Anarchonomy
موکول کردن تحلیل وضعیت به بعد از انتخابات، روش اونهاییه که از آمیختن سانتیمانتالیسم به نوشتههاشون ابایی ندارند و فضای هیجانی بعد از اتمام سیرک، بستر موجهی برای این کار میسازه. من نیازی به این سبک ندارم و به نظرم همین الان میشه تابلوی امتیازات رو آپدیت کرد.…
دم انتخابات گفتم یکی از گلهایی که ما به حکومت زدیم این بود که کنترل روایت رو به دست گرفتیم. این یکی از نمونههاشه. «چرا در افغانستان نمیجنگید؟» پیام ماست. بیست سی سال پیش، امام جمعه صرفا پاسخگوی مدعیات بیبیسی و صدای آمریکا بود، اون هم به صورت جزیی و مصداقی. اما الان این ماییم که وادارش میکنیم واکنش نشون بده. و دائم در حالت واکنشی گیر کرده باشه.
اما چیزی که اونجا ننوشتم این بود که انتقال پیام میتونه به اندازه محتوای پیام اهمیت داشته باشه. نه تنها روایت دست ماست، بلکه انتقالش هم آبشاری شده. انتقال آبشاری پیام یعنی کمتر ازون مقداری که برای پراکندگی حداکثری لازمه، برای پراکندگی حداکثری انرژی صرف میکنیم. ما برای اینکه پیام «چرا در افغانستان نمیجنگید؟» رو به مخاطبان وفادار و سنتی نظام برسونیم، که یعنی عمیقترین جایی که میتونه نفوذ کنه، هیچ تلاشی نکردیم. این خود تریبون نماز جمعهست که داره مجانی منتقلش میکنه. چون امام جمعه نمیدونه این پیام کی و چطور به گوش وفاداران خواهد رسید، اما میدونه و مطمئنه که خواهد رسید؛ پس مجبوره به منظور پیشدستی محتاطانه، خودش پیام رو منتشر کنه تا بتونه «جواب نظام» رو هم بش بچسبونه.
https://t.me/AnimalsQuotes/1927
اما چیزی که اونجا ننوشتم این بود که انتقال پیام میتونه به اندازه محتوای پیام اهمیت داشته باشه. نه تنها روایت دست ماست، بلکه انتقالش هم آبشاری شده. انتقال آبشاری پیام یعنی کمتر ازون مقداری که برای پراکندگی حداکثری لازمه، برای پراکندگی حداکثری انرژی صرف میکنیم. ما برای اینکه پیام «چرا در افغانستان نمیجنگید؟» رو به مخاطبان وفادار و سنتی نظام برسونیم، که یعنی عمیقترین جایی که میتونه نفوذ کنه، هیچ تلاشی نکردیم. این خود تریبون نماز جمعهست که داره مجانی منتقلش میکنه. چون امام جمعه نمیدونه این پیام کی و چطور به گوش وفاداران خواهد رسید، اما میدونه و مطمئنه که خواهد رسید؛ پس مجبوره به منظور پیشدستی محتاطانه، خودش پیام رو منتشر کنه تا بتونه «جواب نظام» رو هم بش بچسبونه.
https://t.me/AnimalsQuotes/1927
Telegram
اقوال الانعام
خضری: طالبان هم مانند داعش توسط آمریکا ایجاد شد اما از مادر خود که استکبار جهانی بود جدا شدند و جنبش اصیل منطقه شدند.
چند سال پیش تعدادی از اکوفاشیستها طرحی به دولت انگلیس پیشنهاد دادند برای تعیین حد مجاز آلایندگی برای هر شهروند! اگه بدونیم هر فرد چه کالا و خدماتی میخره، ازونجایی که میدونیم هر کدوم ازون کالاها و خدمات چقدر آلایندگی ایجاد میکنند تا ساخته بشن یا تأمین بشن، میتونیم بفهمیم هر فرد هرروز داره چقدر «باعث گرمشدن زمین» میشه! اون زمان دولت انگلیس بشون گفت این طرح فراتر از زمان ماست. نگفتند این کاریه که در کشورهای دیکتاتوری اجرا میشه نه اروپا. گفتند فعلا وقتش نیست، چون مردم نمیپذیرند. حالا همون اکوفاشیستها دوباره طرحشون رو در مقالهای در نیچر ارائه کردند و گفتند خب الان وقتش نیست؟ شما که در قضیه کرونا هر دستوری دادید مردم گوسفندوار انجام دادند و تبعیت کردند (اینو من میگم، قطعا جملات اونها این رو نداره)، پس اینو هم میپذیرند.
من فکر میکنم این پروژه به هر ترتیب اجرا خواهد شد، و شاید با بینالمللی شدنش حتی اطلاعات این «پرونده محیطزیستی» به پاسپورت هر فرد الصاق بشه و شاید به مهاجری که زیاد تو گرم شدن زمین نقش داشته اقامت ندن! و خیلی کارهای دیگه که معلوم نیست. و به همین دلیله که تأکید دارم لازمه همه مردم از همین الان به فکر انتقال بخشی از زندگیشون به فضای مجازی مبتنی بر بلاکچین باشند. یه وقتی میگفتند اینکه همه زندگی آدم بند فضای مجازی باشه خطرناکه. اما در آینده نزدیک اینکه همه زندگیت در دنیای فیزیکی باشه، خطرناکه. هم به شغل اینترنتی نیاز داری هم به هویت اینترنتی که شبکه دوستان و همکاران مختص خودش رو داشته باشه. که اگه اون بیرون محاصره شدی، در فضای نت هم پول داشته باشی هم دوستانی که نمیدونند واقعا کی هستی، اما میشناسنت و به دردت میخورند (مثل فالوعرهایی که من دارم).
اما دلیل اینکه چنین طرحهایی قابلیت مطرح شدن و اجرا شدن پیدا میکنند، سه وجه داره: عوامگرایی، بیزینس، قدرت.
هیچ جامعهای مصون از عوامگرایی نیست. فقط بسته به سطح توسعهیافتگی هرجامعهای میتونه جنس متفاوتی داشته باشه. طرز کار خلاصه عوامگرایی اینه: سادهسازی مسائل درهم و پیچیده به کمک سانتیمانتالیسم! یکی از نمونههای وطنیش این بود: «چون موشکمون که فرستادیم به پایگاه آمریکایی، خورد به جایی که میخواستیم، پس واکسن هم میتونیم بسازیم!». و یکی از نمونههاش در غرب اینه: «لابد ما گناهکاریم که انقدر وضع زندگیمون خوبه و مردم بقیه کشورها دارن مثل سگ میلولن تو هم». اینکه چرا وضع خودشون خوبه و چرا وضع خیلی از کشورها یا خرابه یا خیلی کند بهتر میشه، خیلی پیچیدهست. پس با دستآویز عوامانهای مثل گناه میخوان حلش کنند. حالا یکیش میشه گناه نژادپرستی! هی به خودشون و جامعهشون میگن نژادپرست، در حالی که نیستند. یکیش هم میشه گناه تخریب محیطزیست! وقتی راه حلت برای همه مسائل پیچیده، احساس گناه کردن باشه، وقتی عدهای که اتوریته دارند؛ حالا اتوریته حاکمیتی باشه (مثل مسئولان دولتی) یا فرهنگی (مثل روشنفکران) یا علمی (مثل کارشناسان و دانشمندان)، بر وجود اون گناه صحه میذارند، سریع میپذیریش. بنابراین اگه همین فردا یه سیستم راهاندازی کردند که هرروز به گوشی هوشمندت پیام میداد که امروز انقدر خسارت به کره زمین زدی، با اینکه یک نوع مازوخیسمه، ازش استقبال میکنی.
و هرجا عوامگرایی هست، عدهای ازش پول در خواهند آورد. این قاعده در همه مکانها و زمانها صادق است. یک عده واقعا ازینکه حس گناه نژادپرستی رواج یافت، پول درآوردند. امروز خیلی از شرکتها کارمندانی دارند که شغلشون آموزشهای ضدنژادپرستی به بقیه کارمندان اون شرکته! یعنی یه عده بدون داشتن هیچگونه مهارت بدردبخوری، دارند حقوق کارمندی رو میگیرن که بدرد میخوره! (وقتی میگیم دولتها ناکارآمدند، متأسفانه بعضیها تصور میکنند منظورمون اینه که همه شرکتها در اوج کارآمدی فعالیت میکنند. خیر اینطور نیست. اما فرقش، که فرق مهمی است، اینه که خسارت ناکارآمدی شرکتها رو ما از جیب نمیدیم. کارمندانش و سهامدارانش میدن). به همین ترتیب، عده زیادی هم از گناه گرمایش زمین پول درمیارن و در خواهند آورد. از کارمندان بدردنخوری با عناوین شغلی مضحکی مثل «مشاور سبزسازی خط تولید» تا شرکتهایی که پنل خورشیدی قالب میکنند به شرکتها. این سفره پر از نان چنان بزرگه که ما نمیتونیم تصوری از کرانههاش داشته باشیم.
از طرفی حکومت هم از خداخواسته به دامنه کنترل خودش اضافه میکنه. اگه این مسئله پذیرفته بشه که به جهت «خیرعمومی» باید وضعیت سلامت هر فرد (از تستهایی که میده تا واکسنهایی که زده) در یک دیتابیس دولتی جمعآوری و نظارت بشه، قطعا باز به جهت «خیرعمومی» لازم خواهد بود تمام اطلاعات مصرفیش هم جمعآوری و نظارت بشه.
بنابراین عوام راضیاند، شرکتها راضیاند، دولت هم راضیه. لذا «گور پدر ناراضی» برآیند همه این نیروهای موجود خواهد بود.
من فکر میکنم این پروژه به هر ترتیب اجرا خواهد شد، و شاید با بینالمللی شدنش حتی اطلاعات این «پرونده محیطزیستی» به پاسپورت هر فرد الصاق بشه و شاید به مهاجری که زیاد تو گرم شدن زمین نقش داشته اقامت ندن! و خیلی کارهای دیگه که معلوم نیست. و به همین دلیله که تأکید دارم لازمه همه مردم از همین الان به فکر انتقال بخشی از زندگیشون به فضای مجازی مبتنی بر بلاکچین باشند. یه وقتی میگفتند اینکه همه زندگی آدم بند فضای مجازی باشه خطرناکه. اما در آینده نزدیک اینکه همه زندگیت در دنیای فیزیکی باشه، خطرناکه. هم به شغل اینترنتی نیاز داری هم به هویت اینترنتی که شبکه دوستان و همکاران مختص خودش رو داشته باشه. که اگه اون بیرون محاصره شدی، در فضای نت هم پول داشته باشی هم دوستانی که نمیدونند واقعا کی هستی، اما میشناسنت و به دردت میخورند (مثل فالوعرهایی که من دارم).
اما دلیل اینکه چنین طرحهایی قابلیت مطرح شدن و اجرا شدن پیدا میکنند، سه وجه داره: عوامگرایی، بیزینس، قدرت.
هیچ جامعهای مصون از عوامگرایی نیست. فقط بسته به سطح توسعهیافتگی هرجامعهای میتونه جنس متفاوتی داشته باشه. طرز کار خلاصه عوامگرایی اینه: سادهسازی مسائل درهم و پیچیده به کمک سانتیمانتالیسم! یکی از نمونههای وطنیش این بود: «چون موشکمون که فرستادیم به پایگاه آمریکایی، خورد به جایی که میخواستیم، پس واکسن هم میتونیم بسازیم!». و یکی از نمونههاش در غرب اینه: «لابد ما گناهکاریم که انقدر وضع زندگیمون خوبه و مردم بقیه کشورها دارن مثل سگ میلولن تو هم». اینکه چرا وضع خودشون خوبه و چرا وضع خیلی از کشورها یا خرابه یا خیلی کند بهتر میشه، خیلی پیچیدهست. پس با دستآویز عوامانهای مثل گناه میخوان حلش کنند. حالا یکیش میشه گناه نژادپرستی! هی به خودشون و جامعهشون میگن نژادپرست، در حالی که نیستند. یکیش هم میشه گناه تخریب محیطزیست! وقتی راه حلت برای همه مسائل پیچیده، احساس گناه کردن باشه، وقتی عدهای که اتوریته دارند؛ حالا اتوریته حاکمیتی باشه (مثل مسئولان دولتی) یا فرهنگی (مثل روشنفکران) یا علمی (مثل کارشناسان و دانشمندان)، بر وجود اون گناه صحه میذارند، سریع میپذیریش. بنابراین اگه همین فردا یه سیستم راهاندازی کردند که هرروز به گوشی هوشمندت پیام میداد که امروز انقدر خسارت به کره زمین زدی، با اینکه یک نوع مازوخیسمه، ازش استقبال میکنی.
و هرجا عوامگرایی هست، عدهای ازش پول در خواهند آورد. این قاعده در همه مکانها و زمانها صادق است. یک عده واقعا ازینکه حس گناه نژادپرستی رواج یافت، پول درآوردند. امروز خیلی از شرکتها کارمندانی دارند که شغلشون آموزشهای ضدنژادپرستی به بقیه کارمندان اون شرکته! یعنی یه عده بدون داشتن هیچگونه مهارت بدردبخوری، دارند حقوق کارمندی رو میگیرن که بدرد میخوره! (وقتی میگیم دولتها ناکارآمدند، متأسفانه بعضیها تصور میکنند منظورمون اینه که همه شرکتها در اوج کارآمدی فعالیت میکنند. خیر اینطور نیست. اما فرقش، که فرق مهمی است، اینه که خسارت ناکارآمدی شرکتها رو ما از جیب نمیدیم. کارمندانش و سهامدارانش میدن). به همین ترتیب، عده زیادی هم از گناه گرمایش زمین پول درمیارن و در خواهند آورد. از کارمندان بدردنخوری با عناوین شغلی مضحکی مثل «مشاور سبزسازی خط تولید» تا شرکتهایی که پنل خورشیدی قالب میکنند به شرکتها. این سفره پر از نان چنان بزرگه که ما نمیتونیم تصوری از کرانههاش داشته باشیم.
از طرفی حکومت هم از خداخواسته به دامنه کنترل خودش اضافه میکنه. اگه این مسئله پذیرفته بشه که به جهت «خیرعمومی» باید وضعیت سلامت هر فرد (از تستهایی که میده تا واکسنهایی که زده) در یک دیتابیس دولتی جمعآوری و نظارت بشه، قطعا باز به جهت «خیرعمومی» لازم خواهد بود تمام اطلاعات مصرفیش هم جمعآوری و نظارت بشه.
بنابراین عوام راضیاند، شرکتها راضیاند، دولت هم راضیه. لذا «گور پدر ناراضی» برآیند همه این نیروهای موجود خواهد بود.
❤1
اگر شما حتی یک زن ۴۵ ساله خیاط لباس عروس هم باشید، باز اتفاقات افغانستان به زندگی شما ارتباط پیدا میکنه. نه به این دلیل که، به غلط، گفته میشه این افول آمریکاست! اون قسمتش به زندگیتون ارتباطی نداره. چون یک زن آمریکایی ۴۵ ساله خیاط لباس عروس همچنان ۵۰ برابر شما درآمد داره، و معلوم نیست این گپ تا چند سال بعد بیشتر ازین نشه. بلکه ازین جهت به زندگی شما ربط داره که مردم کشور و منطقهای که توش دارید زندگی میکنید، از افتضاح بوجود اومده در افغانستان این برداشت رو میکنند که «اگه طالبان تونست آمریکا رو شکست بده، ما هم میتونیم». و این بدترین برداشت ممکن ازین اتفاقاته. و متأسفانه خاورمیانه سرزمین بدترین برداشتهاست! نه بیکفایتی بروکراتیک، و نه نامردی، به تنهایی قدرت بازیگران بزرگ رو محو نمیکنه! لینک صفحه ویکیپدیا قیام ورشو علیه نازیها رو میذارم تا اگه ازش اطلاع نداشتید، مطلع بشید؛ و اگه قبلا خونده بودید دوباره یادآوری کنید. اگه دولت شوروی به لهستانیها کمک میکرد شاید پرونده نازیها همونجا بسته میشد. اما علیرغم وعدهها، استالین رهاشون کرد چون میدونست فرداش ممکنه کمونیستها رو هم بیرون کنند. و این رها کردن باعث کشتار لهستانیها و نابودی کامل ورشو شد. شوروی با این نامردیها، ضعیف نشد. با تمام اون بیکفایتیها که باعث قحطی و گرسنگی شده بود هم ضعیف نشد. شوروی چهل پنجاه سال بعد، از هم پاشید. که اونم ربطی به جنایتها و خیانتهایی که مرتکب شده بودند نداشت. اما مردم خاورمیانه آگاهی درستی ازین مسائل ندارند و به شدت تحت تأثیر احساسات ایدئولوژیک هستند. چند وقت دیگه که داستان «افول آمریکا» با دستیابی جمهوری اسلامی به کلاهک هستهای تکمیل بشه، از برداشتهای اشتباهشون مطمئنتر هم خواهند شد. و اگه برمبنای این برداشتهای به شدت غلط، موج تازهای از اسلامگرایی سیاسی راه بیفته، وضعیت میتونه چنان بغرنج بشه که حتی ایرانیها هم آرزو کنند کاش صدام دوباره زنده بشه!
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Warsaw_Uprising
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Warsaw_Uprising
Wikipedia
Warsaw Uprising
The Warsaw Uprising (Polish: powstanie warszawskie; German: Warschauer Aufstand), sometimes referred to as the August Uprising (Polish: powstanie sierpniowe), or the Battle of Warsaw, was a major World War II operation by the Polish underground resistance…
بعضی از بانکها و موسسات مالی هلند حساب کسانی که درباره کرونا اخبار فیک یا نظریات توطئه منتشر میکردند رو مسدود کردهاند.
شهروند هلندی خیلی مخالف نیست. اگه هم باشه اینجوری مخالفه: «از کجا میشه مطمئن بود چیزهایی که میگن فیکه؟ شاید نبود!». مخالفتش این نیست که «کسی نباید حق داشته باشد زندگی مالی کسی را به خاطر حرفهایی که میزند فلج کند».
وقتی به شما تعرض میکنند، از هر نوعی، دقت کنید اونایی که مخالف این تعرضند با کجاش مخالفند. اگه کسی مزاحمت جنسی ایجاد کرد و گفتند «اینکه حجابش خوب بود، چرا مزاحم این شدی؟»، باید بفهمی که نباید مخالفت و اعتراضشون رو به حساب بیاری. باید فرض کنی که اگه کسی مزاحمت شد، هیچکس مخالف و معترض این مزاحمت نیست. اون وقت یه جور دیگه برنامهریزی میکنی.
اگه بدونی که هیچکس مشکلی با فلج کردن زندگی مالی تو به خاطر حرفها و عقایدت، ندارد، یه جور دیگه به بانکها و پولهای رسمی کشورها نگاه میکنی.
شهروند هلندی خیلی مخالف نیست. اگه هم باشه اینجوری مخالفه: «از کجا میشه مطمئن بود چیزهایی که میگن فیکه؟ شاید نبود!». مخالفتش این نیست که «کسی نباید حق داشته باشد زندگی مالی کسی را به خاطر حرفهایی که میزند فلج کند».
وقتی به شما تعرض میکنند، از هر نوعی، دقت کنید اونایی که مخالف این تعرضند با کجاش مخالفند. اگه کسی مزاحمت جنسی ایجاد کرد و گفتند «اینکه حجابش خوب بود، چرا مزاحم این شدی؟»، باید بفهمی که نباید مخالفت و اعتراضشون رو به حساب بیاری. باید فرض کنی که اگه کسی مزاحمت شد، هیچکس مخالف و معترض این مزاحمت نیست. اون وقت یه جور دیگه برنامهریزی میکنی.
اگه بدونی که هیچکس مشکلی با فلج کردن زندگی مالی تو به خاطر حرفها و عقایدت، ندارد، یه جور دیگه به بانکها و پولهای رسمی کشورها نگاه میکنی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو هم جوانان بیگناه و بیدفاع کشور ما رو اعدام کردی، زن حامله رو دار زدی، تا پایانی باشه بر ستیز با استبداد دینی و فاشیسم مذهبی. اما.. آغازش شد.
این یک کاتالوگ قدیمی اسلحه نیست. این بخشی از جزواتی بود که در کمپهای پناهندگان افغانی برای آموزش کودکان مورد استفاده قرار میگرفت! به بچه میگفتند آدم بزرگها دارند با این وسایل با شوروی میجنگند. میگن پول چاپش رو آمریکا میداده. الله اعلم. بهرحال اون بچهها بزرگ شدند، و بعدها اسم خودشون رو گذاشتن طالب!
طالبان، مجاهد نبودند. بچههای مریضی بودند که افتادند وسط دعواهای مجاهدین. مجاهدینی که بعد از خروج شوروی، سر قدرت با همدیگه رقابت میکردند. و رحم نمیکردند. آمریکا مجاهدین رو نساخت. اونها از قبلتر ازینکه آمریکا تصمیم بگیره ازشون حمایت کنه، مشغول جنگیدن بودند. اما نه علیه دولت خارجی. بلکه علیه دولت داخلی. چون دولت داخلی توسط یک دیوانه کمونیست اداره میشد، که زمینهای دهاتیها رو ازشون گرفت، یا میخواست بگیره، تا «ملی» کنه. دهاتی وقتی اسلحه برداشت و دولت کمونیست رو ساقط کرد، فهمید لازم نیست حتما یک کشاورز بمونه. میتونه یک جنگجو باشه. و شد. وقتی شوروی کشور رو اشغال کرد، و پول آمریکا هم رسید، فهمید خیلی کارها میتونه بکنه. اما نمیدونست بچههایی که آوارهشون کردند، حالا بزرگ شدن، و مریض شدن، و دارن برمیگردن.
طالبان، مجاهد نبودند. بچههای مریضی بودند که افتادند وسط دعواهای مجاهدین. مجاهدینی که بعد از خروج شوروی، سر قدرت با همدیگه رقابت میکردند. و رحم نمیکردند. آمریکا مجاهدین رو نساخت. اونها از قبلتر ازینکه آمریکا تصمیم بگیره ازشون حمایت کنه، مشغول جنگیدن بودند. اما نه علیه دولت خارجی. بلکه علیه دولت داخلی. چون دولت داخلی توسط یک دیوانه کمونیست اداره میشد، که زمینهای دهاتیها رو ازشون گرفت، یا میخواست بگیره، تا «ملی» کنه. دهاتی وقتی اسلحه برداشت و دولت کمونیست رو ساقط کرد، فهمید لازم نیست حتما یک کشاورز بمونه. میتونه یک جنگجو باشه. و شد. وقتی شوروی کشور رو اشغال کرد، و پول آمریکا هم رسید، فهمید خیلی کارها میتونه بکنه. اما نمیدونست بچههایی که آوارهشون کردند، حالا بزرگ شدن، و مریض شدن، و دارن برمیگردن.
Anarchonomy
«۵۴ درصد آمریکاییهای خیلی لیبرال باور دارند که هرسال به طور میانگین بین هزار تا ده هزار سیاهپوست غیرمسلح توسط پلیس کشته میشوند! در واقع در سال ۲۰۱۹ این عدد ۱۴ نفر بود!». این انحراف وحشتناک افکار عمومی، موفقیت کامل ژورنالیستهایی رو نشون میده که خودشون رو…
جان سوئینتون، سردبیر نیویورک تایمز، صد و چهل سال پیش میگفت ما خبرنگارها روسپی هستیم! «مهارتهای ما، قابلیتهای ما، و زندگی ما، همگی جزء اموال دیگران هستند». «شغل خبرنگار، نابود کردن حقیقت، دروغبافی، منحرفسازی و تهمت است تا برای اهل قدرت دم تکان دهد، و کشورش و ملتش را بفروشد تا خرج روزانهاش را در بیاورد. شما این را میدانید و من هم این را میدانم، پس این مهمل مطبوعات مستقل که تحویل همدیگر میدهید از کجا آمده؟».
پاکستانیه درباره دویدن مردم افغان دنبال هواپیمای نظامی آمریکا کامنت گذاشته بود «این اقوام ایرانی همشون مغزشون خرابه». هموطنش اومد زیرش نوشت «احمق نصف مردم کشور ما هم از اقوام ایرانی هستند». فهمید سوتی بدی داده به طرز مضحکی ماستمالیش کرد.
اینها تازه باسوادهای پاکستان هستند. یه زمانی ادعا میکردند با هندوها مشکل دارند و ازشون جدا بشن همهچی درست میشه. اما حالا آرزو دارند که کاش میشد همه پشتونها رو هم از کشورشون بریزند بیرون! ۲۴۰ میلیون نفر آدم ناآگاه گندهگوز که مثل خرگوش در حال تولیدمثل هستند.
اینها تازه باسوادهای پاکستان هستند. یه زمانی ادعا میکردند با هندوها مشکل دارند و ازشون جدا بشن همهچی درست میشه. اما حالا آرزو دارند که کاش میشد همه پشتونها رو هم از کشورشون بریزند بیرون! ۲۴۰ میلیون نفر آدم ناآگاه گندهگوز که مثل خرگوش در حال تولیدمثل هستند.
«فرضا دولت عراق آمار نداره یا آمار درست رو منتشر نمیکنه، اگه تلفات کرونا اونجا زیاد بود، حداقل خود مردم عراق در قبرستانها یه بویی میبردند».
اینکه ما از جریانات روزانه اطرافمون چه بویی ببریم بستگی زیادی داره به اینکه تحت چه جوی قرار گرفتیم. یک عراقی تحت جوی که وادارش کنه قبرستان رو شلوغتر ببینه، نیست؛ حتی اگه واقعا شلوغتر باشه. آبان ۹۸ به جای پنجشنبه، جمعه صبح به قبرستان رفته بودیم و پدر بزرگوار شلوغی رو که دید گفت اینا کشتههای اعتراضات هستن، هیچوقت جمعه انقدر شلوغ نمیشد! گفتم بابامجان اونارو یا تا الان دفن کردن یا هنوز اجازه دفن ندادن. اصلا نمیذارن روز جمعه که مردم بیشتر میان، انجام بشه. گفت نه، خیلی کشتن، معلومه! فکر میکرد دارم انکار میکنم که آمار کشتهها خیلی بالاست. چند هفته بعدش دوباره جمعه بود که رفتیم همونجا، و شلوغی همونقدر بود!
اگه آمار دولتی رو بنا به توصیه خودشون ضربدر ۲ و نیم کنیم و تلفات رو ۲۵۰هزارنفر در نظر بگیریم، میشه ۱ فوت به ازای ۳۴۰ نفر. که خیلی بالاست. حتی بالاتر از برزیل که قتل عام صورت گرفته. ولی همین نسبت در یک شهر ۲ میلیون نفری میشه کمتر از ۶ هزارنفر، در طول تقریبا هجده ماه! این چیزی نیست که برای یک «ناظر خارج از جو»، که داره یه سری میزنه به قبرستان، محسوس باشه. همونطور که از اشغال هفت تخت از ده تخت آیسییو، نمیشه نتیجهای گرفت؛ از وضعیت ظاهری قبرستان هم نمیشه نتیجهای گرفت. اینها دیتا نیستند.
چیزی که در همین یکی دو سال اخیر به ما ثابت شده اینه که در مورد کرونا باید صبر داشت. هر نظری درباره ماسک داری، باید صبر کنی. هرنظری درباره تلفات داری باید صبر کنی. هرنظری درباره داروها داری باید صبر کنی. هر نظری درباره واکسنها داری باید صبر کنی. شش ماه پیش فکر میکردیم کرونا در آسیای جنوبشرقی تمام شد! اما الان دارند رکوردهای فوت رو میزنند. و ازونجایی که خیلی از کارخانجات صنعتی که تأمینکننده شرکتهای چندملیتی هستند در اونجا قرار دارند، اثراتش رو در بازار به زودی خواهیم دید.
در مورد عراق هم باید صبر کرد.
اینکه ما از جریانات روزانه اطرافمون چه بویی ببریم بستگی زیادی داره به اینکه تحت چه جوی قرار گرفتیم. یک عراقی تحت جوی که وادارش کنه قبرستان رو شلوغتر ببینه، نیست؛ حتی اگه واقعا شلوغتر باشه. آبان ۹۸ به جای پنجشنبه، جمعه صبح به قبرستان رفته بودیم و پدر بزرگوار شلوغی رو که دید گفت اینا کشتههای اعتراضات هستن، هیچوقت جمعه انقدر شلوغ نمیشد! گفتم بابامجان اونارو یا تا الان دفن کردن یا هنوز اجازه دفن ندادن. اصلا نمیذارن روز جمعه که مردم بیشتر میان، انجام بشه. گفت نه، خیلی کشتن، معلومه! فکر میکرد دارم انکار میکنم که آمار کشتهها خیلی بالاست. چند هفته بعدش دوباره جمعه بود که رفتیم همونجا، و شلوغی همونقدر بود!
اگه آمار دولتی رو بنا به توصیه خودشون ضربدر ۲ و نیم کنیم و تلفات رو ۲۵۰هزارنفر در نظر بگیریم، میشه ۱ فوت به ازای ۳۴۰ نفر. که خیلی بالاست. حتی بالاتر از برزیل که قتل عام صورت گرفته. ولی همین نسبت در یک شهر ۲ میلیون نفری میشه کمتر از ۶ هزارنفر، در طول تقریبا هجده ماه! این چیزی نیست که برای یک «ناظر خارج از جو»، که داره یه سری میزنه به قبرستان، محسوس باشه. همونطور که از اشغال هفت تخت از ده تخت آیسییو، نمیشه نتیجهای گرفت؛ از وضعیت ظاهری قبرستان هم نمیشه نتیجهای گرفت. اینها دیتا نیستند.
چیزی که در همین یکی دو سال اخیر به ما ثابت شده اینه که در مورد کرونا باید صبر داشت. هر نظری درباره ماسک داری، باید صبر کنی. هرنظری درباره تلفات داری باید صبر کنی. هرنظری درباره داروها داری باید صبر کنی. هر نظری درباره واکسنها داری باید صبر کنی. شش ماه پیش فکر میکردیم کرونا در آسیای جنوبشرقی تمام شد! اما الان دارند رکوردهای فوت رو میزنند. و ازونجایی که خیلی از کارخانجات صنعتی که تأمینکننده شرکتهای چندملیتی هستند در اونجا قرار دارند، اثراتش رو در بازار به زودی خواهیم دید.
در مورد عراق هم باید صبر کرد.
در رقابتهای درون #گله_گاو بر سر تصاحب «درآمدهای کرونا» انقدر گلهای زده شده به طرفین زیاده که نیاز به گزارشهای هیجانی فردوسیپور داره. حالا که واردات انجام شد و پول به جیب زده شده و تمام شده رفته، یهو داروی اسراییلی! شد.
❤1
ما هم معدن زیاد داریم، نفت و گازمون که تمومبشو نیست، جزء ارزانترینها و باکیفیتترینها هم هست، به مهمترین بنادر دسترسی داریم، صد ساله راه آهن داریم که تا لب بندرهامون رفتن، با پنجاه شصت سال تجربه بومی استخراج، و هزاران مهندس اینکاره، و میلیونها کارگر مفت، و چهل و سه سال هم هست که یک حکومت چینخواه و چینپرست داریم، امنیت و ثبات هم که خیلی وقته برقراره. اما همچنان حضرات باید به پای شرکتهای خصولتی چین بیفتند و التماس کنند و باج بدهند تا بیان اینجا سرمایهگذاری کنند.
قلدربازی در کوهستان و سربریدن آدمهای بیدفاع آسونه. اما اداره مملکت و تعامل با دنیا، نه. جدی بودن سخته. افغانها در هیچچیز جز مردن و میراندن جدی نیستند.
قلدربازی در کوهستان و سربریدن آدمهای بیدفاع آسونه. اما اداره مملکت و تعامل با دنیا، نه. جدی بودن سخته. افغانها در هیچچیز جز مردن و میراندن جدی نیستند.
محمدحسین جعفریان خطاب به ما ایرانیها نوشته تاجیکها دارند زمینهاشون رو از دست میدن و پشتونها جاشون رو میگیرند، این نابودی یک فرهنگ و زبانه، و شما به جای اینکه از پسر مسعود دفاع کنید به صهیونیست بودن متهمش میکنید در حالی که این سردار سلیمانی بود که برای خانواده مسعود در تهران خانه اجاره کرد! دارید اشتباه میکنید!
آقای جعفریان مثل اینکه حواسش نیست معامله با طالبان در زمان حیات سلیمانی و با نظارت سلیمانی و با هدایت سلیمانی انجام شد. اون پناه دادن خانواده مسعود در تهران، فقط یک خدمت شخصی به یک دوست مجاهد بود. یک سیاست نبود. سلیمانی اگر میخواست میتونست ارتشی متشکل از شیعیان و تاجیکها ایجاد کنه که وحوش طالب هیچ شانسی در برابرش نداشته باشند. اما نکرد. چون نه استراتژیست بود نه چیزی از سیاست بلد بود، نه اعتماد به نفس سرشاخ شدن با پاکستان رو داشت. سلیمانی فقط در برابر بچههای زیر ۱۲ سال سوری، شیر بود!
جمهوریاسلامی داره اشتباه میکنه؟ قطعا. در تمام چهل و اندی سال گذشته کدام حرکت استراتژیک این نظام اشتباه محض نبوده؟ اینها همونهایی هستند که برای حکمتیار هم خانهای در شمال تهران اجاره کردند. همون حیوانی که هزاران نفر از مردم کابل رو کشته بود، و به اسیدپاشی به صورت زنان بیحجاب شهرت داشت. و وقتی دیدند ثبات روانی نداره، بیرونش کردند. اما آقای جعفریان، من به عنوان یک ایرانی خوشحالم که باز هم دارند اشتباه میکنند. دخالت اینها در سوریه برای «تعیین برنده»، حجمی از گناه و جنایت رو به اسم ما ایرانیها نوشت که برای هزارسال بعدمون بسه! یک دخالت دیگه در افغانستان، برای تعیین برنده، آخرین چیزیه که لازم داریم. برای نجات اقلیتهای افغانستان، نباید از چین و روسیه و پاکستان میترسیدند. اما خوبه که میترسند. هربار که اینها نمیترسند بدنهای زنان و مردان و کودکان، تکه تکه میشه. بذارید در افغانستان فقط یک طالبان وجود داشته باشه.
آقای جعفریان مثل اینکه حواسش نیست معامله با طالبان در زمان حیات سلیمانی و با نظارت سلیمانی و با هدایت سلیمانی انجام شد. اون پناه دادن خانواده مسعود در تهران، فقط یک خدمت شخصی به یک دوست مجاهد بود. یک سیاست نبود. سلیمانی اگر میخواست میتونست ارتشی متشکل از شیعیان و تاجیکها ایجاد کنه که وحوش طالب هیچ شانسی در برابرش نداشته باشند. اما نکرد. چون نه استراتژیست بود نه چیزی از سیاست بلد بود، نه اعتماد به نفس سرشاخ شدن با پاکستان رو داشت. سلیمانی فقط در برابر بچههای زیر ۱۲ سال سوری، شیر بود!
جمهوریاسلامی داره اشتباه میکنه؟ قطعا. در تمام چهل و اندی سال گذشته کدام حرکت استراتژیک این نظام اشتباه محض نبوده؟ اینها همونهایی هستند که برای حکمتیار هم خانهای در شمال تهران اجاره کردند. همون حیوانی که هزاران نفر از مردم کابل رو کشته بود، و به اسیدپاشی به صورت زنان بیحجاب شهرت داشت. و وقتی دیدند ثبات روانی نداره، بیرونش کردند. اما آقای جعفریان، من به عنوان یک ایرانی خوشحالم که باز هم دارند اشتباه میکنند. دخالت اینها در سوریه برای «تعیین برنده»، حجمی از گناه و جنایت رو به اسم ما ایرانیها نوشت که برای هزارسال بعدمون بسه! یک دخالت دیگه در افغانستان، برای تعیین برنده، آخرین چیزیه که لازم داریم. برای نجات اقلیتهای افغانستان، نباید از چین و روسیه و پاکستان میترسیدند. اما خوبه که میترسند. هربار که اینها نمیترسند بدنهای زنان و مردان و کودکان، تکه تکه میشه. بذارید در افغانستان فقط یک طالبان وجود داشته باشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برخورد معترضان استرالیایی به قرنطینه و اجبار واکسن با پلیس، شبیه پشت صحنه فیلمهای جنگی مربوط به دوره قرون وسطی بود.
«شکست آمریکا در خاورمیانه و خروج نیروهایش از منطقه پایان دنیای تکقطبی به رهبری آمریکا و آغاز یک نظم جهانی چندقطبی است».
خدا شاهده بیست سال پیش هم همین رو میگفتند. وقتی تلویزیون داشت برخورد هواپیماها به برجهای دوقلو رو پخش میکردند داخل یک مغازه لوازم التحریر فروشی بودم. داشتم دفتر و خودکار میخریدم برای مدرسه. همینقدر بچه بودم. و مغازهدار یه چیزی گفت که تقریبا معادل عامیانه جمله بالا بود. نسخههای آکادمیک و حرفهایترش رو چندروز بعد در شبکههای تلویزیونی، روزنامهها، مجلات و کتابها خوندیم. خودم هم با همون ذهن ناپختهای که داشتم سوالم این بود که حالا چی میشه؟ دنیایی که ابرقدرت بلامنازع اینطور تحقیر میشه، چه دنیایی خواهد شد؟
اما واقعا چه اتفاقی افتاد؟ دو تا قانون در کنگره تصویب شد. یکیش یک مفهوم من درآوردی ایجاد کرد به نام «جنگ علیه ترور»، و به رییسجمهور اختیار داد هرجای دنیا که خواست در قالب این عنوان، اعمال زور کنه. دومی هم قانونی بود که به بهانه مبارزه با تروریستها، به نهادهای دولتی اجازه میداد شهروندان آمریکا و بقیه کشورها رو شنود کنند! و هر دو قانون، برگشتناپذیرند (شاید اختیار دخالت نظامی که به رییسجمهور داده شده رو لغو کنند، اما زیرساختی که ایجاد شده انحلالپذیر نیست. مهم اینه که ابزار جدیدی ساخته شد. حالا اوپراتور از رییسجمهور دستور بگیره یا از کسان دیگه). و طبیعیه که برگشتناپذیر باشه، چون وقتی قدرت بسط پیدا کرد، دیگه داوطلبانه جمع نمیشه. فقط با یه قدرت دیگه که بیشتره، بساطش جمع میشه.
در واقع قدرت نرم و سخت و شل و ژلهای آمریکا بیشتر شد، اما به من جهانسومی میگفتند ضعیفتر شده، به دنیای چندقطبی سلام کن!
ما کور نبودیم، نویز زیاد بود. از کارشناس تلویزیون تا روزنامهنگار تا تحلیلگران اندیشکدهها و اساتید دانشگاه، همه داشتند همین مهملات رو تکرار میکردند. ما داشتیم واقعیت رو از کانال ذهن اونها درک میکردیم. وقتی دزد میزنه به خونهت، این باید خودت باشی که بفهمی چه مقدار خسارت بت وارد شده. ولی ما به جای اینکه خودمون نگاه کنیم که چی رو باختیم، چشم و گوشمون به «کارشناس»ها بود تا بگن کی چقدر باخته! و میدونید برآورد کارشناسیشون چی بود؟ گفتند فقط قفل در خراب شده، ضمنا دزد موقع فرار پاش شکسته، که خیلی مهمتر از قفل در شماست!.. میدونید بعدن چی دیدیم؟ دزده رو دیدیم داره راحت راه میره و پاش مشکلی نداره، و اون چیزایی که از ما زده بود رو هنوز نتونستیم بخریم! این خلاصه چیزی بود که اتفاق افتاد.
اونی که بش قدرت اعمال شده باید بگه چقدر تحت سلطهست. نه مجری تلویزیون. امروز آمریکا به من نوعی تسلط بیشتری داره تا بیست سال پیش. این رو خودم باید بفهمم، و خودم دارم میفهمم. و انقدر منشاء این تسلط متمرکزه که خودم میدونم هیچ تغییری تو قطب مطبهای دنیا رخ نداده. اینکه چین مس و کبالت و نفت خام رو سی درصد ارزونتر گیر بیاره، تأثیری در این تسلط که بر من وارده، نداره.
آیا میدانید رصد تراکنشهای بانکی، خلاف قانون اساسی آمریکاست؟ امروز اما اگه بگی تراکنشها باید مخفی باشه چون حفظ حریم خصوصی در تجارت و تبادلات مالی جزء حقوق انسان و آزادیهای فردی اوست، یه جوری نگاهت میکنند انگار داری کفر میگی! قدرت اونا اینه. رها کردن جنگ با یه مشت پابرهنه پشتکوهی، که حتی همونش هم بیشتر جنبه پولشویی برای پیمانکاران دولتی داشت، دخلی به قدرت نداره. هروقت تونستم از پول خصوصی استفاده کنم و به هرکس در دنیا که خواستم ارسالش کنم، و در هیچ لیست سیاهی قرار نگیرم، و آب از آب تکون نخوره، بیایید درباره آمریکای ضعیفشده صحبت کنید. خودم شامپاینش رو میارم.
خدا شاهده بیست سال پیش هم همین رو میگفتند. وقتی تلویزیون داشت برخورد هواپیماها به برجهای دوقلو رو پخش میکردند داخل یک مغازه لوازم التحریر فروشی بودم. داشتم دفتر و خودکار میخریدم برای مدرسه. همینقدر بچه بودم. و مغازهدار یه چیزی گفت که تقریبا معادل عامیانه جمله بالا بود. نسخههای آکادمیک و حرفهایترش رو چندروز بعد در شبکههای تلویزیونی، روزنامهها، مجلات و کتابها خوندیم. خودم هم با همون ذهن ناپختهای که داشتم سوالم این بود که حالا چی میشه؟ دنیایی که ابرقدرت بلامنازع اینطور تحقیر میشه، چه دنیایی خواهد شد؟
اما واقعا چه اتفاقی افتاد؟ دو تا قانون در کنگره تصویب شد. یکیش یک مفهوم من درآوردی ایجاد کرد به نام «جنگ علیه ترور»، و به رییسجمهور اختیار داد هرجای دنیا که خواست در قالب این عنوان، اعمال زور کنه. دومی هم قانونی بود که به بهانه مبارزه با تروریستها، به نهادهای دولتی اجازه میداد شهروندان آمریکا و بقیه کشورها رو شنود کنند! و هر دو قانون، برگشتناپذیرند (شاید اختیار دخالت نظامی که به رییسجمهور داده شده رو لغو کنند، اما زیرساختی که ایجاد شده انحلالپذیر نیست. مهم اینه که ابزار جدیدی ساخته شد. حالا اوپراتور از رییسجمهور دستور بگیره یا از کسان دیگه). و طبیعیه که برگشتناپذیر باشه، چون وقتی قدرت بسط پیدا کرد، دیگه داوطلبانه جمع نمیشه. فقط با یه قدرت دیگه که بیشتره، بساطش جمع میشه.
در واقع قدرت نرم و سخت و شل و ژلهای آمریکا بیشتر شد، اما به من جهانسومی میگفتند ضعیفتر شده، به دنیای چندقطبی سلام کن!
ما کور نبودیم، نویز زیاد بود. از کارشناس تلویزیون تا روزنامهنگار تا تحلیلگران اندیشکدهها و اساتید دانشگاه، همه داشتند همین مهملات رو تکرار میکردند. ما داشتیم واقعیت رو از کانال ذهن اونها درک میکردیم. وقتی دزد میزنه به خونهت، این باید خودت باشی که بفهمی چه مقدار خسارت بت وارد شده. ولی ما به جای اینکه خودمون نگاه کنیم که چی رو باختیم، چشم و گوشمون به «کارشناس»ها بود تا بگن کی چقدر باخته! و میدونید برآورد کارشناسیشون چی بود؟ گفتند فقط قفل در خراب شده، ضمنا دزد موقع فرار پاش شکسته، که خیلی مهمتر از قفل در شماست!.. میدونید بعدن چی دیدیم؟ دزده رو دیدیم داره راحت راه میره و پاش مشکلی نداره، و اون چیزایی که از ما زده بود رو هنوز نتونستیم بخریم! این خلاصه چیزی بود که اتفاق افتاد.
اونی که بش قدرت اعمال شده باید بگه چقدر تحت سلطهست. نه مجری تلویزیون. امروز آمریکا به من نوعی تسلط بیشتری داره تا بیست سال پیش. این رو خودم باید بفهمم، و خودم دارم میفهمم. و انقدر منشاء این تسلط متمرکزه که خودم میدونم هیچ تغییری تو قطب مطبهای دنیا رخ نداده. اینکه چین مس و کبالت و نفت خام رو سی درصد ارزونتر گیر بیاره، تأثیری در این تسلط که بر من وارده، نداره.
آیا میدانید رصد تراکنشهای بانکی، خلاف قانون اساسی آمریکاست؟ امروز اما اگه بگی تراکنشها باید مخفی باشه چون حفظ حریم خصوصی در تجارت و تبادلات مالی جزء حقوق انسان و آزادیهای فردی اوست، یه جوری نگاهت میکنند انگار داری کفر میگی! قدرت اونا اینه. رها کردن جنگ با یه مشت پابرهنه پشتکوهی، که حتی همونش هم بیشتر جنبه پولشویی برای پیمانکاران دولتی داشت، دخلی به قدرت نداره. هروقت تونستم از پول خصوصی استفاده کنم و به هرکس در دنیا که خواستم ارسالش کنم، و در هیچ لیست سیاهی قرار نگیرم، و آب از آب تکون نخوره، بیایید درباره آمریکای ضعیفشده صحبت کنید. خودم شامپاینش رو میارم.
❤1
وقتی من صحبت از مرد آلفا میکنم، میگن آلفا چی هست؟ اصلا مبنای علمی داره؟
نه، مبنای علمی نداره. مبنای تجربی داره. وقتی قراره رسانه ملی رو به تریبون طالبان تبدیل کنی، که یه نئاندرتال تروریست از مواضع خودش دفاع کنه، که خود حرف زدنش فرکانس پارس بولداگ رو داره، باید یه مجری انتخاب کنی که صدای حنجرهش از صدای یه دختر دبیرستانی ضعیفتر نباشه. مگر اینکه بخوای ثابت کنی اون بولداگها غیر از افغانستان، برای تصاحب ایران هم شایستهتر از اونهایی هستند که ایران رو اداره میکنند.
نه، مبنای علمی نداره. مبنای تجربی داره. وقتی قراره رسانه ملی رو به تریبون طالبان تبدیل کنی، که یه نئاندرتال تروریست از مواضع خودش دفاع کنه، که خود حرف زدنش فرکانس پارس بولداگ رو داره، باید یه مجری انتخاب کنی که صدای حنجرهش از صدای یه دختر دبیرستانی ضعیفتر نباشه. مگر اینکه بخوای ثابت کنی اون بولداگها غیر از افغانستان، برای تصاحب ایران هم شایستهتر از اونهایی هستند که ایران رو اداره میکنند.
❤2
- هرکسی یه نفرو لازم داره که حرفایی رو بش بزنه که اگه دیگران ازش بشنوند نمیتونند حس بدی به شخصیتش پیدا نکنند.
- اون یک نفر هم اگه بشنوه حس بدی پیدا میکنه. مثلا ممکنه بفهمه که یک بیعرضهای. هیچکس از یه بیعرضه خوشش نمیاد. پس به خاطر ملاحظاتی که داره، این کشف رو نادیده میگیره.
- خب هرکسی یه نفرو لازم داره که کشفهایی که دربارهش میکنه رو نادیده بگیره.
- چرا باید کسی چنین خریتی کنه تا اونی باشه که تو لازم داری؟
- تو میگی خریت. ولی دوس داشتنه.
- دوس داشتنی که نیازمند احیای دائم خریت باشه، تعلق نیست، ترشحه.
- تو خودت چنین کسی رو لازم نداری؟
- چرا. من یک کنیز هم لازم دارم. اما نمیرم یکی رو بگیرم کنیز خودم کنم. اگه بخوای یکی کشفهایی که دربارهت میکنه رو ندید بگیره، یعنی میخوای کسی غیر از خودت، با خودت مواجه بشه. اگه خودت با بیعرضگی خودت مواجه بشی، با خودت بد تا میکنی. من از خودم، و با بد تا کردنهای خودم با خودم، فرار نمیکنم.
- اون یک نفر هم اگه بشنوه حس بدی پیدا میکنه. مثلا ممکنه بفهمه که یک بیعرضهای. هیچکس از یه بیعرضه خوشش نمیاد. پس به خاطر ملاحظاتی که داره، این کشف رو نادیده میگیره.
- خب هرکسی یه نفرو لازم داره که کشفهایی که دربارهش میکنه رو نادیده بگیره.
- چرا باید کسی چنین خریتی کنه تا اونی باشه که تو لازم داری؟
- تو میگی خریت. ولی دوس داشتنه.
- دوس داشتنی که نیازمند احیای دائم خریت باشه، تعلق نیست، ترشحه.
- تو خودت چنین کسی رو لازم نداری؟
- چرا. من یک کنیز هم لازم دارم. اما نمیرم یکی رو بگیرم کنیز خودم کنم. اگه بخوای یکی کشفهایی که دربارهت میکنه رو ندید بگیره، یعنی میخوای کسی غیر از خودت، با خودت مواجه بشه. اگه خودت با بیعرضگی خودت مواجه بشی، با خودت بد تا میکنی. من از خودم، و با بد تا کردنهای خودم با خودم، فرار نمیکنم.
❤2
Anarchonomy
- هرکسی یه نفرو لازم داره که حرفایی رو بش بزنه که اگه دیگران ازش بشنوند نمیتونند حس بدی به شخصیتش پیدا نکنند. - اون یک نفر هم اگه بشنوه حس بدی پیدا میکنه. مثلا ممکنه بفهمه که یک بیعرضهای. هیچکس از یه بیعرضه خوشش نمیاد. پس به خاطر ملاحظاتی که داره،…
این توصیه درستی نیست. در ژاپن حتی میشه یک مادر یا پدر یا برادر رو برای مثلا بیست و چهار ساعت اجاره کرد، اما چون بازار تقاضایی رو پاسخ داده، معنیش این نیست که همون چیزیه که مردم لازم دارند. الان تقاضا برای هویج هم زیاد شده چون مردم فکر میکنند با مصرف آبهویج میتونند در برابر کرونا مصونیت پیدا کنند. چون یه عده پول میگیرند تا شنونده شما باشند معنیش این نیست که یک راه حله.
برای خیلی از مسائل راه حلی وجود نداره، بلکه یک معامله وجود داره، که در اون معامله شما قطعا باید چیزهایی رو از دست بدید. و ما معمولا میخواهیم که هیچچیز رو از دست ندیم. و چون با موضع «ضرر صفر» با همهچیز مواجه میشیم، معامله صورت نمیگیره و تنش روانی ایجاد میشه. تمام کسانی که به روانشناسان مراجعه میکنند، از ضرر صفریها هستند.
برای خیلی از مسائل راه حلی وجود نداره، بلکه یک معامله وجود داره، که در اون معامله شما قطعا باید چیزهایی رو از دست بدید. و ما معمولا میخواهیم که هیچچیز رو از دست ندیم. و چون با موضع «ضرر صفر» با همهچیز مواجه میشیم، معامله صورت نمیگیره و تنش روانی ایجاد میشه. تمام کسانی که به روانشناسان مراجعه میکنند، از ضرر صفریها هستند.
سرباز آمریکایی که بیش از ده سال در عراق و افغانستان خدمت کرده: «ارتش افغانستان واقعی نبود. حاکمیت کشوری هیچوقت واقعی نبود. هیچوقت مالیات جمع نکردند. دادگاهی در کار نبود، غیر از مواردی که پلیس جیب مردم رو میزد. هیچکدوم این چیزها وجود خارجی نداشتند. فقط یه مشت عناوین شغلی دهنپرکن بودند که توسط پول آمریکا تأمین میشدند. و به محض اینکه بوش پیچید که پوله دیگه قرار نیست بیاد، همه جمع کردن رفتن خونهشون».
مملکتداری، چه از نوع متمرکزش، چه حتی غیرمتمرکزش، نیاز به بنیه مدنی داره. چه از طریق نظامی و چه از طریق غیرنظامی، این بنیه وارد کردنی نیست.
فقط مردم خاورمیانه نیستند که درگیر ایدئولوژی هستند. در غرب هم عدهای به لیبرال-دموکراسی ایمان مذهبی دارند، و دخالت در کشورها رو برای پول و منافع مادی انجام نمیدن (صدالبته در کنار هر مومنی، کسانی هم هستند که از پروژههای مذهبی پول دربیارن. مثل همه اون پیمانکارهایی که در طول جنگ میلیاردها دلار به جیب زدند). و مثل هر دستگاه ایدئولوژیک دیگهای، بارها عقایدشون رو به دنیای واقعی تحمیل میکنند، و دنیای واقعی عقایدشون رو خرد میکنه، اما باز دست ازون عقاید نمیکشند.
مملکتداری، چه از نوع متمرکزش، چه حتی غیرمتمرکزش، نیاز به بنیه مدنی داره. چه از طریق نظامی و چه از طریق غیرنظامی، این بنیه وارد کردنی نیست.
فقط مردم خاورمیانه نیستند که درگیر ایدئولوژی هستند. در غرب هم عدهای به لیبرال-دموکراسی ایمان مذهبی دارند، و دخالت در کشورها رو برای پول و منافع مادی انجام نمیدن (صدالبته در کنار هر مومنی، کسانی هم هستند که از پروژههای مذهبی پول دربیارن. مثل همه اون پیمانکارهایی که در طول جنگ میلیاردها دلار به جیب زدند). و مثل هر دستگاه ایدئولوژیک دیگهای، بارها عقایدشون رو به دنیای واقعی تحمیل میکنند، و دنیای واقعی عقایدشون رو خرد میکنه، اما باز دست ازون عقاید نمیکشند.