ساعتم نشون میده در یک سال گذشته ۳ هزار کیلومتر پیادهروی کردم. یعنی معادل تهران تا آتن یونان!
کاش مرز سیاسی وجود نداشت و همین مسیر رو یکسره میرفتم. شاید بعضیها یه زمانی سفرنامهم رو میخوندند.
کاش مرز سیاسی وجود نداشت و همین مسیر رو یکسره میرفتم. شاید بعضیها یه زمانی سفرنامهم رو میخوندند.
❤5
در سال ۱۹۲۷ در ماه سپتامبر، یعنی همین موقعها، یه زن طبیعتگرد به همراه شوهرش تا ۲۷۰ مایل بالاتر از خط شمالگان رفته بودند که دیدند نه تنها خبری از سرمای کشنده نیست بلکه دمای هوا از ۳۲ درجه پایینتر نمیاد! یعنی همین دمایی که الان تهران داره.
تو اخبار اومده بود خط شمالگان انقدر گرم شده که در تاریخ ۱۲۰ سال گذشته بیسابقهست! چقدر شده؟ ۳۷ درجه! یه نسخه در آرشیو نشنال جئوگرافیک هست مربوط به همون دهه، که نوشته آلاسکا ۳۷ درجه بوده!
شاید کارشناسان اقلیم واژههای سال و ماه رو جابجا استفاده میکنند و منظورشون ۱۲۰ ماه اخیر بوده.
تو اخبار اومده بود خط شمالگان انقدر گرم شده که در تاریخ ۱۲۰ سال گذشته بیسابقهست! چقدر شده؟ ۳۷ درجه! یه نسخه در آرشیو نشنال جئوگرافیک هست مربوط به همون دهه، که نوشته آلاسکا ۳۷ درجه بوده!
شاید کارشناسان اقلیم واژههای سال و ماه رو جابجا استفاده میکنند و منظورشون ۱۲۰ ماه اخیر بوده.
❤1
گفتن قانون تگزاس که سقط بعد از شش هفته رو ممنوع میکنه این رو در نظر نگرفته که خیلیها تا هفته ششم نمیفهمن که باردارن. جاش دنی اومد گفت فقط جندهها تا هفته ششم نمیفهمن که باردارند 😄
بعد چپها فشار آوردن به فود نتورک که این آقا رو بایکوت کن، اونا هم گوش دادن و همه اپیزودهایی که این توش بود رو حذف کردن. حالا میگه اگه پشیمونید که منو استخدام کردید اون چند ده میلیون دلاری که براتون درآمد ایجاد کردم رو به حسابم واریز کنید. شما با اینکه میدونستید من چه عقایدی دارم استخدامم کردید.
وسط شوخیهاش نیشش هم میزنه. گفته بود خانومها خیلی ناراحتید ازین قانون؟ خب اعتصاب سکس کنید. انقدر با مردها نخوابید تا کوتاه بیان. ببینم میتونید اینکارو بکنید یا نه.
بعد چپها فشار آوردن به فود نتورک که این آقا رو بایکوت کن، اونا هم گوش دادن و همه اپیزودهایی که این توش بود رو حذف کردن. حالا میگه اگه پشیمونید که منو استخدام کردید اون چند ده میلیون دلاری که براتون درآمد ایجاد کردم رو به حسابم واریز کنید. شما با اینکه میدونستید من چه عقایدی دارم استخدامم کردید.
وسط شوخیهاش نیشش هم میزنه. گفته بود خانومها خیلی ناراحتید ازین قانون؟ خب اعتصاب سکس کنید. انقدر با مردها نخوابید تا کوتاه بیان. ببینم میتونید اینکارو بکنید یا نه.
❤4
وقتی طالبان که خودش پشت کوهیه، با اینکه تجهیزات آمریکایی هم داره، باید حتما تلفات سنگین بده تا وارد پنجشیر بشه، مشاوران امنیت ملی آمریکا چه فکری با خودشون کردند که به رییسجمهور گفتند باید نیروی زمینی بریزیم در این کشور نفرین شده؟
در واقع هیچ فکری نکردند. و هیچ هزینهای بابت این فکر نکردن ندادند. چون مشاور «منتخب مردم» بودند.
در واقع هیچ فکری نکردند. و هیچ هزینهای بابت این فکر نکردن ندادند. چون مشاور «منتخب مردم» بودند.
❤2
بدون اینکه از گوگل استفاده کنید تا نظرات اقتصاددانان رو سرچ کنید به این سوال جواب بدید. اگر همینطور پول خلق کنیم اما همه آن را به کارگاههای تولیدی وام بدهیم، با تورم مواجه خواهیم شد؟
Anonymous Poll
82%
بله
18%
خیر
❤2
Anarchonomy
بدون اینکه از گوگل استفاده کنید تا نظرات اقتصاددانان رو سرچ کنید به این سوال جواب بدید. اگر همینطور پول خلق کنیم اما همه آن را به کارگاههای تولیدی وام بدهیم، با تورم مواجه خواهیم شد؟
بانکها دارند از هیچ پول خلق میکنند. خود بانک مرکزی اینکارو نمیکنه. بانک مرکزی فقط از لحاظ حسابداری این امکان رو براشون فراهم میکنه. اینکه چقدر چاپ بشه و به کی داده بشه، فعل بانکهاست.
بانکها با دادن وام به مردم، این پول رو خلق میکنند. اما اینکه این وام صرف چه چیزی بشه سه حالت داره. یا صرف خرید داراییهای مالی مثل سهام میشه، یا اون وام رو میگیرند که باش کالاهای مصرفی مثل یخچال بخرند، یا وام رو میدن به تولیدکننده. اگه دو حالت اول باشه، باعث تورم میشه. اگه بیشترش صرف خرید داراییهای مالی بشه، قیمت سهام شرکتها میره بالا. الکی هم میره بالا. اما مردم اهمیتی نمیدن، چون قیمت ماست بالا نرفته. تازه خوشحال هم میشن، چون سهامشون گرونتر شده. اگه بیشترش صرف خرید کالاهای مصرفی بشه، قیمت ماست و پنیر و ریشتراش و بنزین میره بالا، و مردم عصبانی میشن.
اما اگه بیشترش رو بدیم به تولیدکنندهها چه اتفاقی میفته؟ فرض کنید شما تولیدکننده یک نوع طناب هستید که در صخرهنوردی کاربرد داره. ساخت این طناب یک ماده شیمیایی لازم داره که پتروشیمیها تولیدش میکنند. اگه بانک پول چاپ کنه و به شما تحویل بده و شما باش اون محصول پتروشیمی رو بخری، قیمتش باید بره بالا، نه؟ نه. شما با ساخت اون طناب یک ارزش اقتصادی خلق میکنید، و با اون ارزش بدهیتون رو به بانک پس میدید. پس هزینه اون محصول پتروشیمی از طریق یک ارزش واقعی پرداخت شده، نه از باد هوا. فقط با یک تأخیر چندماهه. شما به پالایشگاه پتروشیمی میگی من ارزشی معادل این محصولت رو دارم.. ولی شش ماه بعد ایجاد میشه. البته خودت اینو نمیگی بش. بانکت اینو بش میگه.
پس کل تورم ایجاد شده از وام دادن به تولیدکننده، به اندازه اون مقداری از وامهاست که به خلق ارزش واقعی منجر نشده. یعنی طرف فرار کرده یا ورشکست شده، و چنین حالتهایی.
اما چرا این اتفاق نمیفته معمولا؟ چون بیشتر خلق ارزش اقتصادی، در بنگاههای کوچک رخ میده. بیشتر فرصتهای شغلی رو هم اونها ایجاد میکنند، اما فقط بانکهایی حاضرند و میتونند به این بنگاههای کوچک وام بدن، که خودشون ۱-کوچک و ۲-محلی باشند. یه سازمان عریض و طویلی مثل بانک صادرات ایران، نه میلی داره و نه میتونه به اصغر تراشکار تو یه محله پرت اعتماد کنه و پول بده دستش. به اصغر اون بانکی پول میده که تو محله خودش فعاله. ما تو ایران ازین بانکها نداریم. حداکثر چیزی که جامعه ما ساخت صندوق قرضالحسنه محلی بود، که اونم تمام منابعش صرف جهیزیه دخترها میشد! اما در آلمان بیشمار ازین بانکها وجود داشت و هنوز وجود داره. و نتیجهش این شد: آلمان بیشترین تعداد بنگاههای تولیدی و صنعتی سایز کوچک دنیا رو داره که در حوزهای که توش فعالند یکی از لیدرهای دنیا هستند. یک بار دیگه این عنوان رو مینویسم. «بنگاه تولیدی سایز کوچک که در حوزهای که توش فعاله یکی از لیدرهای دنیاست». یعنی بنگاهی که مردم اسمش هم نشنیدن، ولی اونایی که تو اون صنعت فعالند میدونند یکی از سه برند برتر دنیاست. آلمان چندتا ازینها داره؟ هزار و پونصدتا! کشوری که در جایگاه دوم قرار داره کیه؟ ایالات متحده. اما با یک فاصله وحشتناک: ۳۲۰ تا. رتبههای بعدی چندتا دارند؟ هرچه هستند دو رقمی! هستند. اونایی که ۳۰ تا دارند جزء خوبها هستند. اینجوری شده که آلمان سالی یک و نیم تریلیون دلار صادرات داره. عددی که کشورهای دیگه با چند برابر جمعیت در خواب هم نمیبینند.
محلی بودن بانک به این معنی نیست که جز محلیها کسی نشناسدش. به این معنیه که بانکدار میدونه اصغر تراشکار داره چجوری کار میکنه. پس خودش برای اینکه اصغر زمین نخوره، پیشقدم میشه. حتی ممکنه بش مشاوره بده که چطور بازدهیش رو بالا ببره. در واقع این بانکهای محلی، این بنگاهها رو مثل بچه خودشون بزرگ میکنند. اگه از نزدیک در جریان باشی که ارزش اقتصادی قراره چطور ایجاد بشه، پول خلق شده رو دقیقا به همون جایی تزریق میکنی که قراره اون ارزش ایجاد بشه.
متأسفانه این سبک از تجارت و فعالیت اقتصادی، که از منظر لوکالیسم یک نوع سبک زندگی هم هست، تحت حمله همهجانبه هم از طرف دولتهاست، هم از طرف کسانی که میخوان بدون اینکه ارزش اقتصادی به جامعه اضافه کنند ارزش سهامشون، یا همون ثروتشون، بالاتر بره. بنابراین هم دولت و هم بانکهای بزرگ در حال بلعیدن و سرکوب بانکهای کوچک و محلی هستند، و همزمان پولهای چاپ شده رو در بازارهای فاینانشال پمپاژ میکنند. که نتیجه این شده که تعداد میلیاردرها با شتاب زیاد در حال افزایشه، اما بازدهی اقتصاد هرروز داره کاهش پیدا میکنه.
به طور خلاصه: پول چاپ شدهای که میدهیم به تولیدکنندهای که میتونه ارزش بسازه، پول با پشتوانهست، اما شش ماه یا دوازده ماه زودتر ازینکه پشتوانهش ظاهر بشه چاپش کردیم.
بانکها با دادن وام به مردم، این پول رو خلق میکنند. اما اینکه این وام صرف چه چیزی بشه سه حالت داره. یا صرف خرید داراییهای مالی مثل سهام میشه، یا اون وام رو میگیرند که باش کالاهای مصرفی مثل یخچال بخرند، یا وام رو میدن به تولیدکننده. اگه دو حالت اول باشه، باعث تورم میشه. اگه بیشترش صرف خرید داراییهای مالی بشه، قیمت سهام شرکتها میره بالا. الکی هم میره بالا. اما مردم اهمیتی نمیدن، چون قیمت ماست بالا نرفته. تازه خوشحال هم میشن، چون سهامشون گرونتر شده. اگه بیشترش صرف خرید کالاهای مصرفی بشه، قیمت ماست و پنیر و ریشتراش و بنزین میره بالا، و مردم عصبانی میشن.
اما اگه بیشترش رو بدیم به تولیدکنندهها چه اتفاقی میفته؟ فرض کنید شما تولیدکننده یک نوع طناب هستید که در صخرهنوردی کاربرد داره. ساخت این طناب یک ماده شیمیایی لازم داره که پتروشیمیها تولیدش میکنند. اگه بانک پول چاپ کنه و به شما تحویل بده و شما باش اون محصول پتروشیمی رو بخری، قیمتش باید بره بالا، نه؟ نه. شما با ساخت اون طناب یک ارزش اقتصادی خلق میکنید، و با اون ارزش بدهیتون رو به بانک پس میدید. پس هزینه اون محصول پتروشیمی از طریق یک ارزش واقعی پرداخت شده، نه از باد هوا. فقط با یک تأخیر چندماهه. شما به پالایشگاه پتروشیمی میگی من ارزشی معادل این محصولت رو دارم.. ولی شش ماه بعد ایجاد میشه. البته خودت اینو نمیگی بش. بانکت اینو بش میگه.
پس کل تورم ایجاد شده از وام دادن به تولیدکننده، به اندازه اون مقداری از وامهاست که به خلق ارزش واقعی منجر نشده. یعنی طرف فرار کرده یا ورشکست شده، و چنین حالتهایی.
اما چرا این اتفاق نمیفته معمولا؟ چون بیشتر خلق ارزش اقتصادی، در بنگاههای کوچک رخ میده. بیشتر فرصتهای شغلی رو هم اونها ایجاد میکنند، اما فقط بانکهایی حاضرند و میتونند به این بنگاههای کوچک وام بدن، که خودشون ۱-کوچک و ۲-محلی باشند. یه سازمان عریض و طویلی مثل بانک صادرات ایران، نه میلی داره و نه میتونه به اصغر تراشکار تو یه محله پرت اعتماد کنه و پول بده دستش. به اصغر اون بانکی پول میده که تو محله خودش فعاله. ما تو ایران ازین بانکها نداریم. حداکثر چیزی که جامعه ما ساخت صندوق قرضالحسنه محلی بود، که اونم تمام منابعش صرف جهیزیه دخترها میشد! اما در آلمان بیشمار ازین بانکها وجود داشت و هنوز وجود داره. و نتیجهش این شد: آلمان بیشترین تعداد بنگاههای تولیدی و صنعتی سایز کوچک دنیا رو داره که در حوزهای که توش فعالند یکی از لیدرهای دنیا هستند. یک بار دیگه این عنوان رو مینویسم. «بنگاه تولیدی سایز کوچک که در حوزهای که توش فعاله یکی از لیدرهای دنیاست». یعنی بنگاهی که مردم اسمش هم نشنیدن، ولی اونایی که تو اون صنعت فعالند میدونند یکی از سه برند برتر دنیاست. آلمان چندتا ازینها داره؟ هزار و پونصدتا! کشوری که در جایگاه دوم قرار داره کیه؟ ایالات متحده. اما با یک فاصله وحشتناک: ۳۲۰ تا. رتبههای بعدی چندتا دارند؟ هرچه هستند دو رقمی! هستند. اونایی که ۳۰ تا دارند جزء خوبها هستند. اینجوری شده که آلمان سالی یک و نیم تریلیون دلار صادرات داره. عددی که کشورهای دیگه با چند برابر جمعیت در خواب هم نمیبینند.
محلی بودن بانک به این معنی نیست که جز محلیها کسی نشناسدش. به این معنیه که بانکدار میدونه اصغر تراشکار داره چجوری کار میکنه. پس خودش برای اینکه اصغر زمین نخوره، پیشقدم میشه. حتی ممکنه بش مشاوره بده که چطور بازدهیش رو بالا ببره. در واقع این بانکهای محلی، این بنگاهها رو مثل بچه خودشون بزرگ میکنند. اگه از نزدیک در جریان باشی که ارزش اقتصادی قراره چطور ایجاد بشه، پول خلق شده رو دقیقا به همون جایی تزریق میکنی که قراره اون ارزش ایجاد بشه.
متأسفانه این سبک از تجارت و فعالیت اقتصادی، که از منظر لوکالیسم یک نوع سبک زندگی هم هست، تحت حمله همهجانبه هم از طرف دولتهاست، هم از طرف کسانی که میخوان بدون اینکه ارزش اقتصادی به جامعه اضافه کنند ارزش سهامشون، یا همون ثروتشون، بالاتر بره. بنابراین هم دولت و هم بانکهای بزرگ در حال بلعیدن و سرکوب بانکهای کوچک و محلی هستند، و همزمان پولهای چاپ شده رو در بازارهای فاینانشال پمپاژ میکنند. که نتیجه این شده که تعداد میلیاردرها با شتاب زیاد در حال افزایشه، اما بازدهی اقتصاد هرروز داره کاهش پیدا میکنه.
به طور خلاصه: پول چاپ شدهای که میدهیم به تولیدکنندهای که میتونه ارزش بسازه، پول با پشتوانهست، اما شش ماه یا دوازده ماه زودتر ازینکه پشتوانهش ظاهر بشه چاپش کردیم.
❤5
این چیزی که شما نمیفهمی، ولی در واقع میفهمی اما دقت نمیکنی، اینه که رشد اقتصادی سقف نداره چون یک رشد فیزیکی نیست. یک مفهوم ذهنیه. یه زمانی در اروپا مردم خونههاشون رو با شمع روشن میکردند. الان شما چقدر شمع مصرف میکنی؟ شمع عملا از زندگی حذف شد و منابعی که صرف تهیه کردن شمع میشد، صرف چیزهای دیگه شد. رشد اقتصادی در واقع جابجایی ارزش از یک بخش به بخش دیگهست. شبانهروز یک آدم در دویست سال پیش ۲۴ ساعت بود و برای شما هم ۲۴ ساعته، اون آدم دویست سال پیش نیم ساعت صرف تفریح یا وقتکشی میکرد، شما هم نیم ساعت صرف یک گیم میکنی، اما تو اون گیم انواعی از توکنها فروخته میشه و خودت هم چندتاش رو میخری. تایم همونه، اما تو داری بیشتر خرج میکنی. در واقع خیلی بیشتر. اقتصاد بزرگتر شده، اما وقت کم نیومده.
Anarchonomy
داشتم فکر میکردم که احمد مسعود جوان احتمالا به زودی فرصت پیر شدن رو از دست خواهد داد. در این شرایط یا باید برنده شد، یا باید کشته شد. حالت سومی اگر وجود داشته باشه خیلی نادره. اما بلافاصله یادم افتاد که شانس پیر شدن خودم هم چندان بیشتر نیست. او وسط یک معرکه…
کار جبهه مقامت ملی در پنجشیر از لحاظ سیاسی کاملا بیمعنیه. وقتی تمام ابرقدرتها و تمام همسایهها تصمیم گرفتهاند که دشمنت پیروز باشه، پس دشمنت پیروز خواهد بود. چون دنیای فیزیکی جبر خودش رو داره. اما همهچیز زندگی سیاست نیست. لازم نیست و نباید همه کارهای ما از لحاظ سیاسی معنادار باشند. مقامت در برابر زور، کیفیت خاصی از زندگی ایجاد میکنه که قابل معامله نیست. مسئله حقانیت نیست. هیچکدوم از فرقههای مجاهدین، حق نبودند. الان هم نیستند. احمدشاه مسعود همون کسی بود که یوسف عزام، پدر جهاد اسلامی، متوحشی که کشتن زن و کودک غیرمسلمان رو حلال میدونست، دربارهش گفته بود «ناپلئون جهان اسلام رو پیدا کردهام». عزام حتی با بنلادن که رفیق فابش بود به مشکل خورد، اما با مسعود، هیچوقت! میخواهید بدونید هر آدمی در چه راهی قرار گرفته، ببینید چه کسانی دورش بودهاند و هستند. و پسرش هم در همون راهه. و مجاهد ایکس، و مجاهد ایگرگ. اما مسئله این نیست که هر کدوم ازینها، با وجود تفاوتهای غیرقابل انکاری که با هم دارند، به یک اندازه حاضرند گلوی من نوعی رو ببرند. مسئله اصلا این نیست. مسئله اون کیفیتیه که خیلی هاشون حاضر نیستند ببازندش. اگه نگاهشون به اون کیفیت رو درک کنیم، دیگه تناقضات ظاهری رفتارشون برامون غیرقابل توضیح نخواهد بود و میفهمیم چرا یک جا خیلی راحت بهمدیگه خیانت میکنند، یک جای دیگه خیلی راحت با هم چای میخورند، و یک جای دیگه خیلی راحت جانشون رو فدا میکنند تا تسلیم دیگری نشن. با توجه به این چارچوب ذهنی، اینکه به طرف بگیم کاری که داری میکنی حماقته، یک حماقته. اون داره زندگیش رو طوری شکل و فرم میده که برای خودش ایدهآله. نه تنها از نتیجه راضیه، بلکه از خود پروسه فرم دادن هم لذت میبره. اینکه داره خودش رو به «کسی که زیر بار نرفت» تبدیل میکنه براش لذتبخشه.
اون تو یه فضای دیگهست که ما تا آخر عمرمون احتمالا نتونیم حتی شبیهسازیشدهش رو ادراک کنیم.
اون تو یه فضای دیگهست که ما تا آخر عمرمون احتمالا نتونیم حتی شبیهسازیشدهش رو ادراک کنیم.
❤1
باور کنی یا نه آدمهای باسواد زیادی داریم که فکر میکنند اگه پول چاپ کنیم و بدیم به تو، تورم ایجاد میشه. حرفاشون ربطی به دنیای فیزیکی نداره.
دقیقا مشابه خرابکاری بروکراتهای آمریکاست. اول پول میدن به ارتش مردمی تا طالبان رو از بین ببره، بعد وقتی از بین نرفت با خود طالبان معامله میکنند که ازش محافظت کنند! از همونی محافظت کنند که تا یه هفته پیش پول میدادن تا از بین بره!
همین پت و متها بانکهای محلی رو از بین بردن و بازدهی اقتصاد اومد پایین، بیکاری بیشتر شد. بعد پول چاپ کردن و به عنوان اعانه دادن به اون بیکارها که نهایتا قدرت خریدشون رو کم کرد. اینها در هر حوزهای باشند دقیقا همون اتفاقی میفته که تا الان داشتند حقوق میگرفتند که نذارن اتفاق بیفته.
دقیقا مشابه خرابکاری بروکراتهای آمریکاست. اول پول میدن به ارتش مردمی تا طالبان رو از بین ببره، بعد وقتی از بین نرفت با خود طالبان معامله میکنند که ازش محافظت کنند! از همونی محافظت کنند که تا یه هفته پیش پول میدادن تا از بین بره!
همین پت و متها بانکهای محلی رو از بین بردن و بازدهی اقتصاد اومد پایین، بیکاری بیشتر شد. بعد پول چاپ کردن و به عنوان اعانه دادن به اون بیکارها که نهایتا قدرت خریدشون رو کم کرد. اینها در هر حوزهای باشند دقیقا همون اتفاقی میفته که تا الان داشتند حقوق میگرفتند که نذارن اتفاق بیفته.
❤1
نه آقا این که گاوی بیش نیست. اینا دنباله همون دولت احمدینژاد هستند که افتضاح بنگاههای زودبازده رو ایجاد کردند (لابد برای همین احمدینژاد هیچ حرفی علیه رئیسی و دولتش نمیزنه و فقط کلید کرده روی «باند فاسد امنیتی» که مشخصا آدرس غلطه). اینا کشور رو به صورت یک شبکه رگبرگی میبینند که رگهای مرکزیش کلفت شده اما مویرگهای حاشیهایش لخته داره و گرفته، پس اگه گرفتگیها رو باز کنیم مشکل حل میشه! یعنی پولپاشی تهرانی رو بسط بدیم به همهجا تا هر دهکورهای از پول بیپشتوانه بهرهمند بشه.
بانکداری محلی، همون پولپاشی محلی نیست. این معنی هیچکدوم از واژههایی که استفاده میکنه رو نمیدونه (تو دانشگاه این طبیعیه). این یه چوپونی بوده داشته رد میشده بش گفتن دخترای دانشجو رو دید نزن بیا وزیر شو.
بانکداری محلی، همون پولپاشی محلی نیست. این معنی هیچکدوم از واژههایی که استفاده میکنه رو نمیدونه (تو دانشگاه این طبیعیه). این یه چوپونی بوده داشته رد میشده بش گفتن دخترای دانشجو رو دید نزن بیا وزیر شو.
❤2
نوشته بودند نظام چه مطمئن بود درباره مغز طرفدارانش که طالبان شیعهکش رو یکشبه محب آل علی! جا زد و جیک ازون طرفداران درنیومد، سریع هم پذیرفته شد.
اما این فلاکتهای ذهنی مختص خاورمیانه نیست. اسم اصلی واکسن فایزر، واکسن ترامپ بود. دموکراتها هم باش مشکل داشتند. حتی نیاز به مراجعه به آرشیوها هم نیست. ویدئو مصاحبههایی که گفتند واکسن خوبه ولی واکسن ترامپ قابل اعتماد نیست، انقدر تازهست که هنوز وارد آرشیو خبرگزاریها نشده. حالا همون دموکراتها، به اونایی که حاضر نیستند این واکسن رو بزنند میگن ترامپیست! طرفدارانشون هم این پرش صد و هشتاد درجهای رو پذیرفتند.
اما این فلاکتهای ذهنی مختص خاورمیانه نیست. اسم اصلی واکسن فایزر، واکسن ترامپ بود. دموکراتها هم باش مشکل داشتند. حتی نیاز به مراجعه به آرشیوها هم نیست. ویدئو مصاحبههایی که گفتند واکسن خوبه ولی واکسن ترامپ قابل اعتماد نیست، انقدر تازهست که هنوز وارد آرشیو خبرگزاریها نشده. حالا همون دموکراتها، به اونایی که حاضر نیستند این واکسن رو بزنند میگن ترامپیست! طرفدارانشون هم این پرش صد و هشتاد درجهای رو پذیرفتند.
❤1
۱- طالبان هنوز فرصت نکرده بخش بزرگی از جمعیت رو وابسته به دولت مرکزی بکنه، چنانچه در ایران رخ داده، تا اون وابستگان در برابر هر نوع تغییر رادیکالی، موضع خصمانه بگیرند. ایرانیها به جمهوری اسلامی فحشهای زیادی میدن، اما نمیخوان منافعی که براشون ایجاد کرده به باد بره. و اتفاقا یکی ازون منافع، تورمه.
۲- در یک قرن اخیر ناسیونالیسم ایرانی ما رو همونقدر سرکوب کرد که تشیع ایرانی. همه دنبال تصاویر جانباختگان آبان ۹۸ هستند، یا مجاهدین اعدام شده دهه شصت. اما هیچکس اهمیتی به قربانیان سرکوب کردستان نمیده. چون از پشت لنز ناسیونالیسم ایرانی، اون کردها حقشون بود! اگه شیطان هم بر تهران مسلط باشه، سنندج غلط میکنه بخواد مستقل باشه!
۳- پیروزی در چند نبرد با پیروزی در یک جنگ خیلی فرق داره. روسها نبردهای زیادی رو به نازیها باختند، ولی جنگ رو بردند. هر نوع قیام مسلحانه علیه هر نوع طالبانی، باید یک جنگ رو در افق دیدش قرار بده، نه چند نبرد رو. ما علیه طالبان داخلی نبردهای زیادی رو میتونیم ببریم، اما بردن جنگ مستلزم اینه که ابرقدرتها طرف ما باشند. که نیستند.
۲- در یک قرن اخیر ناسیونالیسم ایرانی ما رو همونقدر سرکوب کرد که تشیع ایرانی. همه دنبال تصاویر جانباختگان آبان ۹۸ هستند، یا مجاهدین اعدام شده دهه شصت. اما هیچکس اهمیتی به قربانیان سرکوب کردستان نمیده. چون از پشت لنز ناسیونالیسم ایرانی، اون کردها حقشون بود! اگه شیطان هم بر تهران مسلط باشه، سنندج غلط میکنه بخواد مستقل باشه!
۳- پیروزی در چند نبرد با پیروزی در یک جنگ خیلی فرق داره. روسها نبردهای زیادی رو به نازیها باختند، ولی جنگ رو بردند. هر نوع قیام مسلحانه علیه هر نوع طالبانی، باید یک جنگ رو در افق دیدش قرار بده، نه چند نبرد رو. ما علیه طالبان داخلی نبردهای زیادی رو میتونیم ببریم، اما بردن جنگ مستلزم اینه که ابرقدرتها طرف ما باشند. که نیستند.
❤3
مردم افغانستان نه فقط با مفهوم دولت مرکزی، بلکه با مفهوم کلی دولت آنچنان ناآشنا بودند که سربازان و فرستادگان آمریکایی باید بشون توضیح میدادند که کاربرد دولت چیست! طرف خیلی ساده از آمریکاییه میپرسیده این دولت که میگید به چه درد من میخوره؟
هر آبادی چنان دور افتاده از بقیهست، که هیچوقت اهمیت نمیدادند در کابل چه میگذره. وقتی نیروهای آمریکایی با ماشینهای زرهیشون وارد بعضی از این آبادیها میشدند، مردم محلی میپرسیدند «این روسها باز چی میخوان؟». نه خبر داشتند یازده سپتامبری رخ داده، نه خبر داشتند آمریکا به خاطر اون رخداد، حمله کرده.
یه روزی میاد که مردم افغانستان حسرت این بدویت رو خواهند خورد. اونها آخرین انسانهایی بودند که ویروس دولت و مرکزیت وارد بدنشون نشده بود.
هر آبادی چنان دور افتاده از بقیهست، که هیچوقت اهمیت نمیدادند در کابل چه میگذره. وقتی نیروهای آمریکایی با ماشینهای زرهیشون وارد بعضی از این آبادیها میشدند، مردم محلی میپرسیدند «این روسها باز چی میخوان؟». نه خبر داشتند یازده سپتامبری رخ داده، نه خبر داشتند آمریکا به خاطر اون رخداد، حمله کرده.
یه روزی میاد که مردم افغانستان حسرت این بدویت رو خواهند خورد. اونها آخرین انسانهایی بودند که ویروس دولت و مرکزیت وارد بدنشون نشده بود.
❤2
کل ناحیه داخل این مرز باید توسط یک شاه اداره میشد. میشد اسمش رو گذاشت امپراتوری باختران. یا هرچه. جمعیت داخل این ناحیه، با وجود همه اشتراکات فرهنگی و ژنتیکی، بدون یک شاه عادل، دست از سر همدیگه بر نمیدارند. یک روز به بهانه قومیت، یک روز به بهانه مذهب، و یک روز به بهانه آب. نه تن به آنارشیسم میدن، نه به دموکراسی. اینجا رو فقط یک شاه میتونست نجات بده.
❤3
Anarchonomy
عه فهمیدید؟ 😊 البته گاز خوبه، ولی قطر رو به دلایل بشردوستانه اضافه کردم. تسلط اسلامگرایان اخوانی به اون منابع عظیم انرژی، زندگی میلیونها نفر در کل منطقه رو نابود کرده. در داخل رسما بردهداری رو رواج داده، و در خارج جنگجوی جهادی پرورش میده. قطر یک جرثومه فساده.…
صحبت بردهداری شد. پریروز صدمین سالگرد نبرد تاریخی معدنچیان وست ویرجینیا و ارتش آمریکا بود. در این درگیری که منجر به سرکوب کارگران معدن شد، ارتش به دستور رییس جمهور مناطقی که دست کارگران بود رو بمباران هوایی کرد! ارتش آمریکا خاک خودش رو و مردم خودش رو بمباران کرد. دولت آمریکا رسما و علنا به بادیگارد شرکتها تبدیل شد. البته کارگران، که تا قبل ازون مثل بردهها باشون رفتار میشد، تونستند کاهش ساعت کار رو به کارفرمایان تحمیل کنند و یک پیروزی ظاهری به دست اومد. اما پیوند نامشروع دولت و شرکتها، ادامه پیدا کرد و تقویت شد تا رسیدیم به امروز که یک منجلاب کامل درست کرده.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Blair_Mountain
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Blair_Mountain
❤1
Anarchonomy
صحبت بردهداری شد. پریروز صدمین سالگرد نبرد تاریخی معدنچیان وست ویرجینیا و ارتش آمریکا بود. در این درگیری که منجر به سرکوب کارگران معدن شد، ارتش به دستور رییس جمهور مناطقی که دست کارگران بود رو بمباران هوایی کرد! ارتش آمریکا خاک خودش رو و مردم خودش رو بمباران…
عبارت ردنک در فرهنگ سیاسی اجتماعی آمریکا به همون معدنچیان برمیگرده، که خیلیهاشون کهنهسربازان جنگ جهانی اول بودند. یه دستمال قرمز رنگ میبستند دور گردنشون و برای همین به ردنک شهرت پیدا کردند.
❤1
یک نمونه از آثار «منجلاب دولت-شرکت» رو اخیرا در آستین تگزاس شاهد هستیم. وقتی گزارش تعرضات جنسی رانندگان شرکتهایی مثل اوبر زیاد شد، دولت محلی قانونی تصویب کرد که همه این رانندهها باید مشخصات هویتی و اثر انگشتشون رو به نهاد دولتی ارائه کنند. اوبر و لیفت، مخالفت کردند، اما جواب نداد. اکثریت مردم موافق این قانون بودند. بنابراین رفتند سراغ جمهوریخواهها. یه سری گاوبندی باشون انجام دادند و قضیه منتفی شد. بعد تگزاس سقط جنین رو ممنوع کرد. همون اوبر و لیفت، اومدن تبلیغ کردن که هر زنی سقط رو انجام داد و جریمه شد، پولش رو ما میدیم! (شرکتی که نگران تعرض به زنان نبود یهو نگران بارداریشون شد!). که یک دهنکجی کامل به همون جمهوریخواهها بود. اما مهم نیست، چون اون نمایندگان و قانونگذاران اول پول رو میپرستند بعد مسیح رو.
در واقع شرکت چندملیتی، از گرایشات مضحک «دولت کوچک و حداقل مقررات» راستگراها استفاده میکنه تا به حداقلی از قوانین پایبند باشه و به هیچکس پاسخگو نباشه، و از گرایشات مضحک تجددگرایانه چپها استفاده میکنه تا لیبرالها رو جذب کنه. در عین حال که هر دو طرف رو خر میکنه، این وسط شرکتهای نوظهور محلی رو هم در نطفه خفه میکنه.
در واقع شرکت چندملیتی، از گرایشات مضحک «دولت کوچک و حداقل مقررات» راستگراها استفاده میکنه تا به حداقلی از قوانین پایبند باشه و به هیچکس پاسخگو نباشه، و از گرایشات مضحک تجددگرایانه چپها استفاده میکنه تا لیبرالها رو جذب کنه. در عین حال که هر دو طرف رو خر میکنه، این وسط شرکتهای نوظهور محلی رو هم در نطفه خفه میکنه.
❤3
مسجد ما یه هیئتی داشت که وقتی عاشورا تموم میشد، کارش تموم نمیشد. یه جورایی کارش تازه شروع میشد. اینها در طول کل سال، هر صبح جمعه تو خونه یکی از پیرمردهای هیئت جمع میشدن و روضه و سینهزنی و این بساط رو برپا میکردند. میزبان هم یه صبحانه مختصری بشون میداد. یه تابلو سیار هم داشتند ازینا که توش مهتابی داشت و مثل تابلوی دکترها بود. میذاشتن دم در که یعنی اینجا مجلس عزاست. و جالب بود که کسی نمیدزدیدش. البته مثل تابلوی دکترها سفید نبود، سبز بود. همیشه از خودم میپرسیدم اینا چه مرگشونه؟ کی کله صبح جمعه که همه خوابند پا میشه میره بشینه تو خونه مردم گریه کنه؟ بعضیها کله صبح جمعه، که همه خوابند، پا میشن با دوستانشون میرن کوه! که البته اونم به نظرم یک جور اختلال ذهنی بود. اما حداقل میتونستم بفهمم که کوهنوردی حس شادابی و سرزندگی به آدم میده، و ازین تیپ پیامهای سلامت کلیشهای که الان تو اینستاگرام پره (اون موقع این کلیشهها رو فقط از دهان آدمای لاغری که شلوار استتار نظامی میپوشیدن و میرفتن کوه، میشنیدی. اینایی که اصلا قوز ندارند و پشتشون عین تختهست و تو ظرفهای کثیف کوهنوردی غذا میخورن که به نظر برسه خیلی با طبیعت خو گرفتن). هیچجوری نمیتونستم درک کنم کله صبح روضه گوش دادن چه نسبتی میتونه داشته باشه با کوهنوردی. این عادت مذهبی شبیه یه جور سایکوپتی پسیو بود. نوعی جامعهستیزی بیآزار. بدون اینکه مزاحمتی برای کسی داشته باشند، داشتند خلاف کاری که همه انجام میدادند رو انجام میدادند. پنجشنبه شب که مردها از فرصت آخر هفته استفاده میکردند برای بیرون رفتن با زن و بچهشون، اینا میاومدن مینشستن تو مجلس دعای کمیل! و وقتی صبح جمعه که همه از فرصت تعطیلی استفاده میکنند برای جبران کمبود خواب هفتگی، اینا با میلشون به خوابیدن، لج میکردند!
بعدها که خودم صبحهای پنجشنبه پا میشدم میرفتم برای زیارت عاشورا تا حدی درکش کردم. البته اونجایی که میرفتم صبحانه تخممرغ میدادن همراه با شیر داغ. مطمئن نیستم کشش اون صبحانه مفت و جمعی بود که صبح پنجشنبه بلندم میکرد یا خود زیارت عاشورا. اما مطمئنم صمیمیت اون جمع چهل پنجاه نفره همیشگی دور سفره، تأثیر داشت. فکر میکنم خودمون هم ته ذهنمون حس میکردیم که اسگلیم، ولی ازین اسگل بودن راضی بودیم. چون حس خوبی بمون میداد. اینکه وقتی میاومدم بیرون حالم بهتر بود رو نمیتونم هیچوقت انکار کنم. محرک این حال خوب، نفرین دوباره ابنزیاد نبود قطعا.
اما الان همهچی خیلی عوض شده. در اون دوران نه تنها زیارت عاشورا، و نه تنها روضه و عزا، بلکه حتی دعای کمیل خانگی هم داشتیم. در یک دورهای انقدر زیاد بود که من از سر کنجکاوی که دکوراسیون خونه مردم چجوریه تو همه کمیلهای خونگی شرکت میکردم (هیچوقت فضول نبودم. از همون بچگی دلم میخواست بیواسطه مردم رو کشف کنم). اما الان اثری ازون برو بیاها نیست.
یا یه چیزی کم اومده یا حذف شده، یا از اول اون خلبازی معادل خلبازی کوهنوردان نبوده. چون داریم میبینیم کوهنوردهایی که اون روزها میرفتن کوه، هنوز دارن میرن. ولی اونایی که شب جمعه میرفتن کمیل و صبحش میرفتن روضه، معلوم نیست کجا رفتن.
بعدها که خودم صبحهای پنجشنبه پا میشدم میرفتم برای زیارت عاشورا تا حدی درکش کردم. البته اونجایی که میرفتم صبحانه تخممرغ میدادن همراه با شیر داغ. مطمئن نیستم کشش اون صبحانه مفت و جمعی بود که صبح پنجشنبه بلندم میکرد یا خود زیارت عاشورا. اما مطمئنم صمیمیت اون جمع چهل پنجاه نفره همیشگی دور سفره، تأثیر داشت. فکر میکنم خودمون هم ته ذهنمون حس میکردیم که اسگلیم، ولی ازین اسگل بودن راضی بودیم. چون حس خوبی بمون میداد. اینکه وقتی میاومدم بیرون حالم بهتر بود رو نمیتونم هیچوقت انکار کنم. محرک این حال خوب، نفرین دوباره ابنزیاد نبود قطعا.
اما الان همهچی خیلی عوض شده. در اون دوران نه تنها زیارت عاشورا، و نه تنها روضه و عزا، بلکه حتی دعای کمیل خانگی هم داشتیم. در یک دورهای انقدر زیاد بود که من از سر کنجکاوی که دکوراسیون خونه مردم چجوریه تو همه کمیلهای خونگی شرکت میکردم (هیچوقت فضول نبودم. از همون بچگی دلم میخواست بیواسطه مردم رو کشف کنم). اما الان اثری ازون برو بیاها نیست.
یا یه چیزی کم اومده یا حذف شده، یا از اول اون خلبازی معادل خلبازی کوهنوردان نبوده. چون داریم میبینیم کوهنوردهایی که اون روزها میرفتن کوه، هنوز دارن میرن. ولی اونایی که شب جمعه میرفتن کمیل و صبحش میرفتن روضه، معلوم نیست کجا رفتن.
❤2