Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نیجریه کشوریه که کلکسیون مشکل‌هاست. جمعیت با رشدی افسارگسیخته در حال افزایشه در حالی که بودجه و زیرساخت برای تأمین کردنشون در آینده وجود نداره. فرقه‌گرایی و قبیله‌پرستی همچنان بیداد می‌کنه. گروه‌های تروریستی مثل الشباب و بوکوحرام و القاعده هرروز یه فاجعه جدید ایجاد می‌کنند. بعضی وقت‌ها یه جوری میشه که ناظر بی‌طرف فکر می‌کنه این کشور اصلا حکومت مرکزی نداره! ناامنی بخشی از زندگی مردم شده.. یهو ممکنه با پای پیاده، و نه با موتور مثل فیلم‌ها، وارد بازار بشن، یه نفر رو تو یه قهوه‌خونه گیر بیارن و همینطور شلیک کنن به سمتش، چون تصورشون اینه که خبرچین آمریکاست! اینجوری هم نه که اول دو تا شلیک هوایی کنن که مردم عادی پراکنده شن بعد بیفتن به جون هدف. همینجور تا دیدنش شلیک می‌کنن، حالا سه تا مشتری هم اون وسط کشته شد، شد. اونجاهایی هم که امنه، فساد و رشوه به بخشی از زندگی تبدیل شده.
یه همچین کشوری که تا خرخره در «شرایط ناگوار» بسر میبره، یه تیم فوتبال فرستاده به جام جهانی که تیم کاملا آماده، ورزیده، با روحیه و همچنین با دیسیپلینه، که علاوه بر همه این‌ها نتیجه هم می‌گیره. نه نتیجه غیرتی! بلکه نتیجه فوتبالی. با این حال مردم نیجریه، برخلاف بسیاری از هموطنان من در حال انفجار احساسی نیستند الان.
یه پدیده‌ای هست که من اسمشو گذاشتم «سندروم باوجودِ». یعنی وقتی میخوان کردیتی به خودشون بدن، قبلاش قید می‌کنن که باوجود فلان و بهمان به موفقیت رسیدند. مثلا از اسپانیا فقط با یک گل باختیم، با وجودِ اینکه امکانات نبود، با وجود اینکه بازی تدارکاتی نبود، پول نبود، ورزشگاه نبود فلان نبود بهمان نبود زمین کج بود. قید باوجودِ برای اینه که چیزی که بدست اومده رو بزرگتر از چیزی که هست جلوه بده. (هرچند که حتی در همین مورد هم تمام واقعیات رو نمیگن. مثلا نمیگن که کیروش یکی از گرون‌ترین مربی‌های این جامه. یا نمیگن که لیگ ما حمایت همه‌جانبه دولتی رو پشت سرش داره تا جاییه که باشگاه‌ها هرچقدر هم فساد کنند و هم چقدر هم اشتباه کنند، هیچوقت ورشکسته یا تنبیه نمیشن!). اونایی که از قید باوجودِ استفاده می‌کنند، «باجودِ» که برای بقیه وجود داره رو نمی‌بینند. که مثلا نیجریه یه گلچین از همشون رو داره.

یه علت اساسی در شکل‌گیری این انفجار احساسی اینه که در اینجا خودستایی رو با ملی‌گرایی اشتباه می‌گیرند. این خودستایی رو همه‌جای اتفاقات ایران که ممکنه ازشون به عنوان موفقیت یاد بشه می‌بینید. و عصاره‌ش در عبارت مشهور «چقدر خوبیم ما» فردوسی‌پور تجلی پیدا کرد. و جالبه که این خودستایی به اندازه تار مویی فاصله داره با خودزنی! همون جامعه‌ای که امروز به خاطر یک اتفاق خیلی کوچک در یک گوشه مملکت ممکنه انواع انگ‌ها اعم از «عقب‌افتاده»، «وحشی»، «تربیت‌ناپذیر»، «بی‌فرهنگ»، و «بیشعور» رو به کل ایرانیان بچسبونه، فرداش به خاطر یک اتفاق خیلی کوچکتر به این نتیجه برسه که چقدر ایرانیان خوبند، چقدر فداکاراند، چقدر شجاعند، چقدر متحدند، چقدر خوشگلند حتی!

ملی‌گرایی برای این نیست که از خودمون خوشمون بیاد. ملی‌گرایی برای اینه که خودمون رو بالا بکشیم. اونایی که خودشون رو بالا کشیدن، نه تنها خودستایی نمی‌کردند، بلکه درست در نقطه مقابلش، دائما مشغول ایرادگیری از خودشون بودند و هستند. نمونه کاملی ازین ایرادگیری در بین یهودیان رواج داره. با اینکه هزار و یک دلیل دارند تا خودشون رو ستایش کنند (که یکیش دوام عجیب چندهزارساله‌شون در برابر تمام نیروهایی بوده که قصد نابود کردنشون رو داشتن)، اما همواره غر می‌زنند. و این رویه در اسراییل هم به یک فرهنگ تبدیل شده‌. هروقت به مطبوعات و رسانه‌ها و حتی حرف‌های شهروندان‌شون که گوش میدی می‌بینی یه چیزی پیدا کردن و دارن بش گیر میدن. اون‌ها هم از «باوجودِ» استفاده می‌کنند، اما از نوع معکوسش. به جای اینکه بگن با وجود اینکه کشور کوچکی هستیم و آزادی عمل زیادی نداریم و بودجه‌مون محدوده و چاه نفت نداریم و بلاه بلاه بلاه، تونستیم نیروی نظامی دشمن رو سرکوب کنیم؛ میگن باوجود تسلط اطلاعاتی‌مون و مهارت نیروهامون و تکنولوژی تسلیحات‌مون، چرا ۲۲ تا مجروح دادیم؟ باید ۱۲ تا میدادیم حداکثر! این یعنی ملی‌گرایی.
شاید بگید این «خروجی مکتوب یک ذهن خشن» باید باشه، اما واقعیت اینه که خشونت اسراییلی‌ها در نقد خودشون، اون‌ها رو از ما و خیلی‌های دیگه جلو انداخت.
7
‍ ‍‍ تو خانواده و فامیل ما زن‌هایی که دفعات زیادی زایمان کرده باشند زیاده. منظورم از زیاد بالای هفت الی یه عدد دو رقمی! اون هم با به دنیا آوردن نوزادانی که وزن‌شون به ۴ کیلو هم می‌رسید! و طبیعتا حالا که سالخورده هستند تبدیل شدند به مرجع مشاوره برای زن‌های جوانتر که قراره یا یک بار زایمان انجام بدند یا حداکثر دو بار، و همه چیز براشون تازگی داره یا حتی ترسناکه‌. مثلا می‌پرسند چرا بدنم اینجوری شد، چرا شیرم اینجوریه، چرا فلان جام درد می‌کنه، چرا بچه اینجوری می‌کنه.. و دقت که کردم دیدم بیشتر جواب‌هایی که این زنان باتجربه بشون میدن خلاصه میشه به اینکه «این طبیعیه». یعنی طبیعیه که شیرت اینجوریه، طبیعیه که بچه اینجوری می‌کنه، طبیعیه که فلان جا درد داری. و جالبه اون‌ها هم که از زبان این‌ها این «طبیعیه» ها رو میشنون، راحت‌تر با مشکلات زایمان و بچه‌داری کنار میان، تا با چیزهایی که دکتر میگه و داروهایی که می‌نویسه. یک جور شارژ روانیه، که کار هم می‌کنه.

ما مردم هم تقریبا در موقعیت مشابه زنان جوان قرار گرفتیم که محاصره شدیم با هجمه‌ی ترسناکی از تهدیدات، و همچنین حجم زیادی از ندانسته‌ها و تردیدها درباره آینده. بعد یه عده هی بمون القاء می‌کنند که «طبیعیه». اینکه چهل ساله داریم درباره موی زنان بحث می‌کنیم طبیعیه. اینکه چهل ساله داریم با تمام جهان لج می‌کنیم طبیعیه. اینکه هر شری تو منطقه ایجاد شده یه ردپایی از ما هست طبیعیه. اینکه دنبه بندازیم واسه گربه‌ها تو حیاط، بریم دستمون رو بشوریم و برگردیم و اینترنت رو چک کنیم و ببینیم تو همین فاصله دنبه خوردن گربه‌ها دلار سیصدتومن گرون شده طبیعیه. اینکه دستمزد کارگرمون از کارگر نپالی کمتر شده اما مخارج‌مون نزدیک مخارج زندگی تو استکهلمه، طبیعیه!

اما یه فرق اساسی هست این وسط. باید از اونایی که دارن بمون میگن طبیعیه بپرسیم خود شما چند شکم زاییدید؟ اون فرق اساسی همینه که اونا حتی باردار هم نشدن که بخوان بزان. اگه یکی بود مثل خودمون و از بین خودمون و تحت فشار اندازه خودمون و می‌گفت «ملت تحمل کنید، رد میشه اینا، یکم دندون به جیگر بگیریم درست میشه» باز یه حرفی بود. حتی اگه حرفش پشتوانه هم نداشت، همینکه میدونستیم هم آسایشگاهی ماست، اثر روانی میذاشت‌. اما کی داره بمون میگه تحمل کنید؟ اونی که فقط ۳هزار دلار داده چهارتا بلیت جام جهانی گرفته و بین این بلیت‌ها برامون از زیبایی‌های سن‌پترزبورگ! تعریف می‌کنه. اونی که معلوم نیست با فاند باباش یا با فاند دوستای باباش رفته درس بخونه ولی تو زندگیش همه‌چی هست غیر از درس. اونی که هروقت بخواد میره کنسرت گروه‌های مشهور در لندن! اما به راه دادن موقتی و دستوری تعداد محدودی از زنان برای تماشای نمایشی بی‌کیفیت از فوتبال که اونم با یه ضدحال به خانواده‌ها همراه بوده، میگه «دستاورد». اونی که هیچوقت لازم نیست پولشو چنج کنه تا براش مهم باشه واسه ما چقدر چنج می‌کنن! همین‌ها تشخیص میدن که حضور نظامی در سوریه برامون خوبه. تداوم جمهوری‌اسلامی با همین شکل برامون خوبه. درگیرشدن با اسراییل و آمریکا و متحدانش برامون خوبه. فحاشی به آل‌سعود برامون خوبه. همینایی که حتی یه بار هم زیر فشار نزاییدن.

ما باید بالاخره یه جایی به صورت کاملا ملی و متحد به اینا بگیم برید به درک!
6
دو تا آمریکایی میخواستن برن کاشمر قوچ شکار کنن، دادستان شهر فهمیده جلوش رو گرفته!
نه تنها با این اقدام مخالف نیستم، بلکه کاملا حمایت می‌کنم ازش. باید این اتفاقات بیفته و تکرار هم بشه، تا آقایون و خانومای توریست خارجی متوجه بشن که این کشور در وضعیت عادی قرار نداره. نباید اینجور باشه که ما ساکنان بومی دهن‌مون گچی شه از تحمل شرایط، بعد این‌ها بیان ریلکس خوش بگذرونن و بعد برگردن و برن به همه بگن ایران هم یه کشور معمولیه مثل بقیه کشورها و خیلی نایس و فلان. تا وقتی برای ما رقت‌انگیزه، باید برای اونا هم رقت‌انگیز باشه. تا وقتی ما ضدحال می‌خوریم، باید اونا هم ضدحال بخورن، و یادشون بمونه با چه حکومتی طرفند و نرن اونطرف این سیستم رو تطهیر کنند و فردا اگه ترامپ به کشور ما گفت «گه‌دونی» بش نگن دروغگوی نژادپرست!

اما دادستان برای توجیه کارش اومده گفته ما چهارمین شهر زیارتی ایران هستیم، حق داریم مانع ورود اینا بشیم!.. تا دیدم زدم زیر خنده.. چهارمین شهر زیارتی چه کوفتیه دیگه؟ یه شهر رو استثنا می‌کنن، دو تا شهرو استثنا می‌کنن، چهارمی چی میگه دیگه؟ حتی عربستان که کل تاریخ اسلام توش اتفاق افتاده کلا دو تا داره. مرحله بعد چی میخوان بگن؟ لابد قزوین میگه به عنوان پنجمین استان کشور که امام رضا ازش رد شده اجازه نمی‌دهیم فلان شود! 😄
بعد رفتم سرچ کردم که کی تو کاشمر دفن شده که میگه چهارمین شهره.‌ گویا جز دو تا امامزاده درجه دو چیز زائرجمع‌کنی نداره. ظاهراً منظورش این بوده: چهارمین شهری که بیشترین تعداد زائر از جاده مجاورش رد میشن 😄


اینهمه بلاهت قابل توضیح نیست. شاید خدا ما رو گذاشته تو یه سیمولاتور، و داره درباره نوع واکنش ما یه تز دکترا می‌نویسه.
5
ندیدم رستورانی تو ایران عکس فضلای تاریخ ایران و حتی قهرمانان مشروطه رو بزنه دیوار، حتی اگه پرتره تخیلی باشه، حتی اگه مثل این کاریکاتوری باشه
اما تا دلت بخواد عکس مارلون براندو سیگارکش هست
5
در توعیتر یک آگهی نیازمندی زده بودند برای ظرفشویی در یک رستوران یا اغذیه‌فروشی، با دستمزد یک میلیون و دویست. این صنف معمولا تعطیلی ندارند و اتفاقا در روزهای تعطیل سرشون شلوغه ولی فرض می‌کنیم پنج روز از ماه کار نکنند و ۲۵ روز کار کنند. معمولا بیشتر از روزی هشت ساعت هم باید کار کنند چون هشت ساعت دو وعده غذایی رو به طور کامل پوشش نمیده (یه جا شنیدم ۱۲ ساعت بود)، اما فرض می‌کنم فقط هشت ساعت باشه. در مجموع میشه ۲۰۰ ساعت. اینجوری یعنی هر ساعت ۶ هزار تومن. اگه دلار ۸هزارتومنی رو حباب در نظر بگیریم و قیمتش رو همون ۷ حساب کنیم میشه ساعتی ۸۵ سنت! در آمریکا دستمزد ظرفشویی یه چیزی بین ۹ تا ۱۲ دلار بسته به ایالت، قرار داره. ما متوسطش رو ۱۰ دلار حساب می‌کنیم. بدین ترتیب اگه یه مکزیکی که هیچ‌ سواد نداره و حتی انگلیسی هم خوب بلد نیست بره آمریکا و مشغول ظرفشویی بشه، ۱۱ برابر یک ایرانی که به همون کار مشغوله در میاره!

در مخارج بعضی جاها به نفع ظرفشور ایرانیه، چون مثلا به نان سوبسید دولتی تعلق گرفته، هرچند که اگه مثل من دستگاه گوارشش تحمل این مصنوعات عجیب که به نام نان سنتی فروخته میشه رو نداشته باشه مجبوره بره نان حجیم کارخانه‌ای بگیره که قیمتش آزاده. و همچنین بنزین‌، که حتی از فوب خلیج فارس هم خیلی ارزونتره. بعضی کالاها هم فرقی نداره، مثل کره صبحانه یا مواد آرایشی، و باید به همون قیمت خارجیش بخره. تو بعضی چیزها هم براش دوبله حساب می‌کنند، مثلا یه دوچرخه جیانت ۳۰۰ دلاری که ارزونترین مدلشه و باش میتونه بره سرکار رو براش ۶۰۰ دلار حساب می‌کنند! یا مسواک برقی اورال‌بی رو یک و نیم برابر بیشتر می‌گیرن ازش. ازون‌طرف برای اینکه یه آپارتمان اجاره کنه که فاصله‌ش با محل کار انقدری باشه که بشه با دوچرخه رفت‌آمد کرد، باید حداقل ۴۰۰ تومن در ماه بده‌. پس تمام اون خرج‌های دیگه رو که بعضیاشون کمتر از آمریکان، بعضیاشون هم‌سطح‌ آمریکان، و بعضیاشون بیشتر از آمریکان، باید با ۸۰۰ تومن انجام بده.

اما همه این مقایسه بیهوده‌ست اگه نمای کلی زندگی در نظر گرفته نشه. شغلی که نتونه یه بیس بسازه برای ترقی به سطح بالاتر، یه شغل بی‌معنیه. اون مکزیکیه ظرف نمیشوره که تا ابد ظرف بشوره. ظرف میشوره که هزینه‌های یه کار ارتقاء‌دهنده دیگه رو تأمین کنه، مثل مخارج درخواست اقامت یا حتی شهروندی، یا درس خوندن و ازین چیزها. به اون اهداف که رسید، با رستوران خداحافظی می‌کنه. ظرفشور ایرانی، حتی اگه واقعا ۱۱ برابر فقیرتر هم نباشه، در جای خودش و سطح‌ خودش ثابت میمونه. و وقتی این بن‌بست عمودی رو می‌بینه، میل به اون شغل رو از دست میده.

علت اینکه خیلی از کارفرماها و کارآفرین‌ها مدام ناله می‌کنند که «کار هست، کار بکن نیست» همینه. کاری که ارائه می‌کنن، از لحاظ نمای کلی زندگی، یه کار بی‌معنیه.
3
«سعی کن همیشه یه چاقو همراهت داشتی باشی، برای بریدن کیک پنیر.. یا وقتایی که لازمه گلوی یه نفرو پاره کنی»

جیمز متیس
وزیر دفاع ایالات متحده
توصیه می‌کنم فیلم اروپایی «چه بر سر دوشنبه آمد» رو ببینید. هرچند اصل داستان کمی تکراری به نظر میاد، یعنی موضوع تک‌فرزندی و توطئه پلید عده‌ای که نمیخوان مردم بچه‌دار بشن، اما فیلم فوق‌العاده خوب ساخته شده. مخصوصا بازی بازیگر سوئدی که نود درصد مسئولیت فیلم رو دوشش بوده، کم‌نظیره. من بودم یه اسکار بش می‌دادم. این نکته هم قابل توجهه که در سینمایِ به تسخیرِ چپ‌ها درآمده‌ی امروز جهان، تو همچین فیلمی آدم بده از تیپ آدماییه که مدام درباره آینده محیط‌زیستی زمین هشدار میدن!

من این فیلم‌ها رو که می‌بینم به این نتیجه می‌رسم که همین‌جور عقب‌افتادگی ما در سینما داره عمیق‌تر میشه. ما دلخوشیم که قدم به قدم داریم میریم جلو، ولی اونایی که جلوترند دارند میجهند! بعضی وقت‌ها تیتر پایانی که میاد میگم خدایا این چی بود دیدم؟ چقدر باید طی طریق کنیم تا تازه برسیم به این سطح و به این کیفیت؟


https://www.imdb.com/title/tt1536537/?mode=desktop&ref_=m_ft_dsk
شخصا یادم نمیاد در ایران تجمعی با دو خصوصیت ۱- غیرحکومتی و ۲- غیرسیاسی شکل گرفته باشه و به یک تظاهرات وسیع تبدیل شده باشه. مثلا معلمان یا دانشجویان انگلیسی رو در نظر بگیرید که نسبت به پایین بودن دستمزد یا بالا بودن شهریه، اعتراض خیابانی می‌کنند، حجم تظاهرات به حدی میشه که خیابان‌ها بند میاد و باید با هلی‌کوپتر یا پهپاد فیلمبرداری کنند تا بتونن سر و تهش رو پوشش بدن. اما در ایران در اعتراضی مشابه، چهارصد نفر میرن می‌ایستند جلوی مجلس، دو سه ساعت زیر آفتاب عرق می‌ریزند، یکی از نماینده‌ها میاد بیرون، چند جمله‌ای میگه و یه وعده‌هایی میده، و بعد همه میرن خونشون!
یکی از عللی که عنوان میکنن اینه که خب تو ایران هر تجمعی خیلی راحت می‌تونه یه تجمع غیرقانونی بشه. چرا حاکمیت انقدر حساسیت داره روی تجمعات که به راحتی ممنوعشون می‌کنه؟ چون تقریبا هیچ تجمعی نیست که ابعادش از یه مقدار حداقلی فراتر بره و بلافاصله متمایل نشه به براندازی! یعنی ممکنه شروع کننده تظاهرات شما باشی، اما قطعا تموم‌کننده‌ش شما نیستی. تقریبا هیچ نیرو یا گروه یا سازمانی در ایران نیست که بتونه تظاهراتی وسیع رو سامان‌دهی کنه و کنترلش از دستش خارج نشه.
مهم نیست موضوع معیشت معلم‌هاست یا تلاطم بازار ارز، در نهایت شعارها میره به سمت اینکه نظام باید ساقط شه! و این اصلا کار یکی دو نفر نیست که بگیم عمدی در کاره، بلکه خیلی خودجوش میره به اون سمت. به این دلیل که مردم طلب حل مشکل می‌کنند، اما خودشون هم می‌دونند که تا وقتی این سیستم پابرجاست مشکل به صورت اساسی حل نمیشه. چون تقریبا هیچ مشکلی نداریم در کشور که اگه بخوایم ریشه‌یابیش کنیم، سرنخ به قلب نظام نرسه!

برخی از خوانندگان کانال ازم میخوان تا بشون تصویری از آینده ارائه کنم، و حتی عدد بگم که تا این تاریخ چه خواهد شد؟! می‌خوام به همشون یکجا جواب بدم و بگم توقع جواب دادن به این سوال بی‌انصافیه. در کشورهایی که فقط با یک بحران طرفند، کسی پیشگویی نمی‌کنه، چه برسه در کشور ما که هم بحران‌های مختلف همزمان بمون حمله‌ور شدند و هم از لحاظ سیاسی دچار یک قفل‌شدگی هستیم که حاکمیت نه حالت فانکشنال داره، نه ساقط‌شدنیه، مثل بیماری که نه مثل آدم زنده‌ست، نه میمیره. در چنین شرایطی چطور میشه حتی ۲۴ ساعت بعد رو هم پیش‌بینی کرد؟ تنها چیزی که در افق روبرو به چشم میاد اینه که هیچ مسأله‌ای قرار نیست حل بشه. هر جامعه‌ای یه ظرفیتی داره برای تلنبارشدن مسائل حل نشده، ولی حتی ظرفیت ملت ایران رو هم نمیشه تخمین زد.

متأسفم، من نمی‌دونم اوضاع چقدر بدتر خواهد شد. واقعا نمی‌دونم.
3
جامعه ایرانی رضایتمندانه به یک مربی فوتبال اجازه داد تا تعیین کنه چه چیزی باید رؤیای این ملت باشه!

چند ثانیه در جمله‌ای که نوشتم تأمل کنید و عمق فاجعه‌ای که توش نهفته‌ست اندازه بگیرید.
هیچ تقصیری متوجه این مربی نیست. اون یه خارجیه که وارد این کشور شد و دید این ملت، یک ملت بی‌رویاست، و از همون ابتدا هدفش رو بر این گذاشت که یک رویا بشون بفروشه، و خوب فروخت، و پول خوبی هم گرفت. ما مثل یه قبیله آفریقایی بودیم که یه خارجی اومد و دید فرق الماس و سیگار رو نمی‌فهمیم. تقصیر اون نبود که بمون سیگار فروخت، تقصیر ما بود که فکر کردیم مهم‌ترین چیزی که باید خرید سیگاره!
انقدر این جامعه از فقر رویا رنج میبره و انقدر سرگردان و بی‌هدفه که با وجود تلنباری از کارهای مهمی که باید انجام بده تا تازه به یک زندگی عرفی و استاندارد برسیم، اولویت‌ها رو رها کرده و چنان همه‌چیز رو به فوتبال گره زده که اگه در فوتبال (یا هر ورزش رقابتی دیگه‌ای) موفق بشه، گمان میکنه جبران تمام ناکامی‌هاست، و اگه ناکام بشه فکر می‌کنه مهر تأییدیه بر اینکه سرنوشت محتومش اینه که در همه‌چیز ببازه!

وقتی مهاجمان اروپایی، مشروبات الکلی رو به بومیان سرخپوست آمریکا معرفی کردند فکر نمی‌کردند که نگاه یک سرخپوست به الکل چیزی متفاوت از نگاه خودشون باشه. اما بعد از مدت کوتاهی متوجه شدند که اینجا اوضاع فرق داره. سرخپوست، الکل رو چنان می‌نوشید که گویی جایگزین تمام خدایانش شده. چنان می‌نوشید که هم طبیعت رو فراموش می‌کرد هم قبیله رو. سرخپوست متوجه نبود که یه انگلیسی زندگی می‌کنه و می‌نوشه. تصور می‌کرد که باید زندگی کرد تا نوشید! چیزی نگذشت که جنگجوی قبیله، به یک دائم‌الخمر ولگرد تبدیل شد. پسر پدر رو می‌کشت، و شوهر زنش رو کتک می‌زد. در این دوره سیاه، خیلی چیزها رو باختند، تا اینکه چند نفر از بین‌شون که خودشون قربانی الکل بودند، به خودشون اومدند و نهضتی رو شروع کردند تا جامعه سرخپوستی رو از فلاکتی که بش دچار شده بود نجات بدن. کمپ به کمپ، چادر به چادر، سخنرانی می‌کردند و به مردمشون گفتند مشکل مستی الکل فقط این نیست که باعث میشه کارهایی بکنیم که نباید بکنیم. این مستی باعث میشه کارهایی که باید بکنیم نکنیم. به فرزند اجازه نمیده وظایف فرزندیشو انجام بده، به پدر اجازه نمیده پدری کنه. و به رییس قبیله اجازه نمیده برای قبیله‌ش بجنگه. گفتند ما الان باید مشغول این باشیم که از حقوق‌مون در برابر امپراطوری‌ها دفاع کنیم، نه اینکه دنبال پسرهای قبیله بیفتیم که با چاقو افتادن به جان خواهرانشون!

جامعه خودباخته ما هم زندگی سختی که گریبانش رو گرفته (ولی چاره‌ای نداره جز اینکه از پسش بربیاد) رو رها کرده و با ورزش و مسابقه، مست می‌کنه. مثل سرخپوست مست که بر اثر نوشیدن بیش از حد، جرئت لت و پار کردن زن و بچه‌ها در سکونتگاه‌های بی‌دفاع انگلیسی رو پیدا می‌کرد و از همین برتری فیزیکی تا مدتی تخدیر می‌شد، ایرانیِ میانگین از غلبه بر تیم کشورهای توسعه‌یافته به ارگاسمی عجیب میرسه که فقط برای خودش تعریف شده‌ست. مرد رویا فروش خوب می‌دونست که این جامعه دنبال الگوبرداری از توسعه‌یافته‌ها نیست، دنبال چزوندن توسعه‌یافته‌هاست. دنبال ساختن رونالدوها نیست. از «مهار» کردن رونالدوها به اوج لذت میرسه. (این رو همه جا می‌بینید. حتی در ارتش. دنبال ساختن اف۱۸ نیست. اوج افتخارش اینه که اف۱۸ هایی که نزدیک‌شده بودند، دور زدند و برگشتند!).

جامعه اروپایی راه‌های سختش رو خیلی وقته که پیموده. دیگه چیز مهمی نمونده که براش بجنگه. در همه چیز برده، و در کنارش تو ورزش هم میبره. در همه‌چیز قهرمان داره، در پزشکی، در آکادمی، در صنعت، در هنر، در فرهنگ، در تولید ثروت، و اگه در فوتبال هم قهرمانی داشت، که داشت. هرچیزی که به مجموع کامیابی‌هاش اضافه بشه، فبهالمراده.

ادامه 👇
3
ما چرا باید از شرابی که اونا یکی دو گیلاس نیمه خالی ازش رو میخورند، بطری بطری سر بکشیم؟
غلط کرد هرکس که گفت رویای این ملت باید در حد یک رویداد ورزشی مبتذل باشه. ما چیزهای مهم‌تری از سیگار و مشروب داریم که بخریم. رویای ما توسعه‌یافتگیه. رویای ما رسیدن به غربی‌ها و بهترشدن از غربی‌هاست، نه کنف‌کردن غربی‌ها. رویای ما آزادیه، رویای ما به حداقل رسوندن رنج‌های مردم‌مونه در هرجایی از نقشه که قرار دارند. رویای ما اینه که دیگه بیسواد نداشته باشیم (یکی از رویاهای خودم اینه که وقتی یه پست انگلیسی رو بازنشر می‌کنم، لازم نباشه ترجمه‌ش رو زیرش بنویسم!). رویای ما اینه که هر ایرانی هر استعدادی که داره، به اوج کارایی خودش برسه، و حتی غیرایرانی‌ها برای پرورش استعدادشون به اینجا بیان. رویای ما اینه که به جای مهمان‌نوازی، مهمان‌مون رو به افرادی بهتر از چیزی که بودند تبدیل کنیم! رویای ما این نیست که از شر ناکارآمدترین حکومت جهان خلاص بشیم. رویای ما اینه که کارآمدترین سیستم دنیا رو داشته باشیم. رویای ما این چیزهای بزرگه. ناکامی در تمام رقابت‌های قهرمانی جهان، هیچ انعکاسی از تلاش ما در مسیر این رویاها نیست، و به دست آوردن تمام افتخارات قهرمانی جهان، نمیتونه ناکامی ما در رسیدن به این رویاها رو «جبران» کنه. رسیدن به هیچ رویای مبتذل‌تری نمیتونه جبران‌کننده رویاهایی بدین بزرگی باشه.

ما فعلا در جایگاه اون سرخپوست‌ها هستیم. باید یادمون باشه هرمقداری از الکل که بیش از همونقدری باشه که کاسب اروپایی خودش مینوشه، فقط برای مسموم کردن ماست.
5
تقریبا هیچ کدوم از کانال‌هایی که توعیت‌های منتخب رو پست می‌کنن و اغلب ربات هستند، از نظرم راضی‌کننده نیستند. معمولا این کانال‌ها خودشون سلبریتی‌گرا میشن در نهایت. یعنی خیلی از توعیت‌ها هیچوقت دیده نمیشه چون در خود توعیتر به اندازه کافی دیده نشدن، و در مقابل مشتی اراجیف دیده میشه چون در توعیتر زیاد دیده شدن!
یه کانال جدید دیگه درست کردند که ربات نیست‌، نمی‌دونم در دراز مدت چطور باشه کارش، اما از هر چیزی که ربات نباشه استقبال می‌کنم. شما هم اگه خواستید به قول خارجی‌ها
Give it a chance

https://t.me/vaziat
‍ ‍‍ اگه می‌تونستم ملت رو وادار کنم به انجام کاری، اون کار شرکت در این سه کلاس می‌بود:

۱- کلاس آموزش آمار پایه و روش تحقیق
۲- کلاس کنترل احساسات و ثبات روانی
۳- یه اوج‌گیری سنگین با یه قرص روانگردان

که بفهمن:
۱- چرا درباره همه‌چیز اشتباه می‌کنن
۲- چرا به خاطر هرچیزی زیادی احساسات به خرج میدن
۳- چرا هیچ کدوم اینا مهم نیست!
7
جراح گرامی به مریضش میگه فردا برو بستری شو میام عملت می‌کنم. مریض فردا میره بستری میشه، بعد می‌بینه جراح نیست. جراح کجاست؟ رفته یه شهر دیگه، چون یه جلسه داره! حالا مریض باید بدون هیچ دلیلی بخوابه تو بیمارستان تا فردا. یک شب بستری اضافه، بدون هیچ دلیلی! البته شاید خیلی هم بدون دلیل نیست. مثلا دلیلش اضافه کردن هزینه‌ی یه شب دیگه به فاکتور می‌تونه باشه! همینجوری میشه که بیمه‌ها فلج شدن. شما اگه نصاب دوربین مداربسته باشی و قرار باشه کابل بکشی، حواسشون هست که مستقیم‌ترین مسیر رو برای کابل‌کشی انتخاب کنی، و اگه بی‌جهت دور قمری بزنی حاضر نمیشن پول بیشتری بت بدن. اما پزشکان و صاحبان بیمارستان‌ها می‌تونن هر هزینه‌ اضافه‌ای رو به سیستم تحمیل کنند (مخصوصا در بخش تشخیص، یعنی عکس‌ها و اسکن‌ها و آزمایشات)، بدون اینکه بازخواست بشن، بدون اینکه کسی باشون چونه بزنه‌.

باید به این شعور برسیم که درسته بیمه‌ها یا خصوصی‌اند یا شبیه خصوصی‌ها اداره میشن، اما در نهایت همه مردم توشون سهیم هستن. وقتی به شرکت بیمه آسیب میزنی، داری به مشتری‌هاش آسیب میزنی، نه به مدیرعاملش.
5
یکی از دوستان پیام داد که ما تو بیمارستان هم دیدیم که همه حتی مریض‌ها با فوتبال جیغ میزدن از هیجان. کجای این رویای فوتبالی ایراد داره؟
گفتم دیدنش و هیجان‌زده‌شدن ازش که ایراد نداره. ایرادش اینه که این کلاغ رو رنگ کنن و به جای طوطی جنگل‌های آمازون! به ما بفروشن. ایرادش اینه که مثل سیاهچاله همه چیز رو در خودش ببلعه. این توعیت مصداق کامل همون ایرادیه که اون متن طولانی رو بابتش نوشتم.
دنبال انتقام گرفتنه، اونم به طور سمبلیک! اونم سمبلی که فقط خودش معنیشو متوجه میشه. مثل همون سرخپوست‌های مست. به جای اینکه بره ازون حکومتی انتقام بگیره که ما رو در تمام جهان سکه یه پول کرده، از پیکه! انتقام می‌گیره. به جای اینکه بره یقه حکومتی رو بگیره که ما ایرانی‌ها رو به جزامی‌های جهان تبدیل کرده، یقه فدراسیون کشورهای غربی رو می‌گیره! این فوتبال نیست که ایراد داره، فوتبال اعوجاج‌دهنده‌ای که آدرس غلط درست می‌کنه و اولویت‌ها رو بهم میریزه ایراد داره. اون مشروبی که انگلیسی‌ها میخوردن هم الکل بود، اما لایعقل نمیشدن. اگه لایعقل میشدن نمی‌تونستن نصف کره زمین رو به امپراطوری الحاق کنن. اونی که سرخپوسته میخورد هم الکل بود، اما یه جوری خورد و یه جوری لایعقل شد که از چادرش هم نتونست دفاع کنه.


https://t.me/twitter_farsi/65798
3
در هفته‌های اخیر سه خبر مهم درباره چین منتشر شد که هر سه به تنهایی قابلیت اینو داشت که خبرنگاران و تحلیلگران تا مدت‌ها درباره‌ش بنویسند اما به طرز عجیبی توجه لازم بشون نشد.

یکیش درباره قضیه شرکت ZTE چین بود که آمریکا به جرم فروختن تجهیزات مخابراتی به ایران جریمه و تحریمش کرد. چون این شرکت واردات زیادی از آمریکا داشت، هم در سخت‌افزار و هم در نرم‌افزار، با این تحریم عملا کمرش شکست. این نابودی انقدر اهمیت داشت که رهبر مملکت به اون بزرگی با ترامپ صحبت کرد تا فکری براش بکنه! که تأثیرگذار هم بود، و آمریکا حاضر شد با این شرکت کنار بیاد. اما با چه شروطی؟ این شرکت علاوه بر ۸۹۲ میلیون‌دلار جریمه‌ای که قبلا داده بود، باید ۱ میلیارد دلار دیگه پرداخت کنه به دولت آمریکا! علاوه بر این تمام مدیران اجرایی و همچنین اعضای هیئت‌مدیره فعلی رو باید کنار بذاره و افراد دیگه‌ای رو جایگزین‌شون کنه (که منویات آمریکا رو‌جدی بگیرند). و باز علاوه بر این باید ۴۰۰ میلیون دلار هم تو یه حساب گرو بذاره که اگه باز تخلف کرد، دولت آمریکا بتونه به عنوان جریمه برداشت کنه ازش. و باز علاوه بر این باید مخارج و میزبانی از تیمی که آمریکا تعیین می‌کنه تا به رفتارش نظارت کنند رو تأمین کنه! و در قبال همه اینا، تحریم تعلیق میشه! برداشته نمیشه، فقط تعلیق میشه!.. حیرت‌آور نیست؟ اولین چیزی که به ذهن همه میرسه اینه که ترامپ واقعا یه معامله‌گر بیرحمه. این درسته، اما فقط این نیست. آمریکا چی داره که حاضرن چنین خفتی رو به جون بخرن، اما بیزینس باش رو از دست ندن؟

اون یکی درباره یه تغییر جزیی اما بزرگ در قوانین چینه. تا همین چندوقت پیش شما به عنوان یک خارجی هرچقدر هم پول داشتی نمی‌تونستی یه شرکت چینی رو تصاحب کنی. اما این محدودیت رو برداشتند و حالا خارجی‌ها این اجازه رو خواهند داشت که ۵۰ بعلاوه ۱ درصد سهام شرکت‌های چینی رو بخرن، که یعنی میتونن عملا کنترلشون کنند، تعیین کنند هیأت مدیره به چه کسانی و به چه چیزهای رأی بده، و شرکت به کدوم سمت و سو بره. و پیش‌بینیش سخت نیست اینکه خیلی ازین ۵۱ درصدی‌ها اشخاص یا هولدینگ‌های آمریکایی هستن! آمریکا چی داره که حتی چین کمونیست حاضره بپذیره که بیان صاحب شرکت‌ها و صنایعش بشن؟

و سومی درباره نفت بود. هند و چین در نظر دارند ائتلاف مشترکی تشکیل بدن به عنوان ائتلاف خریداران نفت (در مقابل اوپک، که ائتلاف فروشندگانه) و از طریق اون ائتلاف نفت آمریکا رو به جای نفت ایران و بقیه فروشندگانی که قدقد می‌کنند بخرند! هند و چین! حتی اگه فقط در حد ایده باشه هم نشون میده دنیا چه تغییراتی کرده. آمریکا چی داره که دو پرجمعیت‌ترین کشور و دو قدرت بزرگ که هر دو اتمی هستند و هر دو به این خاطر اتمی هستند که اون یکی اتمیه، دست به دست هم میدن تا مشتری بهتری براش باشن؟



درب جعبه هر رسانه‌ای رو باز می‌کنی، مثل پاپ‌کورن تحلیل‌هایی با این مضمون که جهان‌تک‌قطبی تموم شد و چین و بقیه قدرت‌های نوظهور! آمریکا را خواهند خورد، بیرون میپره.‌ اما در واقعیت ازین خبرها نیست. باید توهمات رو کنار گذاشت.
4
این خبر به تنهایی نشون میده چقدر مردها در معرض ظلم و اجحاف هستند. طرف وقتی جوان بوده از یه دختر خواستگاری کرده، اما به هر دلیلی منجر به ازدواج نشده. زمان گذشته و هر کدوم رفتن سراغ زندگی خودشون و دختر هم با مرد دیگه‌ای ازدواج کرده. اما بعد از سال‌ها دوباره همدیگه رو پیدا کردن و با اس‌ام‌اس با هم ارتباط داشتن. که یحتمل حاوی محتویات اروتیک بوده‌. شوهره از مرد ارسال‌کننده اس‌ام‌اس‌ها شکایت کرده که این یارو به زن من تجاوز کرده! به همین راحتی چنین اتهام بزرگی میزنن. طبعا در دادگاه تبرئه شده، اما به خاطر ارتباط با زن شوهر دار به تبعید و شلاق محکومش کردن! به خاطر چندتا اس‌ام‌اس باید لت و پار بشه و بعدش دو سال بره یه ده‌کوره تو ناکجاآباد به عنوان تبعید! هیچ‌کس هم یقه اون شوهره رو نمی‌گیره که رو چه حسابی این بدبخت رو به تجاوز متهم کردی که انگش ممکنه تا آخر عمر بش بچسبه، و هیچ‌کس نمیگه اگه اس‌ام‌اس‌ها ادامه پیدا میکرده لابد از طرف خانوم هم جواب داده میشده.. چرا باید یک نفر ازین رابطه دوطرفه مجازات بشه؟

https://t.me/khabaronline_ir/171825
نمونه کاملی از دروغ‌پردازی رو در این جا مشاهده می‌کنید. بلومبرگ اینطور به ذهن مخاطب تزریق می‌کنه که ترامپ کشورهای مسلمانی که توشون ملک و املاکی داره رو وارد لیست ممنوعیت سفر قرار نداده، مثل امارات!
این یه دروغ دولایه‌ست. از یه جهت دروغه چون این لیست قبل از به قدرت رسیدن ترامپ تنظیم شده بود. یعنی این اوباما بود که امارات رو از لیست استثناء کرد، نه ترامپ. از یه جهت دیگه هم دروغه چون این ممنوعیت اصلا ربطی به مسلمون بودن شهروندان این کشورها نداره، به این ربط داره که کشورهای ممنوع‌شده درباره چک کردن سوابق افرادی که میخوان ورود کنند به خاک آمریکا، هیچ همکاری رسمی با دولت آمریکا ندارند. ایران این همکاری رو نداره. یعنی نمی‌تونی از جمهوری‌اسلامی بپرسی این آقای ایرانی که میخواد بیاد به آمریکا دقیقا کیه و کجاها بوده و چه‌ها کرده. چون برای اینکه بتونی اینو ازش بپرسی لازمه با دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتیش یه حداقلی از ارتباط رو داشته باشی. این ارتباط با کشورهایی مثل ایران و سودان وجود نداره. اما با امارات وجود داره. خیلی خوبش هم وجود داره. این رابطه انقدر خوبه که بازنشسته‌های سازمان سیا میرن واسه دولت امارات کار می‌کنند!

اما رسانه‌ای با اعتبار بلومبرگ این واقعیت‌ها رو رها کرده و ادعا میکنه ترامپ نگران هتل‌هاشه، نه امنیت آمریکا! چرا این ریسک رو با اعتبار خودش می‌کنه؟ چون میدونه اون طیف سیاسی که میخوننش اهمیتی به واقعیات نمیدن، پس آسیبی بش نمیخوره‌. این شبیه قضیه مرغ و تخم‌مرغه. اول رسانه دروغگو مخاطب دروغ‌پسند رو پرورش داد، یا مخاطب دروغ‌پسند به رسانه اجازه داد به دروغگویی ادامه بده؟


https://t.me/persianbloomberg/7017
3
بعضیا فکر می‌کنند شفافیت به تنهایی مشکل‌گشاست. این یه فرض غلطه. مثلا اگه همسر مومنه شما خیانتی کرده باشه، شفافیت خیلی چیزها رو می‌تونه تغییر بده. ولی اگه همسر شما یه پورن‌استار باشه، دیگه پنهان‌موندن چیزی، نگهبان چیزی نیست.
احمدی‌نژاد فاش نکرد که چقدر از پول ما مردم به پای نهادهای مذهبی ریخته میشه، ما فقط می‌دونستیم که ایکس تومان از بودجه رفته به جیب این‌‌ها. احمدی‌نژاد تهدید کرد که این ایکس رو دیگه نمیده! نه اینکه نده کاملا، فقط تهدید کرد که نده. همون تهدید باعث شد هفته‌ای سه بار از طرف قم تهدیدهای خطرناک علیه‌ش ارسال بشه، و فقط یکم مونده بود که انگ مفسدفی‌الارض هم بش بزنن. اما روحانی افشا کرد که ایکس یعنی دقیقا چند تومان، اما تهدید نکرد که نده. و حالا می‌بینید حتی همزمان با پایین‌ترین درجه مقبولیت دولت در افکار عمومی، اینچنین ازش حمایت می‌کنند.

شفافیت رو مساوی قرار میدن با سرکوب رانت و فساد. ولی اینجوری نیست. سرکوب رانت و فساد، زور میخواد. میشه این زور رو بدون سر و صدا هم اعمال کرد. شفافیتی که زور پشتش نباشه فقط یه نمایشه.


https://t.me/khabaronline_ir/172000
4
دکتر و پرستاری رو که پیرمردی نود و اندی ساله که به زوال عقل دچاره و به همه فحاشی می‌کنه و ساعت سه بعد از نیمه‌شب شروع می‌کنه به داد و فریاد، نه تنها تحمل می‌کنند بلکه طوری باش رفتار می‌کنند که آدم درک نمی‌کنه اعصاب‌شون از چه آلیاژی ساخته شده رو کی می‌بینه؟ کی متوجه وجود این‌ها میشه که تقریبا همه جای ایران مشغول به کار هستند و تقریبا همیشه نگران تعدیل نیرو و تعویق پرداخت حقوق هستند؟ ویترین جامعه پزشکی و نظام سلامت، شده اون دکترها و جراحانی که غیر از چاپ پول، به پشت میزهای سیاست هم راه پیدا کردند و رانتخواری و فامیل‌بازی‌شون رو از شفاخانه تا غسالخانه! تسری دادند. هم پول رو با خودش می‌برند هم اعتماد عمومی رو. و دکتر و پرستارهایی که در گوشه گوشه‌ی این مملکت کارهای هیچوقت نکرده اون‌ها رو انجام میدن، هم با فقر درگیرند هم باید چوب بی‌اعتمادی بوجود اومده رو بخورند.
با اعتصاب بازاریان یاد این کنتراست بین بالایی‌ها و پایینی‌ها داخل این جامعه‌ها افتادم. جامعه بازاریان هم دقیقا دچار همین مصیبته. نه تنها به خاطر نظام کاملا احمقانه و رانتی توزیع کالا در ایران، بیشتر حجم پول تو حساب درصد اقلیتی از بازاریان که بیشترشون تو چندتا خیابون در تهران قرار گرفتن گردش داره، و نه تنها با انواع دودره‌بازی‌ها و شارلاتانیسم اعتماد عمومی به جماعت کاسب رو به کلی نابود کرده‌ند، بلکه با خزیدن در دستگاه قدرت و همخوابگی با نظام، نه فقط برای بقیه بازاریان، بلکه برای هشتاد میلیون نفر دیگه تعیین می‌کنند که چه زمانی باید بحران‌سازی کنند، چه زمانی باید اعتصاب کنند، و چه زمانی نباید با اعتراضات مردمی همراهی کنند ‌و ...!
در ایران امروز، اعضای هر صنفی قربانی هم‌صنفی‌های خودشون هستند. مسئله فقط کار تیمی نیست، اونو با یکم تمرین میشه یاد گرفت. یه مهارته. هنوز مونده که به مهارت‌ها بپردازیم. فعلا باید به فلسفه برسیم. ما باید یه فکر اساسی برای مفهوم کلمه «جمع» بکنیم. گویی این کلمه در این کشور اصلا فهمیده نمیشه. افراد جزء جمع خاصی هستند اما هیچ اهمیتی به اون جمع نمیدن. تا وقتی اوضاع بر همین منواله، به هیچ حرکتی نمیشه امید بست.
2
یه آخوندی داشت تو تلویزیون می‌گفت یه روز یه جوانی آمد نزد پیامبر و گفت من از پنج وعده نماز یومیه فقط یکیش رو می‌خونم! ما باشیم چه جوابی میدیم؟ میگیم خاک برسرت با اون نماز خوندنت! اما پیامبر گفت تو همون یه نماز رو بخون! یعنی همین فرمون برو. پیامبر ترجیح میده طرف همون یه نماز رو بخونه تا اینکه اصلا نخونه. بعد اومد ازین حدیث یه درس دربیاره واسه والدین مذهبی که از کاهل‌نمازی فرزندان‌شون شاکی‌اند. گفت اگه بچه‌ت تند و باعجله نماز میخونه، یه جوری غر نزنی که همونشم نخونه!
حواسش نبود که همین پیامبر کسی رو که با عجله نماز می‌خوند رو به کلاغ تشبیه کرده بود، انگی که تا ابد چسبید به طرف، و دیگران رو هم ازونجور نماز خوندن نهی کرد. یه جور ناهمسانی وجود داره این وسط.. بالاخره پیامبر با «هیچ آدابی و ترتیبی مجوی» موافق بوده، یا نبوده؟ با اینکه انقدر حدیث و روایت متنوع از صدر اسلام وجود داره که باش بشه یه پایان‌نامه با عنوان «فرمالیسم شریعت از دیدگاه پیامبر» نوشت، ولی اونقدری محتوا وجود نداره که بشه باش یه سیاست کلی رو در جامعه طراحی کرد.
با همه این‌ها، وقتی امکان دو جور برداشت متفاوت هست، انسان عاقل باید متوسل به اون تفسیری بشه که کارهاش رو بهتر راه میندازه. اینکه بنا بر این باشه که پیامبر معتقد بود حداقلِ دینداری بهتر از فقدان دینداریه، به صلاح این جامعه‌ست یا اینکه بنا بر این باشه که پیامبر هر فرمی رو نمی‌پذیرفت؟ عقلی که این انتخاب ساده رو انجام بده کجاست؟ چرا چهل ساله که گزینه مضر انتخاب شده؟
تصور کنید اگه مبنا گزینه اول بود دیگه خیلی از مناقشات مذهبی امروز وجود نداشت. مثلا حجاب: زنی اگر موهاشو نمی‌پوشونه و مسلمونه، بهتر ازینه که موهاشو نپوشونه و اسلام رو بذاره کنار! پس با بی‌حجابیش کاری نداشته باشیم. مثلا روزه: کسی اگه در ماه رمضان یه روز روزه می‌گیره و یه روز روزه‌خواری می‌کنه بهتر ازینه که هر سی روزش رو روزه‌خواری کنه! یا کسی که روزه‌خواری می‌کنه اما کفاره‌ش رو میده به فقرا، بهتر ازینه که روزه‌ش رو بخوره و هیچی هم نده به فقرا!
چه یقه‌دریدن‌های اعصاب‌خردکنی که با یک شیفت ساده در نوع تفسیر میتونن برای همیشه منقرض بشن.
7
وارد فروشگاه شده بودم تا یه مسواک بخرم.. تلویزیون روشن بود و فقط صداش رو از پشت قفسه‌ها می‌شنیدم.. روحانی گفت: «هشتادمیلیون نفریم، روزی هشتاد میلیون لیتر بنزین مصرف می‌کنیم، کجای دنیا اینطوریه؟»

اول باید بگم که جالبه. انقلابیون که در سال ۵۷ صحبت‌شون این بود که جمهوری‌اسلامی باید چیزی متفاوت از همه حکومت‌های دنیا باشه (و هست انصافا) چون معیارش الهی و معنویه، حالا بعد از گذشت چهل سال، معیارشون شده «دنیا». یعنی برای اثبات درستی یا غلطی هر عمل یا سیاستی، استناد می‌کنند به اینکه بقیه جاهای دنیا مشابهی هست براش یا نیست!
دوم باید بگم که نه چهل سال پیش در معیار الهی صادق بودند، و نه الان در معیار دنیوی صادق هستند. ما هم اتفاقا دنبال این هستیم که ایران توسط یک حکومت عرفی اداره بشه که معیارهاش دنیوی و زمینی باشند. اما این حکومت به دلایل بی‌شماری قابلیت عرفی‌شدن رو نداره (و خیر. لغو اعدام قاچاقچیان و اعطای فرزند یتیم به دختران مجرد، برای عرفی‌شدن کافی نیست)، هرچند که مقاماتش در یک عقب‌نشینی مفتضحانه نسبت به مواضع انقلاب ۵۷، وانمود می‌کنند که دورنمای خیلی نرمالی پیش‌رو دارند! و همین وانمودکردن‌ها پر از دروغند. مثل «وزیر جوان» که وانمود می‌کرد قطع کردن اینترنت در مناطقی که توشون اعتراضات خیابانی رخ داده، همه جای دنیا انجام میشه!

در مورد مصرف بنزین هم رییس‌جمهور عوامفریبی می‌کنند. اتفاقا این مقدار مصرف بنزین خیلی هم بالا نیست. به عنوان مثال آمریکا، که از لحاظ جغرافیایی و نیاز جامعه به خودرو تناسب بیشتری داره با ایران تا اروپا یا چین، ۳۳۰ میلیون‌نفر جمعیت داره، و روزی ۳۹۰ میلیون گالن بنزین مصرف می‌کنه! هر گالن ۳ ممیز ۷ دهم لیتره. یعنی هرروز به ازای هر آمریکایی ۴ و نیم لیتر بنزین مصرف میشه! در حالی که در ایران به ازای هر نفر، ۱ لیتره! یعنی مصرف به نسبت جمعیت در آمریکا چهار و نیم برابر ماست! (ممکنه بگن اونجا شاید مسافت بیشتری طی میشه. اما اینطور نیست، متوسط مسافت طی شده توسط شهرنشینان در اونجا با ایران خیلی فرق نداره).

اگه یه کشوری بودیم مثل ترکیه یا ژاپن که انرژی فسیلی رو باید با قیمت گزاف وارد می‌کردیم، میشد درک کرد که رییس‌جمهور مملکت بیاد بگه ملت لطفا کمتر مصرف کنید! البته نه اینکه بگه هیچ جای دنیا انقدر مصرف نیست. بگه بقیه ممکنه بیشتر از ما مصرف کنند ولی ما به اندازه اونا ثروتمند نیستیم! اما ما ترکیه و ژاپن نیستیم. ما رو دریایی از نفت و گاز داریم راه میریم. ازونطرف ماشین‌هایی به ما قالب شده که سه برابر بیشتر ازون چیزی که باید مصرف کنند، مصرف می‌کنند. ازونطرف یکی از فشل‌ترین و عقب‌مانده‌ترین سیستم‌های حمل و نقل عمومی دنیا رو داریم. ازونطرف تمام منابع و فرصت‌ها متمرکز شده در پایتخت و اطرافش و مهاجرتی عجیب و غریب رو باعث شده که ترافیکش روزانه میلیون‌ها لیتر سوخت رو به هدر میده. به طور خلاصه حاکمیت انواع خرابکاری‌های ممکن رو مرتکب شده، و حالا طلبکار هم هست! و رییس دولت با پررویی تقصیر رو میندازه رو دوش مردم و بشون تهمت اسراف میزنه!

ما زیاد مصرف نمی‌کنیم. تازه دسترسی به ماشین‌های پرقدرت نداریم وگرنه جا داشت که بیشتر هم مصرف کنیم. چیزی که باعث میشه همین مقدار هم برای دولت سنگین باشه اینه که ناچاره بش سوبسید بده!
من معتقدم زور سوبسید از زور جنگ، تحریم، و هر نیروی اپوزیسیونی بیشتره در به زمین زدن این حکومت. یه آدم مثل احمدی‌نژاد وجود داشت که می‌تونست نظام رو از این باتلاق نجات بده، که اون فرصت رو از دست دادند. در مهلکه مهمی هم این فرصت رو از دست دادن. مثل اینه که در دقیقه نود، نتونی پنالتی رو گل بکنی. این دولت، و دولت‌های بعدی مشابهش نه قابلیتش رو دارند، نه فرصتش رو. برای همین با اتهام‌زنی و توهین به مردم سعی می‌کنن از واقعیت فرار کنند.
3