Anarchonomy
45.8K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
برای کشف گرایشات یک فرد کافیه این سوال رو ازش بپرسید:

آیا پروژه‌ای هست که انجامش صرفه اقتصادی نداشته باشه اما انجامش به نفع جامعه باشه؟

اگه گفت آره، نهایتا باسنش رو در اختیار دولت قرار خواهد داد. مهم نیست چه شعارهایی درباره اینکه «دولت بزرگ و مداخله‌گر بد است» بده.
صحنه شکستن مچ پای مک‌گرگور اونم وسط مبارزه رو اگه یک نوجوان امروزی ببینه، میگه «فاک.. چه بدشانسی بدی». ولی همین صحنه برای یک مرد چهل و پنج ساله واقع‌بین یک معنی دیگه میده. اون مرد چهل و پنج ساله میدونه که این فقط یک بدشانسی نیست. این بخشی از واقعیته. و برای هرکسی میتونه پیش بیاد. اگه به جای اوکتاگون، داشت توی خیابون مبارزه می‌کرد، و با یک بزهکار که هیچ خط قرمزی نداره تو خیابون مبارزه می‌کرد، و همین اتفاق میفتاد، باید با زندگی خداحافظی می‌کرد. اونجا دیگه دکتر بازی رو استاپ نمی‌کنه. چون یه بازی نیست. هلیا اگه اینو می‌دونست از توی شلوارش قمه در نمیاورد. توی اون سن، ندونستن خیلی چیزها غیرمنتظره نیست (هرچند که توجیه‌پذیر هم نیست)، و برای همین یک مرد چهل و پنج ساله واقع‌بین لازم بوده تا واقعیت‌ها رو براش تبیین کنه. بش بفهمونه که انسان چقدر آسیب‌پذیره. بش بگه که چقدر درباره خودش نمیدونه. بش بگه که در صحنه واقعی خشونت، چقدر دستش خالیه، و چقدر همه‌چیز حالت رولت روسی پیدا می‌کنه. بش بگه که در تمرینات رنجرهای آمریکا که نره‌غول‌های آموزش‌دیده با چاقوهای جوهری با هم مبارزه می‌کنند، حتی بهترین افراد هم یه جاهاییشون رنگی میشه. و هر جای رنگی یعنی یک رگ بریده شده. بش بگه به گربه‌ها که توی سطل‌های آشغال دنبال غذا می‌گردند نگاه کن. حتی اگه کاری‌شون نداشته باشی و از کنار سطل رد بشی، میپرن بیرون و فاصله می‌گیرند و صبر می‌کنند دور بشی و بعد برمی‌گردند به همون جایی که بودند. چون اون سطل یا مخزن، جاییه که ممکنه توش گیر کنند. و نمیخوان اگه نزدیک‌تر شدی و به یک تهدید تبدیل شدی، جایی که ممکنه توش گیر کرد، باشند. بش بگه حتی یک گربه با اون مغز کوچکش میدونه که نباید خودش رو در موقعیتی قرار بده که نتونه ازش دربیاد. حتی یک گربه میدونه که چه کاری در ظرفیت بدنش هست، و چه کاری نیست، و میدونه بدنش ظرفیت هر موقعیتی رو نداره. بش بگه چه چیزهایی می‌تونند رویدادهای آبشاری درست کنند، و چه چیزهایی حتی در صورت ابعاد یافتن، قابل پیش‌بینی هستند. بش بگه مرز استقلال و خریت کجاست. و مرز مسئولیت‌پذیری و جوگیری. و مرز شجاعت و تهور هورمونی. و بش بگه آدرنالین هم دوستته، و هم دشمنت.
اما هلیا این مرد چهل و پنج ساله رو تو زندگیش نداره. خیلی‌ها ندارند. پس باید همه‌ این‌ها رو با آزمون و خطایی پرهزینه یاد بگیرند.
فکر کنید به جای هلیا نوشتم نقی! یه نقی‌ای که اصفهان نیست، مثلا جیرفته. و کسی هم ازش فیلم نگرفته. چه تأثیری در متن داره؟

مغزتون رو یه جوری نگه ندارید که همیشه بوی نویی بده.
یه سری از مغزها هم هستند که بشون میگم مغز شاخکی! یعنی شاخک‌های فرد، مسئولیت کامل مغزش رو به عهده گرفته! تا حدی شبیه مورچه‌ها، که تمام دنیا رو با شاخک‌هاشون سنس می‌کنند.
شاخک چی می‌بینه؟ جنسیت سوژه! شاخک چی رو سنس می‌کنه؟ واژنی در کار است!
اگه جای هلیا، نقی بود، شاخک سیگنالی نمیفرستاد. مقایسه‌ای هم رخ نمیداد.
وقتی میرسه خونه و میفهمه یه جایی از لباسش پاره بوده، تا آخرین دقایق شب که تو تخت‌خوابش دراز کشیده به این فکر می‌کنه که آیا در مترو کسی اون پارگی رو دیده؟ و شاید فردا هم بش فکر کنه. و پس‌فرداش. دوست داره تمام مسیری که تا خونه اومده رو از آرشیو زندگی خودش و حتی آرشیو حیات بشری حذف کنه. و چون حذف‌شدنی نیست به یک لکه چرک در خاطراتش تبدیل میشه، که حتی سال‌ها بعد که مطمئنه که هیچ‌کس از اونایی که تو مترو اون پارگی رو دیدند دیگه یا زنده نیستند یا قطعا تا الان فراموش کردند، ازینکه هنوز در حافظه خودش کمرنگ هم نشده، متعجب و عصبانی میشه. تنها حافظ یک خاطره بودن، تنهایی گزنده‌ای ایجاد می‌کنه، تا جایی که برای خلاصی ازش ممکنه برای دیگران تعریفش کنه، حتی اگه این تعریف کردن، یک خودزنی باشه‌. چون حاشیه امن زمانی رو بدست آورده، بار شرم ایجاد نمی‌کنه. کسی بابت اینکه سال‌ها پیش یه جایی از لباسش پاره بوده خجالت نمی‌کشه.
یک مسئله به این سادگی میتونه همینقدر کش پیدا کنه و شاخ و برگ بگیره. اما همینقدر برامون مهمه که سال‌ها پیش انقدر احمق بودیم که به یک آدمکش رأی دادیم؟ یا معلمی که چیزی نمی‌فهمید رو نخبه به حساب می‌آوردیم؟ یا خائنی رو قهرمان می‌دیدیم؟ یا یک ترسو رو به عنوان یک خدمت‌گزار میشناختیم و افسوس می‌خوردیم که چرا مملکت مشابهش رو کم داره؟ آیا هیچ‌کدوم از شب‌هامون ازینکه انقدر شرم‌آورانه ابله بودیم، به بی‌خوابی اصابت می‌کنند؟

انقدر بدبختِ اجتماعیم، که بی‌اهمیت‌ترین چیزهایی که ما رو ازش جدا کنه برامون مهم میشه. پارگی لباس، ما رو از بقیه آدم‌های اجتماع که لباس‌شون پاره نیست جدا می‌کنه‌. اما فاجعه‌بارترین تصمیمات، تا وقتی که ما رو از بقیه جدا نکنه، اهمیتی پیدا نمی‌کنه‌. سابقه‌ی گرفتار بودن به حماقتی که بقیه هم دچار همون حماقت بودند، اذیت‌مون نمی‌کنه‌. چون همراه با اجتماع، همونقدر احمق بودیم!
نوشته وقتی یک مربی فوتبالی که هیچ اهل لیبرال‌بازی نیست هم از زانو زدن بازیکنان در حمایت از جنبش ضدنژادپرستی حمایت می‌کنه، یعنی ما جنگ فرهنگی رو برنده شدیم! و بعد توضیح میده که دهه هفتاد و هشتاد میلادی، یک دوره ناپایدار در تاریخ اجتماعی غرب بود، چرا که تمام نهادهای قدرتمند جامعه، دست محافظه‌گران مسیحی بود، اما جامعه داشت فمنیست و لیبرال و غیرمذهبی می‌شد. نمیشه یک جامعه دو ساختار ارزشی داشته باشه. پس اون دوران ناپایدار محکوم به پایان بود، و حالا پایان یافته و ساختار جدید غلبه کرد، و حالا تمام نهادها، از دولت گرفته تا سازمان‌های مردمی تا دانشگاه تا رسانه، در اختیار ما هستند، و مثل هر جامعه‌ای که ساختار ارزشیش به تثبیت رسیده، این نهادها از قدرت‌شون برای سانسور و کنترل افکار عمومی استفاده می‌کنند، مثل سلطنت و کلیسا که یه زمانی طبق ارزش‌های خودشون تفتیش عقاید داشتند و سانسور و سرکوب آزادی بیان داشتند؛ و مثل ساختار قبلی که برای خودش تابوهایی تعریف کرده بود و عبور ازون تابوها رو تحمل نمی‌کرد، ساختار جدید هم تابوهایی داره و عبور ازشون رو تحمل نمی‌کنه، و اینکه کسی الان جرئت نداره مظلومیت جورج فلوید رو انکار کنه رو به عنوان نمونه‌ای ازین تابوها که تحمل نمیشه مثال میزنه.

این خلاصه‌ای از اعتراف‌نامه یک لیبرال چپ بود که احساس قدرتمندی می‌کنه، اما قبل ازینکه کامنت خودم رو درباره‌ش بنویسم لازمه یک نکته یادآوری بشه. اینکه به موهبت گسترش اینترنت، دانشگاه سنتی انحصارش رو در تحلیلگری از دست داد دو افکت داشت. اول اینکه تونستیم به مغزهای بیشتری دسترسی پیدا کنیم، چون دیگه فقط دانشگاهیان نبودند که درباره همه‌چیز نظر می‌دادند. دوم اینکه خیلی‌ها جای تحلیلگران دانشگاهی رو پر کردند که ذهن‌شون پختگی لازم برای بحث‌هایی که خودشون رو واردش می‌کردند، نداشت. در واقع اینترنت، ابعاد همه‌چیز رو با هم بیشتر کرد. اگه نسبت نخبه به گیج‌ها، یک به نه باشه، و همه با هم ضربدر ده بشن، ده نخبه خواهیم داشت و نود گیج! ده تا نخبه خیلی بهتر از یک نخبه‌ست، ولی نود تا گیج هم فضا رو خراب می‌کنه قطعا. ادعاهای ابتدای این متن هم متعلق به یکی ازون گیج‌های ازدیادیافته‌ست. این مهمه که در دورانی که در اون هستیم، اون گروه‌های نود نفری رو تشخیص بدیم.

و اما برگردیم به متن. اگه پست‌های قبلیم رو خونده باشید حتما بارها دیدید که گفتم جنگ سیاسی در آمریکا تمام شده و این کشور رسما توسط یک رژیم تک‌حزبی اداره میشه و اون چیزی که باقی‌مونده صرفا یک جنگ فرهنگیه. یعنی درست معکوس ادعایی که در خود آمریکا تقریبا پذیرفته شده. اون‌ها معتقدند جنگ فرهنگی تمام شده و صرفا جنگ سیاسی باقی‌مونده! (بعد یک عده ضعیف‌الذهن فکر می‌کنند من خوراک فکریم رو مستقیم از آمریکا وارد می‌کنم).
اما چرا چنین فکری دارم؟
درباره این جنگ فرهنگی میشه کتاب‌ها نوشت. اما من جامعه‌شناس نیستم و فیلسوف هم نیستم و دانشگاهی هم نیستم. روده‌درازی‌های تخصصی بماند برای آن‌ها (هرچند که نمی‌بینم در ایران کسی به این مسائل بپردازه، چون فکر می‌کنند این‌ها مشکلات غربه!). اما می‌تونم اصل مطلب رو برای کسانی که حوصله مغزهای دانشگاهی رو ندارند، خلاصه کنم.‌

موضوع اینه که روایت غالب در اروپا و آمریکا اینه که ما یک نظام ارزشی مبتنی بر مسیحیت داشتیم، که تاریخ انقضائش فرا رسید، چون مکانیزمش در زمانه ما دیگه کار نمی‌کرد. مثلا زنی که از استاندارد مسیحی ازدواج خارج شده و دستش تو جیب خودشه، دیگه نمیتونه با مردی که خودش رو با استانداردهای مسیحی مردانگی تطبیق داده، زندگی کنه. و هزاران مورد فرهنگی دیگه. پس ما این نظام رو زدیم کنار، و یه چیز دیگه رو گذاشتیم به جاش، که همون ابزارها رو داره.. یعنی عرف داره، حلال و حرام داره، تابو داره، اما مصادیقش یه چیزهای کاملا متفاوته. در واقع نمیگن ما دین را حذف کردیم. میگن ما دین جدید را به جای دین کهنه قرار دادیم. فقط مونده بود نهادهای قدرت هم این دین جدید رو بپذیرند، که الان همشون پذیرفتن و پروژه به سرانجام رسید. روایت غالب اینه. یعنی اگه دانشجوی دانشگاه گوته فرانکفورت باشید یا یک کارمند در فیسبوک، این به عنوان یک فکت رفته تو حلقوم‌تون آلردی.

اما آیا واقعیت همینه؟ اگه اینجایید تا بدونید جواب من به این سوال چیه، جوابم اینه که خیر. تو پست بعدی می‌نویسم چرا.
4
Anarchonomy
نوشته وقتی یک مربی فوتبالی که هیچ اهل لیبرال‌بازی نیست هم از زانو زدن بازیکنان در حمایت از جنبش ضدنژادپرستی حمایت می‌کنه، یعنی ما جنگ فرهنگی رو برنده شدیم! و بعد توضیح میده که دهه هفتاد و هشتاد میلادی، یک دوره ناپایدار در تاریخ اجتماعی غرب بود، چرا که تمام…
دین اینجوری بوجود نیومد که چندتا دهقان یه شب نشسته باشن دور آتش و بگن خب رفقا، جرم و جنایت زیاد شده، باید یه دین اختراع کنیم که همه بش پایبند باشن و خلاف نکنند!
دین حاصل تجمیع تجربه بود، که داخل دستگاه عقلانیت قرار گرفت. منظور از تجربه صرفا آزمون و خطا نیست. تجربه شهود سیکل‌های تکرارشونده بود. مثل شهود تمدن‌هایی که بنا نهاده می‌شدند، شکوفا می‌شدند، به زندگی ابعاد تازه‌ای می‌دادند، و با حادثه‌ای نیست و نابود می‌شدند، فراموش می‌شدند، و دوباره یک تمدن دیگه جایگزینش می‌شد. و البته هیچوقت همه‌چیز به این سادگی نبود. این محتوای کهن، وارد دستگاه عقلانیت مردم اعصار مختلف شده، پردازش می‌شد، و همون مردم به نسل‌های بعد انتقالش می‌دادند. این دستگاه قرار بود تعیین کنه که باید این تجربیات رو چطور فهم کنیم. و دو خروجی مستقیم داشت: نظام معرفتی، و شرع! اولی یک عینک بود. وقتی به یک فهم معین می‌رسیدند، یعنی به زعم خودشون نسبت بش معرفت پیدا می‌کردند، عینکی میساختند که ازون به بعد همه‌چیز رو از پشت اون عینک شناختی ببینند. این محدودسازی بینشه، اما کاربرد اجتماعی داره. چون عموم مردم نیاز دارند مرجعی داشته باشند که بشون توضیح بده در اطراف‌شون چه میگذره. و دومی حاصل به کار بردن اون عینک در امورات زندگی بود. وقتی بدونی داره در دنیا چه میگذره، باید و نباید متناسب با این شناخت رو طراحی می‌کنی.

انتقال تجربه ازین جهت مهم بود که فرصت رها شدن از جبر زمانی رو فراهم می‌کرد. ما شخصا انقدر عمر نمی‌کنیم که با چشم خودمون ببینیم چه چیزهایی در این دنیا کار می‌کنند، و چه چیزهایی کار نمی‌کنند. تجربه کهن، خلاصه‌ای از چیزهایی که کار می‌کنند، و چیزهایی که کار نمی‌کنند به ما می‌داد. مثلا به ما می‌گفت مردم شهری که به هم رحم نمی‌کنند، سرنوشت جالبی نخواهند داشت، بهتره دوباره تست نکنید! و البته حجم و پیچیدگی می‌تونست انقدر زیاد بشه که برای فشرده کردنش ممکن بود لازم بشه مرموزش کنند (در ارتقاء بعدی بیت‌کوین قراره از الگوریتم جدیدی استفاده بشه که میتونه دو امضای دیجیتال و یا بیشتر رو به صورت رمزگذاری شده به یک امضاء تبدیل کنه. کسی که کلید رو نداره نمیدونه این امضای سوم، حاصل ترکیب دو امضاست یا پنج امضاء. اینجوری چند امضاء در یک امضاء جاسازی میشن بدون اینکه حجمش چندبرابر بشه. این یکی از مثال‌های امروزی مختصرسازی بوسیله رمزگذاریه. مرموزسازی‌های دینی برای مخفی‌کاری نبود. برای این بود که بشه بعدن محتوا رو بازتر کرد).

همه این‌ها یک سیستم عامل پیشرفته و مفصل برای دین ایجاد کرد، و برای همین تونست هزاران سال دوام بیاره. سیستم عاملی که مجموعه حافظه، یا همون تجربه کهن، و پردازشگر، و رمزگذاری و فشرده‌سازی و تصویرسازی و روایت‌سازی و همه رو مدیریت می‌کنه (البته عقلانیت ثابتی وجود نداشت. فهم یک چینی و یک عیلامی و یک مصری، از یک موضوع واحد، می‌تونست متفاوت باشه. اما در خود تجربه کهن، اختلاف چندانی نداشتند. چون بنا بود به واقعیت کافر نباشند. استارت ایمان ازونجایی زده شد که قرار شد چیزی که می‌بینند انکار نکنند. برای همین حتی همین امروز میشه وارد چارچوب ایمانی انسان آسیای شرقی شد، و احساس غریبگی نکرد). ساخت شرع، آخرین کاریه که این سیستم عامل انجام میده. و این ما رو به یک جمع‌بندی مهم می‌رسونه: نمیشه با اختراع یک شرع جدید، یک دین جدید ساخت!

اون چیزی که امروز چپ نو به عنوان دین جدید معرفی می‌کنه (و جشن گرفته که به تثبیت رسیده)، سیستم عامل نداره و صرفا یک شرع جدیده. مثل خودرویی که فقط بدنه‌ش رو ساخته‌اند. یکی از نشانه‌های وجود سیستم عامل، پوشش همه‌جانبه‌ست. دین هیچ خلاء تکلیفی ایجاد نمی‌کنه. یعنی امکان نداره کارهای درست (درست از منظر همون دین) رو پشت سر هم انجام داد و به جایی رسید که نشه فهمید کار درست چیه! دین تضمین می‌کنه اگه کار درست رو انجام بدی، کار درست بعدی خودش رو نشون میده. بنابراین دیندار در هیچ مرحله‌ای و هیچ موقعیتی، رها نمیشه. اما دین چپ نو، که در واقع دین نیست، دیندارانش رو به راحتی رها می‌کنه. همونطور که فمنیستی که همه کارهای درست (درست از منظر فمنیستی) رو انجام داد و در دهه سوم و چهارم زندگیش به خلاء‌های تکلیفی میخوره که نمیدونه باشون چه کار کنه. مثلا با میلش به مادر بودن و خود را وقف مادری کردن، چه کنه. یا مردی که موقعیت نرینگی-محافظتی خودش رو هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ قانونی از دست داده، و همزمان نهادهای جایگزین هم عرضه تأمین امنیت خودش و خانواده‌ش رو ندارند. البته با راهکارهایی حواسش رو ازین بن‌بست‌ها پرت می‌کنند که بیشتر جنبه چسب زخم داره و راه حل نیست.


این توضیحی بود بر اینکه چه اتفاقی نیفتاده است. در پست بعد می‌نویسم این شرع جدید از کجا سر درآورد، یا چه اتفاقی افتاده است.
5
تظاهرات کوبا به کرونا ارتباطی نداشت، رسانه‌های کمونیسم‌پسند آمریکایی این‌طور جلوه دادند، تا شکست ایده کمونیسم در آخرین جامعه کمونیستی دنیا، پشت «ناکامی اجرایی در واکسیناسیون» پنهان بشه. بخش بزرگی از جامعه هم ضدرژیم نشده‌اند هنوز. اما مهاجرت تعداد زیادی کوبایی به آمریکا، کار دست این رژیم داده‌. کوبایی مهاجر وقتی پاش رو میذاره تو خاک آمریکا، به یک آمریکادوست تبدیل میشه، حتی گاهی غلیظ‌تر از سفیدهای بومی، فارغ ازینکه به سمت کدوم حزب متمایل بشه. و ارتباطاتی که این مهاجران با خانواده و بقیه هموطنانشون دارند، در حال نشت دادن این آمریکادوستی به داخل کوباست. تحلیلگران سیاسی نمی‌تونند فاکتور احساسات رو وارد فرمول‌های ثابت‌شون کنند. آمریکادوستی قاچاق شده به کوبا، فقط پشتوانه چرتکه‌ای نداره. مسئله فقط این نیست که زندگی آمریکایی سطح درآمدشون رو بالاتر میبره یا دیگه لازم نخواهد بود در صف شکر بایستند. بلکه یک نوع احساس هم با همه این محاسبات مادی، آمیخته شده. پروپاگاندای رژیم برای اینکه ثابت کنه این احساس، یک توهمه، بی‌فایده‌ست. چون جواب احساس رو باید با احساس داد. رژیم کمونیستی دیگه نمیتونه حس خوب بسازه. تو آمریکای لاتین احساس تعیین‌کنندگی زیادی داره. اگه علاوه بر اقتصاد، بازی احساس رو هم واگذار کنی، هیچی برات نمیمونه.
Anarchonomy
تظاهرات کوبا به کرونا ارتباطی نداشت، رسانه‌های کمونیسم‌پسند آمریکایی این‌طور جلوه دادند، تا شکست ایده کمونیسم در آخرین جامعه کمونیستی دنیا، پشت «ناکامی اجرایی در واکسیناسیون» پنهان بشه. بخش بزرگی از جامعه هم ضدرژیم نشده‌اند هنوز. اما مهاجرت تعداد زیادی کوبایی…
داخل پرانتز کوبایی مهاجر رو مقایسه کنید با مهاجر تیپیکال ایرانی، که اگه وقت گیر بیاره میاد تو شبکه‌های اجتماعی که به بقیه ایرانی‌ها بگه از جاتون تکون نخورید که همون ایران به همه جا شرف داره و آسمون اینجا رنگ همونجاست!
این علاوه بر پیش‌زمینه‌های تاریخی، نشان دهنده یک بیماری فرهنگی و تربیتی هم هست. ما وقتی آدم میفرستیم به اروپا تازه میفهمیم که نیاز به تراپی داره و حالش نرمال نیست. کوبایی تا پاش میرسه به میامی یه پارتی راه میندازه رفقاش رو مشروب مهمون می‌کنه. ایرانی تا وارد فرودگاه جان‌اف‌کندی میشه و میاد بیرون تو همون خیابون استوری میذاره که ببینید اینجا هم آشغالا از سطل سرریز می‌کنند گربه جمع میشه! ما نیاز به یک نیرویی داریم که کل جامعه ایران رو مثل سگ بزنه و بگه: چرا نمیتونی زندگی کنی؟
8
اینو می‌تونستم تو اقوال‌الانعام هم استفاده کنم. دقیقا سبک منطق و استدلال آخوندهاست. رییس فدرال رزرو میگه اگه دلار دیجیتال داشتید دیگه نیازی به رمزارز نداشتید!

باید به ایشون اینطور جواب داد:

اولا به تو ربطی نداره که رمزارز ساختیم.
دوما حتی اگه به تو ربط داشت هم فقط ربط صنفی داشت، نه ربط ولایی! تو نمیتونی به مردم بگی باید چی لازم داشته باشند و چی لازم نداشته باشند. تو به کسی ولایت نداری.
ثالثا دلار همین الانش هم دیجیتاله. با بازی‌های واژگانی این واقعیت تغییر نمی‌کنه.
رابعا تکنولوژی فرهنگ رو بسط میده، و وقتی بسط داد دیگه به عقب برنمی‌گرده. سیاست‌های به اصطلاح «انقباضی» شما روی فرهنگ کار نمی‌کنه.
خامسا با این گیردادن‌هاتون به رمزارز، دارید ثابت می‌کنید که لازمه به هر نحوی از شر شما خلاص شد. با این نسل از تکنولوژی نشد، با نسل بعدیش.



https://t.me/disclosetv/3373
وقتی حتی حسام‌مظاهری هم به توهین به مراجع متهم میشه (بابت اینکه گفت چرا نسبت به تطهیر طالبان ساکتند) یعنی وهنی وجود نداره. گناهی که همه رو شامل میشه، گناه نیست. چون تعریف نداره. مثل اینه که بگی همه ایرانی‌ها مهاجر غیرقانونی‌اند! خب این یعنی ایران مرز ندارد. وقتی چه من که عظمای حوزه رو با انعام چهارپا مقایسه می‌کنم، در حال توهین باشم، و چه حسام مظاهری که مودبانه سوال میپرسه هم در حال توهین باشه، یعنی حتی خودشون هم نمی‌دونند توهین چیست!

البته این خوبه. هرچی بیشتر ندونند بهتره. مردم ازینکه خدا گفت «حال می‌کنم بعضیارو هدایت نکنم» این برداشت رو کردند که مثل چیدن گل و میوه‌ست. ولی منظور اینه که بعضیارو باید ول کرد، تا یه چیزایی ثابت بشه. اینا هم باید ول می‌شدند تا ثابت بشه سلب آزادی به بهانه «اهانت» چه بی‌معنی و مسخره‌ست‌.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی به بعضی خوانندگان کانالم میگم از پاراگراف اول و دوم پستم، پاراگراف سومش رو نتیجه بگیر.
وقتی طرفداران محیط‌زیست به دولت‌ها میگن دیگه نیروگاه با سوخت ذغال‌سنگ نسازید، میگن نمیشه و سخته و جور درنمیاد و تازه ما نسازیم بقیه میسازن و ازین صحبت‌ها. اما الان نگاه کنید بدون اینکه کنفرانسی بذارن و جایی رو امضاء کنند، چه هماهنگ و چه سریع و چه جهادی! دارند با صرافی بایننس مقابله می‌کنند. اگه طرفداران محیط زیست ازین نمایش عریان واقعیت چیزی نفهمند، دیگه هیچ‌چیز نخواهند فهمید.
سخنگوی کاخ سفید گفت ما پست‌های «مورد دار» فیسبوک رو علامت می‌زنیم، که یعنی سانسور بشه یا هشدار بده به کاربران.
حالا بین علمای آمریکایی اختلاف افتاده: دولت داره شرکت‌های خصوصی‌مون رو اداره می‌کنه، یا شرکت‌های خصوصی دارن دولت‌مون رو اداره می‌کنند؟
بعضی‌هاشون یکم تیزتر هستند و میگن: هیچ‌کدام. دولت‌مون دست هموناییه که شرکت‌هامون هم دست‌شونه.
بهرحال همه دارند به این توافق میرسند که چیزی دست ما نیست!
اینکه توکلی یک عقب‌مانده ذهنیه رو بذارید کنار. به نوع نگاه حاکم دقت کنید.
یکی از بزرگترین شرکت‌های تولید کاغذ اسکناس که یک شرکت آلمانیه، میخواد به دولت‌ها کمک کنه تا رمزارز دولتی خودشون رو ایجاد کنند، با چندتاشون هم قرارداد بسته (مسخره بودن این پروژه‌ها بماند)، و یکی از چیزهایی که این شرکت پزش رو میده اینه که با نرم‌افزار ما، شهروندان بیسواد یا کم‌سواد یا فقیر شما، حتی اگه اینترنت نبود هم می‌تونند تراکنش انجام بدن. چرا؟ اینکه مطالبه یه کشوری مثل آلمان که نیست. اونا نه چنین فقرایی دارند نه مشکل اینترنت دارند. این مطالبه مشتریان آسیایی و آفریقاییشه. مثل تایلند.
دولت تایلند، با همه شرارت‌هایی که از یک دولت صادر میشه، دنبال اینه که آدم‌های آفلاین مملکت از قافله عقب نمونند. بعد دولت ما، در حالی که تعداد فقرا رو بیشتر کرده، و در حالی که خجالت‌آورترین زیرساخت ارتباطی رو در کل آسیا داره، دنبال اینه که آدم‌های آفلاین رو حذف کنه!
این فقط مربوط به اون خریت کلاسیک که مشکل رو در «بازدهی اجرایی» کوپن می‌بینه، نه خود کانسپت کوپن، نیست. بلکه به یک نوع بی‌بتگی جمعی در بروکرات‌های ایرانی هم مربوط است. همونایی که با تعداد زیاد مانیتورهای نازک روی میز کارمندان، به ارگاسم می‌رسیدند.


https://t.me/AnimalsQuotes/1575
جمهوری اسلامی و عواملش هنوز راز موفقیت در آمریکا رو نمی‌دونند. اون مربی ژیمناستیک که دخترها رو مورد تعرض قرار داده بود یادتونه؟ تازه کاشف به عمل اومده اف‌بی‌آی از خیلی قبل‌تر ازینکه قضیه افشا بشه ازش خبر داشته اما کاری نکرده‌. لابد پیش خودشون گفتن بعیده موضوع خیلی گنده بشه. ولی از بدشانسی، شد!
اگه میخوای تو خاک آمریکا یه شبکه گروگان‌گیری یا ترور ایجاد کنی، سعی کن افرادت پدوفیل و بچه‌باز باشند، یا حداقل کمونیست تیز. اینجوری تازه وقتی اف‌بی‌آی متوجه میشه عملیات انجام دادی که گروگانت رو گرفتی و کار تموم شده. چون اینجور افراد برای دستگاه‌های امنیتی آمریکا، یکمی مصونیت دارند.
اینکه میگیم فدرال رزرو داره پرینت می‌کنه، یک اصطلاح عامیانه‌ست که خودم هم استفاده می‌کنم، اما این دقیقا اتفاقی نیست که میفته. فد مستقیما نقشی در خلق پول نداره. ترازنامه یک‌جور جدول حسابداریه، که شما میتونی مقادیر طرفین بستانکار و بدهکار رو ضربدر هر عددی بکنی. فرض کنید از یکی یک وانت قرض گرفتید و عوضش یه ساعت مچی سوئیسی به طرف دادید. یعنی یک وانت بش بدهکارید، و یک ساعت ازش طلبکارید، که ارزش‌شون در یک حده‌. حالا اگه ارزش وانت و ارزش ساعت رو ضربدر سه کنیم، فرقی به حال شما یا اون فرد داره؟ نه. اگه ضربدر صد هم بشه وقتی که وانت رو پس دادید و ساعت رو پس گرفتید، حساب‌تون صاف میشه.
در آمریکا خلق پول رو بانک‌های خصوصی انجام میدن (برای همین یکی از مدیران فد در نامه‌ای سرگشاده درباره استیبل‌کوین‌ها نوشت این چه فرقی با سیستم فعلی‌مون داره؟). اینکه چقدر خلق کنند بستگی داره به گشایشی که فد براشون ایجاد می‌کنه، یا دستکاری‌ای که در اون جدول می‌کنه. فد میگه تو جدول‌مون من ساعتت رو سه برابر ارزش وانتم کردم، حالا میتونی با همون ساعتت، سه تا وانت ازم قرض بگیری!
اما این به این معنا نیست که بانک خصوصی میپره و از همه اون گشایش ایجاد شده استفاده می‌کنه.
برای ساده‌سازی بیشتر موضوع میشه از پرینتر فیزیکی به عنوان تشبیه استفاده کرد. پرینتر پیش فد نیست، پیش بانک‌های خصوصیه. فد فقط کوپن جوهرش رو صادر می‌کنه. مثلا میگه کوپن برای جوهر لازم برای چاپ انقدر پول، که لابد صد لیتره، برات صادر کردم. آیا اون بانک از همه جوهری که کوپنش رو گرفته استفاده می‌کنه؟ نه. اخیرا گفتند صد لیتر کمته؟ بیا کوپن هزار لیتر جوهر رو بت بدیم! برو چاپ کن و وام بده به خلق‌الله (اینکه این پروسه چطور انجام میشه یکم مفصله که باید برای توضیحش ساختار کاری بانک‌های مدرن رو تشریح کرد). اما بانک مثل یه آدم مست همینجور وام خواهد داد به خلق‌الله؟ خیر. چون بانک اقتصاد مملکت رو با دقت رصد می‌کنه و به جایی وام میده که بتونند بعدن بش پس بدن. یعنی بانک میگه درسته من با همون ساعتم میتونم سه تا وانت ازت قرض بگیرم، ولی الان تو بازار انقدر راننده وانت نیست که سه تا وانت ازت بگیرم، پس فعلا همون یک وانت رو ازت می‌گیرم.
البته پیشفرض اینه که بانک اینجوری عمل کنه. و معمولا همینجوری عمل می‌کنه. اما آیا همیشه روال همینه؟ قطعا نه. بعضیا اون سه تا وانت رو می‌گیرن و میندازن تو بورس، یا میندازن تو مسکن. ولی حجم این کارها، خیلی زیاد نیست. برای همین ترازنامه عین موشک رفته بالا، ولی تورم در حد چهار پنج درصده، نه بیست و پنج درصد!

اگه یکم حواس‌جمع باشید از چیزهایی که نوشتم چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ باید نتیجه بگیرید که وجود فد عملا اضافه‌ست و اگه همه ساختمون‌هاش رو جمع کنند و ساندویچی باز کنند، هیچ اتفاقی برای اقتصاد نمیفته. اما فد نمیخواد شما چنین حسی داشته باشید. اونا میخوان بازار فکر کنه که موثرند و براساس این فکر، تصمیمات‌شون رو تنظیم کنند. حتی در تعیین نرخ بهره هم همینطوره. مدت‌هاست اینکه بهره چقدر باشه عملا داره تو خود بازار تعیین میشه. فد فقط ادای تعیین قیمت درمیاره.
ادا درآوردن‌ها یه جاهایی لخت بودن پادشاه رو لو میده. مثلا هفته پیش بانک مرکزی اروپا گفت: تا الان مواظبت می‌کردیم که تورم در ۲ درصد بماند، اما ازین به بعد مواظبت نخواهیم کرد در ۲ درصد بماند! به حضرت عباس همینقدر مضحک. می‌تونید خودتون چک کنید.


https://t.me/whynationsfail2019/2800
تمام روش‌های محاسبه تورم ناکارآمد و منسوخ هستند. تنها راه حل پیش‌رو که میتونه میزان تورم رو شفاف کنه، استفاده از بلاکچین‌هاست، یعنی شبکه‌ای غیرمتمرکز که بی‌وقفه قیمت هرچیزی که در بازار هست رو به یک حقیقت غیرقابل بحث تبدیل کنه (قبلا درباره غیرقابل‌بحث کردن حقیقت نوشتم). یه عده دارند روی این ایده کار می‌کنند، ولی خارج از نظام بروکراتیک هستند. نظام سنتی فعلی اصلا تو کتش نمیره این نوآوری‌ها. مسئله اینه که این نظام دیگه حتی حس بدی نداره که از دنیای واقعی جدا افتاده!
اما اینکه متدهای فعلی منسوخ هستند این جواز رو بمون نمیده که هرعددی دلمون خواست رو به عنوان تورم باور کنیم. من جای مصرف‌کننده آمریکایی نیستم و نمی‌دونم هزینه زندگیش چقدر بیشتر شده. شاید بیشتر از ۵ درصد بیشتر شده، اما «همه‌چی سه برابر شده» هم زیادی عامیانه‌ست. اگه قرار بود تورم متناسب با ترازنامه فد بره بالا، مردم آمریکا بیچاره می‌شدند. اما می‌بینید که بیچاره نیستند و حال‌شون خیلی هم خوبه.
Anarchonomy
تمام روش‌های محاسبه تورم ناکارآمد و منسوخ هستند. تنها راه حل پیش‌رو که میتونه میزان تورم رو شفاف کنه، استفاده از بلاکچین‌هاست، یعنی شبکه‌ای غیرمتمرکز که بی‌وقفه قیمت هرچیزی که در بازار هست رو به یک حقیقت غیرقابل بحث تبدیل کنه (قبلا درباره غیرقابل‌بحث کردن…
مردم معمولا دو تا مسئله رو به تورم ربط میدن که ربطی بش نداره. یکی نوسان‌های فصلی بعضی از کالاها رو. مثلا ممکنه به دلایلی یه مدت سیمان گرون بشه، ولی خب دوباره برمیگرده سرجاش، و همچنین نفت و متعاقبا بنزین. و دیگری تغییر سبک خرید و مصرف. مثلا قبلا برای بچه‌ش یه گوشی میخرید و تموم میشد. الان همراه با اون گوشی یک ایرپاد باید بخره، و یک اسپیکر وایرلس، و یک هدفون، و یک اکانت اسپاتیفای. بعد میگه هزینه زندگیم زیاد شده! در حالی که اتفاقی که افتاده اینه که یک لِول در مصرف اومده بالاتر، و بچه‌ش از بچه‌هایی که یه زمانی فقط یک گوشی داشتند زندگی بهتری داره. اینکه مصرف بره بالا اما درآمدت به همون میزان بالا نره، معنیش این نیست که تورم زیاد شده‌‌. معنیش اینه که ارزش شغلی که داری پایین اومده.