Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
جامعه ایرانی رضایتمندانه به یک مربی فوتبال اجازه داد تا تعیین کنه چه چیزی باید رؤیای این ملت باشه!

چند ثانیه در جمله‌ای که نوشتم تأمل کنید و عمق فاجعه‌ای که توش نهفته‌ست اندازه بگیرید.
هیچ تقصیری متوجه این مربی نیست. اون یه خارجیه که وارد این کشور شد و دید این ملت، یک ملت بی‌رویاست، و از همون ابتدا هدفش رو بر این گذاشت که یک رویا بشون بفروشه، و خوب فروخت، و پول خوبی هم گرفت. ما مثل یه قبیله آفریقایی بودیم که یه خارجی اومد و دید فرق الماس و سیگار رو نمی‌فهمیم. تقصیر اون نبود که بمون سیگار فروخت، تقصیر ما بود که فکر کردیم مهم‌ترین چیزی که باید خرید سیگاره!
انقدر این جامعه از فقر رویا رنج میبره و انقدر سرگردان و بی‌هدفه که با وجود تلنباری از کارهای مهمی که باید انجام بده تا تازه به یک زندگی عرفی و استاندارد برسیم، اولویت‌ها رو رها کرده و چنان همه‌چیز رو به فوتبال گره زده که اگه در فوتبال (یا هر ورزش رقابتی دیگه‌ای) موفق بشه، گمان میکنه جبران تمام ناکامی‌هاست، و اگه ناکام بشه فکر می‌کنه مهر تأییدیه بر اینکه سرنوشت محتومش اینه که در همه‌چیز ببازه!

وقتی مهاجمان اروپایی، مشروبات الکلی رو به بومیان سرخپوست آمریکا معرفی کردند فکر نمی‌کردند که نگاه یک سرخپوست به الکل چیزی متفاوت از نگاه خودشون باشه. اما بعد از مدت کوتاهی متوجه شدند که اینجا اوضاع فرق داره. سرخپوست، الکل رو چنان می‌نوشید که گویی جایگزین تمام خدایانش شده. چنان می‌نوشید که هم طبیعت رو فراموش می‌کرد هم قبیله رو. سرخپوست متوجه نبود که یه انگلیسی زندگی می‌کنه و می‌نوشه. تصور می‌کرد که باید زندگی کرد تا نوشید! چیزی نگذشت که جنگجوی قبیله، به یک دائم‌الخمر ولگرد تبدیل شد. پسر پدر رو می‌کشت، و شوهر زنش رو کتک می‌زد. در این دوره سیاه، خیلی چیزها رو باختند، تا اینکه چند نفر از بین‌شون که خودشون قربانی الکل بودند، به خودشون اومدند و نهضتی رو شروع کردند تا جامعه سرخپوستی رو از فلاکتی که بش دچار شده بود نجات بدن. کمپ به کمپ، چادر به چادر، سخنرانی می‌کردند و به مردمشون گفتند مشکل مستی الکل فقط این نیست که باعث میشه کارهایی بکنیم که نباید بکنیم. این مستی باعث میشه کارهایی که باید بکنیم نکنیم. به فرزند اجازه نمیده وظایف فرزندیشو انجام بده، به پدر اجازه نمیده پدری کنه. و به رییس قبیله اجازه نمیده برای قبیله‌ش بجنگه. گفتند ما الان باید مشغول این باشیم که از حقوق‌مون در برابر امپراطوری‌ها دفاع کنیم، نه اینکه دنبال پسرهای قبیله بیفتیم که با چاقو افتادن به جان خواهرانشون!

جامعه خودباخته ما هم زندگی سختی که گریبانش رو گرفته (ولی چاره‌ای نداره جز اینکه از پسش بربیاد) رو رها کرده و با ورزش و مسابقه، مست می‌کنه. مثل سرخپوست مست که بر اثر نوشیدن بیش از حد، جرئت لت و پار کردن زن و بچه‌ها در سکونتگاه‌های بی‌دفاع انگلیسی رو پیدا می‌کرد و از همین برتری فیزیکی تا مدتی تخدیر می‌شد، ایرانیِ میانگین از غلبه بر تیم کشورهای توسعه‌یافته به ارگاسمی عجیب میرسه که فقط برای خودش تعریف شده‌ست. مرد رویا فروش خوب می‌دونست که این جامعه دنبال الگوبرداری از توسعه‌یافته‌ها نیست، دنبال چزوندن توسعه‌یافته‌هاست. دنبال ساختن رونالدوها نیست. از «مهار» کردن رونالدوها به اوج لذت میرسه. (این رو همه جا می‌بینید. حتی در ارتش. دنبال ساختن اف۱۸ نیست. اوج افتخارش اینه که اف۱۸ هایی که نزدیک‌شده بودند، دور زدند و برگشتند!).

جامعه اروپایی راه‌های سختش رو خیلی وقته که پیموده. دیگه چیز مهمی نمونده که براش بجنگه. در همه چیز برده، و در کنارش تو ورزش هم میبره. در همه‌چیز قهرمان داره، در پزشکی، در آکادمی، در صنعت، در هنر، در فرهنگ، در تولید ثروت، و اگه در فوتبال هم قهرمانی داشت، که داشت. هرچیزی که به مجموع کامیابی‌هاش اضافه بشه، فبهالمراده.

ادامه 👇
3
ما چرا باید از شرابی که اونا یکی دو گیلاس نیمه خالی ازش رو میخورند، بطری بطری سر بکشیم؟
غلط کرد هرکس که گفت رویای این ملت باید در حد یک رویداد ورزشی مبتذل باشه. ما چیزهای مهم‌تری از سیگار و مشروب داریم که بخریم. رویای ما توسعه‌یافتگیه. رویای ما رسیدن به غربی‌ها و بهترشدن از غربی‌هاست، نه کنف‌کردن غربی‌ها. رویای ما آزادیه، رویای ما به حداقل رسوندن رنج‌های مردم‌مونه در هرجایی از نقشه که قرار دارند. رویای ما اینه که دیگه بیسواد نداشته باشیم (یکی از رویاهای خودم اینه که وقتی یه پست انگلیسی رو بازنشر می‌کنم، لازم نباشه ترجمه‌ش رو زیرش بنویسم!). رویای ما اینه که هر ایرانی هر استعدادی که داره، به اوج کارایی خودش برسه، و حتی غیرایرانی‌ها برای پرورش استعدادشون به اینجا بیان. رویای ما اینه که به جای مهمان‌نوازی، مهمان‌مون رو به افرادی بهتر از چیزی که بودند تبدیل کنیم! رویای ما این نیست که از شر ناکارآمدترین حکومت جهان خلاص بشیم. رویای ما اینه که کارآمدترین سیستم دنیا رو داشته باشیم. رویای ما این چیزهای بزرگه. ناکامی در تمام رقابت‌های قهرمانی جهان، هیچ انعکاسی از تلاش ما در مسیر این رویاها نیست، و به دست آوردن تمام افتخارات قهرمانی جهان، نمیتونه ناکامی ما در رسیدن به این رویاها رو «جبران» کنه. رسیدن به هیچ رویای مبتذل‌تری نمیتونه جبران‌کننده رویاهایی بدین بزرگی باشه.

ما فعلا در جایگاه اون سرخپوست‌ها هستیم. باید یادمون باشه هرمقداری از الکل که بیش از همونقدری باشه که کاسب اروپایی خودش مینوشه، فقط برای مسموم کردن ماست.
5
تقریبا هیچ کدوم از کانال‌هایی که توعیت‌های منتخب رو پست می‌کنن و اغلب ربات هستند، از نظرم راضی‌کننده نیستند. معمولا این کانال‌ها خودشون سلبریتی‌گرا میشن در نهایت. یعنی خیلی از توعیت‌ها هیچوقت دیده نمیشه چون در خود توعیتر به اندازه کافی دیده نشدن، و در مقابل مشتی اراجیف دیده میشه چون در توعیتر زیاد دیده شدن!
یه کانال جدید دیگه درست کردند که ربات نیست‌، نمی‌دونم در دراز مدت چطور باشه کارش، اما از هر چیزی که ربات نباشه استقبال می‌کنم. شما هم اگه خواستید به قول خارجی‌ها
Give it a chance

https://t.me/vaziat
‍ ‍‍ اگه می‌تونستم ملت رو وادار کنم به انجام کاری، اون کار شرکت در این سه کلاس می‌بود:

۱- کلاس آموزش آمار پایه و روش تحقیق
۲- کلاس کنترل احساسات و ثبات روانی
۳- یه اوج‌گیری سنگین با یه قرص روانگردان

که بفهمن:
۱- چرا درباره همه‌چیز اشتباه می‌کنن
۲- چرا به خاطر هرچیزی زیادی احساسات به خرج میدن
۳- چرا هیچ کدوم اینا مهم نیست!
7
جراح گرامی به مریضش میگه فردا برو بستری شو میام عملت می‌کنم. مریض فردا میره بستری میشه، بعد می‌بینه جراح نیست. جراح کجاست؟ رفته یه شهر دیگه، چون یه جلسه داره! حالا مریض باید بدون هیچ دلیلی بخوابه تو بیمارستان تا فردا. یک شب بستری اضافه، بدون هیچ دلیلی! البته شاید خیلی هم بدون دلیل نیست. مثلا دلیلش اضافه کردن هزینه‌ی یه شب دیگه به فاکتور می‌تونه باشه! همینجوری میشه که بیمه‌ها فلج شدن. شما اگه نصاب دوربین مداربسته باشی و قرار باشه کابل بکشی، حواسشون هست که مستقیم‌ترین مسیر رو برای کابل‌کشی انتخاب کنی، و اگه بی‌جهت دور قمری بزنی حاضر نمیشن پول بیشتری بت بدن. اما پزشکان و صاحبان بیمارستان‌ها می‌تونن هر هزینه‌ اضافه‌ای رو به سیستم تحمیل کنند (مخصوصا در بخش تشخیص، یعنی عکس‌ها و اسکن‌ها و آزمایشات)، بدون اینکه بازخواست بشن، بدون اینکه کسی باشون چونه بزنه‌.

باید به این شعور برسیم که درسته بیمه‌ها یا خصوصی‌اند یا شبیه خصوصی‌ها اداره میشن، اما در نهایت همه مردم توشون سهیم هستن. وقتی به شرکت بیمه آسیب میزنی، داری به مشتری‌هاش آسیب میزنی، نه به مدیرعاملش.
5
یکی از دوستان پیام داد که ما تو بیمارستان هم دیدیم که همه حتی مریض‌ها با فوتبال جیغ میزدن از هیجان. کجای این رویای فوتبالی ایراد داره؟
گفتم دیدنش و هیجان‌زده‌شدن ازش که ایراد نداره. ایرادش اینه که این کلاغ رو رنگ کنن و به جای طوطی جنگل‌های آمازون! به ما بفروشن. ایرادش اینه که مثل سیاهچاله همه چیز رو در خودش ببلعه. این توعیت مصداق کامل همون ایرادیه که اون متن طولانی رو بابتش نوشتم.
دنبال انتقام گرفتنه، اونم به طور سمبلیک! اونم سمبلی که فقط خودش معنیشو متوجه میشه. مثل همون سرخپوست‌های مست. به جای اینکه بره ازون حکومتی انتقام بگیره که ما رو در تمام جهان سکه یه پول کرده، از پیکه! انتقام می‌گیره. به جای اینکه بره یقه حکومتی رو بگیره که ما ایرانی‌ها رو به جزامی‌های جهان تبدیل کرده، یقه فدراسیون کشورهای غربی رو می‌گیره! این فوتبال نیست که ایراد داره، فوتبال اعوجاج‌دهنده‌ای که آدرس غلط درست می‌کنه و اولویت‌ها رو بهم میریزه ایراد داره. اون مشروبی که انگلیسی‌ها میخوردن هم الکل بود، اما لایعقل نمیشدن. اگه لایعقل میشدن نمی‌تونستن نصف کره زمین رو به امپراطوری الحاق کنن. اونی که سرخپوسته میخورد هم الکل بود، اما یه جوری خورد و یه جوری لایعقل شد که از چادرش هم نتونست دفاع کنه.


https://t.me/twitter_farsi/65798
3
در هفته‌های اخیر سه خبر مهم درباره چین منتشر شد که هر سه به تنهایی قابلیت اینو داشت که خبرنگاران و تحلیلگران تا مدت‌ها درباره‌ش بنویسند اما به طرز عجیبی توجه لازم بشون نشد.

یکیش درباره قضیه شرکت ZTE چین بود که آمریکا به جرم فروختن تجهیزات مخابراتی به ایران جریمه و تحریمش کرد. چون این شرکت واردات زیادی از آمریکا داشت، هم در سخت‌افزار و هم در نرم‌افزار، با این تحریم عملا کمرش شکست. این نابودی انقدر اهمیت داشت که رهبر مملکت به اون بزرگی با ترامپ صحبت کرد تا فکری براش بکنه! که تأثیرگذار هم بود، و آمریکا حاضر شد با این شرکت کنار بیاد. اما با چه شروطی؟ این شرکت علاوه بر ۸۹۲ میلیون‌دلار جریمه‌ای که قبلا داده بود، باید ۱ میلیارد دلار دیگه پرداخت کنه به دولت آمریکا! علاوه بر این تمام مدیران اجرایی و همچنین اعضای هیئت‌مدیره فعلی رو باید کنار بذاره و افراد دیگه‌ای رو جایگزین‌شون کنه (که منویات آمریکا رو‌جدی بگیرند). و باز علاوه بر این باید ۴۰۰ میلیون دلار هم تو یه حساب گرو بذاره که اگه باز تخلف کرد، دولت آمریکا بتونه به عنوان جریمه برداشت کنه ازش. و باز علاوه بر این باید مخارج و میزبانی از تیمی که آمریکا تعیین می‌کنه تا به رفتارش نظارت کنند رو تأمین کنه! و در قبال همه اینا، تحریم تعلیق میشه! برداشته نمیشه، فقط تعلیق میشه!.. حیرت‌آور نیست؟ اولین چیزی که به ذهن همه میرسه اینه که ترامپ واقعا یه معامله‌گر بیرحمه. این درسته، اما فقط این نیست. آمریکا چی داره که حاضرن چنین خفتی رو به جون بخرن، اما بیزینس باش رو از دست ندن؟

اون یکی درباره یه تغییر جزیی اما بزرگ در قوانین چینه. تا همین چندوقت پیش شما به عنوان یک خارجی هرچقدر هم پول داشتی نمی‌تونستی یه شرکت چینی رو تصاحب کنی. اما این محدودیت رو برداشتند و حالا خارجی‌ها این اجازه رو خواهند داشت که ۵۰ بعلاوه ۱ درصد سهام شرکت‌های چینی رو بخرن، که یعنی میتونن عملا کنترلشون کنند، تعیین کنند هیأت مدیره به چه کسانی و به چه چیزهای رأی بده، و شرکت به کدوم سمت و سو بره. و پیش‌بینیش سخت نیست اینکه خیلی ازین ۵۱ درصدی‌ها اشخاص یا هولدینگ‌های آمریکایی هستن! آمریکا چی داره که حتی چین کمونیست حاضره بپذیره که بیان صاحب شرکت‌ها و صنایعش بشن؟

و سومی درباره نفت بود. هند و چین در نظر دارند ائتلاف مشترکی تشکیل بدن به عنوان ائتلاف خریداران نفت (در مقابل اوپک، که ائتلاف فروشندگانه) و از طریق اون ائتلاف نفت آمریکا رو به جای نفت ایران و بقیه فروشندگانی که قدقد می‌کنند بخرند! هند و چین! حتی اگه فقط در حد ایده باشه هم نشون میده دنیا چه تغییراتی کرده. آمریکا چی داره که دو پرجمعیت‌ترین کشور و دو قدرت بزرگ که هر دو اتمی هستند و هر دو به این خاطر اتمی هستند که اون یکی اتمیه، دست به دست هم میدن تا مشتری بهتری براش باشن؟



درب جعبه هر رسانه‌ای رو باز می‌کنی، مثل پاپ‌کورن تحلیل‌هایی با این مضمون که جهان‌تک‌قطبی تموم شد و چین و بقیه قدرت‌های نوظهور! آمریکا را خواهند خورد، بیرون میپره.‌ اما در واقعیت ازین خبرها نیست. باید توهمات رو کنار گذاشت.
4
این خبر به تنهایی نشون میده چقدر مردها در معرض ظلم و اجحاف هستند. طرف وقتی جوان بوده از یه دختر خواستگاری کرده، اما به هر دلیلی منجر به ازدواج نشده. زمان گذشته و هر کدوم رفتن سراغ زندگی خودشون و دختر هم با مرد دیگه‌ای ازدواج کرده. اما بعد از سال‌ها دوباره همدیگه رو پیدا کردن و با اس‌ام‌اس با هم ارتباط داشتن. که یحتمل حاوی محتویات اروتیک بوده‌. شوهره از مرد ارسال‌کننده اس‌ام‌اس‌ها شکایت کرده که این یارو به زن من تجاوز کرده! به همین راحتی چنین اتهام بزرگی میزنن. طبعا در دادگاه تبرئه شده، اما به خاطر ارتباط با زن شوهر دار به تبعید و شلاق محکومش کردن! به خاطر چندتا اس‌ام‌اس باید لت و پار بشه و بعدش دو سال بره یه ده‌کوره تو ناکجاآباد به عنوان تبعید! هیچ‌کس هم یقه اون شوهره رو نمی‌گیره که رو چه حسابی این بدبخت رو به تجاوز متهم کردی که انگش ممکنه تا آخر عمر بش بچسبه، و هیچ‌کس نمیگه اگه اس‌ام‌اس‌ها ادامه پیدا میکرده لابد از طرف خانوم هم جواب داده میشده.. چرا باید یک نفر ازین رابطه دوطرفه مجازات بشه؟

https://t.me/khabaronline_ir/171825
نمونه کاملی از دروغ‌پردازی رو در این جا مشاهده می‌کنید. بلومبرگ اینطور به ذهن مخاطب تزریق می‌کنه که ترامپ کشورهای مسلمانی که توشون ملک و املاکی داره رو وارد لیست ممنوعیت سفر قرار نداده، مثل امارات!
این یه دروغ دولایه‌ست. از یه جهت دروغه چون این لیست قبل از به قدرت رسیدن ترامپ تنظیم شده بود. یعنی این اوباما بود که امارات رو از لیست استثناء کرد، نه ترامپ. از یه جهت دیگه هم دروغه چون این ممنوعیت اصلا ربطی به مسلمون بودن شهروندان این کشورها نداره، به این ربط داره که کشورهای ممنوع‌شده درباره چک کردن سوابق افرادی که میخوان ورود کنند به خاک آمریکا، هیچ همکاری رسمی با دولت آمریکا ندارند. ایران این همکاری رو نداره. یعنی نمی‌تونی از جمهوری‌اسلامی بپرسی این آقای ایرانی که میخواد بیاد به آمریکا دقیقا کیه و کجاها بوده و چه‌ها کرده. چون برای اینکه بتونی اینو ازش بپرسی لازمه با دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتیش یه حداقلی از ارتباط رو داشته باشی. این ارتباط با کشورهایی مثل ایران و سودان وجود نداره. اما با امارات وجود داره. خیلی خوبش هم وجود داره. این رابطه انقدر خوبه که بازنشسته‌های سازمان سیا میرن واسه دولت امارات کار می‌کنند!

اما رسانه‌ای با اعتبار بلومبرگ این واقعیت‌ها رو رها کرده و ادعا میکنه ترامپ نگران هتل‌هاشه، نه امنیت آمریکا! چرا این ریسک رو با اعتبار خودش می‌کنه؟ چون میدونه اون طیف سیاسی که میخوننش اهمیتی به واقعیات نمیدن، پس آسیبی بش نمیخوره‌. این شبیه قضیه مرغ و تخم‌مرغه. اول رسانه دروغگو مخاطب دروغ‌پسند رو پرورش داد، یا مخاطب دروغ‌پسند به رسانه اجازه داد به دروغگویی ادامه بده؟


https://t.me/persianbloomberg/7017
3
بعضیا فکر می‌کنند شفافیت به تنهایی مشکل‌گشاست. این یه فرض غلطه. مثلا اگه همسر مومنه شما خیانتی کرده باشه، شفافیت خیلی چیزها رو می‌تونه تغییر بده. ولی اگه همسر شما یه پورن‌استار باشه، دیگه پنهان‌موندن چیزی، نگهبان چیزی نیست.
احمدی‌نژاد فاش نکرد که چقدر از پول ما مردم به پای نهادهای مذهبی ریخته میشه، ما فقط می‌دونستیم که ایکس تومان از بودجه رفته به جیب این‌‌ها. احمدی‌نژاد تهدید کرد که این ایکس رو دیگه نمیده! نه اینکه نده کاملا، فقط تهدید کرد که نده. همون تهدید باعث شد هفته‌ای سه بار از طرف قم تهدیدهای خطرناک علیه‌ش ارسال بشه، و فقط یکم مونده بود که انگ مفسدفی‌الارض هم بش بزنن. اما روحانی افشا کرد که ایکس یعنی دقیقا چند تومان، اما تهدید نکرد که نده. و حالا می‌بینید حتی همزمان با پایین‌ترین درجه مقبولیت دولت در افکار عمومی، اینچنین ازش حمایت می‌کنند.

شفافیت رو مساوی قرار میدن با سرکوب رانت و فساد. ولی اینجوری نیست. سرکوب رانت و فساد، زور میخواد. میشه این زور رو بدون سر و صدا هم اعمال کرد. شفافیتی که زور پشتش نباشه فقط یه نمایشه.


https://t.me/khabaronline_ir/172000
4
دکتر و پرستاری رو که پیرمردی نود و اندی ساله که به زوال عقل دچاره و به همه فحاشی می‌کنه و ساعت سه بعد از نیمه‌شب شروع می‌کنه به داد و فریاد، نه تنها تحمل می‌کنند بلکه طوری باش رفتار می‌کنند که آدم درک نمی‌کنه اعصاب‌شون از چه آلیاژی ساخته شده رو کی می‌بینه؟ کی متوجه وجود این‌ها میشه که تقریبا همه جای ایران مشغول به کار هستند و تقریبا همیشه نگران تعدیل نیرو و تعویق پرداخت حقوق هستند؟ ویترین جامعه پزشکی و نظام سلامت، شده اون دکترها و جراحانی که غیر از چاپ پول، به پشت میزهای سیاست هم راه پیدا کردند و رانتخواری و فامیل‌بازی‌شون رو از شفاخانه تا غسالخانه! تسری دادند. هم پول رو با خودش می‌برند هم اعتماد عمومی رو. و دکتر و پرستارهایی که در گوشه گوشه‌ی این مملکت کارهای هیچوقت نکرده اون‌ها رو انجام میدن، هم با فقر درگیرند هم باید چوب بی‌اعتمادی بوجود اومده رو بخورند.
با اعتصاب بازاریان یاد این کنتراست بین بالایی‌ها و پایینی‌ها داخل این جامعه‌ها افتادم. جامعه بازاریان هم دقیقا دچار همین مصیبته. نه تنها به خاطر نظام کاملا احمقانه و رانتی توزیع کالا در ایران، بیشتر حجم پول تو حساب درصد اقلیتی از بازاریان که بیشترشون تو چندتا خیابون در تهران قرار گرفتن گردش داره، و نه تنها با انواع دودره‌بازی‌ها و شارلاتانیسم اعتماد عمومی به جماعت کاسب رو به کلی نابود کرده‌ند، بلکه با خزیدن در دستگاه قدرت و همخوابگی با نظام، نه فقط برای بقیه بازاریان، بلکه برای هشتاد میلیون نفر دیگه تعیین می‌کنند که چه زمانی باید بحران‌سازی کنند، چه زمانی باید اعتصاب کنند، و چه زمانی نباید با اعتراضات مردمی همراهی کنند ‌و ...!
در ایران امروز، اعضای هر صنفی قربانی هم‌صنفی‌های خودشون هستند. مسئله فقط کار تیمی نیست، اونو با یکم تمرین میشه یاد گرفت. یه مهارته. هنوز مونده که به مهارت‌ها بپردازیم. فعلا باید به فلسفه برسیم. ما باید یه فکر اساسی برای مفهوم کلمه «جمع» بکنیم. گویی این کلمه در این کشور اصلا فهمیده نمیشه. افراد جزء جمع خاصی هستند اما هیچ اهمیتی به اون جمع نمیدن. تا وقتی اوضاع بر همین منواله، به هیچ حرکتی نمیشه امید بست.
2
یه آخوندی داشت تو تلویزیون می‌گفت یه روز یه جوانی آمد نزد پیامبر و گفت من از پنج وعده نماز یومیه فقط یکیش رو می‌خونم! ما باشیم چه جوابی میدیم؟ میگیم خاک برسرت با اون نماز خوندنت! اما پیامبر گفت تو همون یه نماز رو بخون! یعنی همین فرمون برو. پیامبر ترجیح میده طرف همون یه نماز رو بخونه تا اینکه اصلا نخونه. بعد اومد ازین حدیث یه درس دربیاره واسه والدین مذهبی که از کاهل‌نمازی فرزندان‌شون شاکی‌اند. گفت اگه بچه‌ت تند و باعجله نماز میخونه، یه جوری غر نزنی که همونشم نخونه!
حواسش نبود که همین پیامبر کسی رو که با عجله نماز می‌خوند رو به کلاغ تشبیه کرده بود، انگی که تا ابد چسبید به طرف، و دیگران رو هم ازونجور نماز خوندن نهی کرد. یه جور ناهمسانی وجود داره این وسط.. بالاخره پیامبر با «هیچ آدابی و ترتیبی مجوی» موافق بوده، یا نبوده؟ با اینکه انقدر حدیث و روایت متنوع از صدر اسلام وجود داره که باش بشه یه پایان‌نامه با عنوان «فرمالیسم شریعت از دیدگاه پیامبر» نوشت، ولی اونقدری محتوا وجود نداره که بشه باش یه سیاست کلی رو در جامعه طراحی کرد.
با همه این‌ها، وقتی امکان دو جور برداشت متفاوت هست، انسان عاقل باید متوسل به اون تفسیری بشه که کارهاش رو بهتر راه میندازه. اینکه بنا بر این باشه که پیامبر معتقد بود حداقلِ دینداری بهتر از فقدان دینداریه، به صلاح این جامعه‌ست یا اینکه بنا بر این باشه که پیامبر هر فرمی رو نمی‌پذیرفت؟ عقلی که این انتخاب ساده رو انجام بده کجاست؟ چرا چهل ساله که گزینه مضر انتخاب شده؟
تصور کنید اگه مبنا گزینه اول بود دیگه خیلی از مناقشات مذهبی امروز وجود نداشت. مثلا حجاب: زنی اگر موهاشو نمی‌پوشونه و مسلمونه، بهتر ازینه که موهاشو نپوشونه و اسلام رو بذاره کنار! پس با بی‌حجابیش کاری نداشته باشیم. مثلا روزه: کسی اگه در ماه رمضان یه روز روزه می‌گیره و یه روز روزه‌خواری می‌کنه بهتر ازینه که هر سی روزش رو روزه‌خواری کنه! یا کسی که روزه‌خواری می‌کنه اما کفاره‌ش رو میده به فقرا، بهتر ازینه که روزه‌ش رو بخوره و هیچی هم نده به فقرا!
چه یقه‌دریدن‌های اعصاب‌خردکنی که با یک شیفت ساده در نوع تفسیر میتونن برای همیشه منقرض بشن.
7
وارد فروشگاه شده بودم تا یه مسواک بخرم.. تلویزیون روشن بود و فقط صداش رو از پشت قفسه‌ها می‌شنیدم.. روحانی گفت: «هشتادمیلیون نفریم، روزی هشتاد میلیون لیتر بنزین مصرف می‌کنیم، کجای دنیا اینطوریه؟»

اول باید بگم که جالبه. انقلابیون که در سال ۵۷ صحبت‌شون این بود که جمهوری‌اسلامی باید چیزی متفاوت از همه حکومت‌های دنیا باشه (و هست انصافا) چون معیارش الهی و معنویه، حالا بعد از گذشت چهل سال، معیارشون شده «دنیا». یعنی برای اثبات درستی یا غلطی هر عمل یا سیاستی، استناد می‌کنند به اینکه بقیه جاهای دنیا مشابهی هست براش یا نیست!
دوم باید بگم که نه چهل سال پیش در معیار الهی صادق بودند، و نه الان در معیار دنیوی صادق هستند. ما هم اتفاقا دنبال این هستیم که ایران توسط یک حکومت عرفی اداره بشه که معیارهاش دنیوی و زمینی باشند. اما این حکومت به دلایل بی‌شماری قابلیت عرفی‌شدن رو نداره (و خیر. لغو اعدام قاچاقچیان و اعطای فرزند یتیم به دختران مجرد، برای عرفی‌شدن کافی نیست)، هرچند که مقاماتش در یک عقب‌نشینی مفتضحانه نسبت به مواضع انقلاب ۵۷، وانمود می‌کنند که دورنمای خیلی نرمالی پیش‌رو دارند! و همین وانمودکردن‌ها پر از دروغند. مثل «وزیر جوان» که وانمود می‌کرد قطع کردن اینترنت در مناطقی که توشون اعتراضات خیابانی رخ داده، همه جای دنیا انجام میشه!

در مورد مصرف بنزین هم رییس‌جمهور عوامفریبی می‌کنند. اتفاقا این مقدار مصرف بنزین خیلی هم بالا نیست. به عنوان مثال آمریکا، که از لحاظ جغرافیایی و نیاز جامعه به خودرو تناسب بیشتری داره با ایران تا اروپا یا چین، ۳۳۰ میلیون‌نفر جمعیت داره، و روزی ۳۹۰ میلیون گالن بنزین مصرف می‌کنه! هر گالن ۳ ممیز ۷ دهم لیتره. یعنی هرروز به ازای هر آمریکایی ۴ و نیم لیتر بنزین مصرف میشه! در حالی که در ایران به ازای هر نفر، ۱ لیتره! یعنی مصرف به نسبت جمعیت در آمریکا چهار و نیم برابر ماست! (ممکنه بگن اونجا شاید مسافت بیشتری طی میشه. اما اینطور نیست، متوسط مسافت طی شده توسط شهرنشینان در اونجا با ایران خیلی فرق نداره).

اگه یه کشوری بودیم مثل ترکیه یا ژاپن که انرژی فسیلی رو باید با قیمت گزاف وارد می‌کردیم، میشد درک کرد که رییس‌جمهور مملکت بیاد بگه ملت لطفا کمتر مصرف کنید! البته نه اینکه بگه هیچ جای دنیا انقدر مصرف نیست. بگه بقیه ممکنه بیشتر از ما مصرف کنند ولی ما به اندازه اونا ثروتمند نیستیم! اما ما ترکیه و ژاپن نیستیم. ما رو دریایی از نفت و گاز داریم راه میریم. ازونطرف ماشین‌هایی به ما قالب شده که سه برابر بیشتر ازون چیزی که باید مصرف کنند، مصرف می‌کنند. ازونطرف یکی از فشل‌ترین و عقب‌مانده‌ترین سیستم‌های حمل و نقل عمومی دنیا رو داریم. ازونطرف تمام منابع و فرصت‌ها متمرکز شده در پایتخت و اطرافش و مهاجرتی عجیب و غریب رو باعث شده که ترافیکش روزانه میلیون‌ها لیتر سوخت رو به هدر میده. به طور خلاصه حاکمیت انواع خرابکاری‌های ممکن رو مرتکب شده، و حالا طلبکار هم هست! و رییس دولت با پررویی تقصیر رو میندازه رو دوش مردم و بشون تهمت اسراف میزنه!

ما زیاد مصرف نمی‌کنیم. تازه دسترسی به ماشین‌های پرقدرت نداریم وگرنه جا داشت که بیشتر هم مصرف کنیم. چیزی که باعث میشه همین مقدار هم برای دولت سنگین باشه اینه که ناچاره بش سوبسید بده!
من معتقدم زور سوبسید از زور جنگ، تحریم، و هر نیروی اپوزیسیونی بیشتره در به زمین زدن این حکومت. یه آدم مثل احمدی‌نژاد وجود داشت که می‌تونست نظام رو از این باتلاق نجات بده، که اون فرصت رو از دست دادند. در مهلکه مهمی هم این فرصت رو از دست دادن. مثل اینه که در دقیقه نود، نتونی پنالتی رو گل بکنی. این دولت، و دولت‌های بعدی مشابهش نه قابلیتش رو دارند، نه فرصتش رو. برای همین با اتهام‌زنی و توهین به مردم سعی می‌کنن از واقعیت فرار کنند.
3
‍ ‍‍ محققان اخیرا یه آزمایش طراحی کردند که ثابت کرد موش‌ها هم قابلیت پشیمان‌شدن! دارند، خاصیتی که تا الان تصور می‌شد فقط در اختیار انسان باشه. شکل کلی این آزمایش شبیه چیزیه که ما هرروز ممکنه باش مواجه بشیم، یعنی شبیه ایستادن در صف نانوایی سنگگی! وقتی وارد میشیم می‌بینیم صف چندتایی همونقدر شلوغه که صف یه دونه‌ای، میریم تو صف چندتایی وایمیسیم، چون به نظر میاد هر دو به یه اندازه وقت‌مون رو خواهد گرفت، پس بهتره به ازای اون وقت صرف‌شده نون بیشتری گیرمون بیاد. اما بعد از چند دقیقه می‌بینیم صف یه دونه‌ای زودتر خلوت شد و اونایی که همزمان با ما اومده بودن زودتر از ما رفتن. اون لحظه احساس پشیمانی می‌کنیم که چرا ما هم نرفتیم تو صف یه دونه‌ای. چون یک نان که سریع‌تر به دست بیاد بهتر از دو نانه که دیرتر به دست بیاد. این پشیمانی یادمون میمونه و دفعه بعد ترجیح میدیم تو صف یه دونه‌ای وایسیم. دقیقا همین رفتار رو در موش‌ها دیدن. یعنی نه تنها از تصمیماتی که گرفتن پشیمان شدن، بلکه این پشیمانی‌ها یادشون میمونه برای دفعات بعد.
یه سرچ کردم تا ببینم مغز موش چه اندازه‌ای داره که همچین قابلیت پیشرفته‌ای توش تعبیه شده. این عکسی که پیدا کردم خیلی گویاست. قابل مقایسه با مغز انسان نیست. تو پردازنده‌ای به این کوچیکی توانایی پشیمانی، عبرت‌آموزی و تجربه‌اندوزی وجود داره! تفاوت‌های ما با حیوانات کمتر ازونیه که فکرش رو می‌کنیم.
اما اگه میشه تو این مغز کوچیک انقدر قابلیت داشت، مغز ما برای چی انقدر بزرگه؟ فعلا تئوری مطرح اینه که علت چیزیه که ما بش میگیم فرهنگ! به معنی چیزهایی که از دیگران یاد می‌گیریم. هرچند هستند حیواناتی که از همدیگه یاد می‌گیرند اما این یادگیری در انسان جهشی انفجاری داشته. بعبارتی، برای اینکه از کارهای خودمون درس بگیریم، مغز خیلی بزرگی لازم نبوده، برای اینکه علاوه بر کارهای خودمون از کارهای دیگران هم درس بگیریم نیاز به مغزی به این بزرگی بوده.

خود این نشون میده که تفکرات انزواگرا که انسان رو از تعامل حداکثری با بقیه انسان‌ها و حیوانات دور نگه میداره، چقدر ضدانسانی هستند. اگه نمیخواید با آدما در ارتباط باشید و مدام باشون در تنش و رقابت و وابستگی و همکاری و یادگیری باشید، بیشتر مغزتون براتون اضافیه. این مغز برای این طراحی نشده که تنهایی مسائل رو حل کنه. برای این طراحی شده که بتونه با بزرگترین و پیچیده‌ترین تیم‌ خلقت کار کنه: تیم «بشر».
12
جناب زیدآبادی در ابتدای نوشته خودش میگه شعارهایی مثل «مرگ بر فلسطین» از دهن یک نفر پریده! و اعتباری نداره. بعد در انتهای همون نوشته میگه سوراخ دعا را گم کرده‌ایم! اگه صرفا از دهن یکی پریده، چرا تعمیمش میدید به جمع معترضان، و حتی خودتان که داخل معترضان هم نیستید؟

اتفاقا این ایشونه که سوراخ دعا رو گم کرده. فکر می‌کنه شکل درست اعتراض اینه که ملت یکصدا بگن «مرگ بر اختلاس»! آدم باورش نمیشه این‌ها انقدر پرت باشند. اولا فلسطین نماد سیاست خارجی این نظامه، پس فحش به فلسطین یعنی فحش به سیاست خارجی نظام. اون معترضی که این از دهنش پریده، بهتر از آقای زیدآبادی میدونه ریشه مشکلات کجاست. در تمام چهل سال گذشته بیشترین هزینه‌هایی که ایرانیان با جان و مال‌و اعصاب و روان خودشون دادند به خاطر سیاست خارجی ایدئولوژیک این نظام بوده. پس یه ایرانی به هزار و یک دلیل حق داره به اون سیاست و اون ایدئولوژی فحش بده. دوما، از لحاظ رسانه‌ای فحش به فلسطین یه تاکتیک موفقه. شعارهای پاستوریزه توجه هیچ‌کس رو جلب نمی‌کنه، مخصوصا مخاطب خارجی رو، که به توجهش نیاز داریم. اینکه عده‌ای شعار بدن علیه گرانی ارزش خبری نداره برای جامعه غربی، اما فحش دادن یک ایرانی به فلسطین ارزش خبری داره. کانیه وست تو یکی از آهنگ‌های آلبوم جدیدش از دیالوگ مشهور فیلم Blades of Glory
استفاده کرده که ویل فرل یه شعر مزخرف میخونه و نقش مقابلش میگه: این اصلا چه معنی میده؟ ویل فرل جواب میده: هیشکی نمیدونه چه معنی میده، اما بحث‌برانگیزه!
همینکه باعث شده این همه صحبت بشه درباره این شعار، از جمله واکنش خود جناب زیدآبادی! یعنی اون یه نفر که از دهنش پریده از لحاظ رسانه‌ای موفق شده. اینکه مردم کوچه خیابون از تحلیلگران باسوادمون شعور رسانه‌ای بالاتری دارند، هم یه خبر خیلی خوبه، هم یه خبر بد.

اما تیکه‌های جالب‌تری هم تو متن ایشون هست. میگه اصل کمک به فلسطینی‌ها یه اصل پذیرفته‌شده بین‌المللیه! حالا از چارچوب‌های سازمان ملل در مورد پناهنده‌ها که بگذریم که کشورها موظفند یه سهمی ایفا کنند، بیشتر کمک‌هایی که داره امروز به فلسطینی‌ها میشه کاملا سیاسیه و پشتوانه دموکراتیک نداره. مثلا همین الان در آمریکا بسیاری از مردم با کمک‌های آمریکا به فلسطین مخالفند. ایشون فکر کرده آمریکا خلاصه شده در اوباما و رفقای حزبیش در رسانه‌ها!
بعد در ادامه میگه اگه هم با اصل کمک کردن مخالفند (خیلی ممنون که این مخالفت رو به رسمیت شناختید قربان!) باید به دهنده کمک‌ها فحش بدن، نه به گیرنده! آیا آقای زیدآبادی این استاندارد رو در مورد انگلیس و آمریکا و اسراییل هم رعایت می‌کنه؟ گرفتن اعانه که هیچ، وقتی عرب‌ها پول تسلیحات رو هم تا سنت آخرش پرداخت می‌کنند، ایشون و همفکرانشون نه فقط به فروشنده انگلیسی، که به خریدار هم فحش میدن! یا وقتی آمریکا امکاناتش رو در اختیار اسراییل قرار میده، نه فقط به آمریکا که به اسراییل هم فحش میدن که از قدرت آمریکا سوء استفاده می‌کنه! چطور ما نباید حق داشته باشیم به فلسطینی فحش بدیم که یا پول‌های ما رو هدر میده (با فساد سیستماتیک در دولت خودگردان) یا خرج آدم‌کشی میکنه (با تروریسم ذاتی در حماس)؟

قبلا همینجا نوشته بودم مشکل خیلی‌ها با هر نوع انقلابی در ایران، نه هرج و مرج و ناامنی، بلکه به ظهور رسیدن ایران واقعیه. این‌ها از پشت پرده بیرون اومدن ایران هراس دارند. ایرانی که اگه واقعا بیرون بیاد با ایرانی که الان با داربست نگهش داشتند زمین تا آسمون فرق خواهد داشت. ایرانی که مثلا میتونه کاملا ضدفلسطین باشه. ایرانی که مثلا میتونه آمریکاگراتر از همه کشورهای منطقه بشه. براشون سخت خواهد بود زندگی در اون ایران، برای همین میگن این ره به ترکستان است. ایرانی که برای ما آزاده، برای این‌ها ترکستانه!



https://t.me/ahmadzeidabad/261
3
یکی از کاربران توعیتر مطالبی رو کپی پیست کرده بود از منابع تاریخی که میگه شاهان قاجار از یک بیماری کلیوی ارثی رنج میبردن که در اون سموم بدن به درستی خارج نمیشه و هزار و یک مشکل برای زندگی فرد ایجاد میکنه. از جمله ضعف، عفونت‌های مزمن و ورم در مفاصل. این وضعیت بقدری بغرنج بوده که مثلا مطفرالدین شاه گاهی به سختی روی صندلی می‌نشسته و انقدر ناخوش بوده که پرت و پلا می‌گفته.
برای من خیلی عجیبه. چطور با اون وضع سخت و مشقت‌بار، ول‌کن تخت سلطنت نبودند؟ می‌تونست اموال و املاکش رو تبدیل کنه به فرانک سوییس و بگه این حکومت برای شما یا هرکس که میخواد، منم رفتم فرنگ تا به بدبختیم برسم، و می‌رفت اونجا زیر نظر چهارتا پزشک و پرستار دائمی بقیه عمرش رو لاقل با درد کمتری سپری می‌کرد.
البته هنوز این چسبندگی عجیب به قدرت وجود داره. هاشمی شاهرودی با اینکه به پوست و استخوان تبدیل شده همچنان میاد میشینه تو جلسه مجمع تشخیص! یکی هم نیست بگه بسه دیگه پیرمرد. برو بخواب تو خونه‌ت. این چه ظلمیه داری به خودت می‌کنی. چه ارزشی داره این؟
اگه این چند روز پست‌های کمتری میذارم به خاطر اینه که از لحاظ جسمانی در وضعیت ترحم‌برانگیزی قرار دارم. میگم ترحم‌برانگیز چون هرکس واقعا در جریان قرار می‌گرفت که دارم چه درد و فلاکتی رو تحمل می‌کنم بدون اینکه کار اشتباهی کرده باشم که بگم تقصیر خودم بوده، حتما دلش برام میسوخت. و همین باعث شده حتی روی فرستادن چند پست و توعیت هم نتونم تمرکز کنم. به راحتی حاضرم قید همه‌چیز رو بزنم تا به وضعیت نرمال برگردم. اینکه این‌ها نمیتونن قید قدرت رو بزنن، بهیچوجه من الوجوه برام قابل هضم نیست. مثل اینکه در یک عالم دیگه بسر میبرند.
4
اره غلبه کرده.
اما من هم‌ارز حکومت نیستم. اگه من بد باشم میتونید نگام نکنید و رد بشید. اما نمی‌تونید به حکومت نگاه نکنید و رد بشید. چون زندگی‌تون تحت تأثیر حکومته. مجبورید یه فکری دربارش بکنید.
13
یکی از اسپرم‌های توسعه‌یافته خمینی کبیر پشت فرمون یک دستگاه بی‌ام‌و نشسته و عکسش رو منتشر کرده، که طبیعتا واکنش توأم با نفرت کاربران رو به همراه داشت. خانوم در توجیه این تظاهر گفتند ماشین مال خودشون نیست، مال رفیق‌شونه! لابد کیف‌های سه‌هزار دلاری که دستشون می‌گیرن هم مال رفقاشونه. البته اصلا از آخوندزاده‌ها بعید نیست که با ثروت دیگران زندگی کنند، چهل ساله که دقیقا به همین کار مشغول هستند. حتی اتاقی که توش میخوابن هم مال دیگرانه. اما این در نوع خودش جالبه که یادگار عزیز فکر می‌کنه اگه سند ماشین به نام خودش نباشه، اصل موضوع تغییر می‌کنه!
من خودم رو مثال نمی‌زنم چون از لحاظ اجتماعی یک عنصر استثنایی حساب میشم، شما رو مثال می‌زنم، آیا رفیقی دارید که بی‌ام‌و داشته باشه؟ بله ممکنه در اطراف‌تون کسانی باشند که یا رییس‌شون یا یکی از مشتریان‌شون همینقدر پولدار باشند، اما رفیق‌شون نیست. چرا این صاحبان بی‌ام‌و با ما رفاقت نمی‌کنند؟ خب مشخصه، تفاوت فرهنگی داریم با اونجور آدم‌ها، تفاوت سطح درآمدی داریم، و یا چیزی نداریم که بشون عرضه کنیم. رفیقِ خانوم یادگار، با خانواده یادگار تفاوت فرهنگی و تفاوت سطح درآمدی نداشته؟ خانواده یادگار چیزی بشون عرضه کرده که در قبالش حاضر شده رفیق‌شون باشه؟

لاکشری فقط به داشتن بی‌ام‌و نیست، به داشتن رفیق بی‌ام‌و دار هم هست. مثلا اگه شما رفیقِ صاحبِ بی‌ام‌و داشتید، ساده‌ترین حالتش اینه که اگه یه وقت بازداشت شدید میتونه سند اون ماشین رو بذاره وثیقه و بیارتتون بیرون! با پراید نمیشه کسی رو از زندان آورد بیرون. این انقدر واضحه که در انگلیسی کلمه لاکشری رو فقط در مورد کالاها به کار نمیبرن، درباره فرصت‌ها هم به کار میبرن. مثلا میگن
I can't afford the luxury of having a second child
که یعنی نمی‌تونم یه بچه دیگه داشته باشم. خود بچه لاکشری نیست، فرصت داشتن یه بچه دیگه لاکشریه، و از توان مالیش یا جسمانیش خارجه.
یا مثلا میگن من لاکشری اینکه پدر و مادرم استاد دانشگاه و فرهنگی باشن نداشتم! اینکه یه کتاب نایاب داشته باشی لاکشریه، اما اینکه یه پدری داشته باشی که یه کتاب نایاب رو خونده باشه و برات ازش نقل قول کنه هم لاکشریه. امیلی بلانت حتما یه همسایه‌ای داره، اون همسایه یه آدم معمولیه، اما چون همسایه امیلی بلانته هروقت خواست میتونه زنگ بزنه بش بگه شام بیاید خونه ما، و اونم پا میشه با شوهرش میره. ولی من حتی یه امضا هم نمی‌تونم ازش بگیرم. شام خوردن با امیلی بلانت یه لاکشریه. (البته جهت مثال عرض می‌کنم، وگرنه من منزهم ازین که ازین هالیوودیا طلب امضاء کنم).

در سیستم الیگارشی، اشرافی‌ترین چیزی که وجود داره رابطه بین خود الیگارش‌هاست. نه خرت و پرت‌هایی که استفاده می‌کنند. تقصیر خودمون هم هست البته.. اجازه دادیم حواسمون رو با کیف و بی‌ام‌و پرت کنند. اصل لاکشری، رابطه بین این اشرافه. این رابطه‌ست که یکی رو با کلکسیونی از جنایات ۲۰۰هزارتومن جریمه می‌کنه و یکی رو به خاطر پاره کردن بنر رهبر تو زندان تا سرحد قطع نخاع لت و پار می‌کنه. رابطه‌ست که یکی شش‌ماه کار می‌کنه و حقوق نمی‌گیره و یکی بدون این که کار کنه حقوق می‌گیره، یا سه هزارتا سکه می‌خره. و رابطه‌ست که می‌تونه یادگارهای بی‌هنر امام رو هم در این‌طرف آب و هم اون‌طرف آب در رفاه و مصونیت نگه میداره.
باید به لاکشری رابطه‌ها توجه کرد که فرصت‌ها رو در اختیار کسانی می‌ذاره که حق‌شون نیست، و فرصت‌ها رو از دست اونایی که حقشونه می‌گیره.
جوان مستعدی که به خاطر خمینی و جانشینانش از ایران فراری شد و دیگه برنگشت چندتا بی‌ام‌و میارزید؟
15
رفته بودم داروخانه یه شربت بخرم. چون جزء داروهاییه که بدون نسخه هم میدن مستقیم رفتم سراغ باجه تحویل داروهای بدون نسخه، و طبق معمول مثل ورودی لانه موریانه‌ها جلوش تجمعی مشکی‌رنگ بود.. چون بیشترشون زن بودند. هرچی به نوبت من نزدیک‌تر میشد بیشتر غرق میشدم بین مشتریان به هم‌چسبیده، و وقتی به مرکزش رسیدم نزدیک بود حالم به هم بخوره. بویی که به مشام می‌رسید، نمی‌خوام بگن غیرقابل تحمل، اما حتما خجالت‌آور بود. عرق وحشتناکی که این زن‌ها کرده بودند، باید هم چنان بویی رو به راه مینداخت.

وقتی ارتش میخواد هواپیمای جنگنده جدیدی بسازه، در مرحله نهایی آزمایش از بهترین خلبان‌های خودش استفاده می‌کنه. در آمریکا که صنایع دفاعی کاملا در قبضه بخش خصوصیه، خود شرکت‌ها خلبان تست دارند. منطقش خیلی واضحه: اول خودمون باش میپریم، اگه مشکل نداشت اونوقت میگیم که شما خلبانان ارتش هم باش بپرید! به مادرم می‌گفتم کدوم مرجع تقلید تو این گرمای چهل درجه میاد بیرون کار کنه یا ازین فروشگاه به اون فروشگاه رفت‌آمد کنه؟ و اگه اومد کدومشون اندازه یک زن محجبه خودش رو می‌پوشونه؟ هیچ‌کدوم. پس چرا به خودشون اجازه میدن که تعیین کنند زن تو این گرمای آزاردهنده باید با پارچه‌های ضخیم همه‌جای خودشو بپوشونه؟ چرا کاری رو مینذازن رو دوش شما که خودشون نمی‌تونن انجام بدن؟ جوابش اینه که حکم اونا که نیست، حکم خداست! میگم این چه خداییه که ازت میخواد بوی سگ مُرده بدی؟ چرا باید توقعات‌مون رو با توقعات اعراب چندصدسال قبل تنظیم کنیم؟ اونا انقدر بوی تعفن میدادن که هفته‌ای یه بار غسل کردن یه انقلاب بهداشتی حساب میشد! مگه بقیه استانداردهامون ثابت مونده که در این یکی هم ثابت بمونه؟ مثلا استاندارد پوست رو در نظر بگیرید.. نه چندصدسال قبل، بلکه تا همین چند دهه قبل، پوست لطیف نعمتی بود که فقط در اختیار طبقه اشراف بود. الان طبقه فقیر هم تا یه جای پوستش لک میشه یا جوش میزنه مضطرب میشه! چرا باید در مورد عرق انقدر تساهل داشت؟
با کشف حجاب و پوشیدن لباس «برملاکننده» مشکل اجتماعی پیش میاد یا به چی توهین میشه رو من کار ندارم، فقط می‌دونم در سال ۲۰۱۸ زنان جامعه من نباید انقدر بوی عرق بدن.
2
خدا به فرهاد عزیز صبر جمیل عطا فرماید در این مملکت.
اما همین معضلی که ذکر کرده مستقیما مرتبطه با شقه اسلامیت نظام. در جمهوریت مشخصه قانون چیه و وظیفه هرکس چیه. تفسیر هم فقط در مواردی خاص، به عهده دیوان عالی کشوره. این رفتارها که ما می‌بینیم ربطی به شخصیت افراد نداره. همه آدم‌ها مایلند روی دیگران اعمال زور کنند. همه آدم‌ها مایلند قانون به نفع خودشون باشه. حتی آدم‌های متولد سوییس. این جمهوریته که جلوشون رو می‌گیره. یعنی «جمع» به صورت سیستماتیک، مانع خودکامگی «فرد» میشه.
اما در اسلامیت این‌ چیزها معنی نداره، فقط خلیفه‌ست که تعیین‌کننده‌ست. فکر می‌کنید کارمندان حراست اداره‌ها رو که انتخاب می‌کنند تعهدشون به قانون رو در نظر می‌گیرن یا پاچه‌گیر بودنشون؟ معلومه، پاچه‌گیر بودنشون. یه حراستی بم نشون بدید که از لحاظ خلق و خو، سگ نباشه. اون‌ها دنبال حافظ قانون و حافظ جمهوریت نیستن، دنبال حافظ خلافت هستند. بازجو، کارمند ارشاد، مأمور حراست، همه این‌ها حافظ خلافتند، و طبیعیه که برای حفاظت از خلافت اونجور که شخصا تشخیص میدن عمل کنند. هیچکس به یه سگ، پروتکل نمیده. میذاره سگه همونجور که در طبیعتش هست در برابر دشمنان احتمالی رفتار کنه. بنابراین مطلقا اهمیتی نداره که رهبر بیاد بگه انتقاد از ولایت‌فقیه هیچ مشکلی نداره و فلان. چون فقط یه شوآفه. این دقیقا خودش بوده که این سگ‌ها رو در همه‌جای سیستم نصب کرده.


https://t.me/farhadjafaripolitic/16
امت حزب‌الله برای کوبیدن خاندان خمینی، نوه نتیجه‌های لاکشری‌بازشون رو به پسر نوح تشبیه می‌کنند! که این هم از ناحیه پسری و هم از ناحیه پدری توهین به نوح حساب میشه.
پسر نوح یه تصمیم شخصی گرفت، پای تصمیمیش وایساد، و از خودش مایه گذاشت و هیچ‌کس رو برای نجات خودش قربانی نکرد. اما نتایج خمینی کبیر از روی شونه‌های مردم بالا رفتن، با پول بیت‌المال رشد و نمو کردن، و با فرصت‌هایی که حق‌شون نبود در جایگاهی قرار گرفتن که الان دارن ازش استفاده می‌کنند. پسر نوح بودن یه شجاعت، یه اراده، و یه مردانگی می‌خواد که در مردم عادی هم کمیابه، چه برسه در آخوندزاده‌ها.
از طرفی هر نوع مقایسه نوح با خمینی، اهانت به مقام انبیاست. من کاری ندارم این شخصیت واقعا در تاریخ وجود داشته یا به قول خود قرآن جزیی از «قصص» پیامبرانه و فقط یه قصه‌ست. به هرحال نوح یه کاراکتره، که میلیاردها نفر از انسان‌ها رو کلیت اون کاراکتر با هم توافق دارند. این کاراکتر ۹۰۰ سال خون جگر خورد و مقاومت کرد و در برابر آزار مردم بردباری به خرج داد و در نهایت به خدا گفت نابودشون کن اینارو! خمینی بهمن‌ماه وارد ایران شد، از اسفندماه آدم‌کشی شروع شده بود! نوح نه فقط آدم‌ها، که بلکه تو کشتی خودش جا برای حیوانات هم تعبیه کرده بود. کشتی خمینی نه تنها جا برای مردم نداشت، که همراهان خودش رو هم بیرون انداخت! نوح پسری که «اهل» نبود هم میخواست نجات بده، خمینی قائم‌مقام خودش رو هم غرق کرد! وقتی طوفان تمام شد، کشتی نوح در مرتفع‌ترین جای زمین فرود اومد. بعد از دریای خونی که این نظام راه انداخت، کشتی خمینی جایی فرود اومد که پست‌ترین جای تاریخ ایران بود.

و از همه مهم‌تر، اونایی که با نوح همراه شدند و بش اعتماد کردند، بعدا که به ساحل رسیدند هیچوقت نگفتند «چه غلطی کردیم».
6