ظاهرا سالگرد هفتادسالگی نظام بیمه سلامت در انگلستانه
(فکر میکنید چی شد چنین چیزی به اطلاع ما رسید در حالی که خود مردم انگلیس هم خبر ندارن؟ چون ما کلی مهاجر آخوندزاده و عوامزاده فرستادیم لندن و اونا بیستوچهارساعته دارن ما رو در جریان رویدادهای این کشور قرار میدن! یهبار باید درباره «مورد عجیب مهاجر ایرانی» بنویسم، که ولعی سیریناپذیر داره در معرفی مارکوپولویی مقصد مهاجرتش به هموطنانش). ولی تو این همه چیز که یک کشور میتونه براش سالگرد بگیره، چرا نظام بیمه؟ احتمالا به این خاطر که خودشون هم به سختی باورشون میشه که این سیستم مفتخوری تونسته باشه هفتادسال دوام بیاره! البته یواش یواش داره مشخص میشه که بعیده هفتادسال دیگه هم دوام بیاره، چون سطح کیفی زندگی رشد زیادی کرده و ملت بیشتر عمر میکنند و میانگین سنی هم بالاست و شهروندان به سختی جون میدن به عزراییل و خلاصه دخل و خرج باهم نمیخونه. هرچند که تا اونجایی که ممکن بوده هزینهها رو کاهش دادن، اما تو هر صنعتی تا یه حدی میشه هزینهها رو کاهش داد. مخصوصا در بخش بهداشت و درمان که نمیشه آدمها رو با رباتها جایگزین کرد. همینقدر کاهش هزینه هم آلردی کیفیت رو پایین آورده، مخصوصا وقتی سالنهای انتظار شلوغ رو میبینید که حتی از نگاه ناظر جهانسومی هم در شأن یک کشور توسعهیافته اروپایی نیست. پس باید پول رو از یه جایی تأمین کرد. اونها که چاه نفت ندارن، مثل حزبالله هم که نمیتونن برن تو کار قاچاق مواد مخدر و پولشویی، پس مجبورن از همین درآمدهای مالیاتی که دارن استفاده کنن. هرچند که میشه مقدار مالیات رو بیشتر کرد اما اون هم یه خطر قرمزهایی داره که عبور ازش حکم تف سربالا رو پیدا میکنه. تیغزدن صاحبان سرمایه، همواره با عواقبی همراهه، از جمله فرار کردنشون! بیزینسهای امروزی چنان پرافاده هستند که از وقتی آمریکا مالیاتها رو کم کرده، اتحادیه اروپا نگران فرار شرکتها شده! همون چند درصد پایینتر انقدری براشون مهمه که دفتر دستک رو جمع کنند و برن آمریکا. یه راه دیگه هم اینه که از بقیه مخارج بزنن و بدن به بخش سلامت. ولی از کدوم بخش میشه زد؟ مثلا کسی جرئت داره بودجه آموزش رو کمتر کنه؟ تو اون جامعه کاملا مرفه، تقریبا هیچ قسمتی رو نمیشه دچار ریاضت کرد، غیر از یک قسمت: ارتش!.. و کمی هم دستگاه اطلاعاتی. اینکه کشورهای اروپایی از لاکشریِ نظام سلامت و رفاه رایگان یا نزدیک به رایگان برخوردارند، به خاطر اینه که این فرصت رو داشتن که بدون خرج کردن کافی برای امنیت، امنیت داشته باشند! اما این چطور ممکنه؟ با ایالات متحده همهچی ممکنه. چون کدخدا ازشون محافظت میکنه، هیچوقت لازم نبوده اونقدری که باید برای امنیت خرج کنند، خرج کنند. از هر کارشناس نظامی و اطلاعاتی-امنیتی که قبولش دارید این سوال رو بپرسید: «اگه آمریکا از ناتو خارج بشه و تمام داراییهای نظامی و اطلاعاتیش رو از اروپا خارج کنه و به همه همکاریها خاتمه بده، چه اتفاقی برای اروپا میفته؟» و ببینید چه جوابی میده. حتما یه لبخندی میزنه و میگه هیچوقت این اتفاق نمیفته. نباید هم بیفته. چون یه فاجعهست. اون وضعیت فرضی انقدر وحشتناکه که کسی دوست نداره حتی در حد فرض بش فکر کنه. اینکه مقامات این کشورها و مقامات آمریکا وقتی با هم دیدار میکنند جمله خیلی تکراری «پیوند اروپا و آمریکا ناگسستنی است» رو به خبرنگارها میگن، در حال شعار دادن نیستند.
به عبارتی اینکه شهروند انگلیسی میره بستری میشه بیمارستان، شکمش رو باز میکنن و تومورش رو درمیارن، و حالش خوب میشه ومیره خونش و حتی یک پوند هم نمیپردازه، فقط با پول مالیات خودش نیست، و فقط با پول مالیات هموطن خودش نیست، بلکه با پول مالیات مردم آمریکا هم هست! و این یه دزدیه. و برای همینه که میگن نمیشه بدون دزدی از دیگران، رفاه رایگان داشت!
ممکنه بگید یعنی آمریکا عقلش نمیرسه که دارن ازش سواری میگیرن؟ خب چرا. ولی آمریکا عوض این سواری دادن، هژمونی گیرش میاد، مثل هژمونی جولان دادن در تمام قاره سبز! و برای کدخدا ارزش این هژمونی بیشتر از چیزهای دیگهست.
کسانی که برای ایران هم نسخه مشابهی میپیچن و تز مجانی شدن همه خدمات سلامت رو ارائه میکنن، باید بدونن که ما هیچ کسی رو نداریم که بمون سواری بده. ما حتی کسی رو نداریم که ازش بدزدیم!
(فکر میکنید چی شد چنین چیزی به اطلاع ما رسید در حالی که خود مردم انگلیس هم خبر ندارن؟ چون ما کلی مهاجر آخوندزاده و عوامزاده فرستادیم لندن و اونا بیستوچهارساعته دارن ما رو در جریان رویدادهای این کشور قرار میدن! یهبار باید درباره «مورد عجیب مهاجر ایرانی» بنویسم، که ولعی سیریناپذیر داره در معرفی مارکوپولویی مقصد مهاجرتش به هموطنانش). ولی تو این همه چیز که یک کشور میتونه براش سالگرد بگیره، چرا نظام بیمه؟ احتمالا به این خاطر که خودشون هم به سختی باورشون میشه که این سیستم مفتخوری تونسته باشه هفتادسال دوام بیاره! البته یواش یواش داره مشخص میشه که بعیده هفتادسال دیگه هم دوام بیاره، چون سطح کیفی زندگی رشد زیادی کرده و ملت بیشتر عمر میکنند و میانگین سنی هم بالاست و شهروندان به سختی جون میدن به عزراییل و خلاصه دخل و خرج باهم نمیخونه. هرچند که تا اونجایی که ممکن بوده هزینهها رو کاهش دادن، اما تو هر صنعتی تا یه حدی میشه هزینهها رو کاهش داد. مخصوصا در بخش بهداشت و درمان که نمیشه آدمها رو با رباتها جایگزین کرد. همینقدر کاهش هزینه هم آلردی کیفیت رو پایین آورده، مخصوصا وقتی سالنهای انتظار شلوغ رو میبینید که حتی از نگاه ناظر جهانسومی هم در شأن یک کشور توسعهیافته اروپایی نیست. پس باید پول رو از یه جایی تأمین کرد. اونها که چاه نفت ندارن، مثل حزبالله هم که نمیتونن برن تو کار قاچاق مواد مخدر و پولشویی، پس مجبورن از همین درآمدهای مالیاتی که دارن استفاده کنن. هرچند که میشه مقدار مالیات رو بیشتر کرد اما اون هم یه خطر قرمزهایی داره که عبور ازش حکم تف سربالا رو پیدا میکنه. تیغزدن صاحبان سرمایه، همواره با عواقبی همراهه، از جمله فرار کردنشون! بیزینسهای امروزی چنان پرافاده هستند که از وقتی آمریکا مالیاتها رو کم کرده، اتحادیه اروپا نگران فرار شرکتها شده! همون چند درصد پایینتر انقدری براشون مهمه که دفتر دستک رو جمع کنند و برن آمریکا. یه راه دیگه هم اینه که از بقیه مخارج بزنن و بدن به بخش سلامت. ولی از کدوم بخش میشه زد؟ مثلا کسی جرئت داره بودجه آموزش رو کمتر کنه؟ تو اون جامعه کاملا مرفه، تقریبا هیچ قسمتی رو نمیشه دچار ریاضت کرد، غیر از یک قسمت: ارتش!.. و کمی هم دستگاه اطلاعاتی. اینکه کشورهای اروپایی از لاکشریِ نظام سلامت و رفاه رایگان یا نزدیک به رایگان برخوردارند، به خاطر اینه که این فرصت رو داشتن که بدون خرج کردن کافی برای امنیت، امنیت داشته باشند! اما این چطور ممکنه؟ با ایالات متحده همهچی ممکنه. چون کدخدا ازشون محافظت میکنه، هیچوقت لازم نبوده اونقدری که باید برای امنیت خرج کنند، خرج کنند. از هر کارشناس نظامی و اطلاعاتی-امنیتی که قبولش دارید این سوال رو بپرسید: «اگه آمریکا از ناتو خارج بشه و تمام داراییهای نظامی و اطلاعاتیش رو از اروپا خارج کنه و به همه همکاریها خاتمه بده، چه اتفاقی برای اروپا میفته؟» و ببینید چه جوابی میده. حتما یه لبخندی میزنه و میگه هیچوقت این اتفاق نمیفته. نباید هم بیفته. چون یه فاجعهست. اون وضعیت فرضی انقدر وحشتناکه که کسی دوست نداره حتی در حد فرض بش فکر کنه. اینکه مقامات این کشورها و مقامات آمریکا وقتی با هم دیدار میکنند جمله خیلی تکراری «پیوند اروپا و آمریکا ناگسستنی است» رو به خبرنگارها میگن، در حال شعار دادن نیستند.
به عبارتی اینکه شهروند انگلیسی میره بستری میشه بیمارستان، شکمش رو باز میکنن و تومورش رو درمیارن، و حالش خوب میشه ومیره خونش و حتی یک پوند هم نمیپردازه، فقط با پول مالیات خودش نیست، و فقط با پول مالیات هموطن خودش نیست، بلکه با پول مالیات مردم آمریکا هم هست! و این یه دزدیه. و برای همینه که میگن نمیشه بدون دزدی از دیگران، رفاه رایگان داشت!
ممکنه بگید یعنی آمریکا عقلش نمیرسه که دارن ازش سواری میگیرن؟ خب چرا. ولی آمریکا عوض این سواری دادن، هژمونی گیرش میاد، مثل هژمونی جولان دادن در تمام قاره سبز! و برای کدخدا ارزش این هژمونی بیشتر از چیزهای دیگهست.
کسانی که برای ایران هم نسخه مشابهی میپیچن و تز مجانی شدن همه خدمات سلامت رو ارائه میکنن، باید بدونن که ما هیچ کسی رو نداریم که بمون سواری بده. ما حتی کسی رو نداریم که ازش بدزدیم!
❤4
تهدید به بستن تنگه هرمز انقدر برای ما ایرانیها تکراری شده که مثل خیلی از بیانات مشعشع مقامات نظام از یه گوشمون وارد میشه و ازون یکی گوش میره بیرون. اما یه عده از هموطنانمون هستن که هردفعه این مهملات رو جدی میگیرند. من میخوام یه سوالی بپرسم. از دفعه قبلی که این تهدید رسانهای شد، که چندسال پیش بود، تا الان، چه اتفاقی در بنیه نظامی ایران رخ داده؟ صبر کنید. میدونم که کل این مسائل تقصیر جمهوریاسلامیه. برخلاف ادایی که درمیاره، جمهورریاسلامی طرف مظلوم نیست. طرف شر ماجراست. این جمهوریاسلامیه که همهجا شر شیعی به پا کرده، این جمهوریاسلامیه که ما رو سپر بلای موهومات ایدئولوژیکش کرده. و اگه نبود الان کسی ما رو تحریم نمیکرد که بعد لازم بشه مقابل به مثل کنیم. این جمهوریاسلامیه که داره زر میزنه، و لذا این جمهوریاسلامیه که باید بشینه سرجاش. ولی ما داریم در یک حالت فرضی این سوال رو از هموطنی میپرسیم که فکر میکنه ایران، طرف مظلومه و حق داره در مقابل تحریم نفتی، مقابله به مثل کنه. پس موقتا فرض کنید ایران واقعا محقه. حالا سوالو دوباره میپرسم: از دفعه آخری که ایرانِ مظلوم، محقانه تهدید به بستن تنگه کرده تا الان، چه اتفاقی در بنیه نظامی ایران رخ داده؟
جوابتون رو نگه دارید. یه سوال دیگه میخوام بش ضمیمه کنم: تو همین مدت، تو صنعت جنگی آمریکا چه اتفاقاتی افتاده؟
من یه راهنمایی کوچولو میتونم بکنم. دفعه قبلی که این تهدید انجام شد پروژه جنگنده اف۳۵ در وضعیت واقعا بغرنجی بود. لاکهید مارتین متوجه شده بود که طراحیش ایرادات ساختاری داره، و درست کردنی هم نیست، و لذا باید دوباره برگردن سر نقشهها. ازونطرف شایعاتی وجود داشت که اطلاعات فنی پروژه لو رفته، ازونطرف ژنرالها و کارشناسان نظامی هرروز در رسانهها فحش میدادن به این پروژه و در افکار عمومی تخریبش میکردن (چون معتقد بودن به درد ارتش نمیخوره)، ازونطرف همهچیز از زمانبندی عقب افتاده بود، و از یه طرف دیگه لاکهید اصلا ظرفیت لازم برای تولید پیشبینی شده رو نداشت، و از یه طرف دیگه همینطور هزینهها داشت بالاتر میرفت و صدای سناتورها رو در میاورد. مجموعا یک آشوب تمار عیار مهندسی-نظامی-سیاسی بود.
از تقاضای ارتش برای یک محصول جدید تا تحویل گرفتن اون محصول، که هم شامل بوروکراسی میشه هم فراز و نشیبهای علمی و مهندسی، یه پروسه سرسامآوری هست که نباید بش گفت هفتخوان. چون هفت عدد ناچیزیه واسش، باید گفت هفتادخوان.
اما در انتهای این هفتادخوان، مرحله FRP
قرار داره. فول ریت پروداکشن. یعنی مرحلهای که همه کارها تموم شده و همه تستها انجام شده و میره واسه تولید انبوه. اون روزها، میگفتن در ۲۰۱۷ میرسیم به افآرپی! حتی مایی که صرفا پیگیر اخبار بودیم و هیچی از اطلاعات غیرپابلیک نمیدونستیم با خودمون میگفتیم امکان نداره زودتر از ۲۰۲۰ به اونجا برسه. اما همشون بسیج شدن، از ژنرالها، تا سناتورها، از دانشمندها تا مهندسها، از کارمندها تا روسأی شرکتها. چندمیلیوننفر ساعت کار اضافه انجام شد! لاکهید بخشهایی از کار رو به بقیه داد. بقیه یعنی رقبای خودش. نرمافزارها کلی باگ داشت، درستش کردن. هرروز یه ایرادی پیدا میشد، برطرف کردن. خط تولید رو مدرنتر از چیزی که بود کردن. و الان اون خط تولید شبیه خط تولید بیامو آلمانه. با این فرق که یه پرنده قاتل میسازه! اون شرکتی که مونتاژ قسمت مرکزی رو بش سپردن، چندروز پیش خبر داد که کل کار مونتاژ رو به ۳۶ ساعت رسونده! یعنی هر یک و روز و نیم، یه یونیت کامل تحویل میده. یعنی هر ماه ۲۰ تا. اون قسمت هرچند همهی هواپیما نیست، اما مهمترین و مفصلترین بخششه که باک و قسمتی که مهمات توش مخفی میشن رو شامل میشه. با این سرعت میتوننن تا یک سال دیگه به افآرپی برسن.
نمیخواستم انقدر بنویسم. کل حرفم اینه که تو فاصلهای که ایران فقط «صحبت» کرد، آمریکا «عمل» کرد. اعمالی سخت، پرهزینه، و انرژیبر. و در نهایت چیزهایی که غیرممکن بود، ممکن شد. هرکس که شرط بسته بود «نمیشه»، شرط رو باخت. درسته که پول زیاد دارن و میتونن زیاد خرج کنن، اما مسئله فقط پول نیست. مسئله انجام دادن کارهای سخت و بزرگه.
امکان نداره اونی که فقط صحبت میکنه بتونه غلبه کنه به اونی که دائم در حال عمله. حتی اگه صحبتش عین حق باشه. امکان نداره.
جوابتون رو نگه دارید. یه سوال دیگه میخوام بش ضمیمه کنم: تو همین مدت، تو صنعت جنگی آمریکا چه اتفاقاتی افتاده؟
من یه راهنمایی کوچولو میتونم بکنم. دفعه قبلی که این تهدید انجام شد پروژه جنگنده اف۳۵ در وضعیت واقعا بغرنجی بود. لاکهید مارتین متوجه شده بود که طراحیش ایرادات ساختاری داره، و درست کردنی هم نیست، و لذا باید دوباره برگردن سر نقشهها. ازونطرف شایعاتی وجود داشت که اطلاعات فنی پروژه لو رفته، ازونطرف ژنرالها و کارشناسان نظامی هرروز در رسانهها فحش میدادن به این پروژه و در افکار عمومی تخریبش میکردن (چون معتقد بودن به درد ارتش نمیخوره)، ازونطرف همهچیز از زمانبندی عقب افتاده بود، و از یه طرف دیگه لاکهید اصلا ظرفیت لازم برای تولید پیشبینی شده رو نداشت، و از یه طرف دیگه همینطور هزینهها داشت بالاتر میرفت و صدای سناتورها رو در میاورد. مجموعا یک آشوب تمار عیار مهندسی-نظامی-سیاسی بود.
از تقاضای ارتش برای یک محصول جدید تا تحویل گرفتن اون محصول، که هم شامل بوروکراسی میشه هم فراز و نشیبهای علمی و مهندسی، یه پروسه سرسامآوری هست که نباید بش گفت هفتخوان. چون هفت عدد ناچیزیه واسش، باید گفت هفتادخوان.
اما در انتهای این هفتادخوان، مرحله FRP
قرار داره. فول ریت پروداکشن. یعنی مرحلهای که همه کارها تموم شده و همه تستها انجام شده و میره واسه تولید انبوه. اون روزها، میگفتن در ۲۰۱۷ میرسیم به افآرپی! حتی مایی که صرفا پیگیر اخبار بودیم و هیچی از اطلاعات غیرپابلیک نمیدونستیم با خودمون میگفتیم امکان نداره زودتر از ۲۰۲۰ به اونجا برسه. اما همشون بسیج شدن، از ژنرالها، تا سناتورها، از دانشمندها تا مهندسها، از کارمندها تا روسأی شرکتها. چندمیلیوننفر ساعت کار اضافه انجام شد! لاکهید بخشهایی از کار رو به بقیه داد. بقیه یعنی رقبای خودش. نرمافزارها کلی باگ داشت، درستش کردن. هرروز یه ایرادی پیدا میشد، برطرف کردن. خط تولید رو مدرنتر از چیزی که بود کردن. و الان اون خط تولید شبیه خط تولید بیامو آلمانه. با این فرق که یه پرنده قاتل میسازه! اون شرکتی که مونتاژ قسمت مرکزی رو بش سپردن، چندروز پیش خبر داد که کل کار مونتاژ رو به ۳۶ ساعت رسونده! یعنی هر یک و روز و نیم، یه یونیت کامل تحویل میده. یعنی هر ماه ۲۰ تا. اون قسمت هرچند همهی هواپیما نیست، اما مهمترین و مفصلترین بخششه که باک و قسمتی که مهمات توش مخفی میشن رو شامل میشه. با این سرعت میتوننن تا یک سال دیگه به افآرپی برسن.
نمیخواستم انقدر بنویسم. کل حرفم اینه که تو فاصلهای که ایران فقط «صحبت» کرد، آمریکا «عمل» کرد. اعمالی سخت، پرهزینه، و انرژیبر. و در نهایت چیزهایی که غیرممکن بود، ممکن شد. هرکس که شرط بسته بود «نمیشه»، شرط رو باخت. درسته که پول زیاد دارن و میتونن زیاد خرج کنن، اما مسئله فقط پول نیست. مسئله انجام دادن کارهای سخت و بزرگه.
امکان نداره اونی که فقط صحبت میکنه بتونه غلبه کنه به اونی که دائم در حال عمله. حتی اگه صحبتش عین حق باشه. امکان نداره.
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پادشاه اردن در حال تمرین نبرد شهری!
فهمیده که ممکنه برای نجات خودش و خانوادهش لازم بشه اینا
مقامات جمهوریاسلامی هم باید شروع کنن این تمریناتو. ولی اول باید چربی شکمشون رو آب کنن
#کینگ_خفن
فهمیده که ممکنه برای نجات خودش و خانوادهش لازم بشه اینا
مقامات جمهوریاسلامی هم باید شروع کنن این تمریناتو. ولی اول باید چربی شکمشون رو آب کنن
#کینگ_خفن
Anarchonomy
Photo
یه لحظه تصور کنید سپاه اینی نیست که الان هست. یعنی تو همه چیز سیاست دخالت نمیکنه، پولشویی نمیکنه، تو کشورهای منطقه شر بپا نمیکنه، ایران رو در معرض جنگ و تحریم قرار نمیده، اقتصاد مملکت رو قبضه نکرده و منشاء اقیانوسی از رانت و فساد و تباهی نیست. یعنی فقط همون کاری که تو اسمش اومده رو انجام میده: پاسداری از انقلاب اسلامی! میدونم چنین تصوری سخته، ولی این سختی رو تحمل کنید و این تصور رو چند دقیقه در ذهن داشته باشید.
حالا یه سوال میپرسم. انقلاب اسلامی چی داشته برای یک جوان ایرانی مثلا ۱۷ ساله؟ فکر کنم اگه خودتون یه جوان هفده ساله نباشید هم بتونید جواب بدید. تبلیغات گوبلزی حکومت درباره انقلاب و همچنین حرفهای قلمبه سلمبه دانشجویان علوم انسانی رو ولش کنید، خیلی زمینی، خیلی واقعی و خیلی عملگرایانه فکر کنید که این انقلاب چه خاصیتی برای مثلا یه دختر هفده ساله داره؟
هربار یه سوال میکنم یه راهنمایی هم میکنم. یه دختر ایرانی رو فقط به این دلیل که جلو دوربین قر میداده و در اینستاگرام منتشر میکرده، نه برهنه، نه در حال تبلیغ چیزی، و فقط به خاطر قر دادن بازداشت کرده و مثل قاچاقچیان عمده مواد مخدر صنعتی تحت بازجویی و شکنجه روانی قرارش میدن و روش برنامه توابسازی هم اجرا میکنند، طوری که این بار جلوی دوربین ملتمسانه گریه میکنه! این خاصیت انقلاب اسلامی برای یک دختر جوان ایرانیه. تکلیف ما در برابر نیروی مسلحی که وظیفهش پاسداری ازین انقلابه باید چی باشه؟ که شیادانه با مردم عادی برابر حسابش کنیم؟ که به تحریم شدنش اعتراض کنیم؟
میدونم در تمام این چهل سال و تا همین الان، فجایع و خیانتهای خیلی درشتتری رخ داده. فقط خواستم دمدستیترین و تازهترینش رو مثال بزنم، و یادآوری کنم حتی همین دمدستیترینش در هیچجای دنیا رخ نمیده، مگر توسط بوکوحرام در نیجریه، یا توسط داعش اون زمان که موصل رو در اختیار داشت، یا توسط طالبان تو اون روستاهایی که در اختیار گرفته! همین. جای دیگهای ممکن نیست چنین چیزی ببینید. اینی که میگم اغراق نیست، زیاد کردن پیاز داغ نیست، درآوردن شورش نیست، عین واقعیته. این خیلی عجیبه که لازمه به مردم یادآوری کنیم که بیشتر این چیزهایی که دارید ازینها میبینید در هیچجای دنیا وجود خارجی نداره، و حتی در تاریخ معاصر هم به ندرت پیدا میشه. مثلا حتی نازیها با مردم خود آلمان چنین رفتاری نداشتند. اونا هیچ دختر آلمانیای رو به خاطر هیچ و پوچ جلوی نگاه میلیونها هموطنش به گریه ننداختن. آدم معمولا با خودش میگه چه نکته مثبتی ممکنه تو وجود یه آدم نژادپرست باشه؟ اما واقعیت اینه که حتی نژادپرست هم یه چیزی حالیشه، و اون نژاده. مثلا به همنژاد خودش رحم میکنه. انقلاب اسلامی کسانی رو به ما حاکم کرد که مطلقا هیچچیز حالیشون نیست!
با این اوصاف، آدم باید به چه رذالتی مبتلا شده باشه که بگه ایران یعنی انقلاباسلامی، و ضربه به انقلاباسلامی یعنی ضربه به ایران؟ کدوم عراقیای گفت ضربه به داعش ضربه به عراقه؟ گفتم داعش. فکر میکنید نیروهای آمریکا و ائتلاف چجوری محل سکونت فرماندههای اینا رو میزدن؟ یه مرد بلوند نیویورکی رو که نمیفرستن پایین دنبالشون بگرده. یه خبرچین محلی بشون میگفت. و اون خبرچینها کجا زندگی میکردن؟ خیلی نزدیک به همون مکانی که داشتن لوش میدادن. یعنی میدونه که قراره اونجا رو بزنن، میدونه ممکنه خطا کنه، میدونه موجش میتونه تلفات بده. اما با این حال لو میده. چرا؟ چون هیچ تلفاتی بدتر از ادامه داعش نیست!.. چقدر باید بگذره تا ما هم به این درک برسیم؟
حالا یه سوال میپرسم. انقلاب اسلامی چی داشته برای یک جوان ایرانی مثلا ۱۷ ساله؟ فکر کنم اگه خودتون یه جوان هفده ساله نباشید هم بتونید جواب بدید. تبلیغات گوبلزی حکومت درباره انقلاب و همچنین حرفهای قلمبه سلمبه دانشجویان علوم انسانی رو ولش کنید، خیلی زمینی، خیلی واقعی و خیلی عملگرایانه فکر کنید که این انقلاب چه خاصیتی برای مثلا یه دختر هفده ساله داره؟
هربار یه سوال میکنم یه راهنمایی هم میکنم. یه دختر ایرانی رو فقط به این دلیل که جلو دوربین قر میداده و در اینستاگرام منتشر میکرده، نه برهنه، نه در حال تبلیغ چیزی، و فقط به خاطر قر دادن بازداشت کرده و مثل قاچاقچیان عمده مواد مخدر صنعتی تحت بازجویی و شکنجه روانی قرارش میدن و روش برنامه توابسازی هم اجرا میکنند، طوری که این بار جلوی دوربین ملتمسانه گریه میکنه! این خاصیت انقلاب اسلامی برای یک دختر جوان ایرانیه. تکلیف ما در برابر نیروی مسلحی که وظیفهش پاسداری ازین انقلابه باید چی باشه؟ که شیادانه با مردم عادی برابر حسابش کنیم؟ که به تحریم شدنش اعتراض کنیم؟
میدونم در تمام این چهل سال و تا همین الان، فجایع و خیانتهای خیلی درشتتری رخ داده. فقط خواستم دمدستیترین و تازهترینش رو مثال بزنم، و یادآوری کنم حتی همین دمدستیترینش در هیچجای دنیا رخ نمیده، مگر توسط بوکوحرام در نیجریه، یا توسط داعش اون زمان که موصل رو در اختیار داشت، یا توسط طالبان تو اون روستاهایی که در اختیار گرفته! همین. جای دیگهای ممکن نیست چنین چیزی ببینید. اینی که میگم اغراق نیست، زیاد کردن پیاز داغ نیست، درآوردن شورش نیست، عین واقعیته. این خیلی عجیبه که لازمه به مردم یادآوری کنیم که بیشتر این چیزهایی که دارید ازینها میبینید در هیچجای دنیا وجود خارجی نداره، و حتی در تاریخ معاصر هم به ندرت پیدا میشه. مثلا حتی نازیها با مردم خود آلمان چنین رفتاری نداشتند. اونا هیچ دختر آلمانیای رو به خاطر هیچ و پوچ جلوی نگاه میلیونها هموطنش به گریه ننداختن. آدم معمولا با خودش میگه چه نکته مثبتی ممکنه تو وجود یه آدم نژادپرست باشه؟ اما واقعیت اینه که حتی نژادپرست هم یه چیزی حالیشه، و اون نژاده. مثلا به همنژاد خودش رحم میکنه. انقلاب اسلامی کسانی رو به ما حاکم کرد که مطلقا هیچچیز حالیشون نیست!
با این اوصاف، آدم باید به چه رذالتی مبتلا شده باشه که بگه ایران یعنی انقلاباسلامی، و ضربه به انقلاباسلامی یعنی ضربه به ایران؟ کدوم عراقیای گفت ضربه به داعش ضربه به عراقه؟ گفتم داعش. فکر میکنید نیروهای آمریکا و ائتلاف چجوری محل سکونت فرماندههای اینا رو میزدن؟ یه مرد بلوند نیویورکی رو که نمیفرستن پایین دنبالشون بگرده. یه خبرچین محلی بشون میگفت. و اون خبرچینها کجا زندگی میکردن؟ خیلی نزدیک به همون مکانی که داشتن لوش میدادن. یعنی میدونه که قراره اونجا رو بزنن، میدونه ممکنه خطا کنه، میدونه موجش میتونه تلفات بده. اما با این حال لو میده. چرا؟ چون هیچ تلفاتی بدتر از ادامه داعش نیست!.. چقدر باید بگذره تا ما هم به این درک برسیم؟
❤6
امبر هرد رو که میشناسید؟ دوستدختر جانیدپ، که یه مدت هم با ایلان ماسک رابطه داشت. همون خانوم زیبای هالیوودی. ایشون اومد یه توعیت ضدترامپی بنویسه، به معنی واقعی کلمه گند زد به خودش و قماش خودش و حزب خودش. نوشته «شنیدم سازمان اعمال قانون مهاجرت، تو منطقه هالیوود هم پست ایست بازرسی گذاشته، چندتا بلوک اونورتر از جایی که من زندگی میکنم، بهتره امشب باغبونا و نگهبانا و نگهدار کودکتون رو با ماشین برسونید خونهشون..». البته درباره پست بازرسی دروغ میگه، همچین چیزی نیست اونجا، ولی این توعیت چنان نکته برملاکننده فاجعهباری داره که اون دروغ به حاشیه میره. خیلی ناخودآگاه لو میده که برای سلبریتی میلیونر هالیوودی، «مهاجر» یعنی یه مشت کلفت ارزان! و دولت ستمگر ترامپ میخواد اینارو اخراج کنه و ما میشیم بیکلفت و ویلاهای چندهزارمتریمون و تولههایی که از بقیه سلبریتیها پس انداختیم یا واسه شوآف رفتیم از دومینیکن آداپت! کردیم آوردیم اینجا، ول میشن به امون خدا!
به محض اینکه فهمید چه گندی زده توعیت رو پاک کرد، و زیرش ناله کرد که «اه.. خیلی همهچی رو سیاسی میکنید!».
همونطور که قبلا نوشته بودم بدترین نوع نگاه رو به مهاجر و رنگینپوستان همینهایی دارن که دائم دارن راستگراها و محافظهکاران رو به مهاجرستیزی و نژادپرستی متهم میکنن، و گفته بودم حتی اصرار اینا به تأمین هزینههای سقط جنین برای اینه که تو محلههای شیکشون، زاد و ولد سیاها و کلفتها زیاد نشه! تو سانفرانسیسکو که کندوی لیبرالهاست، به سختی میتونید یه پروژه مثل مسکن مهر اجرا کنید. یه بار خواستن اینکارو بکنن، اهالی محل امضاء جمع کردن و نذاشتن، چون ساکنان فقیر و احتمالا مهاجر اون واحدهای مسکونی، ریخت اون محله رو ممکن بود بهم بریزن!
عیب نداره افراد برای منافع شخصیشون بجنگن. اما اگه خواستن با پز اخلاق کادوپیچش کنن، رسوا کردن و بردن آبروشون دیگه فقط یه پاتک نیست، یه وظیفه انسانیه.
به محض اینکه فهمید چه گندی زده توعیت رو پاک کرد، و زیرش ناله کرد که «اه.. خیلی همهچی رو سیاسی میکنید!».
همونطور که قبلا نوشته بودم بدترین نوع نگاه رو به مهاجر و رنگینپوستان همینهایی دارن که دائم دارن راستگراها و محافظهکاران رو به مهاجرستیزی و نژادپرستی متهم میکنن، و گفته بودم حتی اصرار اینا به تأمین هزینههای سقط جنین برای اینه که تو محلههای شیکشون، زاد و ولد سیاها و کلفتها زیاد نشه! تو سانفرانسیسکو که کندوی لیبرالهاست، به سختی میتونید یه پروژه مثل مسکن مهر اجرا کنید. یه بار خواستن اینکارو بکنن، اهالی محل امضاء جمع کردن و نذاشتن، چون ساکنان فقیر و احتمالا مهاجر اون واحدهای مسکونی، ریخت اون محله رو ممکن بود بهم بریزن!
عیب نداره افراد برای منافع شخصیشون بجنگن. اما اگه خواستن با پز اخلاق کادوپیچش کنن، رسوا کردن و بردن آبروشون دیگه فقط یه پاتک نیست، یه وظیفه انسانیه.
❤6
در مقابل مفهوم کاملا آشنای «بکن در رو» یه مفهوم دیگهای هم داریم که من بش میگم «بده در رو!». لابد ذهنتون یه جاهایی رفت و خندتون گرفت ولی نه، منظورم اون معنای جنسی عوامانه نیست. منظورم از بده در رو، طبقات مرفهی هستند که قسمتی از ثروتشون رو صرف امورات خیریه میکنند، اما میدن و در میرن!
تصادفی با یه دانشگاه مسیحی در میشیگان آمریکا آشنا شدم، که هرچند که توسط مذهبیها اداره میشه اما در پذیرش هیچ تبعیضی برای اعتقادات دانشجویان قائل نیست. چیز قابل توجهی که درباره این دانشگاه وجود داره اینه که حتی یک سنت از بودجهش رو نه از دولت و نه از ایالت نمیگیره، بلکه تمامش رو از محل کمکهای اهدایی تأمین میکنه! فکر میکنید چقدر جمع میکنه؟ ۵۰۰ میلیون دلار! پونصد فاکینگ میلیون! حدود ۱۵۰۰ دانشجو تحصیل میکنند اونجا، و اگه مبلغ رو به تعدادشون تقسیم کنیم به هر کدوم بالای ۳۰۰هزار دلار میرسه! معلومه که نباید نیازی به پول دولت داشته باشه. ۵۰۰ میلیون دلار! برای من ایرانی قابل هضم نیست این عدد. چطور ممکنه به این اعداد رسید؟ وقتی که عدهای وجود دارند که نه فقط یکبار و دوبار، بلکه هرسال، تا آخر عمرشون، مبلغ قابل توجهی رو به دانشگاه هدیه میدن. که از مردم عادی شامل میشه، تا ثروتمندان، تا اونایی که اونجا درس خوندن یه زمانی و خودشون رو متعهد میدونن که همیشه بش وفادار باشن.
ثروتمند ما، اگه خیلی بخواد جنتلمن باشه، یه مدرسه میسازه، یه پلاکی به اسم خودش سر درش نصب میکنه، و میره. خیر مدرسهساز ما، آجر رو آجر میذاره. در حالی که در دنیای پر از چالش و پرهزینه آموزش، بنا کردن ساختمون ارزونترین نیاز سیستمه. ثروتمند غربی، دنبال آجر نیست، دنبال تولید انسانه، و تا آخرش پیگیری میکنه. یه بار نمیده که بره. میده و میمونه و بازم میده و بازم میده و انقدر میده که چشمهای همیشه جوشان از پول در اختیار دانشگاه قرار بگیره، تا باش آدم بسازه.
بده در روهای ما از کجا اومدن؟ اغلب ثروتمندانی هستن که با ملک و املاک و ساختمانسازی اینی شدند که الان هستند. مغزشون عادت کرده که توسعه رو در ساختمان خلاصه کنه. به جایی که ساختمانش کم باشه میگن ویران، و به جایی که ساختموناش زیاد باشه میگن آباد! تعریف آبادی براشون با بتنه! خب معلومه اینا وقتی سقف مدرسه ایزوگام شد میذارن میرن، چون کارو تمام شده میبینند. همونجا پروندهی «دادن» بسته میشه. اما برای نیکوکار غربی، پرونده تا آخر عمرش بازه.
اما باید انصاف داشت، غربیها چندصدساله که دارن اینکارو میکنن. از دوران فئودالیسم در اروپا اینکه از اضافه درآمدمون یه پولی بدیم تا یکی دیگه درس بخونه و تا آخرش بخونه، قسمتی از فرهنگ اروپایی بود. بیشتر چیزی که امروز بش میگید «علم»، مدیون پولیه که مسیحیان جمع کردند برای کالجها و دانشگاههای مسیحی. ما همزمان با اون دوره، حاکمانی داشتیم که داشتن سر اینکه فلان فاضل حکیم باید تو دربار کدومشون مشغول کسب علم باشه دعوا میکردند، که در نهایت این دعوا، کتابخونهش به آتش کشیده میشد و خودش آواره! ما دست تحصیلکننده رو که نمیگرفتیم هیچ، چندصدساله که بش لگد هم میزنیم! برای همینه که این ۵۰۰ میلیون دلار برامون قابل هضم نیست. اینکه پول بدیم، که یکی که ما رو نمیشناسه و ما هم اونو نمیشناسیم بره درس بخونه، و شاید یه اعتقاداتی پیدا کنه که با اعتقادات خودمون حتی تضاد داشته باشه، اصلا برامون قابل فهم نیست.
آها.. چرا.. یه بار یه مدرسه ساختیم که ملاصدرا بره توش درس بخونه و درس بده، بودجهش هم تأمین کردیم. اما صبر کن.. پول همونشم یه گرجستانی داد، نه ما!
https://www.hillsdale.edu
تصادفی با یه دانشگاه مسیحی در میشیگان آمریکا آشنا شدم، که هرچند که توسط مذهبیها اداره میشه اما در پذیرش هیچ تبعیضی برای اعتقادات دانشجویان قائل نیست. چیز قابل توجهی که درباره این دانشگاه وجود داره اینه که حتی یک سنت از بودجهش رو نه از دولت و نه از ایالت نمیگیره، بلکه تمامش رو از محل کمکهای اهدایی تأمین میکنه! فکر میکنید چقدر جمع میکنه؟ ۵۰۰ میلیون دلار! پونصد فاکینگ میلیون! حدود ۱۵۰۰ دانشجو تحصیل میکنند اونجا، و اگه مبلغ رو به تعدادشون تقسیم کنیم به هر کدوم بالای ۳۰۰هزار دلار میرسه! معلومه که نباید نیازی به پول دولت داشته باشه. ۵۰۰ میلیون دلار! برای من ایرانی قابل هضم نیست این عدد. چطور ممکنه به این اعداد رسید؟ وقتی که عدهای وجود دارند که نه فقط یکبار و دوبار، بلکه هرسال، تا آخر عمرشون، مبلغ قابل توجهی رو به دانشگاه هدیه میدن. که از مردم عادی شامل میشه، تا ثروتمندان، تا اونایی که اونجا درس خوندن یه زمانی و خودشون رو متعهد میدونن که همیشه بش وفادار باشن.
ثروتمند ما، اگه خیلی بخواد جنتلمن باشه، یه مدرسه میسازه، یه پلاکی به اسم خودش سر درش نصب میکنه، و میره. خیر مدرسهساز ما، آجر رو آجر میذاره. در حالی که در دنیای پر از چالش و پرهزینه آموزش، بنا کردن ساختمون ارزونترین نیاز سیستمه. ثروتمند غربی، دنبال آجر نیست، دنبال تولید انسانه، و تا آخرش پیگیری میکنه. یه بار نمیده که بره. میده و میمونه و بازم میده و بازم میده و انقدر میده که چشمهای همیشه جوشان از پول در اختیار دانشگاه قرار بگیره، تا باش آدم بسازه.
بده در روهای ما از کجا اومدن؟ اغلب ثروتمندانی هستن که با ملک و املاک و ساختمانسازی اینی شدند که الان هستند. مغزشون عادت کرده که توسعه رو در ساختمان خلاصه کنه. به جایی که ساختمانش کم باشه میگن ویران، و به جایی که ساختموناش زیاد باشه میگن آباد! تعریف آبادی براشون با بتنه! خب معلومه اینا وقتی سقف مدرسه ایزوگام شد میذارن میرن، چون کارو تمام شده میبینند. همونجا پروندهی «دادن» بسته میشه. اما برای نیکوکار غربی، پرونده تا آخر عمرش بازه.
اما باید انصاف داشت، غربیها چندصدساله که دارن اینکارو میکنن. از دوران فئودالیسم در اروپا اینکه از اضافه درآمدمون یه پولی بدیم تا یکی دیگه درس بخونه و تا آخرش بخونه، قسمتی از فرهنگ اروپایی بود. بیشتر چیزی که امروز بش میگید «علم»، مدیون پولیه که مسیحیان جمع کردند برای کالجها و دانشگاههای مسیحی. ما همزمان با اون دوره، حاکمانی داشتیم که داشتن سر اینکه فلان فاضل حکیم باید تو دربار کدومشون مشغول کسب علم باشه دعوا میکردند، که در نهایت این دعوا، کتابخونهش به آتش کشیده میشد و خودش آواره! ما دست تحصیلکننده رو که نمیگرفتیم هیچ، چندصدساله که بش لگد هم میزنیم! برای همینه که این ۵۰۰ میلیون دلار برامون قابل هضم نیست. اینکه پول بدیم، که یکی که ما رو نمیشناسه و ما هم اونو نمیشناسیم بره درس بخونه، و شاید یه اعتقاداتی پیدا کنه که با اعتقادات خودمون حتی تضاد داشته باشه، اصلا برامون قابل فهم نیست.
آها.. چرا.. یه بار یه مدرسه ساختیم که ملاصدرا بره توش درس بخونه و درس بده، بودجهش هم تأمین کردیم. اما صبر کن.. پول همونشم یه گرجستانی داد، نه ما!
https://www.hillsdale.edu
Hillsdale College
Developing Minds. Improving Hearts. Hillsdale College
❤4
مسئولان محترم برق کشور میفرمایند «در گذشته تمرکز زیادی روی نیروگاههای برقآبی داشتیم، با شرایط به وجود آمده باید تمرکز را معطوف کنیم به نیروگاههای حرارتی!»
این فقط سیاست نیست که همه مهرههای نظام دارن توش گیج میزنند، حتی در مدیریت فنی هم گیجند. ۱۵ درصد تولید برق کشور از منابع برقآبیه، یعنی سدها. فقط یک مشت گیج ممکنه تو مملکتی که بیشترش بیابانه تکیه کنند به برق تولید سد! که یه روز پشتش پره یه روز تا نصف مخزن خالیه! حالا فرض کنیم مافیای سدساز سپاه جو داد که به سدها میشه تکیه کرد، توی مدیر برقی که سوادت هم چند برابر سپاهیاس چرا باورت شد؟ برقآبی برای تنوع بخشیدن به سبد تولید خوبه، اما نه که بش اتکا کنی و تمرکزت رو بذاری روش. اون آلمانه که میتونه به برق سد اتکا کنه، چون نه تنها آب کم نمیارن که زیاد هم میارن. آب انقدر دارن که ممکنه از کنار خیابون یهو یه چشمه بجوشه (بارها اتفاق افتاده. سرچ کنید). ما در این برهوت خشک حتی وقتایی که آب پشت سد بالاست هم نمیتونیم راحت بذاریم بره، چون مثل امسال ذخیره برفی نیست، و باید آب رو تا اونجایی که میشه نگه داشت تا فصل گرما بگذره. کدوم ابلهی تو کشوری که زیرش دریای نفت و گازه، و بالاش کوره جهنم، ساخت نیروگاههای حرارتی رو ول میکنه و متمرکز میشه رو برقآبی؟
اما به جای اینکه عذرخواهی کنند و بگن این ما بودیم که گیج و ابله بودیم، میگن مردم ایران زیاد مصرف میکنند، باید رفتارشون رو عوض کنند! همینقدر وقیح.
ما چه مصرفی داریم میکنیم؟ خونه خودتون رو با خونه یک آلمانی، یک آمریکایی و حتی یک مکزیکی مقایسه کنید، نصف مصارفی که اونا دارن رو شما ندارید. مثلا شما ماشین خشککن لباس ندارید. شما اجاق برقی ندارید. شما هرروز از مایکروفر استفاده نمیکنید. بیشتر شماها از کولر آبی استفاده میکنید که مصرف برقش کمتر از کولر گازیه. شما یخچالی ندارید که مثل یخچالهای آمریکایی اندازه کمد رختخواب باشه! (یه بار دیدم طرف رفت گوزن شکار کرد، آورد خونه زنش پاک کرد، بعد دو تیکهش کرد، همونجور درسته گذاشت تو یخچال! شما میتونید نصف گوزن رو بذارید تو یخچالتون؟). بله ما در تهویه مشکل داریم. نباید اینهمه آپارتمان گرمایش و سرمایش مستقل داشته باشند. معنی نداره هر واحد برای خودش یه کولر گازی بذاره. ولی مردم مقصر این وضع نیستند، اونا هرچی که بساز بفروشها عرضه میکنند مجبورند بخرند. ما کاری نکردیم که انقدر در معرض اتهامیم. یه مشت مالهکش وجود دارند که فکر میکنند همه تقصیرها رو گردن حاکمیت انداختن یعنی افراط! فکر میکنند اعتدال یعنی اگه دوتا فحش به حکومت میدیم باید حتما یه دونه فحش هم به مردم بدیم تا متعادل باشیم! واقعیت اینه که ۱۰۰ درصد تقصیر متوجه خود حکومته. نه ۹۹ درصد. دقیقا ۱۰۰ درصد. کاری نیست که ما باید میکردیم و نکردیم. ولی نگاه کنید به کارهایی که باید حکومت میکرد و نکرد:
👇
این فقط سیاست نیست که همه مهرههای نظام دارن توش گیج میزنند، حتی در مدیریت فنی هم گیجند. ۱۵ درصد تولید برق کشور از منابع برقآبیه، یعنی سدها. فقط یک مشت گیج ممکنه تو مملکتی که بیشترش بیابانه تکیه کنند به برق تولید سد! که یه روز پشتش پره یه روز تا نصف مخزن خالیه! حالا فرض کنیم مافیای سدساز سپاه جو داد که به سدها میشه تکیه کرد، توی مدیر برقی که سوادت هم چند برابر سپاهیاس چرا باورت شد؟ برقآبی برای تنوع بخشیدن به سبد تولید خوبه، اما نه که بش اتکا کنی و تمرکزت رو بذاری روش. اون آلمانه که میتونه به برق سد اتکا کنه، چون نه تنها آب کم نمیارن که زیاد هم میارن. آب انقدر دارن که ممکنه از کنار خیابون یهو یه چشمه بجوشه (بارها اتفاق افتاده. سرچ کنید). ما در این برهوت خشک حتی وقتایی که آب پشت سد بالاست هم نمیتونیم راحت بذاریم بره، چون مثل امسال ذخیره برفی نیست، و باید آب رو تا اونجایی که میشه نگه داشت تا فصل گرما بگذره. کدوم ابلهی تو کشوری که زیرش دریای نفت و گازه، و بالاش کوره جهنم، ساخت نیروگاههای حرارتی رو ول میکنه و متمرکز میشه رو برقآبی؟
اما به جای اینکه عذرخواهی کنند و بگن این ما بودیم که گیج و ابله بودیم، میگن مردم ایران زیاد مصرف میکنند، باید رفتارشون رو عوض کنند! همینقدر وقیح.
ما چه مصرفی داریم میکنیم؟ خونه خودتون رو با خونه یک آلمانی، یک آمریکایی و حتی یک مکزیکی مقایسه کنید، نصف مصارفی که اونا دارن رو شما ندارید. مثلا شما ماشین خشککن لباس ندارید. شما اجاق برقی ندارید. شما هرروز از مایکروفر استفاده نمیکنید. بیشتر شماها از کولر آبی استفاده میکنید که مصرف برقش کمتر از کولر گازیه. شما یخچالی ندارید که مثل یخچالهای آمریکایی اندازه کمد رختخواب باشه! (یه بار دیدم طرف رفت گوزن شکار کرد، آورد خونه زنش پاک کرد، بعد دو تیکهش کرد، همونجور درسته گذاشت تو یخچال! شما میتونید نصف گوزن رو بذارید تو یخچالتون؟). بله ما در تهویه مشکل داریم. نباید اینهمه آپارتمان گرمایش و سرمایش مستقل داشته باشند. معنی نداره هر واحد برای خودش یه کولر گازی بذاره. ولی مردم مقصر این وضع نیستند، اونا هرچی که بساز بفروشها عرضه میکنند مجبورند بخرند. ما کاری نکردیم که انقدر در معرض اتهامیم. یه مشت مالهکش وجود دارند که فکر میکنند همه تقصیرها رو گردن حاکمیت انداختن یعنی افراط! فکر میکنند اعتدال یعنی اگه دوتا فحش به حکومت میدیم باید حتما یه دونه فحش هم به مردم بدیم تا متعادل باشیم! واقعیت اینه که ۱۰۰ درصد تقصیر متوجه خود حکومته. نه ۹۹ درصد. دقیقا ۱۰۰ درصد. کاری نیست که ما باید میکردیم و نکردیم. ولی نگاه کنید به کارهایی که باید حکومت میکرد و نکرد:
👇
❤4
- باید به جای ستیز با تمام جهان، سرشو مینداخت پایین و عین بچه آدم به دنیا میگفت من دنبال شاخ زدن و موشک زدن و اینا نیستم، لطفا بیایید نیروگاههای هستهای بسازید برامون. (این محیطزیستیها رو جدی نگیرید، بهترین و پاکترین و امنترین و قابل اتکاترین روش تولید برق، از نوع هستهایه).
- باید نصف درآمد نفت رو میذاشت کنار و روی نیروگاههای خورشیدی سرمایهگذاری میکرد و زیرساختش رو بوجود میآورد. برق خورشیدی فقط پنل نیست. کل شبکهت باید مدرن و هوشمند بشه، چون منبع خیلی پایدار و ثابتی نیست، باید بتونی وقتی که هست حداکثر استفاده رو ببری و وقتی نیست با منابع دیگه سریع جبرانش کنی. که برای همون ارتقاء زیرساخت مدرن هم باید با دنیا آشتی کرد.
- تلفات شبکه برق ما در حد فاجعهست. تلفات انتقال همه جای دنیا هست، اما دائم هزینه میکنند تا از یه حدی بیشتر نشه. به جای راکت فروختن به حزبالله و افطاری دادن در غزه و پاکت پول گذاشتن تو جیب نمایندگان پارلمان عراق، باید سرمایه مملکت صرف اموری مثل بهروزرسانی تجهیزاتی میشد که عمر بعضیهاشون بیشتر از عمر ماست.
- در شرایطی که هزینه تولید هر کیلووات بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ تومنه، سنت جاهلیِ «تا خرخره سوبسید» متعلق به دوران طلایی! همچنان پابرجاست و هر کیلووات رو ۱۰۰ تومن میده به مصرفکننده. که یعنی هیچ توجیه منطقی وجود نداره که بخش خصوصی وارد تولید برق بشه. باید خیلی زودتر قیمت برق آزاد میشد تا هر سرمایهداری بتونه برقفروش بشه. البته به شرطی که بذارن سرمایهدار و تولیدکننده خارجی وارد بشه (نه اینکه آزاد بشه، ولی فقط دولت تولید بکنه! که در اون صورت میشه یه چیزی مثل سایپا!) که باز اونم شرطش آشتی کردن با دنیاست. تولیدکننده برق باید بدونه اومد اینجا سرمایهگذاری کرد فردا قاسمگروگانگیر یه بامبول تازه درست نمیکنه که سرنوشت مملکت بیفته دست شورای امنیت!
- باید یکبار و برای همیشه تصمیم میگرفت که باید چه پروتکلی داشت در تهویه ساختمانهای کشور. باید تعیین میکرد که قراره با این وضع اقلیمی و آبوهوایی چه غلطی بکنیم دقیقا. آیا باید تو این خشکی خطرناک، آب زلال کوهستانها رو بریزیم رو پوشال کولرهای آبی؟ در شرایطی که توزیع جمعیتی متوازن نیست و ملت فشرده شدن تو چندتا شهر و چپیدن تو مجتمعهای مسکونی پرتراکم، باید از چه سیستمی استفاده کنیم برای سرمایش؟ یکبار یک تعیین تکلیف ملی صورت میگرفت و طبق همون برنامهریزی میشد.
هروقت اینکارها کردند و بعد ما بد مصرف کردیم، بیان متهممون کنند. اما الان نمیتونند. الان فقط باید به خودشون مراجعه کنند و ببینند چرا انقدر لجباز، نادان، گیج، بیخیال و بیکفایت هستند.
- باید نصف درآمد نفت رو میذاشت کنار و روی نیروگاههای خورشیدی سرمایهگذاری میکرد و زیرساختش رو بوجود میآورد. برق خورشیدی فقط پنل نیست. کل شبکهت باید مدرن و هوشمند بشه، چون منبع خیلی پایدار و ثابتی نیست، باید بتونی وقتی که هست حداکثر استفاده رو ببری و وقتی نیست با منابع دیگه سریع جبرانش کنی. که برای همون ارتقاء زیرساخت مدرن هم باید با دنیا آشتی کرد.
- تلفات شبکه برق ما در حد فاجعهست. تلفات انتقال همه جای دنیا هست، اما دائم هزینه میکنند تا از یه حدی بیشتر نشه. به جای راکت فروختن به حزبالله و افطاری دادن در غزه و پاکت پول گذاشتن تو جیب نمایندگان پارلمان عراق، باید سرمایه مملکت صرف اموری مثل بهروزرسانی تجهیزاتی میشد که عمر بعضیهاشون بیشتر از عمر ماست.
- در شرایطی که هزینه تولید هر کیلووات بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ تومنه، سنت جاهلیِ «تا خرخره سوبسید» متعلق به دوران طلایی! همچنان پابرجاست و هر کیلووات رو ۱۰۰ تومن میده به مصرفکننده. که یعنی هیچ توجیه منطقی وجود نداره که بخش خصوصی وارد تولید برق بشه. باید خیلی زودتر قیمت برق آزاد میشد تا هر سرمایهداری بتونه برقفروش بشه. البته به شرطی که بذارن سرمایهدار و تولیدکننده خارجی وارد بشه (نه اینکه آزاد بشه، ولی فقط دولت تولید بکنه! که در اون صورت میشه یه چیزی مثل سایپا!) که باز اونم شرطش آشتی کردن با دنیاست. تولیدکننده برق باید بدونه اومد اینجا سرمایهگذاری کرد فردا قاسمگروگانگیر یه بامبول تازه درست نمیکنه که سرنوشت مملکت بیفته دست شورای امنیت!
- باید یکبار و برای همیشه تصمیم میگرفت که باید چه پروتکلی داشت در تهویه ساختمانهای کشور. باید تعیین میکرد که قراره با این وضع اقلیمی و آبوهوایی چه غلطی بکنیم دقیقا. آیا باید تو این خشکی خطرناک، آب زلال کوهستانها رو بریزیم رو پوشال کولرهای آبی؟ در شرایطی که توزیع جمعیتی متوازن نیست و ملت فشرده شدن تو چندتا شهر و چپیدن تو مجتمعهای مسکونی پرتراکم، باید از چه سیستمی استفاده کنیم برای سرمایش؟ یکبار یک تعیین تکلیف ملی صورت میگرفت و طبق همون برنامهریزی میشد.
هروقت اینکارها کردند و بعد ما بد مصرف کردیم، بیان متهممون کنند. اما الان نمیتونند. الان فقط باید به خودشون مراجعه کنند و ببینند چرا انقدر لجباز، نادان، گیج، بیخیال و بیکفایت هستند.
❤2
فیلم Ready Player One همونجور که انتظار میرفت یه فیلم کاملا اسپیلبرگیه. حتما ببینید، مخصوصا اگه دوست دارید لذت بصری ببرید.
اما سه تا موضوع هست که باید اضافه کرد
- دیگه دوران اضافه کردن جلوههای ویژه به واقعیت تموم شده. الان کل فیلم جلوه ویژه کامپیوتریه، و یکم بش واقعیت اضافه میکنن! هیچ دور نیست زمانی که حتی خود بازیگرها رو هم با کامپیوتر خلق کنن و دیگه نیازی به آکادمیهای بازیگری نباشه! با این روند، آیا میشه به طمع جلوه ویژه وارد سالن سینما شد؟ منظورم اینه که آیا ممکن نیست سینما با یه رکود مواجه بشه وقتی که هر جلوهای تکراری شد؟ همین الانش ما دیگه از هیچ انفجاری در هیچ ابعادی تعجب نمیکنیم، چون میدونیم که ماده منفجرهای در کار نیست، یه افکته!
- هرچند همنسلان من که تا حدودی تو بحر بازیهای کامپیوتری هستیم میتونیم فیلم رو خیلی خوب درک کنیم، اما موندم این فیلم رو چطور میشه به یک آدم ۵۰ ساله که اصلا اهل بازی نیست توضیح داد؟ و اصلا چطور میشه چنین فیلمی رو نقد کرد؟ آیا نقد کسی که اهل بازی نیست معتبره؟ داریم به سمتی میریم که اگه در جریان بعضی از قضایای دوران نباشی نمیتونی متوجه بعضی از فیلمها بشی.
- فیلم یه جور تناقض داره که به نظرم فقط تقصیر اسپیلبرگ نیست، ناشی از یه بلاتکلیفی عمومی درباره دنیای کاملا مجازی و بازیهاست. از یه طرف با زرق و برقی دیدنی دنیای مجازی رو به تصویر میکشه و یه جور تحسین این فضاست، ازونطرف پیام نهایی اینه که «هیچ چیز واقعیتر از واقعیت نیست» و دنیای واقعی رو برتر معرفی میکنه. انگار اون واقعیتی که در فضای مجازی ساختیم واقعیت نیست! خب اگه واقعیت نیست پس چیه؟ اگه واقعیت نیست چطور طبق سناریو همین فیلم انقدر روی زندگی تأثیر میذاره؟
خیلیها نمیخوان باور کنن که تاریخ نسل بشر داره یه تغییر بنیادی پیدا میکنه، و ترجیح میدن فکر کنن همه اینا فقط اضافه شدن یه سری ابزار جدیده، که میشه آخر هفته خاموششون کرد و دوباره برگشت به حالت سابق!
http://www.metacritic.com/movie/ready-player-one
اما سه تا موضوع هست که باید اضافه کرد
- دیگه دوران اضافه کردن جلوههای ویژه به واقعیت تموم شده. الان کل فیلم جلوه ویژه کامپیوتریه، و یکم بش واقعیت اضافه میکنن! هیچ دور نیست زمانی که حتی خود بازیگرها رو هم با کامپیوتر خلق کنن و دیگه نیازی به آکادمیهای بازیگری نباشه! با این روند، آیا میشه به طمع جلوه ویژه وارد سالن سینما شد؟ منظورم اینه که آیا ممکن نیست سینما با یه رکود مواجه بشه وقتی که هر جلوهای تکراری شد؟ همین الانش ما دیگه از هیچ انفجاری در هیچ ابعادی تعجب نمیکنیم، چون میدونیم که ماده منفجرهای در کار نیست، یه افکته!
- هرچند همنسلان من که تا حدودی تو بحر بازیهای کامپیوتری هستیم میتونیم فیلم رو خیلی خوب درک کنیم، اما موندم این فیلم رو چطور میشه به یک آدم ۵۰ ساله که اصلا اهل بازی نیست توضیح داد؟ و اصلا چطور میشه چنین فیلمی رو نقد کرد؟ آیا نقد کسی که اهل بازی نیست معتبره؟ داریم به سمتی میریم که اگه در جریان بعضی از قضایای دوران نباشی نمیتونی متوجه بعضی از فیلمها بشی.
- فیلم یه جور تناقض داره که به نظرم فقط تقصیر اسپیلبرگ نیست، ناشی از یه بلاتکلیفی عمومی درباره دنیای کاملا مجازی و بازیهاست. از یه طرف با زرق و برقی دیدنی دنیای مجازی رو به تصویر میکشه و یه جور تحسین این فضاست، ازونطرف پیام نهایی اینه که «هیچ چیز واقعیتر از واقعیت نیست» و دنیای واقعی رو برتر معرفی میکنه. انگار اون واقعیتی که در فضای مجازی ساختیم واقعیت نیست! خب اگه واقعیت نیست پس چیه؟ اگه واقعیت نیست چطور طبق سناریو همین فیلم انقدر روی زندگی تأثیر میذاره؟
خیلیها نمیخوان باور کنن که تاریخ نسل بشر داره یه تغییر بنیادی پیدا میکنه، و ترجیح میدن فکر کنن همه اینا فقط اضافه شدن یه سری ابزار جدیده، که میشه آخر هفته خاموششون کرد و دوباره برگشت به حالت سابق!
http://www.metacritic.com/movie/ready-player-one
Metacritic
Ready Player One Reviews
In 2045, the world is on the brink of chaos and collapse. But the people have found salvation in the OASIS, an expansive virtual reality universe created by the brilliant and eccentric James Halliday (Mark Rylance). When Halliday dies, he leaves his immense…
❤1
در چهارم جولای، روز استقلال آمریکا، که جزء معدود سالگردهای استقلال در دنیاست که بعد از قرنها همچنان جشنهای مفصلی براش گرفته میشه، و حتی غیرسیاسیترین افراد هم سعی میکنن در اون روز یه عکسی بگیرن که توش پرچم آمریکا وجود داشته باشه، یه نفر گرفت پرچم رو آتیش زد و ازش فیلم گرفت و گذاشت تو شبکههای اجتماعی. فقط برای اینکه از متمم اول قانون اساسی (که شامل آزادی بیانه) استفاده کرده باشه. همون آزادی بیان طبعا به بقیه هم اجازه میداد که بش فحاشی کنند. و کردند. و مثلا سربازهای ارتش نوشتن «سلام الاغ! دارم جونم رو به خطر میندازم تا بتونی انقدر آزاد باشی. قابلتو نداره».
خودتون تخمین بزنید چند سال نوری با ایالات متحده فاصله داریم. برای اینکه تخمین دقیقی بزنید لازمه پوزیشن خودمون هم مشخص بشه. پوزیشن ما فعلا اینه که عدهای نگرانند این حکومت و قانون اساسی فعلی به نحوی (با خشونت، بیخشونت، با دخالت خارجی، بیدخالت خارجی) منقرض بشه، و ازون به بعد آزادی بیان به همه شهروندان تعلق بگیره و اونوقت هرچی دلشون خواست بگن! مثلا ممکنه افراد با اسم و هویت واقعی بیان بگن «آیتالله وحیدخراسانی نفهمترین موجودیست که به عمرم دیدهام»، که قاعدتا باید کفن پوشیده و خواستار اعدامش بشن، اما چون قانون اساسی جدید ازون فرد محافظت میکنه، مجبور میشن به ترور متوسل بشن. که خب دردسر داره و وجهه بدی هم ایجاد میکنه، و تازه ممکنه منجر به انتقامجویی بشه و تلفات هم بدن. پس همون بهتر یه حکومت قلدر آزادیستیز سرکوبگر پابرجا بمونه، تا لازم نباشه خودمون مستقیما گلوی همدیگه رو پاره کنیم! حمومت پاره کنه بهتره! البته فکر نکنید فقط اون پسر ریشوهایی که دور و بر آیتاللهها پروانهوار میچرخند چنین موضعی دارند. ممکنه یه شوخی با امام رضا بکنی و یه دختری که نصف هیکلش رو تتو کرده و با هشت تا پسر رابطه داره، تقاضای اشد مجازات بکنه واست، چون امام رضا خط قرمزشه! این پوزیشن مملکت ماست.
هرچند که مرگ بر آمریکا، یه شعار پوچ و کهنه حکومتیه، اما این شعار فقط حرف این حکومت نیست. حرف همه اوناییه که از آزادی بدشون میاد. مرگ بر آزادیای که میذاره کسی واسه اعتقادات و احساسات ما تره خرد نکنه!
خبرنگار از یه تفنگدار نیروی دریایی که تو خاورمیانه خدمت کرده بود پرسید اونا چرا از ما بدشون میاد؟ اونم گفت: «چون ما، ماییم!»
مایی که انقدر آزادی برامون مهمه که حاضریم جونمون رو بدیم تا حتی یه بیشعور هم بتونه پرچممون رو آتیش بزنه و در امان باشه.
خودتون تخمین بزنید چند سال نوری با ایالات متحده فاصله داریم. برای اینکه تخمین دقیقی بزنید لازمه پوزیشن خودمون هم مشخص بشه. پوزیشن ما فعلا اینه که عدهای نگرانند این حکومت و قانون اساسی فعلی به نحوی (با خشونت، بیخشونت، با دخالت خارجی، بیدخالت خارجی) منقرض بشه، و ازون به بعد آزادی بیان به همه شهروندان تعلق بگیره و اونوقت هرچی دلشون خواست بگن! مثلا ممکنه افراد با اسم و هویت واقعی بیان بگن «آیتالله وحیدخراسانی نفهمترین موجودیست که به عمرم دیدهام»، که قاعدتا باید کفن پوشیده و خواستار اعدامش بشن، اما چون قانون اساسی جدید ازون فرد محافظت میکنه، مجبور میشن به ترور متوسل بشن. که خب دردسر داره و وجهه بدی هم ایجاد میکنه، و تازه ممکنه منجر به انتقامجویی بشه و تلفات هم بدن. پس همون بهتر یه حکومت قلدر آزادیستیز سرکوبگر پابرجا بمونه، تا لازم نباشه خودمون مستقیما گلوی همدیگه رو پاره کنیم! حمومت پاره کنه بهتره! البته فکر نکنید فقط اون پسر ریشوهایی که دور و بر آیتاللهها پروانهوار میچرخند چنین موضعی دارند. ممکنه یه شوخی با امام رضا بکنی و یه دختری که نصف هیکلش رو تتو کرده و با هشت تا پسر رابطه داره، تقاضای اشد مجازات بکنه واست، چون امام رضا خط قرمزشه! این پوزیشن مملکت ماست.
هرچند که مرگ بر آمریکا، یه شعار پوچ و کهنه حکومتیه، اما این شعار فقط حرف این حکومت نیست. حرف همه اوناییه که از آزادی بدشون میاد. مرگ بر آزادیای که میذاره کسی واسه اعتقادات و احساسات ما تره خرد نکنه!
خبرنگار از یه تفنگدار نیروی دریایی که تو خاورمیانه خدمت کرده بود پرسید اونا چرا از ما بدشون میاد؟ اونم گفت: «چون ما، ماییم!»
مایی که انقدر آزادی برامون مهمه که حاضریم جونمون رو بدیم تا حتی یه بیشعور هم بتونه پرچممون رو آتیش بزنه و در امان باشه.
❤9
۵۵ تا مذهب رو ولش کن. فکر کن دو تا مذهب هست، مذهب ایکس و مذهب ایگرگ.
مذهب ایکس میگه مذهب ایگرگ ضالهست!
مذهب ایگرگ هم میگه مذهب ایکس ضالهست!
من باید به انتخاب هرکسی که هرکدوم اینا رو به عنوان مذهبش قبول داره احترام بذارم
طبق منطق این خانوم برای اینکه بتونم به انتخابشون احترام بذارم، باید قبول کنم که ایکس ضاله نیست، و باید قبول کنم که ایگرگ هم ضاله نیست. اما اگه قبول کنم ایکس ضاله نیست، باید این حرفش که میگه ایگرگ ضاله است رو بپذیرم! یعنی هم باید بپذیرم که ایگرگ ضاله است، اما هم باید بپذیرم که ضاله نیست!
به تمام خدایان قسم با این سوژه تناقض میشه هزارسال خندید 😄
مذهب ایکس میگه مذهب ایگرگ ضالهست!
مذهب ایگرگ هم میگه مذهب ایکس ضالهست!
من باید به انتخاب هرکسی که هرکدوم اینا رو به عنوان مذهبش قبول داره احترام بذارم
طبق منطق این خانوم برای اینکه بتونم به انتخابشون احترام بذارم، باید قبول کنم که ایکس ضاله نیست، و باید قبول کنم که ایگرگ هم ضاله نیست. اما اگه قبول کنم ایکس ضاله نیست، باید این حرفش که میگه ایگرگ ضاله است رو بپذیرم! یعنی هم باید بپذیرم که ایگرگ ضاله است، اما هم باید بپذیرم که ضاله نیست!
به تمام خدایان قسم با این سوژه تناقض میشه هزارسال خندید 😄
❤4
سیستمی که خودش فساد رو بازتولید میکنه، نمیتونه ریشهکنش کنه.
اگه یه ماشین ۲۵۰ میلیونی، ۱۵ میلیون گرون بشه و ۲۶۵ میلیون فروخته بشه، اتفاق خاصی نمیفته. چون اونی که ۲۵۰ میلیون داره، اون ۱۵ میلیون اضافه رو هم جور میکنه. اما ماشین ۳۵ میلیونی، به اندازه همون ۱۵ میلیون گرونتر شد و به ۵۰ رسید، و خیلیها دیگه نمیتونن بخرنش.
عین همین رابطه در مورد گوشی موبایل هم برقراره. اگه ۲۰ درصد تعرفه روی آیفون بسته شه (به این بهانه که کالای لوکسه! و هیچکس هم نمیپرسه چطور ممکنه یکی از پرتیراژترین محصولات دنیا، لوکس باشه؟)، اونایی که آیفون میخرن از پس ۲۰ درصد اضافهش هم برمیان. یعنی مجبورند که بربیان.
آدمهایی میشناسم که وقتی وارد گروهی میشن که همه آیفون دارند، تا مدتی احساس جداافتادگی میکنن، بعد تمام تلاش خودشون رو متمرکز میکنند روی به بدست آوردن آیفون، و وقتی به دستش آوردن ناگهان با اعتماد به نفسی بالا وارد تعامل با گروه میشن!.. آیا این رفتار خیلی چیپ و مبتذل و تأسفباره؟ لابد بله. ولی اهمیتی نداره. میشه تا ابد درباره این مشکلات فرهنگی سخنوری کرد و آخر به هیچجا هم نرسید. آموزههای عرفانی به درد حساب و کتاب و اداره مملکت نمیخورن. این واقعیته که این افراد با آیفون ارتقاء پیدا میکنند! خب وقتی ارتقاء پیدا کردند، با گرونتر شدنش حاضر میشن پسرفت کنند؟ البته که نه. پس باید به هرنحوی که شده مازاد هزینه تحمیل شده رو از یه جایی تأمین کنند. از کجا؟ از مردم! اگه صاحب آیفون مثلا تعمیرکار تلویزیون باشه، برای تأمین اون ۲۰ درصد اضافه، قطعه تلویزیون شما رو که ۲۰۰هزارتومنه، ۳۰۰تومن حساب میکنه، و کار خاصی هم از دست شما برنمیاد. بنابراین تعرفه آیفون رو شما میدی، بدون اینکه اون گوشی رو حتی دستت گرفته باشی!
نمیگم هرکی آیفون داره دزده! نه. اما اگه به مشتریان این کالا نگاه کنید میبینید اکثرا در مشاغلی هستند که درآمدش مثل حقوق معلمان، فیکس نیست، و میشه بالا پایینش کرد.
به عبارت دیگه دولت داره به طبقه آیفونطلب میگه از فردا برید راههای تازهتری پیدا کنید برای کسب درآمد نامشروع! باز هم مجبورم یادآوری کنم که جنبههای اخلاقیش اهمیت نداره. مثل موضوع دلار که اهمیت نداشت خریدن دلار با هدف ذخیرهسازی در متکا کار اخلاقیای هست یا نیست، چون واقعیت این بود که به هرحال اتفاق میفتاد، چون اینکه ملت همواره دنبال این هستند که ارزش سرمایهشون رو حفظ کنند یک واقعیته. اینکه آیفونداران حاضر نیستند از جایگاه آیفونی عقبنشینی کنند هم یک واقعیته. پس سیستمی که با علم به این واقعیت، هزینههای جدید ایجاد میکنه، یعنی داره با دست خودش فساد رو بازتولید میکنه.
حالا به جای آیفون بذارید هرچیزی که گرونتر شده و خواهد شد. طبقات بالا عقبنشینی نخواهند کرد. این ماییم که عقبنشینی میکنیم. یه فستفودی زوجِجوانپسند در مسیر روزانهم هست که خیلی پیش اومده از جلوش رد بشم. اون زمانی که همبرگر ۶ تومن بود سرش شلوغ بود، ۱۶ تومن هم شد همونقدر شلوغ بود، و حالا ۲۶ تومن هم شده همونقدر شلوغه! گویی عدد دهگان هرچقدر عوض بشه فرقی نداره! اما ما مردم عادی که از مشتریانش نبودیم چه کردیم؟ ما پیتزای خانواده رو رها کردیم و رسیدیم به پیتزای ۵ هزارتومنی، و حالا به اذعان خود رییس اتحادیه، همونو هم رها کردیم و بیشترمون چنگ زدیم به فلافل سه و پونصدی!
متأسفانه مردم تصور میکنند هرچی ثروتمندان بیشتر تیغ زده بشن، به نفع ماست. این یه توهم خسارتباره. اگه میخواید مجبور نشید که عقبنشینی کنید اتفاقا باید بخواید که همهچی برای ثروتمندان ارزونتر شه، نه گرونتر.
اگه یه ماشین ۲۵۰ میلیونی، ۱۵ میلیون گرون بشه و ۲۶۵ میلیون فروخته بشه، اتفاق خاصی نمیفته. چون اونی که ۲۵۰ میلیون داره، اون ۱۵ میلیون اضافه رو هم جور میکنه. اما ماشین ۳۵ میلیونی، به اندازه همون ۱۵ میلیون گرونتر شد و به ۵۰ رسید، و خیلیها دیگه نمیتونن بخرنش.
عین همین رابطه در مورد گوشی موبایل هم برقراره. اگه ۲۰ درصد تعرفه روی آیفون بسته شه (به این بهانه که کالای لوکسه! و هیچکس هم نمیپرسه چطور ممکنه یکی از پرتیراژترین محصولات دنیا، لوکس باشه؟)، اونایی که آیفون میخرن از پس ۲۰ درصد اضافهش هم برمیان. یعنی مجبورند که بربیان.
آدمهایی میشناسم که وقتی وارد گروهی میشن که همه آیفون دارند، تا مدتی احساس جداافتادگی میکنن، بعد تمام تلاش خودشون رو متمرکز میکنند روی به بدست آوردن آیفون، و وقتی به دستش آوردن ناگهان با اعتماد به نفسی بالا وارد تعامل با گروه میشن!.. آیا این رفتار خیلی چیپ و مبتذل و تأسفباره؟ لابد بله. ولی اهمیتی نداره. میشه تا ابد درباره این مشکلات فرهنگی سخنوری کرد و آخر به هیچجا هم نرسید. آموزههای عرفانی به درد حساب و کتاب و اداره مملکت نمیخورن. این واقعیته که این افراد با آیفون ارتقاء پیدا میکنند! خب وقتی ارتقاء پیدا کردند، با گرونتر شدنش حاضر میشن پسرفت کنند؟ البته که نه. پس باید به هرنحوی که شده مازاد هزینه تحمیل شده رو از یه جایی تأمین کنند. از کجا؟ از مردم! اگه صاحب آیفون مثلا تعمیرکار تلویزیون باشه، برای تأمین اون ۲۰ درصد اضافه، قطعه تلویزیون شما رو که ۲۰۰هزارتومنه، ۳۰۰تومن حساب میکنه، و کار خاصی هم از دست شما برنمیاد. بنابراین تعرفه آیفون رو شما میدی، بدون اینکه اون گوشی رو حتی دستت گرفته باشی!
نمیگم هرکی آیفون داره دزده! نه. اما اگه به مشتریان این کالا نگاه کنید میبینید اکثرا در مشاغلی هستند که درآمدش مثل حقوق معلمان، فیکس نیست، و میشه بالا پایینش کرد.
به عبارت دیگه دولت داره به طبقه آیفونطلب میگه از فردا برید راههای تازهتری پیدا کنید برای کسب درآمد نامشروع! باز هم مجبورم یادآوری کنم که جنبههای اخلاقیش اهمیت نداره. مثل موضوع دلار که اهمیت نداشت خریدن دلار با هدف ذخیرهسازی در متکا کار اخلاقیای هست یا نیست، چون واقعیت این بود که به هرحال اتفاق میفتاد، چون اینکه ملت همواره دنبال این هستند که ارزش سرمایهشون رو حفظ کنند یک واقعیته. اینکه آیفونداران حاضر نیستند از جایگاه آیفونی عقبنشینی کنند هم یک واقعیته. پس سیستمی که با علم به این واقعیت، هزینههای جدید ایجاد میکنه، یعنی داره با دست خودش فساد رو بازتولید میکنه.
حالا به جای آیفون بذارید هرچیزی که گرونتر شده و خواهد شد. طبقات بالا عقبنشینی نخواهند کرد. این ماییم که عقبنشینی میکنیم. یه فستفودی زوجِجوانپسند در مسیر روزانهم هست که خیلی پیش اومده از جلوش رد بشم. اون زمانی که همبرگر ۶ تومن بود سرش شلوغ بود، ۱۶ تومن هم شد همونقدر شلوغ بود، و حالا ۲۶ تومن هم شده همونقدر شلوغه! گویی عدد دهگان هرچقدر عوض بشه فرقی نداره! اما ما مردم عادی که از مشتریانش نبودیم چه کردیم؟ ما پیتزای خانواده رو رها کردیم و رسیدیم به پیتزای ۵ هزارتومنی، و حالا به اذعان خود رییس اتحادیه، همونو هم رها کردیم و بیشترمون چنگ زدیم به فلافل سه و پونصدی!
متأسفانه مردم تصور میکنند هرچی ثروتمندان بیشتر تیغ زده بشن، به نفع ماست. این یه توهم خسارتباره. اگه میخواید مجبور نشید که عقبنشینی کنید اتفاقا باید بخواید که همهچی برای ثروتمندان ارزونتر شه، نه گرونتر.
❤3
فرض کنیم دولتمردان آمریکا «ریاکارانه» از زنان ایران حمایت میکنند. خب بکنند، چه ضرری داره برای زن ستمدیده ایرانی؟ یعنی چه ضرری متوجهش میشه که از وضعیتی که الان توش هست بدتر باشه؟ اتفاقا اونی که به فکر زنان ایران نیست، نشریه نیویورکر و همه اون خوانندگان لیبرالش هستند که فکر کردند این صلاحیت رو دارند که برای ما تعیین تکلیف کنند که حمایت چه کسی رو بپذیریم و حمایت چه کسی رو نپذیریم.
تو منطقه زلزلهزده، کسی اهمیت نمیده توزیعکننده آبمعدنی چه نیتی داره. برای شوآف اومده؟ خب به درک، مهم اینه که اون آب رو میشه خورد و تا مدتی از تشنگی و آب آلوده نجات پیدا کرد. به درک که نیت دولت آمریکا صادقانه نیست، مهم اینه که ما از فشاری که اونا به حکومت وارد میکنند میتونیم استفاده کنیم برای گرفتن حقوق مسلممون.
اما حتی درد نیویورکر صداقت هم نیست. پاش بیفته خجالتآورترین نیات رو از همین لیبرالها میبینیم. درد اصلیش اینه که چرا دولت ترامپ که اینهمه جوسازی کردیم علیهش انقدر فعاله در حمایت از زنان ایران؟ باید این افتخار فمنیستی نصیب اون اوباما و جانکری ژیگول خودمون میشد!.. بهتره حرص نخورن، چون تقصیر خودشونه. وقتی که اون ژیگولها تو کاخسفید بودن، نیویورکر یادشون ننداخت که به جای گاوبندی با ملاها، باید هوای مردم ایران رو داشت. حالا که این دولت از فرصت استفاده میکنه، نباید حسادت کنند.
https://t.me/sahandiranmehr/15817
تو منطقه زلزلهزده، کسی اهمیت نمیده توزیعکننده آبمعدنی چه نیتی داره. برای شوآف اومده؟ خب به درک، مهم اینه که اون آب رو میشه خورد و تا مدتی از تشنگی و آب آلوده نجات پیدا کرد. به درک که نیت دولت آمریکا صادقانه نیست، مهم اینه که ما از فشاری که اونا به حکومت وارد میکنند میتونیم استفاده کنیم برای گرفتن حقوق مسلممون.
اما حتی درد نیویورکر صداقت هم نیست. پاش بیفته خجالتآورترین نیات رو از همین لیبرالها میبینیم. درد اصلیش اینه که چرا دولت ترامپ که اینهمه جوسازی کردیم علیهش انقدر فعاله در حمایت از زنان ایران؟ باید این افتخار فمنیستی نصیب اون اوباما و جانکری ژیگول خودمون میشد!.. بهتره حرص نخورن، چون تقصیر خودشونه. وقتی که اون ژیگولها تو کاخسفید بودن، نیویورکر یادشون ننداخت که به جای گاوبندی با ملاها، باید هوای مردم ایران رو داشت. حالا که این دولت از فرصت استفاده میکنه، نباید حسادت کنند.
https://t.me/sahandiranmehr/15817
Telegram
سهند ایرانمهر
✔️جنبش ضد پمپئو درتوییتر #StopPompeo وزیر خارجه کنونی دولت ترامپ را ضدزن ترین وزیر کابینه می داند(البته عنوان وزیر را با تساهل بکار می برم چون در ساختار دولت آمریکا چنین عنوانی نداریم) . از دلایل مخالفت با پمپئو وزیر خارجه آن بوده است که او از مخالفین…
❤4
از رقصیدن یک خانوم (تازه با پوشش کامل، نه برهنه!) جلوی در مسجد نتیجه میگیرند که همینطور پیش بره به جنگ داخلی میرسیم!
بعضی وقتها فکر میکنم این نگرانی از جنگ داخلی زیاد طبیعی نیست، گویی نسبت به عبارت «جنگ داخلی» نوعی شهوت دارند، و میخوان مدام دربارهش حرف بزنند و همیشه نقل محفل باشه! و گرنه چه لزومی داره از جرز دیوار هم نتیجه بگیریم که جنگ داخلی نزدیکه؟
چند وقت پیش یه خانوم مدل، به صورت کاملا برهنه در مقدسترین نقطه اورشلیم عکس گرفت، که طبیعتا صدای یهودیا رو درآورد (البته دراومدن صدای اونا اینجوریه که محکوم میکنند و اظهار تأسف میکنند. نمیرن پشت تریبون بگن باید اقدام عملی انجام داد، که منظور از اقدام عملی پاشیدن اسید روی بدن اون خانوم باشه!). اما یکی یه کامنت قشنگ نوشت که گفته بود: برهنه شدن این خانوم در این مکان، چندتا کشته و زخمی برجای گذاشته تا الان؟ صفر! .. هفتاد هشتاد ساله طرفین این مسجد و معبد به دلایل مذهبی خون همدیگه رو ریختن، و تنها چیزی که هیچ تلفاتی نداشته این برهنگیهاست! این «ثواب» اونها بوده که هزینههای زیاد به انسان تحمیل کرده، نه «گناه» این زن.
شیپورچیهای جنگ داخلی، دلسوز یکپارچگی ما نیستند. چون اونی که دلسوزه نمیگه «اوه اوه.. دعوا». اونهایی که عمدا در دستگاه پروپاگاندا مشارکت دارند که تکلیفشون مشخصه، اما افرادی که خودشون رو متعلق به هیچ طرفی نمیدونن هم ممکنه بدون اینکه متوجه باشن در حال انتشار پروپاگاندا باشن. یکی از مصادیق پروپاگاندا اینه که مثلا به روزهدار القاء کنند روزهخواری خیلی چیز مهمیه! به مرور روزهداری که براش مهم نبوده جلوش آب میخورن یا نه، تبدیل میشه به روزهداری که اگه جلوش سیگار هم بکشن عصبانی میشه! چون مغزش رو پروگرام کردند که باید در اون موقعیت برافروخته شه! بیشمار ازین مصادیق وجود داره، یکیش هم همین رقصیدن جلوی در مسجد در شب شهادت. من که یه بچه مسجدی ششدانگ بودم، اینکه شب شهادت از مسجد بیام بیرون و ببینم دارن میزنن میرقصن هیچ حس خاصی درونم ایجاد نمیکرد. سربازان دستگاه پروپاگاندا، که وانمود میکنند نگران جنگداخلی هستند، اما در واقع شیپورچیش هستند، از اون تیپ بچه مسجدی خوششون نمیاد. بچه مسجدی که به تخم چپش هم نباشه که بقیه دارن چجوری زندگی میکنند و به چی اعتقاد دارن و به چی ندارن، بچهمسجدی مطلوبشون نیست. بنابراین سعی میکنن پروگرامش کنند.. با همون سبک «اوه اوه .. دعوا». اگه هی حرف از دعوا باشه، اون بچه مسجدیه بالاخره تحت تأثیر قرار میگیره و با خودش میگه اینا که انقدر توقع دارن و منتظرن که عصبانی بشم، نکنه ایراد از منه که عصبانی نمیشم؟. این بچه بالاخره یه جا تسلیم جو میشه. (این جو فقط در امر مذهبی نیست. مثلا چنان تأکید بیمارگونهای روی پوشش موی سر زنان صورت گرفته که نوجوان تازه به بلوغ رسیده تصور میکنه مو باید به شدت تحریکش کنه، و اگه نمیکنه یعنی یه مشکل جنسی داره!)
اونی که دلسوزه نمیگه «اوه اوه دعوا». به کسی که عصبانی نیست نمیگه «میدونم عصبانی هستی.. منم با این کارها مخالفم». بلکه از بیخیالی بچه مسجدی تبعیت میکنه.
حالا بگذریم که جنگ داخلی وقتی بوجود میاد که زور طرفین نه اونقدر کمه که بشه نادیدهش گرفت، و نه اون قدر زیاده که به طرف مقابل غلبه کنه. ولی ما در ایران در یه طرف کسانی رو داریم که جلوی مسجد میرقصند، و در یک طرف قدرتی داریم که با پشتوانه دلار نفتی، دستگاه عظیمالجثه تبلیغاتی و همچنین نیروهای مسلح رسمی و غیررسمی، زندگی آدمها رو به خاطر عصیان در برابر هنجارهای ۱۴۰۰ سال پیش، نابود میکنه! با ایجاد رعب، محدودیت، با اعدام، با احکام سنگین، با آزار و اذیت روانی سازمانیافته.. چطور ممکنه بین سنجابها و یک خرس! جنگ داخلی پیش بیاد؟ بله میگم سنجاب، و حتی نه زنبور! چون زنبورها اگه هماهنگ باهم خرس رو نیش بزنن میتونن فراریش بدن. ولی ما حتی نیش هم نداریم!
بعضی وقتها فکر میکنم این نگرانی از جنگ داخلی زیاد طبیعی نیست، گویی نسبت به عبارت «جنگ داخلی» نوعی شهوت دارند، و میخوان مدام دربارهش حرف بزنند و همیشه نقل محفل باشه! و گرنه چه لزومی داره از جرز دیوار هم نتیجه بگیریم که جنگ داخلی نزدیکه؟
چند وقت پیش یه خانوم مدل، به صورت کاملا برهنه در مقدسترین نقطه اورشلیم عکس گرفت، که طبیعتا صدای یهودیا رو درآورد (البته دراومدن صدای اونا اینجوریه که محکوم میکنند و اظهار تأسف میکنند. نمیرن پشت تریبون بگن باید اقدام عملی انجام داد، که منظور از اقدام عملی پاشیدن اسید روی بدن اون خانوم باشه!). اما یکی یه کامنت قشنگ نوشت که گفته بود: برهنه شدن این خانوم در این مکان، چندتا کشته و زخمی برجای گذاشته تا الان؟ صفر! .. هفتاد هشتاد ساله طرفین این مسجد و معبد به دلایل مذهبی خون همدیگه رو ریختن، و تنها چیزی که هیچ تلفاتی نداشته این برهنگیهاست! این «ثواب» اونها بوده که هزینههای زیاد به انسان تحمیل کرده، نه «گناه» این زن.
شیپورچیهای جنگ داخلی، دلسوز یکپارچگی ما نیستند. چون اونی که دلسوزه نمیگه «اوه اوه.. دعوا». اونهایی که عمدا در دستگاه پروپاگاندا مشارکت دارند که تکلیفشون مشخصه، اما افرادی که خودشون رو متعلق به هیچ طرفی نمیدونن هم ممکنه بدون اینکه متوجه باشن در حال انتشار پروپاگاندا باشن. یکی از مصادیق پروپاگاندا اینه که مثلا به روزهدار القاء کنند روزهخواری خیلی چیز مهمیه! به مرور روزهداری که براش مهم نبوده جلوش آب میخورن یا نه، تبدیل میشه به روزهداری که اگه جلوش سیگار هم بکشن عصبانی میشه! چون مغزش رو پروگرام کردند که باید در اون موقعیت برافروخته شه! بیشمار ازین مصادیق وجود داره، یکیش هم همین رقصیدن جلوی در مسجد در شب شهادت. من که یه بچه مسجدی ششدانگ بودم، اینکه شب شهادت از مسجد بیام بیرون و ببینم دارن میزنن میرقصن هیچ حس خاصی درونم ایجاد نمیکرد. سربازان دستگاه پروپاگاندا، که وانمود میکنند نگران جنگداخلی هستند، اما در واقع شیپورچیش هستند، از اون تیپ بچه مسجدی خوششون نمیاد. بچه مسجدی که به تخم چپش هم نباشه که بقیه دارن چجوری زندگی میکنند و به چی اعتقاد دارن و به چی ندارن، بچهمسجدی مطلوبشون نیست. بنابراین سعی میکنن پروگرامش کنند.. با همون سبک «اوه اوه .. دعوا». اگه هی حرف از دعوا باشه، اون بچه مسجدیه بالاخره تحت تأثیر قرار میگیره و با خودش میگه اینا که انقدر توقع دارن و منتظرن که عصبانی بشم، نکنه ایراد از منه که عصبانی نمیشم؟. این بچه بالاخره یه جا تسلیم جو میشه. (این جو فقط در امر مذهبی نیست. مثلا چنان تأکید بیمارگونهای روی پوشش موی سر زنان صورت گرفته که نوجوان تازه به بلوغ رسیده تصور میکنه مو باید به شدت تحریکش کنه، و اگه نمیکنه یعنی یه مشکل جنسی داره!)
اونی که دلسوزه نمیگه «اوه اوه دعوا». به کسی که عصبانی نیست نمیگه «میدونم عصبانی هستی.. منم با این کارها مخالفم». بلکه از بیخیالی بچه مسجدی تبعیت میکنه.
حالا بگذریم که جنگ داخلی وقتی بوجود میاد که زور طرفین نه اونقدر کمه که بشه نادیدهش گرفت، و نه اون قدر زیاده که به طرف مقابل غلبه کنه. ولی ما در ایران در یه طرف کسانی رو داریم که جلوی مسجد میرقصند، و در یک طرف قدرتی داریم که با پشتوانه دلار نفتی، دستگاه عظیمالجثه تبلیغاتی و همچنین نیروهای مسلح رسمی و غیررسمی، زندگی آدمها رو به خاطر عصیان در برابر هنجارهای ۱۴۰۰ سال پیش، نابود میکنه! با ایجاد رعب، محدودیت، با اعدام، با احکام سنگین، با آزار و اذیت روانی سازمانیافته.. چطور ممکنه بین سنجابها و یک خرس! جنگ داخلی پیش بیاد؟ بله میگم سنجاب، و حتی نه زنبور! چون زنبورها اگه هماهنگ باهم خرس رو نیش بزنن میتونن فراریش بدن. ولی ما حتی نیش هم نداریم!
❤3
بیشتر معابد دنیا یا در ورودی بنا پر از پله هستند، و یا در معماری کلی به شکل پلکان ساخته شدن. باید از یه جای پستی بری یه جای مرتفعتر، تا نزدیکتر بشی به معبود! ولی مسجدالحرام پله نداره. همینجور راه مستقیم رو طی میکنی و صاف میرسی به مرکز معبد که کعبه باشه. تو اون محوطه همه همسطحن. هرچند اخیرا چندطبقه شده، اما اون به خاطر کمبود جاست، و گرنه اون همسطحی همیشه پابرجاست. آخوندا هروقت میخوان این همسطحی رو به عوام توضیح بدن، میگن خدا میخواسته فقیر و غنی کنار هم باشند! اما مگه پول چه اهمیتی داره؟ کمونیستها هم بلدن فقیر و غنی رو کنار هم قرار بدن. اصلا چرا کمونیسم، حتی ارتش هم بلده.. به فقیر و غنی یک یونیفرم یکشکل میپوشونه و دیگه تمکن مالی هیچکس رو نمیشه فهمید. همسطحی اونجا معنی دیگهای داره. اونجا کسی «نزدیک» نیست به خدا. همه «نزد» خدا هستند. جاییه که حتی نزدیکی هم موضوعیت نداره. فقط حضور موضوعیت داره. همینکه باشی کافیه. باینریه، یا هستی یا نیستی. اگه هستی با بقیه اونایی که هستن یکی هستی. برای همین مسجدالحرام تنها معبدیه که توش آخوند معنا نداره! چون هیچکس نیست که نزدیکتر باشه، نماینده باشه، واسطه باشه، متولی باشه. وقتی پلکان معنوی تعریف نشده باشه، دیگه کسی نمیتونه به بقیه نگاه بالا به پایین داشته باشه. کسی نمیتونه بگه من نجات پیدا میکنم و اونا هلاک میشن. کسی نمیتونه بگه من باحیام، و فلانی بیحیاست. من پرهیزکارم، و فلانی بزهکاره. من فقیهم، یعنی مقصود خدا رو میفهمم، و بقیه نمیفهمند و باید از من تقلید کنند!
اگه مسجدالحرام قداستی داشت برای مسلمین، باید تا الان هزاربار بساط آخوندیسم رو برمیچیدند. اما نه تنها برچیده نشده، که الان تمام کشورهای اسلامی به نحوی گرفتار آخوندها هستند، و ملت همه در حال تعیین اینکه کی از دروازههای بهشت عبور خواهد کرد و کی در جهنم خواهد سوخت!
معبودشون دیگه باید چجوری میگفت که بکنید از آخوندها؟ امتی که ۱۴۰۰ ساله کعبه جلو چشمشه و دوزاریش نیفتاده، چطور میخواد خودشو به دنیای مدرن برسونه؟
اگه مسجدالحرام قداستی داشت برای مسلمین، باید تا الان هزاربار بساط آخوندیسم رو برمیچیدند. اما نه تنها برچیده نشده، که الان تمام کشورهای اسلامی به نحوی گرفتار آخوندها هستند، و ملت همه در حال تعیین اینکه کی از دروازههای بهشت عبور خواهد کرد و کی در جهنم خواهد سوخت!
معبودشون دیگه باید چجوری میگفت که بکنید از آخوندها؟ امتی که ۱۴۰۰ ساله کعبه جلو چشمشه و دوزاریش نیفتاده، چطور میخواد خودشو به دنیای مدرن برسونه؟
❤4