کرد. اما کسانی که اون زندگی رو زندگی کردن منبع معتبرتری از هالیوود هستند.
بین ما و اون مهاجر ایرانی که از فاشیسم کشور میزبان به وجد اومده و میگه «برنامه جالبی بود، لطفا زمانش رو بیشتر کنید»، یک شکاف پرنشدنی هست. با آدم‌های اون طرف شکاف میشه مدت‌ها زندگی کرد. وقتی که یا زورمون بشون نمیرسه، یا نمیخوایم کار به خونریزی بکشه. همونطور که در ایران داریم در کنار سپاهی‌ها زندگی می‌کنیم.
تو هر کشوری هدف تلویزیون اینه که به بیننده تلقین کنه «تو بدون این کشور، هیچی نیستی».
3
می‌گفتن پروتکل‌مون ذاتا امنه. اما معلوم میشه در باطن و ظاهر امن نیست. گند که بالا میاد میگه اگه سوء استفاده کنید از گند بالا اومده اداره مالیات رو میفرستیم سراغ‌تون!

اگه با این وضعیت امیدی به اتریوم دارید.. نمی‌دونم. کلا حرفی با شما ندارم.
ازونطرف این دلقک‌های مجمع جهانی اقتصاد رو داریم.. که دارند سر مردم رو با ان‌اف‌تی، که خودشون هم نمی‌دونند دقیقا چیه، شیره میمالند. جمله نوشته شده در توعیت به قدری مسخره‌ست که آدم به جای اونا خجالت می‌کشه. مثل وقتی که تو خیابون یکی میاد بشینه رو نیمکت خشتکش پاره میشه و همه می‌بینند. در اون حد.‌
امام صادق فرمود بیت‌کوین سفینه نجات است. هر کریپتویی که از آن عقب بیفتد غرق میگردد، و هر کریپتویی که بخواهد از آن سبقت بگیرد، غرق خواهد شد.
چند دهه زدن تو سرشون که وای راه کربلا بسته‌ست، مادرتو صدام!.. بعد، چندسال جشن گرفتن که دوربین‌های زنده ما تو حرم حسینی نصب شده، بسوز صدام! حالا میگن تصویر هست ولی خوب معلوم نیست باید حتما بیایی! وقتی رفتی دیدی اونم یه حرمه مثل مشهد و برگشتی، میگن هنوز علم کشف نکرده فوایدش رو، اینجا فرق داره، ولی هنوز خودت متوجه نیستی!
این سراشیبی تو دنیای مارکتینگ یه پدیده کاملا آشناست. اگه برای محصولت زیادی تب درست کنی، وقتی ارسال شد به مشتری‌ها و فیزیکی ازش استفاده کردن، تب‌شون میخوابه. برای دفعه بعد، مجبوری تب رو داغ‌تر کنی، و دفعه بعدش باز هم داغتر. و تو این شیب، یکم جلوتر دیگه کم میاری. چون دیگه جا نداره. و وقتی دیگه جا نداره باز هم روند قبلی رو ادامه بدی، باعث تمسخر برند میشه.

درباره برند حسین هم انقدر تب و تاب بیش از حد ایجاد کردن که به سقفش رسیده و ارزش برند رو داره کم می‌کنه.
1
همون بساط ریختن پول به پای آخوندها که در جامعه ما رواج داشته و پدران ما هروقت ثروتی بدست می‌آوردند که اضافه بود، و در واقع اضافه نبود، در قالب خمس و حق امام و این چیزها دو دستی تقدیم آخوند می‌کردند، در غرب هم رایج شده، یا حداقل داره تبلیغ میشه تا رایج بشه، با این فرق که در اونجا جای آخوند و نهاد مذهبی، نهادهای سکولار مثلا مردم‌نهاد قرار گرفته؛ که به ثروتمندان القاء می‌کنند که ارث دادن به فرزند، ترویج مفت‌خوریه. به جای اینکار پولت رو بده به ما تا در جایی که ما تشخیص میدیم برای جامعه مفیده خرج کنیم! که ممکنه احداث پارکینگ اختصاصی برای لزبین‌ها باشه! همونطور که آخوند ممکنه پول رو خرج عطینای یک طلبه سودانی بکنه که برای فرار از ناامنی کشورش اومده قم طلبه شده!
اما مهم نیست آخوند شیعه و موسسه خیریه غربی چه دامی پهن می‌کنند. تصمیم نهایی رو خود صاحب ثروت می‌گیره. پدران ما فقط برای رضایت الهی خمس و زکات و حق امام نمیدادند. یک نوع لجبازی با فرزندان هم بود. می‌خواستند نشون بدن به آخوند بیشتر از فرزندشون اعتماد دارند‌. و برای نهاد مذهبی بیشتر از نهاد خانواده ارزش قائلند. ثروتمند غربی هم داره دقیقا همین کارو می‌کنه.
4
این آقا خودش برج‌سازه! میگه برج ساختن مشکل مسکن شهرها رو حل نمی‌کنه. علاوه بر اینکه مردم حیاط میخوان، نه یه بالکن نقلی!

اینو چجوری میشه تو ایران به همه فهموند؟
هیوندای آمریکا برای اینکه بگه فقط خودرو تولید نمی‌کنه بلکه یک شرکت مسئوله! (ازین افه‌های اجتماعی که ما فقط به سود فکر نمی‌کنیم)، داده یکی از شرکت‌های معظم تبلیغاتی درباره چندتا از کارمندانش و مشتریانش و زندگی شخصی‌شون یه سری محتوای ویدئویی تولید کنه. کار عکاسی رو هم دادن به لبوویتز. تو سایت چیزی که سعی شده بیشتر توجهت رو جلب کنه اسم این خانومه، تا اون سوژه‌ها، که یکی‌شون یکی از کارمندان هیونداست که بچه‌ش رو به خاطر یه بیماری نادر از دست داده (و هیوندا هزینه‌های درمانش رو تقبل کرده بوده).
کارگردان این کمپین متوجه نیست که اسم بزرگ لبوویتز، که اینجا کار یه عکاس عروسی رو انجام داد نه بیشتر، باید جایی بیاد که موضوع خود هنره. نه جایی که داریم درباره خرد شدن آدم‌ها زیر غم‌های سنگین حرف می‌زنیم.
بعضی وقت‌ها به ایده‌های پرخرج موسسه تبلیغاتی باید نه بگی. حتی اگه خرجش مهم نباشه.
Anarchonomy
همون بساط ریختن پول به پای آخوندها که در جامعه ما رواج داشته و پدران ما هروقت ثروتی بدست می‌آوردند که اضافه بود، و در واقع اضافه نبود، در قالب خمس و حق امام و این چیزها دو دستی تقدیم آخوند می‌کردند، در غرب هم رایج شده، یا حداقل داره تبلیغ میشه تا رایج بشه،…
شاید اگه بنویسم «بابا انار داد»، میان میگن بابات برای چی باید بت انار بده؟.. دیگه هیچ‌چیز بعید نیست، وقتی میان میگن «وظیفه پدر نیست برای بچه‌هاش ارث بذاره، ثروت خودشه هرجور بخواد میتونه خرج کنه، با حق مالکیت مشکل داری؟».
اگه میخواستم بگم پول پدر پول خودش نیست، می‌نوشتم پول پدر پول خودش نیست. مگه نوشتن این جمله چقدر ممکن بود برام زحمت داشته باشه؟ لابد منم می‌دونم که پول پدر پول خودشه که اون جمله رو ننوشتم.
این‌ واقعیت که سیم‌کشی متفاوت مغزها در تفاوت توانایی درک مطلب در افراد مختلف نقش مهمی داره رو خیلی وقته پذیرفته‌ام. اما این چیزی که دارم می‌بینم بیشتر محصول سیستم آموزش پرورش دولتیه، نباید گردن تکامل و جغرافیا و محدودیت‌های زبانی و این چیزها گذاشت.

همین‌جا بارها نوشتم نهادهای دولتی نباید پاشون به دعوای سقط جنین باز بشه، چون زنان در پرورش جنین قدرت انحصاری دارند، و با کسی که دارای انحصاره باید معامله کرد و به توافق رسید. نباید براش شاخ و شونه کشید. اما حالا دیگه خیلی دیره، و دولت تا کمر وسط این دعواست. چون خود زنان خواستند وسط باشه. در نتیجه با یک جنگ جنسیتی مواجهیم، و در جنگ حلوا خیرات نمی‌کنند. اگه یک طرف ممنوعیت سقط رو تصویب می‌کنه، دیگه مربوط به پدرسالاری نیست. در جامعه پدرسالار، پدر تو همون خونه تکلیف سقط رو مشخص می‌کنه، نه تو دادگاه. این جنگ درباره دولت‌سالاریه، و هر طرف سعی می‌کنه به پشتوانه دولت، گرز سنگین‌تری برداره (بگذریم که مانورهای فعلی بیشتر نمایش مبارزه‌ست، چون طرف زنان آلردی جنگ حقوقی رو برده). این یک مثاله. تابلو نیست؟ یک مثال ازینکه اصولگرایی وسط موقعیت‌های جنگی، نه تنها از قبل پذیرفتن باخته، بلکه گیج بودن فرد رو نشون میده.

مسلمه که پول پدر پول خودشه و وظیفه نداره به کسی تقدیمش کنه. اما صرفا ژنتیکی دیدن رابطه با فرزند، با عواقبی همراهه. خانواده جاییه که موقعیت‌های باینری بوجود میاره‌. به این معنی که اگه موقعیت فول‌ساپورت فرو بریزه، معادل اینه که هیچ ساپورتی وجود نداشته. این ایراد نهاد خانواده نیست. یکی از فیچرهاشه.‌ یا صد در صد مدافع گروهی، یا اصلا مدافعش نیستی‌. انتقال ثروت برای مفت‌خور کردن نسل بعد نیست. برای ایجاد سپر دفاعی برای اون‌هاست؛ در برابر تورم، در برابر دست‌درازی‌های دیگران، در برابر حوادث روزگار، و در برابر اشتباهات فردی. حذف این سنت، این پیغام رو میده که غریبه‌ها برای برخورداری ازین سپر، شایسته‌ترند. و در نهاد خانواده، هر نوع ارجحیت غریبه‌ها، یک خیانته (مگر اینکه بقیه اعضای گروه درباره حمایت ازون غریبه توافق داشته باشند. و در اون صورت این حمایت، دیگه ارجحیت دادن نیست). و خیانت مثل اسید همه خدمات قبلی رو ذوب می‌کنه.
لازمه بنویسم «این مربوط به فرد نمیشه. ممکنه یک فرزند نوعی کوچکترین توقعی نداشته باشه و با اطمینان قلبی بگه من یک دلار هم از پول بابام رو نمیخوام. اما ترندهای اجتماعی با تصمیمات فردی هدایت نمیشن»؟ قطعا لازمه. چون حتما میان پیام میدن «ولی بابام به من یک قرون هم نداد، اصلا خیانتی حس نکردیم، خیلی هم مرد خوبی بود». انقدر آدم گیج دیدم که میدونم میان اینو میگن.

آدم‌های گیج غیر از متن‌های ساده من یه چیز دیگه رو هم نمی‌گیرن. اینکه چپ‌ها با خود خانواده مشکل دارند. این یک نظریه توطئه نیست. همین الان پنجاه درصد پروژه پیش رفته. خانواده رو به «جمع کوچکی که با هم عکس‌های بامزه دورهمی زیادی دارند» تنزل دادن. پروپاگاندای فرهنگی، برادر و خواهر رو «مزاحم» جلوه داده و کنار زده، و «حیوان خانگی» و «رفیق فاب» رو وارد تعریف خانواده کرده. اون‌ها دقیقا میخوان رابطه کلاسیک خانوادگی، یک رابطه ژنتیکی بی‌ارزش باشه.


شیطان قدرت این رو که خوبی‌ها رو از بین ببره نداره. پس فقط میتونه خوبی‌ها رو بد جلوه بده، تا انسان از چیزهای خوب بدش بیاد.
4
اگه «معلوم نیست» ایمنی ناشی از ابتلا چقدره، چجوری فهمیدی ابتلا بعلاوه واکسن ریسک رو نصف می‌کنه؟ چجوری وقتی نمیدونی ریسک بعد از ایمنی طبیعی چقدره، می‌دونی نصفش چقدره؟ چجوری نمیدونی ظرفیت یه دبه چند لیتره ولی میدونی نصفش چند لیتره؟ اینارو چجوری می‌نویسند؟
دکتره داشت با منشیش صحبت می‌کرد گفت اتاق‌های خونه من پنجره به بیرون نداره.
فکر کردم برای شوخی داره از جملات معکوس استفاده می‌کنه. اما جدی بود. به فکر فرو رفتم که باید معماریش چجوری باشه که اصلا پنجره به بیرون نداشته باشه؟ شاید رفته ازین آپارتمان‌هایی خریده که زمین‌شون بزرگه و شیکن ولی تو هر طبقه چهار واحد هست و دوتا رو انداختن طرف خیابون و دوتا طرف نورگیر، و اون دوتایی که طرف نورگیرند ارزونترند. ولی یه دکتر با اینهمه درآمد چرا باید بره تو همچین واحدی زندگی کنه حتی اگه محله‌ش خوب باشه؟
اصلا آدمی که درباره زندگی دیگران کنجکاو باشه نیستم‌. همیشه دنبال بهانه‌م که نه چیزی بپرسم نه چیزی ازم بپرسند. اما همونقدر ناچیزی که تصادفی به گوشم میخوره هم نمیتونم درک کنم.
3
اگه گذشته خودم منظورتونه، زبان میخوندم و میرفتم مترجم ارتش آمریکا میشدم، حداقل دوره لازم برای خدمت که تموم شد میرفتم از امتیازاتی که ارتش میده استفاده می‌کردم و یه جایی تو تگزاس زمین میخریدم. تخفیف‌های خیلی خوبی به سربازهاشون میدن، ولی سرباز احمق میره با پولش پورشه میخره! من علاوه بر اون زمین، یه وانت دست‌دوم میخریدم و تو همون زمین یه گلخونه و یه دامداری کوچیک راه مینداختم.

اما اگه منظورتون یه دنیای موازیه که توش اهل درس خوندن بودم، قطعا مهندسی. و فقط اپتیک. اما رشته هرچی باشه، باید ریاضی و کدنویسی رو جوری یاد بگیرید که انگار قراره با سیگار پشت‌تون رو بسوزونند اگه خوب یاد نگرفته باشید. و این فشار رو باید خودتون به خودتون وارد کنید، دانشگاه وارد نمی‌کنه.
7
اتفاقی که داره برای شما میفته وقتی بیست سالم بود برای من اتفاق افتاد: ترومای فقر. ترس از فقیرتر شدن قبل از وقوعش. شوکی که حتی قوه تفکر آدم رو میتونه تعطیل کنه. چون اون کاری که دولت با شما کرد رو خودم با خودم کردم (توضیح بیشتر نخواهید).
امشب افتادم رو دنده توصیه، پس بذارید اینم اضافه بشه: تو کشورهای نرمال، راه غلبه بر این تروما، کار کردن بیشتره. و جواب میده، چون اقتصادشون به اون کار کردن پاسخ مثبت میده. ولی اینجا اینجوری نیست‌. اینجا بن‌بسته، و باید خیلی از غرق شدن‌ها رو پذیرفت. اما در این پذیرش، احساسات نسبت به عقل تأخیر داره، و میتونه یه تأخیر طولانی بشه. برای هماهنگ کردن‌شون باید یک کار رو انجام نداد، و یک کار رو انجام داد. باید «دلسوزی برای خود» رو انجام نداد. اگه خیلی فکر کنی به اینکه بت اجحاف شده، تروما عمیق‌تر میشه. و «کوچک کردن دنیای خود» رو باید انجام داد. بچه‌ها بشون خوش میگذره چون دنیاشون کوچکه. محدودیت‌های دنیای بیرونی‌شون با محدودهای ذهن‌شون تطبیق داره. فقر محدودیت‌های دنیای فیزیکی شما رو بیشتر می‌کنه. پس دنیای فیزیکی‌‌تون کوچک‌تر میشه. اگه قرار باشه دنیای ذهن‌تون همچنان بزرگ بمونه، اذیت میشید.
5
جمله معروفی هست که میگه: «میخوای ۴۰ دلارت رو تبدیل کنی به ۴۰۰ دلار؟ با اون ۴۰ دلار بنزین بخر بریز تو باک ماشینت، و برو سر کار».

هیچ بیزینس نوپایی بدون جریان پول نقد راه نمیفته، و اگه پدر شما ثروتمند نیست، و رفیق پولدار هم ندارید که چیزی بتون قرض بده، وهیچ سرمایه‌گذاری جدی‌تون نمی‌گیره، تنها راه شما برای جمع کردن پولی که بشه ایده‌های تجاری رو اجرا کرد، کار کردن برای دیگرانه. با این هدف، کار کردن برای شرکت‌ها و دولت‌ها (البته غیر از دولت‌های تروریست و گروگانگیری مثل دولت ایران و سوریه و طالبان) و حتی ارتش‌های حرفه‌ای، کاملا موجه و منطقیه. فرقی نداره آنارشیست هستید یا کمونیست یا فمنیست. خود عقاید، درآمدزایی ندارند. این کاره که پول میسازه. و فقط با پول میشه زمین و دارایی‌های باثبات خرید، و به پشتوانه اون دارایی‌ها بیزینس مطلوب رو تأسیس کرد.
عجیبه که لازمه این بدیهیات رو مکتوب کرد.

چه بسیار آدم‌های مذهبی که چون فلان درآمد اشکال داره، فلان پول حرامه، خودشون رو از موقعیت‌های اقتصادی محروم کردند، و در نهایت حتی در روزهای آخر عمر هم لنگ دولت بودند. متوجه نیستند که روابط دنیای ما با روابط دنیای صدر اسلام یا زمان مسیح خیلی تفاوت داره. دو هزارسال پیش اگه کسی میخواست از فساد شهری دوری کنه، می‌تونست ساکن حاشیه‌ها بشه و به داشته‌های کم قناعت کنه. دقت کنید به توصیه‌های فضلای اون زمان که حرامخواری رو نتیجه زیاده‌خواهی می‌دونستند. پس کافی بود توقع‌تون رو بیارید پایین تا پول کثیف وارد زندگی‌تون نشه. آیا الان هم اینطوریه؟ الان حتی فقیرتر افراد هم دارند از مناسبات ناسالم استفاده می‌کنند. چون الان داخل جنگی هستیم که اون زمان اصلا وجود نداشت. شما حتی اگه به کمترین‌ها قانع باشی، شهر بات کار داره، دولت بات کار داره، بروکرات‌ها بات کار دارند، رانت‌خوارها بات کار دارند، اکتیویست‌ها بات کار دارند. حتی اگه تعهد بدی که به یاغیگری فکر هم نمی‌کنی، از کنترل کردنت صرفنظر نمی‌کنند.

و تو هر جنگی باید استراتژی داشت. اصولگرایی بدون استراتژی، باخت‌دوستی است. نسل قبل ما، نمونه کاملی از اصولگرایان بی‌برنامه بودند، و تو انقلاب ۵۷‌شون هم کاملا مشهود بود. همونایی که می‌گفتند، و هنوز هم میگن «پول زیاد شر میشه، آدم انقدری داشته باشه که محتاج کسی نشه کافیه». یعنی دقیقا تفکری که ازشون یه بازنده ساخت و ما رو هم در چاه بازندگی قرار داد. بله پول زیاد میتونه شر بشه، ولی «باید» دنبال پول زیاد باشی چون برای دفاع از خودت به قدرتی که ایجاد می‌کنه نیاز داری. اونایی که این قدرت رو دارند، اونایی که فقط میخوان محتاج کسی نباشند رو به حال خودشون رها نمی‌کنند.
1
من میدونم کی داره به جبهه شر خدمت میکنه تا آسوده زندگی کنه، و کی از امکانات جبهه شر استفاده می‌کنه تا از موقعیت ضعف مطلق بیرون بیاد.

۱- واقعگرایی رو اسب هم بلده، ما پیشرفته‌تریم و باید پرنسیب داشته باشیم.
۲- اصول فقط با رعایت یه سری باید نباید حفظ نمیشه. باید برای زنده نگه داشتنش جنگید و برنامه بلند مدت داشت.

از نظام ارزشی سامورایی‌ها، فقط زرهش مونده. اونم به عنوان دکور دارن استفاده می‌کنند.