حزب کمونیست خیلی اصرار داره از چین، یک آمریکای شرقی بسازه. همونقدر سرمایهدارانه و همونقدر مرفه، و بلکه سرمایهدارانهتر و مرفهتر، اما منهای فرهنگ و ارزشهای غربی. این روزها خوراک خوبی هم داره برای توجیه اون منهای بزرگ. میتونه به مردمش بگه دموکراسی از ارزشهای غربیه؟ نمیبینید داره از صندوقهای رأیشون چه دیوونههایی درمیاد؟ تکثرگرایی جزیی از فرهنگ غربیه؟ نمیبینید در و دیوار زندگیشون رو بچهکونیها گرفتن؟ آزادی بیان جزیی از هنجارهای غربیه؟ نمیبینید هرکی داره یه سازی میزنه و مردم گیج شدن که کی داره حق میگه کی باطل؟
هر تمامیتخواهی برای بسط توتالیتریسم، خیر عمومی رو هدف قرار میده. هیچکس نمیاد بگه ما میخوایم کنترلمون روی شما مردم بیشتر کنیم چون دلمون میخواد. حتما میگه اگه کنترلمون رو بیشتر نکنیم یه بلایی سرتون میاد! ما در زمانهای قرار داریم که این بسط تا جاهایی پیش رفته که در هیچ نقطهای در تاریخ مشابهش تجربه نشده، چون یا بدویت باقی مونده از گذشته اجازهش رو نمیداد، یا امکاناتش فراهم نبود. امروز اثری ازون حریت بدوی باقی نمونده، و هر امکانات و ابزاری که تصور بشه، در اختیار حکومته. برای همینه که دولت چین میخواد برای جوانها محدودیت زمانی برای بازیهای کامپیوتری قرار بده. نقش پدر و مادر و اطرافیان به کلی حذف شده، و دولت نقش والدینی رو داره که تعیین میکنه کی حق داری گوشیت رو برداری بازی کنی، و کی باید، و باید، گوشیتو بذاری کنار.
در اروپا و آمریکا، اصراری وجود داره که یک چین غربی ساخته بشه. فرهنگ و ارزشهای غربی و رونق سرمایهای وجود داشته باشه، اما تحت کنترل متمرکزترین ساختار مدیریت از بالا. توعیتر فیلتر نباشه، اما همون کاری رو بکنه که حزب میخواد. دولتهای محلی وجود داشته باشند، اما همون چیزی رو تصویب کنند که واشنگتن دیسی میخواد. تفنگبازی باشه، اما نه برای دفاع، بلکه برای تفریحات سالم! بیمارستانها خصوصی باشند، اما تعرفههاشون رو دولت تعیین کنه. برای همین غیر از الجیبیتیکیوستیزی و چند مورد دیگه، از بقیه سیاستهای دولت چین دفاع میکنند؛ و وقتی اعلام میشه میخوان روی زمان بازی نوجوانها هم کنترل فیزیکی ایجاد کنند، گاردین سریع یه مطلب میذاره و ازین سیاست دفاع میکنه.
البته این روزها بر کسی پوشیده نیست که خبرنگارها، دارایی دولتها و شرکتها هستند، و شغلشون اینه که دهان اونها باشند، و خیلیهاشون برای دولتهای خارجی مینویسند. چین در غرب دارایی داره، قطر داره، عربستان داره، روسیه داره، هند هم داره. و بسته به پولی که خرج میکنند، حجم نوشتاری بیشتری هم تحویل میگیرند. اما موضوع فقط این نیست که چین پول میده تا به زبان خود غربیها از سیاستهاش دفاع کنند. موضوع اینه که این دفاع، مشتری هم داره. اما این مشتریها لزوما به خاطر گرایشات ایدئولوژیک، مشتری نیستند.
تو فضای اینترنت که همه اهل گیم هستند، یا حداقل به رسمیت میشناسندش، دفاع از سیلی پدرانه دولت به گیمرها، چه واکنشی ایجاد خواهد کرد جزء عصبانیت و انزجار؟ اما هدف همینه. اون ابراز عصبانیت و انزجار داخل بحث و جدل شکل میگیره، و این بحث و جدل همونیه که اون دفاعیه گاردین رو محور محتوا قرار میده. لزوما از چیزی دفاع نمیکنند که بش اعتقاد دارند. گاهی از چیزی دفاع میکنند که دفاع کردن ازش، دعواها رو زنده نگه میداره. و این میل همگانی برای بقای دعواها، از اعتیاد کاربران اینترنتی به آنتیتزها ناشی شده.
من اگه تو کانالم بنویسم گلهای آفتابگردان صبحها به سمت شرق میچرخند تا گرم بشن چون زنبورها ترجیح میدن روی گل گرمتر بشینند، حتما یکی میاد کامنت میذاره و میگه ما یه مزرعه آفتابگردان داریم بعضیاشون به سمت جنوب میچرخند. این مثال اغراقآمیز به نظر میرسه، ولی معنای خیلی از کامنت ها همینقدر پرت و پلاست. چون هدف تولید آنتیتزه. تز هرچی که باشه. مردم فضای تعاملی رو در ضدیت با فضای تکصدایی میبینند، نه در کنارش. پس اگه در فضای تعاملی، تعامل صورت نگیره، فکر میکنند کارکردش رو از دست داده. خیلیها دیگه نمیتونند وقتی حرف حساب میشنوند، فقط بشنوند. باید حتما با اون حرف حساب گلاویز بشن. چون اگه نشن حس میکنند حضورشون در این فضای چندطرفه، بیمعنیه: اگه قراره در برابر هر تزی، آنتیتز ندم، برای چی اینجام؟
اگه همه با دخالت دولت در بازی کردنهای نوجوانان، مشکل داشته باشند، خیلیها فکر میکنند یک جای کار میلنگه. اگه همهمون میتونیم نظر خودمون رو درباره دخالت دولت ابراز کنیم، چرا همه یک نظر داریم؟ نباید این اشتباه رو کرد که نواختن ساز مخالف برای جلب توجه بوده. قسمت کوچکی از مخالف نواختنها این هدف رو داره. بقیهش به همین دلیل پنهانیه که اگه نظر جدا شدهای نداشته باشند، دیگه دلیلی نمیبینند که اینجا باشند.
هر تمامیتخواهی برای بسط توتالیتریسم، خیر عمومی رو هدف قرار میده. هیچکس نمیاد بگه ما میخوایم کنترلمون روی شما مردم بیشتر کنیم چون دلمون میخواد. حتما میگه اگه کنترلمون رو بیشتر نکنیم یه بلایی سرتون میاد! ما در زمانهای قرار داریم که این بسط تا جاهایی پیش رفته که در هیچ نقطهای در تاریخ مشابهش تجربه نشده، چون یا بدویت باقی مونده از گذشته اجازهش رو نمیداد، یا امکاناتش فراهم نبود. امروز اثری ازون حریت بدوی باقی نمونده، و هر امکانات و ابزاری که تصور بشه، در اختیار حکومته. برای همینه که دولت چین میخواد برای جوانها محدودیت زمانی برای بازیهای کامپیوتری قرار بده. نقش پدر و مادر و اطرافیان به کلی حذف شده، و دولت نقش والدینی رو داره که تعیین میکنه کی حق داری گوشیت رو برداری بازی کنی، و کی باید، و باید، گوشیتو بذاری کنار.
در اروپا و آمریکا، اصراری وجود داره که یک چین غربی ساخته بشه. فرهنگ و ارزشهای غربی و رونق سرمایهای وجود داشته باشه، اما تحت کنترل متمرکزترین ساختار مدیریت از بالا. توعیتر فیلتر نباشه، اما همون کاری رو بکنه که حزب میخواد. دولتهای محلی وجود داشته باشند، اما همون چیزی رو تصویب کنند که واشنگتن دیسی میخواد. تفنگبازی باشه، اما نه برای دفاع، بلکه برای تفریحات سالم! بیمارستانها خصوصی باشند، اما تعرفههاشون رو دولت تعیین کنه. برای همین غیر از الجیبیتیکیوستیزی و چند مورد دیگه، از بقیه سیاستهای دولت چین دفاع میکنند؛ و وقتی اعلام میشه میخوان روی زمان بازی نوجوانها هم کنترل فیزیکی ایجاد کنند، گاردین سریع یه مطلب میذاره و ازین سیاست دفاع میکنه.
البته این روزها بر کسی پوشیده نیست که خبرنگارها، دارایی دولتها و شرکتها هستند، و شغلشون اینه که دهان اونها باشند، و خیلیهاشون برای دولتهای خارجی مینویسند. چین در غرب دارایی داره، قطر داره، عربستان داره، روسیه داره، هند هم داره. و بسته به پولی که خرج میکنند، حجم نوشتاری بیشتری هم تحویل میگیرند. اما موضوع فقط این نیست که چین پول میده تا به زبان خود غربیها از سیاستهاش دفاع کنند. موضوع اینه که این دفاع، مشتری هم داره. اما این مشتریها لزوما به خاطر گرایشات ایدئولوژیک، مشتری نیستند.
تو فضای اینترنت که همه اهل گیم هستند، یا حداقل به رسمیت میشناسندش، دفاع از سیلی پدرانه دولت به گیمرها، چه واکنشی ایجاد خواهد کرد جزء عصبانیت و انزجار؟ اما هدف همینه. اون ابراز عصبانیت و انزجار داخل بحث و جدل شکل میگیره، و این بحث و جدل همونیه که اون دفاعیه گاردین رو محور محتوا قرار میده. لزوما از چیزی دفاع نمیکنند که بش اعتقاد دارند. گاهی از چیزی دفاع میکنند که دفاع کردن ازش، دعواها رو زنده نگه میداره. و این میل همگانی برای بقای دعواها، از اعتیاد کاربران اینترنتی به آنتیتزها ناشی شده.
من اگه تو کانالم بنویسم گلهای آفتابگردان صبحها به سمت شرق میچرخند تا گرم بشن چون زنبورها ترجیح میدن روی گل گرمتر بشینند، حتما یکی میاد کامنت میذاره و میگه ما یه مزرعه آفتابگردان داریم بعضیاشون به سمت جنوب میچرخند. این مثال اغراقآمیز به نظر میرسه، ولی معنای خیلی از کامنت ها همینقدر پرت و پلاست. چون هدف تولید آنتیتزه. تز هرچی که باشه. مردم فضای تعاملی رو در ضدیت با فضای تکصدایی میبینند، نه در کنارش. پس اگه در فضای تعاملی، تعامل صورت نگیره، فکر میکنند کارکردش رو از دست داده. خیلیها دیگه نمیتونند وقتی حرف حساب میشنوند، فقط بشنوند. باید حتما با اون حرف حساب گلاویز بشن. چون اگه نشن حس میکنند حضورشون در این فضای چندطرفه، بیمعنیه: اگه قراره در برابر هر تزی، آنتیتز ندم، برای چی اینجام؟
اگه همه با دخالت دولت در بازی کردنهای نوجوانان، مشکل داشته باشند، خیلیها فکر میکنند یک جای کار میلنگه. اگه همهمون میتونیم نظر خودمون رو درباره دخالت دولت ابراز کنیم، چرا همه یک نظر داریم؟ نباید این اشتباه رو کرد که نواختن ساز مخالف برای جلب توجه بوده. قسمت کوچکی از مخالف نواختنها این هدف رو داره. بقیهش به همین دلیل پنهانیه که اگه نظر جدا شدهای نداشته باشند، دیگه دلیلی نمیبینند که اینجا باشند.
اگر جمهوری اسلامی ضد مدرنیسم بود شما به عنوان یک زن و همسر یک آخوند ازین جلسه به اون نشست، ازین همایش به اون گردهمایی، ازین مصاحبه تا اون تریبون نمیرفتی تا درباره حکومتداری صحبت کنی. اینکه زن باید خودش رو قاطی سیاست کنه، یه پدیده مدرنه. سخنرانی فاطمه در مسجد و دفاعیه زینب در کاخ یزید، مشارکت سیاسی نیستند. اون دو مورد خروش زن بدوی قبیلهای بودند. همونجا هم تموم شدند. شما مدرنی که میخوای مذهبت مزاحم زندگی سیاسیت نشه. شما مدرنی که بدون اینکه قدرت جنگیدن داشته باشی، دوست داری اختیار شروع کردن جنگ رو داشته باشی. شما مدرنی که میتونه خیالت راحت باشه که وارد بازی قدرت بشی، مدتی با زندگی مردم بازی کنی، و بعد بری کنار بدون اینکه هزینهای برات داشته باشه. تا قبل از مدرنیته هر قدرتمندی میدونست اگه خطا کنه به فاک میره.
تعویض کهنه و شستن ظرف چنان تخریب روحی برای زنان ایجاد کرده که تا مثل مغولها شهرها رو با خاک یکسان نکنند و جوی خون جاری نکنند و همه از جمله گربههای اون شهرها رو قتل عام نکنند، آرام نمیگیرند. البته سرمایهداری دستگاههایی فراهم کرد که همون دو تا کار هم انجام میدن الان. ولی مسئله فقط خودشون نیستند که، پس انتقام زنان تاریخ که این دستگاهها رو نداشتند کی بگیره؟
دموکراتیکزه شده تولید محتوا باعث شد که جنگلی از محتوا تولید بشه و تراکم جنگل از دور تصویر دیگهای داره تا وقتی پات رو میذاری توش. اونی که پاش رو گذاشته توش، میبینه که همهچیزش ترسناکه، و هر آن ممکنه یه جانور مشمئزکننده بیفته تو یقه لباسش. شناخت تدریجی از واقعیات این جنگل که از تیراژ بالای محتوای مبتذل پر شده بود، تقاضایی ایجاد کرد برای محتویاتی که سطحی نباشند. و چون صرفا یک ریاکشن بود، نه یک عطش برای دانستن و فهمیدن، صرفا دنبال عمق بودند. مثل کسی که همیشه رنگ دیوار اتاقش سفید بوده، و انقدر از سفید زده شده که حالا فقط دنبال رنگ تیره میگرده. به این آدمها میشه کلاغهای زیادی که رنگ قناری خوردن فروخت. میشه حرفهایی که نباید جدی گرفت رو به شکل حرفهای جدی بشون قالب کرد.
و مشتریهای ثابت معمولا شیفته فروشنده هم میشن (همون طور که فن مهران مدیری شدند، چون فکر کردند جامعهشناسه! یا فن اصغر فرهادی شدند، چون فکر کردند سینماشناسه!). اگه یه روزی دست به قلم بردید و چیزی نوشتید که خواسته یا ناخواسته، عمیق به نظر میرسید، مراقب «حشریهای اندیشه» باشید. اینها از حشریهای جنسی مزاحمتر و لشترند. خودشون رو مجذوب شما نشون میدن، اما مجذوب شما نیستند. فقط میخوان یه مدت از جنگل ابتذال بیرون ببریدشون، یه چرخی بزنید، و سپس برگردن خونه.
و مشتریهای ثابت معمولا شیفته فروشنده هم میشن (همون طور که فن مهران مدیری شدند، چون فکر کردند جامعهشناسه! یا فن اصغر فرهادی شدند، چون فکر کردند سینماشناسه!). اگه یه روزی دست به قلم بردید و چیزی نوشتید که خواسته یا ناخواسته، عمیق به نظر میرسید، مراقب «حشریهای اندیشه» باشید. اینها از حشریهای جنسی مزاحمتر و لشترند. خودشون رو مجذوب شما نشون میدن، اما مجذوب شما نیستند. فقط میخوان یه مدت از جنگل ابتذال بیرون ببریدشون، یه چرخی بزنید، و سپس برگردن خونه.
درست بیست سال پیش، درست وقتی که آمریکاییها در اوج احساسات ناسیونالیستی و انتقامگرایانه بودند، یکی نوشته بوده این بساط ضدتروریسم به زودی تمام آزادیهامون رو ازمون میگیره.
همون طور که میبینید مصونیت یکی دو نفر از هیجانات ملی، کافی نیست، و میشه یه پست آرشیوی-تاریخی مثل این. لازمه تعداد بیشتری از آدمها نسبت به هیجانات واکسینه بشن.
همون طور که میبینید مصونیت یکی دو نفر از هیجانات ملی، کافی نیست، و میشه یه پست آرشیوی-تاریخی مثل این. لازمه تعداد بیشتری از آدمها نسبت به هیجانات واکسینه بشن.
از شش فلسطینی که از زندان اسراییل فرار کردند، چهارنفرشون توسط پلیس اسراییل دوباره دستگیر شدند. اون موقع که فرار کردند، فلسطینیها ریختند خیابون جشن گرفتند، و وقتی دوباره دستگیر شدند، ریختند خیابون و شلوغبازی کردند. در حالی که زندانی فراری، زیر یه وانت پنهان شده بود که دستگیر شد! خبری که باید در رسانهها منتشر بشه اینه: کل فلسطین نتونست چهار نفر رو برای چهار روز پنهان کنه!
که شاید چون اهمیتی نداره براشون. اونها سوژهها رو میخوان تا فقط به خاطرش بریزند خیابون. با خود سوژه کاری ندارند.
که شاید چون اهمیتی نداره براشون. اونها سوژهها رو میخوان تا فقط به خاطرش بریزند خیابون. با خود سوژه کاری ندارند.
بیست سال بعد از یازده سپتامبر، کشورهای منطقه ما یا با اسراییل در حال همکاری استراتژیک هستند، چه از روی ناچاری و چه از روی محاسبه. یا اگه قصد همکاری نداشتند از درون متلاشی شدند، چه به واسطه حمله آمریکا، چه به واسطه تبعات حمله آمریکا. کل پروژه جهاد اسلامی برای فروریختن نمادهای سرمایهداری در نیویورک، منجر به فروریختن جبهه اسلامی در برابر اسراییل شد. اینکه آیا اسراییل امنتر از بیست سال پیش است یا نه، یک سوال دیگهست. که به نظر میاد جوابش اینه که بله، امنتر شده. اما موضوع این نبوده. در اسراییل همه به ترور و وحشت عادت دارند. اگه امنتر نشده باشه هم کسی زیاد غر نمیزنه. موضوع چرخ کردن خاورمیانه به نفع اسراییل بوده، چه به امنتر شدن زندگی روزانه شهروند اسراییلی منجر بشه، چه نشه. اسراییل از همون بیست سال پیش که صدها هزار سرباز آمریکایی به خاورمیانه اعزام شدند، برای روزی که برمیگردند خونه، بینش داشت. ممکنه برنامه کاملی نداشته بودند، اما بینش رو حتما داشتند. اونها میدیدند که ورود آمریکا، منطقه ما رو از بازیگران قوی خالی میکنه، و این جای خالی رو چین و روسیه پر خواهند کرد، که هنوز به شهوات قرن بیستمی قدرت ژئوپولیتیک، غلبه نکردهاند. برخلاف تصور عوام، اسراییل هیچوقت اصرار نداشت آمریکا پلیس خاورمیانه باشه، فقط ترجیح میداد آمریکا پلیس باشه. چیزی که بش اصرار داشت و داره، اینه که حتما و حتما پلیس داشته باشه. چین و روسیه میخوان این نقش رو ایفا کنند؟ قدمشون روی چشم. و البته انجام کار پلیسی، تخصصیتر هم میشه. چماق رو روسیه فراهم میکنه، هویج رو چین. یکیشون با هژمونی نظامی، و اون یکی با هژمونی تجاری. و البته هیچکس شیفته خاورمیانه نیست، و از این جهت فکر میکنم واکنش اسراییل به محول شدن وظیفه پلیس به چین و روسیه یک «قدمتون روی چشم» خالی هم نبوده. این اسراییله که داره به این دو قدرت اعتماد به نفس تزریق میکنه: «معلومه که میتونید اینجا رو کنترل کنید. این شمایید که میتونید. بیایید اینجا بتون بگم همهچی چطور کار میکنه. بیایید راه و چاه رو بتون نشون بدم».
نکنه فکر کردید چین له له میزد که یکی از شرکتهای خصوصیش بندر حیفا رو به دست بگیره؟
نکنه فکر کردید چین له له میزد که یکی از شرکتهای خصوصیش بندر حیفا رو به دست بگیره؟
فکر کن برای نشستن روی نیمکت پارک هم مالیات وضع کنی، بعد بشینی تخمین بزنی که چندتا پارک داریم تو سطح کشور و هر کدوم چندتا نیمکت دارند و هرروز به طور میانگین چند نفر میشینن روشون و هر کدوم به طور میانگین چند دقیقه میشینن روشون و اینارو ضرب کنی و مثلا دربیاد سالی هزارمیلیارد تومن، بعد بیای تو کانال تلگرامت بنویسی اگه قرار باشه دولت برای کسری بودجه پول چاپ نکنه باید درآمد مالیاتیش رو افزایش بده و ما الان فقط هزارمیلیارد تومن در حوزه نیمکتنشینی فرار مالیاتی داریم!
❤3
هیچکس کیهان نمیخونه. قبلا از کاغذش به جای لنگ برای پاک کردن شیشه مغازه استفاده میشد، یا به عنوان پادری تا گل کف کفشها سرامیک مغازه رو کثیف نکنه، یا به عنوان روکش موقت صندلی، که با کفش برن روش و لامپ رو عوض کنند، یا به عنوان زیر انداز نقاش و بنا که دم ظهر تعطیل کردن تا نهار بخورن. الان دیگه این کاربردها رو هم نداره. اما اصلاحطلبان، از مزدبگیر و نگیر، از حبس کشیده و نکشیده، اصرار دارند که در روزنامهشون، وبلاگشون، کانالشون، توعیترشون، به اطلاع ما برسونند که حسین شریعتمداری امروز چی گفت و باید چه جوابی بش داد.
❤3
مادرم رو برده بودم دکتر، وقتی ما رسیدیم به پنجاه و پنج نفر نوبت داده بود، وقتی رفتیم بیرون به هفتادتا رسیده بود. ویزیتش هشتادهزارتومنه. البته کارهای دیگهای هم انجام میده که بیشتر از ویزیتشه، اما اونارو در نظر نگیریم میشه هفتاد ضربدر هشتاد. حضرت پنج میلیون و ششصدهزار تومن در سه ساعت درآورد. کاش بخشی ازین پول رو صرف خرید یه سوله بکنه که جا برای همه مراجعین وجود داشته باشه. بعد عین فرودگاه بلندگوهای دیواری نصب کنه که اسم مریض رو صدا بزنن.
❤3
شاید اگه بعد از یازده سپتامبر به مردم شفاف توضیح میدادن که برج سوم چرا افتاد، الان لازم نبود انقدر توضیح بدن که زدن واکسن چرا لازمه.
❤2
ما خونه میخوایم، که توش آرامش داشته باشیم، و بیرونش به رهگذرها حس خوبی بده. همین. ما نمیخوایم معمار آرتیستبازی دربیاره. ساخت اَشکال و فضاهای بیمعنی که هدفشون فقط تجاوز به نگاه رهگذرانه، یه آرتیستبازیه.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
❤1
آسمان همهجا یکرنگ نیست. این زمین است که همهجا آشناست. وقتی سرت را به جاذبهاش سپردی و نیمی از صورتت را روی بستری گذاشتی که میتواند راحت باشد، و میتوانسته نباشد، هرجای دنیا که باشی مثل سرباز تیرخوردهای خواهی بود که معلوم نیست زنده بماند. زمین ما را وادار میکند هرشب صورتمان را به خاک بمالیم. بین صورتمان و خاک فاصلهها و واسطههای زیادی افتاده، اما مسئله هنوز همان است. زمین هرشب مطمئنمان میکند که هیچ قدرتی نداریم، و در این بیقدرتی برابریم.
❤1
خبرنگار آمریکایی از هیکل این کاراکتر در یکی از بازیهای کرهای دلخور شده، چون جذابیتش اغراقآمیزه! و البته این فقط نظر یک نفر و یک خبرنگار نیست. این نظر خیلی از توسعهدهندگان بازی در آمریکاست، و این رو در کاراکترهایی که خودشون میسازند میشه دید: زنهای تیرهپوست کاملا واقعی و خیلی معمولی که انگار مهاجرند!
مشکل چپ آمریکایی هم با رنگ پوست کاراکترهای شرقیه، هم با سایز سینهشون. کاراکتر آسیایی حتی اگه نماینده زردپوستان باشه، سفید دیده میشه (و البته رفرنس بیرونی داره. دختر کرهای امروزی میتونه سفیدتر از دختر سفید آمریکایی باشه). از طرفی سینههای خوشفرم، رشتههای فمنیسم که تا الان بافته بود رو (فلت باش دختر!) پنبه میکنه.
شانس آوردیم اینها روی رویاهای شبانه ما کنترلی ندارند، و گرنه ممکن بود خواب دیدن دخترهایی که مچ پاشون ظریفه رو ممنوع کنند.
مشکل چپ آمریکایی هم با رنگ پوست کاراکترهای شرقیه، هم با سایز سینهشون. کاراکتر آسیایی حتی اگه نماینده زردپوستان باشه، سفید دیده میشه (و البته رفرنس بیرونی داره. دختر کرهای امروزی میتونه سفیدتر از دختر سفید آمریکایی باشه). از طرفی سینههای خوشفرم، رشتههای فمنیسم که تا الان بافته بود رو (فلت باش دختر!) پنبه میکنه.
شانس آوردیم اینها روی رویاهای شبانه ما کنترلی ندارند، و گرنه ممکن بود خواب دیدن دخترهایی که مچ پاشون ظریفه رو ممنوع کنند.
❤3
آنتونی بلینکن گفت چند سناریو برای خروج از افغانستان در نظر داشتیم که در بدبینانهترینشون هم اینکه دولت و ارتش افغانستان قبل از خروج کامل ما از هم بپاشه لحاظ نشده بود!
مشکل دموکراسی دقیقا همینه. که یا میشه دروغ به این شاخداری گفت، و یا همینقدر بیکفایت بود که امر اظهر من الشمس رو هم ندید، و همچنان در قدرت باقی موند.
مشکل دموکراسی دقیقا همینه. که یا میشه دروغ به این شاخداری گفت، و یا همینقدر بیکفایت بود که امر اظهر من الشمس رو هم ندید، و همچنان در قدرت باقی موند.
هنوز هیچی نشده میخوان شارژرهای ماشینهای برقی رو روزی ۹ ساعت خاموش کنند تا شبکه زیر فشار زایمان نکنه.
هرکس که کمی از شاخه قدرت رشته برق سر در میآورد میدونست کار به اینجا میکشه، اما دولتها اصرار دارند ماشینهای بنزینی رو حذف کنند. وقتی هفتاد درصد ماشینها برقی شدند میخوای چه خاکی به سر بریزی؟
این لجاجت چه معنیای میتونه داشته باشه جز اینکه دقیقا میخوان این مشکلات بوجود بیاد. وقتی ماشین بنزینی ممنوع بشه، و فقط بشه ماشین برقی خرید، اما استفاده ازش یا زندگی نرمال رو بهم بریزه یا اعصاب دارنده ماشین رو، مردم مجبور خواهند شد قید ماشین رو بزنند. مگه اکوفاشیستها همینو نمیخوان؟
هرکس که کمی از شاخه قدرت رشته برق سر در میآورد میدونست کار به اینجا میکشه، اما دولتها اصرار دارند ماشینهای بنزینی رو حذف کنند. وقتی هفتاد درصد ماشینها برقی شدند میخوای چه خاکی به سر بریزی؟
این لجاجت چه معنیای میتونه داشته باشه جز اینکه دقیقا میخوان این مشکلات بوجود بیاد. وقتی ماشین بنزینی ممنوع بشه، و فقط بشه ماشین برقی خرید، اما استفاده ازش یا زندگی نرمال رو بهم بریزه یا اعصاب دارنده ماشین رو، مردم مجبور خواهند شد قید ماشین رو بزنند. مگه اکوفاشیستها همینو نمیخوان؟