Anarchonomy
43.6K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نوشته بودند نظام چه مطمئن بود درباره مغز طرفدارانش که طالبان شیعه‌کش رو یک‌شبه محب آل علی! جا زد و جیک ازون طرفداران درنیومد، سریع هم پذیرفته شد.
اما این فلاکت‌های ذهنی مختص خاورمیانه نیست. اسم اصلی واکسن فایزر، واکسن ترامپ بود. دموکرات‌ها هم باش مشکل داشتند. حتی نیاز به مراجعه به آرشیوها هم نیست. ویدئو مصاحبه‌هایی که گفتند واکسن خوبه ولی واکسن ترامپ قابل اعتماد نیست، انقدر تازه‌ست که هنوز وارد آرشیو خبرگزاری‌ها نشده. حالا همون دموکرات‌ها، به اونایی که حاضر نیستند این واکسن رو بزنند میگن ترامپیست! طرفداران‌شون هم این پرش صد و هشتاد درجه‌ای رو پذیرفتند.‌
1
۱- طالبان هنوز فرصت نکرده بخش بزرگی از جمعیت رو وابسته به دولت مرکزی بکنه، چنانچه در ایران رخ داده، تا اون وابستگان در برابر هر نوع تغییر رادیکالی، موضع خصمانه بگیرند. ایرانی‌ها به جمهوری اسلامی فحش‌های زیادی میدن، اما نمیخوان منافعی که براشون ایجاد کرده به باد بره. و اتفاقا یکی ازون منافع، تورمه.
۲- در یک قرن اخیر ناسیونالیسم ایرانی ما رو همونقدر سرکوب کرد که تشیع ایرانی. همه دنبال تصاویر جانباختگان آبان ۹۸ هستند، یا مجاهدین اعدام شده دهه شصت. اما هیچکس اهمیتی به قربانیان سرکوب کردستان نمیده. چون از پشت لنز ناسیونالیسم ایرانی، اون کردها حق‌شون بود! اگه شیطان هم بر تهران مسلط باشه، سنندج غلط می‌کنه بخواد مستقل باشه!
۳- پیروزی در چند نبرد با پیروزی در یک جنگ خیلی فرق داره‌. روس‌ها نبردهای زیادی رو به نازی‌ها باختند، ولی جنگ رو بردند. هر نوع قیام مسلحانه علیه هر نوع طالبانی، باید یک جنگ رو در افق دیدش قرار بده، نه چند نبرد رو. ما علیه طالبان داخلی نبردهای زیادی رو می‌تونیم ببریم، اما بردن جنگ مستلزم اینه که ابرقدرت‌ها طرف ما باشند. که نیستند.
3
مردم افغانستان نه فقط با مفهوم دولت مرکزی، بلکه با مفهوم کلی دولت آنچنان ناآشنا بودند که سربازان و فرستادگان آمریکایی باید بشون توضیح میدادند که کاربرد دولت چیست! طرف خیلی ساده از آمریکاییه می‌پرسیده این دولت که میگید به چه درد من میخوره؟
هر آبادی چنان دور افتاده از بقیه‌ست، که هیچوقت اهمیت نمیدادند در کابل چه میگذره. وقتی نیروهای آمریکایی با ماشین‌های زرهی‌شون وارد بعضی از این آبادی‌ها میشدند، مردم محلی می‌پرسیدند «این روس‌ها باز چی میخوان؟». نه خبر داشتند یازده سپتامبری رخ داده، نه خبر داشتند آمریکا به خاطر اون رخداد، حمله کرده.

یه روزی میاد که مردم افغانستان حسرت این بدویت رو خواهند خورد. اون‌ها آخرین انسان‌هایی بودند که ویروس دولت و مرکزیت وارد بدن‌شون نشده بود.
2
کل ناحیه داخل این مرز باید توسط یک شاه اداره می‌شد. می‌شد اسمش رو گذاشت امپراتوری باختران. یا هرچه. جمعیت داخل این ناحیه، با وجود همه اشتراکات فرهنگی و ژنتیکی، بدون یک شاه عادل، دست از سر همدیگه بر نمیدارند. یک روز به بهانه قومیت، یک روز به بهانه مذهب، و یک روز به بهانه آب. نه تن به آنارشیسم میدن، نه به دموکراسی. اینجا رو فقط یک شاه میتونست نجات بده.
3
عه فهمیدید؟ 😊
البته گاز خوبه، ولی قطر رو به دلایل بشردوستانه اضافه کردم. تسلط اسلامگرایان اخوانی به اون منابع عظیم انرژی، زندگی میلیون‌ها نفر در کل منطقه رو نابود کرده. در داخل رسما برده‌داری رو رواج داده، و در خارج جنگجوی جهادی پرورش میده. قطر یک جرثومه فساده. یک چاه فاضلاب به معنی واقعی کلمه.
2
Anarchonomy
عه فهمیدید؟ 😊 البته گاز خوبه، ولی قطر رو به دلایل بشردوستانه اضافه کردم. تسلط اسلامگرایان اخوانی به اون منابع عظیم انرژی، زندگی میلیون‌ها نفر در کل منطقه رو نابود کرده. در داخل رسما برده‌داری رو رواج داده، و در خارج جنگجوی جهادی پرورش میده. قطر یک جرثومه فساده.…
صحبت برده‌داری شد. پریروز صدمین سالگرد نبرد تاریخی معدنچیان وست ویرجینیا و ارتش آمریکا بود. در این درگیری که منجر به سرکوب کارگران معدن شد، ارتش به دستور رییس جمهور مناطقی که دست کارگران بود رو بمباران هوایی کرد! ارتش آمریکا خاک خودش رو و مردم خودش رو بمباران کرد. دولت آمریکا رسما و علنا به بادی‌گارد شرکت‌ها تبدیل شد. البته کارگران، که تا قبل ازون مثل برده‌ها باشون رفتار میشد، تونستند کاهش ساعت کار رو به کارفرمایان تحمیل کنند و یک پیروزی ظاهری به دست اومد. اما پیوند نامشروع دولت و شرکت‌ها، ادامه پیدا کرد و تقویت شد تا رسیدیم به امروز که یک منجلاب کامل درست کرده.



https://en.m.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Blair_Mountain
1
Anarchonomy
صحبت برده‌داری شد. پریروز صدمین سالگرد نبرد تاریخی معدنچیان وست ویرجینیا و ارتش آمریکا بود. در این درگیری که منجر به سرکوب کارگران معدن شد، ارتش به دستور رییس جمهور مناطقی که دست کارگران بود رو بمباران هوایی کرد! ارتش آمریکا خاک خودش رو و مردم خودش رو بمباران…
عبارت ردنک در فرهنگ سیاسی اجتماعی آمریکا به همون معدنچیان برمیگرده، که خیلی‌هاشون کهنه‌سربازان جنگ جهانی اول بودند. یه دستمال قرمز رنگ می‌بستند دور گردن‌شون و برای همین به ردنک شهرت پیدا کردند.
1
یک نمونه از آثار «منجلاب دولت-شرکت» رو اخیرا در آستین تگزاس شاهد هستیم. وقتی گزارش تعرضات جنسی رانندگان شرکت‌هایی مثل اوبر زیاد شد، دولت محلی قانونی تصویب کرد که همه این راننده‌ها باید مشخصات هویتی و اثر انگشت‌شون رو به نهاد دولتی ارائه کنند. اوبر و لیفت، مخالفت کردند، اما جواب نداد. اکثریت مردم موافق این قانون بودند. بنابراین رفتند سراغ جمهوریخواه‌ها. یه سری گاوبندی باشون انجام دادند و قضیه منتفی شد. بعد تگزاس سقط جنین رو ممنوع کرد. همون اوبر و لیفت، اومدن تبلیغ کردن که هر زنی سقط رو انجام داد و جریمه شد، پولش رو ما میدیم! (شرکتی که نگران تعرض به زنان نبود یهو نگران بارداری‌شون شد!). که یک دهن‌کجی کامل به همون جمهوری‌خواه‌ها بود. اما مهم نیست، چون اون‌ نمایندگان و قانون‌گذاران اول پول رو می‌پرستند بعد مسیح رو.
در واقع شرکت چندملیتی، از گرایشات مضحک «دولت کوچک و‌ حداقل مقررات» راست‌گراها استفاده می‌کنه تا به حداقلی از قوانین پایبند باشه و به هیچکس پاسخگو نباشه، و از گرایشات مضحک تجددگرایانه چپ‌ها استفاده می‌کنه تا لیبرال‌ها رو جذب کنه. در عین حال که هر دو طرف رو خر می‌کنه، این وسط شرکت‌های نوظهور محلی رو هم در نطفه خفه می‌کنه.
3
مسجد ما یه هیئتی داشت که وقتی عاشورا تموم می‌شد، کارش تموم نمی‌شد. یه جورایی کارش تازه شروع می‌شد. این‌ها در طول کل سال، هر صبح جمعه تو خونه یکی از پیرمردهای هیئت جمع میشدن و روضه و سینه‌زنی و این بساط رو برپا می‌کردند. میزبان هم یه صبحانه مختصری بشون میداد. یه تابلو سیار هم داشتند ازینا که توش مهتابی داشت و مثل تابلوی دکترها بود. میذاشتن دم در که یعنی اینجا مجلس عزاست. و جالب بود که کسی نمی‌دزدیدش. البته مثل تابلوی دکترها سفید نبود، سبز بود. همیشه از خودم می‌پرسیدم اینا چه مرگشونه؟ کی کله صبح جمعه که همه خوابند پا میشه میره بشینه تو خونه مردم گریه کنه؟ بعضی‌ها کله صبح جمعه، که همه خوابند، پا میشن با دوستان‌شون میرن کوه! که البته اونم به نظرم یک جور اختلال ذهنی بود. اما حداقل می‌تونستم بفهمم که کوهنوردی حس شادابی و سرزندگی به آدم میده، و ازین تیپ پیام‌های سلامت کلیشه‌ای که الان تو اینستاگرام پره (اون موقع این کلیشه‌ها رو فقط از دهان آدمای لاغری که شلوار استتار نظامی می‌پوشیدن و میرفتن کوه، میشنیدی. اینایی که اصلا قوز ندارند و پشت‌شون عین تخته‌ست و تو ظرف‌های کثیف کوهنوردی غذا میخورن که به نظر برسه خیلی با طبیعت خو گرفتن). هیچ‌جوری نمی‌تونستم درک کنم کله صبح روضه گوش دادن چه نسبتی میتونه داشته باشه با کوهنوردی‌. این عادت مذهبی شبیه یه جور سایکوپتی پسیو بود. نوعی جامعه‌ستیزی بی‌آزار. بدون اینکه مزاحمتی برای کسی داشته باشند، داشتند خلاف کاری که همه انجام میدادند رو انجام میدادند. پنج‌شنبه شب که مردها از فرصت آخر هفته استفاده می‌کردند برای بیرون رفتن با زن و بچه‌شون، اینا می‌اومدن می‌نشستن تو مجلس دعای کمیل! و وقتی صبح جمعه که همه از فرصت تعطیلی استفاده می‌کنند برای جبران کمبود خواب هفتگی، اینا با میل‌شون به خوابیدن، لج می‌کردند!
بعدها که خودم صبح‌های پنج‌شنبه پا میشدم میرفتم برای زیارت عاشورا تا حدی درکش کردم. البته اونجایی که میرفتم صبحانه تخم‌مرغ میدادن همراه با شیر داغ. مطمئن نیستم کشش اون صبحانه مفت و جمعی بود که صبح پنج‌شنبه بلندم می‌کرد یا خود زیارت عاشورا. اما مطمئنم صمیمیت اون جمع چهل پنجاه نفره همیشگی دور سفره، تأثیر داشت. فکر می‌کنم خودمون هم ته ذهن‌مون حس می‌کردیم که اسگلیم، ولی ازین اسگل بودن راضی بودیم. چون حس خوبی بمون میداد. اینکه وقتی می‌اومدم بیرون حالم بهتر بود رو نمی‌تونم هیچوقت انکار کنم. محرک این حال خوب، نفرین دوباره ابن‌زیاد نبود قطعا.
اما الان همه‌چی خیلی عوض شده. در اون دوران نه تنها زیارت عاشورا، و نه تنها روضه و عزا، بلکه حتی دعای کمیل خانگی هم داشتیم. در یک دوره‌ای انقدر زیاد بود که من از سر کنجکاوی که دکوراسیون خونه مردم چجوریه تو همه کمیل‌های خونگی شرکت می‌کردم (هیچوقت فضول نبودم‌. از همون بچگی دلم میخواست بی‌واسطه مردم رو کشف کنم). اما الان اثری ازون برو بیاها نیست.
یا یه چیزی کم اومده یا حذف شده، یا از اول اون خل‌بازی معادل خل‌بازی کوهنوردان نبوده. چون داریم می‌بینیم کوهنوردهایی که اون روزها میرفتن کوه، هنوز دارن میرن. ولی اونایی که شب‌ جمعه میرفتن کمیل و صبحش میرفتن روضه، معلوم نیست کجا رفتن.
2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
میگن این فیلادلفیاست.
این بلاییه که هروئین سر آدم میاره.
خندیدن به فلاکت آدم‌ها کار درستی نیست.
ولی این یکی از خنده‌دارترین کلیپ‌هایی بوده که تا حالا دیدم.
2
با اینهمه ثروت، هزار دلار هم خرج سیستم ایمنیش نکرد.
من ازون پوزیتیویست‌هایی نیستم که فکر می‌کنند به اندازه کافی پیشرفت کرده‌ایم که همه بتونند ۱۲۰ سال عمر کنند. من ازونایی‌ام که پریشانی رو نادیده نمی‌گیرند. این زندگی‌های پر از پول و خالی از توجه، پریشانی‌اند. همه جا پر شده از آدم‌های بی‌توجه. بی‌توجه به خود، بی‌توجه به اطراف، بی‌توجه به محیط، به دنیا، به آسمان.
2
Anarchonomy
با اینهمه ثروت، هزار دلار هم خرج سیستم ایمنیش نکرد. من ازون پوزیتیویست‌هایی نیستم که فکر می‌کنند به اندازه کافی پیشرفت کرده‌ایم که همه بتونند ۱۲۰ سال عمر کنند. من ازونایی‌ام که پریشانی رو نادیده نمی‌گیرند. این زندگی‌های پر از پول و خالی از توجه، پریشانی‌اند.…
در پنجشیر مردن بهتر از از کرونا مردن است. اون موقع که مسئله مقاومت پنجشیر مطرح نبود نوشتم اگه افغان بودم، و طالبان داشت می‌اومد، ترجیح میدادم بجنگم و بمیرم، حتی اگه خانواده‌م تصمیم بگیرند فرار کنند، و درک می‌کنم اگه فرار کنند (سرچ کنید پیدا می‌کنید اون پست رو). اگه به خاطر کرونا در آستانه مرگ قرار گرفتم ممکن نیست با خودم بگم «آخیش.. چه خوب دارم میمیرم». چون در آستانه مرگ بودن رو به صورت کاملا فیزیکی و بیولوژیک تجربه کرده‌ام و می‌دونم اگه هشیاری آدم سر جاش باشه، درد روانیش خیلی بیشتر از درد جسمانیشه. حتی اگه با ورق حلبی در حال بریدن گلوت باشند. من نمی‌تونم مثل مردم عادی خودم رو گول بزنم و به چیپ بودن احتمالی مرگم فکر نکنم. من اگه ببینم با هزاران میلیارد تومن ثروت دارم با کرونا میمیرم، اول دق می‌کنم، بعد با کرونا میمیرم.
غیر از اقلیتی بسیار بسیار انگشت شمار، همه مردم موقع مرگ عین سگ پشیمونند. و علم به این مسئله انقدر مهیبه که معلوم نیست زنده‌ها چرا بش فکر نمی‌کنند.
5
روس‌ها وقتی وارد برلین شدند با چنین صحنه‌هایی مواجه شدند. زن‌هایی که نشسته بودند روی نیمکت، و خودکشی کرده بودند. چون آلمان باخت. چون «پیشوا» نتونست کاری بکنه. نمی‌خواستند چنین واقعیتی رو ببینند‌. اون زن چی به خودش گفته در آخرین لحظه؟ تقدم و تأخر اصلا مهم نیست. اون افسر روس که ایستاده هم خیلی زنده نمونده. مهم اینه که هرکس چی میگه به خودش.
چی داری بگی به خودت؟
4
پنجشیر همان فلسطین نبود. حداقل نه برای من‌. چون من مبتلا به «نگاه بالکنی» نیستم. چه از نوع مذهبی-عدالت‌طلبانه‌ش، و چه از نوع اروپایی-روشنفکرانه. جنگجوی پنجشیری برای من قابل احترام نیست. برای من حسرت برانگیزه. چون میراث‌دار بدویتی بود که بش امکان داد کیفیت زندگی و کیفیت مرگ خودش رو تنظیم کنه. چیزی که ما شهری‌ها بویی ازش نبردیم و حتی نمی‌فهمیم فقدان این حریت، چه فلاکت ترحم‌برانگیزیه. ما بدبخت‌هایی هستیم که استرس هزینه قبر، فشار بیشتری بمون وارد میکنه تا علت قرار گرفتن در قبر!
ایرانی تیپیکال اما موقتا دلسوز پنجشیر شد چون دلش میخواست ببینه یکی، از همون بلایی که سر ما اومد، سر سالم بیرون درمیاره‌. مثل آپارتمان‌نشین اسیری که در بالکن می‌نشینه و ازون بالا دعوایی که در کوچه جریان داره رو تماشا می‌کنه و ترجیح میده ضعیف‌تر برنده بشه. دوست دارند ببینند با دقیقا همان ضعف‌هایی که ما داریم، میشه در برابر انواع جمهوری‌های اسلامی ایستاد و برنده شد.
بالکن‌نشین اروپایی البته منظره دیگه‌ای داره. اون دوست داره ببینه متحدان امپریالیسم آمریکایی از ضعیف‌ها ضربه میخورند و ثابت بشه اتحادشون با آمریکا و غرب به هیچ دردی نمیخوره‌. از جنگ جهانی دوم به این طرف دنبال دیدن این معجزه‌ست‌. معجزه‌ی بدردنخور شدن حمایت قدرتی که هژمونی دارد! براش فرقی نداره یهودیان ارتودکس ازین حمایت بهره‌مند شده باشند، یا جهادی‌های پشتون!

فلسطینی‌ها مظلوم نبودند. ظالمی بودند که باختند. اول اون‌ها بودند که زمین‌ها رو بدون هیچ مدرکی از آن خودشون و پدران خودشون می‌دونستند. مسلمانان دنیا هم به اندازه کافی کور بودند که این واقعیت رو نبینند، و فقط یه گنبد طلایی رو ببینند. اما آیا بچه فلسطینی که امروز وسط این بدبختی به دنیا میاد، باید وارث گناهان پدرانش باشه؟ نه‌. اون داره بدون هیچ دلیلی تحت اسارت قرار می‌گیره. اما برای اینکه یک زندگی نرمال داشته باشه، همونقدری که باید از شر تکبر اسراییلی خلاص بشه، باید از شر توهم فلسطینی هم خلاص بشه. این اون چیزی نیست که اونایی که تو بالکن نشستن بخوان ببینند‌.
4
رفتار اردوغان با بچه رو دیده و میگه جای تعجب نداره، همه دیکتاتورها اینجوری‌اند!

این ادامه همون مغلطه قدیمی غربی‌هاست که دیکتاتوری رو یک عارضه روانی جا زد. بخشی از پروپاگاندای طرفداران دموکراسی در تمام هفتاد سال گذشته این بوده که: آدم سالم، دموکرات میشه، و آدم روانی، دیکتاتور! (البته این جوک مسخره در آمریکا چند قدم جلوتر هم رفته: هرکس حزب دموکرات رو قبول نداره دموکرات نیست، فاشیسته!). شاید یک سنت الهی بود که با دست خودشون کسی رو بذارن تو کاخ‌سفید که همه میدونند دختر بچه‌ها رو باید ازش دور نگه داشت!

دیکتاتورشیپ، یک از انواع سیاست دخالته. که میتونه در سر و سامان دادن به کشور، موفق عمل کنه، و میتونه شکست بخوره. و گرنه در اصل دخالت، فرقی با دموکراسی نداره. برای من اهمیتی نداره یک قلدر تصمیم گرفته باشه که بدون کارت واکسن نتونم مسافرت کنم، یا نمایندگانی که آراء مردمی رو بدست آوردن. در هر دو حالت، کسی غیر از خودم برام تصمیم گرفته. البته مزیت اینکه یک قلدر این کار رو کرده باشه اینه که میدونم دلم میخواد خرخره چه کسی را بجوم! اما در دموکراسی نمیدونم خرخره چه کسی را باید جوید.. چون میلیون‌ها نفر گناهکارند. که میتونند خواهر خودم باشند یا همسایه‌ام، یا دوستم یا همکارم.

رفتار بد با بچه ربطی به دیکتاتوری نداره. اون‌هایی که خانواده خوبی نداشته‌اند، رفتارشون با بچه‌ها هم زننده‌ست‌. اردوغان خانواده خوبی نداشته. همین.
3
آمریکایی‌ها با اینکه خودشون شاهد جنون دولت و پلیس‌شون در سرکوب‌های کرونایی هستند، سرکوبی که در استرالیا در حال اجراست براشون یک سوپرایز بود. حالا نگاه کنید جواب ترحم‌برانگیز یک استرالیایی به انتقادهای آمریکایی‌ها چیه: «شما درک نمی‌کنید.. ما هر سه سال می‌تونیم رأی بدیم و تصمیم بگیریم از مسئولان‌مون راضی هستیم و بذاریم بمونند یا راضی نیستیم و بذاریم‌شون کنار». یعنی خودمون راضی‌ایم ازینکه رمان ۱۹۸۴ در کشورمون اجرا بشه! شما نگران ما نباشید.

انگار انتقاد آمریکایی‌ها این بوده که داعش به استرالیا مسلط شده! آمریکایی‌ها و ما می‌دونیم همه این‌ها با رأی خودتون بوده. آمار نظرسنجی‌هاتون به دست ما هم میرسه (خودمم هم یکیش رو گذاشتم تو کانالم). ما نگفتیم خاک بر سر دولت‌تون. ما داشتیم می‌گفتیم خاک بر سر مردم‌تون.
1
اکثریت قاطع بیت‌کوینی‌هایی که فالو می‌کنم مخالف پاسپورت واکسن هستند. و در این آیاتی‌ست برای آنان که می‌اندیشند.
1
۵ دسامبر سال ۲۰۰۰ دیلی میل تیتر زد «اینترنت شاید یک تب و تاب گذرا بوده، چون میلیون‌ها نفر بی‌خیالش شدند».

دارند درباره رمزارز و شبکه‌های غیرمتمرکز هم همین مهملات رو می‌بافند.
3
فقه هسته‌ای، فقه داروسازی، فقه کشتیرانی، فقه مسکن، فقه خودرو، فقه بتن، فقه آلیاژ، فقه فوتبال دستی، فقه بوتاکس، فقه لوله‌کشی، فقه پنچرگیری، فقه مبلمان، فقه ماشروم.
1
فریدمن می‌گفت تورم کار دولته، ولی تقصیر ما مردمه، چون ما به دولت میگیم برای ما خرج کن، و برای اینکه بتونی خرج کنی پول چاپ کن.
البته اون موقع که این رو می‌گفت شاید به ذهنش نمی‌رسید در سال ۲۰۲۱ ترازنامه چهار بانک مرکزی آمریکا، اروپا، ژاپن و چین به ۳۰ تریلیون دلار برسه! مردم با حرف‌های فریدمن نگاه‌شون رو تغییر نمیدن، و ندادند. رسم تاریخ این بوده که باید انقدر آسیب ببینند و انقدر له بشن که دیگه برای هر نوع بازگشتی دیر شده باشه، تا بفهمند که باید تغییر رویه بدن. درباره شیوه مملکت‌داری هم همینطوره. فرانسوی آزاد امروز، مدیون فرانسویان آزادی‌خواه دیروزه. داره از سرمایه میخوره. چوب بزدلی‌های فرانسوی‌های امروز رو هم نسل‌های بعدش خواهند خورد. این توهم که «آزادی رو تا اونجایی که بشه خرج امنیت می‌کنیم و هیچ ساید افکت ناجوری نخواهد داشت» باید در دنیای فیزیکی خرد بشه، و خواهد شد. ولی زمان میبره. ما به اندازه اون زمان، عمر نخواهیم کرد. ولی میتونیم آدم‌هایی که به این توهم کافرند رو تربیت کنیم، تا این کفر به نسل‌های بعد منتقل بشه.
1