«فرضا دولت عراق آمار نداره یا آمار درست رو منتشر نمیکنه، اگه تلفات کرونا اونجا زیاد بود، حداقل خود مردم عراق در قبرستانها یه بویی میبردند».
اینکه ما از جریانات روزانه اطرافمون چه بویی ببریم بستگی زیادی داره به اینکه تحت چه جوی قرار گرفتیم. یک عراقی تحت جوی که وادارش کنه قبرستان رو شلوغتر ببینه، نیست؛ حتی اگه واقعا شلوغتر باشه. آبان ۹۸ به جای پنجشنبه، جمعه صبح به قبرستان رفته بودیم و پدر بزرگوار شلوغی رو که دید گفت اینا کشتههای اعتراضات هستن، هیچوقت جمعه انقدر شلوغ نمیشد! گفتم بابامجان اونارو یا تا الان دفن کردن یا هنوز اجازه دفن ندادن. اصلا نمیذارن روز جمعه که مردم بیشتر میان، انجام بشه. گفت نه، خیلی کشتن، معلومه! فکر میکرد دارم انکار میکنم که آمار کشتهها خیلی بالاست. چند هفته بعدش دوباره جمعه بود که رفتیم همونجا، و شلوغی همونقدر بود!
اگه آمار دولتی رو بنا به توصیه خودشون ضربدر ۲ و نیم کنیم و تلفات رو ۲۵۰هزارنفر در نظر بگیریم، میشه ۱ فوت به ازای ۳۴۰ نفر. که خیلی بالاست. حتی بالاتر از برزیل که قتل عام صورت گرفته. ولی همین نسبت در یک شهر ۲ میلیون نفری میشه کمتر از ۶ هزارنفر، در طول تقریبا هجده ماه! این چیزی نیست که برای یک «ناظر خارج از جو»، که داره یه سری میزنه به قبرستان، محسوس باشه. همونطور که از اشغال هفت تخت از ده تخت آیسییو، نمیشه نتیجهای گرفت؛ از وضعیت ظاهری قبرستان هم نمیشه نتیجهای گرفت. اینها دیتا نیستند.
چیزی که در همین یکی دو سال اخیر به ما ثابت شده اینه که در مورد کرونا باید صبر داشت. هر نظری درباره ماسک داری، باید صبر کنی. هرنظری درباره تلفات داری باید صبر کنی. هرنظری درباره داروها داری باید صبر کنی. هر نظری درباره واکسنها داری باید صبر کنی. شش ماه پیش فکر میکردیم کرونا در آسیای جنوبشرقی تمام شد! اما الان دارند رکوردهای فوت رو میزنند. و ازونجایی که خیلی از کارخانجات صنعتی که تأمینکننده شرکتهای چندملیتی هستند در اونجا قرار دارند، اثراتش رو در بازار به زودی خواهیم دید.
در مورد عراق هم باید صبر کرد.
اینکه ما از جریانات روزانه اطرافمون چه بویی ببریم بستگی زیادی داره به اینکه تحت چه جوی قرار گرفتیم. یک عراقی تحت جوی که وادارش کنه قبرستان رو شلوغتر ببینه، نیست؛ حتی اگه واقعا شلوغتر باشه. آبان ۹۸ به جای پنجشنبه، جمعه صبح به قبرستان رفته بودیم و پدر بزرگوار شلوغی رو که دید گفت اینا کشتههای اعتراضات هستن، هیچوقت جمعه انقدر شلوغ نمیشد! گفتم بابامجان اونارو یا تا الان دفن کردن یا هنوز اجازه دفن ندادن. اصلا نمیذارن روز جمعه که مردم بیشتر میان، انجام بشه. گفت نه، خیلی کشتن، معلومه! فکر میکرد دارم انکار میکنم که آمار کشتهها خیلی بالاست. چند هفته بعدش دوباره جمعه بود که رفتیم همونجا، و شلوغی همونقدر بود!
اگه آمار دولتی رو بنا به توصیه خودشون ضربدر ۲ و نیم کنیم و تلفات رو ۲۵۰هزارنفر در نظر بگیریم، میشه ۱ فوت به ازای ۳۴۰ نفر. که خیلی بالاست. حتی بالاتر از برزیل که قتل عام صورت گرفته. ولی همین نسبت در یک شهر ۲ میلیون نفری میشه کمتر از ۶ هزارنفر، در طول تقریبا هجده ماه! این چیزی نیست که برای یک «ناظر خارج از جو»، که داره یه سری میزنه به قبرستان، محسوس باشه. همونطور که از اشغال هفت تخت از ده تخت آیسییو، نمیشه نتیجهای گرفت؛ از وضعیت ظاهری قبرستان هم نمیشه نتیجهای گرفت. اینها دیتا نیستند.
چیزی که در همین یکی دو سال اخیر به ما ثابت شده اینه که در مورد کرونا باید صبر داشت. هر نظری درباره ماسک داری، باید صبر کنی. هرنظری درباره تلفات داری باید صبر کنی. هرنظری درباره داروها داری باید صبر کنی. هر نظری درباره واکسنها داری باید صبر کنی. شش ماه پیش فکر میکردیم کرونا در آسیای جنوبشرقی تمام شد! اما الان دارند رکوردهای فوت رو میزنند. و ازونجایی که خیلی از کارخانجات صنعتی که تأمینکننده شرکتهای چندملیتی هستند در اونجا قرار دارند، اثراتش رو در بازار به زودی خواهیم دید.
در مورد عراق هم باید صبر کرد.
در رقابتهای درون #گله_گاو بر سر تصاحب «درآمدهای کرونا» انقدر گلهای زده شده به طرفین زیاده که نیاز به گزارشهای هیجانی فردوسیپور داره. حالا که واردات انجام شد و پول به جیب زده شده و تمام شده رفته، یهو داروی اسراییلی! شد.
❤1
ما هم معدن زیاد داریم، نفت و گازمون که تمومبشو نیست، جزء ارزانترینها و باکیفیتترینها هم هست، به مهمترین بنادر دسترسی داریم، صد ساله راه آهن داریم که تا لب بندرهامون رفتن، با پنجاه شصت سال تجربه بومی استخراج، و هزاران مهندس اینکاره، و میلیونها کارگر مفت، و چهل و سه سال هم هست که یک حکومت چینخواه و چینپرست داریم، امنیت و ثبات هم که خیلی وقته برقراره. اما همچنان حضرات باید به پای شرکتهای خصولتی چین بیفتند و التماس کنند و باج بدهند تا بیان اینجا سرمایهگذاری کنند.
قلدربازی در کوهستان و سربریدن آدمهای بیدفاع آسونه. اما اداره مملکت و تعامل با دنیا، نه. جدی بودن سخته. افغانها در هیچچیز جز مردن و میراندن جدی نیستند.
قلدربازی در کوهستان و سربریدن آدمهای بیدفاع آسونه. اما اداره مملکت و تعامل با دنیا، نه. جدی بودن سخته. افغانها در هیچچیز جز مردن و میراندن جدی نیستند.
محمدحسین جعفریان خطاب به ما ایرانیها نوشته تاجیکها دارند زمینهاشون رو از دست میدن و پشتونها جاشون رو میگیرند، این نابودی یک فرهنگ و زبانه، و شما به جای اینکه از پسر مسعود دفاع کنید به صهیونیست بودن متهمش میکنید در حالی که این سردار سلیمانی بود که برای خانواده مسعود در تهران خانه اجاره کرد! دارید اشتباه میکنید!
آقای جعفریان مثل اینکه حواسش نیست معامله با طالبان در زمان حیات سلیمانی و با نظارت سلیمانی و با هدایت سلیمانی انجام شد. اون پناه دادن خانواده مسعود در تهران، فقط یک خدمت شخصی به یک دوست مجاهد بود. یک سیاست نبود. سلیمانی اگر میخواست میتونست ارتشی متشکل از شیعیان و تاجیکها ایجاد کنه که وحوش طالب هیچ شانسی در برابرش نداشته باشند. اما نکرد. چون نه استراتژیست بود نه چیزی از سیاست بلد بود، نه اعتماد به نفس سرشاخ شدن با پاکستان رو داشت. سلیمانی فقط در برابر بچههای زیر ۱۲ سال سوری، شیر بود!
جمهوریاسلامی داره اشتباه میکنه؟ قطعا. در تمام چهل و اندی سال گذشته کدام حرکت استراتژیک این نظام اشتباه محض نبوده؟ اینها همونهایی هستند که برای حکمتیار هم خانهای در شمال تهران اجاره کردند. همون حیوانی که هزاران نفر از مردم کابل رو کشته بود، و به اسیدپاشی به صورت زنان بیحجاب شهرت داشت. و وقتی دیدند ثبات روانی نداره، بیرونش کردند. اما آقای جعفریان، من به عنوان یک ایرانی خوشحالم که باز هم دارند اشتباه میکنند. دخالت اینها در سوریه برای «تعیین برنده»، حجمی از گناه و جنایت رو به اسم ما ایرانیها نوشت که برای هزارسال بعدمون بسه! یک دخالت دیگه در افغانستان، برای تعیین برنده، آخرین چیزیه که لازم داریم. برای نجات اقلیتهای افغانستان، نباید از چین و روسیه و پاکستان میترسیدند. اما خوبه که میترسند. هربار که اینها نمیترسند بدنهای زنان و مردان و کودکان، تکه تکه میشه. بذارید در افغانستان فقط یک طالبان وجود داشته باشه.
آقای جعفریان مثل اینکه حواسش نیست معامله با طالبان در زمان حیات سلیمانی و با نظارت سلیمانی و با هدایت سلیمانی انجام شد. اون پناه دادن خانواده مسعود در تهران، فقط یک خدمت شخصی به یک دوست مجاهد بود. یک سیاست نبود. سلیمانی اگر میخواست میتونست ارتشی متشکل از شیعیان و تاجیکها ایجاد کنه که وحوش طالب هیچ شانسی در برابرش نداشته باشند. اما نکرد. چون نه استراتژیست بود نه چیزی از سیاست بلد بود، نه اعتماد به نفس سرشاخ شدن با پاکستان رو داشت. سلیمانی فقط در برابر بچههای زیر ۱۲ سال سوری، شیر بود!
جمهوریاسلامی داره اشتباه میکنه؟ قطعا. در تمام چهل و اندی سال گذشته کدام حرکت استراتژیک این نظام اشتباه محض نبوده؟ اینها همونهایی هستند که برای حکمتیار هم خانهای در شمال تهران اجاره کردند. همون حیوانی که هزاران نفر از مردم کابل رو کشته بود، و به اسیدپاشی به صورت زنان بیحجاب شهرت داشت. و وقتی دیدند ثبات روانی نداره، بیرونش کردند. اما آقای جعفریان، من به عنوان یک ایرانی خوشحالم که باز هم دارند اشتباه میکنند. دخالت اینها در سوریه برای «تعیین برنده»، حجمی از گناه و جنایت رو به اسم ما ایرانیها نوشت که برای هزارسال بعدمون بسه! یک دخالت دیگه در افغانستان، برای تعیین برنده، آخرین چیزیه که لازم داریم. برای نجات اقلیتهای افغانستان، نباید از چین و روسیه و پاکستان میترسیدند. اما خوبه که میترسند. هربار که اینها نمیترسند بدنهای زنان و مردان و کودکان، تکه تکه میشه. بذارید در افغانستان فقط یک طالبان وجود داشته باشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برخورد معترضان استرالیایی به قرنطینه و اجبار واکسن با پلیس، شبیه پشت صحنه فیلمهای جنگی مربوط به دوره قرون وسطی بود.
«شکست آمریکا در خاورمیانه و خروج نیروهایش از منطقه پایان دنیای تکقطبی به رهبری آمریکا و آغاز یک نظم جهانی چندقطبی است».
خدا شاهده بیست سال پیش هم همین رو میگفتند. وقتی تلویزیون داشت برخورد هواپیماها به برجهای دوقلو رو پخش میکردند داخل یک مغازه لوازم التحریر فروشی بودم. داشتم دفتر و خودکار میخریدم برای مدرسه. همینقدر بچه بودم. و مغازهدار یه چیزی گفت که تقریبا معادل عامیانه جمله بالا بود. نسخههای آکادمیک و حرفهایترش رو چندروز بعد در شبکههای تلویزیونی، روزنامهها، مجلات و کتابها خوندیم. خودم هم با همون ذهن ناپختهای که داشتم سوالم این بود که حالا چی میشه؟ دنیایی که ابرقدرت بلامنازع اینطور تحقیر میشه، چه دنیایی خواهد شد؟
اما واقعا چه اتفاقی افتاد؟ دو تا قانون در کنگره تصویب شد. یکیش یک مفهوم من درآوردی ایجاد کرد به نام «جنگ علیه ترور»، و به رییسجمهور اختیار داد هرجای دنیا که خواست در قالب این عنوان، اعمال زور کنه. دومی هم قانونی بود که به بهانه مبارزه با تروریستها، به نهادهای دولتی اجازه میداد شهروندان آمریکا و بقیه کشورها رو شنود کنند! و هر دو قانون، برگشتناپذیرند (شاید اختیار دخالت نظامی که به رییسجمهور داده شده رو لغو کنند، اما زیرساختی که ایجاد شده انحلالپذیر نیست. مهم اینه که ابزار جدیدی ساخته شد. حالا اوپراتور از رییسجمهور دستور بگیره یا از کسان دیگه). و طبیعیه که برگشتناپذیر باشه، چون وقتی قدرت بسط پیدا کرد، دیگه داوطلبانه جمع نمیشه. فقط با یه قدرت دیگه که بیشتره، بساطش جمع میشه.
در واقع قدرت نرم و سخت و شل و ژلهای آمریکا بیشتر شد، اما به من جهانسومی میگفتند ضعیفتر شده، به دنیای چندقطبی سلام کن!
ما کور نبودیم، نویز زیاد بود. از کارشناس تلویزیون تا روزنامهنگار تا تحلیلگران اندیشکدهها و اساتید دانشگاه، همه داشتند همین مهملات رو تکرار میکردند. ما داشتیم واقعیت رو از کانال ذهن اونها درک میکردیم. وقتی دزد میزنه به خونهت، این باید خودت باشی که بفهمی چه مقدار خسارت بت وارد شده. ولی ما به جای اینکه خودمون نگاه کنیم که چی رو باختیم، چشم و گوشمون به «کارشناس»ها بود تا بگن کی چقدر باخته! و میدونید برآورد کارشناسیشون چی بود؟ گفتند فقط قفل در خراب شده، ضمنا دزد موقع فرار پاش شکسته، که خیلی مهمتر از قفل در شماست!.. میدونید بعدن چی دیدیم؟ دزده رو دیدیم داره راحت راه میره و پاش مشکلی نداره، و اون چیزایی که از ما زده بود رو هنوز نتونستیم بخریم! این خلاصه چیزی بود که اتفاق افتاد.
اونی که بش قدرت اعمال شده باید بگه چقدر تحت سلطهست. نه مجری تلویزیون. امروز آمریکا به من نوعی تسلط بیشتری داره تا بیست سال پیش. این رو خودم باید بفهمم، و خودم دارم میفهمم. و انقدر منشاء این تسلط متمرکزه که خودم میدونم هیچ تغییری تو قطب مطبهای دنیا رخ نداده. اینکه چین مس و کبالت و نفت خام رو سی درصد ارزونتر گیر بیاره، تأثیری در این تسلط که بر من وارده، نداره.
آیا میدانید رصد تراکنشهای بانکی، خلاف قانون اساسی آمریکاست؟ امروز اما اگه بگی تراکنشها باید مخفی باشه چون حفظ حریم خصوصی در تجارت و تبادلات مالی جزء حقوق انسان و آزادیهای فردی اوست، یه جوری نگاهت میکنند انگار داری کفر میگی! قدرت اونا اینه. رها کردن جنگ با یه مشت پابرهنه پشتکوهی، که حتی همونش هم بیشتر جنبه پولشویی برای پیمانکاران دولتی داشت، دخلی به قدرت نداره. هروقت تونستم از پول خصوصی استفاده کنم و به هرکس در دنیا که خواستم ارسالش کنم، و در هیچ لیست سیاهی قرار نگیرم، و آب از آب تکون نخوره، بیایید درباره آمریکای ضعیفشده صحبت کنید. خودم شامپاینش رو میارم.
خدا شاهده بیست سال پیش هم همین رو میگفتند. وقتی تلویزیون داشت برخورد هواپیماها به برجهای دوقلو رو پخش میکردند داخل یک مغازه لوازم التحریر فروشی بودم. داشتم دفتر و خودکار میخریدم برای مدرسه. همینقدر بچه بودم. و مغازهدار یه چیزی گفت که تقریبا معادل عامیانه جمله بالا بود. نسخههای آکادمیک و حرفهایترش رو چندروز بعد در شبکههای تلویزیونی، روزنامهها، مجلات و کتابها خوندیم. خودم هم با همون ذهن ناپختهای که داشتم سوالم این بود که حالا چی میشه؟ دنیایی که ابرقدرت بلامنازع اینطور تحقیر میشه، چه دنیایی خواهد شد؟
اما واقعا چه اتفاقی افتاد؟ دو تا قانون در کنگره تصویب شد. یکیش یک مفهوم من درآوردی ایجاد کرد به نام «جنگ علیه ترور»، و به رییسجمهور اختیار داد هرجای دنیا که خواست در قالب این عنوان، اعمال زور کنه. دومی هم قانونی بود که به بهانه مبارزه با تروریستها، به نهادهای دولتی اجازه میداد شهروندان آمریکا و بقیه کشورها رو شنود کنند! و هر دو قانون، برگشتناپذیرند (شاید اختیار دخالت نظامی که به رییسجمهور داده شده رو لغو کنند، اما زیرساختی که ایجاد شده انحلالپذیر نیست. مهم اینه که ابزار جدیدی ساخته شد. حالا اوپراتور از رییسجمهور دستور بگیره یا از کسان دیگه). و طبیعیه که برگشتناپذیر باشه، چون وقتی قدرت بسط پیدا کرد، دیگه داوطلبانه جمع نمیشه. فقط با یه قدرت دیگه که بیشتره، بساطش جمع میشه.
در واقع قدرت نرم و سخت و شل و ژلهای آمریکا بیشتر شد، اما به من جهانسومی میگفتند ضعیفتر شده، به دنیای چندقطبی سلام کن!
ما کور نبودیم، نویز زیاد بود. از کارشناس تلویزیون تا روزنامهنگار تا تحلیلگران اندیشکدهها و اساتید دانشگاه، همه داشتند همین مهملات رو تکرار میکردند. ما داشتیم واقعیت رو از کانال ذهن اونها درک میکردیم. وقتی دزد میزنه به خونهت، این باید خودت باشی که بفهمی چه مقدار خسارت بت وارد شده. ولی ما به جای اینکه خودمون نگاه کنیم که چی رو باختیم، چشم و گوشمون به «کارشناس»ها بود تا بگن کی چقدر باخته! و میدونید برآورد کارشناسیشون چی بود؟ گفتند فقط قفل در خراب شده، ضمنا دزد موقع فرار پاش شکسته، که خیلی مهمتر از قفل در شماست!.. میدونید بعدن چی دیدیم؟ دزده رو دیدیم داره راحت راه میره و پاش مشکلی نداره، و اون چیزایی که از ما زده بود رو هنوز نتونستیم بخریم! این خلاصه چیزی بود که اتفاق افتاد.
اونی که بش قدرت اعمال شده باید بگه چقدر تحت سلطهست. نه مجری تلویزیون. امروز آمریکا به من نوعی تسلط بیشتری داره تا بیست سال پیش. این رو خودم باید بفهمم، و خودم دارم میفهمم. و انقدر منشاء این تسلط متمرکزه که خودم میدونم هیچ تغییری تو قطب مطبهای دنیا رخ نداده. اینکه چین مس و کبالت و نفت خام رو سی درصد ارزونتر گیر بیاره، تأثیری در این تسلط که بر من وارده، نداره.
آیا میدانید رصد تراکنشهای بانکی، خلاف قانون اساسی آمریکاست؟ امروز اما اگه بگی تراکنشها باید مخفی باشه چون حفظ حریم خصوصی در تجارت و تبادلات مالی جزء حقوق انسان و آزادیهای فردی اوست، یه جوری نگاهت میکنند انگار داری کفر میگی! قدرت اونا اینه. رها کردن جنگ با یه مشت پابرهنه پشتکوهی، که حتی همونش هم بیشتر جنبه پولشویی برای پیمانکاران دولتی داشت، دخلی به قدرت نداره. هروقت تونستم از پول خصوصی استفاده کنم و به هرکس در دنیا که خواستم ارسالش کنم، و در هیچ لیست سیاهی قرار نگیرم، و آب از آب تکون نخوره، بیایید درباره آمریکای ضعیفشده صحبت کنید. خودم شامپاینش رو میارم.
❤1
وقتی من صحبت از مرد آلفا میکنم، میگن آلفا چی هست؟ اصلا مبنای علمی داره؟
نه، مبنای علمی نداره. مبنای تجربی داره. وقتی قراره رسانه ملی رو به تریبون طالبان تبدیل کنی، که یه نئاندرتال تروریست از مواضع خودش دفاع کنه، که خود حرف زدنش فرکانس پارس بولداگ رو داره، باید یه مجری انتخاب کنی که صدای حنجرهش از صدای یه دختر دبیرستانی ضعیفتر نباشه. مگر اینکه بخوای ثابت کنی اون بولداگها غیر از افغانستان، برای تصاحب ایران هم شایستهتر از اونهایی هستند که ایران رو اداره میکنند.
نه، مبنای علمی نداره. مبنای تجربی داره. وقتی قراره رسانه ملی رو به تریبون طالبان تبدیل کنی، که یه نئاندرتال تروریست از مواضع خودش دفاع کنه، که خود حرف زدنش فرکانس پارس بولداگ رو داره، باید یه مجری انتخاب کنی که صدای حنجرهش از صدای یه دختر دبیرستانی ضعیفتر نباشه. مگر اینکه بخوای ثابت کنی اون بولداگها غیر از افغانستان، برای تصاحب ایران هم شایستهتر از اونهایی هستند که ایران رو اداره میکنند.
❤2
- هرکسی یه نفرو لازم داره که حرفایی رو بش بزنه که اگه دیگران ازش بشنوند نمیتونند حس بدی به شخصیتش پیدا نکنند.
- اون یک نفر هم اگه بشنوه حس بدی پیدا میکنه. مثلا ممکنه بفهمه که یک بیعرضهای. هیچکس از یه بیعرضه خوشش نمیاد. پس به خاطر ملاحظاتی که داره، این کشف رو نادیده میگیره.
- خب هرکسی یه نفرو لازم داره که کشفهایی که دربارهش میکنه رو نادیده بگیره.
- چرا باید کسی چنین خریتی کنه تا اونی باشه که تو لازم داری؟
- تو میگی خریت. ولی دوس داشتنه.
- دوس داشتنی که نیازمند احیای دائم خریت باشه، تعلق نیست، ترشحه.
- تو خودت چنین کسی رو لازم نداری؟
- چرا. من یک کنیز هم لازم دارم. اما نمیرم یکی رو بگیرم کنیز خودم کنم. اگه بخوای یکی کشفهایی که دربارهت میکنه رو ندید بگیره، یعنی میخوای کسی غیر از خودت، با خودت مواجه بشه. اگه خودت با بیعرضگی خودت مواجه بشی، با خودت بد تا میکنی. من از خودم، و با بد تا کردنهای خودم با خودم، فرار نمیکنم.
- اون یک نفر هم اگه بشنوه حس بدی پیدا میکنه. مثلا ممکنه بفهمه که یک بیعرضهای. هیچکس از یه بیعرضه خوشش نمیاد. پس به خاطر ملاحظاتی که داره، این کشف رو نادیده میگیره.
- خب هرکسی یه نفرو لازم داره که کشفهایی که دربارهش میکنه رو نادیده بگیره.
- چرا باید کسی چنین خریتی کنه تا اونی باشه که تو لازم داری؟
- تو میگی خریت. ولی دوس داشتنه.
- دوس داشتنی که نیازمند احیای دائم خریت باشه، تعلق نیست، ترشحه.
- تو خودت چنین کسی رو لازم نداری؟
- چرا. من یک کنیز هم لازم دارم. اما نمیرم یکی رو بگیرم کنیز خودم کنم. اگه بخوای یکی کشفهایی که دربارهت میکنه رو ندید بگیره، یعنی میخوای کسی غیر از خودت، با خودت مواجه بشه. اگه خودت با بیعرضگی خودت مواجه بشی، با خودت بد تا میکنی. من از خودم، و با بد تا کردنهای خودم با خودم، فرار نمیکنم.
❤2
Anarchonomy
- هرکسی یه نفرو لازم داره که حرفایی رو بش بزنه که اگه دیگران ازش بشنوند نمیتونند حس بدی به شخصیتش پیدا نکنند. - اون یک نفر هم اگه بشنوه حس بدی پیدا میکنه. مثلا ممکنه بفهمه که یک بیعرضهای. هیچکس از یه بیعرضه خوشش نمیاد. پس به خاطر ملاحظاتی که داره،…
این توصیه درستی نیست. در ژاپن حتی میشه یک مادر یا پدر یا برادر رو برای مثلا بیست و چهار ساعت اجاره کرد، اما چون بازار تقاضایی رو پاسخ داده، معنیش این نیست که همون چیزیه که مردم لازم دارند. الان تقاضا برای هویج هم زیاد شده چون مردم فکر میکنند با مصرف آبهویج میتونند در برابر کرونا مصونیت پیدا کنند. چون یه عده پول میگیرند تا شنونده شما باشند معنیش این نیست که یک راه حله.
برای خیلی از مسائل راه حلی وجود نداره، بلکه یک معامله وجود داره، که در اون معامله شما قطعا باید چیزهایی رو از دست بدید. و ما معمولا میخواهیم که هیچچیز رو از دست ندیم. و چون با موضع «ضرر صفر» با همهچیز مواجه میشیم، معامله صورت نمیگیره و تنش روانی ایجاد میشه. تمام کسانی که به روانشناسان مراجعه میکنند، از ضرر صفریها هستند.
برای خیلی از مسائل راه حلی وجود نداره، بلکه یک معامله وجود داره، که در اون معامله شما قطعا باید چیزهایی رو از دست بدید. و ما معمولا میخواهیم که هیچچیز رو از دست ندیم. و چون با موضع «ضرر صفر» با همهچیز مواجه میشیم، معامله صورت نمیگیره و تنش روانی ایجاد میشه. تمام کسانی که به روانشناسان مراجعه میکنند، از ضرر صفریها هستند.
سرباز آمریکایی که بیش از ده سال در عراق و افغانستان خدمت کرده: «ارتش افغانستان واقعی نبود. حاکمیت کشوری هیچوقت واقعی نبود. هیچوقت مالیات جمع نکردند. دادگاهی در کار نبود، غیر از مواردی که پلیس جیب مردم رو میزد. هیچکدوم این چیزها وجود خارجی نداشتند. فقط یه مشت عناوین شغلی دهنپرکن بودند که توسط پول آمریکا تأمین میشدند. و به محض اینکه بوش پیچید که پوله دیگه قرار نیست بیاد، همه جمع کردن رفتن خونهشون».
مملکتداری، چه از نوع متمرکزش، چه حتی غیرمتمرکزش، نیاز به بنیه مدنی داره. چه از طریق نظامی و چه از طریق غیرنظامی، این بنیه وارد کردنی نیست.
فقط مردم خاورمیانه نیستند که درگیر ایدئولوژی هستند. در غرب هم عدهای به لیبرال-دموکراسی ایمان مذهبی دارند، و دخالت در کشورها رو برای پول و منافع مادی انجام نمیدن (صدالبته در کنار هر مومنی، کسانی هم هستند که از پروژههای مذهبی پول دربیارن. مثل همه اون پیمانکارهایی که در طول جنگ میلیاردها دلار به جیب زدند). و مثل هر دستگاه ایدئولوژیک دیگهای، بارها عقایدشون رو به دنیای واقعی تحمیل میکنند، و دنیای واقعی عقایدشون رو خرد میکنه، اما باز دست ازون عقاید نمیکشند.
مملکتداری، چه از نوع متمرکزش، چه حتی غیرمتمرکزش، نیاز به بنیه مدنی داره. چه از طریق نظامی و چه از طریق غیرنظامی، این بنیه وارد کردنی نیست.
فقط مردم خاورمیانه نیستند که درگیر ایدئولوژی هستند. در غرب هم عدهای به لیبرال-دموکراسی ایمان مذهبی دارند، و دخالت در کشورها رو برای پول و منافع مادی انجام نمیدن (صدالبته در کنار هر مومنی، کسانی هم هستند که از پروژههای مذهبی پول دربیارن. مثل همه اون پیمانکارهایی که در طول جنگ میلیاردها دلار به جیب زدند). و مثل هر دستگاه ایدئولوژیک دیگهای، بارها عقایدشون رو به دنیای واقعی تحمیل میکنند، و دنیای واقعی عقایدشون رو خرد میکنه، اما باز دست ازون عقاید نمیکشند.
حسن نصرالله خروج آمریکا از افغانستان رو با خروج آمریکا از ویتنام مقایسه کرد. مقایسهای که هرکسی انجام میده. حتی در وبسایتهای فکاهی. از نصرالله انتظار میرفت از مثالهای منطقهای و محلی استفاده کنه. مثلا خروج اسراییل از جنوب لبنان رو ذکر کنه، که اون هم همینقدر مفتضحانه بود. یا خروج اسراییل از غزه، که در ظاهر خیلی مفتضح نبود اما افکار عمومی اسرائیل مفتضح حسابش کردند بهرحال. اما نمیتونه ازین مثالها استفاده کنه. چون از زمان خروج اسراییل از جنوب لبنان، وضع اسراییل به مراتب بهتر و باثباتتر و قدرتمندانهتر شده، اما لبنان سقوط اسفباری رو تجربه کرده. لبنان سال ۲۰۰۰ که «جنگزده» بود، از لبنان الان که در صلح به سر میبره، حال بهتری داشت. لبنان بیست سال پیش به نظر میرسید که داره یک «سوریه بهتر» میشه، اما الان به نظر میرسه که داره یک «کرانه باختری بزرگتر» میشه!
❤7
سازمان غذا و دارو آمریکا میگه ایورمکتین رو به اسب و گاو میدن. شما اسب و گاو نیستید. بس کنید دیگه.
با این منطق ما شیر هم نباید بخوریم. شیر گاو رو هم فقط گوساله میخوره. ما مگه گوسالهایم که شیر گاو رو بخوریم؟
کاملا واضحه که عصبانیاند. مخصوصا وقتی که داره نتایج مطالعات بیشتری میاد بیرون که موثر بودنش رو نشون میده. همه دکترها و همه کارشناسها و همه بروکراتها جزیی از مافیای صنایع دارویی نیستند. مشکل خیلیها عقیدتیه.
با این منطق ما شیر هم نباید بخوریم. شیر گاو رو هم فقط گوساله میخوره. ما مگه گوسالهایم که شیر گاو رو بخوریم؟
کاملا واضحه که عصبانیاند. مخصوصا وقتی که داره نتایج مطالعات بیشتری میاد بیرون که موثر بودنش رو نشون میده. همه دکترها و همه کارشناسها و همه بروکراتها جزیی از مافیای صنایع دارویی نیستند. مشکل خیلیها عقیدتیه.
❤2
«دیدار نماینده سیاسی طالبان با حامد کرزی و عبدالله عبدالله در منزل عبدالله در کابل»
تو افغانستان هیچچیز نرمال نیست (و جدی هم نیست). قاعدتا طرف مغلوب و ضعیف باید بره پیش طرف پیروز و قوی و بگه «باشه تو بردی، حالا ما رو نخور». ولی طرف پیروز پا شده رفته خونه طرف مغلوب، گفته نظرتون چیه، و طرف مغلوب گفته مردم کابل باید احساس امنیت کنند، و طرف پیروز گفته باشه چشم!
هرچند تدارکات با پاکستانه، اما کاملا واضحه که این سریال تلویزیونی سیاسی داره توسط قطر کارگردانی میشه. جرثومه فسادی که سالها آرزو داشت یه جایی تو خاورمیانه بالاخره حکومت ایدهآل «اخوانالمسلمین» رو ایجاد کنه و هرجا رو امتحان کرد، نشد. افغانستان آخرین لوکیشن برای این ماجراجوییه.
تو افغانستان هیچچیز نرمال نیست (و جدی هم نیست). قاعدتا طرف مغلوب و ضعیف باید بره پیش طرف پیروز و قوی و بگه «باشه تو بردی، حالا ما رو نخور». ولی طرف پیروز پا شده رفته خونه طرف مغلوب، گفته نظرتون چیه، و طرف مغلوب گفته مردم کابل باید احساس امنیت کنند، و طرف پیروز گفته باشه چشم!
هرچند تدارکات با پاکستانه، اما کاملا واضحه که این سریال تلویزیونی سیاسی داره توسط قطر کارگردانی میشه. جرثومه فسادی که سالها آرزو داشت یه جایی تو خاورمیانه بالاخره حکومت ایدهآل «اخوانالمسلمین» رو ایجاد کنه و هرجا رو امتحان کرد، نشد. افغانستان آخرین لوکیشن برای این ماجراجوییه.
❤1
Anarchonomy
«دیدار نماینده سیاسی طالبان با حامد کرزی و عبدالله عبدالله در منزل عبدالله در کابل» تو افغانستان هیچچیز نرمال نیست (و جدی هم نیست). قاعدتا طرف مغلوب و ضعیف باید بره پیش طرف پیروز و قوی و بگه «باشه تو بردی، حالا ما رو نخور». ولی طرف پیروز پا شده رفته خونه…
(شما همش دنبال رد پول هستید. لیتیوم بلاه بلاه بلاه. من دنبال رد عقاید هستم)
سطح رفاه بالاست. جامعه دیگه پروژه توسعهای نداره که دنبال کنه. دنبال سوژه میگردن که کشور رو باش سرگرم کنند. با وضع قوانین جدید، و استانداردهای جدید، و تقلای دولت و بخش خصوصی و خود مردم، در عمل به اون مقررات. اندفعه دولت استرالیا میگه تهویه ساختمانهای ما مناسب بحرانهای سلامت مثل کرونا نیست، باید بکوبیم از اول بسازیم! میخوان یه مشت باید و نباید دیگه به باید و نبایدهای صنعت ساختمان، که همین الانش اندازه مثنوی مولوی حجم داره، اضافه کنند که تعیین کنه تهویه ضدویروس! باید چطور باشد.
(برای این حالا رو تهویه تأکید دارن که میدونند در محیط بسته ماسک هم بزنیم، ویروس پخش خواهد شد. جالبه اون موقعی که مخالفان ماسک میگفتند کرونا ایربورنه و بنابراین میکروسکوپیه و بنابراین ماسک معمولی بیفایدهست، مثل سگ پاچهشون رو میگرفتند! الان در متن خبر نوشته «کارشناسان از همون ابتدا میگفتند ایربورنه و ماسک معمولی کافی نیست، ولی کسی گوش نداد»! همینقدر وقیح.)
(برای این حالا رو تهویه تأکید دارن که میدونند در محیط بسته ماسک هم بزنیم، ویروس پخش خواهد شد. جالبه اون موقعی که مخالفان ماسک میگفتند کرونا ایربورنه و بنابراین میکروسکوپیه و بنابراین ماسک معمولی بیفایدهست، مثل سگ پاچهشون رو میگرفتند! الان در متن خبر نوشته «کارشناسان از همون ابتدا میگفتند ایربورنه و ماسک معمولی کافی نیست، ولی کسی گوش نداد»! همینقدر وقیح.)
❤2
هاوایی، که بالاترین نرخ واکسیناسیون رو در آمریکا داره، یعنی همه زدن عملا، و بالاترین نرخ رعایت پروتکلها از جمله ماسک رو در آمریکا داره، حجمی از بستری رو داره تجربه میکنه که در کل دوره شیوع بیسابقهست.
دولت محلی میگه به خاطر اوناییه که از خاک آمریکا اومدن اینجا مسافرت. ولی خب اونا هم اکثرن واکسن زده بودند. مشکل پیچیدهتره.
واکسن کار میکنه. ویروس هم همینطور.
دولت محلی میگه به خاطر اوناییه که از خاک آمریکا اومدن اینجا مسافرت. ولی خب اونا هم اکثرن واکسن زده بودند. مشکل پیچیدهتره.
واکسن کار میکنه. ویروس هم همینطور.
❤2
Anarchonomy
هاوایی، که بالاترین نرخ واکسیناسیون رو در آمریکا داره، یعنی همه زدن عملا، و بالاترین نرخ رعایت پروتکلها از جمله ماسک رو در آمریکا داره، حجمی از بستری رو داره تجربه میکنه که در کل دوره شیوع بیسابقهست. دولت محلی میگه به خاطر اوناییه که از خاک آمریکا اومدن…
(آخرسر به این نتیجه میرسن که واکسن زدن به همه اشتباه بوده چون داره ویروس رو وحشیتر میکنه، و باید فقط به خیلی پیرها و خیلی مریضها زده میشد. باز هم باید صبر کرد)
❤1
داشتم فکر میکردم که احمد مسعود جوان احتمالا به زودی فرصت پیر شدن رو از دست خواهد داد. در این شرایط یا باید برنده شد، یا باید کشته شد. حالت سومی اگر وجود داشته باشه خیلی نادره. اما بلافاصله یادم افتاد که شانس پیر شدن خودم هم چندان بیشتر نیست. او وسط یک معرکه حماسی جان خواهد داد، و اسمش باقی خواهد موند. حداقل در ویکیپدیا. اما من به دلایلی کاملا مبتذل، و چیپ، و شهری، تمام خواهم شد، بدون هیچ اسمی. اینکه همچو منی پیگیر سرنوشت همچو اویی باشد، مسخرهست. کلمه دیگهای سراغ ندارم. فقط مسخره.
❤7
هر هفته یکبار این مطلب رو میفرستند به خبرگزاریها و مطبوعات انگار چه فاجعهای رخ داده. ۳۰ درصد پزشکان آلمانی میل به مهاجرت دارند و اگه موقعیتش پیش بیاد حتما میرن. البته موقعیتی که مد نظر اونهاست با موقعیتی که مد نظر ایرانیهاست ممکنه فرق کنه، ولی پزشکی که رفت دیگه رفته، مهم نیست با چه سطحی از توقع رفته. ایتالیا چنان با کمبود پزشک و متخصص درمان مواجهه که تنها امیدش مهاجران باسواد هستند. اینها کشورهای صنعتی و ثروتمند با زیرساخت درمانی و امکاناتی هستند که ما فقط تو فیلمها و سریالهاشون دیدیم. از یک کشور فلکزده بیمار مثل ایران چه انتظاری دارید؟ که سالی سه هزار پزشک هم نخواد بره؟ چقدر بره خوبه؟ بیست تا؟
به جای اینکه رانت و انحصار آموزش پزشکی رو برداره که تعداد بیشتری از متقاضیان وارد بشن، به اونایی که از قیف رد شدن میگه وای کجا میرید؟!
به جای اینکه رانت و انحصار آموزش پزشکی رو برداره که تعداد بیشتری از متقاضیان وارد بشن، به اونایی که از قیف رد شدن میگه وای کجا میرید؟!
❤2
Anarchonomy
هر هفته یکبار این مطلب رو میفرستند به خبرگزاریها و مطبوعات انگار چه فاجعهای رخ داده. ۳۰ درصد پزشکان آلمانی میل به مهاجرت دارند و اگه موقعیتش پیش بیاد حتما میرن. البته موقعیتی که مد نظر اونهاست با موقعیتی که مد نظر ایرانیهاست ممکنه فرق کنه، ولی پزشکی که…
وقتی سی درصد پزشکان آلمانی مایلند از آلمان بروند، یعنی ما در ایران هیچکاری و مطلقا هیچکاری نمیتوانیم بکنیم که پزشکی که میخواد بره، نره! همین رو اگه مردم و حکومت بفهمند، چندکیلومتر جلو میفتیم.
ما فقط باید کاری کنیم که کسانی که نمیخواهند بروند، چون خلن، یا وطندوستند، یا مامانشون رو ول نمیکنند، یا هر دلیلی؛ بتونند پزشک و پرستار بشن. الان نمیتونند. چون چه در آموزش و چه در بیزینس، موانع مصنوعی در برابرشون قرارداده شده، که از قضا خیلی ازون موانع رو حکومت نذاشته، خود صنف گذاشته.
آیا اگر همه این موانع را برداریم مشکلات درمان حل میشود؟ خیر. چون نه تنها اتوپیای سلامت یک وهم است، بلکه ما از لحاظ اقتصادی با یک کشور نرمال فاصله زیادی داریم. انقدر مثال بلوچستان رو نزنید. خود من در موقعیت یک بلوچم. اگه دچار یک مشکل قلبی بشم، و نخوام به جایی مراجعه کنم که مثل یک خوک آزمایشگاهی شکمم رو سفره کنند، باید به جایی مراجعه کنم که سیصد میلیون تومن یا معادل ده هزار دلار، میخواد. پس در آن صورت مراجعه نخواهم کرد. و یه شب که در حالت عادی خوابیده بودم، دیگه صبح بیدار نخواهم شد. بدیهی است که بحرانها و عقبافتادگیهای اقتصادی، با عواقبی در جان و سلامت مردم همراه خواهد بود. ما نمیتونیم از یک باتلاق عبور کنیم و خیلیهامون فرو نرن (تازه این با فرض اینه که در حال عبوریم!). اما اینکه وانمود بشه چون اوضاع خراب است پزشکان فرار میکنند، آدرس غلطه. اونهایی که دارند میرن اگه اوضاع بهتر بود هم میرفتند.
ما فقط باید کاری کنیم که کسانی که نمیخواهند بروند، چون خلن، یا وطندوستند، یا مامانشون رو ول نمیکنند، یا هر دلیلی؛ بتونند پزشک و پرستار بشن. الان نمیتونند. چون چه در آموزش و چه در بیزینس، موانع مصنوعی در برابرشون قرارداده شده، که از قضا خیلی ازون موانع رو حکومت نذاشته، خود صنف گذاشته.
آیا اگر همه این موانع را برداریم مشکلات درمان حل میشود؟ خیر. چون نه تنها اتوپیای سلامت یک وهم است، بلکه ما از لحاظ اقتصادی با یک کشور نرمال فاصله زیادی داریم. انقدر مثال بلوچستان رو نزنید. خود من در موقعیت یک بلوچم. اگه دچار یک مشکل قلبی بشم، و نخوام به جایی مراجعه کنم که مثل یک خوک آزمایشگاهی شکمم رو سفره کنند، باید به جایی مراجعه کنم که سیصد میلیون تومن یا معادل ده هزار دلار، میخواد. پس در آن صورت مراجعه نخواهم کرد. و یه شب که در حالت عادی خوابیده بودم، دیگه صبح بیدار نخواهم شد. بدیهی است که بحرانها و عقبافتادگیهای اقتصادی، با عواقبی در جان و سلامت مردم همراه خواهد بود. ما نمیتونیم از یک باتلاق عبور کنیم و خیلیهامون فرو نرن (تازه این با فرض اینه که در حال عبوریم!). اما اینکه وانمود بشه چون اوضاع خراب است پزشکان فرار میکنند، آدرس غلطه. اونهایی که دارند میرن اگه اوضاع بهتر بود هم میرفتند.
❤3