توضیح اینکه هرکس وابسته به دستگاهها و نهادهای حکومتی این نظامه، نه بویی از دین برده نه وجدانش کار میکنه، به نسل گذشته معمولا بینتیجهست. سادهلوحی اینها تا حد زیادی مرهون بیسوادی و فقدان آگاهی از دنیاییه که توش زندگی کردند.
اما با دکتر مهندسهایی که هفتاد درصد عمرشون رو درس خوندند و پنجاه درصد عمرشون به اینترنت دسترسی داشتهاند، و میگن برکت از سینوفارم بهتره و در ایستگاه واکسناسیون اون رو انتخاب میکنند؛ باید چه کرد؟
https://t.me/maktubaat/29334
اما با دکتر مهندسهایی که هفتاد درصد عمرشون رو درس خوندند و پنجاه درصد عمرشون به اینترنت دسترسی داشتهاند، و میگن برکت از سینوفارم بهتره و در ایستگاه واکسناسیون اون رو انتخاب میکنند؛ باید چه کرد؟
https://t.me/maktubaat/29334
Anarchonomy
پیدا کردن یک تعادل بین گسترش شهرنشینی و کاهش آلایندگی شهر، یکی از چالشهای شهرهای بزرگه. بچه مهندسها بلندمرتبهسازی رو چاره کار میدونستند. سنتگراها به بچه مهندسها میگفتند انقدر کانفرمیست نباشید. این آسمانخراشها و برجها بدرد نمیخورند. و گوش شنوایی وجود…
اون پست درباره شهرسازی انگار نیاز به پاورقی داره. چون سوء تفاهم ایجاد شده و تصور کردید شهر عمودی فقط برای این طرح درستی نیست که جلوی باد رو میگیره!
آلایندگی فقط دود موتور و ریزگرد نیست. حتی مقدار بتن و فولادی که برای ساخت یک بنا استفاده میشه هم جزء آلایندگیهای یک شهره. یا مقدار انرژیای که شهروندان مصرف میکنند تا فاصله خونه تا محل کار یا محل خرید طی کنند، در سبز بودن شهر تأثیرگذاره (جایی که تا از ساختمان خارج شدی باید بیفتی تو بزرگراه، فرق داره با جایی که با دوچرخه از خونه تا هرجایی میشه رفت). برج بلند زمین کمتری رو اشغال میکنه، اما به ازای اون صرفهجویی در مساحت، هزینه بیشتری به محیطزیست تحمیل میکنه. البته همین صرفهجویی در مساحت هم محل بحثه، چون هزینه برجسازی انقدر بالاتره که شرکتها قسمتی ازین هزینه رو با تجاریسازی طبقات جبران میکنند که عملا ظرفیت مسکونی ساختمان رو به هرز میده.
آلایندگی فقط دود موتور و ریزگرد نیست. حتی مقدار بتن و فولادی که برای ساخت یک بنا استفاده میشه هم جزء آلایندگیهای یک شهره. یا مقدار انرژیای که شهروندان مصرف میکنند تا فاصله خونه تا محل کار یا محل خرید طی کنند، در سبز بودن شهر تأثیرگذاره (جایی که تا از ساختمان خارج شدی باید بیفتی تو بزرگراه، فرق داره با جایی که با دوچرخه از خونه تا هرجایی میشه رفت). برج بلند زمین کمتری رو اشغال میکنه، اما به ازای اون صرفهجویی در مساحت، هزینه بیشتری به محیطزیست تحمیل میکنه. البته همین صرفهجویی در مساحت هم محل بحثه، چون هزینه برجسازی انقدر بالاتره که شرکتها قسمتی ازین هزینه رو با تجاریسازی طبقات جبران میکنند که عملا ظرفیت مسکونی ساختمان رو به هرز میده.
ای بابا، میخوام چیزی ننویسم، نمیشه.
اگه گرفتاری یک خلبان که تروریستهای طالب دنبالش هستند تا اعدامش کنند، اما نمیتونه فرار کنه چون مادر و خواهران و برادرانش رو نمیتونه ول کنه، در ذهنت ناراحتی بیشتری ایجاد میکنه، تا وقتی که تصویر جنازههای رها شده افغان گمنام در کنار خیابان و خرابهها رو میبینی، که حتی معلوم نیست به چه دلیلی از خونهشون بیرون کشیده شدند و تیر خلاص زده شدند، یعنی هنوز خوب تربیت نشدی. آموزشهای تخصصی پرواز، و خدمت در ارتش، چیزی به وزن انسانی یک فرد اضافه نمیکنه. باید خجالت کشید از اینکه حتی لحظهای در ذهن آدم این معنا عبور کنه که «این حیفتره».
آیا نباید ترجیحاتی داشت؟ چرا. اصلا موظفید ترجیحات داشته باشید. در مورد خودتون، و خانوادتون. خارج ازین حیطه، هر نوع ترجیح دادن بدون استانداردی، یک سقوط اخلاقیه. مگه استانداردی وجود داره؟ بله. هر کسی ظرفیت محدودی داره برای همدردی، حزن، خشم، انتقام، کمک، مبارزه (به ترتیب امکانپذیری). اگه قراره این ظرفیت، به فراتر از حیطه خودت و خانوادت برسه، باید از همه ناتوانترها در صف اول دریافتش باشند. از همه ناتوانتر اونی بود که کشتنش و انداختنش کنار خیابان و ما اسمش هم نمیدونیم و نخواهیم فهمید.
با دور زدن دیسیپلین نمیشه به آدم رئوفتر و اخلاقیتری تبدیل شد. حتی در دخل و خرج احساسات هم باید حسابگر بود. وقتی ازم میپرسند «تو چطور هرروز این حجم از اخبار رو دنبال میکنی و روانی نمیشی؟ من دو تا تیتر میبینم تمام روز آشفتهام!»، میگم اگه حتی ظرفیتتون همون دو تا تیتره، مدیریتش کنید. به همهچیز فکر کردن و آشفته شدن، شما رو آدم بهتر و «دغدغهمند»تری نمیکنه. فقط شکنندهتون میکنه، و آدم شکننده در جایی و زمانی که دیگران لازمش دارند، به جای اینکه عصای دست باشه وبال گردن میشه. شاید حد شما همینه که به دو تا چیز ناراحتکننده فکر کنید. همون دو تا رو اختصاص بدید به کسانی که از همه ناتوانترند، و به شما نزدیکترند.
اگه گرفتاری یک خلبان که تروریستهای طالب دنبالش هستند تا اعدامش کنند، اما نمیتونه فرار کنه چون مادر و خواهران و برادرانش رو نمیتونه ول کنه، در ذهنت ناراحتی بیشتری ایجاد میکنه، تا وقتی که تصویر جنازههای رها شده افغان گمنام در کنار خیابان و خرابهها رو میبینی، که حتی معلوم نیست به چه دلیلی از خونهشون بیرون کشیده شدند و تیر خلاص زده شدند، یعنی هنوز خوب تربیت نشدی. آموزشهای تخصصی پرواز، و خدمت در ارتش، چیزی به وزن انسانی یک فرد اضافه نمیکنه. باید خجالت کشید از اینکه حتی لحظهای در ذهن آدم این معنا عبور کنه که «این حیفتره».
آیا نباید ترجیحاتی داشت؟ چرا. اصلا موظفید ترجیحات داشته باشید. در مورد خودتون، و خانوادتون. خارج ازین حیطه، هر نوع ترجیح دادن بدون استانداردی، یک سقوط اخلاقیه. مگه استانداردی وجود داره؟ بله. هر کسی ظرفیت محدودی داره برای همدردی، حزن، خشم، انتقام، کمک، مبارزه (به ترتیب امکانپذیری). اگه قراره این ظرفیت، به فراتر از حیطه خودت و خانوادت برسه، باید از همه ناتوانترها در صف اول دریافتش باشند. از همه ناتوانتر اونی بود که کشتنش و انداختنش کنار خیابان و ما اسمش هم نمیدونیم و نخواهیم فهمید.
با دور زدن دیسیپلین نمیشه به آدم رئوفتر و اخلاقیتری تبدیل شد. حتی در دخل و خرج احساسات هم باید حسابگر بود. وقتی ازم میپرسند «تو چطور هرروز این حجم از اخبار رو دنبال میکنی و روانی نمیشی؟ من دو تا تیتر میبینم تمام روز آشفتهام!»، میگم اگه حتی ظرفیتتون همون دو تا تیتره، مدیریتش کنید. به همهچیز فکر کردن و آشفته شدن، شما رو آدم بهتر و «دغدغهمند»تری نمیکنه. فقط شکنندهتون میکنه، و آدم شکننده در جایی و زمانی که دیگران لازمش دارند، به جای اینکه عصای دست باشه وبال گردن میشه. شاید حد شما همینه که به دو تا چیز ناراحتکننده فکر کنید. همون دو تا رو اختصاص بدید به کسانی که از همه ناتوانترند، و به شما نزدیکترند.
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نباید خیلی اصرار کرد که دولت ایران کوچکتر بشه، چون اگه دولت کوچک بشه کسی برق نمیبره به روستاها!
ابله نادان، دولت برق برد به روستاها و باز کسی اونجا نموند و جوانانشون مهاجرت کردند به شهر و هزار و یک مشکل دیگه بوجود اومد که دولتِ مثل خر در گل فرو رفته نه میتونه تحمل کنه این مشکلات رو و نه میتونه حلشون کنه. تو که مجبور نبودی عواقب تا اینجای این سیاستها رو تحمل کنی، و از توی خونهت تو آمریکا قرار نیست عواقب ازین به بعدش رو هم حس کنی. همون دولتی که برق برد برای اون دهاتیها، فرصتهای درآمدیشون رو هم گرفت، تو بازار محصولات کشاورزی و دامی بازندهشون هم کرد. مگه میشه یه هیولا بسازی و بش بگی بشین یه گوشه فقط نقاشی بکش؟ اون هیولا از دفتر نقاشی که خسته شد در و دیوار هم خط خطی میکنه. وقتی داشت همهجا رو خط خطی میکرد تو دیگه تو این خونه نبودی.
ابله نادان، دولت برق برد به روستاها و باز کسی اونجا نموند و جوانانشون مهاجرت کردند به شهر و هزار و یک مشکل دیگه بوجود اومد که دولتِ مثل خر در گل فرو رفته نه میتونه تحمل کنه این مشکلات رو و نه میتونه حلشون کنه. تو که مجبور نبودی عواقب تا اینجای این سیاستها رو تحمل کنی، و از توی خونهت تو آمریکا قرار نیست عواقب ازین به بعدش رو هم حس کنی. همون دولتی که برق برد برای اون دهاتیها، فرصتهای درآمدیشون رو هم گرفت، تو بازار محصولات کشاورزی و دامی بازندهشون هم کرد. مگه میشه یه هیولا بسازی و بش بگی بشین یه گوشه فقط نقاشی بکش؟ اون هیولا از دفتر نقاشی که خسته شد در و دیوار هم خط خطی میکنه. وقتی داشت همهجا رو خط خطی میکرد تو دیگه تو این خونه نبودی.
فرض کنید حزبالله، پشتون هستند. برای اینکه ثابت کنند کشور متعلق به آنهاست باید چه کنند؟ همه کارهایی که میکنند! (اگه هنوز نمیدونید ما در موقعیتی نیستیم که نگران آینده افغانستان باشیم، در حباب هستید). همه کارها. نه بعضیهاشون. از نماز خواندنش تا روزه گرفتنش تا سینه زدنش تا زن گرفتنش. حتی وقتی ازدواج موقت رو ترویج میکنند، کاری با فلسفه فقهیش ندارند. میخوان نشون بدن که بضاعت سکس کشور هم هرچه هست، متعلق به ماست. سهمیه گرفتنشون از دانشگاه هم فقط به خاطر گرفتن مدرک نبود. برای ثابت کردن این بود که بضاعت آموزشی کشور هم متعلق به ماست. تقلید مداح از خوانندههای لسآنجلسی، به خاطر کمبود سبک نبود. برای ثابت کردن این بود که اونی که مجازه لسآنجلسی گوش بده، اونها هستند. تو هر کشوری یه عده اهل متال هستند. در ایران اونی که مجازه اون عده باشه، اونها هستند. حسینیه رو کنسرت نمیکنه چون حالت دیگهای نمیشه جوانان رو جذب کرد. حسینیه رو کنسرت میکنه تا ثابت کنه اون چیزی که برای بقیه ممنوعه برای «صاحبان کشور» آزاده.
سید جواد ذاکر، که اهل تظاهر نبود، میگفت ما کاری به کار کسی نداریم، و انتظار داریم کسی کاری به کار ما نداشته باشه! این حرفها در جایی که پشتونها به بقیه مسلطند، مهملی بیش نیست. این حرفها متعلق به فرانسهست. در خود خزیدگی هیئتی، یک ادای متقلبانهست. اونها در مورد اینکه اهمیتی نمیدن کسی به کنسرتشون و رقصشون و دانشگاه رفتنشون و صیغه کردنهاشون توجه کنه، دروغ میگن. اونها هدفشون دقیقا همینه که ببینید، و خوب ببینید.
https://t.me/mamlekate/60907
سید جواد ذاکر، که اهل تظاهر نبود، میگفت ما کاری به کار کسی نداریم، و انتظار داریم کسی کاری به کار ما نداشته باشه! این حرفها در جایی که پشتونها به بقیه مسلطند، مهملی بیش نیست. این حرفها متعلق به فرانسهست. در خود خزیدگی هیئتی، یک ادای متقلبانهست. اونها در مورد اینکه اهمیتی نمیدن کسی به کنسرتشون و رقصشون و دانشگاه رفتنشون و صیغه کردنهاشون توجه کنه، دروغ میگن. اونها هدفشون دقیقا همینه که ببینید، و خوب ببینید.
https://t.me/mamlekate/60907
Telegram
مملکته
🔻ممنون از پروتکلها، ممنون از ویروس با شعور کرونا که اینجا نمیآید.
behrouzshojaei
▪️دقیقا همین حرکات توی کنسرت ممنوعه.
Capriccio
▪️تو دنیا موازی همه واکسن زده بودن فقط بجا این هفتیرکش، گروه پنترا داشت اجرا میکرد.
yaghoubi91
▪️یادمون نمیره که هم…
behrouzshojaei
▪️دقیقا همین حرکات توی کنسرت ممنوعه.
Capriccio
▪️تو دنیا موازی همه واکسن زده بودن فقط بجا این هفتیرکش، گروه پنترا داشت اجرا میکرد.
yaghoubi91
▪️یادمون نمیره که هم…
مترجم پنتاگون خیلی بیشتر از یک سال، از همون زمانی که پمپئو با رئیس طالبان دست داد، وقت داشت که دست زن و بچهش رو بگیره و از کشور خارج بشه. چرا انقدر لفتش داد که هم خودش رو بکشند و هم زن و بچهش رو؟ فقط و فقط به این دلیل که فکر نمیکرد دولت یک ابرقدرت انقدر بیکفایت باشه که نتونه ویزاش رو به صورت اورژانسی صادر کنه. اعتماد شما به دولت، و ذهنیت اینکه میتونید روش حساب کنید، میتونه به قیمت زندگیتون تموم بشه. تصور مردم از یک فضای بیدولت، یک فضای هرج و مرج و آشوبه. اما قویترین و پیچیدهترین دولتها هم که مستقر بشه، همون بلایی سرشون میاد که اگه هرج و مرج بود سرشون میاومد.
سال ۱۹۷۵
یک آمریکایی در حال مشت زدن به صورت یک ویتنامی که در میان انبوه جمعیت، قصد داره سوار آخرین هواپیماهایی که آمریکاییها رو از ویتنام خارج میکنه بشه.
«این افتضاح بیکفایتی، و این خیانت به مردم افغانستان، امپراطوری آمریکا رو به پایان رساند». جدی اینطوریه؟ نه عزیزم. تاریخ فقط تکرار میشه. اگه به این راحتی از دست امپراطوریهای مدرن خلاص میشدیم که غمی نبود. اون قضیه «آه مظلومان» خیلی وقته که کار نمیکنه.
یک آمریکایی در حال مشت زدن به صورت یک ویتنامی که در میان انبوه جمعیت، قصد داره سوار آخرین هواپیماهایی که آمریکاییها رو از ویتنام خارج میکنه بشه.
«این افتضاح بیکفایتی، و این خیانت به مردم افغانستان، امپراطوری آمریکا رو به پایان رساند». جدی اینطوریه؟ نه عزیزم. تاریخ فقط تکرار میشه. اگه به این راحتی از دست امپراطوریهای مدرن خلاص میشدیم که غمی نبود. اون قضیه «آه مظلومان» خیلی وقته که کار نمیکنه.
Anarchonomy
سال ۱۹۷۵ یک آمریکایی در حال مشت زدن به صورت یک ویتنامی که در میان انبوه جمعیت، قصد داره سوار آخرین هواپیماهایی که آمریکاییها رو از ویتنام خارج میکنه بشه. «این افتضاح بیکفایتی، و این خیانت به مردم افغانستان، امپراطوری آمریکا رو به پایان رساند». جدی اینطوریه؟…
(در تاریخی که این عکس گرفته شده هنوز دوربینها فوکوس اتوماتیک نداشتند. عکاسان اون زمان واقعا سریع بودند. شکار لحظههای تکرارنشدنی، و همزمان تنظیم دقیق نوردهی، که اون هم دستی بود، و تنظیم فوکوس، اون هم با لنز تله! در واقع یوسین بولت دنیای عکاسی بودند)
رد چند افسانه درباره افغانستان:
- طالبان به نیروهای نظامی ارتش پول داد تا مقاومت نکنند و برای همین مقاومتی انجام نشد.
به چند نفرشون میتونست پول بده؟ نه تنها طالبان بضاعت پولپاشیهایی که در دولتهای مدرن رایجه رو نداره، بلکه در همون ارتش، خیلیها خریدنی نبودند و مشکلی با جنگیدن و جان دادن نداشتند. من مطمئن نیستم در ارتش ایران بشه همینقدر وطندوست پیدا کرد که در ارتش افغانستان وجود داشت.
- مردم افغانستان آموزشپذیر نیستند برای همین ارتش مدرن کارآمد ایجاد نشد.
کلیپهایی اینترنتی که نشون میده سربازان تازه جذب شده حتی از انجام سادهترین تمرینها برنمیان رو در هر کشور دیگهای میشه دید. به ما اجازه فیلمبرداری از دورههای آموزشی خدمت اجباری که در پادگانهای ایران برگزار میشه نمیدن وگرنه نسخههای فکاهیترش رو میدیدید. نیروهای ائتلاف ارتش افغانستان رو با این پیشفرض ثابت که قراره پشتیبانی هوایی داشته باشند آموزش میدادند. اما پس از معاملات سیاسی مربوط به خروج، کل لجستیک پشتیبانی هوایی رو یکشبه جمع کردند و بردند! در این شرایط نیروی افغان چطور باید بجنگه؟ اون نوع آموزش نشانه بیعقلی و بیکفایتی نظامیان ائتلاف بود. چون استراتژیای که برای خودشون جواب میداد رو میخواستند به ارتشی منتقل کنند که لجستیک اونها رو نداشت و نمیتونست داشته باشه. (چون همه راهها رو رفته بودند و به این نتیجه رسیده بودند که تنها راه غلبه بر جنگجویان پابرهنه، نبرد با پشتیبانی کامل هواییه، فکر میکردند جز این راهی وجود نداره. اما این راه برای ارتش بومی موضوعیت نداره وقتی لجستیکش عاریتیه. ارتش افغانستان باید طوری تربیت میشد که به نسخه کارآمدتری از حزبالله لبنان تبدیل بشه).
- طالبان در بین مردم افغانستان طرفدار زیاد دارند.
اگه طرفدارانشون زیادند چرا سخنگوی طالبان میگه «تعجب میکنیم که مردم افغانستان وحشت کردهاند»؟ مگه طرفداران یک گروه وقتی که به قدرت رسید وحشت میکنند؟ حتی خود طالبان هم مطمئن نیست طرفدارانش چند درصد مردم این کشور هستند. به دلایل زیادی، افکارسنجی سیاسی در این کشور که دیتای باکیفیت ارائه بده، غیرممکنه. در جامعهای که هفتاد درصد مردم زیر ۳۰ سال سن دارند، که یعنی وقتی آمریکا حمله کرد کمتر از ده سال سن داشتند، چه تصوری از طالبان دارند جز اینکه مسئول بمبگذاریها و ترورها و ناامنیها بوده؟
- مردم افغانستان عموما اسلامگرای افراطی هستند، مثلا نمیذارن دخترشون بره مدرسه. طبیعتا مشکلی با «امارت اسلامی» ندارند.
هر مردی که نمیذاره زنش بره بیرون یا دخترش بره مدرسه لزوما یک مسلمان بنیادگرا نیست. اون مرد از آزادی زنش و تحصیل دخترش نمیترسه. از بقیه مردان جامعهش میترسه، چون بهتر از ما جامعهای که توش زندگی میکنه رو میشناسه. و خود این مردهراسی به فرهنگ عمومی پیوست میشه. مردم ایران هم بعد از انقلاب نظرشون درباره حضور زنان در جامعه عوض نشد. این جمهوری اسلامی بود که تفکیک جنسیتی رو ضمانت کرد. در واقع نگرانی ناموسی رو به حکومت برونسپاری کردند.
ادامه 🔽
- طالبان به نیروهای نظامی ارتش پول داد تا مقاومت نکنند و برای همین مقاومتی انجام نشد.
به چند نفرشون میتونست پول بده؟ نه تنها طالبان بضاعت پولپاشیهایی که در دولتهای مدرن رایجه رو نداره، بلکه در همون ارتش، خیلیها خریدنی نبودند و مشکلی با جنگیدن و جان دادن نداشتند. من مطمئن نیستم در ارتش ایران بشه همینقدر وطندوست پیدا کرد که در ارتش افغانستان وجود داشت.
- مردم افغانستان آموزشپذیر نیستند برای همین ارتش مدرن کارآمد ایجاد نشد.
کلیپهایی اینترنتی که نشون میده سربازان تازه جذب شده حتی از انجام سادهترین تمرینها برنمیان رو در هر کشور دیگهای میشه دید. به ما اجازه فیلمبرداری از دورههای آموزشی خدمت اجباری که در پادگانهای ایران برگزار میشه نمیدن وگرنه نسخههای فکاهیترش رو میدیدید. نیروهای ائتلاف ارتش افغانستان رو با این پیشفرض ثابت که قراره پشتیبانی هوایی داشته باشند آموزش میدادند. اما پس از معاملات سیاسی مربوط به خروج، کل لجستیک پشتیبانی هوایی رو یکشبه جمع کردند و بردند! در این شرایط نیروی افغان چطور باید بجنگه؟ اون نوع آموزش نشانه بیعقلی و بیکفایتی نظامیان ائتلاف بود. چون استراتژیای که برای خودشون جواب میداد رو میخواستند به ارتشی منتقل کنند که لجستیک اونها رو نداشت و نمیتونست داشته باشه. (چون همه راهها رو رفته بودند و به این نتیجه رسیده بودند که تنها راه غلبه بر جنگجویان پابرهنه، نبرد با پشتیبانی کامل هواییه، فکر میکردند جز این راهی وجود نداره. اما این راه برای ارتش بومی موضوعیت نداره وقتی لجستیکش عاریتیه. ارتش افغانستان باید طوری تربیت میشد که به نسخه کارآمدتری از حزبالله لبنان تبدیل بشه).
- طالبان در بین مردم افغانستان طرفدار زیاد دارند.
اگه طرفدارانشون زیادند چرا سخنگوی طالبان میگه «تعجب میکنیم که مردم افغانستان وحشت کردهاند»؟ مگه طرفداران یک گروه وقتی که به قدرت رسید وحشت میکنند؟ حتی خود طالبان هم مطمئن نیست طرفدارانش چند درصد مردم این کشور هستند. به دلایل زیادی، افکارسنجی سیاسی در این کشور که دیتای باکیفیت ارائه بده، غیرممکنه. در جامعهای که هفتاد درصد مردم زیر ۳۰ سال سن دارند، که یعنی وقتی آمریکا حمله کرد کمتر از ده سال سن داشتند، چه تصوری از طالبان دارند جز اینکه مسئول بمبگذاریها و ترورها و ناامنیها بوده؟
- مردم افغانستان عموما اسلامگرای افراطی هستند، مثلا نمیذارن دخترشون بره مدرسه. طبیعتا مشکلی با «امارت اسلامی» ندارند.
هر مردی که نمیذاره زنش بره بیرون یا دخترش بره مدرسه لزوما یک مسلمان بنیادگرا نیست. اون مرد از آزادی زنش و تحصیل دخترش نمیترسه. از بقیه مردان جامعهش میترسه، چون بهتر از ما جامعهای که توش زندگی میکنه رو میشناسه. و خود این مردهراسی به فرهنگ عمومی پیوست میشه. مردم ایران هم بعد از انقلاب نظرشون درباره حضور زنان در جامعه عوض نشد. این جمهوری اسلامی بود که تفکیک جنسیتی رو ضمانت کرد. در واقع نگرانی ناموسی رو به حکومت برونسپاری کردند.
ادامه 🔽
- اگه ترامپ رئیس جمهور بود خروج نیروهای آمریکا و ناتو با این وضعیت خجالتآور انجام نمیگرفت.
با رهبری شخصی، حتی از نوع کاریزماتیکش، نمیشه بیکفایتی ذاتی دولت رو جبران کرد. ترامپ نمیتونست کارمندان وزات خارجه رو فهیمتر و باعرضهتر از چیزی که هستند بکنه. همین احمقی که مسئولیت نیروها رو به عهده داشت، در دوره ترامپ هم در همین پست بود. افتضاح بوجود اومده به این دلیل بود که طبق توافقات انجام شده میخواستند بین خروج و تسلط طالبان، حداقل گپ زمانی ممکن وجود داشته باشه تا خلاء قدرت ایجاد نشه. برای اینکه عراق۲ ایجاد نشه، ریسک بنغازی۲ رو پذیرفتند. اما دولت و تشکیلات عریض و طویل وابسته بش، کفایت لازم برای انجام چنین کارهای حساس و دقیق که به درایت تعداد زیادی از کارکنان و مدیران نیاز داره رو نداشت. سفارت کانادا علاوه بر شهروندان کانادا، کارمندان افغان خودش رو هم برد. اما سفیر سوئد طوری سفارت رو بست و رفت و کارکنان بومی رو رها کرد که انگار یک کلاهبردار بوده! این حجم از عدم هماهنگی و آشفتگی که آبروی کشور آبروداری مثل سوئد رو هم میبره، برای دولتستیزهایی که فرقی بین این رئیسجمهور و آن رئیسجمهور قائل نیستند، هیچ سوپرایزی نداره.
- این شکست ثابت کرد نظامیان آمریکایی، و به طور کلی ارتشهای مدرن و مجهز، توان مقابله با جهادگران اسلامی که آماده شهادتند رو ندارند.
مرگطلبی برای هیچ ارتش مدرنی در دنیا یک پدیده جدید نیست. صدها عملیات در همین دو دهه اخیر نشون داده که آمریکاییها میتونند خیلی تمیز و کمتلفات از پس سرکوب جهادیها بربیان. با وجود همه تخریبهای چپگرایان و فمنیستبازیها، ارتش آمریکا همچنان بهترین ارتش دنیاست. به این دلیل که بقیه ارتشها یا به حساب نمیان یا وضع خیلی بدتری دارند. این ارتش آمریکاست که دائم روی صفحه تلویزیونها و در معرض قضاوت عوامالناسه. فرصت اینکه ببینیم در ارتش چین یا روسیه یا ترکیه، چندتا درجهدار احمق و بیعرضه وجود داره، به ما داده نشده. اون چیزی که نظامی آمریکایی رو بیانگیزه کرد نامعلوم بودن هدف بود. یک تفنگدار آمریکایی دوست داره به جبهه اعزام بشه تا بجنگه. اگه با وعده جنگ و نبرد بفرستیش اما دائم در حال نگهبانی باشه، میفهمه بیخود اونجاست. این ربطی به سکولار یا مذهبی بودن ارتش نداره. در جنگ ایران و عراق هم، میل به شهادت در سال ۶۷ نسبت به سال ۵۹ کم نشده بود. مشکل این بود حتی شهادتطلبان هم دیگه نمیدونستند چرا در جبهه هستند. باید همیشه هدف برای سرباز شفاف باشه. اگه به نظامی آمریکایی، و در مراتب بعدی به شهروندان آمریکایی، میگفتند قرار نیست بجنگیم، قرار نیست برنده باشیم، قراره فقط از کابل محافظت کنیم، خیلی از معادلات میتونست متفاوت بشه، و امروز جانباز آمریکایی نمی گفت پام رو برای هیچ و پوچ از دست دادم! امروز میتونست بگه پام رو برای حفظ امنیت مردم کابل از دست دادم.
با رهبری شخصی، حتی از نوع کاریزماتیکش، نمیشه بیکفایتی ذاتی دولت رو جبران کرد. ترامپ نمیتونست کارمندان وزات خارجه رو فهیمتر و باعرضهتر از چیزی که هستند بکنه. همین احمقی که مسئولیت نیروها رو به عهده داشت، در دوره ترامپ هم در همین پست بود. افتضاح بوجود اومده به این دلیل بود که طبق توافقات انجام شده میخواستند بین خروج و تسلط طالبان، حداقل گپ زمانی ممکن وجود داشته باشه تا خلاء قدرت ایجاد نشه. برای اینکه عراق۲ ایجاد نشه، ریسک بنغازی۲ رو پذیرفتند. اما دولت و تشکیلات عریض و طویل وابسته بش، کفایت لازم برای انجام چنین کارهای حساس و دقیق که به درایت تعداد زیادی از کارکنان و مدیران نیاز داره رو نداشت. سفارت کانادا علاوه بر شهروندان کانادا، کارمندان افغان خودش رو هم برد. اما سفیر سوئد طوری سفارت رو بست و رفت و کارکنان بومی رو رها کرد که انگار یک کلاهبردار بوده! این حجم از عدم هماهنگی و آشفتگی که آبروی کشور آبروداری مثل سوئد رو هم میبره، برای دولتستیزهایی که فرقی بین این رئیسجمهور و آن رئیسجمهور قائل نیستند، هیچ سوپرایزی نداره.
- این شکست ثابت کرد نظامیان آمریکایی، و به طور کلی ارتشهای مدرن و مجهز، توان مقابله با جهادگران اسلامی که آماده شهادتند رو ندارند.
مرگطلبی برای هیچ ارتش مدرنی در دنیا یک پدیده جدید نیست. صدها عملیات در همین دو دهه اخیر نشون داده که آمریکاییها میتونند خیلی تمیز و کمتلفات از پس سرکوب جهادیها بربیان. با وجود همه تخریبهای چپگرایان و فمنیستبازیها، ارتش آمریکا همچنان بهترین ارتش دنیاست. به این دلیل که بقیه ارتشها یا به حساب نمیان یا وضع خیلی بدتری دارند. این ارتش آمریکاست که دائم روی صفحه تلویزیونها و در معرض قضاوت عوامالناسه. فرصت اینکه ببینیم در ارتش چین یا روسیه یا ترکیه، چندتا درجهدار احمق و بیعرضه وجود داره، به ما داده نشده. اون چیزی که نظامی آمریکایی رو بیانگیزه کرد نامعلوم بودن هدف بود. یک تفنگدار آمریکایی دوست داره به جبهه اعزام بشه تا بجنگه. اگه با وعده جنگ و نبرد بفرستیش اما دائم در حال نگهبانی باشه، میفهمه بیخود اونجاست. این ربطی به سکولار یا مذهبی بودن ارتش نداره. در جنگ ایران و عراق هم، میل به شهادت در سال ۶۷ نسبت به سال ۵۹ کم نشده بود. مشکل این بود حتی شهادتطلبان هم دیگه نمیدونستند چرا در جبهه هستند. باید همیشه هدف برای سرباز شفاف باشه. اگه به نظامی آمریکایی، و در مراتب بعدی به شهروندان آمریکایی، میگفتند قرار نیست بجنگیم، قرار نیست برنده باشیم، قراره فقط از کابل محافظت کنیم، خیلی از معادلات میتونست متفاوت بشه، و امروز جانباز آمریکایی نمی گفت پام رو برای هیچ و پوچ از دست دادم! امروز میتونست بگه پام رو برای حفظ امنیت مردم کابل از دست دادم.
در محتویاتی که تحویل مغزم میدم دیسیپلین دارم. اخبار آمریکا رو دنبال میکنم، دغدغه تمدن غربی رو دارم، اما خودم رو بش مبتلا نمیکنم. تفکر و ورزیده کردن ذهن، با درگیری فرق داره. اون چیزی که بش مبتلا هستم، و باید باشم، وضعیت مردم خودمونه.
آدمهایی که هرروز سوار مترو میشن تا ماهی ۲۰۰ دلار درآمد کسب کنند، نباید به چیزهایی مبتلا بشن که یک آمریکایی یا نیوزیلندی که ماهی ۵ هزار دلار درمیارن بشون مبتلا هستند. دعوا کردن تو مترویی که حتی با ماسک هم مملو از ویروسه، با کسی که ماسک نداره، چیزیه که نیوزیلندیها و فرانسویها بش مبتلا هستند. تو دعواهای اونارو که فقط بخشی ازش تو استوریهای اینستاگرام دیده میشه رو نباید در شیتهولی که توش زندگی میکنی پیادهسازی کنی. تو هویج رو هم باید با کارت ملی بخری. دعواهایی که تو باید بشون مبتلا باشی، جنس دیگهای دارند و در مراحل دیگهای هستند.
https://t.me/AnimalsQuotes/1924
آدمهایی که هرروز سوار مترو میشن تا ماهی ۲۰۰ دلار درآمد کسب کنند، نباید به چیزهایی مبتلا بشن که یک آمریکایی یا نیوزیلندی که ماهی ۵ هزار دلار درمیارن بشون مبتلا هستند. دعوا کردن تو مترویی که حتی با ماسک هم مملو از ویروسه، با کسی که ماسک نداره، چیزیه که نیوزیلندیها و فرانسویها بش مبتلا هستند. تو دعواهای اونارو که فقط بخشی ازش تو استوریهای اینستاگرام دیده میشه رو نباید در شیتهولی که توش زندگی میکنی پیادهسازی کنی. تو هویج رو هم باید با کارت ملی بخری. دعواهایی که تو باید بشون مبتلا باشی، جنس دیگهای دارند و در مراحل دیگهای هستند.
https://t.me/AnimalsQuotes/1924
Telegram
اقوال الانعام
سخنگوی طالبان: سعی میکنیم آزادی زنان افغان را تأمین کنیم اما نه اینکه مثل ایران شود.
سخنگوی طالبان در جواب به پرسش خبرنگاران درباره برخورد با مخالفان طالبان گفت آمریکا در جایگاهی نیست که در این باره ما رو سرزنش کنه وقتی فیسبوک مخالفان سیاسی رو سانسور میکنه!
سبک جوابگویی «خود آمریکا رو چرا نمیگی؟» که آخوندها و آخوندزادهها در ایران برای توجیه هر نوع کثافتکاری اتخاذ کردند، اینها از همین روز اول به کار گرفتهاند.
ناظر آمریکایی فکر میکنه تحول تازهای رخ داده: «وای همخوابگی شرکتهای تکنولوژیمحورمون با دولت، جایگاه اخلاقی و سیاسیمون در دنیا رو به باد داد!». اما همونطور که عکسهای تخلیه کابل به طرز عبرتآموزی تکراریاند، این وضعیتهای احساسی هم تکراریاند. رسانه همواره همبستر دولتها بوده. اون چیزی که آمریکا رو متمایز کرد، شکسته شدن این پیوند نامشروع نبود. بلکه فرصتهایی بود که شهروندان میتونستند این پیوندها رو دور بزنند. آزادی نیاز به جهاد بیوقفه داره. اینطور نیست که بیان بگن بفرما این شرکتهای چندملیتی، اینم دولت با چند تریلیون بودجه، هرچقدر میخوای از آزادیت استفاده کن! چنین چیزی نداریم. امکان نداره دولت بسازی و پراودا نداشته باشه، کاگب نداشته باشه، مالهکش نداشته باشه. اینکه دولت آمریکا فرق ذاتی با دولت شوروی داره، الان همونقدر دروغه که چهل سال پیش دروغ بود. اون چیزی که فرق داشت، و هنوز فرق داره آزادیخواهی افراد بود. بین جامعهای که اکثریت مطلقش حکمرانی یک افسر امنیتی رو راه نجات خودشون میدونند، با جامعهای که تعداد زیادی از آدمها حتی حاضر نیستند آزادی رو فدای امنیت کنند، تفاوتهای زیادی وجود داره.
یک کوبایی یا یک مکزیکی که تمام عمرش رو در فضایی تربیت شده که امنیت و ثبات و آرامش، مهمتر از آزادی ارزشگذاری شدن؛ وقتی وارد فضای آمریکایی میشه، ممکنه در آزادیخواهی از آمریکایی بومی هم داغتر بشه (برای همینه که میبینید مهاجر رنگینپوست نوعی، برنیسندرز سفیدپوست رو ضدآمریکایی معرفی میکنه!). این جامعه که میتونه چنین زایشی داشته باشه رو دولتش و رسانههاش ایجاد نکردن.
سبک جوابگویی «خود آمریکا رو چرا نمیگی؟» که آخوندها و آخوندزادهها در ایران برای توجیه هر نوع کثافتکاری اتخاذ کردند، اینها از همین روز اول به کار گرفتهاند.
ناظر آمریکایی فکر میکنه تحول تازهای رخ داده: «وای همخوابگی شرکتهای تکنولوژیمحورمون با دولت، جایگاه اخلاقی و سیاسیمون در دنیا رو به باد داد!». اما همونطور که عکسهای تخلیه کابل به طرز عبرتآموزی تکراریاند، این وضعیتهای احساسی هم تکراریاند. رسانه همواره همبستر دولتها بوده. اون چیزی که آمریکا رو متمایز کرد، شکسته شدن این پیوند نامشروع نبود. بلکه فرصتهایی بود که شهروندان میتونستند این پیوندها رو دور بزنند. آزادی نیاز به جهاد بیوقفه داره. اینطور نیست که بیان بگن بفرما این شرکتهای چندملیتی، اینم دولت با چند تریلیون بودجه، هرچقدر میخوای از آزادیت استفاده کن! چنین چیزی نداریم. امکان نداره دولت بسازی و پراودا نداشته باشه، کاگب نداشته باشه، مالهکش نداشته باشه. اینکه دولت آمریکا فرق ذاتی با دولت شوروی داره، الان همونقدر دروغه که چهل سال پیش دروغ بود. اون چیزی که فرق داشت، و هنوز فرق داره آزادیخواهی افراد بود. بین جامعهای که اکثریت مطلقش حکمرانی یک افسر امنیتی رو راه نجات خودشون میدونند، با جامعهای که تعداد زیادی از آدمها حتی حاضر نیستند آزادی رو فدای امنیت کنند، تفاوتهای زیادی وجود داره.
یک کوبایی یا یک مکزیکی که تمام عمرش رو در فضایی تربیت شده که امنیت و ثبات و آرامش، مهمتر از آزادی ارزشگذاری شدن؛ وقتی وارد فضای آمریکایی میشه، ممکنه در آزادیخواهی از آمریکایی بومی هم داغتر بشه (برای همینه که میبینید مهاجر رنگینپوست نوعی، برنیسندرز سفیدپوست رو ضدآمریکایی معرفی میکنه!). این جامعه که میتونه چنین زایشی داشته باشه رو دولتش و رسانههاش ایجاد نکردن.
در جوامع بسته و فاشیستی، بسیار محتملتره که از همه مذهبیترها، بیشترین تنفر فعال رو علیه دین داشته باشند. تنفر فعال یعنی به فحش دادن و سپس زدودن عقاید مذهبی از ذهنت اکتفا نکنی، بلکه تلاش کنی اون عقاید به لجن کشیده بشن.
وقتی هم حسینبنعلی شهید باشه، هم تروریست شیعه لبنانی که از کشتن نوزاد اسراییلی هم ابایی نداره، و هم آدمکش طالب که مردم افغانستان رو مثل اشیاء دور ریختنی میبینه، یعنی فرقی بین حسین و حرمله نیست. متنفر فعال در حال اشتباه و سوء تفاهم نیست. میدونه داره چیکار میکنه.
وقتی هم حسینبنعلی شهید باشه، هم تروریست شیعه لبنانی که از کشتن نوزاد اسراییلی هم ابایی نداره، و هم آدمکش طالب که مردم افغانستان رو مثل اشیاء دور ریختنی میبینه، یعنی فرقی بین حسین و حرمله نیست. متنفر فعال در حال اشتباه و سوء تفاهم نیست. میدونه داره چیکار میکنه.
بمبئی، هند.
جاهایی از کره زمین که بارون زیاد میاد، حتی ساختمانهای ارزانقیمت، قشنگتر از ساختمانهای گرانقیمت جاهایی از کره زمین هستند که بارون کم میاد و آفتاب زیاده!
هیچکدوم ازین آپارتمانها که در این محله هستند آسانسور ندارند، تهویه مطبوع ندارند، و احتمالا داخلشون هم سر و صدا زیاده. اما آدم حس میکنه اینجا زندگی هست، و میشه اعصاب آرامی داشت.
جاهایی از کره زمین که بارون زیاد میاد، حتی ساختمانهای ارزانقیمت، قشنگتر از ساختمانهای گرانقیمت جاهایی از کره زمین هستند که بارون کم میاد و آفتاب زیاده!
هیچکدوم ازین آپارتمانها که در این محله هستند آسانسور ندارند، تهویه مطبوع ندارند، و احتمالا داخلشون هم سر و صدا زیاده. اما آدم حس میکنه اینجا زندگی هست، و میشه اعصاب آرامی داشت.
Anarchonomy
موکول کردن تحلیل وضعیت به بعد از انتخابات، روش اونهاییه که از آمیختن سانتیمانتالیسم به نوشتههاشون ابایی ندارند و فضای هیجانی بعد از اتمام سیرک، بستر موجهی برای این کار میسازه. من نیازی به این سبک ندارم و به نظرم همین الان میشه تابلوی امتیازات رو آپدیت کرد.…
دم انتخابات گفتم یکی از گلهایی که ما به حکومت زدیم این بود که کنترل روایت رو به دست گرفتیم. این یکی از نمونههاشه. «چرا در افغانستان نمیجنگید؟» پیام ماست. بیست سی سال پیش، امام جمعه صرفا پاسخگوی مدعیات بیبیسی و صدای آمریکا بود، اون هم به صورت جزیی و مصداقی. اما الان این ماییم که وادارش میکنیم واکنش نشون بده. و دائم در حالت واکنشی گیر کرده باشه.
اما چیزی که اونجا ننوشتم این بود که انتقال پیام میتونه به اندازه محتوای پیام اهمیت داشته باشه. نه تنها روایت دست ماست، بلکه انتقالش هم آبشاری شده. انتقال آبشاری پیام یعنی کمتر ازون مقداری که برای پراکندگی حداکثری لازمه، برای پراکندگی حداکثری انرژی صرف میکنیم. ما برای اینکه پیام «چرا در افغانستان نمیجنگید؟» رو به مخاطبان وفادار و سنتی نظام برسونیم، که یعنی عمیقترین جایی که میتونه نفوذ کنه، هیچ تلاشی نکردیم. این خود تریبون نماز جمعهست که داره مجانی منتقلش میکنه. چون امام جمعه نمیدونه این پیام کی و چطور به گوش وفاداران خواهد رسید، اما میدونه و مطمئنه که خواهد رسید؛ پس مجبوره به منظور پیشدستی محتاطانه، خودش پیام رو منتشر کنه تا بتونه «جواب نظام» رو هم بش بچسبونه.
https://t.me/AnimalsQuotes/1927
اما چیزی که اونجا ننوشتم این بود که انتقال پیام میتونه به اندازه محتوای پیام اهمیت داشته باشه. نه تنها روایت دست ماست، بلکه انتقالش هم آبشاری شده. انتقال آبشاری پیام یعنی کمتر ازون مقداری که برای پراکندگی حداکثری لازمه، برای پراکندگی حداکثری انرژی صرف میکنیم. ما برای اینکه پیام «چرا در افغانستان نمیجنگید؟» رو به مخاطبان وفادار و سنتی نظام برسونیم، که یعنی عمیقترین جایی که میتونه نفوذ کنه، هیچ تلاشی نکردیم. این خود تریبون نماز جمعهست که داره مجانی منتقلش میکنه. چون امام جمعه نمیدونه این پیام کی و چطور به گوش وفاداران خواهد رسید، اما میدونه و مطمئنه که خواهد رسید؛ پس مجبوره به منظور پیشدستی محتاطانه، خودش پیام رو منتشر کنه تا بتونه «جواب نظام» رو هم بش بچسبونه.
https://t.me/AnimalsQuotes/1927
Telegram
اقوال الانعام
خضری: طالبان هم مانند داعش توسط آمریکا ایجاد شد اما از مادر خود که استکبار جهانی بود جدا شدند و جنبش اصیل منطقه شدند.
چند سال پیش تعدادی از اکوفاشیستها طرحی به دولت انگلیس پیشنهاد دادند برای تعیین حد مجاز آلایندگی برای هر شهروند! اگه بدونیم هر فرد چه کالا و خدماتی میخره، ازونجایی که میدونیم هر کدوم ازون کالاها و خدمات چقدر آلایندگی ایجاد میکنند تا ساخته بشن یا تأمین بشن، میتونیم بفهمیم هر فرد هرروز داره چقدر «باعث گرمشدن زمین» میشه! اون زمان دولت انگلیس بشون گفت این طرح فراتر از زمان ماست. نگفتند این کاریه که در کشورهای دیکتاتوری اجرا میشه نه اروپا. گفتند فعلا وقتش نیست، چون مردم نمیپذیرند. حالا همون اکوفاشیستها دوباره طرحشون رو در مقالهای در نیچر ارائه کردند و گفتند خب الان وقتش نیست؟ شما که در قضیه کرونا هر دستوری دادید مردم گوسفندوار انجام دادند و تبعیت کردند (اینو من میگم، قطعا جملات اونها این رو نداره)، پس اینو هم میپذیرند.
من فکر میکنم این پروژه به هر ترتیب اجرا خواهد شد، و شاید با بینالمللی شدنش حتی اطلاعات این «پرونده محیطزیستی» به پاسپورت هر فرد الصاق بشه و شاید به مهاجری که زیاد تو گرم شدن زمین نقش داشته اقامت ندن! و خیلی کارهای دیگه که معلوم نیست. و به همین دلیله که تأکید دارم لازمه همه مردم از همین الان به فکر انتقال بخشی از زندگیشون به فضای مجازی مبتنی بر بلاکچین باشند. یه وقتی میگفتند اینکه همه زندگی آدم بند فضای مجازی باشه خطرناکه. اما در آینده نزدیک اینکه همه زندگیت در دنیای فیزیکی باشه، خطرناکه. هم به شغل اینترنتی نیاز داری هم به هویت اینترنتی که شبکه دوستان و همکاران مختص خودش رو داشته باشه. که اگه اون بیرون محاصره شدی، در فضای نت هم پول داشته باشی هم دوستانی که نمیدونند واقعا کی هستی، اما میشناسنت و به دردت میخورند (مثل فالوعرهایی که من دارم).
اما دلیل اینکه چنین طرحهایی قابلیت مطرح شدن و اجرا شدن پیدا میکنند، سه وجه داره: عوامگرایی، بیزینس، قدرت.
هیچ جامعهای مصون از عوامگرایی نیست. فقط بسته به سطح توسعهیافتگی هرجامعهای میتونه جنس متفاوتی داشته باشه. طرز کار خلاصه عوامگرایی اینه: سادهسازی مسائل درهم و پیچیده به کمک سانتیمانتالیسم! یکی از نمونههای وطنیش این بود: «چون موشکمون که فرستادیم به پایگاه آمریکایی، خورد به جایی که میخواستیم، پس واکسن هم میتونیم بسازیم!». و یکی از نمونههاش در غرب اینه: «لابد ما گناهکاریم که انقدر وضع زندگیمون خوبه و مردم بقیه کشورها دارن مثل سگ میلولن تو هم». اینکه چرا وضع خودشون خوبه و چرا وضع خیلی از کشورها یا خرابه یا خیلی کند بهتر میشه، خیلی پیچیدهست. پس با دستآویز عوامانهای مثل گناه میخوان حلش کنند. حالا یکیش میشه گناه نژادپرستی! هی به خودشون و جامعهشون میگن نژادپرست، در حالی که نیستند. یکیش هم میشه گناه تخریب محیطزیست! وقتی راه حلت برای همه مسائل پیچیده، احساس گناه کردن باشه، وقتی عدهای که اتوریته دارند؛ حالا اتوریته حاکمیتی باشه (مثل مسئولان دولتی) یا فرهنگی (مثل روشنفکران) یا علمی (مثل کارشناسان و دانشمندان)، بر وجود اون گناه صحه میذارند، سریع میپذیریش. بنابراین اگه همین فردا یه سیستم راهاندازی کردند که هرروز به گوشی هوشمندت پیام میداد که امروز انقدر خسارت به کره زمین زدی، با اینکه یک نوع مازوخیسمه، ازش استقبال میکنی.
و هرجا عوامگرایی هست، عدهای ازش پول در خواهند آورد. این قاعده در همه مکانها و زمانها صادق است. یک عده واقعا ازینکه حس گناه نژادپرستی رواج یافت، پول درآوردند. امروز خیلی از شرکتها کارمندانی دارند که شغلشون آموزشهای ضدنژادپرستی به بقیه کارمندان اون شرکته! یعنی یه عده بدون داشتن هیچگونه مهارت بدردبخوری، دارند حقوق کارمندی رو میگیرن که بدرد میخوره! (وقتی میگیم دولتها ناکارآمدند، متأسفانه بعضیها تصور میکنند منظورمون اینه که همه شرکتها در اوج کارآمدی فعالیت میکنند. خیر اینطور نیست. اما فرقش، که فرق مهمی است، اینه که خسارت ناکارآمدی شرکتها رو ما از جیب نمیدیم. کارمندانش و سهامدارانش میدن). به همین ترتیب، عده زیادی هم از گناه گرمایش زمین پول درمیارن و در خواهند آورد. از کارمندان بدردنخوری با عناوین شغلی مضحکی مثل «مشاور سبزسازی خط تولید» تا شرکتهایی که پنل خورشیدی قالب میکنند به شرکتها. این سفره پر از نان چنان بزرگه که ما نمیتونیم تصوری از کرانههاش داشته باشیم.
از طرفی حکومت هم از خداخواسته به دامنه کنترل خودش اضافه میکنه. اگه این مسئله پذیرفته بشه که به جهت «خیرعمومی» باید وضعیت سلامت هر فرد (از تستهایی که میده تا واکسنهایی که زده) در یک دیتابیس دولتی جمعآوری و نظارت بشه، قطعا باز به جهت «خیرعمومی» لازم خواهد بود تمام اطلاعات مصرفیش هم جمعآوری و نظارت بشه.
بنابراین عوام راضیاند، شرکتها راضیاند، دولت هم راضیه. لذا «گور پدر ناراضی» برآیند همه این نیروهای موجود خواهد بود.
من فکر میکنم این پروژه به هر ترتیب اجرا خواهد شد، و شاید با بینالمللی شدنش حتی اطلاعات این «پرونده محیطزیستی» به پاسپورت هر فرد الصاق بشه و شاید به مهاجری که زیاد تو گرم شدن زمین نقش داشته اقامت ندن! و خیلی کارهای دیگه که معلوم نیست. و به همین دلیله که تأکید دارم لازمه همه مردم از همین الان به فکر انتقال بخشی از زندگیشون به فضای مجازی مبتنی بر بلاکچین باشند. یه وقتی میگفتند اینکه همه زندگی آدم بند فضای مجازی باشه خطرناکه. اما در آینده نزدیک اینکه همه زندگیت در دنیای فیزیکی باشه، خطرناکه. هم به شغل اینترنتی نیاز داری هم به هویت اینترنتی که شبکه دوستان و همکاران مختص خودش رو داشته باشه. که اگه اون بیرون محاصره شدی، در فضای نت هم پول داشته باشی هم دوستانی که نمیدونند واقعا کی هستی، اما میشناسنت و به دردت میخورند (مثل فالوعرهایی که من دارم).
اما دلیل اینکه چنین طرحهایی قابلیت مطرح شدن و اجرا شدن پیدا میکنند، سه وجه داره: عوامگرایی، بیزینس، قدرت.
هیچ جامعهای مصون از عوامگرایی نیست. فقط بسته به سطح توسعهیافتگی هرجامعهای میتونه جنس متفاوتی داشته باشه. طرز کار خلاصه عوامگرایی اینه: سادهسازی مسائل درهم و پیچیده به کمک سانتیمانتالیسم! یکی از نمونههای وطنیش این بود: «چون موشکمون که فرستادیم به پایگاه آمریکایی، خورد به جایی که میخواستیم، پس واکسن هم میتونیم بسازیم!». و یکی از نمونههاش در غرب اینه: «لابد ما گناهکاریم که انقدر وضع زندگیمون خوبه و مردم بقیه کشورها دارن مثل سگ میلولن تو هم». اینکه چرا وضع خودشون خوبه و چرا وضع خیلی از کشورها یا خرابه یا خیلی کند بهتر میشه، خیلی پیچیدهست. پس با دستآویز عوامانهای مثل گناه میخوان حلش کنند. حالا یکیش میشه گناه نژادپرستی! هی به خودشون و جامعهشون میگن نژادپرست، در حالی که نیستند. یکیش هم میشه گناه تخریب محیطزیست! وقتی راه حلت برای همه مسائل پیچیده، احساس گناه کردن باشه، وقتی عدهای که اتوریته دارند؛ حالا اتوریته حاکمیتی باشه (مثل مسئولان دولتی) یا فرهنگی (مثل روشنفکران) یا علمی (مثل کارشناسان و دانشمندان)، بر وجود اون گناه صحه میذارند، سریع میپذیریش. بنابراین اگه همین فردا یه سیستم راهاندازی کردند که هرروز به گوشی هوشمندت پیام میداد که امروز انقدر خسارت به کره زمین زدی، با اینکه یک نوع مازوخیسمه، ازش استقبال میکنی.
و هرجا عوامگرایی هست، عدهای ازش پول در خواهند آورد. این قاعده در همه مکانها و زمانها صادق است. یک عده واقعا ازینکه حس گناه نژادپرستی رواج یافت، پول درآوردند. امروز خیلی از شرکتها کارمندانی دارند که شغلشون آموزشهای ضدنژادپرستی به بقیه کارمندان اون شرکته! یعنی یه عده بدون داشتن هیچگونه مهارت بدردبخوری، دارند حقوق کارمندی رو میگیرن که بدرد میخوره! (وقتی میگیم دولتها ناکارآمدند، متأسفانه بعضیها تصور میکنند منظورمون اینه که همه شرکتها در اوج کارآمدی فعالیت میکنند. خیر اینطور نیست. اما فرقش، که فرق مهمی است، اینه که خسارت ناکارآمدی شرکتها رو ما از جیب نمیدیم. کارمندانش و سهامدارانش میدن). به همین ترتیب، عده زیادی هم از گناه گرمایش زمین پول درمیارن و در خواهند آورد. از کارمندان بدردنخوری با عناوین شغلی مضحکی مثل «مشاور سبزسازی خط تولید» تا شرکتهایی که پنل خورشیدی قالب میکنند به شرکتها. این سفره پر از نان چنان بزرگه که ما نمیتونیم تصوری از کرانههاش داشته باشیم.
از طرفی حکومت هم از خداخواسته به دامنه کنترل خودش اضافه میکنه. اگه این مسئله پذیرفته بشه که به جهت «خیرعمومی» باید وضعیت سلامت هر فرد (از تستهایی که میده تا واکسنهایی که زده) در یک دیتابیس دولتی جمعآوری و نظارت بشه، قطعا باز به جهت «خیرعمومی» لازم خواهد بود تمام اطلاعات مصرفیش هم جمعآوری و نظارت بشه.
بنابراین عوام راضیاند، شرکتها راضیاند، دولت هم راضیه. لذا «گور پدر ناراضی» برآیند همه این نیروهای موجود خواهد بود.
❤1