اگه در جبهه انقلاب خودآگاهی وجود داشت حداقل باید پنج نفر از خودشون میپرسیدند چرا هربار اومدیم جنبهای از فرهنگ غربی رو حزباللهیزه کنیم به همجنسبازی ختم شد؟
https://t.me/fararunews/137773
https://t.me/fararunews/137773
Telegram
کانال فرارو
(تصاویر) کافهای متفاوت در تهران که توجه رسانه خارجی را جلب کرد
گتی ایمجز:
◾️جوانان در کافه نخلستان در مرکز شهر تهران نشسته اند در حالی که تصویر ژنرال قاسم سلیمانی فرمانده سابق ایرانی سپاه قدس بر روی دیوارهای کافه دیده میشود.
◾️ کافه نخلستان متعلق…
گتی ایمجز:
◾️جوانان در کافه نخلستان در مرکز شهر تهران نشسته اند در حالی که تصویر ژنرال قاسم سلیمانی فرمانده سابق ایرانی سپاه قدس بر روی دیوارهای کافه دیده میشود.
◾️ کافه نخلستان متعلق…
علیرضا قزوه حق داره پیشنهاد بده که به خاطر برکت یافتن پول ملی هم که شده عکس سلیمانی رو چاپ کنند روی اسکناسها، چون ماشین برکتدهی مرجع شیعه و ولیفقیه و امام امت که خوب کار نکرد و این صدتومنی که در غدیر سال ۹۲ عیدی میدادند اگه امروز زمین بیفته کسی خم نمیشه که برداره، پس شاید عکس یک نظامی بهتر عمل کنه.
البته این عیدی هنوز ارزش داره. نه به خاطر مهر فلانالسادات، بلکه به خاطر کاغذش و تکنولوژی که در اون به کار رفته، که هنوز نو و تانخوردهست. اگه همین الان بخواهیم همین کاغذ رو از شرکت تولیدکننده آلمانی بخریم باید مبلغی بپردازیم که صدتومن در برابرش یک شوخیه. اینکه ارزش کاغذ اسکناس، که ناماندگارترین شکل پول در تاریخ بشره، از ارزش عددی که روش چاپ شده ماندگارتر باشه، شاهکاریه که فقط از دولت ایرانی برمیاومد.
البته این عیدی هنوز ارزش داره. نه به خاطر مهر فلانالسادات، بلکه به خاطر کاغذش و تکنولوژی که در اون به کار رفته، که هنوز نو و تانخوردهست. اگه همین الان بخواهیم همین کاغذ رو از شرکت تولیدکننده آلمانی بخریم باید مبلغی بپردازیم که صدتومن در برابرش یک شوخیه. اینکه ارزش کاغذ اسکناس، که ناماندگارترین شکل پول در تاریخ بشره، از ارزش عددی که روش چاپ شده ماندگارتر باشه، شاهکاریه که فقط از دولت ایرانی برمیاومد.
در حالی که در جوانی هایده گوش میداده، حالا در دوره پیری جانمازهای زیادی رو آب میکشه، و وقتی صحبت از «زندهیاد هایده» میشه، میگه «نمیشه قضاوت کرد، شاید خدا گناهانش رو بخشیده باشه». نمیتونه با کل جامعه که ازین زن به نیکی یاد میکنند، خیلی لجبازی کنه، پس جایگاه بیطرف رو انتخاب میکنه، اما چون سوابق خودش در جوانی با این بیطرفی در تضاده، روی «قضاوت الهی» سوار میشه تا کسی نتونه به این بیطرفی خدشه وارد کنه. مکانیزم روانی جالبیه، نه؟ همهمون ازین پیرمردها و پیرزنها دیدیم. تقریبا همهجای ایران پراکندهاند. نسلی پریشان که در طول عمر سینوسی خودش، ایران رو هم به پریشانی مطلق کشوند.
اما مشکلات کمی کهنهتر از ویروس این نسل هستند. اینکه زن خواننده نیاز به آمرزش داره، اما یک مجتهد، نه چندان؛ به سیر زیست دینی در ایران مربوط میشه که قرنها قدمت داره. بهلول، یکی از مصلحان اجتماعی تاریخ دینی ماست (اینکه یک دیوانهنما چنین جایگاهی داره خودش به تنهایی وضعیت اندیشه رو در ممالک اسلامی انعکاس میده). وقتی یک نیکوکار بنایی میسازه و قصد وقفش رو داره، بهلول ازش میپرسه این رو برای کی ساختی؟ و اون شخص میگه برای خدا. و بهلول میگه اوکی. شب که میشه میره تابلوی «وقف توسط فلان بن فلان» رو از جاش میکنه و یه تابلوی دیگه رو میذاره که نوشته «وقف توسط بهلول». فردا طرف میاد صحنه رو میبینه و عصبانی میشه. بهلول میاد میگه مگه برای خدا نساختی؟ پس چرا باید برات مهم باشه که اسم کی روش باشه؟ (قبلا پستهایی نوشتم درباره باگهای اساسی ایده وقف، و این داستان رو میشه به عنوان یکی از علائمش به کار برد). حتی یک مصلح، اصلاح رو در این میدیده که مردم خودشون رو از امر دنیا بیرون بکشند. یعنی زندگی مومن دو بخش داره: معنویات، که باید در اون به خلوص رسید، و زائدههای مادی، که ازشون باید به طهارت رسید! جامعه ایدهآل بهلول جامعهایه که پول دربیارند، و رهاش کنند! حکایت مشهور دیگهای هست که میگه دو نفر با هم در سفری بودند و یکیشون مقداری سکه با خودش به همراه داشت و هرجا توقف میکردند تا استراحت کنند، صاحب سکهها خوابش نمیبرد، چون میترسید راهزنان بیان یواشکی از زیر سرش بدزدند و ببرند. نهایتا رفیق همراهش که ندار بوده، سکهها رو از زیر دستش میقاپه و پرت میکنه تو دره، و میگه حالا راحت بخواب! کل این فرهنگ، رها کردن فعالیت اقتصادی، یا ماحصلش رو، یک ارزش تلقی میکرده.
و در این فرهنگ میرسیم به مفهوم رضایت الهی. برای این الله، اولویت در این بوده که مومن نماز روزهش رو انجام بده، و سپس (و این سپس خیلی مهمه) به امورات دنیوی خودش بپردازه و بره خرج زن و بچه رو دربیاره. یک ترتیبی اینجا وجود داره. اول نمازت رو میخونی، بعد میری خرج زنت رو درمیاری! تأمین زنت، خیلی مهمه. تا جایی که اگه وسط کار بمیری، شهید حساب میشی. اما اگه نمازت رو نخونده باشی، یا زکاتت رو نداده باشی، برای زنت جان هم بکنی بیفایدهست! و البته خرجش رو درآوردی، برگرد خونه. بیشتر ازون لازم نیست دربیاری. اگه بیشتر دربیاری مجبوری جمع کنی، و اگه جمع کنی یا دیگه خوابت نمیبره، یا باید در قالب وقف یا انفاق یا احسان، رهاش کنی بره.
این پیرمرد پیرزنها هنوز محصول این فرهنگ دینی هستند. هایده منزلتی نداره، چون واجبات رو انجام نداد، و محرمات رو ترک نکرد، پس باید سر پل صراط معطل باشه که آیا دامن پوشیدنهاش رو میبخشند یا نه!
در اروپا اما اتفاق دیگهای افتاد. اونجا مفهوم عبادت رو عوض کردند. نه تنها عبادت بودن فعالیت اقتصادی، دیگه لنگ واجبات شرعی و مناسکی نبود، بلکه بیشتر از نیاز شخصی و خانوادگی پول درآوردن هم عبادت تلقی شد! و این انقلاب بزرگی بود. دیگه کسی که واجبات را انجام میدهد و پول هم درمیآورد، برتری نداشت به کسی که فقط پول در میآورد. و همچنین کسی که بیش از نیاز پول درمیآورد، دنیاپرستتر از کسی که فقط به اندازه نیاز پول در میآورد، نبود. در این دستگاه فکری، هایده نه تنها سر پل معطل نمیموند، بلکه بقیه باید منتظر شفاعتش باشند.. چون یک حرفه داشت و در اون حرفه به اوج رسید و در قالب اون حرفه برای جامعه ارزش مادی خلق کرد، که فراتر از نیازهای شخصی خودش و فراتر از نیازهای بیسیک مردم بود.
و این چیزی نبود که بهلول هضم کنه. اون میخواست اون ساختمون رو کسی نخواد. نه اینکه مردم سر ساختنش رقابت کنند. در ذهن اون، تنها راه تقرب به خدا، رها کردن پوله، نه درآوردنش. پیرمردهای نسل قبل از ما هم راه تقرب به خدا رو گوش ندادن به هایده فهم میکنند، نه هایده بودن!
اگه اینکه از زمان بهلول تا الان تکون نخوردیم شما رو نمیترسونه، دیگه چی میخواد شما رو بترسونه؟
اما مشکلات کمی کهنهتر از ویروس این نسل هستند. اینکه زن خواننده نیاز به آمرزش داره، اما یک مجتهد، نه چندان؛ به سیر زیست دینی در ایران مربوط میشه که قرنها قدمت داره. بهلول، یکی از مصلحان اجتماعی تاریخ دینی ماست (اینکه یک دیوانهنما چنین جایگاهی داره خودش به تنهایی وضعیت اندیشه رو در ممالک اسلامی انعکاس میده). وقتی یک نیکوکار بنایی میسازه و قصد وقفش رو داره، بهلول ازش میپرسه این رو برای کی ساختی؟ و اون شخص میگه برای خدا. و بهلول میگه اوکی. شب که میشه میره تابلوی «وقف توسط فلان بن فلان» رو از جاش میکنه و یه تابلوی دیگه رو میذاره که نوشته «وقف توسط بهلول». فردا طرف میاد صحنه رو میبینه و عصبانی میشه. بهلول میاد میگه مگه برای خدا نساختی؟ پس چرا باید برات مهم باشه که اسم کی روش باشه؟ (قبلا پستهایی نوشتم درباره باگهای اساسی ایده وقف، و این داستان رو میشه به عنوان یکی از علائمش به کار برد). حتی یک مصلح، اصلاح رو در این میدیده که مردم خودشون رو از امر دنیا بیرون بکشند. یعنی زندگی مومن دو بخش داره: معنویات، که باید در اون به خلوص رسید، و زائدههای مادی، که ازشون باید به طهارت رسید! جامعه ایدهآل بهلول جامعهایه که پول دربیارند، و رهاش کنند! حکایت مشهور دیگهای هست که میگه دو نفر با هم در سفری بودند و یکیشون مقداری سکه با خودش به همراه داشت و هرجا توقف میکردند تا استراحت کنند، صاحب سکهها خوابش نمیبرد، چون میترسید راهزنان بیان یواشکی از زیر سرش بدزدند و ببرند. نهایتا رفیق همراهش که ندار بوده، سکهها رو از زیر دستش میقاپه و پرت میکنه تو دره، و میگه حالا راحت بخواب! کل این فرهنگ، رها کردن فعالیت اقتصادی، یا ماحصلش رو، یک ارزش تلقی میکرده.
و در این فرهنگ میرسیم به مفهوم رضایت الهی. برای این الله، اولویت در این بوده که مومن نماز روزهش رو انجام بده، و سپس (و این سپس خیلی مهمه) به امورات دنیوی خودش بپردازه و بره خرج زن و بچه رو دربیاره. یک ترتیبی اینجا وجود داره. اول نمازت رو میخونی، بعد میری خرج زنت رو درمیاری! تأمین زنت، خیلی مهمه. تا جایی که اگه وسط کار بمیری، شهید حساب میشی. اما اگه نمازت رو نخونده باشی، یا زکاتت رو نداده باشی، برای زنت جان هم بکنی بیفایدهست! و البته خرجش رو درآوردی، برگرد خونه. بیشتر ازون لازم نیست دربیاری. اگه بیشتر دربیاری مجبوری جمع کنی، و اگه جمع کنی یا دیگه خوابت نمیبره، یا باید در قالب وقف یا انفاق یا احسان، رهاش کنی بره.
این پیرمرد پیرزنها هنوز محصول این فرهنگ دینی هستند. هایده منزلتی نداره، چون واجبات رو انجام نداد، و محرمات رو ترک نکرد، پس باید سر پل صراط معطل باشه که آیا دامن پوشیدنهاش رو میبخشند یا نه!
در اروپا اما اتفاق دیگهای افتاد. اونجا مفهوم عبادت رو عوض کردند. نه تنها عبادت بودن فعالیت اقتصادی، دیگه لنگ واجبات شرعی و مناسکی نبود، بلکه بیشتر از نیاز شخصی و خانوادگی پول درآوردن هم عبادت تلقی شد! و این انقلاب بزرگی بود. دیگه کسی که واجبات را انجام میدهد و پول هم درمیآورد، برتری نداشت به کسی که فقط پول در میآورد. و همچنین کسی که بیش از نیاز پول درمیآورد، دنیاپرستتر از کسی که فقط به اندازه نیاز پول در میآورد، نبود. در این دستگاه فکری، هایده نه تنها سر پل معطل نمیموند، بلکه بقیه باید منتظر شفاعتش باشند.. چون یک حرفه داشت و در اون حرفه به اوج رسید و در قالب اون حرفه برای جامعه ارزش مادی خلق کرد، که فراتر از نیازهای شخصی خودش و فراتر از نیازهای بیسیک مردم بود.
و این چیزی نبود که بهلول هضم کنه. اون میخواست اون ساختمون رو کسی نخواد. نه اینکه مردم سر ساختنش رقابت کنند. در ذهن اون، تنها راه تقرب به خدا، رها کردن پوله، نه درآوردنش. پیرمردهای نسل قبل از ما هم راه تقرب به خدا رو گوش ندادن به هایده فهم میکنند، نه هایده بودن!
اگه اینکه از زمان بهلول تا الان تکون نخوردیم شما رو نمیترسونه، دیگه چی میخواد شما رو بترسونه؟
❤9
Anarchonomy
در حالی که در جوانی هایده گوش میداده، حالا در دوره پیری جانمازهای زیادی رو آب میکشه، و وقتی صحبت از «زندهیاد هایده» میشه، میگه «نمیشه قضاوت کرد، شاید خدا گناهانش رو بخشیده باشه». نمیتونه با کل جامعه که ازین زن به نیکی یاد میکنند، خیلی لجبازی کنه، پس جایگاه…
وقتی اصلاحات ارضی پهلوی انجام شد، خیلی از کشاورزان فکر کردند داره اتفاق خوبی میفته. بخشی ازین ذوق جاهلانه حاصل تبلیغات کمونیستی بود، که حس قربانی بودن رعیت رو به همه جای جامعه پاشیده بود. اما بخشی هم به فرهنگ رایج مذهبی مربوط میشد که در این جمله خلاصه بود: «مگه من چقدر میخوام بخورم؟». این طرز فکر اجازه داد که از خرد شدن زمینها احساس خطر نکنند. چون «روزیم دربیاد کافیه» بر اذهان مذهبی حکمرانی میکرد.
در زمان ملی شدن اراضی در چین، همه کشاورزان کارگر دولت شدند. اونها وظیفه داشتند در زمین کار کنند و سر ماه حقوق بگیرند. هرچه که برداشت میشد متعلق به دولت بود. همونطور که قابل پیشبینیه همه در فقر و فلاکت فرو رفتند. هم برداشت کم بود و کشور دچار قحطی شد، هم دستمزد کفاف خرجهای روزانه رو نمیداد. در یکی از روستاها، یکی از کشاورزان بقیه مردان ده رو جمع کرد تا مخفیانه یک جلسه تشکیل بدن. در اون جلسه گفت بیایید زمین رو بین خودمون تقسیم کنیم. قطعا این کار غیرقانونیه و سند نخواهیم داشت، اما یه چیزی خودمون مینویسیم و بین خودمون قرار میذاریم. هرخانواده تو قطعه خودش کار کنه، هرچقدر که برداشت کرد سهم همیشگی دولت رو بده، که مأموران احساس نکنند نسبت به پارسال کمتر شده، و بقیه محصول رو برای خودش نگه داره. قرار میذاریم که همدیگه رو لو ندیم، و اگه محصول مازاد یکی بیشتر از بقیه شد، بش دستدرازی نکنیم. این رو نوشتند و لوله کردند و جاسازیش کردن تو یه بامبو و گذاشتن بالای سقف خونه یکی از کشاورزها. حتی یکسال زراعی کافی بود تا ثابت بشه این ایده خوب کار میکنه. حالا داشتند با هم رقابت میکردند که بازدهی بیشتری از زمین بگیرند. جوانهایی که صبحها دیر از خواب پا میشدند، چون فرقی نداشت و حقوقشون از بقیه که زودتر کار رو شروع میکردند کمتر نبود، حالا سحرخیز شده بودند. دیگه تلاش روزانه فقط برای تأمین خرج روزانه نبود. دیگه به اینکه «روزی بیاد» قانع نبودند. داشتند کار میکردند که ثروت جمع کنند. و این موفقیت به جایی رسید که دیگه نمیشد پنهانش کرد. مأموران دولتی بالاخره فهمیدند این زمین داره یه جور دیگه اداره میشه و متوجه مالکیتِ خصوصیِ خودمانیِ کشاورزان شدند. صاحب ایده رو بازداشت کردند و بردند پکن. همهچیز داشت میرفت که به حبس ابد ختم بشه، تا اینکه خبرش به گوش بعضی مقامات رسید و جویای داستان شدند، و نه تنها گفتند این بدبخت رو بفرستید بره خونهش، بلکه پیشنهاد دادند این ایده در سراسر کشور اجرا بشه. و شد؛ و همین، چینِ فرو رفته در منجلاب رو به غول اقتصادی امروزی تبدیل کرد.
میگن اون کشاورز هنوز زندهست، اما دولت دوست نداره خیلی معروف بشه، و نمیذاره مصاحبههای زیادی انجام بده. دولت کمونیست نمیخواد مردم دنیا بفهمند جرقه جهش اقتصادی چین، توسط چندتا دهقان بیسواد یا کمسواد زده شد، و یک معجزه دولتی نبود. اما نقش دولت یک بحث مفصل دیگهست. اون چیزی که اینجا مهمه، نوع نگاه این کشاورزهای چینی به مفهوم فعالیت اقتصادی، ایجاد ارزش، و مسابقه برای کسب ثروت بیشتر بود. یک نیروی مذهبی قوی چندصدساله، به عنوان یک ترمز، وجود نداشت که بشون القاء کنه ما باید کار کنیم که روزیمون دربیاد، و اگه کم بود امتحان الهی است تا صبرمون در برابر فقر تست بشه، و اگه احیانا «پیش بیاد» که اضافه باشه، بازم امتحان الهی است که با رها کردنش یا بخشیدنش، سخاوتمون تست بشه.
در زمان ملی شدن اراضی در چین، همه کشاورزان کارگر دولت شدند. اونها وظیفه داشتند در زمین کار کنند و سر ماه حقوق بگیرند. هرچه که برداشت میشد متعلق به دولت بود. همونطور که قابل پیشبینیه همه در فقر و فلاکت فرو رفتند. هم برداشت کم بود و کشور دچار قحطی شد، هم دستمزد کفاف خرجهای روزانه رو نمیداد. در یکی از روستاها، یکی از کشاورزان بقیه مردان ده رو جمع کرد تا مخفیانه یک جلسه تشکیل بدن. در اون جلسه گفت بیایید زمین رو بین خودمون تقسیم کنیم. قطعا این کار غیرقانونیه و سند نخواهیم داشت، اما یه چیزی خودمون مینویسیم و بین خودمون قرار میذاریم. هرخانواده تو قطعه خودش کار کنه، هرچقدر که برداشت کرد سهم همیشگی دولت رو بده، که مأموران احساس نکنند نسبت به پارسال کمتر شده، و بقیه محصول رو برای خودش نگه داره. قرار میذاریم که همدیگه رو لو ندیم، و اگه محصول مازاد یکی بیشتر از بقیه شد، بش دستدرازی نکنیم. این رو نوشتند و لوله کردند و جاسازیش کردن تو یه بامبو و گذاشتن بالای سقف خونه یکی از کشاورزها. حتی یکسال زراعی کافی بود تا ثابت بشه این ایده خوب کار میکنه. حالا داشتند با هم رقابت میکردند که بازدهی بیشتری از زمین بگیرند. جوانهایی که صبحها دیر از خواب پا میشدند، چون فرقی نداشت و حقوقشون از بقیه که زودتر کار رو شروع میکردند کمتر نبود، حالا سحرخیز شده بودند. دیگه تلاش روزانه فقط برای تأمین خرج روزانه نبود. دیگه به اینکه «روزی بیاد» قانع نبودند. داشتند کار میکردند که ثروت جمع کنند. و این موفقیت به جایی رسید که دیگه نمیشد پنهانش کرد. مأموران دولتی بالاخره فهمیدند این زمین داره یه جور دیگه اداره میشه و متوجه مالکیتِ خصوصیِ خودمانیِ کشاورزان شدند. صاحب ایده رو بازداشت کردند و بردند پکن. همهچیز داشت میرفت که به حبس ابد ختم بشه، تا اینکه خبرش به گوش بعضی مقامات رسید و جویای داستان شدند، و نه تنها گفتند این بدبخت رو بفرستید بره خونهش، بلکه پیشنهاد دادند این ایده در سراسر کشور اجرا بشه. و شد؛ و همین، چینِ فرو رفته در منجلاب رو به غول اقتصادی امروزی تبدیل کرد.
میگن اون کشاورز هنوز زندهست، اما دولت دوست نداره خیلی معروف بشه، و نمیذاره مصاحبههای زیادی انجام بده. دولت کمونیست نمیخواد مردم دنیا بفهمند جرقه جهش اقتصادی چین، توسط چندتا دهقان بیسواد یا کمسواد زده شد، و یک معجزه دولتی نبود. اما نقش دولت یک بحث مفصل دیگهست. اون چیزی که اینجا مهمه، نوع نگاه این کشاورزهای چینی به مفهوم فعالیت اقتصادی، ایجاد ارزش، و مسابقه برای کسب ثروت بیشتر بود. یک نیروی مذهبی قوی چندصدساله، به عنوان یک ترمز، وجود نداشت که بشون القاء کنه ما باید کار کنیم که روزیمون دربیاد، و اگه کم بود امتحان الهی است تا صبرمون در برابر فقر تست بشه، و اگه احیانا «پیش بیاد» که اضافه باشه، بازم امتحان الهی است که با رها کردنش یا بخشیدنش، سخاوتمون تست بشه.
❤10
حالا همه نشستن دارن برای اونایی که کنکور دادن نامه مینویسند که هان ای پسر، دانشگاه این است و آن نیست و فلان!
اینارو دارید برای کی مینویسید؟ اینا دهه شصتی نیستن. اینا اصلا این چیزها رو نمیخونند، براشون مهم هم نیست. زمانی که من کنکور میدادم، دختره میگفت تو پسر خوبی هستی، ولی بابام میگه باید با یه مهندس مکانیک ازدواج کنی!.. فضا همینقدر سمی بود. از کنکور دهه شصت که باید میرفتی دم دکه صف وایمیسادی تا اسمت رو از تو روزنامه پیدا کنی خیلی بهتر بود، ولی حتی دهه شصتی کنکوری هم تو یه عوالم دیگه بود. دهه هشتادیا نصایح شما رو نمیخوان، چون تو یه فضای دیگه هستند. اینها نمیخوان با درس به جایی برسند. اینها فقط میخوان در پربازدهترین حالت ممکن پول دربیارن. فشار مدرک روی ما بود، و جدی میگرفتیمش. بعضیا زیر اون فشار خودکشی هم میکردند. اما رویکرد اینها به فشار خانواده و جامعه درباره مدرک اینه: خیلی اصرار داری؟ اوکی، کلاس هم میرم، این مقدار هم هزینشه.
داری چی رو توضیح میدی به اینا؟
اینارو دارید برای کی مینویسید؟ اینا دهه شصتی نیستن. اینا اصلا این چیزها رو نمیخونند، براشون مهم هم نیست. زمانی که من کنکور میدادم، دختره میگفت تو پسر خوبی هستی، ولی بابام میگه باید با یه مهندس مکانیک ازدواج کنی!.. فضا همینقدر سمی بود. از کنکور دهه شصت که باید میرفتی دم دکه صف وایمیسادی تا اسمت رو از تو روزنامه پیدا کنی خیلی بهتر بود، ولی حتی دهه شصتی کنکوری هم تو یه عوالم دیگه بود. دهه هشتادیا نصایح شما رو نمیخوان، چون تو یه فضای دیگه هستند. اینها نمیخوان با درس به جایی برسند. اینها فقط میخوان در پربازدهترین حالت ممکن پول دربیارن. فشار مدرک روی ما بود، و جدی میگرفتیمش. بعضیا زیر اون فشار خودکشی هم میکردند. اما رویکرد اینها به فشار خانواده و جامعه درباره مدرک اینه: خیلی اصرار داری؟ اوکی، کلاس هم میرم، این مقدار هم هزینشه.
داری چی رو توضیح میدی به اینا؟
❤14
یکی از قدرتمندترین مردان جهان روز استقلال آمریکا رو به این شکل جشن میگیره و این میگه «یه کمونیست داره جشن آزادی میگیره، چه جوکی».
مردم آمریکا حتی نمیدونند گیر چه کسانی افتادن. چین، یک مدینه فاضلهست برای الیت آمریکایی، اما نه به خاطر کمونیستی بودنش. به خاطر اینکه نظر چینیها تحت کنترله. اینا کمونیست نیستند. فاشیستهای ملیگرا هستند. همه باید خفهخون بگیرند تا نسخه مورد پسند اینها از «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» گسترش پیدا کنه. اونا نمیخوان دنیا آمریکایی نباشه. اتفاقا خودشون یکی از فعالان اصلی آمریکایی کردن دنیا هستند. اما میخوان آمریکایی بودن رو فقط خودشون تعریف کنند.
مردم آمریکا حتی نمیدونند گیر چه کسانی افتادن. چین، یک مدینه فاضلهست برای الیت آمریکایی، اما نه به خاطر کمونیستی بودنش. به خاطر اینکه نظر چینیها تحت کنترله. اینا کمونیست نیستند. فاشیستهای ملیگرا هستند. همه باید خفهخون بگیرند تا نسخه مورد پسند اینها از «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» گسترش پیدا کنه. اونا نمیخوان دنیا آمریکایی نباشه. اتفاقا خودشون یکی از فعالان اصلی آمریکایی کردن دنیا هستند. اما میخوان آمریکایی بودن رو فقط خودشون تعریف کنند.
اومده بود مکبوکش رو تعمیر کنه. تعمیرکار گفت این یه قطعهای میخواد که دیگه نمیاد ایران. با یه تبختری گفت من تو نیروگاه کار میکنم، ما توربین جنرال الکتریک رو آوردیم ایران، بعد این نمیاد؟ بیشتر ازینکه فکرش مشغول این باشه که مکبوکه مونده ولمعطل، ذهنش رو این متمرکز بود که بگه شما بازاریهای نفله عرضهش رو ندارید، وگرنه شرکتهای غول ما هرچیزی رو میتونن بیارن.
حالا همون شرکت غول! توی تأمین برق خونههای بیچارگانی که پرمصرفترین وسیله برقی خونه محقرانهشون یه کولر آبی پنجهزاره، مثل خر در گل مانده. توهین به خلیفه، در همه شبهای سال قمری سفارش شده. چون توهین حق مسلم ستمدیدهست. اما هر نوع تحلیل درباره معضلات زیرساختی بدون پرداختن به فرهنگ عقبافتاده حاکم بر جامعه مهندسی که این تشکیلات وابسته به فعالیت اونهاست، ناقصه. شما در کشوری که توسط یک «داعش موفق» اداره میشه، نمیتونی با مهندسی که اگه ماهی بیست میلیون بش بدن دیگه احساس نمیکنه که در شرایط غیرعادی زندگی میکنه، به جایی برسی. در کشوری که توسط یک داعش موفق اداره میشه، دغدغه مهندس نباید مقایسه دلاری درآمد خودش با درآمد مهندسی مشابه در ترکیه و امارات باشه. دغدغه مهندس باید این باشه که به مردم آگاهی بده که با ادامه حکمرانی داعش، زیرساخت مملکت به فنا میره و فاصله زندگی روزمره ایرانی با زندگی روزمره یمنی، به مو بند خواهد بود! حتی یک بار دیده نشد تجمعی شکل بگیره یا نامهای سرگشاده نوشته بشه. ترجیح دادند به بقیه همشریانشون پز واردات اقلام عظیمالجثه درست وسط تحریمها رو بدن. یا توسط سلفی اینستاگرامی با تجهیزات گرانقیمت صنعتی، به جامعه جوانی که فرصت کارگری در یک دخمه تولیدی هم پیدا نمیکنه، خودنمایی کنند.
در جنبش کارگری لهستان، با اینکه معترضان دنبال دولت رفاه و خدمات مفت بودند، که اروپا عواقب تن دادن بش رو تازه داره الان حس میکنه؛ مهندس، فقط به فکر حقوق پایین خودش نبود. مهندسی که در کارخانهای کار میکرد که حتی کارگر زن نداشت، در مطالباتش نوشت که باید سن بازنشستگی زن پنجاه سال باشه، یعنی پنج سال کمتر از مردها. که به طرز احمقانهای کمر خم کردن در برابر فمنیسم بود. ولی اون یک بحث مستقل دیگهست. مهم اینه که نسبت به کل جامعه و سرنوشتش در آینده احساس مسئولیت میکرد.
و قطعا این مختص صنعت برق نیست. مگه از مهندسان عمران درباره سدسازیها صدایی دراومد؟ جز ذوقزدگی جهانسومی با حجم خاکبرداری و حجم بتنریزی که فلان رکورد رو پشت سر گذاشته، مگه چیز دیگهای ازشون دیده شد؟
حالا همون شرکت غول! توی تأمین برق خونههای بیچارگانی که پرمصرفترین وسیله برقی خونه محقرانهشون یه کولر آبی پنجهزاره، مثل خر در گل مانده. توهین به خلیفه، در همه شبهای سال قمری سفارش شده. چون توهین حق مسلم ستمدیدهست. اما هر نوع تحلیل درباره معضلات زیرساختی بدون پرداختن به فرهنگ عقبافتاده حاکم بر جامعه مهندسی که این تشکیلات وابسته به فعالیت اونهاست، ناقصه. شما در کشوری که توسط یک «داعش موفق» اداره میشه، نمیتونی با مهندسی که اگه ماهی بیست میلیون بش بدن دیگه احساس نمیکنه که در شرایط غیرعادی زندگی میکنه، به جایی برسی. در کشوری که توسط یک داعش موفق اداره میشه، دغدغه مهندس نباید مقایسه دلاری درآمد خودش با درآمد مهندسی مشابه در ترکیه و امارات باشه. دغدغه مهندس باید این باشه که به مردم آگاهی بده که با ادامه حکمرانی داعش، زیرساخت مملکت به فنا میره و فاصله زندگی روزمره ایرانی با زندگی روزمره یمنی، به مو بند خواهد بود! حتی یک بار دیده نشد تجمعی شکل بگیره یا نامهای سرگشاده نوشته بشه. ترجیح دادند به بقیه همشریانشون پز واردات اقلام عظیمالجثه درست وسط تحریمها رو بدن. یا توسط سلفی اینستاگرامی با تجهیزات گرانقیمت صنعتی، به جامعه جوانی که فرصت کارگری در یک دخمه تولیدی هم پیدا نمیکنه، خودنمایی کنند.
در جنبش کارگری لهستان، با اینکه معترضان دنبال دولت رفاه و خدمات مفت بودند، که اروپا عواقب تن دادن بش رو تازه داره الان حس میکنه؛ مهندس، فقط به فکر حقوق پایین خودش نبود. مهندسی که در کارخانهای کار میکرد که حتی کارگر زن نداشت، در مطالباتش نوشت که باید سن بازنشستگی زن پنجاه سال باشه، یعنی پنج سال کمتر از مردها. که به طرز احمقانهای کمر خم کردن در برابر فمنیسم بود. ولی اون یک بحث مستقل دیگهست. مهم اینه که نسبت به کل جامعه و سرنوشتش در آینده احساس مسئولیت میکرد.
و قطعا این مختص صنعت برق نیست. مگه از مهندسان عمران درباره سدسازیها صدایی دراومد؟ جز ذوقزدگی جهانسومی با حجم خاکبرداری و حجم بتنریزی که فلان رکورد رو پشت سر گذاشته، مگه چیز دیگهای ازشون دیده شد؟
مخالف قیمت ۶۴۰۰ تومنی شیر یعنی چه؟ مگه با قیمت هم مخالفت میکنند؟ اگه میشه مخالفت کرد با بازار، خب من با ۴۵۰۰ تومنش هم مخالفت میکنم! اصلا چرا ۴۵۰۰؟ چرا همون ۲۵۰۰ قبلش نه؟ اصلا من با اینکه قیمت بخوره هم مخالفم! واسه چی باید پول داد به شیر؟ هرکس شیر میخواد باید بره تو بقالی و از یخچال هرچندتا لازم داره برداره ببره خونه. اگه قیمت نداشت من چهارتا از یخچال برمیداشتم، اما الان فقط یکی برمیدارم. شما میخوای مردم پوکی استخوان بگیرند؟
دو قشر آخوند و سپاهی، همه بحرانهای مملکت رو به شکل «پیچ تاریخی» میبینند که مهمترین کار، حل کردنشون نیست، عبور کردن ازشونه. و با استدلال «هرچیزی که نکشدت قویترت میکنه» دلخوشند که عبور از بحرانهای سنگینتر، نظام رو در برابر سقوط مقاومتر میکنه. نگاهشون به تجزیهطلبیهای اول انقلاب همین بود، نگاهشون به جنگ هشت ساله همین بود، نگاهشون به تحریمهای هستهای همین بود، و نگاهشون به بحرانهای زیستمحیطی و اقتصادی هم همینه. برای همین خیلی هم ابایی ندارند که درباره خیت بودن اوضاع صحبت کنند (مخصوصا وقتی میتونند هشتگ بسیجیخرکنِ #روحانی_خائن رو سنجاق کنند بش)، که بعدن بگن اگه اون اوضاع خیت رو پشت سر گذاشتیم دیگه توپ هم تکونمون نمیده!
احمق، مثل یک تکهچوب روی آبه. چوب فرق آب راکد و آب نهر و گرداب رو نمیفهمه. فقط شناور بودن حال حاضر براش اهمیت داره. و توی گرداب هم شناوره. هربار که یک دایره کامل رو دور میزنه، فکر میکنه برگشته سرجای اولش (حتما دیدید که بحرانهای جدید رو مشابهت میدن به بحرانهای قبلی، که بگن نترسید، ما در چنین جایی بودیم قبلا). که هرچه جلوتر میریم دایرهها کوچکتر میشن و این به سرجای اول رسیدن سریعتر رخ میده. اما دایرههای گرداب فقط حرکتی به دور مرکز ندارند. حرکتی به سمت قعر هم دارند. همه اون عبور کردنها از پیچها، فرو رفتنی به پایین هم بوده. که برگشتناپذیره.
احمق، مثل یک تکهچوب روی آبه. چوب فرق آب راکد و آب نهر و گرداب رو نمیفهمه. فقط شناور بودن حال حاضر براش اهمیت داره. و توی گرداب هم شناوره. هربار که یک دایره کامل رو دور میزنه، فکر میکنه برگشته سرجای اولش (حتما دیدید که بحرانهای جدید رو مشابهت میدن به بحرانهای قبلی، که بگن نترسید، ما در چنین جایی بودیم قبلا). که هرچه جلوتر میریم دایرهها کوچکتر میشن و این به سرجای اول رسیدن سریعتر رخ میده. اما دایرههای گرداب فقط حرکتی به دور مرکز ندارند. حرکتی به سمت قعر هم دارند. همه اون عبور کردنها از پیچها، فرو رفتنی به پایین هم بوده. که برگشتناپذیره.
تورنتو هم میخواد برای خانههای خالی مالیات ببنده. گاوهای دامی، ممکنه تفاوتهای ژنتیکی متعددی با هم داشته باشند، اما نهایتا گاوند. گاو اون طرف اقیانوس اطلس هم با گاو اینطرف اقیانوس اطلس خیلی فرق نداره. هر دو وانمود میکنند اگر از مالک خانه خالی خفتگیری کنیم، برای فقرا خانههای بیشتری ساخته میشه!
اما همه گاوهای دنیا یه فرق اساسی دارند با گاوهای جمهوری اسلامی، و اونم اینه که شکل گاوند. یعنی سمشون، شاخشون، پستانشون، همهچیشون استاندارده. اما گاوهای جمهوری اسلامی، سم خر رو دارند، و زبان سمندر، و شاخ گوزن، و گردن زرافه، و پوست وزغ، و چشم کلاغ، و دندان کفتار، و پوزه خرس. مثلا گاو تورنتویی سالیانه ۱ درصد قیمت ملک در اون سال رو تعیین کرده، اما گاو جمهوری اسلامی جوری برمبنای اجاره تنظیمش کرده که میشه معادل چهار الی پنج درصد قیمت ملک! یعنی قانونگذار جمهوری اسلامی داره به سرمایهگذار ایرانی میگه خر نشو، پولتو اینجا هدر نده، برو کانادا ملک بخر!
اما همه گاوهای دنیا یه فرق اساسی دارند با گاوهای جمهوری اسلامی، و اونم اینه که شکل گاوند. یعنی سمشون، شاخشون، پستانشون، همهچیشون استاندارده. اما گاوهای جمهوری اسلامی، سم خر رو دارند، و زبان سمندر، و شاخ گوزن، و گردن زرافه، و پوست وزغ، و چشم کلاغ، و دندان کفتار، و پوزه خرس. مثلا گاو تورنتویی سالیانه ۱ درصد قیمت ملک در اون سال رو تعیین کرده، اما گاو جمهوری اسلامی جوری برمبنای اجاره تنظیمش کرده که میشه معادل چهار الی پنج درصد قیمت ملک! یعنی قانونگذار جمهوری اسلامی داره به سرمایهگذار ایرانی میگه خر نشو، پولتو اینجا هدر نده، برو کانادا ملک بخر!
یکی از دوستان نوشته بود وقتی خارج از وقت کاری، با آدمهای شاغل نشست و برخاست دارم نمیبینم درباره کارشون هیچ صحبتی بکنند. انگار کار میکنند ولی کار ندارند. یا مشغولند ولی شاغل نیستند. درآمد دارند اما حرفه ندارند.
ما بیهودگی ایام مدرسه رو به ایام کار هم نشت دادیم. همونطور که چهار پنج ساعتی که صرف مدرسه میشد رو جزء ضایعات روزانه محسوب میکردیم (که دلایل خوبی داشت) و خروج از در مدرسه در انتهای زنگ آخر رو تازه آغاز زندگیمون در اون روز میدونستیم (و برای همین شیفت بعدازظهر عذابآورتر بود چون خیلی بده که آغاز زندگی آدم از پنج عصر باشه)، کار هم به ضایعات روزانهمون تبدیل شده، با این فرق که این هشت ساعت و بیشتره.
بحرانهایی مثل تورم، فرسودگی زیرساخت، کمآبی و خشکیدگی.. رسانهپذیری خوبی دارند. مثلا یک برکه رو میشه نشون داد که قبلا آب داشته و الان فقط گل و لجن داره. و همه میفهند موضوع چیه. اما بحران نیروی انسانی رو نمیشه با دوربین فیلمبرداری ضبط کرد. اگه هم بشه به سختی میشه معنیش رو به مخاطبی که در جریان بیزینس نیست، منتقل کرد.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که حتی اونهایی که مهارت دارند، باید تن به یک ماراتن جهانی بدن تا بتونند در بازار باقی بمونند. و اینجا نه تنها مهارت دیگه اهمیت نداره، بلکه خود حرفه هم دیگه اهمیت نداره. در خانواده سنتی اروپایی اشتیاق به حرفه در حدی بود که مجبور بودند یک هنجار اخلاقی تعریف کنند که صحبت درباره کار در منزل ممنوع باشه! و بله این فرهنگ در چین وجود نداره، اما ما نمیتونیم چین باشیم. ما نمیتونیم تو زمین تولید انبوه بازی جالبی ارائه بدیم. برای بیابانی مثل ایران که هرروز بیابانیتر هم میشه، هیچ ریسمان نجاتی وجود نداره جز اقتصاد نوآوریمحور. و برای چنین اقتصادی، اشتیاق به حرفه یک ضرورت محضه. چیزی که الان هیچ اثری ازش دیده نمیشه.
ما بیهودگی ایام مدرسه رو به ایام کار هم نشت دادیم. همونطور که چهار پنج ساعتی که صرف مدرسه میشد رو جزء ضایعات روزانه محسوب میکردیم (که دلایل خوبی داشت) و خروج از در مدرسه در انتهای زنگ آخر رو تازه آغاز زندگیمون در اون روز میدونستیم (و برای همین شیفت بعدازظهر عذابآورتر بود چون خیلی بده که آغاز زندگی آدم از پنج عصر باشه)، کار هم به ضایعات روزانهمون تبدیل شده، با این فرق که این هشت ساعت و بیشتره.
بحرانهایی مثل تورم، فرسودگی زیرساخت، کمآبی و خشکیدگی.. رسانهپذیری خوبی دارند. مثلا یک برکه رو میشه نشون داد که قبلا آب داشته و الان فقط گل و لجن داره. و همه میفهند موضوع چیه. اما بحران نیروی انسانی رو نمیشه با دوربین فیلمبرداری ضبط کرد. اگه هم بشه به سختی میشه معنیش رو به مخاطبی که در جریان بیزینس نیست، منتقل کرد.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که حتی اونهایی که مهارت دارند، باید تن به یک ماراتن جهانی بدن تا بتونند در بازار باقی بمونند. و اینجا نه تنها مهارت دیگه اهمیت نداره، بلکه خود حرفه هم دیگه اهمیت نداره. در خانواده سنتی اروپایی اشتیاق به حرفه در حدی بود که مجبور بودند یک هنجار اخلاقی تعریف کنند که صحبت درباره کار در منزل ممنوع باشه! و بله این فرهنگ در چین وجود نداره، اما ما نمیتونیم چین باشیم. ما نمیتونیم تو زمین تولید انبوه بازی جالبی ارائه بدیم. برای بیابانی مثل ایران که هرروز بیابانیتر هم میشه، هیچ ریسمان نجاتی وجود نداره جز اقتصاد نوآوریمحور. و برای چنین اقتصادی، اشتیاق به حرفه یک ضرورت محضه. چیزی که الان هیچ اثری ازش دیده نمیشه.
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جامعه الجیبیتیکیوبیسیتیچیپیشی میخواستن تو تفلیس گرجستان تظاهرات برگزار کنن، راستگراهای ارتودکس ریختن خیابون و مانعشون شدند، بعد رفتن جلوی ساختمون مجلس، پرچم اتحادیه اروپا رو آتش زدند.
الان وضع مالی کشور بد نیست میتونند به قوم لوط گوشمالی بدن. باید دید اوضاع همینجوری میمونه یا نه.
الان وضع مالی کشور بد نیست میتونند به قوم لوط گوشمالی بدن. باید دید اوضاع همینجوری میمونه یا نه.
لغو همه قوانین hate speech
پرچم رنگین کمان فقط جاهایی برافراشته شده که این قانون وجود داره و سفت و سخت اجرا میشه. اینا بولدتر از چیزی که هستند به نظر میان، چون حق به لجن کشیدنشون در رسانهها و شبکههای اجتماعی و فضای پابلیک، به بهانه «نفرتپراکنی»، از دیگران سلب شده. البته باید راه برای تمسخر و تقبیح مذهبی که مشکلات دنیای مدرن رو میخواد با روشهای هزار سال پیش حل کنه و با وجود چنین تحجری وقیحانه سرش رو تو زندگی مردم میکنه هم باز باشه.
بعبارتی راه درستِ برخورد، آزادی بیشتره، نه آزادی کمتر.
پرچم رنگین کمان فقط جاهایی برافراشته شده که این قانون وجود داره و سفت و سخت اجرا میشه. اینا بولدتر از چیزی که هستند به نظر میان، چون حق به لجن کشیدنشون در رسانهها و شبکههای اجتماعی و فضای پابلیک، به بهانه «نفرتپراکنی»، از دیگران سلب شده. البته باید راه برای تمسخر و تقبیح مذهبی که مشکلات دنیای مدرن رو میخواد با روشهای هزار سال پیش حل کنه و با وجود چنین تحجری وقیحانه سرش رو تو زندگی مردم میکنه هم باز باشه.
بعبارتی راه درستِ برخورد، آزادی بیشتره، نه آزادی کمتر.
محمد فاضلی یک بیشعور کامله، اما از بیشعور بودن خودش لذت میبره. وقتی میگن مردم بدبخت ایران اصلا وسایل خانگی یک آلمانی رو ندارند که بخوان برق زیادی مصرف کنند، میاد میگه صنایع آلمان بهینهترند، به نسبت پولی که درمیارن، برق کمتری مصرف میکنند!
انگار به من مصرفکننده خانگی مربوطه که شهرکهای صنعتی ایران دارند با تکنولوژی سی سال پیش کار میکنند! انگار به من مصرفکننده خانگی مربوطه که پمپهای آب زمینهای کشاورزی دارند آب رو از عمق دویست متری میکشن بالا!
قبضِ برقِ منِ مصرفکننده ایرانی رو بذار کنار قبض برق مصرفکننده آلمانی. تو جفتشون نوشته در یک ماه چند کیلووات مصرف کردیم. سپس لال شو.
انگار به من مصرفکننده خانگی مربوطه که شهرکهای صنعتی ایران دارند با تکنولوژی سی سال پیش کار میکنند! انگار به من مصرفکننده خانگی مربوطه که پمپهای آب زمینهای کشاورزی دارند آب رو از عمق دویست متری میکشن بالا!
قبضِ برقِ منِ مصرفکننده ایرانی رو بذار کنار قبض برق مصرفکننده آلمانی. تو جفتشون نوشته در یک ماه چند کیلووات مصرف کردیم. سپس لال شو.
Anarchonomy
محمد فاضلی یک بیشعور کامله، اما از بیشعور بودن خودش لذت میبره. وقتی میگن مردم بدبخت ایران اصلا وسایل خانگی یک آلمانی رو ندارند که بخوان برق زیادی مصرف کنند، میاد میگه صنایع آلمان بهینهترند، به نسبت پولی که درمیارن، برق کمتری مصرف میکنند! انگار به من مصرفکننده…
میانگین سالانه دمای فرانکفورت و اصفهان
این خاطره خوبیه. یک رفتگر رندوم رو میارن تو بهترین مدرسه مملکت، میبینند که میتونسته بچه درسخون خوبی باشه. یک عمر تمام خرج تحصیل و زندگیش رو میدن تا دانشگاهش رو تموم کنه. و تموم میکنه، و بعد میره آمریکا! بعد اون کسی که از بودجه مملکت یکی رو از رفتگری تبدیل میکنه به دکتر و دو دستی تحویل داده میشه به آمریکا، با اینکه دلخوره که چرا در ایران نموند، میگه چه افتخاری ازین بالاتر؟
اگه فقط کمی علاقمند به اقتصاد باشید میدونید که یکی از بزرگان (که خدا نور به قبرش بباره) گفته بود چهار نوع خرج کردن داریم. ۱- خرج پول خودت برای خودت ۲- خرج پول خودت برای دیگری ۳- خرج پول دیگران برای خودت ۴- خرج پول دیگران برای دیگران.
اگه بخوای با پول خودت برای خودت لپتاپ بخری، دقت میکنی مدلی رو انتخاب کنی که با بودجهت همخوانی داشته باشه، و قید مدلهایی که همخوانی نداره، با اینکه کمی دردناکه، بزنی. چون به خودت میگی کارم رو راه بندازه کافیه. اگه بخوای با پول خودت برای همسرت لپتاپ بخری، همه ملاحظات حالت قبل رو در نظر میگیری، اما برای اینکه سوپرایزش کنی ممکنه مدلی رو انتخاب کنی که از لحاظ مالی کمی بت فشار بیاره. اگه اداره یا شرکت یه پولی بده که باش برای خودت لپتاپ بخری، میری یه مدلی رو انتخاب میکنی که تمام بودجهای که بت دادن رو مصرف بکنه، حتی اگه قابلیتهاش بیشتر از نیازهای روزمرهت باشه. و اگه مدیر بت پول بده و بگه برو برای من لپتاپ بخر، میری تو بازار یه چرخی میزنی، بعد میای میگی این مدلها هست ولی این قابلیتها هم لازمه، ضمنا هارد اکسترنال هم لازم داری، یه کیف چرم هم میخواد، یه موس گیمینگ هم باید داشته باشی، یه فن هم باید بذاریم زیرش. مانیتور لپتاپ هم کوچیکه، باید یه مانیتور بزرگ اکسترنال هم براش بگیریم. چون نه برات مهمه چقدر از پول مدیر خرج بشه، و نه برات مهمه چقدر از چیزایی که خریداری میشه اضافهست.
آدم اختلاسگر، ضررش برای مملکت از کسی که از جیب ملت برای دیگران خرج میکنه کمتره. چون اختلاس، یک نوع خرج از نوع سومه. پول ملت رو میدزده تا خرج خودش و زن و بچهش کنه. اما یه عده هستند که مثل اختلاسگر نه ویلا در لواسان دارند، نه بچههاشون در بورلی هیلز هستند! ممکنه یه استاد دانشگاه ساده باشند که یه پراید دارند و یه آپارتمان صدمتری. ولی پول ملت رو در تمام دوران خدمتشون، نه مثل اختلاسگر در یک دوره کوتاه و ناگهانی، که میتونه به نیم قرن برسه! خرج چیزهایی میکنند که به نظرشون به صلاح مملکته. و به این نیم قرن تمام دور ریختن پول، افتخار هم میکنند. حداقل اختلاسگر، شاید ادعای زرنگی بکنه، اما بابتش فخرفروشی نمیکنه.
البته یقه یک فرد و دو فرد رو گرفتن، هرچقدر هم که وقیح باشند، بیفایدهست. باید تمام ساختارهایی که امکان خرج نوع چهارم رو فراهم میکنه، از ریشه کند. و گرنه تا وقتی این ساختارها وجود دارند، آدمهایی که ازش استفاده کنند وجود خواهند داشت.
https://t.me/tarikh_shafahi_iran_project/3161
اگه فقط کمی علاقمند به اقتصاد باشید میدونید که یکی از بزرگان (که خدا نور به قبرش بباره) گفته بود چهار نوع خرج کردن داریم. ۱- خرج پول خودت برای خودت ۲- خرج پول خودت برای دیگری ۳- خرج پول دیگران برای خودت ۴- خرج پول دیگران برای دیگران.
اگه بخوای با پول خودت برای خودت لپتاپ بخری، دقت میکنی مدلی رو انتخاب کنی که با بودجهت همخوانی داشته باشه، و قید مدلهایی که همخوانی نداره، با اینکه کمی دردناکه، بزنی. چون به خودت میگی کارم رو راه بندازه کافیه. اگه بخوای با پول خودت برای همسرت لپتاپ بخری، همه ملاحظات حالت قبل رو در نظر میگیری، اما برای اینکه سوپرایزش کنی ممکنه مدلی رو انتخاب کنی که از لحاظ مالی کمی بت فشار بیاره. اگه اداره یا شرکت یه پولی بده که باش برای خودت لپتاپ بخری، میری یه مدلی رو انتخاب میکنی که تمام بودجهای که بت دادن رو مصرف بکنه، حتی اگه قابلیتهاش بیشتر از نیازهای روزمرهت باشه. و اگه مدیر بت پول بده و بگه برو برای من لپتاپ بخر، میری تو بازار یه چرخی میزنی، بعد میای میگی این مدلها هست ولی این قابلیتها هم لازمه، ضمنا هارد اکسترنال هم لازم داری، یه کیف چرم هم میخواد، یه موس گیمینگ هم باید داشته باشی، یه فن هم باید بذاریم زیرش. مانیتور لپتاپ هم کوچیکه، باید یه مانیتور بزرگ اکسترنال هم براش بگیریم. چون نه برات مهمه چقدر از پول مدیر خرج بشه، و نه برات مهمه چقدر از چیزایی که خریداری میشه اضافهست.
آدم اختلاسگر، ضررش برای مملکت از کسی که از جیب ملت برای دیگران خرج میکنه کمتره. چون اختلاس، یک نوع خرج از نوع سومه. پول ملت رو میدزده تا خرج خودش و زن و بچهش کنه. اما یه عده هستند که مثل اختلاسگر نه ویلا در لواسان دارند، نه بچههاشون در بورلی هیلز هستند! ممکنه یه استاد دانشگاه ساده باشند که یه پراید دارند و یه آپارتمان صدمتری. ولی پول ملت رو در تمام دوران خدمتشون، نه مثل اختلاسگر در یک دوره کوتاه و ناگهانی، که میتونه به نیم قرن برسه! خرج چیزهایی میکنند که به نظرشون به صلاح مملکته. و به این نیم قرن تمام دور ریختن پول، افتخار هم میکنند. حداقل اختلاسگر، شاید ادعای زرنگی بکنه، اما بابتش فخرفروشی نمیکنه.
البته یقه یک فرد و دو فرد رو گرفتن، هرچقدر هم که وقیح باشند، بیفایدهست. باید تمام ساختارهایی که امکان خرج نوع چهارم رو فراهم میکنه، از ریشه کند. و گرنه تا وقتی این ساختارها وجود دارند، آدمهایی که ازش استفاده کنند وجود خواهند داشت.
https://t.me/tarikh_shafahi_iran_project/3161
Telegram
پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر محمدعلی مجتهدی
شیوه فکر و کار دکتر مجتهدی در دبیرستان البرز
یکی از دوستانم آقای دکتر عزیزی یک روزی آمدند پهلوی من گفتند یک شاگرد آوردم برای کلاس اول. گفتم که دیر آوردید من ششصد نفر را انتخاب کردم. گفت آقا این را ببینید بعد هر…
شیوه فکر و کار دکتر مجتهدی در دبیرستان البرز
یکی از دوستانم آقای دکتر عزیزی یک روزی آمدند پهلوی من گفتند یک شاگرد آوردم برای کلاس اول. گفتم که دیر آوردید من ششصد نفر را انتخاب کردم. گفت آقا این را ببینید بعد هر…
❤4
میگن چرا انقدر به زیدآبادی میپردازی؟
من به این خرچسونه نمیپردازم. دارم به مغلطه و آدرس غلط دادن و غلطگویی و غلطخوری و منحرف کردن اذهان و تجاهل میپردازم.
به پایداریچیها میگه از سیاست سر در نمیارید که غر میزنید چرا همونایی که به کارتون نیکآهنگ اعتراض کردند، الان دارن به تمسخر مصباح اعتراض نمیکنند. چون اگه سیاست بلد بودید میدونستید که اعتراض به نیکآهنگ ربطی به سوژه کارتونش نداشت، هدفشون زدن جبهه اصلاحات بود. الان اون هدف وجود نداره، پس دلیلی برای شلوغبازی ندارند!
فکر میکنه سیاستدانی اینه که وقتی نیت اصلی بازیگران صحنه رو فهمیدیم، ولشون کنیم تا خدا بعدن دربارهشون قضاوت کنه! ابله نمیفهمه که مانور دادن روی تناقضات رقبا هم بخشی از سیاسته. علنی کردن نیات رقیب و گاهی حتی رفیق هم بخشی از سیاسته. برای چپهای آمریکا مهم نیست مذهبیها چه استدلالی برای مجازات اعدام دارند، همینکه اعدامطلبی تناقض داره با مخالفت با سقط جنین، کافیه تا همین رو چماق کنند و بزنند تو سرشون. تو سیاست «ما که میدونیم چه پدرسوختهای هستند، توقعی ازشون نداریم» نداریم. تو سیاست از ته سیگاری که زیر کفشت رفته هم باید توقع داشته باشی. فرماندار فلوریدا میدونه اگه یه حکم ایالتی برای ممنوعیت شرکت ترنسها در مسابقات زنان رو امضاء کنه، ازش شکایت میشه و ممکنه تا دیوان عالی بره. ممکنه قاضی از بچههای حزب خودش باشه و با این حال علیهش رأی بده. اما اهمیت نمیده، چون اگه کاری نکنه تو بازی سیاست مغلوب میشه. باید همه ببینند که چی رو امضاء کرد و چه حکمی داد.
حجتالاعدام زنگ زده به چنین موجود پرتی، و مشورت خواسته.
https://t.me/ahmadzeidabad/1816
من به این خرچسونه نمیپردازم. دارم به مغلطه و آدرس غلط دادن و غلطگویی و غلطخوری و منحرف کردن اذهان و تجاهل میپردازم.
به پایداریچیها میگه از سیاست سر در نمیارید که غر میزنید چرا همونایی که به کارتون نیکآهنگ اعتراض کردند، الان دارن به تمسخر مصباح اعتراض نمیکنند. چون اگه سیاست بلد بودید میدونستید که اعتراض به نیکآهنگ ربطی به سوژه کارتونش نداشت، هدفشون زدن جبهه اصلاحات بود. الان اون هدف وجود نداره، پس دلیلی برای شلوغبازی ندارند!
فکر میکنه سیاستدانی اینه که وقتی نیت اصلی بازیگران صحنه رو فهمیدیم، ولشون کنیم تا خدا بعدن دربارهشون قضاوت کنه! ابله نمیفهمه که مانور دادن روی تناقضات رقبا هم بخشی از سیاسته. علنی کردن نیات رقیب و گاهی حتی رفیق هم بخشی از سیاسته. برای چپهای آمریکا مهم نیست مذهبیها چه استدلالی برای مجازات اعدام دارند، همینکه اعدامطلبی تناقض داره با مخالفت با سقط جنین، کافیه تا همین رو چماق کنند و بزنند تو سرشون. تو سیاست «ما که میدونیم چه پدرسوختهای هستند، توقعی ازشون نداریم» نداریم. تو سیاست از ته سیگاری که زیر کفشت رفته هم باید توقع داشته باشی. فرماندار فلوریدا میدونه اگه یه حکم ایالتی برای ممنوعیت شرکت ترنسها در مسابقات زنان رو امضاء کنه، ازش شکایت میشه و ممکنه تا دیوان عالی بره. ممکنه قاضی از بچههای حزب خودش باشه و با این حال علیهش رأی بده. اما اهمیت نمیده، چون اگه کاری نکنه تو بازی سیاست مغلوب میشه. باید همه ببینند که چی رو امضاء کرد و چه حکمی داد.
حجتالاعدام زنگ زده به چنین موجود پرتی، و مشورت خواسته.
https://t.me/ahmadzeidabad/1816
Telegram
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
بازی سیاست و درسی که حامیان مصباح نیاموختهاند!
کار برد الفاظ بینهایت تند و خلافِ عرف یکی از نیروهای اصطلاحاً ارزشی علیه شیخ محمد تقی مصباح یزدی، خشم طرفداران او بخصوص اعضای چبهۀ پایداری را برانگیخته است.
آنها با یادآوری تحصن و جنجال بزرگی که در سال 78…
کار برد الفاظ بینهایت تند و خلافِ عرف یکی از نیروهای اصطلاحاً ارزشی علیه شیخ محمد تقی مصباح یزدی، خشم طرفداران او بخصوص اعضای چبهۀ پایداری را برانگیخته است.
آنها با یادآوری تحصن و جنجال بزرگی که در سال 78…
پرورشیافتگان دستگاهی که همین آقایون ساختند، انقلاب ۵۷ رو شکل دادند، و شما الان داری چوبش رو میخوری. ولی به کسانی که این چوب رو تراشیدند، به عنوان جواهرات ملی! نگاه میکنی.
کاش همه این مدرسهسازان رو میشد ریخت تو چرخگوشت و یه دونه راکفلر از توش درآورد. شما امروز در گل فرو رفتی چون راکفلرهای بالقوه ایران از مملکت فرار کردند، نه سوپورهای درسخوان!
کاش همه این مدرسهسازان رو میشد ریخت تو چرخگوشت و یه دونه راکفلر از توش درآورد. شما امروز در گل فرو رفتی چون راکفلرهای بالقوه ایران از مملکت فرار کردند، نه سوپورهای درسخوان!