تنها چیزی که در معماری بیمعنی دوران جدید قبول دارم پنجره دار ساختن حمام و دستشوییه. حتم دارم خودشون عقلشون نمیرسه که این کار باعث صرفهجویی در مصرف برق میشه و همچنین نور طبیعی در جایی که حتی نویسندهها موضوع کتاب یا مقاله بعدیشون در اونجا به ذهنشون میرسه، روی روحیه آدم تأثیر زیادی داره؛ و فقط جهت لاکچریتر کردن طرح این کارو میکنند.. اما مهم اینه که داره رخ میده و باب شده. درسته که بیشتر در ویلاها رخ میده اما اینطور نیست که در آپارتمان قابل اجرا نباشه. مسئله اینه که طراح آپارتمان همه چیز رو جاگذاری میکنه و آخرسر اگه یه گوشه تاریکی کنجی اضافه موند، میذاره واسه حمام دستشویی! این آدمها فهمی از زندگی ندارند و نباید طراحی مسکن رو بشون واگذار کرد.
❤1
مردم جوامع غربی با ماسک اجباری راحتتر کنار اومدند تا با واکسن اجباری. البته واکسن، اجباری نشده هنوز. حداقل به صورت رسمی. اما وقتی بدون گواهی واکسن نتونی هیچ کاری انجام بدی، یعنی عملا اجباریه. ماسک حتی اگه اجباری باشه، چون یک وسیله بهداشتیه، بهتر میتونه به «سلامت» دلالت کنه، تا یک برگه کاغذ، که غربیها رو یاد دوران تاریک تسلط نازیها و فاشیستها میندازه، که زندگی و سرنوشت هرکس بسته به کاغذی بود که تو جیبش داشت و هر لحظه ممکن بود یه میرغضبباشی جلوش رو بگیره و بخواد اون کاغذ رو چک کنه. البته اون بگیر و ببند زمان جنگ جهانی دوم، بیشتر یک آزاررسانی ایدئولوژیک بود و یک پلن درازمدت نداشت. اما الان پلن داره. از تبسنجی مردم در ورودی ساختمانها شروع شد و هرچه جلوتر میریم پیچیدهتر میشه. احتمالا به زودی هرکس یک پروفایل دیجیتال سلامت خواهد داشت که بر اون اساس شهروندان رتبهبندی میشن. و شاید دوربینهای کنترل ترافیک شهری هم مجهز به نرمافزار تشخیص چهره «عصیانگران سلامت» بشن.
اما اون چیزی که برخی از شهروندان غربی رو مأیوس کرده اینه که اولا چقدر راحت جامعهشون به سیاهچالههای ۱۹۸۴ و مزرعه حیوانات فرو رفت و دوم اینکه چقدر راحت هموطنانشون این فرو رفتن رو پذیرفتند! ما در کشور خودمون هم با این آب یخ هشیارکننده که «عموم مردم مشکلی با اصل شرارت ندارند، بلکه با شرارتی که علیه خودشون باشه مشکل دارند» برخورد کردیم. شهروند آزادیخواه غربی فکر کرد به خاطر همه پیشرفتگیهای جامعهش نسبت به مثلا یک کشور جهانسومی، باید شاهد مقاومت بیشتری از طرف مردمش میبود. اما دید هموطنانش با آغوش باز از فاشیسم سلامت، و توتالیتریسم تصاعدی، استقبال کردند. چون شرارتی بود که به زعم خودشون، علیه خودشون نبود و قرار بود جونشون هم نجات بده!
اما چیزی که درست درک نمیکنند اینه که معنی نداره که اون هشیاری، به یأس منجر بشه. اون یأس حاصل فرو ریختن یک رویاست: «مردم ما آزادیخواه و آزادیپسند هستند». در دنیای واقعی «جامعه آزادیخواه» نداریم. فقط افراد آزادیخواه داریم. اگه ابتدا به ساکن این رویای فریبنده پرورانده نمیشد، این یأس امروزی هم بوجود نمیاومد.
تمام کسانی که دنیا رو به جای بهتری تبدیل کردند، نمیخواستند و نمیتونستند دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنند. میخواستند زندگی خودشون، یا خانوادشون، یا قبیلهشون رو بهتر کنند، و سپس کارشون داخل زنجیرهای از اتفاقات افتاد، که اغلب خارج از کنترل خودشون بود، تا اینکه ابعاد گرفت و روی کل دنیا اثر گذاشت. به همین ترتیب، کسی که باعث شده آزادی بسط پیدا کنه، ابتدا دنبال آزادی خودش بوده.
دو نوع نگاه رو باید از هم تفکیک کرد. «اگه مردم هم همکاری نکردند من از حق خودم دفاع میکنم»، خیلی فرق داره با «من از حق خودم در برابر مردم دفاع میکنم». اولی محصول ذهنیه که هنوز شناخت خوبی از دنیا نداره و فکر میکنه حقطلبی یه جور مسابقه جرئت و جربزهست. دومی محصول ذهنیه که میدونه همه میخوان چیزهایی که داره رو ازش بگیرند، حتی اگه یک پیرزن از کار افتاده باشند، یا یک دانشجوی غریب و بیپول، یا یک استاد دانشگاه روشنفکر، یا یک پزشک.. الی حاکم و داروغه و راهزن. دومی در یک رویا سیر نمیکنه. بنابراین وقتی دید مردم صف میکشن تا پاسپورت واکسنشون رو دریافت کنند، نه شوکه میشه و نه مأیوس.
اما اون چیزی که برخی از شهروندان غربی رو مأیوس کرده اینه که اولا چقدر راحت جامعهشون به سیاهچالههای ۱۹۸۴ و مزرعه حیوانات فرو رفت و دوم اینکه چقدر راحت هموطنانشون این فرو رفتن رو پذیرفتند! ما در کشور خودمون هم با این آب یخ هشیارکننده که «عموم مردم مشکلی با اصل شرارت ندارند، بلکه با شرارتی که علیه خودشون باشه مشکل دارند» برخورد کردیم. شهروند آزادیخواه غربی فکر کرد به خاطر همه پیشرفتگیهای جامعهش نسبت به مثلا یک کشور جهانسومی، باید شاهد مقاومت بیشتری از طرف مردمش میبود. اما دید هموطنانش با آغوش باز از فاشیسم سلامت، و توتالیتریسم تصاعدی، استقبال کردند. چون شرارتی بود که به زعم خودشون، علیه خودشون نبود و قرار بود جونشون هم نجات بده!
اما چیزی که درست درک نمیکنند اینه که معنی نداره که اون هشیاری، به یأس منجر بشه. اون یأس حاصل فرو ریختن یک رویاست: «مردم ما آزادیخواه و آزادیپسند هستند». در دنیای واقعی «جامعه آزادیخواه» نداریم. فقط افراد آزادیخواه داریم. اگه ابتدا به ساکن این رویای فریبنده پرورانده نمیشد، این یأس امروزی هم بوجود نمیاومد.
تمام کسانی که دنیا رو به جای بهتری تبدیل کردند، نمیخواستند و نمیتونستند دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنند. میخواستند زندگی خودشون، یا خانوادشون، یا قبیلهشون رو بهتر کنند، و سپس کارشون داخل زنجیرهای از اتفاقات افتاد، که اغلب خارج از کنترل خودشون بود، تا اینکه ابعاد گرفت و روی کل دنیا اثر گذاشت. به همین ترتیب، کسی که باعث شده آزادی بسط پیدا کنه، ابتدا دنبال آزادی خودش بوده.
دو نوع نگاه رو باید از هم تفکیک کرد. «اگه مردم هم همکاری نکردند من از حق خودم دفاع میکنم»، خیلی فرق داره با «من از حق خودم در برابر مردم دفاع میکنم». اولی محصول ذهنیه که هنوز شناخت خوبی از دنیا نداره و فکر میکنه حقطلبی یه جور مسابقه جرئت و جربزهست. دومی محصول ذهنیه که میدونه همه میخوان چیزهایی که داره رو ازش بگیرند، حتی اگه یک پیرزن از کار افتاده باشند، یا یک دانشجوی غریب و بیپول، یا یک استاد دانشگاه روشنفکر، یا یک پزشک.. الی حاکم و داروغه و راهزن. دومی در یک رویا سیر نمیکنه. بنابراین وقتی دید مردم صف میکشن تا پاسپورت واکسنشون رو دریافت کنند، نه شوکه میشه و نه مأیوس.
آدم دولتی حتی وقتی به دولت انتقاد میکنه هم راهکار دولتی میده! فکر میکنه مشکل ما اینه که دولت بیبرنامه داریم!
به جز یک سری جبرهای جغرافیایی، که نمیشه کاری دربارهشون کرد، هیچوقت محرومیتی ایجاد نمیشه که بعد لازم باشه محرومیتزدایی کنیم! این خود دولته که علاوه بر جبر جغرافیایی، یک محرومیت مضاعفی ایجاد میکنه. چطور همین دولت محرومیتزا، میتونه محرومیتزدا هم باشه؟
دولت با برنامه از دولت بیبرنامه هم بدتره. دولت پهلوی دولتی با کلکسیونی از برنامهها بود، که تقریبا همه غلط بودند (و کسانی رو سراغ دارم که حتی به این کلمه «تقریبا» هم ایراد بگیرند، چون معتقدند همهش غلط بود).
بروکرات دولتی تازه خیلی پیشرفت کرده و پذیرفته که دولت نمیتونه خودرو بسازه، معتقده دولت باید طرح توسعه بده! و فهمش نمیرسه که این تناقض رو ببینه. چطور دولتی که خودت معترفی نمیتونه خودرو بسازه، میتونه توسعه ایجاد کنه؟ یک مملکت را توسعه دادن پیچیدهتره یا یک خودروی سواری را توسعه دادن؟
به جز یک سری جبرهای جغرافیایی، که نمیشه کاری دربارهشون کرد، هیچوقت محرومیتی ایجاد نمیشه که بعد لازم باشه محرومیتزدایی کنیم! این خود دولته که علاوه بر جبر جغرافیایی، یک محرومیت مضاعفی ایجاد میکنه. چطور همین دولت محرومیتزا، میتونه محرومیتزدا هم باشه؟
دولت با برنامه از دولت بیبرنامه هم بدتره. دولت پهلوی دولتی با کلکسیونی از برنامهها بود، که تقریبا همه غلط بودند (و کسانی رو سراغ دارم که حتی به این کلمه «تقریبا» هم ایراد بگیرند، چون معتقدند همهش غلط بود).
بروکرات دولتی تازه خیلی پیشرفت کرده و پذیرفته که دولت نمیتونه خودرو بسازه، معتقده دولت باید طرح توسعه بده! و فهمش نمیرسه که این تناقض رو ببینه. چطور دولتی که خودت معترفی نمیتونه خودرو بسازه، میتونه توسعه ایجاد کنه؟ یک مملکت را توسعه دادن پیچیدهتره یا یک خودروی سواری را توسعه دادن؟
ارتش آمریکا شش موضوع اصلی در پروژه مدرنسازی خودش تعریف کرده، که قراره در سالهای آینده پول هنگفتی خرجش بشه:
آتش دور برد با دقت بالا. خودروهای رزمی نسل جدید. عمودپروازهای آینده. تکنولوژیهای مرتبط با شبکه. پدافند هوایی و موشکی. افزایش کارایی سرباز.
این اولویتبندی به این معضل ارتباط داره که آزادی عملشون در ورود به حوزه تحت تسلط دشمن داره هرروز کمتر میشه. پس باید ارتش رو طوری سازماندهی کنند که تا اونجایی که ممکنه از فاصله دور و امن کارش رو انجام بده. بعبارتی از لحاظ تعریف عملیات، به تدریج اسراییلیتر خواهند شد.
اسراییل در سوریه یک جنگ کامل رو اداره کرد بدون اینکه یک سرباز بفرسته به جبهه.
آتش دور برد با دقت بالا. خودروهای رزمی نسل جدید. عمودپروازهای آینده. تکنولوژیهای مرتبط با شبکه. پدافند هوایی و موشکی. افزایش کارایی سرباز.
این اولویتبندی به این معضل ارتباط داره که آزادی عملشون در ورود به حوزه تحت تسلط دشمن داره هرروز کمتر میشه. پس باید ارتش رو طوری سازماندهی کنند که تا اونجایی که ممکنه از فاصله دور و امن کارش رو انجام بده. بعبارتی از لحاظ تعریف عملیات، به تدریج اسراییلیتر خواهند شد.
اسراییل در سوریه یک جنگ کامل رو اداره کرد بدون اینکه یک سرباز بفرسته به جبهه.
Anarchonomy
ارتش آمریکا شش موضوع اصلی در پروژه مدرنسازی خودش تعریف کرده، که قراره در سالهای آینده پول هنگفتی خرجش بشه: آتش دور برد با دقت بالا. خودروهای رزمی نسل جدید. عمودپروازهای آینده. تکنولوژیهای مرتبط با شبکه. پدافند هوایی و موشکی. افزایش کارایی سرباز. این اولویتبندی…
قسمت جالبتر قضیه، حداقل برای من، مورد آخر بود. کارایی سرباز رو از یه حدی بالاتر نمیشه برد، چون بهرحال آدمه. در تمام پنج مورد دیگه، هوش مصنوعی و ربات، قراره نقش پررنگی داشته باشند. مثلا مورد ۲ شامل خودروهای زرهی خودران هم میشه! اما سرباز رو چه میشه کرد؟ بیشتر این مدرنسازی متمرکز شده بر افزایش آگاهی موقعیتی سرباز، که با دوربینهای پیشرفته انجام میشه. قبلا موضوع فقط مادون قرمز بود. اما امروز مجموعهای از طول موجها رو شامل میشه. یعنی ترکیبی از نور مرئی، و طول موجهای دیگه باهم ترکیب شده، پردازش شده و به عینک طرف ارسال میشه. تصویر حاصل چیزیه که با نه با چشم میشد دید نه با دوربین معمولی. که البته در کنارش دریافت دیتا از منابع دیگه هم وجود داره. مثلا چتربازها قادر خواهند بود ویدئوی دوربینی که زیر هلیکوپتر نصب شده رو ببینند، یعنی در واقع زیر پاشون رو ببینند. یا در حالی که در حال سقوط آزادند ویدئویی که پهپاد از منطقه مدنظرشون میگیره رو به صورت زنده دریافت کنند.
وقتی نماینده ارتش میاد میگه باید در دهه آینده انقدر پول خرج اینها کنیم، که الان علنا در کنفرانسها دارند این کار رو میکنند؛ یه سری توضیحات تخصصی میده که آدم عادی ممکنه فکر کنه عجب چیز واجبی بوده، اگه سربازمون به این چیزها مجهز نباشه جنگهای آینده رو میبازیم! اما کسی که به ذات دولت مشکوکه خیلی راحت متوجه میشه که منظور طرف اینه: «چون این تکنولوژی دست یافتنیه، باید به دستش بیاریم». شما اگه یک بیزینس رو اداره کرده باشی و مشاورت بیاد اینو بت بگه، همون روز اخراجش میکنی. چون پول شرکت علف خرس نیست که یه وسیله رو بخریم چون میشه خریدش! شما حتی خود افزایش بازدهی رو فقط به شرطی میپذیرید که خروجیش تو اسناد مالیتون دیده بشه.
حتی در ادبیاتی که به کار میبرند میشه رد یکجور ماجراجوییهای شخصی رو دید. مثلا با ذوقی کودکانه از قدرت طبیعت تعریف میکنه که چشم و گوش حیوانات در شبها چه اطلاعات زیادی رو میتونند دریافت کنند، و با کمترین میزان مصرف انرژی! و بعد میخواد این رو به صورت صنعتی بسازه. هیچکس ازینکه یه روز بتونیم در عین اینکه انسانیم مثل خفاش ببینیم بدش نمیاد، اما موضوع اینه که پولش رو قراره کی بده؟ و چرا باید بده؟ اینها حتی دیگه نگران کمبود بودجه هم نیستند، چون قبح بدهی سنگین کاملا از بین رفته.
وقتی نماینده ارتش میاد میگه باید در دهه آینده انقدر پول خرج اینها کنیم، که الان علنا در کنفرانسها دارند این کار رو میکنند؛ یه سری توضیحات تخصصی میده که آدم عادی ممکنه فکر کنه عجب چیز واجبی بوده، اگه سربازمون به این چیزها مجهز نباشه جنگهای آینده رو میبازیم! اما کسی که به ذات دولت مشکوکه خیلی راحت متوجه میشه که منظور طرف اینه: «چون این تکنولوژی دست یافتنیه، باید به دستش بیاریم». شما اگه یک بیزینس رو اداره کرده باشی و مشاورت بیاد اینو بت بگه، همون روز اخراجش میکنی. چون پول شرکت علف خرس نیست که یه وسیله رو بخریم چون میشه خریدش! شما حتی خود افزایش بازدهی رو فقط به شرطی میپذیرید که خروجیش تو اسناد مالیتون دیده بشه.
حتی در ادبیاتی که به کار میبرند میشه رد یکجور ماجراجوییهای شخصی رو دید. مثلا با ذوقی کودکانه از قدرت طبیعت تعریف میکنه که چشم و گوش حیوانات در شبها چه اطلاعات زیادی رو میتونند دریافت کنند، و با کمترین میزان مصرف انرژی! و بعد میخواد این رو به صورت صنعتی بسازه. هیچکس ازینکه یه روز بتونیم در عین اینکه انسانیم مثل خفاش ببینیم بدش نمیاد، اما موضوع اینه که پولش رو قراره کی بده؟ و چرا باید بده؟ اینها حتی دیگه نگران کمبود بودجه هم نیستند، چون قبح بدهی سنگین کاملا از بین رفته.
Anarchonomy
قسمت جالبتر قضیه، حداقل برای من، مورد آخر بود. کارایی سرباز رو از یه حدی بالاتر نمیشه برد، چون بهرحال آدمه. در تمام پنج مورد دیگه، هوش مصنوعی و ربات، قراره نقش پررنگی داشته باشند. مثلا مورد ۲ شامل خودروهای زرهی خودران هم میشه! اما سرباز رو چه میشه کرد؟ بیشتر…
نمیشه به این گفت نصیحت. شاید بشه گفت لایف هک!
در برابر هیچ متخصصی از پرسیدن «که چی؟» یا «چرا؟» نترسید.
اون بیرون پر از آدمهاییه که شغلشون و مهارتشون اینه که طوری تخصصی حرف بزنند که فک شما رو قفل کنند. و با فک قفل شده دیگه نتونید مانع کلاهی که سرتون میذارن بشید.
یه مرز ظریفی هست بین بیشعوری، و مقهور کارشناسان نشدن! «طالبان با کلاشینکف پنجاه دلاری ارتش پونصد میلیارد دلاری آمریکا رو از افغانستان انداخت بیرون» بیشعوریه. چون مجموعهای از نفهمیدنهای عمدیه. اما «چرا رفت و برگشت سربازمون بین دو تا پایگاهمون صدهزار دلار خرج داره؟» نترسیدنه. اونجایی که مربوط به حقت و پولت میشه، ریسک اینکه نادان به نظر برسی هیچ اهمیتی نداره. ممکنه سوال احمقانهای بپرسی، اما بت بخندند و سرت کلاه نره بهتر ازینه که بت نخندن ولی جیبت رو بزنند.
یکی از مشکلات آدمهای دنیای امروز ما اینه که در بیشعوری بیپروا هستند، و در مطالبهگری، موش!
در برابر هیچ متخصصی از پرسیدن «که چی؟» یا «چرا؟» نترسید.
اون بیرون پر از آدمهاییه که شغلشون و مهارتشون اینه که طوری تخصصی حرف بزنند که فک شما رو قفل کنند. و با فک قفل شده دیگه نتونید مانع کلاهی که سرتون میذارن بشید.
یه مرز ظریفی هست بین بیشعوری، و مقهور کارشناسان نشدن! «طالبان با کلاشینکف پنجاه دلاری ارتش پونصد میلیارد دلاری آمریکا رو از افغانستان انداخت بیرون» بیشعوریه. چون مجموعهای از نفهمیدنهای عمدیه. اما «چرا رفت و برگشت سربازمون بین دو تا پایگاهمون صدهزار دلار خرج داره؟» نترسیدنه. اونجایی که مربوط به حقت و پولت میشه، ریسک اینکه نادان به نظر برسی هیچ اهمیتی نداره. ممکنه سوال احمقانهای بپرسی، اما بت بخندند و سرت کلاه نره بهتر ازینه که بت نخندن ولی جیبت رو بزنند.
یکی از مشکلات آدمهای دنیای امروز ما اینه که در بیشعوری بیپروا هستند، و در مطالبهگری، موش!
این تحقیق که peer review هم شده میگه کرونا ایربورنه! یعنی موقع تنفس یا حرف زدن، به صورت ذرات میکروسکوپی منتشر میشه، نه لزوما با قطرات آب که بزرگند. که یعنی ماسک معمولی جوابگو نیست و باید n95 زد و چون تحت تأثیر جاذبه نیست در محیط بسته میتونه تا ساعتها معلق باشه.
البته بیشتر ذراتی که با دستگاه جمع کردن، از حرف زدن بودنه نه از تنفس. بیشترین مقدار وایرال لود از دهان کسی بیرون اومده که روز سوم بیماریش بوده.
البته بیشتر ذراتی که با دستگاه جمع کردن، از حرف زدن بودنه نه از تنفس. بیشترین مقدار وایرال لود از دهان کسی بیرون اومده که روز سوم بیماریش بوده.
ابتدا درختها رو از جا میکنیم.
سپس دستگاه تصفیه غولپیکر نصب میکنیم تو خیابون تا هوا رو تمیز کنه.
#لبخند_شبانه
سپس دستگاه تصفیه غولپیکر نصب میکنیم تو خیابون تا هوا رو تمیز کنه.
#لبخند_شبانه
فرماندار نیویورک هزاران پیرزن و پیرمرد ساکن در آسایشگاههای سالمندان رو با فرستادن بیماران کرونایی به اون آسایشگاهها به کشتن داد، کاری باش نداشتند. تعداد زیادی از صاحبان مشاغل کوچک در نیویورک رو با قرنطینههای طولانی بدبخت کرد، کاری باش نداشتند. اما ناگهان به خاطر «رفتار خارج از چارچوب» با چند زن، مجبورش کردند استعفا بده. و فمنیست سادهلوح هم فکر میکنه چه مهم شدهایم ما که طرف از عواقب هر فاجعهای فرار کرد غیر از تعرض به زن! غافل ازینکه حزب به اونجاش هم نیست که چه اتفاقی برای زن افتاده. همونطور که در موارد متعدد دیگهای، چنان قضایای تعرض رو لاپوشانی کرده یا سریع به حاشیه فرستادهاند که غیر از کسانی که خیلی پیگیر اخبارند، کسی متوجه هم نشده. هدف این بود که جناب فرماندار، که تحت تأثیر چاپلوسیهای نشریات لیبرال و همچنین برادرش در سیانان، فکر کرده بود آدمی شده واسه خودش، در رقابتهای سیاسی آینده کنار بایسته و وارد نشه و بازی رو بهم نریزه. بچه جهانسومی سادهلوحتر همشهری من هم فکر میکنه این داستان مربوط میشه به مستقل بودن قوه قضاییه آمریکا!
اونتاریو کانادا ۲ میلیون دانشآموز داره. مدلهای دانشمندان عزیز! نشون میده اگه کرونا هفتاد درصدشون رو مبتلا کنه، ۷ تا بچه فوت خواهند کرد! ۷ نفر در ۲ میلیون! بعد بحث و دعواست که مدرسهها رو باز کنیم یا نه، و یه سری از مادرها وقتی میشنوند که ممکنه باز بشه شر شر اشک میریزند که شما میخواید بچه من رو بکشید!
یا اینها خیلی سوسول و بیمنطق بار اومدن، یا ما خاورمیانهایها خیلی پوستکلفتیم. شاید هر دو صحیح است.
یا اینها خیلی سوسول و بیمنطق بار اومدن، یا ما خاورمیانهایها خیلی پوستکلفتیم. شاید هر دو صحیح است.
حتی انقدر تعقل و فردیت مستقل برای خودش قائل نیست که بگه تو این وضع هئیت رفتن خریته. میگه «امام حسین هم بود این مجالس رو تأیید نمیکرد»، و خود این رو نشانهای از تعقل امام میدونه! چون بش گفتن عقل رو امام داره، ما چه عقلی داریم؟ همونطور که بش گفتن امام میدونه چه کاری توحشه، ما چه میدونیم؟ آخه «فلانی اومد به امام فحش مادر داد و امام با اینکه میتونست پارهش کنه، پارهش نکرد، پس نتیجه میگیریم امام تجسمی از خوبیها بوده!». روحانیت شیعه قرنها بش گفته «عقل انسان کافی نیست»، در عین حال که وقتی به قدرت رسید دست به خرابکاریهایی زد که بچه بالغنشده هم مرتکب نمیشد. آخوند انقدر در عقل انسان کافی نیست فرو رفت که از عقل ناکافی هم تهی شد! تربیتیافته اینها حتی اگه احیانا شأن و کارکردی برای عقل قائل باشه، دقیق حدس زدن تصمیمات امام حسینه! که یعنی اونی عاقلتر از همهست که برای هر موقعیتی، یه جوابی برای «اگه امام حسین الان بود چیکار میکرد» داره. هرچند که در همونش هم به بنبستهای زیادی میخوره. مثلا اگه شب انتخابات ازش بپرسی اگه امام حسین بود الان رأی میداد، یا سفید مینداخت یا تحریم میکرد؟ میمونه توش. غیر از فعلههای حکومتی که خیلی سفت معتقدند امام حسینی که قرار باشه طبق بولتنهای داخلی سپاه عمل نکنه خود یزیده، بقیه مومنین در برابر چنین سوالی در آچمز کامل قرار دارند. و وقتی مطمئن نیستی که امام در برابر انتخابات چه میکرد، چطور مطمئنی در برابر کرونا چه میکرد؟
اونی برای تعقل خودش اعتبار قائله، که رجوع بش رو لازم میبینه. وقتی دنیا رو طوری ببینی که تشخیص درست و غلط لازم نیست، چرا باید برای عقل خودت اعتباری قائل باشی؟ اوائل شیوع کرونا که روی ریشهای سی سانتی ماسک میزدند و علاوه بر بیثمر کردن ماسک، صحنههای مضحکی هم بوجود میآورد و هنوز ادامه داره، نوشتم وقتی وسط یک پاندمی جهانی هم لازم نیست ریش رو بزنید، پس کی لازم میشه؟ وقتی هیچ سناریویی وجود نداره که بپذیرید باید ریش رو زد، پس لازم نیست تشخیص بدید چه زمانی زدنش درسته و چه زمانی درست نیست. اونی که میدونه باید یه چیزهایی رو خودش تشخیص بده، این رو هم میفهمید که هرجا پرچم یالثار دید، نباید لگدخور نیابتی کسانی بشه که هیچ ربطی بشون نداره. اون هیئتی که ابایی نداره از بیاعتنایی گستاخانهش به ملاحظات کرونایی، پخش زنده بذاره رو اینستاگرام، توسط مولتیمیلیاردرهایی اداره میشه که اگه همه مومنین هم به سازمان بهداشت جهانی لبیک میگفتند، انقدر پول داشتند که یک سیاهلشکر لخت اجاره کنند برای عزاداری؛ و تو که با شکر پانزدههزارتومنی همون صدلیوان شربتی که هرسال میدادی رو هم دیگه نمیتونی بخش کنی، نباید خودت رو قاطی دعوای اونها و رقبای درون حکومتیشون کنی.
اگه دنیای امروز نیاز به زنده کردن آدمهای چهارده قرن پیش رو داشت، خودشون تا الان دوباره زنده شده بودند، چون خدای اونها قابلیت انجامش رو داره. دنیای امروز، مثل هر دورانی، و بیش از هر دورانی، نیاز به آدم عاقل داره.
اونی برای تعقل خودش اعتبار قائله، که رجوع بش رو لازم میبینه. وقتی دنیا رو طوری ببینی که تشخیص درست و غلط لازم نیست، چرا باید برای عقل خودت اعتباری قائل باشی؟ اوائل شیوع کرونا که روی ریشهای سی سانتی ماسک میزدند و علاوه بر بیثمر کردن ماسک، صحنههای مضحکی هم بوجود میآورد و هنوز ادامه داره، نوشتم وقتی وسط یک پاندمی جهانی هم لازم نیست ریش رو بزنید، پس کی لازم میشه؟ وقتی هیچ سناریویی وجود نداره که بپذیرید باید ریش رو زد، پس لازم نیست تشخیص بدید چه زمانی زدنش درسته و چه زمانی درست نیست. اونی که میدونه باید یه چیزهایی رو خودش تشخیص بده، این رو هم میفهمید که هرجا پرچم یالثار دید، نباید لگدخور نیابتی کسانی بشه که هیچ ربطی بشون نداره. اون هیئتی که ابایی نداره از بیاعتنایی گستاخانهش به ملاحظات کرونایی، پخش زنده بذاره رو اینستاگرام، توسط مولتیمیلیاردرهایی اداره میشه که اگه همه مومنین هم به سازمان بهداشت جهانی لبیک میگفتند، انقدر پول داشتند که یک سیاهلشکر لخت اجاره کنند برای عزاداری؛ و تو که با شکر پانزدههزارتومنی همون صدلیوان شربتی که هرسال میدادی رو هم دیگه نمیتونی بخش کنی، نباید خودت رو قاطی دعوای اونها و رقبای درون حکومتیشون کنی.
اگه دنیای امروز نیاز به زنده کردن آدمهای چهارده قرن پیش رو داشت، خودشون تا الان دوباره زنده شده بودند، چون خدای اونها قابلیت انجامش رو داره. دنیای امروز، مثل هر دورانی، و بیش از هر دورانی، نیاز به آدم عاقل داره.
Anarchonomy
حتی انقدر تعقل و فردیت مستقل برای خودش قائل نیست که بگه تو این وضع هئیت رفتن خریته. میگه «امام حسین هم بود این مجالس رو تأیید نمیکرد»، و خود این رو نشانهای از تعقل امام میدونه! چون بش گفتن عقل رو امام داره، ما چه عقلی داریم؟ همونطور که بش گفتن امام میدونه…
فکر میکنند هدف از خلقت این بوده که خدا یه دنیایی بسازه بعد آدمها رو ول بده توش و بگه برید با این دنیا و قواعدش لج کنید!
وقتی برای عقل خودت اعتباری قائل نباشی، حتی ناخواسته، همهچیز رو مبتذل میکنی. حتی مفاهیم ماورایی که عقل ممکنه از درکش عاجز باشه.
وقتی برای عقل خودت اعتباری قائل نباشی، حتی ناخواسته، همهچیز رو مبتذل میکنی. حتی مفاهیم ماورایی که عقل ممکنه از درکش عاجز باشه.
قیمت نان بیشتر شد چون دیگه صرفه اقتصادی نداشت. به کارگر ماهی صد دلار میدادند و صرفه نداشت. قیمت نان بیشتر شد تا بشه همون صد دلار رو داد.
استرالیا آدم نداشت که تو کشور خودش.. باید از آدمهای بقیه کشورها استفاده میکرد. چه آدم بدردبخورتری از ایرانی زبونبسته؟ برای همین فاز ۲ و فاز ۳ تست انسانی تو ایران انجام میشه. اگه خوب بود، و موشهای ایرانی نمردن، تولیدش تو استرالیا شروع میشه. ولی تو استرالیا هم شروع نشه، تو ایران حتما شروع میشه. یعنی باید شروع بشه. خانوم حامدیفر کلی پول داده سایت درست کردن، برند درست کردن، لوگو درست کردن. بعد سلطان پیام طبرسی! هم دخیل بسته بش.. گه میخوره جواب نده این واکسن.
اون موقع هنوز فایزر در آمریکا ندرخشیده بوده، اما مثل اینکه تخمین من در مورد ایران درست بوده.
https://t.me/anarchonomy/4039
https://t.me/anarchonomy/4039
Telegram
Anarchonomy
میگن نمودار ابتلا به ویروس رو باید صاف کرد تا آمار فوتیها کم بشه. چون اگه منحنی خیلی تیز باشه یعنی تعداد زیادی مریض که نیاز به آیسییو دارن میریزن تو بیمارستانها و چون تخت نیست، میمیرند. پس باید مردم به کندی مبتلا بشن تا به مرور کارشون به بیمارستان بکشه.…
پفیوزهای قبیله کارگزاران و جمعی از کاسهلیسان اصلاحطلبشون از موقعیت بل گرفته و میگن «میخواستند دولت روحانی را فشل جلوه بدهند که جلوی واردات واکسن را گرفتند و تا دولت عوض شد واردات رو آزاد کردند». انگار نه انگار که دولت روحانی پر بود از کفتارهای صنعت دارویی! گویی چهارتا پزشک باتجربه و متعهد اونجا بوده و اگه مزاحمت خامنهای نبود، تا الان کشور رو نجات داده بودند!
اینها ازون آشغالی که الان داره در استکهلم محاکمه میشه کثیفترند. اون چند نفر رو کشت، اینها چندنفر رو؟
اینها ازون آشغالی که الان داره در استکهلم محاکمه میشه کثیفترند. اون چند نفر رو کشت، اینها چندنفر رو؟
امروز سالگرد تولد هنری فردریک استنلی مورگان بود که شرکت مورگان موتور رو تأسیس کرد که هنوز وجود داره. اولین طرحش یه سه چرخه بود که به جای پدال گاز یک اهرم داشت که روی خود فرمان نصب شده بود و باید با دست فشار داده میشد.
چهره، ژست و فیگور انگار مستقیم از سریال پیکی بلایندر اومده بیرون.
انگلستان یه زمانی پر از این آدمهای خلاق و جسور و جانسخت بود. امروز پر شده از بچه سوسولهایی که میترسن از خونه بیان بیرون.
چهره، ژست و فیگور انگار مستقیم از سریال پیکی بلایندر اومده بیرون.
انگلستان یه زمانی پر از این آدمهای خلاق و جسور و جانسخت بود. امروز پر شده از بچه سوسولهایی که میترسن از خونه بیان بیرون.
❤5
«پنتاگون از پروژه تربیت ارتش افغانستان به عنوان یک بهانه استفاده کرد تا ۸۸ میلیارد دلاری که دولت آمریکا از فدرال رزرو گرفته بود رو برگردونه تو جیب اونایی که به تشکیلات نظامی آمریکا وصلند، این وسط مردم بدبخت افغانستان بازیچهشون بودند».
دلیل دیگهای نمیتونه داشته باشه، و گرنه اگه شما برای یک تعداد بچه اوتیسمی هم ۸۸ میلیارد دلار خرج آموزش نظامی کنی، حداقل نصفشون کماندوهای ماهر میشن.. نه اینکه همشون در عرض سه هفته تسلیم طالبان بشن.
شما نباید بپرسید «مگه میشه دولت وجود نداشته باشه؟». شما باید بپرسید «چطور باید دولت رو از بین برد؟».
دلیل دیگهای نمیتونه داشته باشه، و گرنه اگه شما برای یک تعداد بچه اوتیسمی هم ۸۸ میلیارد دلار خرج آموزش نظامی کنی، حداقل نصفشون کماندوهای ماهر میشن.. نه اینکه همشون در عرض سه هفته تسلیم طالبان بشن.
شما نباید بپرسید «مگه میشه دولت وجود نداشته باشه؟». شما باید بپرسید «چطور باید دولت رو از بین برد؟».