وارد فروشگاه شده بودم تا یه مسواک بخرم.. تلویزیون روشن بود و فقط صداش رو از پشت قفسهها میشنیدم.. روحانی گفت: «هشتادمیلیون نفریم، روزی هشتاد میلیون لیتر بنزین مصرف میکنیم، کجای دنیا اینطوریه؟»
اول باید بگم که جالبه. انقلابیون که در سال ۵۷ صحبتشون این بود که جمهوریاسلامی باید چیزی متفاوت از همه حکومتهای دنیا باشه (و هست انصافا) چون معیارش الهی و معنویه، حالا بعد از گذشت چهل سال، معیارشون شده «دنیا». یعنی برای اثبات درستی یا غلطی هر عمل یا سیاستی، استناد میکنند به اینکه بقیه جاهای دنیا مشابهی هست براش یا نیست!
دوم باید بگم که نه چهل سال پیش در معیار الهی صادق بودند، و نه الان در معیار دنیوی صادق هستند. ما هم اتفاقا دنبال این هستیم که ایران توسط یک حکومت عرفی اداره بشه که معیارهاش دنیوی و زمینی باشند. اما این حکومت به دلایل بیشماری قابلیت عرفیشدن رو نداره (و خیر. لغو اعدام قاچاقچیان و اعطای فرزند یتیم به دختران مجرد، برای عرفیشدن کافی نیست)، هرچند که مقاماتش در یک عقبنشینی مفتضحانه نسبت به مواضع انقلاب ۵۷، وانمود میکنند که دورنمای خیلی نرمالی پیشرو دارند! و همین وانمودکردنها پر از دروغند. مثل «وزیر جوان» که وانمود میکرد قطع کردن اینترنت در مناطقی که توشون اعتراضات خیابانی رخ داده، همه جای دنیا انجام میشه!
در مورد مصرف بنزین هم رییسجمهور عوامفریبی میکنند. اتفاقا این مقدار مصرف بنزین خیلی هم بالا نیست. به عنوان مثال آمریکا، که از لحاظ جغرافیایی و نیاز جامعه به خودرو تناسب بیشتری داره با ایران تا اروپا یا چین، ۳۳۰ میلیوننفر جمعیت داره، و روزی ۳۹۰ میلیون گالن بنزین مصرف میکنه! هر گالن ۳ ممیز ۷ دهم لیتره. یعنی هرروز به ازای هر آمریکایی ۴ و نیم لیتر بنزین مصرف میشه! در حالی که در ایران به ازای هر نفر، ۱ لیتره! یعنی مصرف به نسبت جمعیت در آمریکا چهار و نیم برابر ماست! (ممکنه بگن اونجا شاید مسافت بیشتری طی میشه. اما اینطور نیست، متوسط مسافت طی شده توسط شهرنشینان در اونجا با ایران خیلی فرق نداره).
اگه یه کشوری بودیم مثل ترکیه یا ژاپن که انرژی فسیلی رو باید با قیمت گزاف وارد میکردیم، میشد درک کرد که رییسجمهور مملکت بیاد بگه ملت لطفا کمتر مصرف کنید! البته نه اینکه بگه هیچ جای دنیا انقدر مصرف نیست. بگه بقیه ممکنه بیشتر از ما مصرف کنند ولی ما به اندازه اونا ثروتمند نیستیم! اما ما ترکیه و ژاپن نیستیم. ما رو دریایی از نفت و گاز داریم راه میریم. ازونطرف ماشینهایی به ما قالب شده که سه برابر بیشتر ازون چیزی که باید مصرف کنند، مصرف میکنند. ازونطرف یکی از فشلترین و عقبماندهترین سیستمهای حمل و نقل عمومی دنیا رو داریم. ازونطرف تمام منابع و فرصتها متمرکز شده در پایتخت و اطرافش و مهاجرتی عجیب و غریب رو باعث شده که ترافیکش روزانه میلیونها لیتر سوخت رو به هدر میده. به طور خلاصه حاکمیت انواع خرابکاریهای ممکن رو مرتکب شده، و حالا طلبکار هم هست! و رییس دولت با پررویی تقصیر رو میندازه رو دوش مردم و بشون تهمت اسراف میزنه!
ما زیاد مصرف نمیکنیم. تازه دسترسی به ماشینهای پرقدرت نداریم وگرنه جا داشت که بیشتر هم مصرف کنیم. چیزی که باعث میشه همین مقدار هم برای دولت سنگین باشه اینه که ناچاره بش سوبسید بده!
من معتقدم زور سوبسید از زور جنگ، تحریم، و هر نیروی اپوزیسیونی بیشتره در به زمین زدن این حکومت. یه آدم مثل احمدینژاد وجود داشت که میتونست نظام رو از این باتلاق نجات بده، که اون فرصت رو از دست دادند. در مهلکه مهمی هم این فرصت رو از دست دادن. مثل اینه که در دقیقه نود، نتونی پنالتی رو گل بکنی. این دولت، و دولتهای بعدی مشابهش نه قابلیتش رو دارند، نه فرصتش رو. برای همین با اتهامزنی و توهین به مردم سعی میکنن از واقعیت فرار کنند.
اول باید بگم که جالبه. انقلابیون که در سال ۵۷ صحبتشون این بود که جمهوریاسلامی باید چیزی متفاوت از همه حکومتهای دنیا باشه (و هست انصافا) چون معیارش الهی و معنویه، حالا بعد از گذشت چهل سال، معیارشون شده «دنیا». یعنی برای اثبات درستی یا غلطی هر عمل یا سیاستی، استناد میکنند به اینکه بقیه جاهای دنیا مشابهی هست براش یا نیست!
دوم باید بگم که نه چهل سال پیش در معیار الهی صادق بودند، و نه الان در معیار دنیوی صادق هستند. ما هم اتفاقا دنبال این هستیم که ایران توسط یک حکومت عرفی اداره بشه که معیارهاش دنیوی و زمینی باشند. اما این حکومت به دلایل بیشماری قابلیت عرفیشدن رو نداره (و خیر. لغو اعدام قاچاقچیان و اعطای فرزند یتیم به دختران مجرد، برای عرفیشدن کافی نیست)، هرچند که مقاماتش در یک عقبنشینی مفتضحانه نسبت به مواضع انقلاب ۵۷، وانمود میکنند که دورنمای خیلی نرمالی پیشرو دارند! و همین وانمودکردنها پر از دروغند. مثل «وزیر جوان» که وانمود میکرد قطع کردن اینترنت در مناطقی که توشون اعتراضات خیابانی رخ داده، همه جای دنیا انجام میشه!
در مورد مصرف بنزین هم رییسجمهور عوامفریبی میکنند. اتفاقا این مقدار مصرف بنزین خیلی هم بالا نیست. به عنوان مثال آمریکا، که از لحاظ جغرافیایی و نیاز جامعه به خودرو تناسب بیشتری داره با ایران تا اروپا یا چین، ۳۳۰ میلیوننفر جمعیت داره، و روزی ۳۹۰ میلیون گالن بنزین مصرف میکنه! هر گالن ۳ ممیز ۷ دهم لیتره. یعنی هرروز به ازای هر آمریکایی ۴ و نیم لیتر بنزین مصرف میشه! در حالی که در ایران به ازای هر نفر، ۱ لیتره! یعنی مصرف به نسبت جمعیت در آمریکا چهار و نیم برابر ماست! (ممکنه بگن اونجا شاید مسافت بیشتری طی میشه. اما اینطور نیست، متوسط مسافت طی شده توسط شهرنشینان در اونجا با ایران خیلی فرق نداره).
اگه یه کشوری بودیم مثل ترکیه یا ژاپن که انرژی فسیلی رو باید با قیمت گزاف وارد میکردیم، میشد درک کرد که رییسجمهور مملکت بیاد بگه ملت لطفا کمتر مصرف کنید! البته نه اینکه بگه هیچ جای دنیا انقدر مصرف نیست. بگه بقیه ممکنه بیشتر از ما مصرف کنند ولی ما به اندازه اونا ثروتمند نیستیم! اما ما ترکیه و ژاپن نیستیم. ما رو دریایی از نفت و گاز داریم راه میریم. ازونطرف ماشینهایی به ما قالب شده که سه برابر بیشتر ازون چیزی که باید مصرف کنند، مصرف میکنند. ازونطرف یکی از فشلترین و عقبماندهترین سیستمهای حمل و نقل عمومی دنیا رو داریم. ازونطرف تمام منابع و فرصتها متمرکز شده در پایتخت و اطرافش و مهاجرتی عجیب و غریب رو باعث شده که ترافیکش روزانه میلیونها لیتر سوخت رو به هدر میده. به طور خلاصه حاکمیت انواع خرابکاریهای ممکن رو مرتکب شده، و حالا طلبکار هم هست! و رییس دولت با پررویی تقصیر رو میندازه رو دوش مردم و بشون تهمت اسراف میزنه!
ما زیاد مصرف نمیکنیم. تازه دسترسی به ماشینهای پرقدرت نداریم وگرنه جا داشت که بیشتر هم مصرف کنیم. چیزی که باعث میشه همین مقدار هم برای دولت سنگین باشه اینه که ناچاره بش سوبسید بده!
من معتقدم زور سوبسید از زور جنگ، تحریم، و هر نیروی اپوزیسیونی بیشتره در به زمین زدن این حکومت. یه آدم مثل احمدینژاد وجود داشت که میتونست نظام رو از این باتلاق نجات بده، که اون فرصت رو از دست دادند. در مهلکه مهمی هم این فرصت رو از دست دادن. مثل اینه که در دقیقه نود، نتونی پنالتی رو گل بکنی. این دولت، و دولتهای بعدی مشابهش نه قابلیتش رو دارند، نه فرصتش رو. برای همین با اتهامزنی و توهین به مردم سعی میکنن از واقعیت فرار کنند.
❤3
محققان اخیرا یه آزمایش طراحی کردند که ثابت کرد موشها هم قابلیت پشیمانشدن! دارند، خاصیتی که تا الان تصور میشد فقط در اختیار انسان باشه. شکل کلی این آزمایش شبیه چیزیه که ما هرروز ممکنه باش مواجه بشیم، یعنی شبیه ایستادن در صف نانوایی سنگگی! وقتی وارد میشیم میبینیم صف چندتایی همونقدر شلوغه که صف یه دونهای، میریم تو صف چندتایی وایمیسیم، چون به نظر میاد هر دو به یه اندازه وقتمون رو خواهد گرفت، پس بهتره به ازای اون وقت صرفشده نون بیشتری گیرمون بیاد. اما بعد از چند دقیقه میبینیم صف یه دونهای زودتر خلوت شد و اونایی که همزمان با ما اومده بودن زودتر از ما رفتن. اون لحظه احساس پشیمانی میکنیم که چرا ما هم نرفتیم تو صف یه دونهای. چون یک نان که سریعتر به دست بیاد بهتر از دو نانه که دیرتر به دست بیاد. این پشیمانی یادمون میمونه و دفعه بعد ترجیح میدیم تو صف یه دونهای وایسیم. دقیقا همین رفتار رو در موشها دیدن. یعنی نه تنها از تصمیماتی که گرفتن پشیمان شدن، بلکه این پشیمانیها یادشون میمونه برای دفعات بعد.
یه سرچ کردم تا ببینم مغز موش چه اندازهای داره که همچین قابلیت پیشرفتهای توش تعبیه شده. این عکسی که پیدا کردم خیلی گویاست. قابل مقایسه با مغز انسان نیست. تو پردازندهای به این کوچیکی توانایی پشیمانی، عبرتآموزی و تجربهاندوزی وجود داره! تفاوتهای ما با حیوانات کمتر ازونیه که فکرش رو میکنیم.
اما اگه میشه تو این مغز کوچیک انقدر قابلیت داشت، مغز ما برای چی انقدر بزرگه؟ فعلا تئوری مطرح اینه که علت چیزیه که ما بش میگیم فرهنگ! به معنی چیزهایی که از دیگران یاد میگیریم. هرچند هستند حیواناتی که از همدیگه یاد میگیرند اما این یادگیری در انسان جهشی انفجاری داشته. بعبارتی، برای اینکه از کارهای خودمون درس بگیریم، مغز خیلی بزرگی لازم نبوده، برای اینکه علاوه بر کارهای خودمون از کارهای دیگران هم درس بگیریم نیاز به مغزی به این بزرگی بوده.
خود این نشون میده که تفکرات انزواگرا که انسان رو از تعامل حداکثری با بقیه انسانها و حیوانات دور نگه میداره، چقدر ضدانسانی هستند. اگه نمیخواید با آدما در ارتباط باشید و مدام باشون در تنش و رقابت و وابستگی و همکاری و یادگیری باشید، بیشتر مغزتون براتون اضافیه. این مغز برای این طراحی نشده که تنهایی مسائل رو حل کنه. برای این طراحی شده که بتونه با بزرگترین و پیچیدهترین تیم خلقت کار کنه: تیم «بشر».
یه سرچ کردم تا ببینم مغز موش چه اندازهای داره که همچین قابلیت پیشرفتهای توش تعبیه شده. این عکسی که پیدا کردم خیلی گویاست. قابل مقایسه با مغز انسان نیست. تو پردازندهای به این کوچیکی توانایی پشیمانی، عبرتآموزی و تجربهاندوزی وجود داره! تفاوتهای ما با حیوانات کمتر ازونیه که فکرش رو میکنیم.
اما اگه میشه تو این مغز کوچیک انقدر قابلیت داشت، مغز ما برای چی انقدر بزرگه؟ فعلا تئوری مطرح اینه که علت چیزیه که ما بش میگیم فرهنگ! به معنی چیزهایی که از دیگران یاد میگیریم. هرچند هستند حیواناتی که از همدیگه یاد میگیرند اما این یادگیری در انسان جهشی انفجاری داشته. بعبارتی، برای اینکه از کارهای خودمون درس بگیریم، مغز خیلی بزرگی لازم نبوده، برای اینکه علاوه بر کارهای خودمون از کارهای دیگران هم درس بگیریم نیاز به مغزی به این بزرگی بوده.
خود این نشون میده که تفکرات انزواگرا که انسان رو از تعامل حداکثری با بقیه انسانها و حیوانات دور نگه میداره، چقدر ضدانسانی هستند. اگه نمیخواید با آدما در ارتباط باشید و مدام باشون در تنش و رقابت و وابستگی و همکاری و یادگیری باشید، بیشتر مغزتون براتون اضافیه. این مغز برای این طراحی نشده که تنهایی مسائل رو حل کنه. برای این طراحی شده که بتونه با بزرگترین و پیچیدهترین تیم خلقت کار کنه: تیم «بشر».
1❤2
جناب زیدآبادی در ابتدای نوشته خودش میگه شعارهایی مثل «مرگ بر فلسطین» از دهن یک نفر پریده! و اعتباری نداره. بعد در انتهای همون نوشته میگه سوراخ دعا را گم کردهایم! اگه صرفا از دهن یکی پریده، چرا تعمیمش میدید به جمع معترضان، و حتی خودتان که داخل معترضان هم نیستید؟
اتفاقا این ایشونه که سوراخ دعا رو گم کرده. فکر میکنه شکل درست اعتراض اینه که ملت یکصدا بگن «مرگ بر اختلاس»! آدم باورش نمیشه اینها انقدر پرت باشند. اولا فلسطین نماد سیاست خارجی این نظامه، پس فحش به فلسطین یعنی فحش به سیاست خارجی نظام. اون معترضی که این از دهنش پریده، بهتر از آقای زیدآبادی میدونه ریشه مشکلات کجاست. در تمام چهل سال گذشته بیشترین هزینههایی که ایرانیان با جان و مالو اعصاب و روان خودشون دادند به خاطر سیاست خارجی ایدئولوژیک این نظام بوده. پس یه ایرانی به هزار و یک دلیل حق داره به اون سیاست و اون ایدئولوژی فحش بده. دوما، از لحاظ رسانهای فحش به فلسطین یه تاکتیک موفقه. شعارهای پاستوریزه توجه هیچکس رو جلب نمیکنه، مخصوصا مخاطب خارجی رو، که به توجهش نیاز داریم. اینکه عدهای شعار بدن علیه گرانی ارزش خبری نداره برای جامعه غربی، اما فحش دادن یک ایرانی به فلسطین ارزش خبری داره. کانیه وست تو یکی از آهنگهای آلبوم جدیدش از دیالوگ مشهور فیلم Blades of Glory
استفاده کرده که ویل فرل یه شعر مزخرف میخونه و نقش مقابلش میگه: این اصلا چه معنی میده؟ ویل فرل جواب میده: هیشکی نمیدونه چه معنی میده، اما بحثبرانگیزه!
همینکه باعث شده این همه صحبت بشه درباره این شعار، از جمله واکنش خود جناب زیدآبادی! یعنی اون یه نفر که از دهنش پریده از لحاظ رسانهای موفق شده. اینکه مردم کوچه خیابون از تحلیلگران باسوادمون شعور رسانهای بالاتری دارند، هم یه خبر خیلی خوبه، هم یه خبر بد.
اما تیکههای جالبتری هم تو متن ایشون هست. میگه اصل کمک به فلسطینیها یه اصل پذیرفتهشده بینالمللیه! حالا از چارچوبهای سازمان ملل در مورد پناهندهها که بگذریم که کشورها موظفند یه سهمی ایفا کنند، بیشتر کمکهایی که داره امروز به فلسطینیها میشه کاملا سیاسیه و پشتوانه دموکراتیک نداره. مثلا همین الان در آمریکا بسیاری از مردم با کمکهای آمریکا به فلسطین مخالفند. ایشون فکر کرده آمریکا خلاصه شده در اوباما و رفقای حزبیش در رسانهها!
بعد در ادامه میگه اگه هم با اصل کمک کردن مخالفند (خیلی ممنون که این مخالفت رو به رسمیت شناختید قربان!) باید به دهنده کمکها فحش بدن، نه به گیرنده! آیا آقای زیدآبادی این استاندارد رو در مورد انگلیس و آمریکا و اسراییل هم رعایت میکنه؟ گرفتن اعانه که هیچ، وقتی عربها پول تسلیحات رو هم تا سنت آخرش پرداخت میکنند، ایشون و همفکرانشون نه فقط به فروشنده انگلیسی، که به خریدار هم فحش میدن! یا وقتی آمریکا امکاناتش رو در اختیار اسراییل قرار میده، نه فقط به آمریکا که به اسراییل هم فحش میدن که از قدرت آمریکا سوء استفاده میکنه! چطور ما نباید حق داشته باشیم به فلسطینی فحش بدیم که یا پولهای ما رو هدر میده (با فساد سیستماتیک در دولت خودگردان) یا خرج آدمکشی میکنه (با تروریسم ذاتی در حماس)؟
قبلا همینجا نوشته بودم مشکل خیلیها با هر نوع انقلابی در ایران، نه هرج و مرج و ناامنی، بلکه به ظهور رسیدن ایران واقعیه. اینها از پشت پرده بیرون اومدن ایران هراس دارند. ایرانی که اگه واقعا بیرون بیاد با ایرانی که الان با داربست نگهش داشتند زمین تا آسمون فرق خواهد داشت. ایرانی که مثلا میتونه کاملا ضدفلسطین باشه. ایرانی که مثلا میتونه آمریکاگراتر از همه کشورهای منطقه بشه. براشون سخت خواهد بود زندگی در اون ایران، برای همین میگن این ره به ترکستان است. ایرانی که برای ما آزاده، برای اینها ترکستانه!
https://t.me/ahmadzeidabad/261
اتفاقا این ایشونه که سوراخ دعا رو گم کرده. فکر میکنه شکل درست اعتراض اینه که ملت یکصدا بگن «مرگ بر اختلاس»! آدم باورش نمیشه اینها انقدر پرت باشند. اولا فلسطین نماد سیاست خارجی این نظامه، پس فحش به فلسطین یعنی فحش به سیاست خارجی نظام. اون معترضی که این از دهنش پریده، بهتر از آقای زیدآبادی میدونه ریشه مشکلات کجاست. در تمام چهل سال گذشته بیشترین هزینههایی که ایرانیان با جان و مالو اعصاب و روان خودشون دادند به خاطر سیاست خارجی ایدئولوژیک این نظام بوده. پس یه ایرانی به هزار و یک دلیل حق داره به اون سیاست و اون ایدئولوژی فحش بده. دوما، از لحاظ رسانهای فحش به فلسطین یه تاکتیک موفقه. شعارهای پاستوریزه توجه هیچکس رو جلب نمیکنه، مخصوصا مخاطب خارجی رو، که به توجهش نیاز داریم. اینکه عدهای شعار بدن علیه گرانی ارزش خبری نداره برای جامعه غربی، اما فحش دادن یک ایرانی به فلسطین ارزش خبری داره. کانیه وست تو یکی از آهنگهای آلبوم جدیدش از دیالوگ مشهور فیلم Blades of Glory
استفاده کرده که ویل فرل یه شعر مزخرف میخونه و نقش مقابلش میگه: این اصلا چه معنی میده؟ ویل فرل جواب میده: هیشکی نمیدونه چه معنی میده، اما بحثبرانگیزه!
همینکه باعث شده این همه صحبت بشه درباره این شعار، از جمله واکنش خود جناب زیدآبادی! یعنی اون یه نفر که از دهنش پریده از لحاظ رسانهای موفق شده. اینکه مردم کوچه خیابون از تحلیلگران باسوادمون شعور رسانهای بالاتری دارند، هم یه خبر خیلی خوبه، هم یه خبر بد.
اما تیکههای جالبتری هم تو متن ایشون هست. میگه اصل کمک به فلسطینیها یه اصل پذیرفتهشده بینالمللیه! حالا از چارچوبهای سازمان ملل در مورد پناهندهها که بگذریم که کشورها موظفند یه سهمی ایفا کنند، بیشتر کمکهایی که داره امروز به فلسطینیها میشه کاملا سیاسیه و پشتوانه دموکراتیک نداره. مثلا همین الان در آمریکا بسیاری از مردم با کمکهای آمریکا به فلسطین مخالفند. ایشون فکر کرده آمریکا خلاصه شده در اوباما و رفقای حزبیش در رسانهها!
بعد در ادامه میگه اگه هم با اصل کمک کردن مخالفند (خیلی ممنون که این مخالفت رو به رسمیت شناختید قربان!) باید به دهنده کمکها فحش بدن، نه به گیرنده! آیا آقای زیدآبادی این استاندارد رو در مورد انگلیس و آمریکا و اسراییل هم رعایت میکنه؟ گرفتن اعانه که هیچ، وقتی عربها پول تسلیحات رو هم تا سنت آخرش پرداخت میکنند، ایشون و همفکرانشون نه فقط به فروشنده انگلیسی، که به خریدار هم فحش میدن! یا وقتی آمریکا امکاناتش رو در اختیار اسراییل قرار میده، نه فقط به آمریکا که به اسراییل هم فحش میدن که از قدرت آمریکا سوء استفاده میکنه! چطور ما نباید حق داشته باشیم به فلسطینی فحش بدیم که یا پولهای ما رو هدر میده (با فساد سیستماتیک در دولت خودگردان) یا خرج آدمکشی میکنه (با تروریسم ذاتی در حماس)؟
قبلا همینجا نوشته بودم مشکل خیلیها با هر نوع انقلابی در ایران، نه هرج و مرج و ناامنی، بلکه به ظهور رسیدن ایران واقعیه. اینها از پشت پرده بیرون اومدن ایران هراس دارند. ایرانی که اگه واقعا بیرون بیاد با ایرانی که الان با داربست نگهش داشتند زمین تا آسمون فرق خواهد داشت. ایرانی که مثلا میتونه کاملا ضدفلسطین باشه. ایرانی که مثلا میتونه آمریکاگراتر از همه کشورهای منطقه بشه. براشون سخت خواهد بود زندگی در اون ایران، برای همین میگن این ره به ترکستان است. ایرانی که برای ما آزاده، برای اینها ترکستانه!
https://t.me/ahmadzeidabad/261
Telegram
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
مرگ بر چی؟
اعتراضهای خیابانی ماههای اخیر از هر ماهیتی برخوردار باشد؛ یقیناً سازماندهی شده نیست.
در داخل کشور طبعاً امکان سازماندهی این اعتراضها وجود ندارد؛ زیرا همین که افراد یا جریانهایی در صدد این کار برآیند؛ به راحتی شناسایی و دستگیر میشوند.
همین وضع،…
اعتراضهای خیابانی ماههای اخیر از هر ماهیتی برخوردار باشد؛ یقیناً سازماندهی شده نیست.
در داخل کشور طبعاً امکان سازماندهی این اعتراضها وجود ندارد؛ زیرا همین که افراد یا جریانهایی در صدد این کار برآیند؛ به راحتی شناسایی و دستگیر میشوند.
همین وضع،…
❤3
یکی از کاربران توعیتر مطالبی رو کپی پیست کرده بود از منابع تاریخی که میگه شاهان قاجار از یک بیماری کلیوی ارثی رنج میبردن که در اون سموم بدن به درستی خارج نمیشه و هزار و یک مشکل برای زندگی فرد ایجاد میکنه. از جمله ضعف، عفونتهای مزمن و ورم در مفاصل. این وضعیت بقدری بغرنج بوده که مثلا مطفرالدین شاه گاهی به سختی روی صندلی مینشسته و انقدر ناخوش بوده که پرت و پلا میگفته.
برای من خیلی عجیبه. چطور با اون وضع سخت و مشقتبار، ولکن تخت سلطنت نبودند؟ میتونست اموال و املاکش رو تبدیل کنه به فرانک سوییس و بگه این حکومت برای شما یا هرکس که میخواد، منم رفتم فرنگ تا به بدبختیم برسم، و میرفت اونجا زیر نظر چهارتا پزشک و پرستار دائمی بقیه عمرش رو لاقل با درد کمتری سپری میکرد.
البته هنوز این چسبندگی عجیب به قدرت وجود داره. هاشمی شاهرودی با اینکه به پوست و استخوان تبدیل شده همچنان میاد میشینه تو جلسه مجمع تشخیص! یکی هم نیست بگه بسه دیگه پیرمرد. برو بخواب تو خونهت. این چه ظلمیه داری به خودت میکنی. چه ارزشی داره این؟
اگه این چند روز پستهای کمتری میذارم به خاطر اینه که از لحاظ جسمانی در وضعیت ترحمبرانگیزی قرار دارم. میگم ترحمبرانگیز چون هرکس واقعا در جریان قرار میگرفت که دارم چه درد و فلاکتی رو تحمل میکنم بدون اینکه کار اشتباهی کرده باشم که بگم تقصیر خودم بوده، حتما دلش برام میسوخت. و همین باعث شده حتی روی فرستادن چند پست و توعیت هم نتونم تمرکز کنم. به راحتی حاضرم قید همهچیز رو بزنم تا به وضعیت نرمال برگردم. اینکه اینها نمیتونن قید قدرت رو بزنن، بهیچوجه من الوجوه برام قابل هضم نیست. مثل اینکه در یک عالم دیگه بسر میبرند.
برای من خیلی عجیبه. چطور با اون وضع سخت و مشقتبار، ولکن تخت سلطنت نبودند؟ میتونست اموال و املاکش رو تبدیل کنه به فرانک سوییس و بگه این حکومت برای شما یا هرکس که میخواد، منم رفتم فرنگ تا به بدبختیم برسم، و میرفت اونجا زیر نظر چهارتا پزشک و پرستار دائمی بقیه عمرش رو لاقل با درد کمتری سپری میکرد.
البته هنوز این چسبندگی عجیب به قدرت وجود داره. هاشمی شاهرودی با اینکه به پوست و استخوان تبدیل شده همچنان میاد میشینه تو جلسه مجمع تشخیص! یکی هم نیست بگه بسه دیگه پیرمرد. برو بخواب تو خونهت. این چه ظلمیه داری به خودت میکنی. چه ارزشی داره این؟
اگه این چند روز پستهای کمتری میذارم به خاطر اینه که از لحاظ جسمانی در وضعیت ترحمبرانگیزی قرار دارم. میگم ترحمبرانگیز چون هرکس واقعا در جریان قرار میگرفت که دارم چه درد و فلاکتی رو تحمل میکنم بدون اینکه کار اشتباهی کرده باشم که بگم تقصیر خودم بوده، حتما دلش برام میسوخت. و همین باعث شده حتی روی فرستادن چند پست و توعیت هم نتونم تمرکز کنم. به راحتی حاضرم قید همهچیز رو بزنم تا به وضعیت نرمال برگردم. اینکه اینها نمیتونن قید قدرت رو بزنن، بهیچوجه من الوجوه برام قابل هضم نیست. مثل اینکه در یک عالم دیگه بسر میبرند.
❤4
یکی از اسپرمهای توسعهیافته خمینی کبیر پشت فرمون یک دستگاه بیامو نشسته و عکسش رو منتشر کرده، که طبیعتا واکنش توأم با نفرت کاربران رو به همراه داشت. خانوم در توجیه این تظاهر گفتند ماشین مال خودشون نیست، مال رفیقشونه! لابد کیفهای سههزار دلاری که دستشون میگیرن هم مال رفقاشونه. البته اصلا از آخوندزادهها بعید نیست که با ثروت دیگران زندگی کنند، چهل ساله که دقیقا به همین کار مشغول هستند. حتی اتاقی که توش میخوابن هم مال دیگرانه. اما این در نوع خودش جالبه که یادگار عزیز فکر میکنه اگه سند ماشین به نام خودش نباشه، اصل موضوع تغییر میکنه!
من خودم رو مثال نمیزنم چون از لحاظ اجتماعی یک عنصر استثنایی حساب میشم، شما رو مثال میزنم، آیا رفیقی دارید که بیامو داشته باشه؟ بله ممکنه در اطرافتون کسانی باشند که یا رییسشون یا یکی از مشتریانشون همینقدر پولدار باشند، اما رفیقشون نیست. چرا این صاحبان بیامو با ما رفاقت نمیکنند؟ خب مشخصه، تفاوت فرهنگی داریم با اونجور آدمها، تفاوت سطح درآمدی داریم، و یا چیزی نداریم که بشون عرضه کنیم. رفیقِ خانوم یادگار، با خانواده یادگار تفاوت فرهنگی و تفاوت سطح درآمدی نداشته؟ خانواده یادگار چیزی بشون عرضه کرده که در قبالش حاضر شده رفیقشون باشه؟
لاکشری فقط به داشتن بیامو نیست، به داشتن رفیق بیامو دار هم هست. مثلا اگه شما رفیقِ صاحبِ بیامو داشتید، سادهترین حالتش اینه که اگه یه وقت بازداشت شدید میتونه سند اون ماشین رو بذاره وثیقه و بیارتتون بیرون! با پراید نمیشه کسی رو از زندان آورد بیرون. این انقدر واضحه که در انگلیسی کلمه لاکشری رو فقط در مورد کالاها به کار نمیبرن، درباره فرصتها هم به کار میبرن. مثلا میگن
I can't afford the luxury of having a second child
که یعنی نمیتونم یه بچه دیگه داشته باشم. خود بچه لاکشری نیست، فرصت داشتن یه بچه دیگه لاکشریه، و از توان مالیش یا جسمانیش خارجه.
یا مثلا میگن من لاکشری اینکه پدر و مادرم استاد دانشگاه و فرهنگی باشن نداشتم! اینکه یه کتاب نایاب داشته باشی لاکشریه، اما اینکه یه پدری داشته باشی که یه کتاب نایاب رو خونده باشه و برات ازش نقل قول کنه هم لاکشریه. امیلی بلانت حتما یه همسایهای داره، اون همسایه یه آدم معمولیه، اما چون همسایه امیلی بلانته هروقت خواست میتونه زنگ بزنه بش بگه شام بیاید خونه ما، و اونم پا میشه با شوهرش میره. ولی من حتی یه امضا هم نمیتونم ازش بگیرم. شام خوردن با امیلی بلانت یه لاکشریه. (البته جهت مثال عرض میکنم، وگرنه من منزهم ازین که ازین هالیوودیا طلب امضاء کنم).
در سیستم الیگارشی، اشرافیترین چیزی که وجود داره رابطه بین خود الیگارشهاست. نه خرت و پرتهایی که استفاده میکنند. تقصیر خودمون هم هست البته.. اجازه دادیم حواسمون رو با کیف و بیامو پرت کنند. اصل لاکشری، رابطه بین این اشرافه. این رابطهست که یکی رو با کلکسیونی از جنایات ۲۰۰هزارتومن جریمه میکنه و یکی رو به خاطر پاره کردن بنر رهبر تو زندان تا سرحد قطع نخاع لت و پار میکنه. رابطهست که یکی ششماه کار میکنه و حقوق نمیگیره و یکی بدون این که کار کنه حقوق میگیره، یا سه هزارتا سکه میخره. و رابطهست که میتونه یادگارهای بیهنر امام رو هم در اینطرف آب و هم اونطرف آب در رفاه و مصونیت نگه میداره.
باید به لاکشری رابطهها توجه کرد که فرصتها رو در اختیار کسانی میذاره که حقشون نیست، و فرصتها رو از دست اونایی که حقشونه میگیره.
جوان مستعدی که به خاطر خمینی و جانشینانش از ایران فراری شد و دیگه برنگشت چندتا بیامو میارزید؟
من خودم رو مثال نمیزنم چون از لحاظ اجتماعی یک عنصر استثنایی حساب میشم، شما رو مثال میزنم، آیا رفیقی دارید که بیامو داشته باشه؟ بله ممکنه در اطرافتون کسانی باشند که یا رییسشون یا یکی از مشتریانشون همینقدر پولدار باشند، اما رفیقشون نیست. چرا این صاحبان بیامو با ما رفاقت نمیکنند؟ خب مشخصه، تفاوت فرهنگی داریم با اونجور آدمها، تفاوت سطح درآمدی داریم، و یا چیزی نداریم که بشون عرضه کنیم. رفیقِ خانوم یادگار، با خانواده یادگار تفاوت فرهنگی و تفاوت سطح درآمدی نداشته؟ خانواده یادگار چیزی بشون عرضه کرده که در قبالش حاضر شده رفیقشون باشه؟
لاکشری فقط به داشتن بیامو نیست، به داشتن رفیق بیامو دار هم هست. مثلا اگه شما رفیقِ صاحبِ بیامو داشتید، سادهترین حالتش اینه که اگه یه وقت بازداشت شدید میتونه سند اون ماشین رو بذاره وثیقه و بیارتتون بیرون! با پراید نمیشه کسی رو از زندان آورد بیرون. این انقدر واضحه که در انگلیسی کلمه لاکشری رو فقط در مورد کالاها به کار نمیبرن، درباره فرصتها هم به کار میبرن. مثلا میگن
I can't afford the luxury of having a second child
که یعنی نمیتونم یه بچه دیگه داشته باشم. خود بچه لاکشری نیست، فرصت داشتن یه بچه دیگه لاکشریه، و از توان مالیش یا جسمانیش خارجه.
یا مثلا میگن من لاکشری اینکه پدر و مادرم استاد دانشگاه و فرهنگی باشن نداشتم! اینکه یه کتاب نایاب داشته باشی لاکشریه، اما اینکه یه پدری داشته باشی که یه کتاب نایاب رو خونده باشه و برات ازش نقل قول کنه هم لاکشریه. امیلی بلانت حتما یه همسایهای داره، اون همسایه یه آدم معمولیه، اما چون همسایه امیلی بلانته هروقت خواست میتونه زنگ بزنه بش بگه شام بیاید خونه ما، و اونم پا میشه با شوهرش میره. ولی من حتی یه امضا هم نمیتونم ازش بگیرم. شام خوردن با امیلی بلانت یه لاکشریه. (البته جهت مثال عرض میکنم، وگرنه من منزهم ازین که ازین هالیوودیا طلب امضاء کنم).
در سیستم الیگارشی، اشرافیترین چیزی که وجود داره رابطه بین خود الیگارشهاست. نه خرت و پرتهایی که استفاده میکنند. تقصیر خودمون هم هست البته.. اجازه دادیم حواسمون رو با کیف و بیامو پرت کنند. اصل لاکشری، رابطه بین این اشرافه. این رابطهست که یکی رو با کلکسیونی از جنایات ۲۰۰هزارتومن جریمه میکنه و یکی رو به خاطر پاره کردن بنر رهبر تو زندان تا سرحد قطع نخاع لت و پار میکنه. رابطهست که یکی ششماه کار میکنه و حقوق نمیگیره و یکی بدون این که کار کنه حقوق میگیره، یا سه هزارتا سکه میخره. و رابطهست که میتونه یادگارهای بیهنر امام رو هم در اینطرف آب و هم اونطرف آب در رفاه و مصونیت نگه میداره.
باید به لاکشری رابطهها توجه کرد که فرصتها رو در اختیار کسانی میذاره که حقشون نیست، و فرصتها رو از دست اونایی که حقشونه میگیره.
جوان مستعدی که به خاطر خمینی و جانشینانش از ایران فراری شد و دیگه برنگشت چندتا بیامو میارزید؟
1❤5
رفته بودم داروخانه یه شربت بخرم. چون جزء داروهاییه که بدون نسخه هم میدن مستقیم رفتم سراغ باجه تحویل داروهای بدون نسخه، و طبق معمول مثل ورودی لانه موریانهها جلوش تجمعی مشکیرنگ بود.. چون بیشترشون زن بودند. هرچی به نوبت من نزدیکتر میشد بیشتر غرق میشدم بین مشتریان به همچسبیده، و وقتی به مرکزش رسیدم نزدیک بود حالم به هم بخوره. بویی که به مشام میرسید، نمیخوام بگن غیرقابل تحمل، اما حتما خجالتآور بود. عرق وحشتناکی که این زنها کرده بودند، باید هم چنان بویی رو به راه مینداخت.
وقتی ارتش میخواد هواپیمای جنگنده جدیدی بسازه، در مرحله نهایی آزمایش از بهترین خلبانهای خودش استفاده میکنه. در آمریکا که صنایع دفاعی کاملا در قبضه بخش خصوصیه، خود شرکتها خلبان تست دارند. منطقش خیلی واضحه: اول خودمون باش میپریم، اگه مشکل نداشت اونوقت میگیم که شما خلبانان ارتش هم باش بپرید! به مادرم میگفتم کدوم مرجع تقلید تو این گرمای چهل درجه میاد بیرون کار کنه یا ازین فروشگاه به اون فروشگاه رفتآمد کنه؟ و اگه اومد کدومشون اندازه یک زن محجبه خودش رو میپوشونه؟ هیچکدوم. پس چرا به خودشون اجازه میدن که تعیین کنند زن تو این گرمای آزاردهنده باید با پارچههای ضخیم همهجای خودشو بپوشونه؟ چرا کاری رو مینذازن رو دوش شما که خودشون نمیتونن انجام بدن؟ جوابش اینه که حکم اونا که نیست، حکم خداست! میگم این چه خداییه که ازت میخواد بوی سگ مُرده بدی؟ چرا باید توقعاتمون رو با توقعات اعراب چندصدسال قبل تنظیم کنیم؟ اونا انقدر بوی تعفن میدادن که هفتهای یه بار غسل کردن یه انقلاب بهداشتی حساب میشد! مگه بقیه استانداردهامون ثابت مونده که در این یکی هم ثابت بمونه؟ مثلا استاندارد پوست رو در نظر بگیرید.. نه چندصدسال قبل، بلکه تا همین چند دهه قبل، پوست لطیف نعمتی بود که فقط در اختیار طبقه اشراف بود. الان طبقه فقیر هم تا یه جای پوستش لک میشه یا جوش میزنه مضطرب میشه! چرا باید در مورد عرق انقدر تساهل داشت؟
با کشف حجاب و پوشیدن لباس «برملاکننده» مشکل اجتماعی پیش میاد یا به چی توهین میشه رو من کار ندارم، فقط میدونم در سال ۲۰۱۸ زنان جامعه من نباید انقدر بوی عرق بدن.
وقتی ارتش میخواد هواپیمای جنگنده جدیدی بسازه، در مرحله نهایی آزمایش از بهترین خلبانهای خودش استفاده میکنه. در آمریکا که صنایع دفاعی کاملا در قبضه بخش خصوصیه، خود شرکتها خلبان تست دارند. منطقش خیلی واضحه: اول خودمون باش میپریم، اگه مشکل نداشت اونوقت میگیم که شما خلبانان ارتش هم باش بپرید! به مادرم میگفتم کدوم مرجع تقلید تو این گرمای چهل درجه میاد بیرون کار کنه یا ازین فروشگاه به اون فروشگاه رفتآمد کنه؟ و اگه اومد کدومشون اندازه یک زن محجبه خودش رو میپوشونه؟ هیچکدوم. پس چرا به خودشون اجازه میدن که تعیین کنند زن تو این گرمای آزاردهنده باید با پارچههای ضخیم همهجای خودشو بپوشونه؟ چرا کاری رو مینذازن رو دوش شما که خودشون نمیتونن انجام بدن؟ جوابش اینه که حکم اونا که نیست، حکم خداست! میگم این چه خداییه که ازت میخواد بوی سگ مُرده بدی؟ چرا باید توقعاتمون رو با توقعات اعراب چندصدسال قبل تنظیم کنیم؟ اونا انقدر بوی تعفن میدادن که هفتهای یه بار غسل کردن یه انقلاب بهداشتی حساب میشد! مگه بقیه استانداردهامون ثابت مونده که در این یکی هم ثابت بمونه؟ مثلا استاندارد پوست رو در نظر بگیرید.. نه چندصدسال قبل، بلکه تا همین چند دهه قبل، پوست لطیف نعمتی بود که فقط در اختیار طبقه اشراف بود. الان طبقه فقیر هم تا یه جای پوستش لک میشه یا جوش میزنه مضطرب میشه! چرا باید در مورد عرق انقدر تساهل داشت؟
با کشف حجاب و پوشیدن لباس «برملاکننده» مشکل اجتماعی پیش میاد یا به چی توهین میشه رو من کار ندارم، فقط میدونم در سال ۲۰۱۸ زنان جامعه من نباید انقدر بوی عرق بدن.
❤2
خدا به فرهاد عزیز صبر جمیل عطا فرماید در این مملکت.
اما همین معضلی که ذکر کرده مستقیما مرتبطه با شقه اسلامیت نظام. در جمهوریت مشخصه قانون چیه و وظیفه هرکس چیه. تفسیر هم فقط در مواردی خاص، به عهده دیوان عالی کشوره. این رفتارها که ما میبینیم ربطی به شخصیت افراد نداره. همه آدمها مایلند روی دیگران اعمال زور کنند. همه آدمها مایلند قانون به نفع خودشون باشه. حتی آدمهای متولد سوییس. این جمهوریته که جلوشون رو میگیره. یعنی «جمع» به صورت سیستماتیک، مانع خودکامگی «فرد» میشه.
اما در اسلامیت این چیزها معنی نداره، فقط خلیفهست که تعیینکنندهست. فکر میکنید کارمندان حراست ادارهها رو که انتخاب میکنند تعهدشون به قانون رو در نظر میگیرن یا پاچهگیر بودنشون؟ معلومه، پاچهگیر بودنشون. یه حراستی بم نشون بدید که از لحاظ خلق و خو، سگ نباشه. اونها دنبال حافظ قانون و حافظ جمهوریت نیستن، دنبال حافظ خلافت هستند. بازجو، کارمند ارشاد، مأمور حراست، همه اینها حافظ خلافتند، و طبیعیه که برای حفاظت از خلافت اونجور که شخصا تشخیص میدن عمل کنند. هیچکس به یه سگ، پروتکل نمیده. میذاره سگه همونجور که در طبیعتش هست در برابر دشمنان احتمالی رفتار کنه. بنابراین مطلقا اهمیتی نداره که رهبر بیاد بگه انتقاد از ولایتفقیه هیچ مشکلی نداره و فلان. چون فقط یه شوآفه. این دقیقا خودش بوده که این سگها رو در همهجای سیستم نصب کرده.
https://t.me/farhadjafaripolitic/16
اما همین معضلی که ذکر کرده مستقیما مرتبطه با شقه اسلامیت نظام. در جمهوریت مشخصه قانون چیه و وظیفه هرکس چیه. تفسیر هم فقط در مواردی خاص، به عهده دیوان عالی کشوره. این رفتارها که ما میبینیم ربطی به شخصیت افراد نداره. همه آدمها مایلند روی دیگران اعمال زور کنند. همه آدمها مایلند قانون به نفع خودشون باشه. حتی آدمهای متولد سوییس. این جمهوریته که جلوشون رو میگیره. یعنی «جمع» به صورت سیستماتیک، مانع خودکامگی «فرد» میشه.
اما در اسلامیت این چیزها معنی نداره، فقط خلیفهست که تعیینکنندهست. فکر میکنید کارمندان حراست ادارهها رو که انتخاب میکنند تعهدشون به قانون رو در نظر میگیرن یا پاچهگیر بودنشون؟ معلومه، پاچهگیر بودنشون. یه حراستی بم نشون بدید که از لحاظ خلق و خو، سگ نباشه. اونها دنبال حافظ قانون و حافظ جمهوریت نیستن، دنبال حافظ خلافت هستند. بازجو، کارمند ارشاد، مأمور حراست، همه اینها حافظ خلافتند، و طبیعیه که برای حفاظت از خلافت اونجور که شخصا تشخیص میدن عمل کنند. هیچکس به یه سگ، پروتکل نمیده. میذاره سگه همونجور که در طبیعتش هست در برابر دشمنان احتمالی رفتار کنه. بنابراین مطلقا اهمیتی نداره که رهبر بیاد بگه انتقاد از ولایتفقیه هیچ مشکلی نداره و فلان. چون فقط یه شوآفه. این دقیقا خودش بوده که این سگها رو در همهجای سیستم نصب کرده.
https://t.me/farhadjafaripolitic/16
Telegram
Farhad jafari
... به میل خود تفسیر می کند بحث می کنم. طبیعی ست که در چنین شرایطی، در هر موردی "حق با شما باشد"و "شما درست بگویید"و بحث با شما، بی فایده و بی مورد باشد.
.
.
وقتی با "صاحب قدرت"ی روبرو باشید که "قانون را به نفع خود و به میلِ خود تفسیر کند"؛ واقعا چه کاری…
.
.
وقتی با "صاحب قدرت"ی روبرو باشید که "قانون را به نفع خود و به میلِ خود تفسیر کند"؛ واقعا چه کاری…
امت حزبالله برای کوبیدن خاندان خمینی، نوه نتیجههای لاکشریبازشون رو به پسر نوح تشبیه میکنند! که این هم از ناحیه پسری و هم از ناحیه پدری توهین به نوح حساب میشه.
پسر نوح یه تصمیم شخصی گرفت، پای تصمیمیش وایساد، و از خودش مایه گذاشت و هیچکس رو برای نجات خودش قربانی نکرد. اما نتایج خمینی کبیر از روی شونههای مردم بالا رفتن، با پول بیتالمال رشد و نمو کردن، و با فرصتهایی که حقشون نبود در جایگاهی قرار گرفتن که الان دارن ازش استفاده میکنند. پسر نوح بودن یه شجاعت، یه اراده، و یه مردانگی میخواد که در مردم عادی هم کمیابه، چه برسه در آخوندزادهها.
از طرفی هر نوع مقایسه نوح با خمینی، اهانت به مقام انبیاست. من کاری ندارم این شخصیت واقعا در تاریخ وجود داشته یا به قول خود قرآن جزیی از «قصص» پیامبرانه و فقط یه قصهست. به هرحال نوح یه کاراکتره، که میلیاردها نفر از انسانها رو کلیت اون کاراکتر با هم توافق دارند. این کاراکتر ۹۰۰ سال خون جگر خورد و مقاومت کرد و در برابر آزار مردم بردباری به خرج داد و در نهایت به خدا گفت نابودشون کن اینارو! خمینی بهمنماه وارد ایران شد، از اسفندماه آدمکشی شروع شده بود! نوح نه فقط آدمها، که بلکه تو کشتی خودش جا برای حیوانات هم تعبیه کرده بود. کشتی خمینی نه تنها جا برای مردم نداشت، که همراهان خودش رو هم بیرون انداخت! نوح پسری که «اهل» نبود هم میخواست نجات بده، خمینی قائممقام خودش رو هم غرق کرد! وقتی طوفان تمام شد، کشتی نوح در مرتفعترین جای زمین فرود اومد. بعد از دریای خونی که این نظام راه انداخت، کشتی خمینی جایی فرود اومد که پستترین جای تاریخ ایران بود.
و از همه مهمتر، اونایی که با نوح همراه شدند و بش اعتماد کردند، بعدا که به ساحل رسیدند هیچوقت نگفتند «چه غلطی کردیم».
پسر نوح یه تصمیم شخصی گرفت، پای تصمیمیش وایساد، و از خودش مایه گذاشت و هیچکس رو برای نجات خودش قربانی نکرد. اما نتایج خمینی کبیر از روی شونههای مردم بالا رفتن، با پول بیتالمال رشد و نمو کردن، و با فرصتهایی که حقشون نبود در جایگاهی قرار گرفتن که الان دارن ازش استفاده میکنند. پسر نوح بودن یه شجاعت، یه اراده، و یه مردانگی میخواد که در مردم عادی هم کمیابه، چه برسه در آخوندزادهها.
از طرفی هر نوع مقایسه نوح با خمینی، اهانت به مقام انبیاست. من کاری ندارم این شخصیت واقعا در تاریخ وجود داشته یا به قول خود قرآن جزیی از «قصص» پیامبرانه و فقط یه قصهست. به هرحال نوح یه کاراکتره، که میلیاردها نفر از انسانها رو کلیت اون کاراکتر با هم توافق دارند. این کاراکتر ۹۰۰ سال خون جگر خورد و مقاومت کرد و در برابر آزار مردم بردباری به خرج داد و در نهایت به خدا گفت نابودشون کن اینارو! خمینی بهمنماه وارد ایران شد، از اسفندماه آدمکشی شروع شده بود! نوح نه فقط آدمها، که بلکه تو کشتی خودش جا برای حیوانات هم تعبیه کرده بود. کشتی خمینی نه تنها جا برای مردم نداشت، که همراهان خودش رو هم بیرون انداخت! نوح پسری که «اهل» نبود هم میخواست نجات بده، خمینی قائممقام خودش رو هم غرق کرد! وقتی طوفان تمام شد، کشتی نوح در مرتفعترین جای زمین فرود اومد. بعد از دریای خونی که این نظام راه انداخت، کشتی خمینی جایی فرود اومد که پستترین جای تاریخ ایران بود.
و از همه مهمتر، اونایی که با نوح همراه شدند و بش اعتماد کردند، بعدا که به ساحل رسیدند هیچوقت نگفتند «چه غلطی کردیم».
❤6
ظاهرا سالگرد هفتادسالگی نظام بیمه سلامت در انگلستانه
(فکر میکنید چی شد چنین چیزی به اطلاع ما رسید در حالی که خود مردم انگلیس هم خبر ندارن؟ چون ما کلی مهاجر آخوندزاده و عوامزاده فرستادیم لندن و اونا بیستوچهارساعته دارن ما رو در جریان رویدادهای این کشور قرار میدن! یهبار باید درباره «مورد عجیب مهاجر ایرانی» بنویسم، که ولعی سیریناپذیر داره در معرفی مارکوپولویی مقصد مهاجرتش به هموطنانش). ولی تو این همه چیز که یک کشور میتونه براش سالگرد بگیره، چرا نظام بیمه؟ احتمالا به این خاطر که خودشون هم به سختی باورشون میشه که این سیستم مفتخوری تونسته باشه هفتادسال دوام بیاره! البته یواش یواش داره مشخص میشه که بعیده هفتادسال دیگه هم دوام بیاره، چون سطح کیفی زندگی رشد زیادی کرده و ملت بیشتر عمر میکنند و میانگین سنی هم بالاست و شهروندان به سختی جون میدن به عزراییل و خلاصه دخل و خرج باهم نمیخونه. هرچند که تا اونجایی که ممکن بوده هزینهها رو کاهش دادن، اما تو هر صنعتی تا یه حدی میشه هزینهها رو کاهش داد. مخصوصا در بخش بهداشت و درمان که نمیشه آدمها رو با رباتها جایگزین کرد. همینقدر کاهش هزینه هم آلردی کیفیت رو پایین آورده، مخصوصا وقتی سالنهای انتظار شلوغ رو میبینید که حتی از نگاه ناظر جهانسومی هم در شأن یک کشور توسعهیافته اروپایی نیست. پس باید پول رو از یه جایی تأمین کرد. اونها که چاه نفت ندارن، مثل حزبالله هم که نمیتونن برن تو کار قاچاق مواد مخدر و پولشویی، پس مجبورن از همین درآمدهای مالیاتی که دارن استفاده کنن. هرچند که میشه مقدار مالیات رو بیشتر کرد اما اون هم یه خطر قرمزهایی داره که عبور ازش حکم تف سربالا رو پیدا میکنه. تیغزدن صاحبان سرمایه، همواره با عواقبی همراهه، از جمله فرار کردنشون! بیزینسهای امروزی چنان پرافاده هستند که از وقتی آمریکا مالیاتها رو کم کرده، اتحادیه اروپا نگران فرار شرکتها شده! همون چند درصد پایینتر انقدری براشون مهمه که دفتر دستک رو جمع کنند و برن آمریکا. یه راه دیگه هم اینه که از بقیه مخارج بزنن و بدن به بخش سلامت. ولی از کدوم بخش میشه زد؟ مثلا کسی جرئت داره بودجه آموزش رو کمتر کنه؟ تو اون جامعه کاملا مرفه، تقریبا هیچ قسمتی رو نمیشه دچار ریاضت کرد، غیر از یک قسمت: ارتش!.. و کمی هم دستگاه اطلاعاتی. اینکه کشورهای اروپایی از لاکشریِ نظام سلامت و رفاه رایگان یا نزدیک به رایگان برخوردارند، به خاطر اینه که این فرصت رو داشتن که بدون خرج کردن کافی برای امنیت، امنیت داشته باشند! اما این چطور ممکنه؟ با ایالات متحده همهچی ممکنه. چون کدخدا ازشون محافظت میکنه، هیچوقت لازم نبوده اونقدری که باید برای امنیت خرج کنند، خرج کنند. از هر کارشناس نظامی و اطلاعاتی-امنیتی که قبولش دارید این سوال رو بپرسید: «اگه آمریکا از ناتو خارج بشه و تمام داراییهای نظامی و اطلاعاتیش رو از اروپا خارج کنه و به همه همکاریها خاتمه بده، چه اتفاقی برای اروپا میفته؟» و ببینید چه جوابی میده. حتما یه لبخندی میزنه و میگه هیچوقت این اتفاق نمیفته. نباید هم بیفته. چون یه فاجعهست. اون وضعیت فرضی انقدر وحشتناکه که کسی دوست نداره حتی در حد فرض بش فکر کنه. اینکه مقامات این کشورها و مقامات آمریکا وقتی با هم دیدار میکنند جمله خیلی تکراری «پیوند اروپا و آمریکا ناگسستنی است» رو به خبرنگارها میگن، در حال شعار دادن نیستند.
به عبارتی اینکه شهروند انگلیسی میره بستری میشه بیمارستان، شکمش رو باز میکنن و تومورش رو درمیارن، و حالش خوب میشه ومیره خونش و حتی یک پوند هم نمیپردازه، فقط با پول مالیات خودش نیست، و فقط با پول مالیات هموطن خودش نیست، بلکه با پول مالیات مردم آمریکا هم هست! و این یه دزدیه. و برای همینه که میگن نمیشه بدون دزدی از دیگران، رفاه رایگان داشت!
ممکنه بگید یعنی آمریکا عقلش نمیرسه که دارن ازش سواری میگیرن؟ خب چرا. ولی آمریکا عوض این سواری دادن، هژمونی گیرش میاد، مثل هژمونی جولان دادن در تمام قاره سبز! و برای کدخدا ارزش این هژمونی بیشتر از چیزهای دیگهست.
کسانی که برای ایران هم نسخه مشابهی میپیچن و تز مجانی شدن همه خدمات سلامت رو ارائه میکنن، باید بدونن که ما هیچ کسی رو نداریم که بمون سواری بده. ما حتی کسی رو نداریم که ازش بدزدیم!
(فکر میکنید چی شد چنین چیزی به اطلاع ما رسید در حالی که خود مردم انگلیس هم خبر ندارن؟ چون ما کلی مهاجر آخوندزاده و عوامزاده فرستادیم لندن و اونا بیستوچهارساعته دارن ما رو در جریان رویدادهای این کشور قرار میدن! یهبار باید درباره «مورد عجیب مهاجر ایرانی» بنویسم، که ولعی سیریناپذیر داره در معرفی مارکوپولویی مقصد مهاجرتش به هموطنانش). ولی تو این همه چیز که یک کشور میتونه براش سالگرد بگیره، چرا نظام بیمه؟ احتمالا به این خاطر که خودشون هم به سختی باورشون میشه که این سیستم مفتخوری تونسته باشه هفتادسال دوام بیاره! البته یواش یواش داره مشخص میشه که بعیده هفتادسال دیگه هم دوام بیاره، چون سطح کیفی زندگی رشد زیادی کرده و ملت بیشتر عمر میکنند و میانگین سنی هم بالاست و شهروندان به سختی جون میدن به عزراییل و خلاصه دخل و خرج باهم نمیخونه. هرچند که تا اونجایی که ممکن بوده هزینهها رو کاهش دادن، اما تو هر صنعتی تا یه حدی میشه هزینهها رو کاهش داد. مخصوصا در بخش بهداشت و درمان که نمیشه آدمها رو با رباتها جایگزین کرد. همینقدر کاهش هزینه هم آلردی کیفیت رو پایین آورده، مخصوصا وقتی سالنهای انتظار شلوغ رو میبینید که حتی از نگاه ناظر جهانسومی هم در شأن یک کشور توسعهیافته اروپایی نیست. پس باید پول رو از یه جایی تأمین کرد. اونها که چاه نفت ندارن، مثل حزبالله هم که نمیتونن برن تو کار قاچاق مواد مخدر و پولشویی، پس مجبورن از همین درآمدهای مالیاتی که دارن استفاده کنن. هرچند که میشه مقدار مالیات رو بیشتر کرد اما اون هم یه خطر قرمزهایی داره که عبور ازش حکم تف سربالا رو پیدا میکنه. تیغزدن صاحبان سرمایه، همواره با عواقبی همراهه، از جمله فرار کردنشون! بیزینسهای امروزی چنان پرافاده هستند که از وقتی آمریکا مالیاتها رو کم کرده، اتحادیه اروپا نگران فرار شرکتها شده! همون چند درصد پایینتر انقدری براشون مهمه که دفتر دستک رو جمع کنند و برن آمریکا. یه راه دیگه هم اینه که از بقیه مخارج بزنن و بدن به بخش سلامت. ولی از کدوم بخش میشه زد؟ مثلا کسی جرئت داره بودجه آموزش رو کمتر کنه؟ تو اون جامعه کاملا مرفه، تقریبا هیچ قسمتی رو نمیشه دچار ریاضت کرد، غیر از یک قسمت: ارتش!.. و کمی هم دستگاه اطلاعاتی. اینکه کشورهای اروپایی از لاکشریِ نظام سلامت و رفاه رایگان یا نزدیک به رایگان برخوردارند، به خاطر اینه که این فرصت رو داشتن که بدون خرج کردن کافی برای امنیت، امنیت داشته باشند! اما این چطور ممکنه؟ با ایالات متحده همهچی ممکنه. چون کدخدا ازشون محافظت میکنه، هیچوقت لازم نبوده اونقدری که باید برای امنیت خرج کنند، خرج کنند. از هر کارشناس نظامی و اطلاعاتی-امنیتی که قبولش دارید این سوال رو بپرسید: «اگه آمریکا از ناتو خارج بشه و تمام داراییهای نظامی و اطلاعاتیش رو از اروپا خارج کنه و به همه همکاریها خاتمه بده، چه اتفاقی برای اروپا میفته؟» و ببینید چه جوابی میده. حتما یه لبخندی میزنه و میگه هیچوقت این اتفاق نمیفته. نباید هم بیفته. چون یه فاجعهست. اون وضعیت فرضی انقدر وحشتناکه که کسی دوست نداره حتی در حد فرض بش فکر کنه. اینکه مقامات این کشورها و مقامات آمریکا وقتی با هم دیدار میکنند جمله خیلی تکراری «پیوند اروپا و آمریکا ناگسستنی است» رو به خبرنگارها میگن، در حال شعار دادن نیستند.
به عبارتی اینکه شهروند انگلیسی میره بستری میشه بیمارستان، شکمش رو باز میکنن و تومورش رو درمیارن، و حالش خوب میشه ومیره خونش و حتی یک پوند هم نمیپردازه، فقط با پول مالیات خودش نیست، و فقط با پول مالیات هموطن خودش نیست، بلکه با پول مالیات مردم آمریکا هم هست! و این یه دزدیه. و برای همینه که میگن نمیشه بدون دزدی از دیگران، رفاه رایگان داشت!
ممکنه بگید یعنی آمریکا عقلش نمیرسه که دارن ازش سواری میگیرن؟ خب چرا. ولی آمریکا عوض این سواری دادن، هژمونی گیرش میاد، مثل هژمونی جولان دادن در تمام قاره سبز! و برای کدخدا ارزش این هژمونی بیشتر از چیزهای دیگهست.
کسانی که برای ایران هم نسخه مشابهی میپیچن و تز مجانی شدن همه خدمات سلامت رو ارائه میکنن، باید بدونن که ما هیچ کسی رو نداریم که بمون سواری بده. ما حتی کسی رو نداریم که ازش بدزدیم!
❤4
تهدید به بستن تنگه هرمز انقدر برای ما ایرانیها تکراری شده که مثل خیلی از بیانات مشعشع مقامات نظام از یه گوشمون وارد میشه و ازون یکی گوش میره بیرون. اما یه عده از هموطنانمون هستن که هردفعه این مهملات رو جدی میگیرند. من میخوام یه سوالی بپرسم. از دفعه قبلی که این تهدید رسانهای شد، که چندسال پیش بود، تا الان، چه اتفاقی در بنیه نظامی ایران رخ داده؟ صبر کنید. میدونم که کل این مسائل تقصیر جمهوریاسلامیه. برخلاف ادایی که درمیاره، جمهورریاسلامی طرف مظلوم نیست. طرف شر ماجراست. این جمهوریاسلامیه که همهجا شر شیعی به پا کرده، این جمهوریاسلامیه که ما رو سپر بلای موهومات ایدئولوژیکش کرده. و اگه نبود الان کسی ما رو تحریم نمیکرد که بعد لازم بشه مقابل به مثل کنیم. این جمهوریاسلامیه که داره زر میزنه، و لذا این جمهوریاسلامیه که باید بشینه سرجاش. ولی ما داریم در یک حالت فرضی این سوال رو از هموطنی میپرسیم که فکر میکنه ایران، طرف مظلومه و حق داره در مقابل تحریم نفتی، مقابله به مثل کنه. پس موقتا فرض کنید ایران واقعا محقه. حالا سوالو دوباره میپرسم: از دفعه آخری که ایرانِ مظلوم، محقانه تهدید به بستن تنگه کرده تا الان، چه اتفاقی در بنیه نظامی ایران رخ داده؟
جوابتون رو نگه دارید. یه سوال دیگه میخوام بش ضمیمه کنم: تو همین مدت، تو صنعت جنگی آمریکا چه اتفاقاتی افتاده؟
من یه راهنمایی کوچولو میتونم بکنم. دفعه قبلی که این تهدید انجام شد پروژه جنگنده اف۳۵ در وضعیت واقعا بغرنجی بود. لاکهید مارتین متوجه شده بود که طراحیش ایرادات ساختاری داره، و درست کردنی هم نیست، و لذا باید دوباره برگردن سر نقشهها. ازونطرف شایعاتی وجود داشت که اطلاعات فنی پروژه لو رفته، ازونطرف ژنرالها و کارشناسان نظامی هرروز در رسانهها فحش میدادن به این پروژه و در افکار عمومی تخریبش میکردن (چون معتقد بودن به درد ارتش نمیخوره)، ازونطرف همهچیز از زمانبندی عقب افتاده بود، و از یه طرف دیگه لاکهید اصلا ظرفیت لازم برای تولید پیشبینی شده رو نداشت، و از یه طرف دیگه همینطور هزینهها داشت بالاتر میرفت و صدای سناتورها رو در میاورد. مجموعا یک آشوب تمار عیار مهندسی-نظامی-سیاسی بود.
از تقاضای ارتش برای یک محصول جدید تا تحویل گرفتن اون محصول، که هم شامل بوروکراسی میشه هم فراز و نشیبهای علمی و مهندسی، یه پروسه سرسامآوری هست که نباید بش گفت هفتخوان. چون هفت عدد ناچیزیه واسش، باید گفت هفتادخوان.
اما در انتهای این هفتادخوان، مرحله FRP
قرار داره. فول ریت پروداکشن. یعنی مرحلهای که همه کارها تموم شده و همه تستها انجام شده و میره واسه تولید انبوه. اون روزها، میگفتن در ۲۰۱۷ میرسیم به افآرپی! حتی مایی که صرفا پیگیر اخبار بودیم و هیچی از اطلاعات غیرپابلیک نمیدونستیم با خودمون میگفتیم امکان نداره زودتر از ۲۰۲۰ به اونجا برسه. اما همشون بسیج شدن، از ژنرالها، تا سناتورها، از دانشمندها تا مهندسها، از کارمندها تا روسأی شرکتها. چندمیلیوننفر ساعت کار اضافه انجام شد! لاکهید بخشهایی از کار رو به بقیه داد. بقیه یعنی رقبای خودش. نرمافزارها کلی باگ داشت، درستش کردن. هرروز یه ایرادی پیدا میشد، برطرف کردن. خط تولید رو مدرنتر از چیزی که بود کردن. و الان اون خط تولید شبیه خط تولید بیامو آلمانه. با این فرق که یه پرنده قاتل میسازه! اون شرکتی که مونتاژ قسمت مرکزی رو بش سپردن، چندروز پیش خبر داد که کل کار مونتاژ رو به ۳۶ ساعت رسونده! یعنی هر یک و روز و نیم، یه یونیت کامل تحویل میده. یعنی هر ماه ۲۰ تا. اون قسمت هرچند همهی هواپیما نیست، اما مهمترین و مفصلترین بخششه که باک و قسمتی که مهمات توش مخفی میشن رو شامل میشه. با این سرعت میتوننن تا یک سال دیگه به افآرپی برسن.
نمیخواستم انقدر بنویسم. کل حرفم اینه که تو فاصلهای که ایران فقط «صحبت» کرد، آمریکا «عمل» کرد. اعمالی سخت، پرهزینه، و انرژیبر. و در نهایت چیزهایی که غیرممکن بود، ممکن شد. هرکس که شرط بسته بود «نمیشه»، شرط رو باخت. درسته که پول زیاد دارن و میتونن زیاد خرج کنن، اما مسئله فقط پول نیست. مسئله انجام دادن کارهای سخت و بزرگه.
امکان نداره اونی که فقط صحبت میکنه بتونه غلبه کنه به اونی که دائم در حال عمله. حتی اگه صحبتش عین حق باشه. امکان نداره.
جوابتون رو نگه دارید. یه سوال دیگه میخوام بش ضمیمه کنم: تو همین مدت، تو صنعت جنگی آمریکا چه اتفاقاتی افتاده؟
من یه راهنمایی کوچولو میتونم بکنم. دفعه قبلی که این تهدید انجام شد پروژه جنگنده اف۳۵ در وضعیت واقعا بغرنجی بود. لاکهید مارتین متوجه شده بود که طراحیش ایرادات ساختاری داره، و درست کردنی هم نیست، و لذا باید دوباره برگردن سر نقشهها. ازونطرف شایعاتی وجود داشت که اطلاعات فنی پروژه لو رفته، ازونطرف ژنرالها و کارشناسان نظامی هرروز در رسانهها فحش میدادن به این پروژه و در افکار عمومی تخریبش میکردن (چون معتقد بودن به درد ارتش نمیخوره)، ازونطرف همهچیز از زمانبندی عقب افتاده بود، و از یه طرف دیگه لاکهید اصلا ظرفیت لازم برای تولید پیشبینی شده رو نداشت، و از یه طرف دیگه همینطور هزینهها داشت بالاتر میرفت و صدای سناتورها رو در میاورد. مجموعا یک آشوب تمار عیار مهندسی-نظامی-سیاسی بود.
از تقاضای ارتش برای یک محصول جدید تا تحویل گرفتن اون محصول، که هم شامل بوروکراسی میشه هم فراز و نشیبهای علمی و مهندسی، یه پروسه سرسامآوری هست که نباید بش گفت هفتخوان. چون هفت عدد ناچیزیه واسش، باید گفت هفتادخوان.
اما در انتهای این هفتادخوان، مرحله FRP
قرار داره. فول ریت پروداکشن. یعنی مرحلهای که همه کارها تموم شده و همه تستها انجام شده و میره واسه تولید انبوه. اون روزها، میگفتن در ۲۰۱۷ میرسیم به افآرپی! حتی مایی که صرفا پیگیر اخبار بودیم و هیچی از اطلاعات غیرپابلیک نمیدونستیم با خودمون میگفتیم امکان نداره زودتر از ۲۰۲۰ به اونجا برسه. اما همشون بسیج شدن، از ژنرالها، تا سناتورها، از دانشمندها تا مهندسها، از کارمندها تا روسأی شرکتها. چندمیلیوننفر ساعت کار اضافه انجام شد! لاکهید بخشهایی از کار رو به بقیه داد. بقیه یعنی رقبای خودش. نرمافزارها کلی باگ داشت، درستش کردن. هرروز یه ایرادی پیدا میشد، برطرف کردن. خط تولید رو مدرنتر از چیزی که بود کردن. و الان اون خط تولید شبیه خط تولید بیامو آلمانه. با این فرق که یه پرنده قاتل میسازه! اون شرکتی که مونتاژ قسمت مرکزی رو بش سپردن، چندروز پیش خبر داد که کل کار مونتاژ رو به ۳۶ ساعت رسونده! یعنی هر یک و روز و نیم، یه یونیت کامل تحویل میده. یعنی هر ماه ۲۰ تا. اون قسمت هرچند همهی هواپیما نیست، اما مهمترین و مفصلترین بخششه که باک و قسمتی که مهمات توش مخفی میشن رو شامل میشه. با این سرعت میتوننن تا یک سال دیگه به افآرپی برسن.
نمیخواستم انقدر بنویسم. کل حرفم اینه که تو فاصلهای که ایران فقط «صحبت» کرد، آمریکا «عمل» کرد. اعمالی سخت، پرهزینه، و انرژیبر. و در نهایت چیزهایی که غیرممکن بود، ممکن شد. هرکس که شرط بسته بود «نمیشه»، شرط رو باخت. درسته که پول زیاد دارن و میتونن زیاد خرج کنن، اما مسئله فقط پول نیست. مسئله انجام دادن کارهای سخت و بزرگه.
امکان نداره اونی که فقط صحبت میکنه بتونه غلبه کنه به اونی که دائم در حال عمله. حتی اگه صحبتش عین حق باشه. امکان نداره.
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پادشاه اردن در حال تمرین نبرد شهری!
فهمیده که ممکنه برای نجات خودش و خانوادهش لازم بشه اینا
مقامات جمهوریاسلامی هم باید شروع کنن این تمریناتو. ولی اول باید چربی شکمشون رو آب کنن
#کینگ_خفن
فهمیده که ممکنه برای نجات خودش و خانوادهش لازم بشه اینا
مقامات جمهوریاسلامی هم باید شروع کنن این تمریناتو. ولی اول باید چربی شکمشون رو آب کنن
#کینگ_خفن
Anarchonomy
Photo
یه لحظه تصور کنید سپاه اینی نیست که الان هست. یعنی تو همه چیز سیاست دخالت نمیکنه، پولشویی نمیکنه، تو کشورهای منطقه شر بپا نمیکنه، ایران رو در معرض جنگ و تحریم قرار نمیده، اقتصاد مملکت رو قبضه نکرده و منشاء اقیانوسی از رانت و فساد و تباهی نیست. یعنی فقط همون کاری که تو اسمش اومده رو انجام میده: پاسداری از انقلاب اسلامی! میدونم چنین تصوری سخته، ولی این سختی رو تحمل کنید و این تصور رو چند دقیقه در ذهن داشته باشید.
حالا یه سوال میپرسم. انقلاب اسلامی چی داشته برای یک جوان ایرانی مثلا ۱۷ ساله؟ فکر کنم اگه خودتون یه جوان هفده ساله نباشید هم بتونید جواب بدید. تبلیغات گوبلزی حکومت درباره انقلاب و همچنین حرفهای قلمبه سلمبه دانشجویان علوم انسانی رو ولش کنید، خیلی زمینی، خیلی واقعی و خیلی عملگرایانه فکر کنید که این انقلاب چه خاصیتی برای مثلا یه دختر هفده ساله داره؟
هربار یه سوال میکنم یه راهنمایی هم میکنم. یه دختر ایرانی رو فقط به این دلیل که جلو دوربین قر میداده و در اینستاگرام منتشر میکرده، نه برهنه، نه در حال تبلیغ چیزی، و فقط به خاطر قر دادن بازداشت کرده و مثل قاچاقچیان عمده مواد مخدر صنعتی تحت بازجویی و شکنجه روانی قرارش میدن و روش برنامه توابسازی هم اجرا میکنند، طوری که این بار جلوی دوربین ملتمسانه گریه میکنه! این خاصیت انقلاب اسلامی برای یک دختر جوان ایرانیه. تکلیف ما در برابر نیروی مسلحی که وظیفهش پاسداری ازین انقلابه باید چی باشه؟ که شیادانه با مردم عادی برابر حسابش کنیم؟ که به تحریم شدنش اعتراض کنیم؟
میدونم در تمام این چهل سال و تا همین الان، فجایع و خیانتهای خیلی درشتتری رخ داده. فقط خواستم دمدستیترین و تازهترینش رو مثال بزنم، و یادآوری کنم حتی همین دمدستیترینش در هیچجای دنیا رخ نمیده، مگر توسط بوکوحرام در نیجریه، یا توسط داعش اون زمان که موصل رو در اختیار داشت، یا توسط طالبان تو اون روستاهایی که در اختیار گرفته! همین. جای دیگهای ممکن نیست چنین چیزی ببینید. اینی که میگم اغراق نیست، زیاد کردن پیاز داغ نیست، درآوردن شورش نیست، عین واقعیته. این خیلی عجیبه که لازمه به مردم یادآوری کنیم که بیشتر این چیزهایی که دارید ازینها میبینید در هیچجای دنیا وجود خارجی نداره، و حتی در تاریخ معاصر هم به ندرت پیدا میشه. مثلا حتی نازیها با مردم خود آلمان چنین رفتاری نداشتند. اونا هیچ دختر آلمانیای رو به خاطر هیچ و پوچ جلوی نگاه میلیونها هموطنش به گریه ننداختن. آدم معمولا با خودش میگه چه نکته مثبتی ممکنه تو وجود یه آدم نژادپرست باشه؟ اما واقعیت اینه که حتی نژادپرست هم یه چیزی حالیشه، و اون نژاده. مثلا به همنژاد خودش رحم میکنه. انقلاب اسلامی کسانی رو به ما حاکم کرد که مطلقا هیچچیز حالیشون نیست!
با این اوصاف، آدم باید به چه رذالتی مبتلا شده باشه که بگه ایران یعنی انقلاباسلامی، و ضربه به انقلاباسلامی یعنی ضربه به ایران؟ کدوم عراقیای گفت ضربه به داعش ضربه به عراقه؟ گفتم داعش. فکر میکنید نیروهای آمریکا و ائتلاف چجوری محل سکونت فرماندههای اینا رو میزدن؟ یه مرد بلوند نیویورکی رو که نمیفرستن پایین دنبالشون بگرده. یه خبرچین محلی بشون میگفت. و اون خبرچینها کجا زندگی میکردن؟ خیلی نزدیک به همون مکانی که داشتن لوش میدادن. یعنی میدونه که قراره اونجا رو بزنن، میدونه ممکنه خطا کنه، میدونه موجش میتونه تلفات بده. اما با این حال لو میده. چرا؟ چون هیچ تلفاتی بدتر از ادامه داعش نیست!.. چقدر باید بگذره تا ما هم به این درک برسیم؟
حالا یه سوال میپرسم. انقلاب اسلامی چی داشته برای یک جوان ایرانی مثلا ۱۷ ساله؟ فکر کنم اگه خودتون یه جوان هفده ساله نباشید هم بتونید جواب بدید. تبلیغات گوبلزی حکومت درباره انقلاب و همچنین حرفهای قلمبه سلمبه دانشجویان علوم انسانی رو ولش کنید، خیلی زمینی، خیلی واقعی و خیلی عملگرایانه فکر کنید که این انقلاب چه خاصیتی برای مثلا یه دختر هفده ساله داره؟
هربار یه سوال میکنم یه راهنمایی هم میکنم. یه دختر ایرانی رو فقط به این دلیل که جلو دوربین قر میداده و در اینستاگرام منتشر میکرده، نه برهنه، نه در حال تبلیغ چیزی، و فقط به خاطر قر دادن بازداشت کرده و مثل قاچاقچیان عمده مواد مخدر صنعتی تحت بازجویی و شکنجه روانی قرارش میدن و روش برنامه توابسازی هم اجرا میکنند، طوری که این بار جلوی دوربین ملتمسانه گریه میکنه! این خاصیت انقلاب اسلامی برای یک دختر جوان ایرانیه. تکلیف ما در برابر نیروی مسلحی که وظیفهش پاسداری ازین انقلابه باید چی باشه؟ که شیادانه با مردم عادی برابر حسابش کنیم؟ که به تحریم شدنش اعتراض کنیم؟
میدونم در تمام این چهل سال و تا همین الان، فجایع و خیانتهای خیلی درشتتری رخ داده. فقط خواستم دمدستیترین و تازهترینش رو مثال بزنم، و یادآوری کنم حتی همین دمدستیترینش در هیچجای دنیا رخ نمیده، مگر توسط بوکوحرام در نیجریه، یا توسط داعش اون زمان که موصل رو در اختیار داشت، یا توسط طالبان تو اون روستاهایی که در اختیار گرفته! همین. جای دیگهای ممکن نیست چنین چیزی ببینید. اینی که میگم اغراق نیست، زیاد کردن پیاز داغ نیست، درآوردن شورش نیست، عین واقعیته. این خیلی عجیبه که لازمه به مردم یادآوری کنیم که بیشتر این چیزهایی که دارید ازینها میبینید در هیچجای دنیا وجود خارجی نداره، و حتی در تاریخ معاصر هم به ندرت پیدا میشه. مثلا حتی نازیها با مردم خود آلمان چنین رفتاری نداشتند. اونا هیچ دختر آلمانیای رو به خاطر هیچ و پوچ جلوی نگاه میلیونها هموطنش به گریه ننداختن. آدم معمولا با خودش میگه چه نکته مثبتی ممکنه تو وجود یه آدم نژادپرست باشه؟ اما واقعیت اینه که حتی نژادپرست هم یه چیزی حالیشه، و اون نژاده. مثلا به همنژاد خودش رحم میکنه. انقلاب اسلامی کسانی رو به ما حاکم کرد که مطلقا هیچچیز حالیشون نیست!
با این اوصاف، آدم باید به چه رذالتی مبتلا شده باشه که بگه ایران یعنی انقلاباسلامی، و ضربه به انقلاباسلامی یعنی ضربه به ایران؟ کدوم عراقیای گفت ضربه به داعش ضربه به عراقه؟ گفتم داعش. فکر میکنید نیروهای آمریکا و ائتلاف چجوری محل سکونت فرماندههای اینا رو میزدن؟ یه مرد بلوند نیویورکی رو که نمیفرستن پایین دنبالشون بگرده. یه خبرچین محلی بشون میگفت. و اون خبرچینها کجا زندگی میکردن؟ خیلی نزدیک به همون مکانی که داشتن لوش میدادن. یعنی میدونه که قراره اونجا رو بزنن، میدونه ممکنه خطا کنه، میدونه موجش میتونه تلفات بده. اما با این حال لو میده. چرا؟ چون هیچ تلفاتی بدتر از ادامه داعش نیست!.. چقدر باید بگذره تا ما هم به این درک برسیم؟
❤6
امبر هرد رو که میشناسید؟ دوستدختر جانیدپ، که یه مدت هم با ایلان ماسک رابطه داشت. همون خانوم زیبای هالیوودی. ایشون اومد یه توعیت ضدترامپی بنویسه، به معنی واقعی کلمه گند زد به خودش و قماش خودش و حزب خودش. نوشته «شنیدم سازمان اعمال قانون مهاجرت، تو منطقه هالیوود هم پست ایست بازرسی گذاشته، چندتا بلوک اونورتر از جایی که من زندگی میکنم، بهتره امشب باغبونا و نگهبانا و نگهدار کودکتون رو با ماشین برسونید خونهشون..». البته درباره پست بازرسی دروغ میگه، همچین چیزی نیست اونجا، ولی این توعیت چنان نکته برملاکننده فاجعهباری داره که اون دروغ به حاشیه میره. خیلی ناخودآگاه لو میده که برای سلبریتی میلیونر هالیوودی، «مهاجر» یعنی یه مشت کلفت ارزان! و دولت ستمگر ترامپ میخواد اینارو اخراج کنه و ما میشیم بیکلفت و ویلاهای چندهزارمتریمون و تولههایی که از بقیه سلبریتیها پس انداختیم یا واسه شوآف رفتیم از دومینیکن آداپت! کردیم آوردیم اینجا، ول میشن به امون خدا!
به محض اینکه فهمید چه گندی زده توعیت رو پاک کرد، و زیرش ناله کرد که «اه.. خیلی همهچی رو سیاسی میکنید!».
همونطور که قبلا نوشته بودم بدترین نوع نگاه رو به مهاجر و رنگینپوستان همینهایی دارن که دائم دارن راستگراها و محافظهکاران رو به مهاجرستیزی و نژادپرستی متهم میکنن، و گفته بودم حتی اصرار اینا به تأمین هزینههای سقط جنین برای اینه که تو محلههای شیکشون، زاد و ولد سیاها و کلفتها زیاد نشه! تو سانفرانسیسکو که کندوی لیبرالهاست، به سختی میتونید یه پروژه مثل مسکن مهر اجرا کنید. یه بار خواستن اینکارو بکنن، اهالی محل امضاء جمع کردن و نذاشتن، چون ساکنان فقیر و احتمالا مهاجر اون واحدهای مسکونی، ریخت اون محله رو ممکن بود بهم بریزن!
عیب نداره افراد برای منافع شخصیشون بجنگن. اما اگه خواستن با پز اخلاق کادوپیچش کنن، رسوا کردن و بردن آبروشون دیگه فقط یه پاتک نیست، یه وظیفه انسانیه.
به محض اینکه فهمید چه گندی زده توعیت رو پاک کرد، و زیرش ناله کرد که «اه.. خیلی همهچی رو سیاسی میکنید!».
همونطور که قبلا نوشته بودم بدترین نوع نگاه رو به مهاجر و رنگینپوستان همینهایی دارن که دائم دارن راستگراها و محافظهکاران رو به مهاجرستیزی و نژادپرستی متهم میکنن، و گفته بودم حتی اصرار اینا به تأمین هزینههای سقط جنین برای اینه که تو محلههای شیکشون، زاد و ولد سیاها و کلفتها زیاد نشه! تو سانفرانسیسکو که کندوی لیبرالهاست، به سختی میتونید یه پروژه مثل مسکن مهر اجرا کنید. یه بار خواستن اینکارو بکنن، اهالی محل امضاء جمع کردن و نذاشتن، چون ساکنان فقیر و احتمالا مهاجر اون واحدهای مسکونی، ریخت اون محله رو ممکن بود بهم بریزن!
عیب نداره افراد برای منافع شخصیشون بجنگن. اما اگه خواستن با پز اخلاق کادوپیچش کنن، رسوا کردن و بردن آبروشون دیگه فقط یه پاتک نیست، یه وظیفه انسانیه.
❤6
در مقابل مفهوم کاملا آشنای «بکن در رو» یه مفهوم دیگهای هم داریم که من بش میگم «بده در رو!». لابد ذهنتون یه جاهایی رفت و خندتون گرفت ولی نه، منظورم اون معنای جنسی عوامانه نیست. منظورم از بده در رو، طبقات مرفهی هستند که قسمتی از ثروتشون رو صرف امورات خیریه میکنند، اما میدن و در میرن!
تصادفی با یه دانشگاه مسیحی در میشیگان آمریکا آشنا شدم، که هرچند که توسط مذهبیها اداره میشه اما در پذیرش هیچ تبعیضی برای اعتقادات دانشجویان قائل نیست. چیز قابل توجهی که درباره این دانشگاه وجود داره اینه که حتی یک سنت از بودجهش رو نه از دولت و نه از ایالت نمیگیره، بلکه تمامش رو از محل کمکهای اهدایی تأمین میکنه! فکر میکنید چقدر جمع میکنه؟ ۵۰۰ میلیون دلار! پونصد فاکینگ میلیون! حدود ۱۵۰۰ دانشجو تحصیل میکنند اونجا، و اگه مبلغ رو به تعدادشون تقسیم کنیم به هر کدوم بالای ۳۰۰هزار دلار میرسه! معلومه که نباید نیازی به پول دولت داشته باشه. ۵۰۰ میلیون دلار! برای من ایرانی قابل هضم نیست این عدد. چطور ممکنه به این اعداد رسید؟ وقتی که عدهای وجود دارند که نه فقط یکبار و دوبار، بلکه هرسال، تا آخر عمرشون، مبلغ قابل توجهی رو به دانشگاه هدیه میدن. که از مردم عادی شامل میشه، تا ثروتمندان، تا اونایی که اونجا درس خوندن یه زمانی و خودشون رو متعهد میدونن که همیشه بش وفادار باشن.
ثروتمند ما، اگه خیلی بخواد جنتلمن باشه، یه مدرسه میسازه، یه پلاکی به اسم خودش سر درش نصب میکنه، و میره. خیر مدرسهساز ما، آجر رو آجر میذاره. در حالی که در دنیای پر از چالش و پرهزینه آموزش، بنا کردن ساختمون ارزونترین نیاز سیستمه. ثروتمند غربی، دنبال آجر نیست، دنبال تولید انسانه، و تا آخرش پیگیری میکنه. یه بار نمیده که بره. میده و میمونه و بازم میده و بازم میده و انقدر میده که چشمهای همیشه جوشان از پول در اختیار دانشگاه قرار بگیره، تا باش آدم بسازه.
بده در روهای ما از کجا اومدن؟ اغلب ثروتمندانی هستن که با ملک و املاک و ساختمانسازی اینی شدند که الان هستند. مغزشون عادت کرده که توسعه رو در ساختمان خلاصه کنه. به جایی که ساختمانش کم باشه میگن ویران، و به جایی که ساختموناش زیاد باشه میگن آباد! تعریف آبادی براشون با بتنه! خب معلومه اینا وقتی سقف مدرسه ایزوگام شد میذارن میرن، چون کارو تمام شده میبینند. همونجا پروندهی «دادن» بسته میشه. اما برای نیکوکار غربی، پرونده تا آخر عمرش بازه.
اما باید انصاف داشت، غربیها چندصدساله که دارن اینکارو میکنن. از دوران فئودالیسم در اروپا اینکه از اضافه درآمدمون یه پولی بدیم تا یکی دیگه درس بخونه و تا آخرش بخونه، قسمتی از فرهنگ اروپایی بود. بیشتر چیزی که امروز بش میگید «علم»، مدیون پولیه که مسیحیان جمع کردند برای کالجها و دانشگاههای مسیحی. ما همزمان با اون دوره، حاکمانی داشتیم که داشتن سر اینکه فلان فاضل حکیم باید تو دربار کدومشون مشغول کسب علم باشه دعوا میکردند، که در نهایت این دعوا، کتابخونهش به آتش کشیده میشد و خودش آواره! ما دست تحصیلکننده رو که نمیگرفتیم هیچ، چندصدساله که بش لگد هم میزنیم! برای همینه که این ۵۰۰ میلیون دلار برامون قابل هضم نیست. اینکه پول بدیم، که یکی که ما رو نمیشناسه و ما هم اونو نمیشناسیم بره درس بخونه، و شاید یه اعتقاداتی پیدا کنه که با اعتقادات خودمون حتی تضاد داشته باشه، اصلا برامون قابل فهم نیست.
آها.. چرا.. یه بار یه مدرسه ساختیم که ملاصدرا بره توش درس بخونه و درس بده، بودجهش هم تأمین کردیم. اما صبر کن.. پول همونشم یه گرجستانی داد، نه ما!
https://www.hillsdale.edu
تصادفی با یه دانشگاه مسیحی در میشیگان آمریکا آشنا شدم، که هرچند که توسط مذهبیها اداره میشه اما در پذیرش هیچ تبعیضی برای اعتقادات دانشجویان قائل نیست. چیز قابل توجهی که درباره این دانشگاه وجود داره اینه که حتی یک سنت از بودجهش رو نه از دولت و نه از ایالت نمیگیره، بلکه تمامش رو از محل کمکهای اهدایی تأمین میکنه! فکر میکنید چقدر جمع میکنه؟ ۵۰۰ میلیون دلار! پونصد فاکینگ میلیون! حدود ۱۵۰۰ دانشجو تحصیل میکنند اونجا، و اگه مبلغ رو به تعدادشون تقسیم کنیم به هر کدوم بالای ۳۰۰هزار دلار میرسه! معلومه که نباید نیازی به پول دولت داشته باشه. ۵۰۰ میلیون دلار! برای من ایرانی قابل هضم نیست این عدد. چطور ممکنه به این اعداد رسید؟ وقتی که عدهای وجود دارند که نه فقط یکبار و دوبار، بلکه هرسال، تا آخر عمرشون، مبلغ قابل توجهی رو به دانشگاه هدیه میدن. که از مردم عادی شامل میشه، تا ثروتمندان، تا اونایی که اونجا درس خوندن یه زمانی و خودشون رو متعهد میدونن که همیشه بش وفادار باشن.
ثروتمند ما، اگه خیلی بخواد جنتلمن باشه، یه مدرسه میسازه، یه پلاکی به اسم خودش سر درش نصب میکنه، و میره. خیر مدرسهساز ما، آجر رو آجر میذاره. در حالی که در دنیای پر از چالش و پرهزینه آموزش، بنا کردن ساختمون ارزونترین نیاز سیستمه. ثروتمند غربی، دنبال آجر نیست، دنبال تولید انسانه، و تا آخرش پیگیری میکنه. یه بار نمیده که بره. میده و میمونه و بازم میده و بازم میده و انقدر میده که چشمهای همیشه جوشان از پول در اختیار دانشگاه قرار بگیره، تا باش آدم بسازه.
بده در روهای ما از کجا اومدن؟ اغلب ثروتمندانی هستن که با ملک و املاک و ساختمانسازی اینی شدند که الان هستند. مغزشون عادت کرده که توسعه رو در ساختمان خلاصه کنه. به جایی که ساختمانش کم باشه میگن ویران، و به جایی که ساختموناش زیاد باشه میگن آباد! تعریف آبادی براشون با بتنه! خب معلومه اینا وقتی سقف مدرسه ایزوگام شد میذارن میرن، چون کارو تمام شده میبینند. همونجا پروندهی «دادن» بسته میشه. اما برای نیکوکار غربی، پرونده تا آخر عمرش بازه.
اما باید انصاف داشت، غربیها چندصدساله که دارن اینکارو میکنن. از دوران فئودالیسم در اروپا اینکه از اضافه درآمدمون یه پولی بدیم تا یکی دیگه درس بخونه و تا آخرش بخونه، قسمتی از فرهنگ اروپایی بود. بیشتر چیزی که امروز بش میگید «علم»، مدیون پولیه که مسیحیان جمع کردند برای کالجها و دانشگاههای مسیحی. ما همزمان با اون دوره، حاکمانی داشتیم که داشتن سر اینکه فلان فاضل حکیم باید تو دربار کدومشون مشغول کسب علم باشه دعوا میکردند، که در نهایت این دعوا، کتابخونهش به آتش کشیده میشد و خودش آواره! ما دست تحصیلکننده رو که نمیگرفتیم هیچ، چندصدساله که بش لگد هم میزنیم! برای همینه که این ۵۰۰ میلیون دلار برامون قابل هضم نیست. اینکه پول بدیم، که یکی که ما رو نمیشناسه و ما هم اونو نمیشناسیم بره درس بخونه، و شاید یه اعتقاداتی پیدا کنه که با اعتقادات خودمون حتی تضاد داشته باشه، اصلا برامون قابل فهم نیست.
آها.. چرا.. یه بار یه مدرسه ساختیم که ملاصدرا بره توش درس بخونه و درس بده، بودجهش هم تأمین کردیم. اما صبر کن.. پول همونشم یه گرجستانی داد، نه ما!
https://www.hillsdale.edu
Hillsdale College
Developing Minds. Improving Hearts. Hillsdale College
❤4
مسئولان محترم برق کشور میفرمایند «در گذشته تمرکز زیادی روی نیروگاههای برقآبی داشتیم، با شرایط به وجود آمده باید تمرکز را معطوف کنیم به نیروگاههای حرارتی!»
این فقط سیاست نیست که همه مهرههای نظام دارن توش گیج میزنند، حتی در مدیریت فنی هم گیجند. ۱۵ درصد تولید برق کشور از منابع برقآبیه، یعنی سدها. فقط یک مشت گیج ممکنه تو مملکتی که بیشترش بیابانه تکیه کنند به برق تولید سد! که یه روز پشتش پره یه روز تا نصف مخزن خالیه! حالا فرض کنیم مافیای سدساز سپاه جو داد که به سدها میشه تکیه کرد، توی مدیر برقی که سوادت هم چند برابر سپاهیاس چرا باورت شد؟ برقآبی برای تنوع بخشیدن به سبد تولید خوبه، اما نه که بش اتکا کنی و تمرکزت رو بذاری روش. اون آلمانه که میتونه به برق سد اتکا کنه، چون نه تنها آب کم نمیارن که زیاد هم میارن. آب انقدر دارن که ممکنه از کنار خیابون یهو یه چشمه بجوشه (بارها اتفاق افتاده. سرچ کنید). ما در این برهوت خشک حتی وقتایی که آب پشت سد بالاست هم نمیتونیم راحت بذاریم بره، چون مثل امسال ذخیره برفی نیست، و باید آب رو تا اونجایی که میشه نگه داشت تا فصل گرما بگذره. کدوم ابلهی تو کشوری که زیرش دریای نفت و گازه، و بالاش کوره جهنم، ساخت نیروگاههای حرارتی رو ول میکنه و متمرکز میشه رو برقآبی؟
اما به جای اینکه عذرخواهی کنند و بگن این ما بودیم که گیج و ابله بودیم، میگن مردم ایران زیاد مصرف میکنند، باید رفتارشون رو عوض کنند! همینقدر وقیح.
ما چه مصرفی داریم میکنیم؟ خونه خودتون رو با خونه یک آلمانی، یک آمریکایی و حتی یک مکزیکی مقایسه کنید، نصف مصارفی که اونا دارن رو شما ندارید. مثلا شما ماشین خشککن لباس ندارید. شما اجاق برقی ندارید. شما هرروز از مایکروفر استفاده نمیکنید. بیشتر شماها از کولر آبی استفاده میکنید که مصرف برقش کمتر از کولر گازیه. شما یخچالی ندارید که مثل یخچالهای آمریکایی اندازه کمد رختخواب باشه! (یه بار دیدم طرف رفت گوزن شکار کرد، آورد خونه زنش پاک کرد، بعد دو تیکهش کرد، همونجور درسته گذاشت تو یخچال! شما میتونید نصف گوزن رو بذارید تو یخچالتون؟). بله ما در تهویه مشکل داریم. نباید اینهمه آپارتمان گرمایش و سرمایش مستقل داشته باشند. معنی نداره هر واحد برای خودش یه کولر گازی بذاره. ولی مردم مقصر این وضع نیستند، اونا هرچی که بساز بفروشها عرضه میکنند مجبورند بخرند. ما کاری نکردیم که انقدر در معرض اتهامیم. یه مشت مالهکش وجود دارند که فکر میکنند همه تقصیرها رو گردن حاکمیت انداختن یعنی افراط! فکر میکنند اعتدال یعنی اگه دوتا فحش به حکومت میدیم باید حتما یه دونه فحش هم به مردم بدیم تا متعادل باشیم! واقعیت اینه که ۱۰۰ درصد تقصیر متوجه خود حکومته. نه ۹۹ درصد. دقیقا ۱۰۰ درصد. کاری نیست که ما باید میکردیم و نکردیم. ولی نگاه کنید به کارهایی که باید حکومت میکرد و نکرد:
👇
این فقط سیاست نیست که همه مهرههای نظام دارن توش گیج میزنند، حتی در مدیریت فنی هم گیجند. ۱۵ درصد تولید برق کشور از منابع برقآبیه، یعنی سدها. فقط یک مشت گیج ممکنه تو مملکتی که بیشترش بیابانه تکیه کنند به برق تولید سد! که یه روز پشتش پره یه روز تا نصف مخزن خالیه! حالا فرض کنیم مافیای سدساز سپاه جو داد که به سدها میشه تکیه کرد، توی مدیر برقی که سوادت هم چند برابر سپاهیاس چرا باورت شد؟ برقآبی برای تنوع بخشیدن به سبد تولید خوبه، اما نه که بش اتکا کنی و تمرکزت رو بذاری روش. اون آلمانه که میتونه به برق سد اتکا کنه، چون نه تنها آب کم نمیارن که زیاد هم میارن. آب انقدر دارن که ممکنه از کنار خیابون یهو یه چشمه بجوشه (بارها اتفاق افتاده. سرچ کنید). ما در این برهوت خشک حتی وقتایی که آب پشت سد بالاست هم نمیتونیم راحت بذاریم بره، چون مثل امسال ذخیره برفی نیست، و باید آب رو تا اونجایی که میشه نگه داشت تا فصل گرما بگذره. کدوم ابلهی تو کشوری که زیرش دریای نفت و گازه، و بالاش کوره جهنم، ساخت نیروگاههای حرارتی رو ول میکنه و متمرکز میشه رو برقآبی؟
اما به جای اینکه عذرخواهی کنند و بگن این ما بودیم که گیج و ابله بودیم، میگن مردم ایران زیاد مصرف میکنند، باید رفتارشون رو عوض کنند! همینقدر وقیح.
ما چه مصرفی داریم میکنیم؟ خونه خودتون رو با خونه یک آلمانی، یک آمریکایی و حتی یک مکزیکی مقایسه کنید، نصف مصارفی که اونا دارن رو شما ندارید. مثلا شما ماشین خشککن لباس ندارید. شما اجاق برقی ندارید. شما هرروز از مایکروفر استفاده نمیکنید. بیشتر شماها از کولر آبی استفاده میکنید که مصرف برقش کمتر از کولر گازیه. شما یخچالی ندارید که مثل یخچالهای آمریکایی اندازه کمد رختخواب باشه! (یه بار دیدم طرف رفت گوزن شکار کرد، آورد خونه زنش پاک کرد، بعد دو تیکهش کرد، همونجور درسته گذاشت تو یخچال! شما میتونید نصف گوزن رو بذارید تو یخچالتون؟). بله ما در تهویه مشکل داریم. نباید اینهمه آپارتمان گرمایش و سرمایش مستقل داشته باشند. معنی نداره هر واحد برای خودش یه کولر گازی بذاره. ولی مردم مقصر این وضع نیستند، اونا هرچی که بساز بفروشها عرضه میکنند مجبورند بخرند. ما کاری نکردیم که انقدر در معرض اتهامیم. یه مشت مالهکش وجود دارند که فکر میکنند همه تقصیرها رو گردن حاکمیت انداختن یعنی افراط! فکر میکنند اعتدال یعنی اگه دوتا فحش به حکومت میدیم باید حتما یه دونه فحش هم به مردم بدیم تا متعادل باشیم! واقعیت اینه که ۱۰۰ درصد تقصیر متوجه خود حکومته. نه ۹۹ درصد. دقیقا ۱۰۰ درصد. کاری نیست که ما باید میکردیم و نکردیم. ولی نگاه کنید به کارهایی که باید حکومت میکرد و نکرد:
👇
❤4
- باید به جای ستیز با تمام جهان، سرشو مینداخت پایین و عین بچه آدم به دنیا میگفت من دنبال شاخ زدن و موشک زدن و اینا نیستم، لطفا بیایید نیروگاههای هستهای بسازید برامون. (این محیطزیستیها رو جدی نگیرید، بهترین و پاکترین و امنترین و قابل اتکاترین روش تولید برق، از نوع هستهایه).
- باید نصف درآمد نفت رو میذاشت کنار و روی نیروگاههای خورشیدی سرمایهگذاری میکرد و زیرساختش رو بوجود میآورد. برق خورشیدی فقط پنل نیست. کل شبکهت باید مدرن و هوشمند بشه، چون منبع خیلی پایدار و ثابتی نیست، باید بتونی وقتی که هست حداکثر استفاده رو ببری و وقتی نیست با منابع دیگه سریع جبرانش کنی. که برای همون ارتقاء زیرساخت مدرن هم باید با دنیا آشتی کرد.
- تلفات شبکه برق ما در حد فاجعهست. تلفات انتقال همه جای دنیا هست، اما دائم هزینه میکنند تا از یه حدی بیشتر نشه. به جای راکت فروختن به حزبالله و افطاری دادن در غزه و پاکت پول گذاشتن تو جیب نمایندگان پارلمان عراق، باید سرمایه مملکت صرف اموری مثل بهروزرسانی تجهیزاتی میشد که عمر بعضیهاشون بیشتر از عمر ماست.
- در شرایطی که هزینه تولید هر کیلووات بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ تومنه، سنت جاهلیِ «تا خرخره سوبسید» متعلق به دوران طلایی! همچنان پابرجاست و هر کیلووات رو ۱۰۰ تومن میده به مصرفکننده. که یعنی هیچ توجیه منطقی وجود نداره که بخش خصوصی وارد تولید برق بشه. باید خیلی زودتر قیمت برق آزاد میشد تا هر سرمایهداری بتونه برقفروش بشه. البته به شرطی که بذارن سرمایهدار و تولیدکننده خارجی وارد بشه (نه اینکه آزاد بشه، ولی فقط دولت تولید بکنه! که در اون صورت میشه یه چیزی مثل سایپا!) که باز اونم شرطش آشتی کردن با دنیاست. تولیدکننده برق باید بدونه اومد اینجا سرمایهگذاری کرد فردا قاسمگروگانگیر یه بامبول تازه درست نمیکنه که سرنوشت مملکت بیفته دست شورای امنیت!
- باید یکبار و برای همیشه تصمیم میگرفت که باید چه پروتکلی داشت در تهویه ساختمانهای کشور. باید تعیین میکرد که قراره با این وضع اقلیمی و آبوهوایی چه غلطی بکنیم دقیقا. آیا باید تو این خشکی خطرناک، آب زلال کوهستانها رو بریزیم رو پوشال کولرهای آبی؟ در شرایطی که توزیع جمعیتی متوازن نیست و ملت فشرده شدن تو چندتا شهر و چپیدن تو مجتمعهای مسکونی پرتراکم، باید از چه سیستمی استفاده کنیم برای سرمایش؟ یکبار یک تعیین تکلیف ملی صورت میگرفت و طبق همون برنامهریزی میشد.
هروقت اینکارها کردند و بعد ما بد مصرف کردیم، بیان متهممون کنند. اما الان نمیتونند. الان فقط باید به خودشون مراجعه کنند و ببینند چرا انقدر لجباز، نادان، گیج، بیخیال و بیکفایت هستند.
- باید نصف درآمد نفت رو میذاشت کنار و روی نیروگاههای خورشیدی سرمایهگذاری میکرد و زیرساختش رو بوجود میآورد. برق خورشیدی فقط پنل نیست. کل شبکهت باید مدرن و هوشمند بشه، چون منبع خیلی پایدار و ثابتی نیست، باید بتونی وقتی که هست حداکثر استفاده رو ببری و وقتی نیست با منابع دیگه سریع جبرانش کنی. که برای همون ارتقاء زیرساخت مدرن هم باید با دنیا آشتی کرد.
- تلفات شبکه برق ما در حد فاجعهست. تلفات انتقال همه جای دنیا هست، اما دائم هزینه میکنند تا از یه حدی بیشتر نشه. به جای راکت فروختن به حزبالله و افطاری دادن در غزه و پاکت پول گذاشتن تو جیب نمایندگان پارلمان عراق، باید سرمایه مملکت صرف اموری مثل بهروزرسانی تجهیزاتی میشد که عمر بعضیهاشون بیشتر از عمر ماست.
- در شرایطی که هزینه تولید هر کیلووات بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ تومنه، سنت جاهلیِ «تا خرخره سوبسید» متعلق به دوران طلایی! همچنان پابرجاست و هر کیلووات رو ۱۰۰ تومن میده به مصرفکننده. که یعنی هیچ توجیه منطقی وجود نداره که بخش خصوصی وارد تولید برق بشه. باید خیلی زودتر قیمت برق آزاد میشد تا هر سرمایهداری بتونه برقفروش بشه. البته به شرطی که بذارن سرمایهدار و تولیدکننده خارجی وارد بشه (نه اینکه آزاد بشه، ولی فقط دولت تولید بکنه! که در اون صورت میشه یه چیزی مثل سایپا!) که باز اونم شرطش آشتی کردن با دنیاست. تولیدکننده برق باید بدونه اومد اینجا سرمایهگذاری کرد فردا قاسمگروگانگیر یه بامبول تازه درست نمیکنه که سرنوشت مملکت بیفته دست شورای امنیت!
- باید یکبار و برای همیشه تصمیم میگرفت که باید چه پروتکلی داشت در تهویه ساختمانهای کشور. باید تعیین میکرد که قراره با این وضع اقلیمی و آبوهوایی چه غلطی بکنیم دقیقا. آیا باید تو این خشکی خطرناک، آب زلال کوهستانها رو بریزیم رو پوشال کولرهای آبی؟ در شرایطی که توزیع جمعیتی متوازن نیست و ملت فشرده شدن تو چندتا شهر و چپیدن تو مجتمعهای مسکونی پرتراکم، باید از چه سیستمی استفاده کنیم برای سرمایش؟ یکبار یک تعیین تکلیف ملی صورت میگرفت و طبق همون برنامهریزی میشد.
هروقت اینکارها کردند و بعد ما بد مصرف کردیم، بیان متهممون کنند. اما الان نمیتونند. الان فقط باید به خودشون مراجعه کنند و ببینند چرا انقدر لجباز، نادان، گیج، بیخیال و بیکفایت هستند.
❤2
فیلم Ready Player One همونجور که انتظار میرفت یه فیلم کاملا اسپیلبرگیه. حتما ببینید، مخصوصا اگه دوست دارید لذت بصری ببرید.
اما سه تا موضوع هست که باید اضافه کرد
- دیگه دوران اضافه کردن جلوههای ویژه به واقعیت تموم شده. الان کل فیلم جلوه ویژه کامپیوتریه، و یکم بش واقعیت اضافه میکنن! هیچ دور نیست زمانی که حتی خود بازیگرها رو هم با کامپیوتر خلق کنن و دیگه نیازی به آکادمیهای بازیگری نباشه! با این روند، آیا میشه به طمع جلوه ویژه وارد سالن سینما شد؟ منظورم اینه که آیا ممکن نیست سینما با یه رکود مواجه بشه وقتی که هر جلوهای تکراری شد؟ همین الانش ما دیگه از هیچ انفجاری در هیچ ابعادی تعجب نمیکنیم، چون میدونیم که ماده منفجرهای در کار نیست، یه افکته!
- هرچند همنسلان من که تا حدودی تو بحر بازیهای کامپیوتری هستیم میتونیم فیلم رو خیلی خوب درک کنیم، اما موندم این فیلم رو چطور میشه به یک آدم ۵۰ ساله که اصلا اهل بازی نیست توضیح داد؟ و اصلا چطور میشه چنین فیلمی رو نقد کرد؟ آیا نقد کسی که اهل بازی نیست معتبره؟ داریم به سمتی میریم که اگه در جریان بعضی از قضایای دوران نباشی نمیتونی متوجه بعضی از فیلمها بشی.
- فیلم یه جور تناقض داره که به نظرم فقط تقصیر اسپیلبرگ نیست، ناشی از یه بلاتکلیفی عمومی درباره دنیای کاملا مجازی و بازیهاست. از یه طرف با زرق و برقی دیدنی دنیای مجازی رو به تصویر میکشه و یه جور تحسین این فضاست، ازونطرف پیام نهایی اینه که «هیچ چیز واقعیتر از واقعیت نیست» و دنیای واقعی رو برتر معرفی میکنه. انگار اون واقعیتی که در فضای مجازی ساختیم واقعیت نیست! خب اگه واقعیت نیست پس چیه؟ اگه واقعیت نیست چطور طبق سناریو همین فیلم انقدر روی زندگی تأثیر میذاره؟
خیلیها نمیخوان باور کنن که تاریخ نسل بشر داره یه تغییر بنیادی پیدا میکنه، و ترجیح میدن فکر کنن همه اینا فقط اضافه شدن یه سری ابزار جدیده، که میشه آخر هفته خاموششون کرد و دوباره برگشت به حالت سابق!
http://www.metacritic.com/movie/ready-player-one
اما سه تا موضوع هست که باید اضافه کرد
- دیگه دوران اضافه کردن جلوههای ویژه به واقعیت تموم شده. الان کل فیلم جلوه ویژه کامپیوتریه، و یکم بش واقعیت اضافه میکنن! هیچ دور نیست زمانی که حتی خود بازیگرها رو هم با کامپیوتر خلق کنن و دیگه نیازی به آکادمیهای بازیگری نباشه! با این روند، آیا میشه به طمع جلوه ویژه وارد سالن سینما شد؟ منظورم اینه که آیا ممکن نیست سینما با یه رکود مواجه بشه وقتی که هر جلوهای تکراری شد؟ همین الانش ما دیگه از هیچ انفجاری در هیچ ابعادی تعجب نمیکنیم، چون میدونیم که ماده منفجرهای در کار نیست، یه افکته!
- هرچند همنسلان من که تا حدودی تو بحر بازیهای کامپیوتری هستیم میتونیم فیلم رو خیلی خوب درک کنیم، اما موندم این فیلم رو چطور میشه به یک آدم ۵۰ ساله که اصلا اهل بازی نیست توضیح داد؟ و اصلا چطور میشه چنین فیلمی رو نقد کرد؟ آیا نقد کسی که اهل بازی نیست معتبره؟ داریم به سمتی میریم که اگه در جریان بعضی از قضایای دوران نباشی نمیتونی متوجه بعضی از فیلمها بشی.
- فیلم یه جور تناقض داره که به نظرم فقط تقصیر اسپیلبرگ نیست، ناشی از یه بلاتکلیفی عمومی درباره دنیای کاملا مجازی و بازیهاست. از یه طرف با زرق و برقی دیدنی دنیای مجازی رو به تصویر میکشه و یه جور تحسین این فضاست، ازونطرف پیام نهایی اینه که «هیچ چیز واقعیتر از واقعیت نیست» و دنیای واقعی رو برتر معرفی میکنه. انگار اون واقعیتی که در فضای مجازی ساختیم واقعیت نیست! خب اگه واقعیت نیست پس چیه؟ اگه واقعیت نیست چطور طبق سناریو همین فیلم انقدر روی زندگی تأثیر میذاره؟
خیلیها نمیخوان باور کنن که تاریخ نسل بشر داره یه تغییر بنیادی پیدا میکنه، و ترجیح میدن فکر کنن همه اینا فقط اضافه شدن یه سری ابزار جدیده، که میشه آخر هفته خاموششون کرد و دوباره برگشت به حالت سابق!
http://www.metacritic.com/movie/ready-player-one
Metacritic
Ready Player One Reviews
In 2045, the world is on the brink of chaos and collapse. But the people have found salvation in the OASIS, an expansive virtual reality universe created by the brilliant and eccentric James Halliday (Mark Rylance). When Halliday dies, he leaves his immense…
❤1