Anarchonomy
هدف بازار ایجاد رقابت نیست، هدفش ایجاد ارزشه. خود رقابت که فیالنفسه برای ما ارزش نیست. ما که پول نمیدیم تا یک مسابقه تجاری رو تماشا کنیم. برای ما فقط نتیجه مهمه. اگه یه ساعت مچی مکانیکی رو به شما معرفی کنند و بگن پنجاه تا شرکت در ساخت مشابهش با هم رقابت دارند،…
درست بعد ازین پست پیتر شیف یه پادکست گذاشت با موضوع انحصار، که تصادف جالبی بود. تو اون پادکست یه اشارهای هم به اتحادیههای کارگری میکنه و یه مثال میزنه: کمپانی خودروسای فورد، قبل ازینکه اتحادیه کارگران خودروسازی شکل بگیره، به کارگرانش دستمزدی میداد که اگه تورم بش اعمال بشه، معادل سالی ۱۰۰ هزار دلار در سال ۲۰۲۱ میشه! در حالی که کارگر امروزی همین شرکت فورد الان عضو اتحادیهست، داره نصف این مقدار رو میگیره!
Anarchonomy
درست بعد ازین پست پیتر شیف یه پادکست گذاشت با موضوع انحصار، که تصادف جالبی بود. تو اون پادکست یه اشارهای هم به اتحادیههای کارگری میکنه و یه مثال میزنه: کمپانی خودروسای فورد، قبل ازینکه اتحادیه کارگران خودروسازی شکل بگیره، به کارگرانش دستمزدی میداد که اگه…
یعنی اگه اتحادیه نبود ازینم بدتر میشد؟ یاد همکلاسیم افتادم که وقتی معلممون گفت صدقه هفتاد بلا را دفع میکند گفت آقا پس چرا صدقه میدیم بازم اینهمه کشته میدیم تو تصادفات؟ معلمه گفت اگه صدقه نمیدادیم ازینم بیشتر میشد!
بله، توضیح میده که اتحادیه هزینههای اضافی تحمیل کرد به کارفرما، و سرمایهای که باید صرف افزایش بازدهی میشد صرف دستمزد شد، و وقتی بازدهی سرکوب شد مزیتهای تجاریشون رو از دست دادند، و یا از گردونه رقابت خارج شدند یا کارخانجاتشون رو منتقل کردند به یک کشور دیگه، که یعنی اون فرصتهای شغلی پرید. و گرنه اگه سیخ نمیکردن تو اونجای کارفرما، خودش داشت به مرور روی بالا بردن ارزش کار کارگرش سرمایهگذاری میکرد. کارفرما اول باید بتونه سرمایه جمع کنه که بعد بتونه بخشی ازون سرمایه رو صرف ارتقاء کارگرش کنه. کارگری که دائم در حال آموزش نباشه، ارزش کاری خودش رو از دست میده.
این اتحادیهها بخشهای تولیدی آمریکا رو عملا نابود کردند، و تنها جایی که موفق بودند، یعنی تونستند قدرت خرید کارگر رو بالا نگه دارند بخش دولتی بود، چون دولت میتونه پول چاپ کنه یا مالیات بگیره و قدرت خرید کارمند رو از تورم تا حدی محافظت کنه.
بله، توضیح میده که اتحادیه هزینههای اضافی تحمیل کرد به کارفرما، و سرمایهای که باید صرف افزایش بازدهی میشد صرف دستمزد شد، و وقتی بازدهی سرکوب شد مزیتهای تجاریشون رو از دست دادند، و یا از گردونه رقابت خارج شدند یا کارخانجاتشون رو منتقل کردند به یک کشور دیگه، که یعنی اون فرصتهای شغلی پرید. و گرنه اگه سیخ نمیکردن تو اونجای کارفرما، خودش داشت به مرور روی بالا بردن ارزش کار کارگرش سرمایهگذاری میکرد. کارفرما اول باید بتونه سرمایه جمع کنه که بعد بتونه بخشی ازون سرمایه رو صرف ارتقاء کارگرش کنه. کارگری که دائم در حال آموزش نباشه، ارزش کاری خودش رو از دست میده.
این اتحادیهها بخشهای تولیدی آمریکا رو عملا نابود کردند، و تنها جایی که موفق بودند، یعنی تونستند قدرت خرید کارگر رو بالا نگه دارند بخش دولتی بود، چون دولت میتونه پول چاپ کنه یا مالیات بگیره و قدرت خرید کارمند رو از تورم تا حدی محافظت کنه.
یک افسانه رایج وجود داره که میگه اگه همینطور وام بپاشیم تو اقتصاد، تولید افزایش پیدا میکنه. قاعدتا بانکها اجازه ندارند هرچقدر که دلشون میخواد وام بدن، چون باید متناسب با داراییشون باشه. بانک مرکزی میاد میگه من داراییت رو بالا میبرم و از محل این افزایش، برو وام بده به ملت. بانک دستش باز میشه که به خیلیها وام بده. اما آیا به همه میده؟ نه، چون انقدر بیشعور نیست که هر ریسکی رو بپذیره. کجا ریسکش کمتره؟ مسکن! پس تا جایی که بتونه به خونه وام میده. اونایی که درآمد نسبتا خوبی دارند هم میبینند نرخ بهره خیلی پایینه، چرا نگیریم؟ و بدین صورته که همه میریزن تو بازار مسکن. نتیجه این میشه که متوسط وام در استرالیا که پانصد و خوردهای هزار دلار بود، رسیده به ششصد و خوردهای هزار دلار! یک لوپ خلق پوله بین بسازبفروشها، دلالها، بانکها، و بانک مرکزی. و کی ضرر میکنه؟ اونی که توان پرداخت وام چهارصدهزارتایی رو داشت، اما توان ششصدهزارتا رو نداره. و لذا مجبوره بره سراغ اجاره. و گس وات؟ دولت استرالیا حالا میگه تسهیلاتمون برای خرید بیفایدهست، ازین به بعد باید برای اجاره تسهیلات بدیم!
چندنفر از کسانی که ترامپیست تیر بودند و مدتیه فالوشون میکنم، در چرخشی ناگهانی دارند به صورت هماهنگ میگن ترامپ بشون خیانت کرده و فلان کرد و بهمان نکرد و این حرفها.
قطعا ترامپ دقیقا کسی نبود که میخواستن، اما باید پرسید کی دقیقا کسیه که میخوان؟ کی میتونه همه خواستههای کانزرواتیوها رو برآورده کنه و در واشنگتندیسی هم دوام بیاره؟ اصلا همینکه جناح راست، مجبور شد ترامپ بسازبفروش نیویورکی سابقا دموکرات رو به عنوان ناجی خودش انتخاب کنه، به تنهایی نشون میده چه وضعی برقرار بوده.
این عزیزان متوجه نیستند که لگد زدن به ترامپ در حال حاضر مشکلشون رو حل نمیکنه. چون مشکلشون اینه که نمیتونند بازی رو ببرند. این بازی کاملا یکطرفه شد و سپس تمام شد. از جنبه سیاسی، دیگه هیچ شانسی ندارند. آمریکا رسما و علنا یک کشور تکحزبیه، و اکثریت مردم هم همین رو میخوان. یعنی به صورت کاملا دموکراتیک تکحزبیه (برای همین هم نخبه هاشون صدمین سالگرد حزب کمونیست چین رو تبریک میگن!). باید با این واقعیت کنار بیان. فقط این جنبه فرهنگیه که هنوز جای کار داره.
قطعا ترامپ دقیقا کسی نبود که میخواستن، اما باید پرسید کی دقیقا کسیه که میخوان؟ کی میتونه همه خواستههای کانزرواتیوها رو برآورده کنه و در واشنگتندیسی هم دوام بیاره؟ اصلا همینکه جناح راست، مجبور شد ترامپ بسازبفروش نیویورکی سابقا دموکرات رو به عنوان ناجی خودش انتخاب کنه، به تنهایی نشون میده چه وضعی برقرار بوده.
این عزیزان متوجه نیستند که لگد زدن به ترامپ در حال حاضر مشکلشون رو حل نمیکنه. چون مشکلشون اینه که نمیتونند بازی رو ببرند. این بازی کاملا یکطرفه شد و سپس تمام شد. از جنبه سیاسی، دیگه هیچ شانسی ندارند. آمریکا رسما و علنا یک کشور تکحزبیه، و اکثریت مردم هم همین رو میخوان. یعنی به صورت کاملا دموکراتیک تکحزبیه (برای همین هم نخبه هاشون صدمین سالگرد حزب کمونیست چین رو تبریک میگن!). باید با این واقعیت کنار بیان. فقط این جنبه فرهنگیه که هنوز جای کار داره.
احمدینژاد میگه به هر ایرانی یه اکانت بدید که اینترنتی رفراندوم برگزار کنیم برای مسائل کشور.
ترکها یه ضربالمثل دارند که میگه کون گهی همهجا با صاحبش میره! اون هشت سال نکبت که ایشون دولت رو در اختیار داشت، همهجا با خودش خواهد رفت. امکان نداره به حرفهای احمدینژاد توجه کرد بدون اینکه نیم نگاهی به اون هشت سال داشت. امکان نداره پیشنهاد دموکراسی مستقیم رو ازش شنید و نپرسید چرا تو همون هشت سال حتی یک قدم در این راه برنداشتی؟ بله خیلی از تصمیمات کلیدی حکومت خارج از حیطه دولت گرفته میشه، اما همونهایی که در حیطه دولت هستند رو چرا در معرض رأی اینترنتی مردم قرار ندادی؟ تکنولوژی «برای هر ایرانی یک اکانت شهروندی ایجاد کردن» اون موقع هم وجود داشت. مسئله اینه که اصلا دغدغهت نبود.. و گرنه، به عنوان فقط یک مثال دم دست، نمیدونستی نظر مردم درباره خودروسازی داخلی چیه؟
ترکها یه ضربالمثل دارند که میگه کون گهی همهجا با صاحبش میره! اون هشت سال نکبت که ایشون دولت رو در اختیار داشت، همهجا با خودش خواهد رفت. امکان نداره به حرفهای احمدینژاد توجه کرد بدون اینکه نیم نگاهی به اون هشت سال داشت. امکان نداره پیشنهاد دموکراسی مستقیم رو ازش شنید و نپرسید چرا تو همون هشت سال حتی یک قدم در این راه برنداشتی؟ بله خیلی از تصمیمات کلیدی حکومت خارج از حیطه دولت گرفته میشه، اما همونهایی که در حیطه دولت هستند رو چرا در معرض رأی اینترنتی مردم قرار ندادی؟ تکنولوژی «برای هر ایرانی یک اکانت شهروندی ایجاد کردن» اون موقع هم وجود داشت. مسئله اینه که اصلا دغدغهت نبود.. و گرنه، به عنوان فقط یک مثال دم دست، نمیدونستی نظر مردم درباره خودروسازی داخلی چیه؟
فعالان حقوق حیوانات یک کمپین راه انداختن تا از یوتیوب بخوان جلوی انتشار ویدئوهای حیوانآزاری رو بگیره. مگه تا حالا جلوشون رو نمیگرفت؟ چرا. چون خیلی سخت نبود. تو ویدئوهای حیوانآزاری معمولا یک حیوان قربانی هست و یک انسان آزاردهنده. اما الان اوضاع فرق کرده. یه حیوان وحشی شکارچی رو میندازن به جان یک حیوان وحشی که غذای اون شکارچیهست، و ازش فیلم میگیرند، و بازدید خوبی هم میگیره و درآمد ایجاد میکنه. مثلا جغد رو میذارن تو یه لونهای که جای فرار نداره، و یه مار رو میفرستن سراغش. بعد این بدبخت درگیر میشه باش. یا جغده از بین میره، یا ماره.
جمع کردن این ویدئوها کار آسونی نیست، چون معمولا هیچ آدمی هم تو کادر نیست، و صحنه خیلی شبیه شکارهای متداول در طبیعته. و این ضعف هوش مصنوعی رو نشون میده. با تمام پیشرفتهای صورت گرفته، هوش مصنوعی در تشخیص آبجکت خیلی خوب کار میکنه، اما در تشخیص سابجکت، خیلی کمبود داره. میتونه بفهمه این شیء یک جغد است، آن هم یک مار است، اما نمیتونه بفهمه موضوع چیه.
فعلا در رانندگی هم بزرگترین تفاوت مغز ما با هوش مصنوعی همینه که توسعه خودروهای خودران رو یکم کند کرده. ما اگر در هنگام رانندگی ببینیم دو نفر کنار خیابونند و دارند دعوای مسلحانه میکنند، میفهمیم موضوع چیه و پیشبینی میکنیم هر آن ممکنه بیان وسط خیابون و قمه یکیشون بخوره به کاپوت ما.
جمع کردن این ویدئوها کار آسونی نیست، چون معمولا هیچ آدمی هم تو کادر نیست، و صحنه خیلی شبیه شکارهای متداول در طبیعته. و این ضعف هوش مصنوعی رو نشون میده. با تمام پیشرفتهای صورت گرفته، هوش مصنوعی در تشخیص آبجکت خیلی خوب کار میکنه، اما در تشخیص سابجکت، خیلی کمبود داره. میتونه بفهمه این شیء یک جغد است، آن هم یک مار است، اما نمیتونه بفهمه موضوع چیه.
فعلا در رانندگی هم بزرگترین تفاوت مغز ما با هوش مصنوعی همینه که توسعه خودروهای خودران رو یکم کند کرده. ما اگر در هنگام رانندگی ببینیم دو نفر کنار خیابونند و دارند دعوای مسلحانه میکنند، میفهمیم موضوع چیه و پیشبینی میکنیم هر آن ممکنه بیان وسط خیابون و قمه یکیشون بخوره به کاپوت ما.
«۸۴ درصد مادران گفتن رسیدن به سطحی از تأمین مالی که بتونند تو خونه کنار بچهها بمونند یک هدفه. یکسوم زنان شاغل میگن از پارتنرشون دلخورند که درآمدش در حدی نیست که بشه به این هدف رسید. به عبارتی بیشتر ما همون خانواده سنتی رو ترجیح میدیم..».
اینکه یکسوم نظرشون این باشه که «نتونستم یه مردی پیدا کنم که انقدر دربیاره که لازم نباشه خودم کار کنم و گرنه هیچوقت نمیاومدم سر کار» بسیار تأمل برانگیزه.
اینکه یکسوم نظرشون این باشه که «نتونستم یه مردی پیدا کنم که انقدر دربیاره که لازم نباشه خودم کار کنم و گرنه هیچوقت نمیاومدم سر کار» بسیار تأمل برانگیزه.
همون دکتری که در دوره ترامپ از موقعیت اجتماعی خودش استفاده کرد تا جلوی تأیید واکسن فایزر رو بگیره تا به نفع ترامپ نشه، حالا که ترامپی در کار نیست داره میگه سازمان غذا و دارو آمریکا باید مجوز این واکسن رو از حالت اضطراری خارج و دائمی کنه!
خیلی راحت هم میتونند بگن اون موقع نظر تخصصیم اون بود، الان نظر تخصصیم اینه. خیلی راحت میتونند پشت «علم نظر قطعی ندارد» هر نوع عوضیبازی رو پنهان کنند. نه میشه بازخواستشون کرد نه میشه در دادگاه چیزی رو ثابت کرد.
پارسال وقتی مینوشتم دولت باید به کلی از کار تأیید، رد، و صدور جواز برای داروها بیرون کشیده بشه، میگفتند دولت نباشه داروسازها مردم رو میخورند!.. آقا، اینها مسئله مهمی مثل درمان رو هم کاملا سیاسی کردن و هیچ اهمیتی نداره این وسط چندهزارنفر بمیرند یا نمیرند. چون یارو برمبنای یک ایدئولوژی داره اینجوری میکنه، اصلا حس بدی نداره که یه عده آسیب ببینند. شما رو چه حسابی فکر کردی دولت، و هر سازمان متمرکزی که توسط اینها اداره بشه، نگران جان توعه؟
خیلی راحت هم میتونند بگن اون موقع نظر تخصصیم اون بود، الان نظر تخصصیم اینه. خیلی راحت میتونند پشت «علم نظر قطعی ندارد» هر نوع عوضیبازی رو پنهان کنند. نه میشه بازخواستشون کرد نه میشه در دادگاه چیزی رو ثابت کرد.
پارسال وقتی مینوشتم دولت باید به کلی از کار تأیید، رد، و صدور جواز برای داروها بیرون کشیده بشه، میگفتند دولت نباشه داروسازها مردم رو میخورند!.. آقا، اینها مسئله مهمی مثل درمان رو هم کاملا سیاسی کردن و هیچ اهمیتی نداره این وسط چندهزارنفر بمیرند یا نمیرند. چون یارو برمبنای یک ایدئولوژی داره اینجوری میکنه، اصلا حس بدی نداره که یه عده آسیب ببینند. شما رو چه حسابی فکر کردی دولت، و هر سازمان متمرکزی که توسط اینها اداره بشه، نگران جان توعه؟
سالهای اخیر اسراییل تصاویر بیفور افتر جالبی در سراسر ایران ترسیم کرد، که بعضیهاشون بیخ گوش ما بود. نام کرج بار دیگر درخشید 😄
تخریب در حدی نیست که کار یک پهپاد آماتوری باشه. احتمالا این هم یک بمبگذاری بوده، اما پهپاد آماتور هم فرستادن تا از لحظه انفجار فیلم بگیره.
فهمیدن اینکه زیر هر کدوم ازین سولهها چه خبره کار آسونی نیست. اون چیزی که در اقوالالانعام درباره افاضات یونسی نوشتم خیلی هم شوخی نیست. بدون استفاده از زنان نمیشه این مقدار تسلط اطلاعاتی داشت.
تخریب در حدی نیست که کار یک پهپاد آماتوری باشه. احتمالا این هم یک بمبگذاری بوده، اما پهپاد آماتور هم فرستادن تا از لحظه انفجار فیلم بگیره.
فهمیدن اینکه زیر هر کدوم ازین سولهها چه خبره کار آسونی نیست. اون چیزی که در اقوالالانعام درباره افاضات یونسی نوشتم خیلی هم شوخی نیست. بدون استفاده از زنان نمیشه این مقدار تسلط اطلاعاتی داشت.
مهدی نصیری هم پندنامه نوشته برای رئیسی! که البته نهایتا بحراننامه از آب دراومده. که در اون فقط به بحرانهایی که بقای «اولین نظام شیعی انقلابی تاریخ ایران» رو تهدید میکنه اشاره شده. نه به مسائل ریشهایتری مثل بحران اندیشه! یا بحران نظام حقوقی! یا چالش عرفی شدن دین! حضرات به توپوگرافی چالهها و چاهها میپردازند. کاری با حقیقت ندارند. و جالب اینه که خودش با نگاهی مأیوسانه این پند رو مینویسه. با این پیشفرض که: میدونم کار تو نیست، میگم که بقیه بشنوند! در حالی که خودش هم کسیه که میدونیم پرداختن به مسائل ریشهای، کار او نیست. مشکل این نیست که فرصت نداشته، مشکل اینه که از عهدهش خارجه. تمام راهی که نصیری تا الان طی کرده، تعیین میکنه که چی از عهدهش بربیاد، و چی نیاد.
روزی یکی از کسانی که در قتل خانواده حسین شرکت داشت به امام سجاد مراجعه کرد و گفت نمازی بم یاد بده که بخونم و خدا توبهم رو قبول کنه. ایشون هم گفت برو اینجوری بخون. بعد که پا شد رفت، یکی از اصحابش گفت این چه کاری بود کردی؟ یعنی میخوای خون پدرت با یه نماز پاک بشه؟ گفت حالا مگه قراره بتونه بخونه؟
سجادش رو بذارید کنار و اصل موضوع رو جدی بگیرید. آدم نمیتونه تو مسیر زندگیش L بره، چه برسه به U. اینکه جلوتر چطور حرکت خواهد کرد، بستگی ترسناکی داره به اینکه تا همینجا چطور حرکت کرده. ابراهیم رئیسی، روی تیوب نشسته و داره روی شیب تند کوه برفی میره پایین. لازم نیست لیست کامل ورودیهای دوزخ رو داشته باشی تا بدونی تیوب تهش به کجا میرسه و چجوری میرسه.
کسی که الان، و دقیقا الان، قرار بود بتونه اون نمازه رو بخونه، باید از خیلی بالاتر به جای تیوب، چوب اسکی میپوشید. از خیلی بالاتر، و قبلتر.
روزی یکی از کسانی که در قتل خانواده حسین شرکت داشت به امام سجاد مراجعه کرد و گفت نمازی بم یاد بده که بخونم و خدا توبهم رو قبول کنه. ایشون هم گفت برو اینجوری بخون. بعد که پا شد رفت، یکی از اصحابش گفت این چه کاری بود کردی؟ یعنی میخوای خون پدرت با یه نماز پاک بشه؟ گفت حالا مگه قراره بتونه بخونه؟
سجادش رو بذارید کنار و اصل موضوع رو جدی بگیرید. آدم نمیتونه تو مسیر زندگیش L بره، چه برسه به U. اینکه جلوتر چطور حرکت خواهد کرد، بستگی ترسناکی داره به اینکه تا همینجا چطور حرکت کرده. ابراهیم رئیسی، روی تیوب نشسته و داره روی شیب تند کوه برفی میره پایین. لازم نیست لیست کامل ورودیهای دوزخ رو داشته باشی تا بدونی تیوب تهش به کجا میرسه و چجوری میرسه.
کسی که الان، و دقیقا الان، قرار بود بتونه اون نمازه رو بخونه، باید از خیلی بالاتر به جای تیوب، چوب اسکی میپوشید. از خیلی بالاتر، و قبلتر.
جو روگان تو پادکستش در مصاحبه با یه کمدین درباره اشیاء پرنده ناشناس صحبت میکنه و میگه دو جور نظر وجود داره، یکی اینکه میگه دولت بیکفایتتر ازینه که بتونه ورود بیگانههای فضایی به زمین رو سکرت نگه داره، که مزخرفه، و یه نظر دیگه اینه که یه عده تو دولت دارن یه کارایی میکنند.
اونجایی که میگه نظر اول مزخرفه جالبه، چون مهمانش هم بلافاصله تأیید میکنه. ممکنه دولت به سلبریتیها پول بده تا این نظر رو در پلتفرمهای خودشون مزخرف معرفی کنند؟ به نظر من احتمالش هست. میلیونها نفر پادکستهای جو رو گوش میدن.
و گرنه آدم نرمال، چطور ممکنه این همه شواهد واضح از بیکفایتی دولت ببینه، مخصوصا در دوران کرونا، و بعد به این پیشفرض که «دولت بیکفایتتر از آن است که موضوعی به بزرگی ورود بیگانگان به زمین را مخفی نگه دارد» بگه مزخرف؟ یکم جلوتر میگه «برای اینکه بتونی تو سیا کار کنی باید آدم باهوش و درستی باشی». اینو گفت واکنشم
Wait what?
بود. اینا جدی فکر میکنند داخل سیا شبیه ساختمونیه که جیمز باند میرفت وسایلش رو تحویل میگرفت؟ نود درصد کسانی که برای این سازمان کار میکنند یک مشت کارمند بروکراتند که از لحاظ کفایت و شایستگی هیچ برتریای به کارمند اداره مهاجرت ندارند. و فقط سیا نیست، حتی در ارتش هم چنین نسبتی برقراره. برای همین هم هست که ژنرال میاد تو کنگره درباره تهدیدات سفیدپوستهای نژادپرست حرف میزنه و کم مونده با یونیفرم رنگینکمانی تو مراسم صبحگاه شرکت کنه که گیها به وجد بیان! جو روگان فکر میکنه اونجا همه رنجرند؟ حتی خود رنجرش هم معلوم نیست الان چه بچه سوسولی باشه (که یه عده فقط باید کشیک بدن خودکشی نکنه!).
من اینجا وسط خاورمیانه نشستم به حقیقت این سازمانها بیشتر آگاهم.. چطور ممکنه اون ندونه؟ بله تبلیغات هالیوود و تلویزیون و مطبوعاتی که فعلهی حزب بودند، خیلی تأثیرگذاره. اما پروپاگاندا مسئولیت رو از دوش آدم برنمیداره. اینا یا آگاهانه انتخاب کردند که پروپاگاندا رو بپذیرند، چون شیرینتره، یا اینکه خیلی ساده دارند پول میگیرند که دولت رو معتبر جلوه بدن.
اونجایی که میگه نظر اول مزخرفه جالبه، چون مهمانش هم بلافاصله تأیید میکنه. ممکنه دولت به سلبریتیها پول بده تا این نظر رو در پلتفرمهای خودشون مزخرف معرفی کنند؟ به نظر من احتمالش هست. میلیونها نفر پادکستهای جو رو گوش میدن.
و گرنه آدم نرمال، چطور ممکنه این همه شواهد واضح از بیکفایتی دولت ببینه، مخصوصا در دوران کرونا، و بعد به این پیشفرض که «دولت بیکفایتتر از آن است که موضوعی به بزرگی ورود بیگانگان به زمین را مخفی نگه دارد» بگه مزخرف؟ یکم جلوتر میگه «برای اینکه بتونی تو سیا کار کنی باید آدم باهوش و درستی باشی». اینو گفت واکنشم
Wait what?
بود. اینا جدی فکر میکنند داخل سیا شبیه ساختمونیه که جیمز باند میرفت وسایلش رو تحویل میگرفت؟ نود درصد کسانی که برای این سازمان کار میکنند یک مشت کارمند بروکراتند که از لحاظ کفایت و شایستگی هیچ برتریای به کارمند اداره مهاجرت ندارند. و فقط سیا نیست، حتی در ارتش هم چنین نسبتی برقراره. برای همین هم هست که ژنرال میاد تو کنگره درباره تهدیدات سفیدپوستهای نژادپرست حرف میزنه و کم مونده با یونیفرم رنگینکمانی تو مراسم صبحگاه شرکت کنه که گیها به وجد بیان! جو روگان فکر میکنه اونجا همه رنجرند؟ حتی خود رنجرش هم معلوم نیست الان چه بچه سوسولی باشه (که یه عده فقط باید کشیک بدن خودکشی نکنه!).
من اینجا وسط خاورمیانه نشستم به حقیقت این سازمانها بیشتر آگاهم.. چطور ممکنه اون ندونه؟ بله تبلیغات هالیوود و تلویزیون و مطبوعاتی که فعلهی حزب بودند، خیلی تأثیرگذاره. اما پروپاگاندا مسئولیت رو از دوش آدم برنمیداره. اینا یا آگاهانه انتخاب کردند که پروپاگاندا رو بپذیرند، چون شیرینتره، یا اینکه خیلی ساده دارند پول میگیرند که دولت رو معتبر جلوه بدن.
Anarchonomy
جو روگان تو پادکستش در مصاحبه با یه کمدین درباره اشیاء پرنده ناشناس صحبت میکنه و میگه دو جور نظر وجود داره، یکی اینکه میگه دولت بیکفایتتر ازینه که بتونه ورود بیگانههای فضایی به زمین رو سکرت نگه داره، که مزخرفه، و یه نظر دیگه اینه که یه عده تو دولت دارن…
این نظرسنجی، وضعیتی که در پست قبل گفتم رو نشون میده. مردم آمریکا ارتش این کشور رو خیلی قبول دارند، که بیشترش حاصل تبلیغات و پذیرفتن داوطلبانه اون تبلیغاته.
اما جالبتر رتبه دوم این نظرسنجیه. مردم به آمازون نگاه مثبتتری دارند تا به پلیس، سازمان پیشگیری از بیماریهای واگیردار، دیوان عالی، وزارت دادگستری، ناتو، و اتحادیه اروپا.
جالبترتر اینه که همون سازمانها و نهادهایی که مردم کمتر از آمازون قبولشون دارند، میگن ما باید به آمازون افسار بزنیم تا به مردم آسیب نزنه!
اما جالبتر رتبه دوم این نظرسنجیه. مردم به آمازون نگاه مثبتتری دارند تا به پلیس، سازمان پیشگیری از بیماریهای واگیردار، دیوان عالی، وزارت دادگستری، ناتو، و اتحادیه اروپا.
جالبترتر اینه که همون سازمانها و نهادهایی که مردم کمتر از آمازون قبولشون دارند، میگن ما باید به آمازون افسار بزنیم تا به مردم آسیب نزنه!
اگه در جبهه انقلاب خودآگاهی وجود داشت حداقل باید پنج نفر از خودشون میپرسیدند چرا هربار اومدیم جنبهای از فرهنگ غربی رو حزباللهیزه کنیم به همجنسبازی ختم شد؟
https://t.me/fararunews/137773
https://t.me/fararunews/137773
Telegram
کانال فرارو
(تصاویر) کافهای متفاوت در تهران که توجه رسانه خارجی را جلب کرد
گتی ایمجز:
◾️جوانان در کافه نخلستان در مرکز شهر تهران نشسته اند در حالی که تصویر ژنرال قاسم سلیمانی فرمانده سابق ایرانی سپاه قدس بر روی دیوارهای کافه دیده میشود.
◾️ کافه نخلستان متعلق…
گتی ایمجز:
◾️جوانان در کافه نخلستان در مرکز شهر تهران نشسته اند در حالی که تصویر ژنرال قاسم سلیمانی فرمانده سابق ایرانی سپاه قدس بر روی دیوارهای کافه دیده میشود.
◾️ کافه نخلستان متعلق…
علیرضا قزوه حق داره پیشنهاد بده که به خاطر برکت یافتن پول ملی هم که شده عکس سلیمانی رو چاپ کنند روی اسکناسها، چون ماشین برکتدهی مرجع شیعه و ولیفقیه و امام امت که خوب کار نکرد و این صدتومنی که در غدیر سال ۹۲ عیدی میدادند اگه امروز زمین بیفته کسی خم نمیشه که برداره، پس شاید عکس یک نظامی بهتر عمل کنه.
البته این عیدی هنوز ارزش داره. نه به خاطر مهر فلانالسادات، بلکه به خاطر کاغذش و تکنولوژی که در اون به کار رفته، که هنوز نو و تانخوردهست. اگه همین الان بخواهیم همین کاغذ رو از شرکت تولیدکننده آلمانی بخریم باید مبلغی بپردازیم که صدتومن در برابرش یک شوخیه. اینکه ارزش کاغذ اسکناس، که ناماندگارترین شکل پول در تاریخ بشره، از ارزش عددی که روش چاپ شده ماندگارتر باشه، شاهکاریه که فقط از دولت ایرانی برمیاومد.
البته این عیدی هنوز ارزش داره. نه به خاطر مهر فلانالسادات، بلکه به خاطر کاغذش و تکنولوژی که در اون به کار رفته، که هنوز نو و تانخوردهست. اگه همین الان بخواهیم همین کاغذ رو از شرکت تولیدکننده آلمانی بخریم باید مبلغی بپردازیم که صدتومن در برابرش یک شوخیه. اینکه ارزش کاغذ اسکناس، که ناماندگارترین شکل پول در تاریخ بشره، از ارزش عددی که روش چاپ شده ماندگارتر باشه، شاهکاریه که فقط از دولت ایرانی برمیاومد.
در حالی که در جوانی هایده گوش میداده، حالا در دوره پیری جانمازهای زیادی رو آب میکشه، و وقتی صحبت از «زندهیاد هایده» میشه، میگه «نمیشه قضاوت کرد، شاید خدا گناهانش رو بخشیده باشه». نمیتونه با کل جامعه که ازین زن به نیکی یاد میکنند، خیلی لجبازی کنه، پس جایگاه بیطرف رو انتخاب میکنه، اما چون سوابق خودش در جوانی با این بیطرفی در تضاده، روی «قضاوت الهی» سوار میشه تا کسی نتونه به این بیطرفی خدشه وارد کنه. مکانیزم روانی جالبیه، نه؟ همهمون ازین پیرمردها و پیرزنها دیدیم. تقریبا همهجای ایران پراکندهاند. نسلی پریشان که در طول عمر سینوسی خودش، ایران رو هم به پریشانی مطلق کشوند.
اما مشکلات کمی کهنهتر از ویروس این نسل هستند. اینکه زن خواننده نیاز به آمرزش داره، اما یک مجتهد، نه چندان؛ به سیر زیست دینی در ایران مربوط میشه که قرنها قدمت داره. بهلول، یکی از مصلحان اجتماعی تاریخ دینی ماست (اینکه یک دیوانهنما چنین جایگاهی داره خودش به تنهایی وضعیت اندیشه رو در ممالک اسلامی انعکاس میده). وقتی یک نیکوکار بنایی میسازه و قصد وقفش رو داره، بهلول ازش میپرسه این رو برای کی ساختی؟ و اون شخص میگه برای خدا. و بهلول میگه اوکی. شب که میشه میره تابلوی «وقف توسط فلان بن فلان» رو از جاش میکنه و یه تابلوی دیگه رو میذاره که نوشته «وقف توسط بهلول». فردا طرف میاد صحنه رو میبینه و عصبانی میشه. بهلول میاد میگه مگه برای خدا نساختی؟ پس چرا باید برات مهم باشه که اسم کی روش باشه؟ (قبلا پستهایی نوشتم درباره باگهای اساسی ایده وقف، و این داستان رو میشه به عنوان یکی از علائمش به کار برد). حتی یک مصلح، اصلاح رو در این میدیده که مردم خودشون رو از امر دنیا بیرون بکشند. یعنی زندگی مومن دو بخش داره: معنویات، که باید در اون به خلوص رسید، و زائدههای مادی، که ازشون باید به طهارت رسید! جامعه ایدهآل بهلول جامعهایه که پول دربیارند، و رهاش کنند! حکایت مشهور دیگهای هست که میگه دو نفر با هم در سفری بودند و یکیشون مقداری سکه با خودش به همراه داشت و هرجا توقف میکردند تا استراحت کنند، صاحب سکهها خوابش نمیبرد، چون میترسید راهزنان بیان یواشکی از زیر سرش بدزدند و ببرند. نهایتا رفیق همراهش که ندار بوده، سکهها رو از زیر دستش میقاپه و پرت میکنه تو دره، و میگه حالا راحت بخواب! کل این فرهنگ، رها کردن فعالیت اقتصادی، یا ماحصلش رو، یک ارزش تلقی میکرده.
و در این فرهنگ میرسیم به مفهوم رضایت الهی. برای این الله، اولویت در این بوده که مومن نماز روزهش رو انجام بده، و سپس (و این سپس خیلی مهمه) به امورات دنیوی خودش بپردازه و بره خرج زن و بچه رو دربیاره. یک ترتیبی اینجا وجود داره. اول نمازت رو میخونی، بعد میری خرج زنت رو درمیاری! تأمین زنت، خیلی مهمه. تا جایی که اگه وسط کار بمیری، شهید حساب میشی. اما اگه نمازت رو نخونده باشی، یا زکاتت رو نداده باشی، برای زنت جان هم بکنی بیفایدهست! و البته خرجش رو درآوردی، برگرد خونه. بیشتر ازون لازم نیست دربیاری. اگه بیشتر دربیاری مجبوری جمع کنی، و اگه جمع کنی یا دیگه خوابت نمیبره، یا باید در قالب وقف یا انفاق یا احسان، رهاش کنی بره.
این پیرمرد پیرزنها هنوز محصول این فرهنگ دینی هستند. هایده منزلتی نداره، چون واجبات رو انجام نداد، و محرمات رو ترک نکرد، پس باید سر پل صراط معطل باشه که آیا دامن پوشیدنهاش رو میبخشند یا نه!
در اروپا اما اتفاق دیگهای افتاد. اونجا مفهوم عبادت رو عوض کردند. نه تنها عبادت بودن فعالیت اقتصادی، دیگه لنگ واجبات شرعی و مناسکی نبود، بلکه بیشتر از نیاز شخصی و خانوادگی پول درآوردن هم عبادت تلقی شد! و این انقلاب بزرگی بود. دیگه کسی که واجبات را انجام میدهد و پول هم درمیآورد، برتری نداشت به کسی که فقط پول در میآورد. و همچنین کسی که بیش از نیاز پول درمیآورد، دنیاپرستتر از کسی که فقط به اندازه نیاز پول در میآورد، نبود. در این دستگاه فکری، هایده نه تنها سر پل معطل نمیموند، بلکه بقیه باید منتظر شفاعتش باشند.. چون یک حرفه داشت و در اون حرفه به اوج رسید و در قالب اون حرفه برای جامعه ارزش مادی خلق کرد، که فراتر از نیازهای شخصی خودش و فراتر از نیازهای بیسیک مردم بود.
و این چیزی نبود که بهلول هضم کنه. اون میخواست اون ساختمون رو کسی نخواد. نه اینکه مردم سر ساختنش رقابت کنند. در ذهن اون، تنها راه تقرب به خدا، رها کردن پوله، نه درآوردنش. پیرمردهای نسل قبل از ما هم راه تقرب به خدا رو گوش ندادن به هایده فهم میکنند، نه هایده بودن!
اگه اینکه از زمان بهلول تا الان تکون نخوردیم شما رو نمیترسونه، دیگه چی میخواد شما رو بترسونه؟
اما مشکلات کمی کهنهتر از ویروس این نسل هستند. اینکه زن خواننده نیاز به آمرزش داره، اما یک مجتهد، نه چندان؛ به سیر زیست دینی در ایران مربوط میشه که قرنها قدمت داره. بهلول، یکی از مصلحان اجتماعی تاریخ دینی ماست (اینکه یک دیوانهنما چنین جایگاهی داره خودش به تنهایی وضعیت اندیشه رو در ممالک اسلامی انعکاس میده). وقتی یک نیکوکار بنایی میسازه و قصد وقفش رو داره، بهلول ازش میپرسه این رو برای کی ساختی؟ و اون شخص میگه برای خدا. و بهلول میگه اوکی. شب که میشه میره تابلوی «وقف توسط فلان بن فلان» رو از جاش میکنه و یه تابلوی دیگه رو میذاره که نوشته «وقف توسط بهلول». فردا طرف میاد صحنه رو میبینه و عصبانی میشه. بهلول میاد میگه مگه برای خدا نساختی؟ پس چرا باید برات مهم باشه که اسم کی روش باشه؟ (قبلا پستهایی نوشتم درباره باگهای اساسی ایده وقف، و این داستان رو میشه به عنوان یکی از علائمش به کار برد). حتی یک مصلح، اصلاح رو در این میدیده که مردم خودشون رو از امر دنیا بیرون بکشند. یعنی زندگی مومن دو بخش داره: معنویات، که باید در اون به خلوص رسید، و زائدههای مادی، که ازشون باید به طهارت رسید! جامعه ایدهآل بهلول جامعهایه که پول دربیارند، و رهاش کنند! حکایت مشهور دیگهای هست که میگه دو نفر با هم در سفری بودند و یکیشون مقداری سکه با خودش به همراه داشت و هرجا توقف میکردند تا استراحت کنند، صاحب سکهها خوابش نمیبرد، چون میترسید راهزنان بیان یواشکی از زیر سرش بدزدند و ببرند. نهایتا رفیق همراهش که ندار بوده، سکهها رو از زیر دستش میقاپه و پرت میکنه تو دره، و میگه حالا راحت بخواب! کل این فرهنگ، رها کردن فعالیت اقتصادی، یا ماحصلش رو، یک ارزش تلقی میکرده.
و در این فرهنگ میرسیم به مفهوم رضایت الهی. برای این الله، اولویت در این بوده که مومن نماز روزهش رو انجام بده، و سپس (و این سپس خیلی مهمه) به امورات دنیوی خودش بپردازه و بره خرج زن و بچه رو دربیاره. یک ترتیبی اینجا وجود داره. اول نمازت رو میخونی، بعد میری خرج زنت رو درمیاری! تأمین زنت، خیلی مهمه. تا جایی که اگه وسط کار بمیری، شهید حساب میشی. اما اگه نمازت رو نخونده باشی، یا زکاتت رو نداده باشی، برای زنت جان هم بکنی بیفایدهست! و البته خرجش رو درآوردی، برگرد خونه. بیشتر ازون لازم نیست دربیاری. اگه بیشتر دربیاری مجبوری جمع کنی، و اگه جمع کنی یا دیگه خوابت نمیبره، یا باید در قالب وقف یا انفاق یا احسان، رهاش کنی بره.
این پیرمرد پیرزنها هنوز محصول این فرهنگ دینی هستند. هایده منزلتی نداره، چون واجبات رو انجام نداد، و محرمات رو ترک نکرد، پس باید سر پل صراط معطل باشه که آیا دامن پوشیدنهاش رو میبخشند یا نه!
در اروپا اما اتفاق دیگهای افتاد. اونجا مفهوم عبادت رو عوض کردند. نه تنها عبادت بودن فعالیت اقتصادی، دیگه لنگ واجبات شرعی و مناسکی نبود، بلکه بیشتر از نیاز شخصی و خانوادگی پول درآوردن هم عبادت تلقی شد! و این انقلاب بزرگی بود. دیگه کسی که واجبات را انجام میدهد و پول هم درمیآورد، برتری نداشت به کسی که فقط پول در میآورد. و همچنین کسی که بیش از نیاز پول درمیآورد، دنیاپرستتر از کسی که فقط به اندازه نیاز پول در میآورد، نبود. در این دستگاه فکری، هایده نه تنها سر پل معطل نمیموند، بلکه بقیه باید منتظر شفاعتش باشند.. چون یک حرفه داشت و در اون حرفه به اوج رسید و در قالب اون حرفه برای جامعه ارزش مادی خلق کرد، که فراتر از نیازهای شخصی خودش و فراتر از نیازهای بیسیک مردم بود.
و این چیزی نبود که بهلول هضم کنه. اون میخواست اون ساختمون رو کسی نخواد. نه اینکه مردم سر ساختنش رقابت کنند. در ذهن اون، تنها راه تقرب به خدا، رها کردن پوله، نه درآوردنش. پیرمردهای نسل قبل از ما هم راه تقرب به خدا رو گوش ندادن به هایده فهم میکنند، نه هایده بودن!
اگه اینکه از زمان بهلول تا الان تکون نخوردیم شما رو نمیترسونه، دیگه چی میخواد شما رو بترسونه؟
❤9
Anarchonomy
در حالی که در جوانی هایده گوش میداده، حالا در دوره پیری جانمازهای زیادی رو آب میکشه، و وقتی صحبت از «زندهیاد هایده» میشه، میگه «نمیشه قضاوت کرد، شاید خدا گناهانش رو بخشیده باشه». نمیتونه با کل جامعه که ازین زن به نیکی یاد میکنند، خیلی لجبازی کنه، پس جایگاه…
وقتی اصلاحات ارضی پهلوی انجام شد، خیلی از کشاورزان فکر کردند داره اتفاق خوبی میفته. بخشی ازین ذوق جاهلانه حاصل تبلیغات کمونیستی بود، که حس قربانی بودن رعیت رو به همه جای جامعه پاشیده بود. اما بخشی هم به فرهنگ رایج مذهبی مربوط میشد که در این جمله خلاصه بود: «مگه من چقدر میخوام بخورم؟». این طرز فکر اجازه داد که از خرد شدن زمینها احساس خطر نکنند. چون «روزیم دربیاد کافیه» بر اذهان مذهبی حکمرانی میکرد.
در زمان ملی شدن اراضی در چین، همه کشاورزان کارگر دولت شدند. اونها وظیفه داشتند در زمین کار کنند و سر ماه حقوق بگیرند. هرچه که برداشت میشد متعلق به دولت بود. همونطور که قابل پیشبینیه همه در فقر و فلاکت فرو رفتند. هم برداشت کم بود و کشور دچار قحطی شد، هم دستمزد کفاف خرجهای روزانه رو نمیداد. در یکی از روستاها، یکی از کشاورزان بقیه مردان ده رو جمع کرد تا مخفیانه یک جلسه تشکیل بدن. در اون جلسه گفت بیایید زمین رو بین خودمون تقسیم کنیم. قطعا این کار غیرقانونیه و سند نخواهیم داشت، اما یه چیزی خودمون مینویسیم و بین خودمون قرار میذاریم. هرخانواده تو قطعه خودش کار کنه، هرچقدر که برداشت کرد سهم همیشگی دولت رو بده، که مأموران احساس نکنند نسبت به پارسال کمتر شده، و بقیه محصول رو برای خودش نگه داره. قرار میذاریم که همدیگه رو لو ندیم، و اگه محصول مازاد یکی بیشتر از بقیه شد، بش دستدرازی نکنیم. این رو نوشتند و لوله کردند و جاسازیش کردن تو یه بامبو و گذاشتن بالای سقف خونه یکی از کشاورزها. حتی یکسال زراعی کافی بود تا ثابت بشه این ایده خوب کار میکنه. حالا داشتند با هم رقابت میکردند که بازدهی بیشتری از زمین بگیرند. جوانهایی که صبحها دیر از خواب پا میشدند، چون فرقی نداشت و حقوقشون از بقیه که زودتر کار رو شروع میکردند کمتر نبود، حالا سحرخیز شده بودند. دیگه تلاش روزانه فقط برای تأمین خرج روزانه نبود. دیگه به اینکه «روزی بیاد» قانع نبودند. داشتند کار میکردند که ثروت جمع کنند. و این موفقیت به جایی رسید که دیگه نمیشد پنهانش کرد. مأموران دولتی بالاخره فهمیدند این زمین داره یه جور دیگه اداره میشه و متوجه مالکیتِ خصوصیِ خودمانیِ کشاورزان شدند. صاحب ایده رو بازداشت کردند و بردند پکن. همهچیز داشت میرفت که به حبس ابد ختم بشه، تا اینکه خبرش به گوش بعضی مقامات رسید و جویای داستان شدند، و نه تنها گفتند این بدبخت رو بفرستید بره خونهش، بلکه پیشنهاد دادند این ایده در سراسر کشور اجرا بشه. و شد؛ و همین، چینِ فرو رفته در منجلاب رو به غول اقتصادی امروزی تبدیل کرد.
میگن اون کشاورز هنوز زندهست، اما دولت دوست نداره خیلی معروف بشه، و نمیذاره مصاحبههای زیادی انجام بده. دولت کمونیست نمیخواد مردم دنیا بفهمند جرقه جهش اقتصادی چین، توسط چندتا دهقان بیسواد یا کمسواد زده شد، و یک معجزه دولتی نبود. اما نقش دولت یک بحث مفصل دیگهست. اون چیزی که اینجا مهمه، نوع نگاه این کشاورزهای چینی به مفهوم فعالیت اقتصادی، ایجاد ارزش، و مسابقه برای کسب ثروت بیشتر بود. یک نیروی مذهبی قوی چندصدساله، به عنوان یک ترمز، وجود نداشت که بشون القاء کنه ما باید کار کنیم که روزیمون دربیاد، و اگه کم بود امتحان الهی است تا صبرمون در برابر فقر تست بشه، و اگه احیانا «پیش بیاد» که اضافه باشه، بازم امتحان الهی است که با رها کردنش یا بخشیدنش، سخاوتمون تست بشه.
در زمان ملی شدن اراضی در چین، همه کشاورزان کارگر دولت شدند. اونها وظیفه داشتند در زمین کار کنند و سر ماه حقوق بگیرند. هرچه که برداشت میشد متعلق به دولت بود. همونطور که قابل پیشبینیه همه در فقر و فلاکت فرو رفتند. هم برداشت کم بود و کشور دچار قحطی شد، هم دستمزد کفاف خرجهای روزانه رو نمیداد. در یکی از روستاها، یکی از کشاورزان بقیه مردان ده رو جمع کرد تا مخفیانه یک جلسه تشکیل بدن. در اون جلسه گفت بیایید زمین رو بین خودمون تقسیم کنیم. قطعا این کار غیرقانونیه و سند نخواهیم داشت، اما یه چیزی خودمون مینویسیم و بین خودمون قرار میذاریم. هرخانواده تو قطعه خودش کار کنه، هرچقدر که برداشت کرد سهم همیشگی دولت رو بده، که مأموران احساس نکنند نسبت به پارسال کمتر شده، و بقیه محصول رو برای خودش نگه داره. قرار میذاریم که همدیگه رو لو ندیم، و اگه محصول مازاد یکی بیشتر از بقیه شد، بش دستدرازی نکنیم. این رو نوشتند و لوله کردند و جاسازیش کردن تو یه بامبو و گذاشتن بالای سقف خونه یکی از کشاورزها. حتی یکسال زراعی کافی بود تا ثابت بشه این ایده خوب کار میکنه. حالا داشتند با هم رقابت میکردند که بازدهی بیشتری از زمین بگیرند. جوانهایی که صبحها دیر از خواب پا میشدند، چون فرقی نداشت و حقوقشون از بقیه که زودتر کار رو شروع میکردند کمتر نبود، حالا سحرخیز شده بودند. دیگه تلاش روزانه فقط برای تأمین خرج روزانه نبود. دیگه به اینکه «روزی بیاد» قانع نبودند. داشتند کار میکردند که ثروت جمع کنند. و این موفقیت به جایی رسید که دیگه نمیشد پنهانش کرد. مأموران دولتی بالاخره فهمیدند این زمین داره یه جور دیگه اداره میشه و متوجه مالکیتِ خصوصیِ خودمانیِ کشاورزان شدند. صاحب ایده رو بازداشت کردند و بردند پکن. همهچیز داشت میرفت که به حبس ابد ختم بشه، تا اینکه خبرش به گوش بعضی مقامات رسید و جویای داستان شدند، و نه تنها گفتند این بدبخت رو بفرستید بره خونهش، بلکه پیشنهاد دادند این ایده در سراسر کشور اجرا بشه. و شد؛ و همین، چینِ فرو رفته در منجلاب رو به غول اقتصادی امروزی تبدیل کرد.
میگن اون کشاورز هنوز زندهست، اما دولت دوست نداره خیلی معروف بشه، و نمیذاره مصاحبههای زیادی انجام بده. دولت کمونیست نمیخواد مردم دنیا بفهمند جرقه جهش اقتصادی چین، توسط چندتا دهقان بیسواد یا کمسواد زده شد، و یک معجزه دولتی نبود. اما نقش دولت یک بحث مفصل دیگهست. اون چیزی که اینجا مهمه، نوع نگاه این کشاورزهای چینی به مفهوم فعالیت اقتصادی، ایجاد ارزش، و مسابقه برای کسب ثروت بیشتر بود. یک نیروی مذهبی قوی چندصدساله، به عنوان یک ترمز، وجود نداشت که بشون القاء کنه ما باید کار کنیم که روزیمون دربیاد، و اگه کم بود امتحان الهی است تا صبرمون در برابر فقر تست بشه، و اگه احیانا «پیش بیاد» که اضافه باشه، بازم امتحان الهی است که با رها کردنش یا بخشیدنش، سخاوتمون تست بشه.
❤10
حالا همه نشستن دارن برای اونایی که کنکور دادن نامه مینویسند که هان ای پسر، دانشگاه این است و آن نیست و فلان!
اینارو دارید برای کی مینویسید؟ اینا دهه شصتی نیستن. اینا اصلا این چیزها رو نمیخونند، براشون مهم هم نیست. زمانی که من کنکور میدادم، دختره میگفت تو پسر خوبی هستی، ولی بابام میگه باید با یه مهندس مکانیک ازدواج کنی!.. فضا همینقدر سمی بود. از کنکور دهه شصت که باید میرفتی دم دکه صف وایمیسادی تا اسمت رو از تو روزنامه پیدا کنی خیلی بهتر بود، ولی حتی دهه شصتی کنکوری هم تو یه عوالم دیگه بود. دهه هشتادیا نصایح شما رو نمیخوان، چون تو یه فضای دیگه هستند. اینها نمیخوان با درس به جایی برسند. اینها فقط میخوان در پربازدهترین حالت ممکن پول دربیارن. فشار مدرک روی ما بود، و جدی میگرفتیمش. بعضیا زیر اون فشار خودکشی هم میکردند. اما رویکرد اینها به فشار خانواده و جامعه درباره مدرک اینه: خیلی اصرار داری؟ اوکی، کلاس هم میرم، این مقدار هم هزینشه.
داری چی رو توضیح میدی به اینا؟
اینارو دارید برای کی مینویسید؟ اینا دهه شصتی نیستن. اینا اصلا این چیزها رو نمیخونند، براشون مهم هم نیست. زمانی که من کنکور میدادم، دختره میگفت تو پسر خوبی هستی، ولی بابام میگه باید با یه مهندس مکانیک ازدواج کنی!.. فضا همینقدر سمی بود. از کنکور دهه شصت که باید میرفتی دم دکه صف وایمیسادی تا اسمت رو از تو روزنامه پیدا کنی خیلی بهتر بود، ولی حتی دهه شصتی کنکوری هم تو یه عوالم دیگه بود. دهه هشتادیا نصایح شما رو نمیخوان، چون تو یه فضای دیگه هستند. اینها نمیخوان با درس به جایی برسند. اینها فقط میخوان در پربازدهترین حالت ممکن پول دربیارن. فشار مدرک روی ما بود، و جدی میگرفتیمش. بعضیا زیر اون فشار خودکشی هم میکردند. اما رویکرد اینها به فشار خانواده و جامعه درباره مدرک اینه: خیلی اصرار داری؟ اوکی، کلاس هم میرم، این مقدار هم هزینشه.
داری چی رو توضیح میدی به اینا؟
❤14