نظامینویسهای توعیتر خیلی نگران تحولات مرز شمال غرب هستند، و حق هم دارند، چون خیلی بهتر از میانگین جامعه در جریانند که وضعیت نظامی لجستیکی نیروهای مسلح ایران چه حالت فکاهیای داره (اینم یکی دیگه از دلایلیه که گفتم نه تنها اقیانوسی به عمق یک سانت بودن بد نیست، بلکه برای همه لازمه. اگه همون یک سانت وجود داشت قشر دانشگاهی و تحصیلکرده باید الان حداقل به اندازه یک «کاربر علاقمند به موضوعات نظامی» نگرانی از خودش بروز میداد). اما استدلال این عزیزان بر این مبنا که «این خطر بوجود اومده فقط مربوط به جمهوری اسلامی نیست و مربوط به ملت ما میشه»، خوب فروش نخواهد کرد. حداقل نه برای من، و نه برای مردم بدبختی که در صف تخممرغ هستند. چون:
اول اینکه این خطر، یک خطر نو نیست. این اولین بار نیست که منافع درازمدت ایران داره به باد میره. وقتی کشور هرروز در حال دریافت خسارت باشه، اگه بگی «اندفعه فرق داره» حالت چوپان دروغگو پیدا میکنی، حتی اگه واقعا چوپان دروغگو نباشی.
دوم اینکه منافع استراتژیک برای جامعهای میتونه اهمیت داشته باشه که حداقل سالی ده هزار دلار درآمد داشته باشه. اکثریت مطلق مردم ایران زیر این خط هستند. ممکنه گفته بشه در جنگ هشت ساله هم مردم فقیر بودند اما برای مرز اروند جنگیدند. اما اون موقع موضوع اصلی خود انقلاب و بقای قدرت شیعه بود. الان دیگه اون موضوعات مطرح نیست.
سوم اینکه تقریبا نود درصد خسارات روزانهای که داره به کشور وارد میشه مطلقا به دلیل وجود جمهوری اسلامیه. اگه پروژه محور مقاومت و گسترش دامنه نفوذش نبود، امروز اسراییل پروژه ایزولهسازی ایران رو دنبال نمیکرد. اگه سلیمانی و دوستانش نبودند که بیخ گوش اسراییل انبار موشکی بسازند، امروز اسراییل بیخ گوش ما در حال دستکاری نقشه نمیبود.
چهارم اینکه اکثریت مطلق مردم ایران ضداسراییل هستند، و با کلیت ستیز با این کشور موافقند. فقط ممکنه با بعضی جزییات این رویارویی مشکل داشته باشند. پس هزینههای این رودرویی رو هم باید بپذیرند (هرچند عامل اصلی این مناقشه مرزی ترکیهست، ولی بدون اسراییل همه معادلات یه جور دیگه میشد. اگه رابطه ما با اسراییل، مثل رابطهمون در زمان محمدرضاشاه بود، ترکیه با سه تا اردوغان دیگه هم نمیتونست شکر اضافه بخوره).
پنجم اینکه قاعدتا نباید بین تحریم آمریکایی و تحریم آذربایجانی فرق گذاشت، نه؟ دوستانی که با فلج کردن نظام، که به عنوان یک سایدافکت اقتصاد رو هم فلج میکنه، موافقند، چطور با فلج کردنی که توسط محور ترکی-اسراییلی انجام بشه مخالفند؟ اگه کسی با اصل فلجسازی موافقه، قاعدتا نباید به اینکه فاعلش کیه اهمیت بده.
ششم اینکه فلجشدگی نظام از جانب شمال غرب، میتونه خیلی هم منفی نباشه. چون حضرات ناچار خواهند شد برای ارتباطات زمینی، مسیر عراق-سوریه رو انتخاب کنند، و برای انتخاب این مسیر مجبورند با آمریکا و البته کردها، بیشتر کنار بیان.
اول اینکه این خطر، یک خطر نو نیست. این اولین بار نیست که منافع درازمدت ایران داره به باد میره. وقتی کشور هرروز در حال دریافت خسارت باشه، اگه بگی «اندفعه فرق داره» حالت چوپان دروغگو پیدا میکنی، حتی اگه واقعا چوپان دروغگو نباشی.
دوم اینکه منافع استراتژیک برای جامعهای میتونه اهمیت داشته باشه که حداقل سالی ده هزار دلار درآمد داشته باشه. اکثریت مطلق مردم ایران زیر این خط هستند. ممکنه گفته بشه در جنگ هشت ساله هم مردم فقیر بودند اما برای مرز اروند جنگیدند. اما اون موقع موضوع اصلی خود انقلاب و بقای قدرت شیعه بود. الان دیگه اون موضوعات مطرح نیست.
سوم اینکه تقریبا نود درصد خسارات روزانهای که داره به کشور وارد میشه مطلقا به دلیل وجود جمهوری اسلامیه. اگه پروژه محور مقاومت و گسترش دامنه نفوذش نبود، امروز اسراییل پروژه ایزولهسازی ایران رو دنبال نمیکرد. اگه سلیمانی و دوستانش نبودند که بیخ گوش اسراییل انبار موشکی بسازند، امروز اسراییل بیخ گوش ما در حال دستکاری نقشه نمیبود.
چهارم اینکه اکثریت مطلق مردم ایران ضداسراییل هستند، و با کلیت ستیز با این کشور موافقند. فقط ممکنه با بعضی جزییات این رویارویی مشکل داشته باشند. پس هزینههای این رودرویی رو هم باید بپذیرند (هرچند عامل اصلی این مناقشه مرزی ترکیهست، ولی بدون اسراییل همه معادلات یه جور دیگه میشد. اگه رابطه ما با اسراییل، مثل رابطهمون در زمان محمدرضاشاه بود، ترکیه با سه تا اردوغان دیگه هم نمیتونست شکر اضافه بخوره).
پنجم اینکه قاعدتا نباید بین تحریم آمریکایی و تحریم آذربایجانی فرق گذاشت، نه؟ دوستانی که با فلج کردن نظام، که به عنوان یک سایدافکت اقتصاد رو هم فلج میکنه، موافقند، چطور با فلج کردنی که توسط محور ترکی-اسراییلی انجام بشه مخالفند؟ اگه کسی با اصل فلجسازی موافقه، قاعدتا نباید به اینکه فاعلش کیه اهمیت بده.
ششم اینکه فلجشدگی نظام از جانب شمال غرب، میتونه خیلی هم منفی نباشه. چون حضرات ناچار خواهند شد برای ارتباطات زمینی، مسیر عراق-سوریه رو انتخاب کنند، و برای انتخاب این مسیر مجبورند با آمریکا و البته کردها، بیشتر کنار بیان.
چه زیبا نوشته دکتر بوش:
It doesn’t make any sense at all to gauge the quantity of virus shed in vaccinated as compared to unvaccinated people. The amount of virus shed is contingent on many different factors and when a highly infectious variant becomes dominant, vaccinees will become increasingly prone to viral transmission as they no longer serve as a ‘filtration unit’ but rather constitute a breeding ground for such immune escape variants, thereby enabling them to reproduce more effectively. So the more a highly infectious variant becomes dominant, the less a vaccinated person will reduce the overall viral load in the population. This does not apply to asymptomatically infected unvaccinated people as they eliminate all Corona viruses and, therefore, do not discriminate against more or less infectious Sars-CoV-2 variants. What matters, though, is not the amount of virus a given person shed at any given point in time but the susceptibility of that person to contracting the disease. This susceptibility largely depends on the level of infectious pressure an individual is exposed to and the type and level of immunity that person is armed with.
It doesn’t make any sense at all to gauge the quantity of virus shed in vaccinated as compared to unvaccinated people. The amount of virus shed is contingent on many different factors and when a highly infectious variant becomes dominant, vaccinees will become increasingly prone to viral transmission as they no longer serve as a ‘filtration unit’ but rather constitute a breeding ground for such immune escape variants, thereby enabling them to reproduce more effectively. So the more a highly infectious variant becomes dominant, the less a vaccinated person will reduce the overall viral load in the population. This does not apply to asymptomatically infected unvaccinated people as they eliminate all Corona viruses and, therefore, do not discriminate against more or less infectious Sars-CoV-2 variants. What matters, though, is not the amount of virus a given person shed at any given point in time but the susceptibility of that person to contracting the disease. This susceptibility largely depends on the level of infectious pressure an individual is exposed to and the type and level of immunity that person is armed with.
Anarchonomy
چه زیبا نوشته دکتر بوش: It doesn’t make any sense at all to gauge the quantity of virus shed in vaccinated as compared to unvaccinated people. The amount of virus shed is contingent on many different factors and when a highly infectious variant becomes dominant…
زیبایی ادامه داره:
There is no need for the virus to fully escape the host immune system (!) in order to become more infectious. There is, therefore, no need for the virus to select a multitude of mutations in order to become more infectious. And even a single mutation in the N-terminal domain could affect the binding affinity of several different RBD-binding Abs as has recently been reported.
There is no need for the virus to fully escape the host immune system (!) in order to become more infectious. There is, therefore, no need for the virus to select a multitude of mutations in order to become more infectious. And even a single mutation in the N-terminal domain could affect the binding affinity of several different RBD-binding Abs as has recently been reported.
ما با پدرانمون فرق داریم. اونها زمانی که اسلحه آزاد بود اسلحه نمیخریدند، چون میگفتند «من دل آدم کشتن ندارم»، و نداشتند، حتی برای دفاع از خود. از پول زیاد خوششون نمیاومد، چون میگفتند «هرچی پول بیشتر، مسئولیت و مدیونی بیشتر». این از ذهن آدمهای بازنده بیرون میاد، ولی اسمش رو گذاشته بودند «نجابت و بیآزاری». فرق ما در این نیست که در حال باخت نیستیم. ما هم بازندهایم..
ولی حالا میدونیم اسمش چیه.
ولی حالا میدونیم اسمش چیه.
❤3
حداکثر چیزی که لازم بود تا جهان آزاد غربی به یوگسلاوی سابق در زمان سیطره شوروی تبدیل بشه یک ویروس تنفسی بود که برای نود درصد مردم علائمی مشابه سرمایهخوردگی ایجاد میکرد.
همین ۳۲ کلمه برای ثبت در تاریخ کافیه.
کسانی که فکر میکنند این یک اغراقه لابد فکر میکنند در یوگسلاوی سابق در زمان سیطره شوروی هرروز داشتند یکی رو آویزان میکردند، یا هرروز در خیابانها تانک تردد میکرد. اما کسانی که اون زندگی رو زندگی کردن منبع معتبرتری از هالیوود هستند.
بین ما و اون مهاجر ایرانی که از فاشیسم کشور میزبان به وجد اومده و میگه «برنامه جالبی بود، لطفا زمانش رو بیشتر کنید»، یک شکاف پرنشدنی هست. با آدمهای اون طرف شکاف میشه مدتها زندگی کرد. وقتی که یا زورمون بشون نمیرسه، یا نمیخوایم کار به خونریزی بکشه. همونطور که در ایران داریم در کنار سپاهیها زندگی میکنیم.
همین ۳۲ کلمه برای ثبت در تاریخ کافیه.
کسانی که فکر میکنند این یک اغراقه لابد فکر میکنند در یوگسلاوی سابق در زمان سیطره شوروی هرروز داشتند یکی رو آویزان میکردند، یا هرروز در خیابانها تانک تردد میکرد. اما کسانی که اون زندگی رو زندگی کردن منبع معتبرتری از هالیوود هستند.
بین ما و اون مهاجر ایرانی که از فاشیسم کشور میزبان به وجد اومده و میگه «برنامه جالبی بود، لطفا زمانش رو بیشتر کنید»، یک شکاف پرنشدنی هست. با آدمهای اون طرف شکاف میشه مدتها زندگی کرد. وقتی که یا زورمون بشون نمیرسه، یا نمیخوایم کار به خونریزی بکشه. همونطور که در ایران داریم در کنار سپاهیها زندگی میکنیم.
تو هر کشوری هدف تلویزیون اینه که به بیننده تلقین کنه «تو بدون این کشور، هیچی نیستی».
❤3
امام صادق فرمود بیتکوین سفینه نجات است. هر کریپتویی که از آن عقب بیفتد غرق میگردد، و هر کریپتویی که بخواهد از آن سبقت بگیرد، غرق خواهد شد.
چند دهه زدن تو سرشون که وای راه کربلا بستهست، مادرتو صدام!.. بعد، چندسال جشن گرفتن که دوربینهای زنده ما تو حرم حسینی نصب شده، بسوز صدام! حالا میگن تصویر هست ولی خوب معلوم نیست باید حتما بیایی! وقتی رفتی دیدی اونم یه حرمه مثل مشهد و برگشتی، میگن هنوز علم کشف نکرده فوایدش رو، اینجا فرق داره، ولی هنوز خودت متوجه نیستی!
این سراشیبی تو دنیای مارکتینگ یه پدیده کاملا آشناست. اگه برای محصولت زیادی تب درست کنی، وقتی ارسال شد به مشتریها و فیزیکی ازش استفاده کردن، تبشون میخوابه. برای دفعه بعد، مجبوری تب رو داغتر کنی، و دفعه بعدش باز هم داغتر. و تو این شیب، یکم جلوتر دیگه کم میاری. چون دیگه جا نداره. و وقتی دیگه جا نداره باز هم روند قبلی رو ادامه بدی، باعث تمسخر برند میشه.
درباره برند حسین هم انقدر تب و تاب بیش از حد ایجاد کردن که به سقفش رسیده و ارزش برند رو داره کم میکنه.
این سراشیبی تو دنیای مارکتینگ یه پدیده کاملا آشناست. اگه برای محصولت زیادی تب درست کنی، وقتی ارسال شد به مشتریها و فیزیکی ازش استفاده کردن، تبشون میخوابه. برای دفعه بعد، مجبوری تب رو داغتر کنی، و دفعه بعدش باز هم داغتر. و تو این شیب، یکم جلوتر دیگه کم میاری. چون دیگه جا نداره. و وقتی دیگه جا نداره باز هم روند قبلی رو ادامه بدی، باعث تمسخر برند میشه.
درباره برند حسین هم انقدر تب و تاب بیش از حد ایجاد کردن که به سقفش رسیده و ارزش برند رو داره کم میکنه.
❤1
همون بساط ریختن پول به پای آخوندها که در جامعه ما رواج داشته و پدران ما هروقت ثروتی بدست میآوردند که اضافه بود، و در واقع اضافه نبود، در قالب خمس و حق امام و این چیزها دو دستی تقدیم آخوند میکردند، در غرب هم رایج شده، یا حداقل داره تبلیغ میشه تا رایج بشه، با این فرق که در اونجا جای آخوند و نهاد مذهبی، نهادهای سکولار مثلا مردمنهاد قرار گرفته؛ که به ثروتمندان القاء میکنند که ارث دادن به فرزند، ترویج مفتخوریه. به جای اینکار پولت رو بده به ما تا در جایی که ما تشخیص میدیم برای جامعه مفیده خرج کنیم! که ممکنه احداث پارکینگ اختصاصی برای لزبینها باشه! همونطور که آخوند ممکنه پول رو خرج عطینای یک طلبه سودانی بکنه که برای فرار از ناامنی کشورش اومده قم طلبه شده!
اما مهم نیست آخوند شیعه و موسسه خیریه غربی چه دامی پهن میکنند. تصمیم نهایی رو خود صاحب ثروت میگیره. پدران ما فقط برای رضایت الهی خمس و زکات و حق امام نمیدادند. یک نوع لجبازی با فرزندان هم بود. میخواستند نشون بدن به آخوند بیشتر از فرزندشون اعتماد دارند. و برای نهاد مذهبی بیشتر از نهاد خانواده ارزش قائلند. ثروتمند غربی هم داره دقیقا همین کارو میکنه.
اما مهم نیست آخوند شیعه و موسسه خیریه غربی چه دامی پهن میکنند. تصمیم نهایی رو خود صاحب ثروت میگیره. پدران ما فقط برای رضایت الهی خمس و زکات و حق امام نمیدادند. یک نوع لجبازی با فرزندان هم بود. میخواستند نشون بدن به آخوند بیشتر از فرزندشون اعتماد دارند. و برای نهاد مذهبی بیشتر از نهاد خانواده ارزش قائلند. ثروتمند غربی هم داره دقیقا همین کارو میکنه.
❤4
هیوندای آمریکا برای اینکه بگه فقط خودرو تولید نمیکنه بلکه یک شرکت مسئوله! (ازین افههای اجتماعی که ما فقط به سود فکر نمیکنیم)، داده یکی از شرکتهای معظم تبلیغاتی درباره چندتا از کارمندانش و مشتریانش و زندگی شخصیشون یه سری محتوای ویدئویی تولید کنه. کار عکاسی رو هم دادن به لبوویتز. تو سایت چیزی که سعی شده بیشتر توجهت رو جلب کنه اسم این خانومه، تا اون سوژهها، که یکیشون یکی از کارمندان هیونداست که بچهش رو به خاطر یه بیماری نادر از دست داده (و هیوندا هزینههای درمانش رو تقبل کرده بوده).
کارگردان این کمپین متوجه نیست که اسم بزرگ لبوویتز، که اینجا کار یه عکاس عروسی رو انجام داد نه بیشتر، باید جایی بیاد که موضوع خود هنره. نه جایی که داریم درباره خرد شدن آدمها زیر غمهای سنگین حرف میزنیم.
بعضی وقتها به ایدههای پرخرج موسسه تبلیغاتی باید نه بگی. حتی اگه خرجش مهم نباشه.
کارگردان این کمپین متوجه نیست که اسم بزرگ لبوویتز، که اینجا کار یه عکاس عروسی رو انجام داد نه بیشتر، باید جایی بیاد که موضوع خود هنره. نه جایی که داریم درباره خرد شدن آدمها زیر غمهای سنگین حرف میزنیم.
بعضی وقتها به ایدههای پرخرج موسسه تبلیغاتی باید نه بگی. حتی اگه خرجش مهم نباشه.
Anarchonomy
همون بساط ریختن پول به پای آخوندها که در جامعه ما رواج داشته و پدران ما هروقت ثروتی بدست میآوردند که اضافه بود، و در واقع اضافه نبود، در قالب خمس و حق امام و این چیزها دو دستی تقدیم آخوند میکردند، در غرب هم رایج شده، یا حداقل داره تبلیغ میشه تا رایج بشه،…
شاید اگه بنویسم «بابا انار داد»، میان میگن بابات برای چی باید بت انار بده؟.. دیگه هیچچیز بعید نیست، وقتی میان میگن «وظیفه پدر نیست برای بچههاش ارث بذاره، ثروت خودشه هرجور بخواد میتونه خرج کنه، با حق مالکیت مشکل داری؟».
اگه میخواستم بگم پول پدر پول خودش نیست، مینوشتم پول پدر پول خودش نیست. مگه نوشتن این جمله چقدر ممکن بود برام زحمت داشته باشه؟ لابد منم میدونم که پول پدر پول خودشه که اون جمله رو ننوشتم.
این واقعیت که سیمکشی متفاوت مغزها در تفاوت توانایی درک مطلب در افراد مختلف نقش مهمی داره رو خیلی وقته پذیرفتهام. اما این چیزی که دارم میبینم بیشتر محصول سیستم آموزش پرورش دولتیه، نباید گردن تکامل و جغرافیا و محدودیتهای زبانی و این چیزها گذاشت.
همینجا بارها نوشتم نهادهای دولتی نباید پاشون به دعوای سقط جنین باز بشه، چون زنان در پرورش جنین قدرت انحصاری دارند، و با کسی که دارای انحصاره باید معامله کرد و به توافق رسید. نباید براش شاخ و شونه کشید. اما حالا دیگه خیلی دیره، و دولت تا کمر وسط این دعواست. چون خود زنان خواستند وسط باشه. در نتیجه با یک جنگ جنسیتی مواجهیم، و در جنگ حلوا خیرات نمیکنند. اگه یک طرف ممنوعیت سقط رو تصویب میکنه، دیگه مربوط به پدرسالاری نیست. در جامعه پدرسالار، پدر تو همون خونه تکلیف سقط رو مشخص میکنه، نه تو دادگاه. این جنگ درباره دولتسالاریه، و هر طرف سعی میکنه به پشتوانه دولت، گرز سنگینتری برداره (بگذریم که مانورهای فعلی بیشتر نمایش مبارزهست، چون طرف زنان آلردی جنگ حقوقی رو برده). این یک مثاله. تابلو نیست؟ یک مثال ازینکه اصولگرایی وسط موقعیتهای جنگی، نه تنها از قبل پذیرفتن باخته، بلکه گیج بودن فرد رو نشون میده.
مسلمه که پول پدر پول خودشه و وظیفه نداره به کسی تقدیمش کنه. اما صرفا ژنتیکی دیدن رابطه با فرزند، با عواقبی همراهه. خانواده جاییه که موقعیتهای باینری بوجود میاره. به این معنی که اگه موقعیت فولساپورت فرو بریزه، معادل اینه که هیچ ساپورتی وجود نداشته. این ایراد نهاد خانواده نیست. یکی از فیچرهاشه. یا صد در صد مدافع گروهی، یا اصلا مدافعش نیستی. انتقال ثروت برای مفتخور کردن نسل بعد نیست. برای ایجاد سپر دفاعی برای اونهاست؛ در برابر تورم، در برابر دستدرازیهای دیگران، در برابر حوادث روزگار، و در برابر اشتباهات فردی. حذف این سنت، این پیغام رو میده که غریبهها برای برخورداری ازین سپر، شایستهترند. و در نهاد خانواده، هر نوع ارجحیت غریبهها، یک خیانته (مگر اینکه بقیه اعضای گروه درباره حمایت ازون غریبه توافق داشته باشند. و در اون صورت این حمایت، دیگه ارجحیت دادن نیست). و خیانت مثل اسید همه خدمات قبلی رو ذوب میکنه.
لازمه بنویسم «این مربوط به فرد نمیشه. ممکنه یک فرزند نوعی کوچکترین توقعی نداشته باشه و با اطمینان قلبی بگه من یک دلار هم از پول بابام رو نمیخوام. اما ترندهای اجتماعی با تصمیمات فردی هدایت نمیشن»؟ قطعا لازمه. چون حتما میان پیام میدن «ولی بابام به من یک قرون هم نداد، اصلا خیانتی حس نکردیم، خیلی هم مرد خوبی بود». انقدر آدم گیج دیدم که میدونم میان اینو میگن.
آدمهای گیج غیر از متنهای ساده من یه چیز دیگه رو هم نمیگیرن. اینکه چپها با خود خانواده مشکل دارند. این یک نظریه توطئه نیست. همین الان پنجاه درصد پروژه پیش رفته. خانواده رو به «جمع کوچکی که با هم عکسهای بامزه دورهمی زیادی دارند» تنزل دادن. پروپاگاندای فرهنگی، برادر و خواهر رو «مزاحم» جلوه داده و کنار زده، و «حیوان خانگی» و «رفیق فاب» رو وارد تعریف خانواده کرده. اونها دقیقا میخوان رابطه کلاسیک خانوادگی، یک رابطه ژنتیکی بیارزش باشه.
شیطان قدرت این رو که خوبیها رو از بین ببره نداره. پس فقط میتونه خوبیها رو بد جلوه بده، تا انسان از چیزهای خوب بدش بیاد.
اگه میخواستم بگم پول پدر پول خودش نیست، مینوشتم پول پدر پول خودش نیست. مگه نوشتن این جمله چقدر ممکن بود برام زحمت داشته باشه؟ لابد منم میدونم که پول پدر پول خودشه که اون جمله رو ننوشتم.
این واقعیت که سیمکشی متفاوت مغزها در تفاوت توانایی درک مطلب در افراد مختلف نقش مهمی داره رو خیلی وقته پذیرفتهام. اما این چیزی که دارم میبینم بیشتر محصول سیستم آموزش پرورش دولتیه، نباید گردن تکامل و جغرافیا و محدودیتهای زبانی و این چیزها گذاشت.
همینجا بارها نوشتم نهادهای دولتی نباید پاشون به دعوای سقط جنین باز بشه، چون زنان در پرورش جنین قدرت انحصاری دارند، و با کسی که دارای انحصاره باید معامله کرد و به توافق رسید. نباید براش شاخ و شونه کشید. اما حالا دیگه خیلی دیره، و دولت تا کمر وسط این دعواست. چون خود زنان خواستند وسط باشه. در نتیجه با یک جنگ جنسیتی مواجهیم، و در جنگ حلوا خیرات نمیکنند. اگه یک طرف ممنوعیت سقط رو تصویب میکنه، دیگه مربوط به پدرسالاری نیست. در جامعه پدرسالار، پدر تو همون خونه تکلیف سقط رو مشخص میکنه، نه تو دادگاه. این جنگ درباره دولتسالاریه، و هر طرف سعی میکنه به پشتوانه دولت، گرز سنگینتری برداره (بگذریم که مانورهای فعلی بیشتر نمایش مبارزهست، چون طرف زنان آلردی جنگ حقوقی رو برده). این یک مثاله. تابلو نیست؟ یک مثال ازینکه اصولگرایی وسط موقعیتهای جنگی، نه تنها از قبل پذیرفتن باخته، بلکه گیج بودن فرد رو نشون میده.
مسلمه که پول پدر پول خودشه و وظیفه نداره به کسی تقدیمش کنه. اما صرفا ژنتیکی دیدن رابطه با فرزند، با عواقبی همراهه. خانواده جاییه که موقعیتهای باینری بوجود میاره. به این معنی که اگه موقعیت فولساپورت فرو بریزه، معادل اینه که هیچ ساپورتی وجود نداشته. این ایراد نهاد خانواده نیست. یکی از فیچرهاشه. یا صد در صد مدافع گروهی، یا اصلا مدافعش نیستی. انتقال ثروت برای مفتخور کردن نسل بعد نیست. برای ایجاد سپر دفاعی برای اونهاست؛ در برابر تورم، در برابر دستدرازیهای دیگران، در برابر حوادث روزگار، و در برابر اشتباهات فردی. حذف این سنت، این پیغام رو میده که غریبهها برای برخورداری ازین سپر، شایستهترند. و در نهاد خانواده، هر نوع ارجحیت غریبهها، یک خیانته (مگر اینکه بقیه اعضای گروه درباره حمایت ازون غریبه توافق داشته باشند. و در اون صورت این حمایت، دیگه ارجحیت دادن نیست). و خیانت مثل اسید همه خدمات قبلی رو ذوب میکنه.
لازمه بنویسم «این مربوط به فرد نمیشه. ممکنه یک فرزند نوعی کوچکترین توقعی نداشته باشه و با اطمینان قلبی بگه من یک دلار هم از پول بابام رو نمیخوام. اما ترندهای اجتماعی با تصمیمات فردی هدایت نمیشن»؟ قطعا لازمه. چون حتما میان پیام میدن «ولی بابام به من یک قرون هم نداد، اصلا خیانتی حس نکردیم، خیلی هم مرد خوبی بود». انقدر آدم گیج دیدم که میدونم میان اینو میگن.
آدمهای گیج غیر از متنهای ساده من یه چیز دیگه رو هم نمیگیرن. اینکه چپها با خود خانواده مشکل دارند. این یک نظریه توطئه نیست. همین الان پنجاه درصد پروژه پیش رفته. خانواده رو به «جمع کوچکی که با هم عکسهای بامزه دورهمی زیادی دارند» تنزل دادن. پروپاگاندای فرهنگی، برادر و خواهر رو «مزاحم» جلوه داده و کنار زده، و «حیوان خانگی» و «رفیق فاب» رو وارد تعریف خانواده کرده. اونها دقیقا میخوان رابطه کلاسیک خانوادگی، یک رابطه ژنتیکی بیارزش باشه.
شیطان قدرت این رو که خوبیها رو از بین ببره نداره. پس فقط میتونه خوبیها رو بد جلوه بده، تا انسان از چیزهای خوب بدش بیاد.
❤4
دکتره داشت با منشیش صحبت میکرد گفت اتاقهای خونه من پنجره به بیرون نداره.
فکر کردم برای شوخی داره از جملات معکوس استفاده میکنه. اما جدی بود. به فکر فرو رفتم که باید معماریش چجوری باشه که اصلا پنجره به بیرون نداشته باشه؟ شاید رفته ازین آپارتمانهایی خریده که زمینشون بزرگه و شیکن ولی تو هر طبقه چهار واحد هست و دوتا رو انداختن طرف خیابون و دوتا طرف نورگیر، و اون دوتایی که طرف نورگیرند ارزونترند. ولی یه دکتر با اینهمه درآمد چرا باید بره تو همچین واحدی زندگی کنه حتی اگه محلهش خوب باشه؟
اصلا آدمی که درباره زندگی دیگران کنجکاو باشه نیستم. همیشه دنبال بهانهم که نه چیزی بپرسم نه چیزی ازم بپرسند. اما همونقدر ناچیزی که تصادفی به گوشم میخوره هم نمیتونم درک کنم.
فکر کردم برای شوخی داره از جملات معکوس استفاده میکنه. اما جدی بود. به فکر فرو رفتم که باید معماریش چجوری باشه که اصلا پنجره به بیرون نداشته باشه؟ شاید رفته ازین آپارتمانهایی خریده که زمینشون بزرگه و شیکن ولی تو هر طبقه چهار واحد هست و دوتا رو انداختن طرف خیابون و دوتا طرف نورگیر، و اون دوتایی که طرف نورگیرند ارزونترند. ولی یه دکتر با اینهمه درآمد چرا باید بره تو همچین واحدی زندگی کنه حتی اگه محلهش خوب باشه؟
اصلا آدمی که درباره زندگی دیگران کنجکاو باشه نیستم. همیشه دنبال بهانهم که نه چیزی بپرسم نه چیزی ازم بپرسند. اما همونقدر ناچیزی که تصادفی به گوشم میخوره هم نمیتونم درک کنم.
❤3
اگه گذشته خودم منظورتونه، زبان میخوندم و میرفتم مترجم ارتش آمریکا میشدم، حداقل دوره لازم برای خدمت که تموم شد میرفتم از امتیازاتی که ارتش میده استفاده میکردم و یه جایی تو تگزاس زمین میخریدم. تخفیفهای خیلی خوبی به سربازهاشون میدن، ولی سرباز احمق میره با پولش پورشه میخره! من علاوه بر اون زمین، یه وانت دستدوم میخریدم و تو همون زمین یه گلخونه و یه دامداری کوچیک راه مینداختم.
اما اگه منظورتون یه دنیای موازیه که توش اهل درس خوندن بودم، قطعا مهندسی. و فقط اپتیک. اما رشته هرچی باشه، باید ریاضی و کدنویسی رو جوری یاد بگیرید که انگار قراره با سیگار پشتتون رو بسوزونند اگه خوب یاد نگرفته باشید. و این فشار رو باید خودتون به خودتون وارد کنید، دانشگاه وارد نمیکنه.
اما اگه منظورتون یه دنیای موازیه که توش اهل درس خوندن بودم، قطعا مهندسی. و فقط اپتیک. اما رشته هرچی باشه، باید ریاضی و کدنویسی رو جوری یاد بگیرید که انگار قراره با سیگار پشتتون رو بسوزونند اگه خوب یاد نگرفته باشید. و این فشار رو باید خودتون به خودتون وارد کنید، دانشگاه وارد نمیکنه.
❤7
اتفاقی که داره برای شما میفته وقتی بیست سالم بود برای من اتفاق افتاد: ترومای فقر. ترس از فقیرتر شدن قبل از وقوعش. شوکی که حتی قوه تفکر آدم رو میتونه تعطیل کنه. چون اون کاری که دولت با شما کرد رو خودم با خودم کردم (توضیح بیشتر نخواهید).
امشب افتادم رو دنده توصیه، پس بذارید اینم اضافه بشه: تو کشورهای نرمال، راه غلبه بر این تروما، کار کردن بیشتره. و جواب میده، چون اقتصادشون به اون کار کردن پاسخ مثبت میده. ولی اینجا اینجوری نیست. اینجا بنبسته، و باید خیلی از غرق شدنها رو پذیرفت. اما در این پذیرش، احساسات نسبت به عقل تأخیر داره، و میتونه یه تأخیر طولانی بشه. برای هماهنگ کردنشون باید یک کار رو انجام نداد، و یک کار رو انجام داد. باید «دلسوزی برای خود» رو انجام نداد. اگه خیلی فکر کنی به اینکه بت اجحاف شده، تروما عمیقتر میشه. و «کوچک کردن دنیای خود» رو باید انجام داد. بچهها بشون خوش میگذره چون دنیاشون کوچکه. محدودیتهای دنیای بیرونیشون با محدودهای ذهنشون تطبیق داره. فقر محدودیتهای دنیای فیزیکی شما رو بیشتر میکنه. پس دنیای فیزیکیتون کوچکتر میشه. اگه قرار باشه دنیای ذهنتون همچنان بزرگ بمونه، اذیت میشید.
امشب افتادم رو دنده توصیه، پس بذارید اینم اضافه بشه: تو کشورهای نرمال، راه غلبه بر این تروما، کار کردن بیشتره. و جواب میده، چون اقتصادشون به اون کار کردن پاسخ مثبت میده. ولی اینجا اینجوری نیست. اینجا بنبسته، و باید خیلی از غرق شدنها رو پذیرفت. اما در این پذیرش، احساسات نسبت به عقل تأخیر داره، و میتونه یه تأخیر طولانی بشه. برای هماهنگ کردنشون باید یک کار رو انجام نداد، و یک کار رو انجام داد. باید «دلسوزی برای خود» رو انجام نداد. اگه خیلی فکر کنی به اینکه بت اجحاف شده، تروما عمیقتر میشه. و «کوچک کردن دنیای خود» رو باید انجام داد. بچهها بشون خوش میگذره چون دنیاشون کوچکه. محدودیتهای دنیای بیرونیشون با محدودهای ذهنشون تطبیق داره. فقر محدودیتهای دنیای فیزیکی شما رو بیشتر میکنه. پس دنیای فیزیکیتون کوچکتر میشه. اگه قرار باشه دنیای ذهنتون همچنان بزرگ بمونه، اذیت میشید.
❤5