شما ازینجا رفتی اونجا به امید پاک شدن چند مسئله روحخراش در زندگیت، که یکیش «بیثمری تلاشهای معیشتی روزانه» بود، که بحمدالله اتفاق افتاد. اما یکیش هم این بود که دیگه مسئولی رو نبینی که به مردم دهنکجی کنه. ولی این علاوه بر شما، خیلیهای دیگه رو ناامید میکنه. چون از اول دچار سوء برداشت بودند. فکر میکردند چون یک مسئول آلمانی، از لحاظ فرهنگی و اخلاقی و سواد و ادب و نجابت، انسان به مراتب باکیفیتتری از یک نئاندرتال شیعه در ایرانه، پس یه جور دیگه از قدرتش و جایگاهش استفاده میکنه. اما اینجوری نیست. اون هم با تمام کیفیات شخصیتی که داره، دنبال پاسخگویی به تک تک انسانها نیست. قبلا نوشته بودم شهردار شیکاگو یا بالتیمور که آمار قتل عمدش بالا رفته، به خود شهروندانی که جان باختند پاسخگو نیست، کافیه بقیه مردم شهر رو توجیه کنه که اون قتلها چرا اتفاق میفته. و به همین شکل میتونه دوباره هم رأی بیاره. دموکراسی، ذاتا همینه. هدف حفاظت از شهروندی که نسبت به واکسن نگرانی داره، نیست. هدف قانع کردن بقیه شهروندانه که اونایی که واکسن نزدند چرا در معرض خطر گرفتند: «یه مشت اوسگل بودند، نه اینکه من مسئول نتونستم ازشون محافظت کنم».
ببینید من چندنفر رو دیدم در توعیتر که میگفتند هواپیما رو عمدن با موشک زدند بعد معلوم شد هیچکدوم متخصص در اون زمینه نبودند. ببینید در سازمان هوافضای سپاه ما و در ستاد مشترک ما متخصصانی در زمینه تهدیدهای هوایی جمع شدن. این دوستان با دانش خودشون تصمیم گرفتند که هواپیمای مسافربری رو موشک کروز در نظر بگیرند، شما میگی قصد جون مردم رو داشتند؟
توی عکاسی برای خودم مرجع تقلید دارم، چون بارها تست شده که تو عکاسی هر حرفی میزنه حرف حسابه. فکر میکنید چه رزومهای داره؟ هم مهندس برق بوده، هم برنامهنویس، هم عکاس. خیلی از عکاسها مهملاتی درباره عکاسی گفتند که این ثابت کرده مهملند، چون مهندسه. و خیلی از مهندسها مهملاتی درباره هنر گفتند که این ثابت کرده مهملند، چون هنرمنده.
ما داریم دوباره به وضعیت یونان باستان برمیگردیم که همهچیزدان بودن یک ضرورت برای فرو نرفتن در باتلاق گمراهیهاست. پزشکی که فقط پزشکه، یه پزشک قابل اعتماد نیست.
ما داریم دوباره به وضعیت یونان باستان برمیگردیم که همهچیزدان بودن یک ضرورت برای فرو نرفتن در باتلاق گمراهیهاست. پزشکی که فقط پزشکه، یه پزشک قابل اعتماد نیست.
بوریس جانسون میخواد از هر انگلیسی شاغل متناسب با درآمدی که داره یه پول اضافهای بگیره تا سالی ۱۲ میلیارد پوند جمع بشه و در طول سه سال برسه به ۳۶ میلیارد پوند و بریزه تو بخش بهداشت و درمان و مراقبتهای سالمندان.
انگلیسیها، از چپ تا راست گرفته (البته اونجا راست وجود نداره، چپ شل و چپ سفت دارند) رو این توافق دارند که شبکه بیمارستانهاشون داره از پا میفته، اما سوسیالیستها و خیلیهای دیگه بعید میدونند این ۳۶ میلیارد اونجایی که باید خرج بشه. و جالبه که تناقض مستتر در این نگرانی رو نمیبینند. اگه راهی وجود نداره که پول رو بریزیم تو جیب شبکه درمان دولتی و به بهبود وضعیتش منجر بشه، پس چرا یک شبکه درمان دولتی داریم؟ وقتی همه میدونید که این پول قراره به واژن گاو مالیده بشه، چرا باز هم فریاد میزنید که بودجه سیستم درمان رو بیشتر کنید؟
اما مسئله ازین هم جالبتره. الان از هر ده انگلیسی نیازمند جراحی، نه نفرشون باید حدود ده ماه در نوبت انتظار باشند. اگه این ۳۶ میلیارد تخصیص داده بشه، و اگر درست خرج بشه (که یک اگر رویاییه) این انتظار به چهار پنج ماه کاهش پیدا میکنه! این چه سیاهچالهایه که ۳۶ میلیارد پوند اضافه بر سازمان هم بریزی توش باز پر نمیشه؟ باید چقدر خرج کرد که هرکس تصویربرداری داشت همون روز بتونه انجام بده و هرکس جراحی داشت یک هفته بعد بتونه انجام بده؟ چه عدد نجومیای لازمه؟
اما مسئله جالبتر هم میشه. ظاهرا بیش از یک میلیون انگلیسی برای دریافت خدمات مختلف در صف هستند! مگه این جامعه داره چیکار میکنه که تو یک کشور ۶۶ میلیونی ۱ میلیون و خوردهای نفر در حال برو بیا به بیمارستانها هستند؟ اگه به مردمشون بگی «چون مفته عادت کردید به خاطر مسائلی که ضرورتی نداره هم به سیستم درمان مراجعه کنید» به شکلی که تفشون بپاشه به صورتمون جوابمون رو میدن. ولی این یک واقعیته. اگه بنزین رو مفت کنی، مردم آب در نظرش میگیرند.
انگلیسیها، از چپ تا راست گرفته (البته اونجا راست وجود نداره، چپ شل و چپ سفت دارند) رو این توافق دارند که شبکه بیمارستانهاشون داره از پا میفته، اما سوسیالیستها و خیلیهای دیگه بعید میدونند این ۳۶ میلیارد اونجایی که باید خرج بشه. و جالبه که تناقض مستتر در این نگرانی رو نمیبینند. اگه راهی وجود نداره که پول رو بریزیم تو جیب شبکه درمان دولتی و به بهبود وضعیتش منجر بشه، پس چرا یک شبکه درمان دولتی داریم؟ وقتی همه میدونید که این پول قراره به واژن گاو مالیده بشه، چرا باز هم فریاد میزنید که بودجه سیستم درمان رو بیشتر کنید؟
اما مسئله ازین هم جالبتره. الان از هر ده انگلیسی نیازمند جراحی، نه نفرشون باید حدود ده ماه در نوبت انتظار باشند. اگه این ۳۶ میلیارد تخصیص داده بشه، و اگر درست خرج بشه (که یک اگر رویاییه) این انتظار به چهار پنج ماه کاهش پیدا میکنه! این چه سیاهچالهایه که ۳۶ میلیارد پوند اضافه بر سازمان هم بریزی توش باز پر نمیشه؟ باید چقدر خرج کرد که هرکس تصویربرداری داشت همون روز بتونه انجام بده و هرکس جراحی داشت یک هفته بعد بتونه انجام بده؟ چه عدد نجومیای لازمه؟
اما مسئله جالبتر هم میشه. ظاهرا بیش از یک میلیون انگلیسی برای دریافت خدمات مختلف در صف هستند! مگه این جامعه داره چیکار میکنه که تو یک کشور ۶۶ میلیونی ۱ میلیون و خوردهای نفر در حال برو بیا به بیمارستانها هستند؟ اگه به مردمشون بگی «چون مفته عادت کردید به خاطر مسائلی که ضرورتی نداره هم به سیستم درمان مراجعه کنید» به شکلی که تفشون بپاشه به صورتمون جوابمون رو میدن. ولی این یک واقعیته. اگه بنزین رو مفت کنی، مردم آب در نظرش میگیرند.
Anarchonomy
بوریس جانسون میخواد از هر انگلیسی شاغل متناسب با درآمدی که داره یه پول اضافهای بگیره تا سالی ۱۲ میلیارد پوند جمع بشه و در طول سه سال برسه به ۳۶ میلیارد پوند و بریزه تو بخش بهداشت و درمان و مراقبتهای سالمندان. انگلیسیها، از چپ تا راست گرفته (البته اونجا…
طرفداران بازار آزاد بارها و بارها توضیح دادن که دولت نمیتونه و نباید متولی درمان مردم باشه. اما علاوه بر دولتمردان، خود مردم هم تو کتشون نمیره. چون سلامتی میتونه آدم رو در تنگنا قرار بده، و آدمی که تو تنگناست فقط میخواد از مخمصه خلاص بشه؛ به چیز دیگهای فکر نمیکنه. وقتی عکس سیتیاسکن ما نشون میده که یک توده سلولی مشکوک یه جای بدنمون هست، دلمون میخواد تنها نگرانیمون این باشه که با جراحی قابل حذف است یا دسترسی بش سخته. نه اینکه به این فکر کنیم که پول جراحی رو داریم یا نداریم. ما نمیخوایم مجبور بشیم پولش رو از کسی قرض کنیم، که ممکنه نده. یا ممکنه بده و منت بذاره. یا ممکنه بده و منت هم نذاره، و همیشه شرمندهش بمونیم. بنابراین دولت رو مأمور میکنیم تا مردم رو خفت کنه و پولش رو جمع کنه، و فاکتور ما رو پرداخت کنه.
ما وقتی به خاطر سلامتی در تنگنا هستیم، درست فکر نمیکنیم. آدمی که دیسک کمرش مشکل داره، بداخلاق هم میشه. با خفتگیری از مردم برای تأمین هزینه جراحی دیسک هم موافقت میکنه. اما باید به این بلوغ رسید که اون نسخه از خودمون رو که در اون تنگناست، جدی نگیریم! و با تجربه کاملا شخصی میدونم که این کار فوقالعاده سختیه. یعنی در عین حال که از ته دل آرزو میکنی و حسرت میخوری که کاش لازم نبود به پول درمانت فکر کنی، این رو بدونی که باید پولش رو داد و گرنه همهمون آسیب میبینیم! زیر خط فقر بودن و این رو فهمیدن، سخته.
اما در دورانی که توش هستیم، کار از خفت کردن مالیاتدهندگان هم گذشته. الان همهچیز روی کوهی از بدهیها قرار گرفته. دولتها بدهیهای چندصدمیلیارد دلاری رو هم عادی کردهاند. به عبارتی دیگه الان مسئله این نیست که پول درمان من رو شهروندانی دادن که راضی نبودن بدن، به زور ازشون گرفته شد. الان مسئله اینه که درمان من کل جامعه رو فقیرتر کرد! نه تنها مسئله اخلاقی که با مالیات داشتیم حل نشد، بلکه ازون فراتر رفته و پیچیدهتر هم شده.
آدم باید به خوی حیوانی خودش آگاهی داشته باشه که بتونه رامش کنه. اگه فکر کنی همه ابعاد وجودیت، انسانیه؛ دیگه چیزی برای کنترل نخواهی داشت. من باید بدونم که قابلیتش رو دارم که برام مهم نباشه جامعه به خاطر درمان من فقیرتر بشه، که بعد حواسم باشه نذارم کار به این ترجیح برسه.
ما وقتی به خاطر سلامتی در تنگنا هستیم، درست فکر نمیکنیم. آدمی که دیسک کمرش مشکل داره، بداخلاق هم میشه. با خفتگیری از مردم برای تأمین هزینه جراحی دیسک هم موافقت میکنه. اما باید به این بلوغ رسید که اون نسخه از خودمون رو که در اون تنگناست، جدی نگیریم! و با تجربه کاملا شخصی میدونم که این کار فوقالعاده سختیه. یعنی در عین حال که از ته دل آرزو میکنی و حسرت میخوری که کاش لازم نبود به پول درمانت فکر کنی، این رو بدونی که باید پولش رو داد و گرنه همهمون آسیب میبینیم! زیر خط فقر بودن و این رو فهمیدن، سخته.
اما در دورانی که توش هستیم، کار از خفت کردن مالیاتدهندگان هم گذشته. الان همهچیز روی کوهی از بدهیها قرار گرفته. دولتها بدهیهای چندصدمیلیارد دلاری رو هم عادی کردهاند. به عبارتی دیگه الان مسئله این نیست که پول درمان من رو شهروندانی دادن که راضی نبودن بدن، به زور ازشون گرفته شد. الان مسئله اینه که درمان من کل جامعه رو فقیرتر کرد! نه تنها مسئله اخلاقی که با مالیات داشتیم حل نشد، بلکه ازون فراتر رفته و پیچیدهتر هم شده.
آدم باید به خوی حیوانی خودش آگاهی داشته باشه که بتونه رامش کنه. اگه فکر کنی همه ابعاد وجودیت، انسانیه؛ دیگه چیزی برای کنترل نخواهی داشت. من باید بدونم که قابلیتش رو دارم که برام مهم نباشه جامعه به خاطر درمان من فقیرتر بشه، که بعد حواسم باشه نذارم کار به این ترجیح برسه.
فرانسه چنان از قرارداد امنیتی نظامی آمریکا با استرالیا عصبانی شده که کار به احضار سفیر کشید. قرار بود فرانسه زیردریاییهای اتمی استرالیا رو تأمین کنه، که پنجاه و چهار میلیارد دلار ارزش داشت. اما آمریکا به استرالیا گفت ولش کن اینارو خودم بت میدم با همون قیمت!
هرچند که این تصمیمات خلقالساعه نیستند، اما اگه وقوع رسمیش در دوره ترامپ میفتاد، آبرو براش نمیذاشتند. اون زمان حتی به طرز دست دادن با ماکرون هم ایراد میگرفتند. اما الان آمریکا به یکی از قدیمیترین متحدانش از پشت خنجر زد و انگار نه انگار.
اما عصبانیت فرانسه رو باید نادیده گرفت. بعید نیست که کنار گذاشتن اروپا از پیمان آمریکا-انگلیس-استرالیا، دلایلی مثل پذیرفتن گاز روسیه داشته باشه. هرچقدر آمریکا با خط لوله نورد استریم مخالفت کرد، وقعی ننهادند و کارشون رو کردند. قدمت اتحاد چه اهمیتی داره وقتی متحدت به هشدارهای تو توجه نمیکنه؟
این به من چه ارتباطی پیدا میکنه؟ هیچی. فقط از تحقیر دولتهای اروپایی به هر دلیلی کیفور میشم. همونایی که منتظر بودند طالبان حقوق زنان رو به رسمیت بشناسه.
هرچند که این تصمیمات خلقالساعه نیستند، اما اگه وقوع رسمیش در دوره ترامپ میفتاد، آبرو براش نمیذاشتند. اون زمان حتی به طرز دست دادن با ماکرون هم ایراد میگرفتند. اما الان آمریکا به یکی از قدیمیترین متحدانش از پشت خنجر زد و انگار نه انگار.
اما عصبانیت فرانسه رو باید نادیده گرفت. بعید نیست که کنار گذاشتن اروپا از پیمان آمریکا-انگلیس-استرالیا، دلایلی مثل پذیرفتن گاز روسیه داشته باشه. هرچقدر آمریکا با خط لوله نورد استریم مخالفت کرد، وقعی ننهادند و کارشون رو کردند. قدمت اتحاد چه اهمیتی داره وقتی متحدت به هشدارهای تو توجه نمیکنه؟
این به من چه ارتباطی پیدا میکنه؟ هیچی. فقط از تحقیر دولتهای اروپایی به هر دلیلی کیفور میشم. همونایی که منتظر بودند طالبان حقوق زنان رو به رسمیت بشناسه.
گفتم که نباید اجازه داد عطش برای نرمال بودن تعقل آدم رو تعطیل کنه. چه در مقیاس فردی، و چه اجتماعی.
الان زمینهای کشاورزی زیادی در ایران هست که دارند با چاههایی آبیاری انجام میدن که هیچوقت نباید حفر میشد، اما اگه اون چاه بسته بشه یک خانواده ممکنه از گرسنگی از بین برن. زندگی اون خانواده مهمه، اما نه انقدر که سفره زیرزمینی که چندصدهزارسال طول کشیده ایجاد بشه، نابود بشه. اگه هنوز نظام ارباب رعیتیمون پابرجا بود، و اربابان با علم و آگاهی جدید میدونستند اون پایین چه خبره، با زور تفنگ هم شده اون خانواده رو سرکوب میکردند. و البته شاید یه پولی بشون میداد که نمیرند. چون ارباب منافع درازمدت داره. اما در نظام دولتی این خط قرمزها برقرار نیست. هدف دولت راضی نگهداشتن رأیدهندگانه. با اینکه شما در جمهوریاسلامی رأی نداری، ولی حتی این حکومت هم مایل نیست علاوه بر شهریها، روستانشینها رو هم یاغی کنه. و همین یکی از دلایلیه که نمیتونند دریاچه ارومیه رو نجات بدن.
بهداشت و درمان دولتی، شاید پنج سال به عمر مادر شما اضافه کنه، اما جامعه رو به سمتی میکشه که در تأمین سرم قندی-نمکی هم عاجز بشه.
الان زمینهای کشاورزی زیادی در ایران هست که دارند با چاههایی آبیاری انجام میدن که هیچوقت نباید حفر میشد، اما اگه اون چاه بسته بشه یک خانواده ممکنه از گرسنگی از بین برن. زندگی اون خانواده مهمه، اما نه انقدر که سفره زیرزمینی که چندصدهزارسال طول کشیده ایجاد بشه، نابود بشه. اگه هنوز نظام ارباب رعیتیمون پابرجا بود، و اربابان با علم و آگاهی جدید میدونستند اون پایین چه خبره، با زور تفنگ هم شده اون خانواده رو سرکوب میکردند. و البته شاید یه پولی بشون میداد که نمیرند. چون ارباب منافع درازمدت داره. اما در نظام دولتی این خط قرمزها برقرار نیست. هدف دولت راضی نگهداشتن رأیدهندگانه. با اینکه شما در جمهوریاسلامی رأی نداری، ولی حتی این حکومت هم مایل نیست علاوه بر شهریها، روستانشینها رو هم یاغی کنه. و همین یکی از دلایلیه که نمیتونند دریاچه ارومیه رو نجات بدن.
بهداشت و درمان دولتی، شاید پنج سال به عمر مادر شما اضافه کنه، اما جامعه رو به سمتی میکشه که در تأمین سرم قندی-نمکی هم عاجز بشه.
Anarchonomy
گفتم که نباید اجازه داد عطش برای نرمال بودن تعقل آدم رو تعطیل کنه. چه در مقیاس فردی، و چه اجتماعی. الان زمینهای کشاورزی زیادی در ایران هست که دارند با چاههایی آبیاری انجام میدن که هیچوقت نباید حفر میشد، اما اگه اون چاه بسته بشه یک خانواده ممکنه از گرسنگی…
خط قرمز اگهوضعیتهای پیچیده و دردناک ایجاد نمیکرد که دیگه خط قرمز نبود. رد لاین ایز رد، فور عه ریزن!
تیم پول تو یکی از پادکستهاش با پدر دو تا بچه مصاحبه میکنه که کالجشون واکسن رو اجباری کرده. پدر با اجبار واکسن مخالفه، اما نمیتونه به بچههاش که سالها تو ورزش آماتور وقت و انرژی گذاشتن و فقط از طریق کالج میتونند به ورزش حرفهای برسند و برای خودشون اسمی در کنند، بگه قیدش رو بزنید چون آزادی از همهچی مهمتره. تیم میگه گور بابای موفقیت، اگه نتونی برای بچهت خط قرمز تعریف کنی، پس چه تربیتی؟ چه پدری؟ اما اون پدر میگه کاش همینقدر ساده بود!
خب قرار نبوده ساده باشه. قرار بوده پیچیدگی ایجاد کنه، قرار بوده تصمیمهای سخت به آدم تحمیل کنه. قرار بوده مجبورت کنه با خودت بجنگی.
اینا انقدر غرق در رفاهند که بزرگترین هزینه دفاع از آزادی، سوخت شدن یک موقعیت شغلی در بیسباله! اما مکانیزم همه جا همینه. یا خط قرمز نداری، یا اگه داری به دردسر میفتی.
تیم پول تو یکی از پادکستهاش با پدر دو تا بچه مصاحبه میکنه که کالجشون واکسن رو اجباری کرده. پدر با اجبار واکسن مخالفه، اما نمیتونه به بچههاش که سالها تو ورزش آماتور وقت و انرژی گذاشتن و فقط از طریق کالج میتونند به ورزش حرفهای برسند و برای خودشون اسمی در کنند، بگه قیدش رو بزنید چون آزادی از همهچی مهمتره. تیم میگه گور بابای موفقیت، اگه نتونی برای بچهت خط قرمز تعریف کنی، پس چه تربیتی؟ چه پدری؟ اما اون پدر میگه کاش همینقدر ساده بود!
خب قرار نبوده ساده باشه. قرار بوده پیچیدگی ایجاد کنه، قرار بوده تصمیمهای سخت به آدم تحمیل کنه. قرار بوده مجبورت کنه با خودت بجنگی.
اینا انقدر غرق در رفاهند که بزرگترین هزینه دفاع از آزادی، سوخت شدن یک موقعیت شغلی در بیسباله! اما مکانیزم همه جا همینه. یا خط قرمز نداری، یا اگه داری به دردسر میفتی.
یه خواب تکراری هر از گاهی میاد سراغم.. یه امامزادهست وسط یه برهوت خشک، که محوطهش به طرز غیرقابل توضیحی پر از درخته. برای دیگران قابل درک نیست ولی برای خودم قطعهای از بهشته. اما بم گفتن اگه شب اونجا باشیم میمیریم. من میگم میتونم برم و تا قبل از غروب برگردم. میگن نمیشه، و من میگم میشه. اما میرم و میرسم و هردفعه دیر میشه. شاید هزاربار به همین شکل میمیرم، و دوباره از اول.
مردم وقتی به پزشک مراجعه میکنند که بدنشون مجبورشون میکنه، و تحقیرشون میکنه. آدم در حالت ضعف و شکست و حقارت، انتظار کمک و شفقت داره، نه حساب و کتاب و معامله. اما هیچکس از روی اجبار به آرایشگر مراجعه نمیکنه. وقتی مراجعه میکنند که دلشون میخواد. مراجعه میکنند که زیباتر دیده بشن، و میدونند از حداقلی از داشتههای ظاهری بهرهمندند که آرایش میتونه روش سوار بشه. اگه از هیچ نعمت ظاهری برخوردار نبودند، آرایش جواب نمیداد. اگه فکر میکردند خیلی عیب دارند، نمیرفتند. سراغ آرایش میرن چون میدونند پتانسیل زیادی برای بهتر بودن دارند. خود این دارایی، جایگاه قدرت ایجاد میکنه. خودتو پرنس بدونی، دنبال اسب سفید هم میگردی. و پولپاشی طبیعت این جایگاهه.
Anarchonomy
به فاک عظما رفتن بزرگترین شرکت ساختمانی چین، داره به صورت دومینویی رو کل اقتصاد چین اثر منفی میذاره. حجم پولی که مردم خرج میکنند به ماقبل کرونا رسیده بود و حتی بیشتر هم شده بود، که دوباره با شیب بدی اومده پایین، و الان ۱۱ درصد پایینتر از ترند قبل از کروناست.
هیچ تردیدی نیست ازین داستان هم استفاده میکنند تا بگن اگه دولت، دولت خوب و مهربان، بالا سر بازار نباشه، شرکتها پسانداز همه رو نابود میکنند!
اما اصل اینکه این وضعیت پیش اومد، باز به دولت ربط پیدا میکنه. دولتهای محلی دنبال درآمد بودند، چون خرجشون زیاد بود و مالیات کافی نبود. رفتند سراغ زمینفروشی. روش کار اینجوری بود که شرکت یه قیمتی میداد که هیشکی نتونه بالاتر بگه. قیمتهایی که توجیه نداشتند. دولت محلی هم عشق میکرد و کاری نداشت این پول داره از کجا میاد. که در واقع همش وام بود! که بش میگن سرمایهگذاری با
Leverage
یا همون بازی با آتش.
اما اصل اینکه این وضعیت پیش اومد، باز به دولت ربط پیدا میکنه. دولتهای محلی دنبال درآمد بودند، چون خرجشون زیاد بود و مالیات کافی نبود. رفتند سراغ زمینفروشی. روش کار اینجوری بود که شرکت یه قیمتی میداد که هیشکی نتونه بالاتر بگه. قیمتهایی که توجیه نداشتند. دولت محلی هم عشق میکرد و کاری نداشت این پول داره از کجا میاد. که در واقع همش وام بود! که بش میگن سرمایهگذاری با
Leverage
یا همون بازی با آتش.
Anarchonomy
هیچ تردیدی نیست ازین داستان هم استفاده میکنند تا بگن اگه دولت، دولت خوب و مهربان، بالا سر بازار نباشه، شرکتها پسانداز همه رو نابود میکنند! اما اصل اینکه این وضعیت پیش اومد، باز به دولت ربط پیدا میکنه. دولتهای محلی دنبال درآمد بودند، چون خرجشون زیاد…
شرکت Evergrande یک میلیون و هفتصدهزار واحد آپارتمانی نیمه تمام رو دستش مونده. شرکتی که روی کوهی از پول نشسته (یا نشسته بود) نمیتونه یک میلیون و هفتصدهزار واحد رو تموم کنه.
بعد رئیسی و سرگینغلتانهای کابینهش میخوان یک میلیون واحد تو یک سال بسازن.
بعد رئیسی و سرگینغلتانهای کابینهش میخوان یک میلیون واحد تو یک سال بسازن.
یه مقدارش مختص مرز و بوم ماست. همیشه درگیر بودن بیش از حد با «نان شب» ملت رو به دفنشدهها و فراریها تقسیم میکنه. دفنشدهها اوناییان که رفتن زیر کار روزانه، و دیگه بیرون نمیان، و نمیخوان هم بیرون بیان. هم چارهای ندارند، هم خو گرفتن به این بیچارگی. فراریها، که میتونند فرزندان دفنشدهها باشن، دنبال فرار از خرابشده هستند، که وقتی فیزیکیش ممکن نبود، به سمت علوم انسانی هدایت میشه. نفرت از وضعیت فشار دائمی که گرفتاری معیشت وارد میکنه، میکشدشون به سمت محتویاتی که متعلق به کسانیه که تحت هیچ فشاری نبودهاند! تا مطمئن بشن توی فضای فلاکت نیستند. یکم پیچیدهست، و هرکسی جرئت نداره بش اعتراف کنه. البته مختص فلسفه و روشنفکری و اینها نیست. هجوم بیمعنی خانوادهها به سمت حفظ شعر، و حفظ قرآن هم در همین راستاست. میخوان مشغول مسائلی باشند که آدم فقیر قاعدتا مشغولش نمیشه.
Anarchonomy
یه مقدارش مختص مرز و بوم ماست. همیشه درگیر بودن بیش از حد با «نان شب» ملت رو به دفنشدهها و فراریها تقسیم میکنه. دفنشدهها اوناییان که رفتن زیر کار روزانه، و دیگه بیرون نمیان، و نمیخوان هم بیرون بیان. هم چارهای ندارند، هم خو گرفتن به این بیچارگی. فراریها،…
اما یه مقدارش هم یک معضل جهانیه. برخلاف تصور عموم، سطح آگاهی و گیرایی یک نوجوانِ تیپیکالِ دائم آنلاین، از حتی اینترنت و کامپیوتر هم خیلی پایینه، چه برسه به علومی که مربوط به دنیای فیزیکی هستند. یعنی حتی اون دنیایی که دائم کلهش توشه رو هم نمیشناسه، چه برسه بیرونش رو. نسل گذشته نگران بود گوگل باعث بشه دیگه فرمولها رو حفظ نکنیم، اما اون اتفاق بدی که افتاد این نبود. گوگل باعث شد فکر کنند لازم نیست کنکاش کنند!
تقبیح «اقیانوسی به عمق یک سانت» یک هجو اسنوب بود برای راندن عوام از پادگانهای «تخصص». تا به زعم خودشون هر جک و جندهای نیاد حرف کارشناسی! رو زیر سوال ببره. اتفاقا اقیانوسی به عمق یک سانت شدن، دقیقا چیزی بود که بش احتیاج داشتیم، داریم، و خواهیم داشت. اگه از هرچیز حتی فقط با عمق یک سانت، آشنایی داشتیم، خیلی از مزخرفات رو هیچوقت نمیتونستند به خوردمون بدن.
آیا عمق یک سانت باعث اعتماد به نفس کاذبی که خودش مشوق جهالته، نمیشه؟ چرا نمیشه. معلومه که میشه. اما باید خود اعتماد به نفس کاذب رو کنار زد، نه اون اقیانوس رو. مثل اینه که طرف بگه من وزنه نمیزنم چون اگه بزنم زانوهام آسیب میبینند! خب یه جور بزن که آسیب نبینند. هم اقیانوسی به عمق یک سانت باش، هم حواست باشه که یک سانت کافی نیست و خیلی چیزها رو نمیدونی.
تقبیح «اقیانوسی به عمق یک سانت» یک هجو اسنوب بود برای راندن عوام از پادگانهای «تخصص». تا به زعم خودشون هر جک و جندهای نیاد حرف کارشناسی! رو زیر سوال ببره. اتفاقا اقیانوسی به عمق یک سانت شدن، دقیقا چیزی بود که بش احتیاج داشتیم، داریم، و خواهیم داشت. اگه از هرچیز حتی فقط با عمق یک سانت، آشنایی داشتیم، خیلی از مزخرفات رو هیچوقت نمیتونستند به خوردمون بدن.
آیا عمق یک سانت باعث اعتماد به نفس کاذبی که خودش مشوق جهالته، نمیشه؟ چرا نمیشه. معلومه که میشه. اما باید خود اعتماد به نفس کاذب رو کنار زد، نه اون اقیانوس رو. مثل اینه که طرف بگه من وزنه نمیزنم چون اگه بزنم زانوهام آسیب میبینند! خب یه جور بزن که آسیب نبینند. هم اقیانوسی به عمق یک سانت باش، هم حواست باشه که یک سانت کافی نیست و خیلی چیزها رو نمیدونی.
Anarchonomy
اما یه مقدارش هم یک معضل جهانیه. برخلاف تصور عموم، سطح آگاهی و گیرایی یک نوجوانِ تیپیکالِ دائم آنلاین، از حتی اینترنت و کامپیوتر هم خیلی پایینه، چه برسه به علومی که مربوط به دنیای فیزیکی هستند. یعنی حتی اون دنیایی که دائم کلهش توشه رو هم نمیشناسه، چه برسه…
خیلی از کلیشههای جنسیتی، فقط کلیشه هستند؛ جنسیتی نیستند. مثلا یک دختر وقتی یاد میگیره چطور شیر حمام رو عوض کنه، فکر میکنه از یک فنس نامرئی عبور کرده! یا ده هزارسال مردسالاری مدون رو زده زمین! ولی چنین کار سادهای هیچ ربطی به جنسیت نداره. اینکه خیلیها نمیتونند انجامش بدن به خاطر جداشدگی از دنیای فیزیکیه. برای همینه که مردهای زیادی رو هم میبینیم که نمیتونند انجامش بدن.
بزرگترین جعبه ابزاری که ما تو خونه داشتیم، و هیچکس تو محل به اندازه ما ابزار نداشت، به اندازه جعبه یه چرخ خیاطی بود. گاراژهای خونههای آمریکایی، کابینت دارند برای ابزار، و باز هم جا نمیشه و یهسریش رو از دیوار آویزان میکنند! قطعا تفاوت ایجاد میشه بین این جامعه، و اون جامعه. البته یکی از مهمترین دلایل جداشدگی ما از دنیای فیزیکی، فقر بود. سازنده بودن، نیاز به درگیری با دنیای فیزیکی داره، و ما خیلی درگیر نمیشدیم چون پول نبود. اما ترند فعلی دنیا، اینه که پول هست، اما در این توهمند که لازم نیست درگیر بشیم! چون یه عده تو چین به جای ما درگیرند، بسه! اگه چیزی خواستیم بسازیم، اگه مشکلی رو خواستیم حل کنیم، اگه به بنبستی رسیدیم، میدیم اونا انجام میدن. اما این در دراز مدت آدمها رو پرت بار میاره.
ویدئوهای سیل شیراز رو لابد یادتون هست. نمایش کاملی بود از آدمهایی که از ماشینشون پیاده شدند و یهو متوجه شدند عه، انگار طبیعتی وجود داره، و زورش زیاده!
بزرگترین جعبه ابزاری که ما تو خونه داشتیم، و هیچکس تو محل به اندازه ما ابزار نداشت، به اندازه جعبه یه چرخ خیاطی بود. گاراژهای خونههای آمریکایی، کابینت دارند برای ابزار، و باز هم جا نمیشه و یهسریش رو از دیوار آویزان میکنند! قطعا تفاوت ایجاد میشه بین این جامعه، و اون جامعه. البته یکی از مهمترین دلایل جداشدگی ما از دنیای فیزیکی، فقر بود. سازنده بودن، نیاز به درگیری با دنیای فیزیکی داره، و ما خیلی درگیر نمیشدیم چون پول نبود. اما ترند فعلی دنیا، اینه که پول هست، اما در این توهمند که لازم نیست درگیر بشیم! چون یه عده تو چین به جای ما درگیرند، بسه! اگه چیزی خواستیم بسازیم، اگه مشکلی رو خواستیم حل کنیم، اگه به بنبستی رسیدیم، میدیم اونا انجام میدن. اما این در دراز مدت آدمها رو پرت بار میاره.
ویدئوهای سیل شیراز رو لابد یادتون هست. نمایش کاملی بود از آدمهایی که از ماشینشون پیاده شدند و یهو متوجه شدند عه، انگار طبیعتی وجود داره، و زورش زیاده!
چند توصیه درباره گوشیهای هوشمند، که احتمالا بیشترتون با همونا اینجا رو میخونید.
باتری گوشی شما در بهترین حالت معادل ۸۰۰ سیکل کامل شارژ، عمر میکنه. یعنی بعد از ۸۰۰ شارژ کامل، که میتونه صفر تا ۱۰۰ باشه، یا دو تا پنجاه درصد یا هر ترکیبی، ۲۰ درصد از ظرفیت خودش رو از دست میده. اگه هنوز با ۸۰ درصد ظرفیتش کار خواهد کرد، چرا پایان عمرش رو در اون مرز تعیین کردند؟ برای اینکه شیب پیرتر شدن باتری بعد از ازون افت ۲۰ درصدی، تندتر خواهد بود.
پس اگه روزی یک بار شارژ کنید، باتری گوشیتون تا دو سال طوری کار خواهد کرد که تقریبا متوجه نشید ظرفیتش کمتر شده. اما بعد از دو سال متوجه خواهید شد.
اما ۸۰۰ سیکل، ایدهآله، چون خیلیها با ۵۰۰ سیکل باتریشون رو پیر میکنند. که خب دلیل واضحش بیشتر مصرف کردنه. اما یکی دیگه از دلایل اصلیش اینه که میذارن باتری خیلی خالی بشه، بعد میزنند شارژ. و میذارن تا ۱۰۰ درصد شارژ بشه بعد درش میارن. که هر دو برای سلامت شیمیایی باتری مضره.
محدوده مناسب شارژ باتری لیتیوم بین ۳۰ و ۸۰ درصده. به ۳۰ که رسید بزنید به شارژ، و به ۸۰ که رسید در بیارید. اینجوری با هربار شارژ از ماکزیمم ظرفیت باتری استفاده نمیکنید، اما بیشتر عمر میکنه.
تا اونجایی که میتونید از شارژر فست یا سوپرفست استفاده نکنید. شرکت سازنده پز داده که خیلی سریع شارژ میشه بدون اینکه آسیبی ببینه، اما دروغ میگن. هرچه سریعتر شارژ بشه، زودتر پیر میشه. اگه باتری گوشی شما ۴ هزار میلیآمپر باشه، ضربدر ۳ ممیز ۸ کنید، که ولتاژ این نوع از باتریهاست، که میشه حدود ۱۵ وات. شارژرتون هم باید همینقدر خروجی داشته باشه. اگه شارژر ۳۰ واتی باشه یعنی داره دو برابر ظرفیت باتری رو بش میده. که بش میگن 2C. گوشیهای جدید برندهای چینی الان به 6C رسیدن! اینکه با این نسبت شارژ انجام بشه و باتری هیچیش نشه، افسانهست. اگه گوشیتون شارژ سریع رو ساپورت میکنه، فقط در مواقع ضروری ازش استفاده کنید که اصلا وقت ندارید صبر کنید.
و اما یک نکته درباره شارژ کامل. اون ۱۰۰ درصدی که بالای صفحه به شما نشون میده، یه ۱۰۰ واقعی نیست، فیکه. یعنی اولش فیکه بعد واقعی میشه. وقتی به ۱۰۰ رسید، در واقع به ۹۰ رسیده (عدد دقیقش برای هر برند فرق میکنه). این کارو کردن که اگه شما یادت رفت تو ۸۰ درصد دربیاری و تو ۱۰۰ دربیاری، تو ۹۰ درآورده باشی. اما اگه زیاد به تأخیر بندازید بالاخره به ۱۰۰ واقعی میرسه. پس اگه یادتون رفت تو ۸۰ دربیارید و رسید به ۱۰۰، نگید دیر شد دیگه فایده نداره، همون لحظه دربیارید. شاید خیلی هم دیر نشده باشه و ۹۰ بوده باشه.
باتری گوشی شما در بهترین حالت معادل ۸۰۰ سیکل کامل شارژ، عمر میکنه. یعنی بعد از ۸۰۰ شارژ کامل، که میتونه صفر تا ۱۰۰ باشه، یا دو تا پنجاه درصد یا هر ترکیبی، ۲۰ درصد از ظرفیت خودش رو از دست میده. اگه هنوز با ۸۰ درصد ظرفیتش کار خواهد کرد، چرا پایان عمرش رو در اون مرز تعیین کردند؟ برای اینکه شیب پیرتر شدن باتری بعد از ازون افت ۲۰ درصدی، تندتر خواهد بود.
پس اگه روزی یک بار شارژ کنید، باتری گوشیتون تا دو سال طوری کار خواهد کرد که تقریبا متوجه نشید ظرفیتش کمتر شده. اما بعد از دو سال متوجه خواهید شد.
اما ۸۰۰ سیکل، ایدهآله، چون خیلیها با ۵۰۰ سیکل باتریشون رو پیر میکنند. که خب دلیل واضحش بیشتر مصرف کردنه. اما یکی دیگه از دلایل اصلیش اینه که میذارن باتری خیلی خالی بشه، بعد میزنند شارژ. و میذارن تا ۱۰۰ درصد شارژ بشه بعد درش میارن. که هر دو برای سلامت شیمیایی باتری مضره.
محدوده مناسب شارژ باتری لیتیوم بین ۳۰ و ۸۰ درصده. به ۳۰ که رسید بزنید به شارژ، و به ۸۰ که رسید در بیارید. اینجوری با هربار شارژ از ماکزیمم ظرفیت باتری استفاده نمیکنید، اما بیشتر عمر میکنه.
تا اونجایی که میتونید از شارژر فست یا سوپرفست استفاده نکنید. شرکت سازنده پز داده که خیلی سریع شارژ میشه بدون اینکه آسیبی ببینه، اما دروغ میگن. هرچه سریعتر شارژ بشه، زودتر پیر میشه. اگه باتری گوشی شما ۴ هزار میلیآمپر باشه، ضربدر ۳ ممیز ۸ کنید، که ولتاژ این نوع از باتریهاست، که میشه حدود ۱۵ وات. شارژرتون هم باید همینقدر خروجی داشته باشه. اگه شارژر ۳۰ واتی باشه یعنی داره دو برابر ظرفیت باتری رو بش میده. که بش میگن 2C. گوشیهای جدید برندهای چینی الان به 6C رسیدن! اینکه با این نسبت شارژ انجام بشه و باتری هیچیش نشه، افسانهست. اگه گوشیتون شارژ سریع رو ساپورت میکنه، فقط در مواقع ضروری ازش استفاده کنید که اصلا وقت ندارید صبر کنید.
و اما یک نکته درباره شارژ کامل. اون ۱۰۰ درصدی که بالای صفحه به شما نشون میده، یه ۱۰۰ واقعی نیست، فیکه. یعنی اولش فیکه بعد واقعی میشه. وقتی به ۱۰۰ رسید، در واقع به ۹۰ رسیده (عدد دقیقش برای هر برند فرق میکنه). این کارو کردن که اگه شما یادت رفت تو ۸۰ درصد دربیاری و تو ۱۰۰ دربیاری، تو ۹۰ درآورده باشی. اما اگه زیاد به تأخیر بندازید بالاخره به ۱۰۰ واقعی میرسه. پس اگه یادتون رفت تو ۸۰ دربیارید و رسید به ۱۰۰، نگید دیر شد دیگه فایده نداره، همون لحظه دربیارید. شاید خیلی هم دیر نشده باشه و ۹۰ بوده باشه.
❤2
در حالی که تولیدکننده داخلی لوازم خانگی، یخچالی که در بازار جهانی یک یخچال درجه سه حساب میشه رو هزار دلار با مشتری گروگانگرفته شده ایرانی حساب میکنه، الجی از خط تولید رباتیک یخچال! رونمایی میکنه. خطی که قراره ۳۰ درصد مصرف انرژیش هم کاهش پیدا کنه، و با سرمایهگذاریهای سه سال آینده، به ظرفیت ۳ میلیون دستگاه در سال برسه.
«چهارنفر تو گوگل درباره یه رستوران کامنت منفی میذارن، میگردی یه جای دیگه رو پیدا کنی برای غذا خوردن. بعد میلیونها نفر میگن واکسن براشون عوارض ناجور داشته اما بچهت رو میبری میدی همون بلایی که سر اونا اومد سرش بیارن».
ترفند ترغیبی جالبیه. وقتی استدلالهای دیگه جواب نمیده، از تناقضات رفتار روزمره طرف مقابل استفاده میکنند برای اینکه بش القاء بشه مشکل از استدلال ما نیست، مشکل خود تویی.
اما آیا این واقعا یک تناقضه؟
هزینه جدی گرفتن اون چهارتا کامنت منفی، غذا خوردن تو رستورانی دوتا خیابون پایینتره. اما تو ذهن کسی که از کرونا میترسه، هزینه جدی گرفتن شهادت کسانی که عوارض داشتن، واکسن نزدن، و متعاقبا بیمار شدنه. بنابراین تعداد شهود تعیینکننده نیست، و این تفاوت میتونه برعکس بشه: اگه فقط یک نفر هم به شما بگه که دریاچه تمساح داره، توش شنا نمیکنید. اما اگه یک میلیون نفر هم بگن آیفون برای کاربر ایرانی که زیر سایه تحریم و فیلترینگه، انتخاب درستی نیست، بازم اهمیتی نمیدید و میرید میخریدش.
ترفند ترغیبی جالبیه. وقتی استدلالهای دیگه جواب نمیده، از تناقضات رفتار روزمره طرف مقابل استفاده میکنند برای اینکه بش القاء بشه مشکل از استدلال ما نیست، مشکل خود تویی.
اما آیا این واقعا یک تناقضه؟
هزینه جدی گرفتن اون چهارتا کامنت منفی، غذا خوردن تو رستورانی دوتا خیابون پایینتره. اما تو ذهن کسی که از کرونا میترسه، هزینه جدی گرفتن شهادت کسانی که عوارض داشتن، واکسن نزدن، و متعاقبا بیمار شدنه. بنابراین تعداد شهود تعیینکننده نیست، و این تفاوت میتونه برعکس بشه: اگه فقط یک نفر هم به شما بگه که دریاچه تمساح داره، توش شنا نمیکنید. اما اگه یک میلیون نفر هم بگن آیفون برای کاربر ایرانی که زیر سایه تحریم و فیلترینگه، انتخاب درستی نیست، بازم اهمیتی نمیدید و میرید میخریدش.
وقتی همه واکسینه بشن دیگه جمعیت واکسننزده نداریم که به عنوان گروه کنترل ازش استفاده کنیم. یعنی راه راستیآزمایی این سیاست سلامت، مسدود میشه. و اتفاقا بعضیها ازین مسدودی خوششون میاد. دوست دارند تبعات منفی پروژه واکسیناسیون همگانی در حین شیوع، اگر واقعی باشه، غیرقابل اثبات بشه. اگه فردا با نسخه بدتری از ویروس مواجه شدیم، که محصول اجرای این سیاست بود، نمیشه یقه کسی رو گرفت. خیلی راحت میگن «همیشه زمستونا بدتر میشه خب». خطاها و خرابکاری رو میشه در «عمل جمعی» گم و گور کرد. درسته که مردم میتونند بگن کارشناسان اشتباه کردند، اما چون خودشون مشتاقانه در پروژه شرکت کردند، خودشون هم شریک هستند و نمیتونند فرد یا افراد خاصی رو متهم کنند.
ایشالا که گربهست و اتفاق بدی نمیفته، ولی بهتره بدونیم که اگر و اگر اتفاق بدی افتاد، هرکس باید به خودش فحش بده. از قضا اینکه هر فردی مستحق فحش باشه، از ساید افکتهای تسلط چپ آمریکایی بر فرهنگ عمومی دنیاست. در ساختار مسیحی، همه فقط در برابر خدا گناهکارند، حتی از بدو تولد. اما نه در برابر بقیه انسانها. در ادیان ابراهیمی، «ما» به عنوان مومن، خوبیم! و «آنها» بدند. در دوران ضدمسیحی ما، دیگه این رابطه وجود نداره. همه بدند! تو سفیدپوستی؟ بدی، چون سفیدی. تو مردی؟ بدی، چون مردی. تو وطندوستی؟ بدی، چون وطن چه کوفتیه؟ دوس نداری بچهت رو سقط کنی؟ بدی، چون به خودت اهمیت نمیدی! اینطور نیست که فقط هوای اقلیت رو داشته باشند. اقلیت هم بده، اگه حرف بزرگترها رو گوش نده. مهم نیست هرکس چیه و چهکارهست. حتما جنبهای در زندگیش وجود داره که باعث میشه بد باشه! وقتی همه بدند، دیگه کسی نمیتونه بگه خوب چیست!
نظامهای سیاسی در آینده استفادههای خیلی بیشتری از همگانی بودن بدی خواهند کرد. که فقط یکیش سلامته. شما به هرحال آدم بده خواهید بود. اگه واکسن نزده باشید، شیوع تقصیر شماست. اگه واکسن زده باشید، جهش ویروس تقصیر شماست. و چون شما در هر حالتی آدم بد هستید، در هیچ حالتی صاحبان قدرت خطا نکردند.
ایشالا که گربهست و اتفاق بدی نمیفته، ولی بهتره بدونیم که اگر و اگر اتفاق بدی افتاد، هرکس باید به خودش فحش بده. از قضا اینکه هر فردی مستحق فحش باشه، از ساید افکتهای تسلط چپ آمریکایی بر فرهنگ عمومی دنیاست. در ساختار مسیحی، همه فقط در برابر خدا گناهکارند، حتی از بدو تولد. اما نه در برابر بقیه انسانها. در ادیان ابراهیمی، «ما» به عنوان مومن، خوبیم! و «آنها» بدند. در دوران ضدمسیحی ما، دیگه این رابطه وجود نداره. همه بدند! تو سفیدپوستی؟ بدی، چون سفیدی. تو مردی؟ بدی، چون مردی. تو وطندوستی؟ بدی، چون وطن چه کوفتیه؟ دوس نداری بچهت رو سقط کنی؟ بدی، چون به خودت اهمیت نمیدی! اینطور نیست که فقط هوای اقلیت رو داشته باشند. اقلیت هم بده، اگه حرف بزرگترها رو گوش نده. مهم نیست هرکس چیه و چهکارهست. حتما جنبهای در زندگیش وجود داره که باعث میشه بد باشه! وقتی همه بدند، دیگه کسی نمیتونه بگه خوب چیست!
نظامهای سیاسی در آینده استفادههای خیلی بیشتری از همگانی بودن بدی خواهند کرد. که فقط یکیش سلامته. شما به هرحال آدم بده خواهید بود. اگه واکسن نزده باشید، شیوع تقصیر شماست. اگه واکسن زده باشید، جهش ویروس تقصیر شماست. و چون شما در هر حالتی آدم بد هستید، در هیچ حالتی صاحبان قدرت خطا نکردند.