Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
منظومه فکری ارسطو ۱۴۰۰ صفحه نمیخواد، اینا چجوری اینهمه انشاء نوشتن برای مکارم؟
اما از حجم که بگذریم، مگه منظومه فکری مراجع ما با همدیگه فرق دارند؟ مگه منظومه فکری مراجع با خلیفه فرق داره؟ یه منظومه تهیه کنید اسمش هم بذارید «منظومه فکری مجاز»، همونو توزیع کنید خب. این دوباره کاری‌ها چیه.

https://t.me/khosropanah_ir/5897
2
چیزی که در برزیل جریان داره کاملا برعکس به خورد مردم دنیا داده میشه و آب از آب تکون نمیخوره. به قول آقامیری درباره به رسمیت شناختن طالبان: «آدم تعجب می‌کنه ازین اتحاد جهانی»، اتحاد جهانی جالبی هم وجود داره در این برعکس جلوه دادن. و ازون قشنگ‌تر اینه که اصلا اهمیتی نمیدن که معلوم بشه برعکس جلوه میدن. غیرمستقیم میگن: «برعکس جلوه میدیم که میدیم، چه گهی میخواهید بخورید؟».
2
Anarchonomy
چیزی که در برزیل جریان داره کاملا برعکس به خورد مردم دنیا داده میشه و آب از آب تکون نمیخوره. به قول آقامیری درباره به رسمیت شناختن طالبان: «آدم تعجب می‌کنه ازین اتحاد جهانی»، اتحاد جهانی جالبی هم وجود داره در این برعکس جلوه دادن. و ازون قشنگ‌تر اینه که اصلا…
ظاهر دعوا بین مذهبی‌هاست که معادل لاتینی جمهوری‌خواهان آمریکا هستند، و لیبرال‌ها، که معادل لاتینی دموکرات‌های آمریکا هستند. البته دو قطبی مذهبی در برزیل موضوع جدی و مهمی است به خودی خود. اما باطن دعوا درباره یکسره کردن سرنوشت قوه مجریه‌ست. همونطور که در آمریکا تلاش مضاعفی ایجاد شده تا از صندوق‌ها فقط دموکرات دربیاد. اما فرقش اینه که برزیل یه قانون اساسی بنیه‌دار مثل قانون اساسی آمریکا نداره، و قضات دادگاه عالی قرار نیست از فلان متهم و بهمان متمم دفاع کنند. بلکه در سال‌های اخیر بازی اینطور پیش رفته که قضات تعیین کنند کی در دموکراسی باید برنده بشه! و الان میخوان دوباره دا سیلوا رو برنده کنند. چون این تنها راه شکست دادن پوپولیست‌های مذهبیه. طبق معمول این وسط تا حد زیادی هم از زنان کولی می‌گیرند، با موضوعاتی مثل سقط جنین. بعبارتی کودتا رو دادگاه عالی داره انجام میده، اما به دنیا اینطور نشون میدن که طرفداران بولسونارو میخوان دموکراسی رو از بین ببرند! البته طرفداران بولسونارو هم کودتا میخوان، ولی از ارتش میخوان. حرف‌شون اینه که شما از دادگاه عالی استفاده می‌کنید برای دور زدن دموکراسی؟ پس ما هم از ارتش استفاده می‌کنیم! و برای همین ریختن خیابون و شعار میدن «اجازشو میدم». که خطاب به ارتشه، که یعنی من به عنوان شهروند اجازه میدم شما ارتشی‌ها کودتا کنید.

دموکراسی‌های بزرگ دنیا نوبتی دارند از کار میفتن. که منجر میشه به یک فاشیسم عالمگیر. ولی همینکه مردم دنیا با چشم خودشون ببینند دموکراسی ایده مزخرفی بود، من راضی‌ام.
بالا رو نگاه می‌کنی فکر می‌کنی غزه‌ست، راکت خورده یه جاهایی از نما ریخته‌. پایین رو نگاه می‌کنی می‌بینی عه ملبورنه!

#استفراغات_معماران
4
تو شهر ما میشه بیست کیلومتر طی کرد و یک فروشگاه فرهنگی هم ندید. تست کرده‌ام قبلا. یک اغراق نیست. وقتی نزدیکی خونه‌مون یک گالری نقاشی راه افتاده بود با اینکه می‌دونستم ازین کارهای پست مدرن بی‌معنی گذاشتن اهمیت ندادم و رفتم تو. اصلا مهم نبود طرف چی کشیده. فقط میخواستم تو شهری که دستای همه روغنیه، تابلوی نقاشی تماشا کنم. و البته حدسم درست بود، کارهای یه مشت بچه سوسول هنری رو به نمایش گذاشته بودن‌ و ازینکه مجبور بودم جلوی هر کدوم بیش از ده ثانیه بایستم تا ضایع نباشه، خندم می‌گرفت. اما وقتی همه رفتند و سالن خالی شد و من مونده بودم و یه فضای نیمه تاریک، احساس کردم یه بازنده‌ام. اون بچه‌ای که پول دانشگاه هنرش رو باباش داده بود، و خیلی هم داده بود، و استعداد چندانی هم نداشت، کسی نبود که بخواد منو با هنر به وجد بیاره. هیچی نداشت که به ذهن خشن من عرضه کنه. اما روابط عمومیش انقدری خوب بود که یه سالن گیر بیاره. بلد بود حرف بزنه. با غریبه‌ها رفیق بشه و بعدن از رفاقت‌شون استفاده کنه. و از همه مهم‌تر، دست و پا زده بود. به خودش تکون داده بود. نگفته بود فایده این کارها چیه؟ نگفته بود من رو چه به این کارها. هنرش هیچی برای من نداشت. شخصیتش بود که منی که این توانایی‌ها رو نداشتم و این زحمت‌ها رو نکشیده بودم، پست جلوه میداد. با پای خودم رفتم تحقیر شدم و برگشتم.
3
تصور بعضی‌ها اینه که جمهوری اسلامی حاضره ایدئولوژی رو فدای منافع سیاسی-اقتصادی بکنه.
اگه تئوری این عزیزان درست باشه ما باید الان اون منافع رو می‌دیدیم.
قطعا فدا می‌کنه، ولی برای تأمین منافع، فدا کردن ایمان کافی نیست‌. عقل و درایت و اعتماد به نفس لازمه. عقل و درایتی که در کار نیست، در مورد اعتماد به نفس هم در زمان ساقط کردن هواپیمای مسافربری نوشتم که خلاء سیستماتیکش در این حکومت دیده میشه‌. #گله_گاو همواره نسبت به تحولات موضع انفعالی داشته و خواهد داشت. چون تماشاچی و انفعالی بودند، در حمله آمریکا به افغانستان باش همکاری کردند، و چون تماشاچی و انفعالی هستند دارند با پروژه کثیف پاکستان و قطر همکاری می‌کنند. حتی عجله برای دستیابی به کلاهک هسته‌ای هم به خاطر همین عدم اعتماد به نفس سیستماتیک در کل تشکیلاته‌. به شکل گاوهای ترسو ببینیدشان، خیلی از مجهولات برطرف میشه.


https://t.me/AnimalsQuotes/2072
5
پروفسور دانشگاهی که حتی اون‌هایی که اهل آکادمی نیستند هم به بهانه‌های مختلف اسمش رو شنیده‌اند نباید در توعیتر با جوانترها سر به رسمیت قانونی شناختن بیت‌کوین در السالوادور کل کل فوتبالی کنه. حتی اگه واقعا فارغ از رشته تخصصیش که ربطی به اقتصاد و تجارت نداره، شخصا و از روی جایگاه روشنفکری دغدغه اقتصادی داره، موضوعات خیلی مهم‌تری وجود داره که درباره‌شون فریاد بزنه.. از جمله ۳۰ تریلیون دلاری شدن ترازنامه پنج بانک مرکزی بزرگ دنیا.
جانور آکادمیک با یک «مرد فاضل» بودن فاصله کهکشانی داره، ولی این بچه‌بازی‌ها مستقیما مرتبط با اون فاصله نیست، بلکه ریشه‌های سایکولوژیک داره.
در این دنیا با دو بال کاراکتر، و محتوا، میشه تا هر ارتفاعی پرواز کرد. همین خریت‌هایی که بایدن نشون داد اگه ترامپ مرتکب میشد، رسانه‌ها به صلیب می‌کشیدنش، اما جور دیگه‌ای به تصویر در می‌اومد. چون کاراکتر ترامپ خیلی قوی‌تره. ترامپ یک کنفوسیوس سیاسی نیست. بلکه میتونه یک بروکرات حوصله‌بر بی‌‌کفایت باشه، اما وقتی دارن تابوت‌های سربازان کشته شده کشور رو از هواپیما پیاده می‌کنند هرگز به ساعتش نگاه نمی‌کنه. دوست و دشمنش مطمئنند که اینکارو نمی‌کنه. چون کاراکترش این اجازه رو نمیده‌. مردم اگه کیفیت کاراکتر رو ببینند، حاضرند به صاحبش اجازه بدن گناهان بیشتری انجام بده و خطاهای زیادتری مرتکب بشه. کانر مک‌گرگور یکی از یونیک‌ترین کاراکترهای مسابقات رزمیه. حتی وقتی میبازه انگار برنده‌ست. لوگان پاول این کاراکتر رو نداره. ولی محتوا میسازه. با دعوا، با جر و بحث، با نمایش. حتی یک مسابقه معمولی رو میتونه به یک مسابقه مهم تبدیل کنه. مردم اگه کاراکترش رو هم نپسندند، محتواش رو دنبال می‌کنند. مردم چیز زیادی از کاراکتر جردن پیترسون نمی‌دونستند، مثلا نمی‌دونستند در برابر سرطان همسرش فرو میریزه، اما محتوایی که ساخت رو معتادگونه دنبال کردند. با اینکه مطالب تازه کشف‌شده‌ای نبود. محتواسازی با تولید علم فرق داره. اینکه ثابت کنی فمنیسم افراطی یک پریشان فکری ایدئولوژیکه، میتونه یک بحث فلسفی باشه، اما اینکه مجری فمینیست بی‌بی‌سی رو به صورت زنده رسوای عالم کنی، تولید محتواست.

هم کاراکتر و هم محتوا، نیاز به آبیاری دائمی دارند تا در جایگاهی که هستند باقی بمونند. اما از یه جایی به بعد ممکنه هرچقدر هم آبیاری انجام بشه، رشد نکنند. مثل پیرمردی که هرچقدر ویتامین تزریق کنه تأثیری در حال و روز جسمانیش نداره. وقتی به این مرحله رسید، برای حفظ کاراکتر و ادامه محتوا، ممکنه از محرک‌های مصنوعی استفاده کنند. پروفسوری که داره نون کاراکترش رو میخوره، یا نون محتوایی که سال‌ها قبل تولید کرده، خودش رو قاطی مسائلی می‌کنه که نباید قاطیش بشه. این‌ها به کاراکترشون یا محتواشون بوتاکس تزریق می‌کنند تا کهنگیش دیده نشه.
5
یکی از حرف‌های حقی که ترامپ در بیانیه‌ دیروزش زد این بود که اگه امروز ژنرال رابرت لی رو داشتیم در افغانستان شکست نمی‌خوردیم. ترامپ یه بچه پولدار نیویورکی بود، و قاعده این شهر این نیست که بچه پولدارهاش در هفتادسالگی به چنین نتایجی برسند. اما رابطه‌ای که مجبور شد با دنیای فیزیکی برقرار کنه، خواسته یا ناخواسته وادارش کرد این واقعیت رو بپذیره که جنم داشتن مهم‌تر از آدم مثبت بودنه، و لذا ژنرال مثبتی که نمیتونه جنگ رو ببره، بدرد جرز دیوار میخوره. و وقتی نمک روی زخم پاشیده میشه که بفهمیم مثبت بودنش هم فیک بوده.
اما ترامپ یک ضد دولت نیست. هیچوقت نمیگه نباید پول مردم رو خرج ساخت و نصب مجسمه آدم‌های جنم‌دار تاریخ‌مون می‌کردیم، که حالا ناراحت بشیم که یک مشت چپ دیوانه بکشندش پایین. چون دولت نه میتونه و نه باید بادیگارد تاریخ باشه، مخصوصا وقتی خود دولت بزرگترین جعل‌کننده تاریخه. اون بیشعورهایی که مجسمه رو پایین می‌کشند هم ضددولت نیستند. هیچوقت نمیگن دولت فدرال یا محلی، در جایگاهی نیست که تعیین کنه باید به چه شخصیت‌های ارج بنهیم و از چه کسانی بدمون بیاد. اون‌ها فقط میخوان نمایش بدن که میتونند شهر رو به اون شکلی که میخوان دربیارن. همون قلدرمأبی ایدئولوژیک که برای ما خاورمیانه‌ای‌ها خیلی آشناست. نسخه آمریکایی «شهر باید به من هیئتی عادت بکند».

اما این مسائل لایه خشن‌تری هم داره. خشن از لحاظ برهنگی واقعیت. اگه یک فرودگاه رو در شهر من به نام خالد بن ولید بزنند باید چه واکنشی نشون بدم؟ خالد هم یکی از جنم‌دارترین شخصیت‌های تاریخ منطقه ما بود، و همزمان یک آدم‌کش بود که زندگی خیلی‌ها رو نابود کرد. اگه واقعا هیچ مشکلی روی زمین نمونده بود، شاید میشد اینقدر فراغت داشت که اعتراض کرد اسم این آدم نباید روی تابلوی غول پیکر یک فرودگاه حکاکی بشه. اما هزار و یک مشکل بزرگ و کوچک روی زمین مونده. فوکوس روی بالا رفتن یا پایین اومدن یک اسم، که مسافران میلیونی اون فرودگاه حتی بش فکر هم نمی کنند و خلبان‌ها هم پشت بیسیم فقط با اسم مخفف معرفیش می‌کنند، چیزی بیشتر از همون قلدری‌های هیئتی نخواهد بود. اما همزمان این سوال هم وجود داره: آیا جامعه ما میتونه بگه از خالد بن ولید مثبت‌تره؟ با برآورد شخصی افراد از خودشون کاری نداریم. شاید یک نفر مطمئن باشه که از لحاظ اخلاقی و شخصیتی، آدم خیلی بهتریه. و شاید برآوردش کاملا درست باشه. اما کلیت یک جامعه میتونه چنین ادعایی داشته باشه؟ جامعه آمریکا دکتر فائوچی رو که خودش اسپانسر پروژه جهش دادن ویروس کرونا بود و سپس ماست‌مالیش کرد و سپس تحت سوگند در کنگره درباره‌ش دروغ گفت رو گذاشتن به عنوان فرمانده مبارزه با کرونا و سپس ازش یک قدیس سلامت ساختند! ژنرال لی این کارو می‌کرد؟ خالد بن ولید با نبوغ نظامی، قبایل بدوی رو مجبور کرد زیر پرچم یک امپراتوری قرار بگیرند و یک تمدن واحد تشکیل بدن. ما نشستیم نگاه کردیم یک مشت پشت کوهی بیان افغانستان رو به پونصد سال قبل برگردونند. بشریت بیشتر از ما خسارت دید یا از خالد؟
5
وقتی حماس صدها راکت پرت می‌کنه به سمت اسراییل، گنبد آهنین اونایی که قراره بیفتن تو بیابون رو رهگیری نمی‌کنه. تاریخ‌ستیزی ازون راکت‌هاست که بهرحال تو بیابون میفته. تو عصر اینترنت و ارتباطات، مخصوصا وقتی داره غیرمتمرکز هم میشه، انگولک کردن تاریخ در دراز مدت جواب نمیده‌. اما جنگ جنسی جنسیتی، افکت مستقیم روی زندگی داره. حمله به خانواده و حیات، ازون راکت‌هاست که محاسبات رادار نشون میده حتما میفتن روی شهرک مسکونی.
4
چین اگر اقتصاد اول دنیا شود ال می‌کند و بل می‌کند.
این هم یک مثال دیگه از چرند بودن این کلیشه. چین به دولت شما یاد داد این ابزارهای کنترلی رو به کار بگیره؟ وقتی دولت شما در حاکمیت چینی، از خود چین سبقت می‌گیره، دیگه اینکه کشور ما تحت سیطره چین قرار گرفته، یک حرف اضافه و نامربوطه. تعجب می‌کنم که چرا دستگاه پروپاگاندای حکومت چین ازین سمپل‌ها جهت تبلیغات استفاده نمی‌کنه، که بگه انقدر گیر ندید به ما، خودتون آب نداشتید تا حالا که شنا کنید. شاید بهتر بود پروپاگاندا رو هم به بخش خصوصی واگذار می‌کردند.
5
یه بخشی از نظریات توطئه رایج دنیا معطوفه به جورج سوروس و اینکه یکی از اهدافش پوساندن جوامع از طریق تزریق فرهنگ همجنسگراییه. معمولا مسیحیان خیلی مذهبی طرفدار این نظریه هستند، و یکی از مضحک‌ترین‌هاست.
اما خطاب به این عزیزان میگم: «شما بردید». چون اصلا فکرش هم نمی‌کردم که بشه شما رو جدی گرفت، ولی باید شما رو جدی گرفت حتی اگه نظریات‌تون مضحک باشند. وقتی هیچ‌جوری نشه رفتار این شخصیت‌ها رو توضیح داد جزء با مراجعه به نظریات توطئه شما، یعنی شما بردید.
دولت چین میلیون‌ها ترک مسلمان رو به صلابه کشید، جیک از سوروس درنیومد، اما از وقتی مبارزه با مظاهر همجنسگرایی رو شدت داده، جورج سورس داره علیه چین تبلیغ می‌کنه!
من نمیگم دلیلش همونیه که شما باورمندان به اون نظریه می‌گفتید. میگم فعلا تنها چیزی که میتونه این رفتار رو توضیح بده، نظریه شماست.
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- به اونایی که درباره بیت‌کوین و کریپتو هنوز در تردیدند چی میگی؟

- اگه تا الان متوجه نشدید که چه اتفاقی افتاده دیگه کمکی از دست ما برنمیاد، کلا بیخیالش بشید و بشینید تماشا کنید.

جواب قاطع و تمام‌کننده‌ای بود.
4
«در حال حاضر بانک‌ها ملزم هستند سپرده‌های بیش از ده هزار دلار رو به سازمان مالیات گزارش کنند.‌ دولت بایدن در تلاشه این رو بسط بده به تمام تراکنش‌های حساب‌هایی که بیش از ششصد دلار دارند‌. چرا؟ برای اینکه شما مردم تهدید امنیت ملی هستید!».

می‌دونستید این FATF که جمهوری اسلامی خیلی مقاومت می‌کنه تا تسلیمش نشه جلوی چه مقدار از پولشویی‌های دنیا رو می‌گیره؟ ۲ دهم درصد! یک پنجم یک درصد! امیدوارم در جریان کرونا که خیلی از غیرسیاسی‌ها فهمیدند هیچ کدوم از کارهایی که دولت برای «سلامت عمومی» انجام میده برای سلامت عمومی انجام نمیده، این رو هم بفهمند که هیچ کدوم از کارهایی که برای امنیت انجام میده، برای امنیت انجام نمیده.
3
«میگن (نشت ویروس از آزمایشگاه) یک خطا بود. نه نبود. یک مسابقه بود. مسابقه‌ای که از لحظه‌ای شروع شد که مسئولیت تشکیلات ویروس‌شناسی رو سپردیم به ویروس‌شناس‌ها، و این تشکیلات اولین جاییه که در یک همه‌گیری ویروسی، جامعه بش مراجعه می‌کنه تا درباره تصمیمات درست ازش سوال کنه».

اگه مدیریت یک پروژه ساختمانی رو بسپاریم به یه کاشیکار چه اتفاقی میفته؟ تا روی تخت خواب رو هم کاشی می‌کنه. چون اینجوری بیشتر توی این پروژه میمونه، و فاکتورش سنگین‌تر میشه. یکی باید باشه که بگه فقط دستشویی حمام رو باید کاشی بکنی، نه بیشتر. اگه نظام ویروس‌شناسی دست خود ویروس‌شناس باشه، یه کاری می‌کنه همیشه لنگش باشیم، و هرسال بیشتر از سال قبل. دقیقا اتفاقی که افتاد. جر و بحث درباره تقصیر چین یا تقصیر آمریکا، انحراف از موضوع اصلیه.
4
هربار به آسمان نگاه می‌کرد و به یاد می‌آورد و به یاد می‌انداخت که چه اندازه از همه اجرام دیگه دوریم، و چه اندازه کوچکتر از هر چیز دیگری در کهکشان، شنونده مذهبی شروع می‌کرد به ذکر دوباره عظمت خلقت پروردگار، و اینکه به همه این آیات در انجیل و تورات و قرآن اشاره شده. مذهب، خیلی ساده هم مسیر فکر و هم مسیر حس رو مسدود کرده بود. چون برای همه هستی، یک تکلیف از قبل تعیین شده داشت. میخوای از دیدن ستاره‌ای که ششصد برابر پرنورتر از خورشید ماست چه نتیجه‌ای بگیری جز اینکه خدا خیلی بزرگ است و ما خیلی هیچیم؟ چرا وقتت رو تلف می‌کنی وقتی فقط همین نتیجه رو میشه گرفت؟ میخوای از دیدن کهکشانی که میلیاردها ستاره و سیاره در خودش جا داده چه حسی داشته باشی جزء تواضع در برابر خدا؟ مذهب هر فکر و هر حسی غیر ازین‌ها رو بیهودگی می‌دونست. اما این مذهبی‌ها بودند که میخواستند مذهب دقیقا همین باشه. که فکر و حس آماده رو از قفسه برداریم و استفاده کنیم. سعادت فست‌فودی! می‌خواستند. چون اگر غیر ازین بود کار سخت می‌شد. چون هربار که به آسمان نگاه کنی، ممکنه فکرهای قبلی و احساسات قبلی به پله اول برگردند. هربار که ذهن قصد پرداختن به این نسبت‌ها و ابعاد رو می‌کنه، یک تجربه جدید ایجاد میشه. و هر تجربه جدید مثل یک بار دیگه پریدن در قسمت عمیق دریاچه‌ست. مذهبی‌ها می‌خواستند مذهبی داشته باشند که فقط لازم باشه یک‌بار پرید، و بقیه عمر در امنیت قایق باقی موند. مردم هیچ‌وقت قایق‌شون رو ول نکردند. ما تصور می‌کردیم از مذهب عبور کردیم، چون رنسانس خیلی بزرگ و مهیب بود. اما فقط کتاب‌های مقدس‌مون تعویض شد. تصور کردیم کلیسا رو از سلطنت جدا کردیم، ولی فقط کشیش‌ها رو تعویض کردیم، و سلاطین رو. امروز چه کسی مذهبی نیست؟ دین از کدام حکومت جداست؟ ما فکر کردیم میشه بدون اینکه دین رو از انسان جدا کرد، از حکومت جداش کرد. دولت ایالتی داره تعیین می‌کنه مرز شرعی حیات جنین کجاست! دولت فدرال داره تعیین می‌کنه مرز شرعی اختیار در استفاده از دارو کجاست! پارلمان محلی داره تعیین می‌کنه کسی که واحد مسکونی‌اش را خالی می‌گذارد، مفسد فی‌الارضه! پارلمان اتحادیه قاره‌ای داره تعیین می‌کنه دیه شرعی آلوده کردن هوا چقدره! ما همه تحت سیطره دولت‌های مذهبی هستیم، چون هنوز هممون مذهبی هستیم. آدم‌هایی همچنان ترسو، که از دوباره فکر کردن به ستاره‌ها و دوباره مو به تن سیخ شدن وحشت داریم. ترسوهای مرده‌ای که در لحظه قبض روح، دست‌هاشون به قفسه‌ها قفل شده.
7
حتی اختیار چیدن میوه از درخت باغ‌مون رو هم نداریم. و فکر می‌کنیم آزادیم و حق مالکیت داریم.
حزب کمونیست خیلی اصرار داره از چین، یک آمریکای شرقی بسازه. همونقدر سرمایه‌دارانه و همونقدر مرفه، و بلکه سرمایه‌دارانه‌تر و مرفه‌تر، اما منهای فرهنگ و ارزش‌های غربی. این روزها خوراک خوبی هم داره برای توجیه اون منهای بزرگ. میتونه به مردمش بگه دموکراسی از ارزش‌های غربیه؟ نمی‌بینید داره از صندوق‌های رأی‌شون چه دیوونه‌هایی درمیاد؟ تکثرگرایی جزیی از فرهنگ غربیه؟ نمی‌بینید در و دیوار زندگی‌شون رو بچه‌کونی‌ها گرفتن؟ آزادی بیان جزیی از هنجارهای غربیه؟ نمی‌بینید هرکی داره یه سازی میزنه و مردم گیج شدن که کی داره حق میگه کی باطل؟
هر تمامیت‌خواهی برای بسط توتالیتریسم، خیر عمومی رو هدف قرار میده. هیچ‌کس نمیاد بگه ما میخوایم کنترل‌مون روی شما مردم بیشتر کنیم چون دلمون میخواد. حتما میگه اگه کنترل‌مون رو بیشتر نکنیم یه بلایی سرتون میاد! ما در زمانه‌ای قرار داریم که این بسط تا جاهایی پیش رفته که در هیچ نقطه‌ای در تاریخ مشابهش تجربه نشده‌، چون یا بدویت باقی‌ مونده از گذشته اجازه‌ش رو نمیداد، یا امکاناتش فراهم نبود. امروز اثری ازون حریت بدوی باقی نمونده، و هر امکانات و ابزاری که تصور بشه، در اختیار حکومته‌. برای همینه که دولت چین میخواد برای جوان‌ها محدودیت زمانی برای بازی‌های کامپیوتری قرار بده. نقش پدر و مادر و اطرافیان به کلی حذف شده، و دولت نقش والدینی رو داره که تعیین می‌کنه کی حق داری گوشیت رو برداری بازی کنی، و کی باید، و باید، گوشیتو بذاری کنار.

در اروپا و آمریکا، اصراری وجود داره که یک چین غربی ساخته بشه. فرهنگ و ارزش‌های غربی و رونق سرمایه‌ای وجود داشته باشه، اما تحت کنترل متمرکزترین ساختار مدیریت از بالا. توعیتر فیلتر نباشه، اما همون کاری رو بکنه که حزب میخواد. دولت‌های محلی وجود داشته باشند، اما همون چیزی رو تصویب کنند که واشنگتن دی‌سی میخواد. تفنگ‌بازی باشه، اما نه برای دفاع، بلکه برای تفریحات سالم! بیمارستان‌ها خصوصی باشند، اما تعرفه‌هاشون رو دولت تعیین کنه. برای همین غیر از ال‌جی‌بی‌تی‌کیوستیزی و چند مورد دیگه، از بقیه سیاست‌های دولت چین دفاع می‌کنند؛ و وقتی اعلام میشه میخوان روی زمان بازی نوجوان‌ها هم کنترل فیزیکی ایجاد کنند، گاردین سریع یه مطلب میذاره و ازین سیاست دفاع می‌کنه.

البته این روزها بر کسی پوشیده نیست که خبرنگارها، دارایی دولت‌ها و شرکت‌ها هستند، و شغل‌شون اینه که دهان اون‌ها باشند، و خیلی‌هاشون برای دولت‌های خارجی می‌نویسند. چین در غرب دارایی داره، قطر داره، عربستان داره، روسیه داره، هند هم داره. و بسته به پولی که خرج می‌کنند، حجم نوشتاری بیشتری هم تحویل می‌گیرند. اما موضوع فقط این نیست که چین پول میده تا به زبان خود غربی‌ها از سیاست‌هاش دفاع کنند. موضوع اینه که این دفاع، مشتری هم داره. اما این مشتری‌ها لزوما به خاطر گرایشات ایدئولوژیک، مشتری نیستند.

تو فضای اینترنت که همه اهل گیم هستند، یا حداقل به رسمیت میشناسندش، دفاع از سیلی پدرانه دولت به گیمرها، چه واکنشی ایجاد خواهد کرد جزء عصبانیت و انزجار؟ اما هدف همینه. اون ابراز عصبانیت و انزجار داخل بحث و جدل شکل می‌گیره، و این بحث و جدل همونیه که اون دفاعیه گاردین رو محور محتوا قرار میده. لزوما از چیزی دفاع نمی‌کنند که بش اعتقاد دارند. گاهی از چیزی دفاع می‌کنند که دفاع کردن ازش، دعواها رو زنده نگه میداره. و این میل همگانی برای بقای دعواها، از اعتیاد کاربران اینترنتی به آنتی‌تزها ناشی شده.

من اگه تو کانالم بنویسم گل‌های آفتابگردان صبح‌ها به سمت شرق می‌چرخند تا گرم بشن چون زنبورها ترجیح میدن روی گل گرم‌تر بشینند، حتما یکی میاد کامنت میذاره و میگه ما یه مزرعه آفتابگردان داریم بعضیاشون به سمت جنوب می‌چرخند. این مثال اغراق‌آمیز به نظر میرسه، ولی معنای خیلی از کامنت ها همینقدر پرت و پلاست. چون هدف تولید آنتی‌تزه. تز هرچی که باشه. مردم فضای تعاملی رو در ضدیت با فضای تک‌صدایی می‌بینند، نه در کنارش. پس اگه در فضای تعاملی، تعامل صورت نگیره، فکر می‌کنند کارکردش رو از دست داده. خیلی‌ها دیگه نمی‌تونند وقتی حرف حساب می‌شنوند، فقط بشنوند. باید حتما با اون حرف حساب گلاویز بشن. چون اگه نشن حس می‌کنند حضورشون در این فضای چندطرفه، بی‌معنیه: اگه قراره در برابر هر تزی، آنتی‌تز ندم، برای چی اینجام؟

اگه همه با دخالت دولت در بازی‌ کردن‌های نوجوانان، مشکل داشته باشند، خیلی‌ها فکر می‌کنند یک جای کار میلنگه. اگه همه‌مون میتونیم نظر خودمون رو درباره دخالت دولت ابراز کنیم، چرا همه یک نظر داریم؟ نباید این اشتباه رو کرد که نواختن ساز مخالف برای جلب توجه بوده. قسمت کوچکی از مخالف نواختن‌ها این هدف رو داره. بقیه‌ش به همین دلیل پنهانیه که اگه نظر جدا شده‌ای نداشته باشند، دیگه دلیلی نمی‌بینند که اینجا باشند.
اگر جمهوری اسلامی ضد مدرنیسم بود شما به عنوان یک زن و همسر یک آخوند ازین جلسه به اون نشست، ازین همایش به اون گردهمایی، ازین مصاحبه تا اون تریبون نمیرفتی تا درباره حکومت‌داری صحبت کنی. اینکه زن باید خودش رو قاطی سیاست کنه، یه پدیده مدرنه‌. سخنرانی فاطمه در مسجد و دفاعیه زینب در کاخ یزید، مشارکت سیاسی نیستند. اون‌ دو مورد خروش زن بدوی قبیله‌ای بودند. همونجا هم تموم شدند. شما مدرنی که میخوای مذهبت مزاحم زندگی سیاسیت نشه. شما مدرنی که بدون اینکه قدرت جنگیدن داشته باشی، دوست داری اختیار شروع کردن جنگ رو داشته باشی. شما مدرنی که میتونه خیالت راحت باشه که وارد بازی قدرت بشی، مدتی با زندگی مردم بازی کنی، و بعد بری کنار بدون اینکه هزینه‌ای برات داشته باشه. تا قبل از مدرنیته هر قدرتمندی می‌دونست اگه خطا کنه به فاک میره.
تعویض کهنه و شستن ظرف چنان تخریب روحی برای زنان ایجاد کرده که تا مثل مغول‌ها شهرها رو با خاک یکسان نکنند و جوی خون جاری نکنند و همه از جمله گربه‌های اون شهرها رو قتل عام نکنند، آرام نمی‌گیرند. البته سرمایه‌داری دستگاه‌هایی فراهم کرد که همون دو تا کار هم انجام میدن الان. ولی مسئله فقط خودشون نیستند که، پس انتقام زنان تاریخ که این دستگاه‌ها رو نداشتند کی بگیره؟
دموکراتیکزه شده تولید محتوا باعث شد که جنگلی از محتوا تولید بشه و تراکم جنگل از دور تصویر دیگه‌ای داره تا وقتی پات رو میذاری توش. اونی که پاش رو گذاشته توش، می‌بینه که همه‌چیزش ترسناکه، و هر آن ممکنه یه جانور مشمئزکننده بیفته تو‌ یقه لباسش. شناخت تدریجی از واقعیات این جنگل که از تیراژ بالای محتوای مبتذل پر شده بود، تقاضایی ایجاد کرد برای محتویاتی که سطحی نباشند. و چون صرفا یک ری‌اکشن بود، نه یک عطش برای دانستن و فهمیدن، صرفا دنبال عمق بودند. مثل کسی که همیشه رنگ دیوار اتاقش سفید بوده، و انقدر از سفید زده شده که حالا فقط دنبال رنگ تیره میگرده. به این آدم‌ها میشه کلاغ‌های زیادی که رنگ قناری خوردن فروخت. میشه حرف‌هایی که نباید جدی گرفت رو به شکل حرف‌های جدی بشون قالب کرد.
و مشتری‌های ثابت معمولا شیفته فروشنده هم میشن (همون طور که فن مهران مدیری شدند، چون فکر کردند جامعه‌شناسه! یا فن اصغر فرهادی شدند، چون فکر کردند سینماشناسه!). اگه یه روزی دست به قلم بردید و چیزی نوشتید که خواسته یا ناخواسته، عمیق به نظر می‌رسید، مراقب «حشری‌های اندیشه‌» باشید. این‌ها از حشری‌های جنسی مزاحم‌تر و لش‌ترند. خودشون رو مجذوب شما نشون میدن، اما مجذوب شما نیستند. فقط میخوان یه مدت از جنگل ابتذال بیرون ببریدشون، یه چرخی بزنید، و سپس برگردن خونه.
درست بیست سال پیش، درست وقتی که آمریکایی‌ها در اوج احساسات ناسیونالیستی و انتقام‌گرایانه بودند، یکی نوشته بوده این بساط ضدتروریسم به زودی تمام آزادی‌هامون رو ازمون می‌گیره.

همون طور که می‌بینید مصونیت یکی دو نفر از هیجانات ملی، کافی نیست، و میشه یه پست آرشیوی-تاریخی مثل این. لازمه تعداد بیشتری از آدم‌ها نسبت به هیجانات واکسینه بشن.