پروفسور دانشگاهی که حتی اونهایی که اهل آکادمی نیستند هم به بهانههای مختلف اسمش رو شنیدهاند نباید در توعیتر با جوانترها سر به رسمیت قانونی شناختن بیتکوین در السالوادور کل کل فوتبالی کنه. حتی اگه واقعا فارغ از رشته تخصصیش که ربطی به اقتصاد و تجارت نداره، شخصا و از روی جایگاه روشنفکری دغدغه اقتصادی داره، موضوعات خیلی مهمتری وجود داره که دربارهشون فریاد بزنه.. از جمله ۳۰ تریلیون دلاری شدن ترازنامه پنج بانک مرکزی بزرگ دنیا.
جانور آکادمیک با یک «مرد فاضل» بودن فاصله کهکشانی داره، ولی این بچهبازیها مستقیما مرتبط با اون فاصله نیست، بلکه ریشههای سایکولوژیک داره.
در این دنیا با دو بال کاراکتر، و محتوا، میشه تا هر ارتفاعی پرواز کرد. همین خریتهایی که بایدن نشون داد اگه ترامپ مرتکب میشد، رسانهها به صلیب میکشیدنش، اما جور دیگهای به تصویر در میاومد. چون کاراکتر ترامپ خیلی قویتره. ترامپ یک کنفوسیوس سیاسی نیست. بلکه میتونه یک بروکرات حوصلهبر بیکفایت باشه، اما وقتی دارن تابوتهای سربازان کشته شده کشور رو از هواپیما پیاده میکنند هرگز به ساعتش نگاه نمیکنه. دوست و دشمنش مطمئنند که اینکارو نمیکنه. چون کاراکترش این اجازه رو نمیده. مردم اگه کیفیت کاراکتر رو ببینند، حاضرند به صاحبش اجازه بدن گناهان بیشتری انجام بده و خطاهای زیادتری مرتکب بشه. کانر مکگرگور یکی از یونیکترین کاراکترهای مسابقات رزمیه. حتی وقتی میبازه انگار برندهست. لوگان پاول این کاراکتر رو نداره. ولی محتوا میسازه. با دعوا، با جر و بحث، با نمایش. حتی یک مسابقه معمولی رو میتونه به یک مسابقه مهم تبدیل کنه. مردم اگه کاراکترش رو هم نپسندند، محتواش رو دنبال میکنند. مردم چیز زیادی از کاراکتر جردن پیترسون نمیدونستند، مثلا نمیدونستند در برابر سرطان همسرش فرو میریزه، اما محتوایی که ساخت رو معتادگونه دنبال کردند. با اینکه مطالب تازه کشفشدهای نبود. محتواسازی با تولید علم فرق داره. اینکه ثابت کنی فمنیسم افراطی یک پریشان فکری ایدئولوژیکه، میتونه یک بحث فلسفی باشه، اما اینکه مجری فمینیست بیبیسی رو به صورت زنده رسوای عالم کنی، تولید محتواست.
هم کاراکتر و هم محتوا، نیاز به آبیاری دائمی دارند تا در جایگاهی که هستند باقی بمونند. اما از یه جایی به بعد ممکنه هرچقدر هم آبیاری انجام بشه، رشد نکنند. مثل پیرمردی که هرچقدر ویتامین تزریق کنه تأثیری در حال و روز جسمانیش نداره. وقتی به این مرحله رسید، برای حفظ کاراکتر و ادامه محتوا، ممکنه از محرکهای مصنوعی استفاده کنند. پروفسوری که داره نون کاراکترش رو میخوره، یا نون محتوایی که سالها قبل تولید کرده، خودش رو قاطی مسائلی میکنه که نباید قاطیش بشه. اینها به کاراکترشون یا محتواشون بوتاکس تزریق میکنند تا کهنگیش دیده نشه.
جانور آکادمیک با یک «مرد فاضل» بودن فاصله کهکشانی داره، ولی این بچهبازیها مستقیما مرتبط با اون فاصله نیست، بلکه ریشههای سایکولوژیک داره.
در این دنیا با دو بال کاراکتر، و محتوا، میشه تا هر ارتفاعی پرواز کرد. همین خریتهایی که بایدن نشون داد اگه ترامپ مرتکب میشد، رسانهها به صلیب میکشیدنش، اما جور دیگهای به تصویر در میاومد. چون کاراکتر ترامپ خیلی قویتره. ترامپ یک کنفوسیوس سیاسی نیست. بلکه میتونه یک بروکرات حوصلهبر بیکفایت باشه، اما وقتی دارن تابوتهای سربازان کشته شده کشور رو از هواپیما پیاده میکنند هرگز به ساعتش نگاه نمیکنه. دوست و دشمنش مطمئنند که اینکارو نمیکنه. چون کاراکترش این اجازه رو نمیده. مردم اگه کیفیت کاراکتر رو ببینند، حاضرند به صاحبش اجازه بدن گناهان بیشتری انجام بده و خطاهای زیادتری مرتکب بشه. کانر مکگرگور یکی از یونیکترین کاراکترهای مسابقات رزمیه. حتی وقتی میبازه انگار برندهست. لوگان پاول این کاراکتر رو نداره. ولی محتوا میسازه. با دعوا، با جر و بحث، با نمایش. حتی یک مسابقه معمولی رو میتونه به یک مسابقه مهم تبدیل کنه. مردم اگه کاراکترش رو هم نپسندند، محتواش رو دنبال میکنند. مردم چیز زیادی از کاراکتر جردن پیترسون نمیدونستند، مثلا نمیدونستند در برابر سرطان همسرش فرو میریزه، اما محتوایی که ساخت رو معتادگونه دنبال کردند. با اینکه مطالب تازه کشفشدهای نبود. محتواسازی با تولید علم فرق داره. اینکه ثابت کنی فمنیسم افراطی یک پریشان فکری ایدئولوژیکه، میتونه یک بحث فلسفی باشه، اما اینکه مجری فمینیست بیبیسی رو به صورت زنده رسوای عالم کنی، تولید محتواست.
هم کاراکتر و هم محتوا، نیاز به آبیاری دائمی دارند تا در جایگاهی که هستند باقی بمونند. اما از یه جایی به بعد ممکنه هرچقدر هم آبیاری انجام بشه، رشد نکنند. مثل پیرمردی که هرچقدر ویتامین تزریق کنه تأثیری در حال و روز جسمانیش نداره. وقتی به این مرحله رسید، برای حفظ کاراکتر و ادامه محتوا، ممکنه از محرکهای مصنوعی استفاده کنند. پروفسوری که داره نون کاراکترش رو میخوره، یا نون محتوایی که سالها قبل تولید کرده، خودش رو قاطی مسائلی میکنه که نباید قاطیش بشه. اینها به کاراکترشون یا محتواشون بوتاکس تزریق میکنند تا کهنگیش دیده نشه.
❤5
یکی از حرفهای حقی که ترامپ در بیانیه دیروزش زد این بود که اگه امروز ژنرال رابرت لی رو داشتیم در افغانستان شکست نمیخوردیم. ترامپ یه بچه پولدار نیویورکی بود، و قاعده این شهر این نیست که بچه پولدارهاش در هفتادسالگی به چنین نتایجی برسند. اما رابطهای که مجبور شد با دنیای فیزیکی برقرار کنه، خواسته یا ناخواسته وادارش کرد این واقعیت رو بپذیره که جنم داشتن مهمتر از آدم مثبت بودنه، و لذا ژنرال مثبتی که نمیتونه جنگ رو ببره، بدرد جرز دیوار میخوره. و وقتی نمک روی زخم پاشیده میشه که بفهمیم مثبت بودنش هم فیک بوده.
اما ترامپ یک ضد دولت نیست. هیچوقت نمیگه نباید پول مردم رو خرج ساخت و نصب مجسمه آدمهای جنمدار تاریخمون میکردیم، که حالا ناراحت بشیم که یک مشت چپ دیوانه بکشندش پایین. چون دولت نه میتونه و نه باید بادیگارد تاریخ باشه، مخصوصا وقتی خود دولت بزرگترین جعلکننده تاریخه. اون بیشعورهایی که مجسمه رو پایین میکشند هم ضددولت نیستند. هیچوقت نمیگن دولت فدرال یا محلی، در جایگاهی نیست که تعیین کنه باید به چه شخصیتهای ارج بنهیم و از چه کسانی بدمون بیاد. اونها فقط میخوان نمایش بدن که میتونند شهر رو به اون شکلی که میخوان دربیارن. همون قلدرمأبی ایدئولوژیک که برای ما خاورمیانهایها خیلی آشناست. نسخه آمریکایی «شهر باید به من هیئتی عادت بکند».
اما این مسائل لایه خشنتری هم داره. خشن از لحاظ برهنگی واقعیت. اگه یک فرودگاه رو در شهر من به نام خالد بن ولید بزنند باید چه واکنشی نشون بدم؟ خالد هم یکی از جنمدارترین شخصیتهای تاریخ منطقه ما بود، و همزمان یک آدمکش بود که زندگی خیلیها رو نابود کرد. اگه واقعا هیچ مشکلی روی زمین نمونده بود، شاید میشد اینقدر فراغت داشت که اعتراض کرد اسم این آدم نباید روی تابلوی غول پیکر یک فرودگاه حکاکی بشه. اما هزار و یک مشکل بزرگ و کوچک روی زمین مونده. فوکوس روی بالا رفتن یا پایین اومدن یک اسم، که مسافران میلیونی اون فرودگاه حتی بش فکر هم نمی کنند و خلبانها هم پشت بیسیم فقط با اسم مخفف معرفیش میکنند، چیزی بیشتر از همون قلدریهای هیئتی نخواهد بود. اما همزمان این سوال هم وجود داره: آیا جامعه ما میتونه بگه از خالد بن ولید مثبتتره؟ با برآورد شخصی افراد از خودشون کاری نداریم. شاید یک نفر مطمئن باشه که از لحاظ اخلاقی و شخصیتی، آدم خیلی بهتریه. و شاید برآوردش کاملا درست باشه. اما کلیت یک جامعه میتونه چنین ادعایی داشته باشه؟ جامعه آمریکا دکتر فائوچی رو که خودش اسپانسر پروژه جهش دادن ویروس کرونا بود و سپس ماستمالیش کرد و سپس تحت سوگند در کنگره دربارهش دروغ گفت رو گذاشتن به عنوان فرمانده مبارزه با کرونا و سپس ازش یک قدیس سلامت ساختند! ژنرال لی این کارو میکرد؟ خالد بن ولید با نبوغ نظامی، قبایل بدوی رو مجبور کرد زیر پرچم یک امپراتوری قرار بگیرند و یک تمدن واحد تشکیل بدن. ما نشستیم نگاه کردیم یک مشت پشت کوهی بیان افغانستان رو به پونصد سال قبل برگردونند. بشریت بیشتر از ما خسارت دید یا از خالد؟
اما ترامپ یک ضد دولت نیست. هیچوقت نمیگه نباید پول مردم رو خرج ساخت و نصب مجسمه آدمهای جنمدار تاریخمون میکردیم، که حالا ناراحت بشیم که یک مشت چپ دیوانه بکشندش پایین. چون دولت نه میتونه و نه باید بادیگارد تاریخ باشه، مخصوصا وقتی خود دولت بزرگترین جعلکننده تاریخه. اون بیشعورهایی که مجسمه رو پایین میکشند هم ضددولت نیستند. هیچوقت نمیگن دولت فدرال یا محلی، در جایگاهی نیست که تعیین کنه باید به چه شخصیتهای ارج بنهیم و از چه کسانی بدمون بیاد. اونها فقط میخوان نمایش بدن که میتونند شهر رو به اون شکلی که میخوان دربیارن. همون قلدرمأبی ایدئولوژیک که برای ما خاورمیانهایها خیلی آشناست. نسخه آمریکایی «شهر باید به من هیئتی عادت بکند».
اما این مسائل لایه خشنتری هم داره. خشن از لحاظ برهنگی واقعیت. اگه یک فرودگاه رو در شهر من به نام خالد بن ولید بزنند باید چه واکنشی نشون بدم؟ خالد هم یکی از جنمدارترین شخصیتهای تاریخ منطقه ما بود، و همزمان یک آدمکش بود که زندگی خیلیها رو نابود کرد. اگه واقعا هیچ مشکلی روی زمین نمونده بود، شاید میشد اینقدر فراغت داشت که اعتراض کرد اسم این آدم نباید روی تابلوی غول پیکر یک فرودگاه حکاکی بشه. اما هزار و یک مشکل بزرگ و کوچک روی زمین مونده. فوکوس روی بالا رفتن یا پایین اومدن یک اسم، که مسافران میلیونی اون فرودگاه حتی بش فکر هم نمی کنند و خلبانها هم پشت بیسیم فقط با اسم مخفف معرفیش میکنند، چیزی بیشتر از همون قلدریهای هیئتی نخواهد بود. اما همزمان این سوال هم وجود داره: آیا جامعه ما میتونه بگه از خالد بن ولید مثبتتره؟ با برآورد شخصی افراد از خودشون کاری نداریم. شاید یک نفر مطمئن باشه که از لحاظ اخلاقی و شخصیتی، آدم خیلی بهتریه. و شاید برآوردش کاملا درست باشه. اما کلیت یک جامعه میتونه چنین ادعایی داشته باشه؟ جامعه آمریکا دکتر فائوچی رو که خودش اسپانسر پروژه جهش دادن ویروس کرونا بود و سپس ماستمالیش کرد و سپس تحت سوگند در کنگره دربارهش دروغ گفت رو گذاشتن به عنوان فرمانده مبارزه با کرونا و سپس ازش یک قدیس سلامت ساختند! ژنرال لی این کارو میکرد؟ خالد بن ولید با نبوغ نظامی، قبایل بدوی رو مجبور کرد زیر پرچم یک امپراتوری قرار بگیرند و یک تمدن واحد تشکیل بدن. ما نشستیم نگاه کردیم یک مشت پشت کوهی بیان افغانستان رو به پونصد سال قبل برگردونند. بشریت بیشتر از ما خسارت دید یا از خالد؟
❤5
وقتی حماس صدها راکت پرت میکنه به سمت اسراییل، گنبد آهنین اونایی که قراره بیفتن تو بیابون رو رهگیری نمیکنه. تاریخستیزی ازون راکتهاست که بهرحال تو بیابون میفته. تو عصر اینترنت و ارتباطات، مخصوصا وقتی داره غیرمتمرکز هم میشه، انگولک کردن تاریخ در دراز مدت جواب نمیده. اما جنگ جنسی جنسیتی، افکت مستقیم روی زندگی داره. حمله به خانواده و حیات، ازون راکتهاست که محاسبات رادار نشون میده حتما میفتن روی شهرک مسکونی.
❤4
چین اگر اقتصاد اول دنیا شود ال میکند و بل میکند.
این هم یک مثال دیگه از چرند بودن این کلیشه. چین به دولت شما یاد داد این ابزارهای کنترلی رو به کار بگیره؟ وقتی دولت شما در حاکمیت چینی، از خود چین سبقت میگیره، دیگه اینکه کشور ما تحت سیطره چین قرار گرفته، یک حرف اضافه و نامربوطه. تعجب میکنم که چرا دستگاه پروپاگاندای حکومت چین ازین سمپلها جهت تبلیغات استفاده نمیکنه، که بگه انقدر گیر ندید به ما، خودتون آب نداشتید تا حالا که شنا کنید. شاید بهتر بود پروپاگاندا رو هم به بخش خصوصی واگذار میکردند.
این هم یک مثال دیگه از چرند بودن این کلیشه. چین به دولت شما یاد داد این ابزارهای کنترلی رو به کار بگیره؟ وقتی دولت شما در حاکمیت چینی، از خود چین سبقت میگیره، دیگه اینکه کشور ما تحت سیطره چین قرار گرفته، یک حرف اضافه و نامربوطه. تعجب میکنم که چرا دستگاه پروپاگاندای حکومت چین ازین سمپلها جهت تبلیغات استفاده نمیکنه، که بگه انقدر گیر ندید به ما، خودتون آب نداشتید تا حالا که شنا کنید. شاید بهتر بود پروپاگاندا رو هم به بخش خصوصی واگذار میکردند.
❤5
یه بخشی از نظریات توطئه رایج دنیا معطوفه به جورج سوروس و اینکه یکی از اهدافش پوساندن جوامع از طریق تزریق فرهنگ همجنسگراییه. معمولا مسیحیان خیلی مذهبی طرفدار این نظریه هستند، و یکی از مضحکترینهاست.
اما خطاب به این عزیزان میگم: «شما بردید». چون اصلا فکرش هم نمیکردم که بشه شما رو جدی گرفت، ولی باید شما رو جدی گرفت حتی اگه نظریاتتون مضحک باشند. وقتی هیچجوری نشه رفتار این شخصیتها رو توضیح داد جزء با مراجعه به نظریات توطئه شما، یعنی شما بردید.
دولت چین میلیونها ترک مسلمان رو به صلابه کشید، جیک از سوروس درنیومد، اما از وقتی مبارزه با مظاهر همجنسگرایی رو شدت داده، جورج سورس داره علیه چین تبلیغ میکنه!
من نمیگم دلیلش همونیه که شما باورمندان به اون نظریه میگفتید. میگم فعلا تنها چیزی که میتونه این رفتار رو توضیح بده، نظریه شماست.
اما خطاب به این عزیزان میگم: «شما بردید». چون اصلا فکرش هم نمیکردم که بشه شما رو جدی گرفت، ولی باید شما رو جدی گرفت حتی اگه نظریاتتون مضحک باشند. وقتی هیچجوری نشه رفتار این شخصیتها رو توضیح داد جزء با مراجعه به نظریات توطئه شما، یعنی شما بردید.
دولت چین میلیونها ترک مسلمان رو به صلابه کشید، جیک از سوروس درنیومد، اما از وقتی مبارزه با مظاهر همجنسگرایی رو شدت داده، جورج سورس داره علیه چین تبلیغ میکنه!
من نمیگم دلیلش همونیه که شما باورمندان به اون نظریه میگفتید. میگم فعلا تنها چیزی که میتونه این رفتار رو توضیح بده، نظریه شماست.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- به اونایی که درباره بیتکوین و کریپتو هنوز در تردیدند چی میگی؟
- اگه تا الان متوجه نشدید که چه اتفاقی افتاده دیگه کمکی از دست ما برنمیاد، کلا بیخیالش بشید و بشینید تماشا کنید.
جواب قاطع و تمامکنندهای بود.
- اگه تا الان متوجه نشدید که چه اتفاقی افتاده دیگه کمکی از دست ما برنمیاد، کلا بیخیالش بشید و بشینید تماشا کنید.
جواب قاطع و تمامکنندهای بود.
❤4
«در حال حاضر بانکها ملزم هستند سپردههای بیش از ده هزار دلار رو به سازمان مالیات گزارش کنند. دولت بایدن در تلاشه این رو بسط بده به تمام تراکنشهای حسابهایی که بیش از ششصد دلار دارند. چرا؟ برای اینکه شما مردم تهدید امنیت ملی هستید!».
میدونستید این FATF که جمهوری اسلامی خیلی مقاومت میکنه تا تسلیمش نشه جلوی چه مقدار از پولشوییهای دنیا رو میگیره؟ ۲ دهم درصد! یک پنجم یک درصد! امیدوارم در جریان کرونا که خیلی از غیرسیاسیها فهمیدند هیچ کدوم از کارهایی که دولت برای «سلامت عمومی» انجام میده برای سلامت عمومی انجام نمیده، این رو هم بفهمند که هیچ کدوم از کارهایی که برای امنیت انجام میده، برای امنیت انجام نمیده.
میدونستید این FATF که جمهوری اسلامی خیلی مقاومت میکنه تا تسلیمش نشه جلوی چه مقدار از پولشوییهای دنیا رو میگیره؟ ۲ دهم درصد! یک پنجم یک درصد! امیدوارم در جریان کرونا که خیلی از غیرسیاسیها فهمیدند هیچ کدوم از کارهایی که دولت برای «سلامت عمومی» انجام میده برای سلامت عمومی انجام نمیده، این رو هم بفهمند که هیچ کدوم از کارهایی که برای امنیت انجام میده، برای امنیت انجام نمیده.
❤3
«میگن (نشت ویروس از آزمایشگاه) یک خطا بود. نه نبود. یک مسابقه بود. مسابقهای که از لحظهای شروع شد که مسئولیت تشکیلات ویروسشناسی رو سپردیم به ویروسشناسها، و این تشکیلات اولین جاییه که در یک همهگیری ویروسی، جامعه بش مراجعه میکنه تا درباره تصمیمات درست ازش سوال کنه».
اگه مدیریت یک پروژه ساختمانی رو بسپاریم به یه کاشیکار چه اتفاقی میفته؟ تا روی تخت خواب رو هم کاشی میکنه. چون اینجوری بیشتر توی این پروژه میمونه، و فاکتورش سنگینتر میشه. یکی باید باشه که بگه فقط دستشویی حمام رو باید کاشی بکنی، نه بیشتر. اگه نظام ویروسشناسی دست خود ویروسشناس باشه، یه کاری میکنه همیشه لنگش باشیم، و هرسال بیشتر از سال قبل. دقیقا اتفاقی که افتاد. جر و بحث درباره تقصیر چین یا تقصیر آمریکا، انحراف از موضوع اصلیه.
اگه مدیریت یک پروژه ساختمانی رو بسپاریم به یه کاشیکار چه اتفاقی میفته؟ تا روی تخت خواب رو هم کاشی میکنه. چون اینجوری بیشتر توی این پروژه میمونه، و فاکتورش سنگینتر میشه. یکی باید باشه که بگه فقط دستشویی حمام رو باید کاشی بکنی، نه بیشتر. اگه نظام ویروسشناسی دست خود ویروسشناس باشه، یه کاری میکنه همیشه لنگش باشیم، و هرسال بیشتر از سال قبل. دقیقا اتفاقی که افتاد. جر و بحث درباره تقصیر چین یا تقصیر آمریکا، انحراف از موضوع اصلیه.
❤4
هربار به آسمان نگاه میکرد و به یاد میآورد و به یاد میانداخت که چه اندازه از همه اجرام دیگه دوریم، و چه اندازه کوچکتر از هر چیز دیگری در کهکشان، شنونده مذهبی شروع میکرد به ذکر دوباره عظمت خلقت پروردگار، و اینکه به همه این آیات در انجیل و تورات و قرآن اشاره شده. مذهب، خیلی ساده هم مسیر فکر و هم مسیر حس رو مسدود کرده بود. چون برای همه هستی، یک تکلیف از قبل تعیین شده داشت. میخوای از دیدن ستارهای که ششصد برابر پرنورتر از خورشید ماست چه نتیجهای بگیری جز اینکه خدا خیلی بزرگ است و ما خیلی هیچیم؟ چرا وقتت رو تلف میکنی وقتی فقط همین نتیجه رو میشه گرفت؟ میخوای از دیدن کهکشانی که میلیاردها ستاره و سیاره در خودش جا داده چه حسی داشته باشی جزء تواضع در برابر خدا؟ مذهب هر فکر و هر حسی غیر ازینها رو بیهودگی میدونست. اما این مذهبیها بودند که میخواستند مذهب دقیقا همین باشه. که فکر و حس آماده رو از قفسه برداریم و استفاده کنیم. سعادت فستفودی! میخواستند. چون اگر غیر ازین بود کار سخت میشد. چون هربار که به آسمان نگاه کنی، ممکنه فکرهای قبلی و احساسات قبلی به پله اول برگردند. هربار که ذهن قصد پرداختن به این نسبتها و ابعاد رو میکنه، یک تجربه جدید ایجاد میشه. و هر تجربه جدید مثل یک بار دیگه پریدن در قسمت عمیق دریاچهست. مذهبیها میخواستند مذهبی داشته باشند که فقط لازم باشه یکبار پرید، و بقیه عمر در امنیت قایق باقی موند. مردم هیچوقت قایقشون رو ول نکردند. ما تصور میکردیم از مذهب عبور کردیم، چون رنسانس خیلی بزرگ و مهیب بود. اما فقط کتابهای مقدسمون تعویض شد. تصور کردیم کلیسا رو از سلطنت جدا کردیم، ولی فقط کشیشها رو تعویض کردیم، و سلاطین رو. امروز چه کسی مذهبی نیست؟ دین از کدام حکومت جداست؟ ما فکر کردیم میشه بدون اینکه دین رو از انسان جدا کرد، از حکومت جداش کرد. دولت ایالتی داره تعیین میکنه مرز شرعی حیات جنین کجاست! دولت فدرال داره تعیین میکنه مرز شرعی اختیار در استفاده از دارو کجاست! پارلمان محلی داره تعیین میکنه کسی که واحد مسکونیاش را خالی میگذارد، مفسد فیالارضه! پارلمان اتحادیه قارهای داره تعیین میکنه دیه شرعی آلوده کردن هوا چقدره! ما همه تحت سیطره دولتهای مذهبی هستیم، چون هنوز هممون مذهبی هستیم. آدمهایی همچنان ترسو، که از دوباره فکر کردن به ستارهها و دوباره مو به تن سیخ شدن وحشت داریم. ترسوهای مردهای که در لحظه قبض روح، دستهاشون به قفسهها قفل شده.
❤7
حزب کمونیست خیلی اصرار داره از چین، یک آمریکای شرقی بسازه. همونقدر سرمایهدارانه و همونقدر مرفه، و بلکه سرمایهدارانهتر و مرفهتر، اما منهای فرهنگ و ارزشهای غربی. این روزها خوراک خوبی هم داره برای توجیه اون منهای بزرگ. میتونه به مردمش بگه دموکراسی از ارزشهای غربیه؟ نمیبینید داره از صندوقهای رأیشون چه دیوونههایی درمیاد؟ تکثرگرایی جزیی از فرهنگ غربیه؟ نمیبینید در و دیوار زندگیشون رو بچهکونیها گرفتن؟ آزادی بیان جزیی از هنجارهای غربیه؟ نمیبینید هرکی داره یه سازی میزنه و مردم گیج شدن که کی داره حق میگه کی باطل؟
هر تمامیتخواهی برای بسط توتالیتریسم، خیر عمومی رو هدف قرار میده. هیچکس نمیاد بگه ما میخوایم کنترلمون روی شما مردم بیشتر کنیم چون دلمون میخواد. حتما میگه اگه کنترلمون رو بیشتر نکنیم یه بلایی سرتون میاد! ما در زمانهای قرار داریم که این بسط تا جاهایی پیش رفته که در هیچ نقطهای در تاریخ مشابهش تجربه نشده، چون یا بدویت باقی مونده از گذشته اجازهش رو نمیداد، یا امکاناتش فراهم نبود. امروز اثری ازون حریت بدوی باقی نمونده، و هر امکانات و ابزاری که تصور بشه، در اختیار حکومته. برای همینه که دولت چین میخواد برای جوانها محدودیت زمانی برای بازیهای کامپیوتری قرار بده. نقش پدر و مادر و اطرافیان به کلی حذف شده، و دولت نقش والدینی رو داره که تعیین میکنه کی حق داری گوشیت رو برداری بازی کنی، و کی باید، و باید، گوشیتو بذاری کنار.
در اروپا و آمریکا، اصراری وجود داره که یک چین غربی ساخته بشه. فرهنگ و ارزشهای غربی و رونق سرمایهای وجود داشته باشه، اما تحت کنترل متمرکزترین ساختار مدیریت از بالا. توعیتر فیلتر نباشه، اما همون کاری رو بکنه که حزب میخواد. دولتهای محلی وجود داشته باشند، اما همون چیزی رو تصویب کنند که واشنگتن دیسی میخواد. تفنگبازی باشه، اما نه برای دفاع، بلکه برای تفریحات سالم! بیمارستانها خصوصی باشند، اما تعرفههاشون رو دولت تعیین کنه. برای همین غیر از الجیبیتیکیوستیزی و چند مورد دیگه، از بقیه سیاستهای دولت چین دفاع میکنند؛ و وقتی اعلام میشه میخوان روی زمان بازی نوجوانها هم کنترل فیزیکی ایجاد کنند، گاردین سریع یه مطلب میذاره و ازین سیاست دفاع میکنه.
البته این روزها بر کسی پوشیده نیست که خبرنگارها، دارایی دولتها و شرکتها هستند، و شغلشون اینه که دهان اونها باشند، و خیلیهاشون برای دولتهای خارجی مینویسند. چین در غرب دارایی داره، قطر داره، عربستان داره، روسیه داره، هند هم داره. و بسته به پولی که خرج میکنند، حجم نوشتاری بیشتری هم تحویل میگیرند. اما موضوع فقط این نیست که چین پول میده تا به زبان خود غربیها از سیاستهاش دفاع کنند. موضوع اینه که این دفاع، مشتری هم داره. اما این مشتریها لزوما به خاطر گرایشات ایدئولوژیک، مشتری نیستند.
تو فضای اینترنت که همه اهل گیم هستند، یا حداقل به رسمیت میشناسندش، دفاع از سیلی پدرانه دولت به گیمرها، چه واکنشی ایجاد خواهد کرد جزء عصبانیت و انزجار؟ اما هدف همینه. اون ابراز عصبانیت و انزجار داخل بحث و جدل شکل میگیره، و این بحث و جدل همونیه که اون دفاعیه گاردین رو محور محتوا قرار میده. لزوما از چیزی دفاع نمیکنند که بش اعتقاد دارند. گاهی از چیزی دفاع میکنند که دفاع کردن ازش، دعواها رو زنده نگه میداره. و این میل همگانی برای بقای دعواها، از اعتیاد کاربران اینترنتی به آنتیتزها ناشی شده.
من اگه تو کانالم بنویسم گلهای آفتابگردان صبحها به سمت شرق میچرخند تا گرم بشن چون زنبورها ترجیح میدن روی گل گرمتر بشینند، حتما یکی میاد کامنت میذاره و میگه ما یه مزرعه آفتابگردان داریم بعضیاشون به سمت جنوب میچرخند. این مثال اغراقآمیز به نظر میرسه، ولی معنای خیلی از کامنت ها همینقدر پرت و پلاست. چون هدف تولید آنتیتزه. تز هرچی که باشه. مردم فضای تعاملی رو در ضدیت با فضای تکصدایی میبینند، نه در کنارش. پس اگه در فضای تعاملی، تعامل صورت نگیره، فکر میکنند کارکردش رو از دست داده. خیلیها دیگه نمیتونند وقتی حرف حساب میشنوند، فقط بشنوند. باید حتما با اون حرف حساب گلاویز بشن. چون اگه نشن حس میکنند حضورشون در این فضای چندطرفه، بیمعنیه: اگه قراره در برابر هر تزی، آنتیتز ندم، برای چی اینجام؟
اگه همه با دخالت دولت در بازی کردنهای نوجوانان، مشکل داشته باشند، خیلیها فکر میکنند یک جای کار میلنگه. اگه همهمون میتونیم نظر خودمون رو درباره دخالت دولت ابراز کنیم، چرا همه یک نظر داریم؟ نباید این اشتباه رو کرد که نواختن ساز مخالف برای جلب توجه بوده. قسمت کوچکی از مخالف نواختنها این هدف رو داره. بقیهش به همین دلیل پنهانیه که اگه نظر جدا شدهای نداشته باشند، دیگه دلیلی نمیبینند که اینجا باشند.
هر تمامیتخواهی برای بسط توتالیتریسم، خیر عمومی رو هدف قرار میده. هیچکس نمیاد بگه ما میخوایم کنترلمون روی شما مردم بیشتر کنیم چون دلمون میخواد. حتما میگه اگه کنترلمون رو بیشتر نکنیم یه بلایی سرتون میاد! ما در زمانهای قرار داریم که این بسط تا جاهایی پیش رفته که در هیچ نقطهای در تاریخ مشابهش تجربه نشده، چون یا بدویت باقی مونده از گذشته اجازهش رو نمیداد، یا امکاناتش فراهم نبود. امروز اثری ازون حریت بدوی باقی نمونده، و هر امکانات و ابزاری که تصور بشه، در اختیار حکومته. برای همینه که دولت چین میخواد برای جوانها محدودیت زمانی برای بازیهای کامپیوتری قرار بده. نقش پدر و مادر و اطرافیان به کلی حذف شده، و دولت نقش والدینی رو داره که تعیین میکنه کی حق داری گوشیت رو برداری بازی کنی، و کی باید، و باید، گوشیتو بذاری کنار.
در اروپا و آمریکا، اصراری وجود داره که یک چین غربی ساخته بشه. فرهنگ و ارزشهای غربی و رونق سرمایهای وجود داشته باشه، اما تحت کنترل متمرکزترین ساختار مدیریت از بالا. توعیتر فیلتر نباشه، اما همون کاری رو بکنه که حزب میخواد. دولتهای محلی وجود داشته باشند، اما همون چیزی رو تصویب کنند که واشنگتن دیسی میخواد. تفنگبازی باشه، اما نه برای دفاع، بلکه برای تفریحات سالم! بیمارستانها خصوصی باشند، اما تعرفههاشون رو دولت تعیین کنه. برای همین غیر از الجیبیتیکیوستیزی و چند مورد دیگه، از بقیه سیاستهای دولت چین دفاع میکنند؛ و وقتی اعلام میشه میخوان روی زمان بازی نوجوانها هم کنترل فیزیکی ایجاد کنند، گاردین سریع یه مطلب میذاره و ازین سیاست دفاع میکنه.
البته این روزها بر کسی پوشیده نیست که خبرنگارها، دارایی دولتها و شرکتها هستند، و شغلشون اینه که دهان اونها باشند، و خیلیهاشون برای دولتهای خارجی مینویسند. چین در غرب دارایی داره، قطر داره، عربستان داره، روسیه داره، هند هم داره. و بسته به پولی که خرج میکنند، حجم نوشتاری بیشتری هم تحویل میگیرند. اما موضوع فقط این نیست که چین پول میده تا به زبان خود غربیها از سیاستهاش دفاع کنند. موضوع اینه که این دفاع، مشتری هم داره. اما این مشتریها لزوما به خاطر گرایشات ایدئولوژیک، مشتری نیستند.
تو فضای اینترنت که همه اهل گیم هستند، یا حداقل به رسمیت میشناسندش، دفاع از سیلی پدرانه دولت به گیمرها، چه واکنشی ایجاد خواهد کرد جزء عصبانیت و انزجار؟ اما هدف همینه. اون ابراز عصبانیت و انزجار داخل بحث و جدل شکل میگیره، و این بحث و جدل همونیه که اون دفاعیه گاردین رو محور محتوا قرار میده. لزوما از چیزی دفاع نمیکنند که بش اعتقاد دارند. گاهی از چیزی دفاع میکنند که دفاع کردن ازش، دعواها رو زنده نگه میداره. و این میل همگانی برای بقای دعواها، از اعتیاد کاربران اینترنتی به آنتیتزها ناشی شده.
من اگه تو کانالم بنویسم گلهای آفتابگردان صبحها به سمت شرق میچرخند تا گرم بشن چون زنبورها ترجیح میدن روی گل گرمتر بشینند، حتما یکی میاد کامنت میذاره و میگه ما یه مزرعه آفتابگردان داریم بعضیاشون به سمت جنوب میچرخند. این مثال اغراقآمیز به نظر میرسه، ولی معنای خیلی از کامنت ها همینقدر پرت و پلاست. چون هدف تولید آنتیتزه. تز هرچی که باشه. مردم فضای تعاملی رو در ضدیت با فضای تکصدایی میبینند، نه در کنارش. پس اگه در فضای تعاملی، تعامل صورت نگیره، فکر میکنند کارکردش رو از دست داده. خیلیها دیگه نمیتونند وقتی حرف حساب میشنوند، فقط بشنوند. باید حتما با اون حرف حساب گلاویز بشن. چون اگه نشن حس میکنند حضورشون در این فضای چندطرفه، بیمعنیه: اگه قراره در برابر هر تزی، آنتیتز ندم، برای چی اینجام؟
اگه همه با دخالت دولت در بازی کردنهای نوجوانان، مشکل داشته باشند، خیلیها فکر میکنند یک جای کار میلنگه. اگه همهمون میتونیم نظر خودمون رو درباره دخالت دولت ابراز کنیم، چرا همه یک نظر داریم؟ نباید این اشتباه رو کرد که نواختن ساز مخالف برای جلب توجه بوده. قسمت کوچکی از مخالف نواختنها این هدف رو داره. بقیهش به همین دلیل پنهانیه که اگه نظر جدا شدهای نداشته باشند، دیگه دلیلی نمیبینند که اینجا باشند.
اگر جمهوری اسلامی ضد مدرنیسم بود شما به عنوان یک زن و همسر یک آخوند ازین جلسه به اون نشست، ازین همایش به اون گردهمایی، ازین مصاحبه تا اون تریبون نمیرفتی تا درباره حکومتداری صحبت کنی. اینکه زن باید خودش رو قاطی سیاست کنه، یه پدیده مدرنه. سخنرانی فاطمه در مسجد و دفاعیه زینب در کاخ یزید، مشارکت سیاسی نیستند. اون دو مورد خروش زن بدوی قبیلهای بودند. همونجا هم تموم شدند. شما مدرنی که میخوای مذهبت مزاحم زندگی سیاسیت نشه. شما مدرنی که بدون اینکه قدرت جنگیدن داشته باشی، دوست داری اختیار شروع کردن جنگ رو داشته باشی. شما مدرنی که میتونه خیالت راحت باشه که وارد بازی قدرت بشی، مدتی با زندگی مردم بازی کنی، و بعد بری کنار بدون اینکه هزینهای برات داشته باشه. تا قبل از مدرنیته هر قدرتمندی میدونست اگه خطا کنه به فاک میره.
تعویض کهنه و شستن ظرف چنان تخریب روحی برای زنان ایجاد کرده که تا مثل مغولها شهرها رو با خاک یکسان نکنند و جوی خون جاری نکنند و همه از جمله گربههای اون شهرها رو قتل عام نکنند، آرام نمیگیرند. البته سرمایهداری دستگاههایی فراهم کرد که همون دو تا کار هم انجام میدن الان. ولی مسئله فقط خودشون نیستند که، پس انتقام زنان تاریخ که این دستگاهها رو نداشتند کی بگیره؟
دموکراتیکزه شده تولید محتوا باعث شد که جنگلی از محتوا تولید بشه و تراکم جنگل از دور تصویر دیگهای داره تا وقتی پات رو میذاری توش. اونی که پاش رو گذاشته توش، میبینه که همهچیزش ترسناکه، و هر آن ممکنه یه جانور مشمئزکننده بیفته تو یقه لباسش. شناخت تدریجی از واقعیات این جنگل که از تیراژ بالای محتوای مبتذل پر شده بود، تقاضایی ایجاد کرد برای محتویاتی که سطحی نباشند. و چون صرفا یک ریاکشن بود، نه یک عطش برای دانستن و فهمیدن، صرفا دنبال عمق بودند. مثل کسی که همیشه رنگ دیوار اتاقش سفید بوده، و انقدر از سفید زده شده که حالا فقط دنبال رنگ تیره میگرده. به این آدمها میشه کلاغهای زیادی که رنگ قناری خوردن فروخت. میشه حرفهایی که نباید جدی گرفت رو به شکل حرفهای جدی بشون قالب کرد.
و مشتریهای ثابت معمولا شیفته فروشنده هم میشن (همون طور که فن مهران مدیری شدند، چون فکر کردند جامعهشناسه! یا فن اصغر فرهادی شدند، چون فکر کردند سینماشناسه!). اگه یه روزی دست به قلم بردید و چیزی نوشتید که خواسته یا ناخواسته، عمیق به نظر میرسید، مراقب «حشریهای اندیشه» باشید. اینها از حشریهای جنسی مزاحمتر و لشترند. خودشون رو مجذوب شما نشون میدن، اما مجذوب شما نیستند. فقط میخوان یه مدت از جنگل ابتذال بیرون ببریدشون، یه چرخی بزنید، و سپس برگردن خونه.
و مشتریهای ثابت معمولا شیفته فروشنده هم میشن (همون طور که فن مهران مدیری شدند، چون فکر کردند جامعهشناسه! یا فن اصغر فرهادی شدند، چون فکر کردند سینماشناسه!). اگه یه روزی دست به قلم بردید و چیزی نوشتید که خواسته یا ناخواسته، عمیق به نظر میرسید، مراقب «حشریهای اندیشه» باشید. اینها از حشریهای جنسی مزاحمتر و لشترند. خودشون رو مجذوب شما نشون میدن، اما مجذوب شما نیستند. فقط میخوان یه مدت از جنگل ابتذال بیرون ببریدشون، یه چرخی بزنید، و سپس برگردن خونه.
درست بیست سال پیش، درست وقتی که آمریکاییها در اوج احساسات ناسیونالیستی و انتقامگرایانه بودند، یکی نوشته بوده این بساط ضدتروریسم به زودی تمام آزادیهامون رو ازمون میگیره.
همون طور که میبینید مصونیت یکی دو نفر از هیجانات ملی، کافی نیست، و میشه یه پست آرشیوی-تاریخی مثل این. لازمه تعداد بیشتری از آدمها نسبت به هیجانات واکسینه بشن.
همون طور که میبینید مصونیت یکی دو نفر از هیجانات ملی، کافی نیست، و میشه یه پست آرشیوی-تاریخی مثل این. لازمه تعداد بیشتری از آدمها نسبت به هیجانات واکسینه بشن.
از شش فلسطینی که از زندان اسراییل فرار کردند، چهارنفرشون توسط پلیس اسراییل دوباره دستگیر شدند. اون موقع که فرار کردند، فلسطینیها ریختند خیابون جشن گرفتند، و وقتی دوباره دستگیر شدند، ریختند خیابون و شلوغبازی کردند. در حالی که زندانی فراری، زیر یه وانت پنهان شده بود که دستگیر شد! خبری که باید در رسانهها منتشر بشه اینه: کل فلسطین نتونست چهار نفر رو برای چهار روز پنهان کنه!
که شاید چون اهمیتی نداره براشون. اونها سوژهها رو میخوان تا فقط به خاطرش بریزند خیابون. با خود سوژه کاری ندارند.
که شاید چون اهمیتی نداره براشون. اونها سوژهها رو میخوان تا فقط به خاطرش بریزند خیابون. با خود سوژه کاری ندارند.
بیست سال بعد از یازده سپتامبر، کشورهای منطقه ما یا با اسراییل در حال همکاری استراتژیک هستند، چه از روی ناچاری و چه از روی محاسبه. یا اگه قصد همکاری نداشتند از درون متلاشی شدند، چه به واسطه حمله آمریکا، چه به واسطه تبعات حمله آمریکا. کل پروژه جهاد اسلامی برای فروریختن نمادهای سرمایهداری در نیویورک، منجر به فروریختن جبهه اسلامی در برابر اسراییل شد. اینکه آیا اسراییل امنتر از بیست سال پیش است یا نه، یک سوال دیگهست. که به نظر میاد جوابش اینه که بله، امنتر شده. اما موضوع این نبوده. در اسراییل همه به ترور و وحشت عادت دارند. اگه امنتر نشده باشه هم کسی زیاد غر نمیزنه. موضوع چرخ کردن خاورمیانه به نفع اسراییل بوده، چه به امنتر شدن زندگی روزانه شهروند اسراییلی منجر بشه، چه نشه. اسراییل از همون بیست سال پیش که صدها هزار سرباز آمریکایی به خاورمیانه اعزام شدند، برای روزی که برمیگردند خونه، بینش داشت. ممکنه برنامه کاملی نداشته بودند، اما بینش رو حتما داشتند. اونها میدیدند که ورود آمریکا، منطقه ما رو از بازیگران قوی خالی میکنه، و این جای خالی رو چین و روسیه پر خواهند کرد، که هنوز به شهوات قرن بیستمی قدرت ژئوپولیتیک، غلبه نکردهاند. برخلاف تصور عوام، اسراییل هیچوقت اصرار نداشت آمریکا پلیس خاورمیانه باشه، فقط ترجیح میداد آمریکا پلیس باشه. چیزی که بش اصرار داشت و داره، اینه که حتما و حتما پلیس داشته باشه. چین و روسیه میخوان این نقش رو ایفا کنند؟ قدمشون روی چشم. و البته انجام کار پلیسی، تخصصیتر هم میشه. چماق رو روسیه فراهم میکنه، هویج رو چین. یکیشون با هژمونی نظامی، و اون یکی با هژمونی تجاری. و البته هیچکس شیفته خاورمیانه نیست، و از این جهت فکر میکنم واکنش اسراییل به محول شدن وظیفه پلیس به چین و روسیه یک «قدمتون روی چشم» خالی هم نبوده. این اسراییله که داره به این دو قدرت اعتماد به نفس تزریق میکنه: «معلومه که میتونید اینجا رو کنترل کنید. این شمایید که میتونید. بیایید اینجا بتون بگم همهچی چطور کار میکنه. بیایید راه و چاه رو بتون نشون بدم».
نکنه فکر کردید چین له له میزد که یکی از شرکتهای خصوصیش بندر حیفا رو به دست بگیره؟
نکنه فکر کردید چین له له میزد که یکی از شرکتهای خصوصیش بندر حیفا رو به دست بگیره؟
فکر کن برای نشستن روی نیمکت پارک هم مالیات وضع کنی، بعد بشینی تخمین بزنی که چندتا پارک داریم تو سطح کشور و هر کدوم چندتا نیمکت دارند و هرروز به طور میانگین چند نفر میشینن روشون و هر کدوم به طور میانگین چند دقیقه میشینن روشون و اینارو ضرب کنی و مثلا دربیاد سالی هزارمیلیارد تومن، بعد بیای تو کانال تلگرامت بنویسی اگه قرار باشه دولت برای کسری بودجه پول چاپ نکنه باید درآمد مالیاتیش رو افزایش بده و ما الان فقط هزارمیلیارد تومن در حوزه نیمکتنشینی فرار مالیاتی داریم!
❤3
هیچکس کیهان نمیخونه. قبلا از کاغذش به جای لنگ برای پاک کردن شیشه مغازه استفاده میشد، یا به عنوان پادری تا گل کف کفشها سرامیک مغازه رو کثیف نکنه، یا به عنوان روکش موقت صندلی، که با کفش برن روش و لامپ رو عوض کنند، یا به عنوان زیر انداز نقاش و بنا که دم ظهر تعطیل کردن تا نهار بخورن. الان دیگه این کاربردها رو هم نداره. اما اصلاحطلبان، از مزدبگیر و نگیر، از حبس کشیده و نکشیده، اصرار دارند که در روزنامهشون، وبلاگشون، کانالشون، توعیترشون، به اطلاع ما برسونند که حسین شریعتمداری امروز چی گفت و باید چه جوابی بش داد.
❤3