Anarchonomy
45.5K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یه ایرانی تیپیکال که یک شناخت توریستی-اینستاگرامی از اروپا و آمریکا داره چه میدونه چی شد که اون‌ها به کشورهای آزادتری تبدیل شدند؟ و اساسا اگه ایرانی می‌دونست که چرا کشورهای غربی کشورهای به مراتب آزادتری هستند، کشور خودش رو به یه جایی می‌رسوند. این اگه ۱۹۳۰ با اروپا آشنا می‌شد، لابد نتیجه می‌گرفت فاشیسم تنها راه اداره کشورهاست! فاصله معرفتی خودش رو که باشون کوتاه‌تر نکرده. همیشه داره از دور نگاه می‌کنه. و وقتی نمیفهمه چرا اون دور دورها هستند، چرا باید بفهمه دعواهاشون سرچیه؟
آدم گرفتار مرض، هرچیزی رو ممکنه دوا ببینه. ایرانی نزدیک صد ساله دولتی داره که کار نمی‌کند و ازین که هیچ‌چیز کار نمی‌کند در رنجه! وقتی دولتی می‌بینه که دارد یک کارهایی می‌کند، ذوق‌زده فکر می‌کنه «یافتم، دوای ما این است!».
چی باعث میشه یک پرستار بیاد با بغض بگه از ده تا تخت آی‌سی‌یو که داریم هفت‌تاش اشغاله مردم رعایت کنید و فلان؟ مردم عادی نمی‌دونند امورات بیمارستان چطور اداره میشه. ولی پرستار که میدونه هفت از ده، نه تنها زیاد نیست، بلکه کم هم هست. هزینه تخت آی‌سی‌یو انقدری هست که باید فقط وقتی پابرجا باشه که بش نیاز هست. اون تخت و تجهیزاتش رو برای دکور نمیذارن اونجا. سال‌هاست خیلی از بیمارستان‌های دنیا به صورت آنلاین گزارش میدن که چندتا تخت‌شون خالیه، و هیچوقت سه تا خالی از ده تا، بد نبوده. برای اینکه بگی تعداد مریض‌ها ممکنه خیلی بیشتر بشه، نباید ازین عدد استفاده کنی وقتی خودت می‌دونی که چیزی رو نشون نمیده. اون حساب و کتابی که تو مغز اون پرستار رخ میده که خودش رو متقاعد میکنه از تکنیک‌های عوام‌فریبی استفاده کنه، باید مورد مطالعه قرار بگیره. چون داره جریان جالبی شکل می‌گیره که در اون نه فقط یک دستگاه عریض و طویل مرکزی، بلکه شهروند به صورت کاملا فردی و آتش به اختیار، یک پروپاگاندای شخصی رو هدایت می‌کنه و جلو میبره. چون یه اکانت تو یه شبکه اجتماعی داره!
وقتی تو ایران هم کسی فارسی نمیفهمه چطور انتظار داریم این زبان زنده بمونه؟
هیچ خبری از دیسیپلین نظامی نیست. حتی نگران اینکه هدف یک تک‌تیرانداز باشند هم نیستند‌. انگار اصلا یک تصرف نظامی صورت نگرفته. بیشتر شبیه یک اردوی دانش‌آموزیه که اتوبوس اومده بچه‌ها رو ریخته تو پارک.
Anarchonomy
هیچ خبری از دیسیپلین نظامی نیست. حتی نگران اینکه هدف یک تک‌تیرانداز باشند هم نیستند‌. انگار اصلا یک تصرف نظامی صورت نگرفته. بیشتر شبیه یک اردوی دانش‌آموزیه که اتوبوس اومده بچه‌ها رو ریخته تو پارک.
(بیانیه صادر کردند و گفتند قصد اعمال خشونت در کابل را ندارند و از کسی انتقام گرفته نخواهد شد. کارمندان دولت و سربازان ارتش در امانند! فاز فتح مکه گرفته‌اند و در حال نمایش رأفت اسلامی هستند! خوشبینی به این وحوش، حماقته. اما حتی همین نمایش رو هم آخوندهای شیعه در سال ۵۷ و ۵۸ نشون ندادند. خمینی و خمینیست‌ها حتی در لفظ هم به کسی امان‌نامه ندادند. طالبان داره به کسانی که در گذشته طالب‌ها رو کشتن امان‌ میده)
Anarchonomy
(بیانیه صادر کردند و گفتند قصد اعمال خشونت در کابل را ندارند و از کسی انتقام گرفته نخواهد شد. کارمندان دولت و سربازان ارتش در امانند! فاز فتح مکه گرفته‌اند و در حال نمایش رأفت اسلامی هستند! خوشبینی به این وحوش، حماقته. اما حتی همین نمایش رو هم آخوندهای شیعه…
در انتهای بیانیه نوشتن «کسی از کشور خارج نشود. همه باید مملکت اسلامی که ما خواهیم ساخت را ببینند». وزن بشارتش بیشتر از وزن انذارشه. واقعا فکر می‌کنند چیزی که خواهند ساخت مورد پسند مردم افغانستان خواهد بود. نفتی که در کار نیست. اعانه‌های غربی هم احتمالا قطع بشه. حالا تحقق رویای «اتوپیای اسلامی» افتاده رو دوش چین. ببینیم چه می‌کنند.
جمال‌الدین موسوی، خبرنگار و مجری بی‌بی‌سی فارسی میگه من بیش از بیست ساله که درگیر مسائل افغانستان هستم و مهم‌ترین دلیل سقوط دولت رو فساد مالی می‌دونم!

خب این نشون میده که یا بیست سال از عمرش رو تلف کرده، یا طبق رسالت همیشگی بی‌بی‌سی، در حال دادن آدرس غلط به مردمه.
کجای خاورمیانه فساد مالی وجود نداره؟ فساد مالی دولت ضعیف و فقیر افغانستان از فساد مالی اردوغان و اطرافیانش و احزاب ترکیه بیشتر بود؟
اگر دولت افغانستان ماشینی بود که کار می‌کرد، اگه در کنارش جیب دولتی‌ها هم پر می‌شد، مشکلی پیش نمی‌اومد. در برزیل یک عبارت مشهور وجود داره که میگه «میدزده، ولی کار هم انجام میده». اونجا این رو درباره سیاستمدارانی میگن که همه می‌دونند با اختلاس و رانت ثروت جمع کرده، اما دولتش یا حزبش خروجی هم داشته.

اینکه چرا دولت افغانستان خروجی عینی نداشت که مردم بش دل خوش کنند، دلایل زیادی داره، و قطعا یکیش قومیت‌گرایی‌های سران سیاسی بوده؛ اما مهم‌ترین دلیلش این نیست.
افغانستان آخرین سرزمین بازمانده از دوران «حکمرانی غیرمتمرکز» بود، و طالبان تا حد زیادی این نوع از حکمرانی رو نمایندگی می‌کرد. دولت افغانستان قرار بود با یک کپی از حکمرانی متمرکز غربی، نظم قبلی رو منقرض کنه. مردم کوچه و بازار، خوب فهمیدند کدومش بهتر کار می‌کنه. طالبان چنان عاری از موانع بروکراتیک بودند که کاری که دولت در شش ماه انجام می‌داد، و شاید هرگز انجام نمیداد، در شش ساعت تمام می‌کردند. ده سال پیش ما هم نمی‌فهمیدیم این تفاوت‌ها از کجا ریشه گرفته. خبرنگار بی‌بی‌سی که هرگز نفهمید. از کجا باید می‌فهمید وقتی توسط یک سیستم تمرکزپرست تربیت شده بود؟ در ذهنش حک شده بود که فرهنگ‌ها متفاوته، سیاست چهره‌های مختلفی داره، اما تمرکز همه‌جا و همیشه جواب میده. تمرکز راه نجات بشریته! و حالا که تمرکزگرایی منجر به فضاحت شده، هرگز نمی‌پذیره که چیزی که در ذهنش حک شده اشتباهه.. میگه مشکل از پول کثیف و فساد بود!
آیا طالب‌ها حالا که به تسلط کامل رسیده‌اند عقل‌شون میرسه از همون مزیت‌هایی که باعث شد هم از پس ارتش آمریکایی بربیان و هم از پس دولت نصب شده توسط آمریکا، برای اداره این کشور استفاده کنند؛ یا یادشون میره چی شد به این موفقیت رسیدند و کل افغانستان رو آویزان یک دولت متمرکز کابلی می‌کنند؟ فعلا معلوم نیست. اما یه چیزی از همین الان معلومه. حتی اگه در اداره افغانستان شکست بخورند، به دلیل فساد مالی نخواهد بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوسه تروریست طالب که سال‌ها زندانی بوده و امروز آزاد شد، بر خاک کابل، با چشمانی گریان، و گوشی هوشمند برند چینی در یک دست، و کلاشینکف در دست دیگه. خلاصه‌ای از خاورمیانه.
کار تمیزی بود. اینجا رو تو گوگل‌‌ارث چک کنید. فاصله این طلافروشی تا پاسگاه، ۸۰ متره‌‌! صفرش رو اشتباه ننوشتم، هشتصدمتر نیست، هشتادمتره. علاوه بر بردن خود جواهرات، قطعا میخواستن نیروی انتظامی رو تحقیر کنند.

https://t.me/IranNews_400/129723
Anarchonomy
رقبای آمریکا، یعنی چین و روسیه، و یاغی‌های وابسته به اون‌ها، مثل ایران و کره شمالی، در مواجهه با آمریکا با یک پازل لاینحل مواجهند، که از ترکیب یک دانسته و یک نادانسته شکل گرفته. دانسته‌شون اینه: یک سری از تصمیمات و رفتارهای استراتژیک آمریکایی‌ها از روی خباثت…
«هیچکدوم از کسانی که در کابل باشون صحبت کردم باور نمی‌کنند آمریکایی‌ها تا این حد بی‌کفایت باشند. فکر می‌کنند همه اینا عمدی و نمایشیه. شما میتونید سرزنش‌شون کنید؟ بی‌کفایتی در این حد هیچ‌وقت دیده نشده (شما هم بودی باور نمی‌کردی)».
پیدا کردن یک تعادل بین گسترش شهرنشینی و کاهش آلایندگی شهر، یکی از چالش‌های شهرهای بزرگه. بچه مهندس‌ها بلندمرتبه‌سازی رو چاره کار می‌دونستند. سنت‌گراها به بچه مهندس‌ها می‌گفتند انقدر کانفرمیست نباشید. این آسمانخراش‌ها و برج‌ها بدرد نمی‌خورند. و گوش شنوایی وجود نداشت.
حالا یه سری مهندس دیگه اومدن از شبیه‌سازهای کامپیوتری استفاده کردند تا ببینند شهر به چه شکلی ساخته بشه ضرر محیط‌زیستیش کمتره. و نتیجه این بوده: افزایش تراکم اجتناب‌ناپذیره، اما نه به صورت عمودی، بلکه افقی. یعنی بهتره شهرها پاریسی رشد کنند، نه نیویورکی.
سعی می‌کنم دیگه چیزی درباره افغانستان ننویسم.
فقط همین رو اینجا میذارم تا بعدن بش مراجعه کنیم.
اگه حتی در این کشور انتخاباتی هم برگزار بشه و حداقل سن رأی ۱۸ سال تمام باشه، حدود ۵۴ درصد مردم سن کافی برای رأی دادن نخواهند داشت! بعبارتی اکثریت مردم این جامعه، از لحاط حقوقی صغیرند!
فکر می‌کنم وضعیت مشابهی هم در یمن وجود داره. علمای دینی، با ترویج فرزندآوری در بین جوامع فقیر و گرفتار، نه تنها آینده این جوامع مسلمان رو نابود کردند، بلکه بستری برای لگدمال شدن خود اسلام فراهم کردند.
قدیم اگه صدای هیئت اذیت می‌کرد، عوضش به اهالی محل نذری میدادن. یه جور باج نویز بود. اما الان ازین خبرها نیست. نویز هست، اما نذری نیست. یعنی غذا رو طبخ می‌کنند، اما پشت درهای بسته بسته‌بندی می‌کنند و میبرند. یعنی نویز هست، بو هم هست، اما مزه نیست. البته میشه حق داد. تراکم محله‌ها نسبت به سی چهل سال پیش چند برابر شده. هر خونه‌ای که پنج نفر در اون زندگی می‌کردند، شده آپارتمان دوازده واحدی که پنجاه نفر توش زندگی می‌کنند. اما اگه تراکم زیاد بخشی از واقعیته، اگه تورم و هزینه‌های سنگین نذری بخشی از واقعیته، باید خفه شدن بلندگو هم بخشی از واقعیت باشه. بچه هیئتی نمیخواد بپذیره مثل چهل سال پیش نمیشه عزاداری کرد.
پشت خونه ما یه هیئت بود که شب‌ها (اون موقع هم محرم تابستون بود. فکر نمی‌کردم تجربه یک سیکل کامل قمری انقدر از عمرمون رو بگیره) مادرم و زن همسایه می‌رفتند پشت بوم و ازون بالا زنجیرزنی جوان‌ها رو تماشا می‌کردند. اگه صدا بود، تصویر هم وجود داشت، و سرگرم‌کننده بود. و نزدیک‌کننده. دیگه یادم نمیاد بعدها مادرم و همسایه انقدر صمیمی کنار هم بنشینند و چیزی رو تماشا کنند. اون صحنه به عنوان آخرین اثر ازون دوره در ذهنم ثبت شده. بچه هیئتی متوجه نیست دیگه نمیتونه آدم‌ها رو به هم نزدیک کنه، یا بهانه‌ش رو جور کنه.
«دموکراسی در تئوری به مردم میگه همشون مهم هستند. دموکراسی در عمل نشون میده که هیچ‌کدوم‌مون مهم نیستیم».

بخوان آقای مالیس. بخوان این آیه‌های عذاب رو. شاید یک روز بشر ازین وهم بی‌معنی خلاص شد.
توضیح اینکه هرکس وابسته به دستگاه‌ها و نهادهای حکومتی این نظامه، نه بویی از دین برده نه وجدانش کار می‌کنه، به نسل گذشته معمولا بی‌نتیجه‌ست. ساده‌لوحی این‌ها تا حد زیادی مرهون بی‌سوادی‌ و فقدان آگاهی از دنیاییه که توش زندگی کردند.
اما با دکتر مهندس‌هایی که هفتاد درصد عمرشون رو درس خوندند و پنجاه درصد عمرشون به اینترنت دسترسی داشته‌اند، و میگن برکت از سینوفارم بهتره و در ایستگاه واکسناسیون اون رو انتخاب می‌کنند؛ باید چه کرد؟

https://t.me/maktubaat/29334
اونی که آب‌نبات دهنشه فیدل کاستروئه. انگار اون پسر قدبلنده میدونسته قراره چه اتفاقاتی بیفته.
Anarchonomy
پیدا کردن یک تعادل بین گسترش شهرنشینی و کاهش آلایندگی شهر، یکی از چالش‌های شهرهای بزرگه. بچه مهندس‌ها بلندمرتبه‌سازی رو چاره کار می‌دونستند. سنت‌گراها به بچه مهندس‌ها می‌گفتند انقدر کانفرمیست نباشید. این آسمانخراش‌ها و برج‌ها بدرد نمی‌خورند. و گوش شنوایی وجود…
اون پست درباره شهرسازی انگار نیاز به پاورقی داره. چون سوء تفاهم ایجاد شده و تصور کردید شهر عمودی فقط برای این طرح درستی نیست که جلوی باد رو می‌گیره!
آلایندگی فقط دود موتور و ریزگرد نیست. حتی مقدار بتن و فولادی که برای ساخت یک بنا استفاده میشه هم جزء آلایندگی‌های یک شهره. یا مقدار انرژی‌ای که شهروندان مصرف می‌کنند تا فاصله خونه تا محل کار یا محل خرید طی کنند، در سبز بودن شهر تأثیرگذاره (جایی که تا از ساختمان خارج شدی باید بیفتی تو بزرگراه، فرق داره با جایی که با دوچرخه از خونه تا هرجایی میشه رفت). برج بلند زمین کمتری رو اشغال می‌کنه، اما به ازای اون صرفه‌جویی در مساحت، هزینه بیشتری به محیط‌زیست تحمیل می‌کنه. البته همین صرفه‌جویی در مساحت هم محل بحثه، چون هزینه برج‌سازی انقدر بالاتره که شرکت‌ها قسمتی ازین هزینه رو با تجاری‌سازی طبقات جبران می‌کنند که عملا ظرفیت مسکونی ساختمان رو به هرز میده‌.
ای بابا، میخوام چیزی ننویسم، نمیشه.
اگه گرفتاری یک خلبان که تروریست‌های طالب دنبالش هستند تا اعدامش کنند، اما نمیتونه فرار کنه چون مادر و خواهران و برادرانش رو نمیتونه ول کنه، در ذهنت ناراحتی بیشتری ایجاد می‌کنه، تا وقتی که تصویر جنازه‌های رها شده افغان گمنام در کنار خیابان و خرابه‌ها رو می‌بینی، که حتی معلوم نیست به چه دلیلی از خونه‌شون بیرون کشیده شدند و تیر خلاص زده شدند، یعنی هنوز خوب تربیت نشدی. آموزش‌های تخصصی پرواز، و خدمت در ارتش، چیزی به وزن انسانی یک فرد اضافه نمی‌کنه. باید خجالت کشید از اینکه حتی لحظه‌ای در ذهن آدم این معنا عبور کنه که «این حیف‌تره».
آیا نباید ترجیحاتی داشت؟ چرا. اصلا موظفید ترجیحات داشته باشید. در مورد خودتون، و خانوادتون. خارج ازین حیطه، هر نوع ترجیح دادن بدون استانداردی، یک سقوط اخلاقیه. مگه استانداردی وجود داره؟ بله. هر کسی ظرفیت محدودی داره برای همدردی، حزن، خشم، انتقام، کمک، مبارزه (به ترتیب امکان‌پذیری). اگه قراره این ظرفیت، به فراتر از حیطه خودت و خانوادت برسه، باید از همه ناتوان‌ترها در صف اول دریافتش باشند. از همه ناتوان‌تر اونی بود که کشتنش و انداختنش کنار خیابان و ما اسمش هم نمی‌دونیم و نخواهیم فهمید.

با دور زدن دیسیپلین نمیشه به آدم رئوف‌تر و اخلاقی‌تری تبدیل شد. حتی در دخل و خرج احساسات هم باید حسابگر بود.‌ وقتی ازم می‌پرسند «تو چطور هرروز این حجم از اخبار رو دنبال می‌کنی و روانی نمیشی؟ من دو تا تیتر می‌بینم تمام روز آشفته‌ام!»، میگم اگه حتی ظرفیت‌تون همون دو تا تیتره، مدیریتش کنید. به همه‌چیز فکر کردن و آشفته شدن، شما رو آدم بهتر و «دغدغه‌مند»تری نمی‌کنه. فقط شکننده‌تون می‌کنه، و آدم شکننده در جایی و زمانی که دیگران لازمش دارند، به جای اینکه عصای دست باشه وبال گردن میشه. شاید حد شما همینه که به دو تا چیز ناراحت‌کننده فکر کنید. همون دو تا رو اختصاص بدید به کسانی که از همه ناتوان‌ترند، و به شما نزدیک‌ترند.
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نباید خیلی اصرار کرد که دولت ایران کوچک‌تر بشه، چون اگه دولت کوچک بشه کسی برق نمیبره به روستاها!
ابله نادان، دولت برق برد به روستاها و باز کسی اونجا نموند و جوانان‌شون مهاجرت کردند به شهر و هزار و یک مشکل دیگه بوجود اومد که دولتِ مثل خر در گل فرو رفته نه میتونه تحمل کنه این مشکلات رو و نه میتونه حل‌شون کنه. تو که مجبور نبودی عواقب تا اینجای این سیاست‌ها رو تحمل کنی، و از توی خونه‌ت تو آمریکا قرار نیست عواقب ازین به بعدش رو هم حس کنی. همون دولتی که برق برد برای اون دهاتی‌ها، فرصت‌های درآمدی‌شون رو هم گرفت، تو بازار محصولات کشاورزی و دامی بازنده‌شون هم کرد. مگه میشه یه هیولا بسازی و بش بگی بشین یه گوشه فقط نقاشی بکش؟ اون هیولا از دفتر نقاشی که خسته شد در و دیوار هم خط خطی می‌کنه‌. وقتی داشت همه‌جا رو خط خطی می‌کرد تو دیگه تو این خونه نبودی.
فرض کنید حزب‌الله، پشتون هستند. برای اینکه ثابت کنند کشور متعلق به آن‌هاست باید چه کنند؟ همه کارهایی که می‌کنند! (اگه هنوز نمی‌دونید ما در موقعیتی نیستیم که نگران آینده افغانستان باشیم، در حباب هستید). همه کارها. نه بعضی‌هاشون. از نماز خواندنش تا روزه گرفتنش تا سینه زدنش تا زن گرفتنش. حتی وقتی ازدواج موقت رو ترویج می‌کنند، کاری با فلسفه فقهیش ندارند. میخوان نشون بدن که بضاعت سکس کشور هم هرچه هست، متعلق به ماست. سهمیه گرفتنشون از دانشگاه هم فقط به خاطر گرفتن مدرک نبود. برای ثابت کردن این بود که بضاعت آموزشی کشور هم متعلق به ماست. تقلید مداح از خواننده‌های لس‌آنجلسی، به خاطر کمبود سبک نبود. برای ثابت کردن این بود که اونی که مجازه لس‌آنجلسی گوش بده، اون‌ها هستند. تو هر کشوری یه عده اهل متال هستند. در ایران اونی که مجازه اون عده باشه، اون‌ها هستند. حسینیه رو کنسرت نمی‌کنه چون حالت دیگه‌ای نمیشه جوانان رو جذب کرد. حسینیه رو کنسرت می‌کنه تا ثابت کنه اون چیزی که برای بقیه ممنوعه برای «صاحبان کشور» آزاده.
سید جواد ذاکر، که اهل تظاهر نبود، می‌گفت ما کاری به کار کسی نداریم، و انتظار داریم کسی کاری به کار ما نداشته باشه! این حرف‌ها در جایی که پشتون‌ها به بقیه مسلطند، مهملی بیش نیست. این حرف‌ها متعلق به فرانسه‌ست. در خود خزیدگی هیئتی، یک ادای متقلبانه‌ست. اون‌ها در مورد اینکه اهمیتی نمیدن کسی به کنسرت‌شون و رقص‌شون ‌و دانشگاه رفتن‌شون و صیغه کردن‌هاشون توجه کنه، دروغ میگن. اون‌ها هدف‌شون دقیقا همینه که ببینید، و خوب ببینید.




https://t.me/mamlekate/60907