Anarchonomy
45.6K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در ده سال گذشته لس‌آنجلس بیش از ۶ و نیم میلیارد دلار خرج رفع مشکل کارتن‌خواب‌ها کرده، اما جمعیت بی‌خانمان از ۳۹ هزارنفر رسیده به بیش از ۸۰ هزارنفر!

انسان از خنده بمیرد رواست.
نیکون و کنون‌ و سونی، و آژانس‌های خبری صدها لنز تله رو آوردن به محل برگزاری بازی‌های المپیک.
المپیک اصلا جذابیتی برام نداره و یک اتلاف بیشرمانه پول توسط دولت‌هاست.. فقط لجستیک عکاسی و فیلمبرداریش دوست داشتنیه. المپیک موقعیتیه که شرکت تجاری سازنده دوربین، برای حفظ اعتبارش اونجاست، نه برای پول درآوردن. امسال تو خود ژاپن برگزار میشه و باید سنگ تمام بذارند.
2
«چرا میگی روانشناسی علم نیست؟ چرا میگی دولت لازم نداریم؟ چرا میگی المپیک بده؟ چرا چیزایی که از بچگی آپلود کردن تو مغزمون رو زیر سوال میبری؟».

من نمی‌دونم با این حد از باکرگی تو کانال من چه می‌کنند.
اگه گردشگری و حق پخش و این چیزها «میلیاردها دلار» سود داشت چرا دولت ژاپن و شهرداری توکیو با هم دعوا داشتن و این می‌گفت خرج المپیک رو تو بده، اون می‌گفت من نمیدم خودت بده؟

ژانر جهان‌سومی «اونجا حساب کتاب داره».
3
پیام داده که آمار و ارقام حکومتی دروغ محضند، اما نرخ مشارکت تهران و کرج خیلی فرق ندارند، انقدر پز شهرتون رو نده.

گفتم داداش دعوا سر سه چهاردرصد که شوخیه، مثل پرشیا سفید پلاک کرج، که هیچوقت بش نمی‌رسید. ولی چیزی که اهمیت داره اینه که خیلی وقته دچار یک سوء تفاهم هستید. به خاطر مرکزیت غلیظ تهران و تجمع همه‌‌ی چیزها در این شهر، این پیش‌فرض جمعی بوجود اومد که تهران مثل راکتور هسته‌ایه که تشعشع فرهنگیش به بقیه جاها پراکنده میشه، و اتفاقا درک می‌کنم این پیش‌فرض رو. اما واقعیت اینه که پیش‌فرض غلطیه. شما فکر می‌کردید کرج مثل دنبه تهرانه و چربی‌هاش جمع میشه اونجا. فکر می‌کردید تهران یک کله، و کرج جزیی ازین کل حساب میشه. و در ظاهر اینطور هم به نظر می‌رسید. فکر می‌کردید این تهرانه که داره کرج رو تهرانیزه می‌کنه. اما من به شما میگم، و شاید این فقط من باشم که دارم اینو میگم، که تهرانه که داره کرجیزه میشه!
کرج تنها کلان‌شهر ایرانه که عقبه تمدنی و فرهنگی نداره (البته اگه به یه کاروانسرا و دو تا بنای قجری نمیگید تمدن). اما فقط این نیست. کرج شهریه که علاوه بر فقدان عقبه، بافت هم نداره! که به خاطر این خصلت دوم بش میگم شهر سیکلی! میگم چرا. شما هنوز در تهران محلاتی دارید که می‌دونید همه اهالی، از حزب‌الله هستند. و محلاتی دارید که می‌دونید همه اهالی، هیچ وقت رأی نمیدن. ما ازین‌ها نداریم. هیچ محله‌ای مختص هیچ قشری نیست، و از هر محله‌ای هرکسی ممکنه دربیاد. از لحاظ فرهنگی، تو کرج انگار همه رندوم پخش شدن! البته از لحاظ سطح درآمدی همواره سگمنت ایجاد میشه، اما در کرج حتی اون سگمنت‌های درآمدی هم در هم فرو رفتن. مثلا اینکه نصف یک خیابون از یک دهک باشند، و نصف روبروش، یعنی اون دست، از یک دهک دیگه، کاملا طبیعیه (این چیزیه که مهاجران تازه‌وارد خیلی باش مشکل دارند). اینجا مثل چادرهای اسکان موقت هلال احمره که تمام کارکنان یک وزارت‌خانه رو ریختند توشون و چون فرصت نبوده تفکیک بشه، آبدارچی بغل وزیر میخوابه، مدیر روابط عمومی کنار مسئول اتاق سرور! اینجا صرفا خوابگاه تهران نیست، اینجا اساسا بر مبنای بحران شکل گرفته.
و چون بافت و عقبه و هویت وجود نداره، هیچ لوکیشنی در شهر نمیتونه یک قالب رو برای مدت طولانی نگه داره. جایی که از هر کوچه‌ش یک عضو مجاهد خلق در می‌اومد، محل سبز شدن هیئت‌های مذهبی حکومتی شد، و سپس به تسخیر «ما سیاسی نیستیم»ها دراومد، و سپس حالت مسکونیش رو از دست داده و کاملا تجاری شده. و این چرخش برای ده‌ها و صدها لوکیشن دیگه رخ داده. برای همین بش میگم شهر سیکلی، چون متشکل از تعداد بیشماری ازین سیکل‌هاست، که هر کدوم در مرحله‌ای متفاوت از سیکل‌های دیگه‌ست. در ۲۵ خرداد ۸۸ خیلی‌ها از حیطه شهری کرج اونجا بودند، اما چون به نظر نمی‌اومد خودی نباشند، همه رو تهرانی دیدید. سعید قاسمی و اوباش مشابه بتون گفتند اینا مال «ونک به بالا» هستند و شما هم باور کردید. آمریکایی‌ها یک اصطلاح دارند که از بوکس اومده و میگه طرف بیشتر از حد وزنش مشت میزنه! و کرج دقیقا مصداق این اصطلاحه. نمی‌تونستید باور کنید از شهری که طبقه متوسطش خیلی خیلی لاغرتر از تهرانه، نیرویی بیاد خودش رو قاطی کنه که نشه از ونک به بالایی‌ها جداشون کرد. و در ۹ دی ما نبودیم.. آدم‌های خود تهران بودند، که ندیده بودیدشون، و گفتید غربتی‌اند و از جاهای دیگه اومدن! شما با دینامیک شهر خودتون آشنا نبودید، و حتی الان هم نیستید. آبان ۹۸ خیابان‌ها رو طوری با موتور بستند (در حالی که کرج اصلا شهر موتوری نیست) که خیلی سریع شهر دچار ایست قلبی شد. و به همین دلیل بود که اینجا خون زیادی ریختند. چون این ایست قلبی، وحشت‌زده‌شون کرد. شما این کار رو به این شکل نمی‌تونید در تهران انجام بدید، چون حتی قبل ازینکه نیروهای حکومتی برسند، اوباش هیئتی که هم لاتند هم سینه‌زن امام‌حسین، از محلات پایین و مرکز شهر میان سراغ‌تون. ما اینجا همچین چیزی نداریم. برای همینه که میگم نه با دینامیک تهران آشنایید نه با دینامیک کرج.

یک سوء تفاهم دیگه ایجاد نشه. درباره یک رقابت بین دو شهر صحبت نمی‌کنم. هیچ رقابتی وجود نداره. دارم میگم مختصات کانون گسترش فضای جدید رو اشتباه گرفتید. اون نقطه تهران نیست. اون نقطه اینجاست. آینده نزدیک ایران، امروز کرج است. چه این براتون ترسناک باشه چه نباشه، واقعیت محض است. این دایره کرجه که داره شعاعش بیشتر میشه، و خودش رو همه‌جا کپی می‌کنه. چون بر مبنا و بر اساس بحران شکل گرفته، و آینده نزدیک ایران نسخه بزرگتری ازین همین موجود خواهد بود. کرج دچار بحران نیست. کرج خود بحرانه. بحرانی به نام «ایران پریشان».
23
حتی اگه در قانون جدید مالیات بر عایدی سرمایه، نرخ تورم رو هم از مبلغ افزایش یافته ارزش ملک کم کنند، باز هم برای فروشنده ضرر مطلق خواهد بود، چون تورم رسمی نصف تورم واقعی اعلام میشه! البته قطعا در کنار چنین قوانینی، موج جدیدی از رشوه‌گیری‌ها و عددسازی‌ها هم ایجاد میشه تا همه متضرر نشن، اما به صورت کلی و با این روند، خرید زمین یا مسکن در ایران به منظور حفظ ارزش سرمایه، موضوعیت خودش رو از دست خواهد داد.


https://t.me/IranIndexes/79
Anarchonomy
هدف بازار ایجاد رقابت نیست، هدفش ایجاد ارزشه. خود رقابت که فی‌النفسه برای ما ارزش نیست. ما که پول نمیدیم تا یک مسابقه تجاری رو تماشا کنیم. برای ما فقط نتیجه مهمه. اگه یه ساعت مچی مکانیکی رو به شما معرفی کنند و بگن پنجاه تا شرکت در ساخت مشابهش با هم رقابت دارند،…
درست بعد ازین پست پیتر شیف یه پادکست گذاشت با موضوع انحصار، که تصادف جالبی بود. تو اون پادکست یه اشاره‌ای هم به اتحادیه‌های کارگری می‌کنه و یه مثال میزنه: کمپانی خودروسای فورد، قبل ازینکه اتحادیه کارگران خودروسازی شکل بگیره، به کارگرانش دستمزدی میداد که اگه تورم بش اعمال بشه، معادل سالی ۱۰۰ هزار دلار در سال ۲۰۲۱ میشه! در حالی که کارگر امروزی همین شرکت فورد الان عضو اتحادیه‌ست، داره نصف این مقدار رو می‌گیره!
Anarchonomy
درست بعد ازین پست پیتر شیف یه پادکست گذاشت با موضوع انحصار، که تصادف جالبی بود. تو اون پادکست یه اشاره‌ای هم به اتحادیه‌های کارگری می‌کنه و یه مثال میزنه: کمپانی خودروسای فورد، قبل ازینکه اتحادیه کارگران خودروسازی شکل بگیره، به کارگرانش دستمزدی میداد که اگه…
یعنی اگه اتحادیه نبود ازینم بدتر می‌شد؟ یاد همکلاسیم افتادم که وقتی معلم‌مون گفت صدقه هفتاد بلا را دفع می‌کند گفت آقا پس چرا صدقه میدیم بازم اینهمه کشته میدیم تو تصادفات؟ معلمه گفت اگه صدقه نمیدادیم ازینم بیشتر می‌شد!

بله، توضیح میده که اتحادیه هزینه‌های اضافی تحمیل کرد به کارفرما، و سرمایه‌ای که باید صرف افزایش بازدهی می‌شد صرف دستمزد شد، و وقتی بازدهی سرکوب شد مزیت‌های تجاری‌شون رو از دست دادند، و یا از گردونه رقابت خارج شدند یا کارخانجاتشون رو منتقل کردند به یک کشور دیگه، که یعنی اون فرصت‌های شغلی پرید. و گرنه اگه سیخ نمیکردن تو اونجای کارفرما، خودش داشت به مرور روی بالا بردن ارزش کار کارگرش سرمایه‌گذاری می‌کرد. کارفرما اول باید بتونه سرمایه جمع کنه که بعد بتونه بخشی ازون سرمایه رو صرف ارتقاء کارگرش کنه‌. کارگری که دائم در حال آموزش نباشه، ارزش کاری خودش رو از دست میده.
این اتحادیه‌ها بخش‌های تولیدی آمریکا رو عملا نابود کردند، و تنها جایی که موفق بودند، یعنی تونستند قدرت خرید کارگر رو بالا نگه دارند بخش دولتی بود، چون دولت میتونه پول چاپ کنه یا مالیات بگیره و قدرت خرید کارمند رو از تورم تا حدی محافظت کنه.
یک افسانه رایج وجود داره که میگه اگه همینطور وام بپاشیم تو اقتصاد، تولید افزایش پیدا می‌کنه. قاعدتا بانک‌ها اجازه ندارند هرچقدر که دلشون میخواد وام بدن، چون باید متناسب با دارایی‌شون باشه. بانک مرکزی میاد میگه من داراییت رو بالا میبرم و از محل این افزایش، برو وام بده به ملت. بانک دستش باز میشه که به خیلی‌ها وام بده. اما آیا به همه میده؟ نه، چون انقدر بیشعور نیست که هر ریسکی رو بپذیره. کجا ریسکش کمتره؟ مسکن! پس تا جایی که بتونه به خونه وام میده. اونایی که درآمد نسبتا خوبی دارند هم می‌بینند نرخ بهره خیلی پایینه، چرا نگیریم؟ و بدین صورته که همه میریزن تو بازار مسکن.‌ نتیجه این میشه که متوسط وام در استرالیا که پانصد و خورده‌ای هزار دلار بود، رسیده به ششصد و خورده‌ای هزار دلار! یک لوپ خلق پوله بین بسازبفروش‌ها، دلال‌ها، بانک‌ها، و بانک مرکزی. و کی ضرر می‌کنه؟ اونی که توان پرداخت وام چهارصدهزارتایی رو داشت، اما توان ششصدهزارتا رو نداره. و لذا مجبوره بره سراغ اجاره. و گس وات؟ دولت استرالیا حالا میگه تسهیلات‌مون برای خرید بیفایده‌ست، ازین به بعد باید برای اجاره تسهیلات بدیم!
چندنفر از کسانی که ترامپیست تیر بودند و مدتیه فالوشون می‌کنم، در چرخشی ناگهانی دارند به صورت هماهنگ میگن ترامپ بشون خیانت کرده و فلان کرد و بهمان نکرد و این حرف‌ها.
قطعا ترامپ دقیقا کسی نبود که میخواستن، اما باید پرسید کی دقیقا کسیه که میخوان؟ کی میتونه همه خواسته‌های کانزرواتیوها رو برآورده کنه و در واشنگتن‌دی‌سی هم دوام بیاره؟ اصلا همینکه جناح راست، مجبور شد ترامپ بسازبفروش نیویورکی سابقا دموکرات رو به عنوان ناجی خودش انتخاب کنه، به تنهایی نشون میده چه وضعی برقرار بوده.

این عزیزان متوجه نیستند که لگد زدن به ترامپ در حال حاضر مشکل‌شون رو حل نمی‌کنه. چون مشکل‌شون اینه که نمی‌تونند بازی رو ببرند. این بازی کاملا یک‌طرفه‌ شد و سپس تمام شد. از جنبه سیاسی، دیگه هیچ شانسی ندارند. آمریکا رسما و علنا یک کشور تک‌حزبیه، و اکثریت مردم هم همین رو میخوان. یعنی به صورت کاملا دموکراتیک تک‌حزبیه (برای همین هم نخبه هاشون صدمین سالگرد حزب کمونیست چین رو تبریک میگن!). باید با این واقعیت کنار بیان. فقط این جنبه فرهنگیه که هنوز جای کار داره.
احمدی‌نژاد میگه به هر ایرانی یه اکانت بدید که اینترنتی رفراندوم برگزار کنیم برای مسائل کشور.

ترک‌ها یه ضرب‌المثل دارند که میگه کون‌ گهی همه‌جا با صاحبش میره! اون هشت سال نکبت که ایشون دولت رو در اختیار داشت، همه‌جا با خودش خواهد رفت. امکان نداره به حرف‌های احمدی‌نژاد توجه کرد بدون اینکه نیم نگاهی به اون هشت سال داشت. امکان نداره پیشنهاد دموکراسی مستقیم رو ازش شنید و نپرسید چرا تو همون هشت سال حتی یک قدم در این راه برنداشتی؟ بله خیلی از تصمیمات کلیدی حکومت خارج از حیطه دولت گرفته میشه، اما همون‌هایی که در حیطه دولت هستند رو چرا در معرض رأی اینترنتی مردم قرار ندادی؟ تکنولوژی «برای هر ایرانی یک اکانت شهروندی ایجاد کردن» اون موقع هم وجود داشت. مسئله اینه که اصلا دغدغه‌ت نبود.. و گرنه، به عنوان فقط یک مثال دم دست، نمی‌دونستی نظر مردم درباره خودروسازی داخلی چیه؟
فعالان حقوق حیوانات یک کمپین راه انداختن تا از یوتیوب بخوان جلوی انتشار ویدئوهای حیوان‌آزاری رو بگیره. مگه تا حالا جلوشون رو نمی‌گرفت؟ چرا. چون خیلی سخت نبود. تو ویدئوهای حیوان‌آزاری معمولا یک حیوان قربانی هست و یک انسان آزاردهنده. اما الان اوضاع فرق کرده. یه حیوان وحشی شکارچی رو میندازن به جان یک حیوان وحشی که غذای اون شکارچیه‌ست، و ازش فیلم می‌گیرند، و بازدید خوبی هم می‌گیره و درآمد ایجاد می‌کنه. مثلا جغد رو میذارن تو یه لونه‌ای که جای فرار نداره، و یه مار رو میفرستن سراغش. بعد این بدبخت درگیر میشه باش. یا جغده از بین میره، یا ماره.
جمع کردن این ویدئوها کار آسونی نیست، چون معمولا هیچ آدمی هم تو کادر نیست، و صحنه خیلی شبیه شکارهای متداول در طبیعته. و این ضعف هوش مصنوعی رو نشون میده. با تمام پیشرفت‌های صورت گرفته، هوش مصنوعی در تشخیص آبجکت‌ خیلی خوب کار می‌کنه، اما در تشخیص سابجکت، خیلی کمبود داره. میتونه بفهمه این شیء یک جغد است، آن هم یک مار است، اما نمیتونه بفهمه موضوع چیه.
فعلا در رانندگی هم بزرگترین تفاوت مغز ما با هوش مصنوعی همینه که توسعه خودروهای خودران رو یکم کند کرده‌. ما اگر در هنگام رانندگی ببینیم دو نفر کنار خیابونند و دارند دعوای مسلحانه می‌کنند، میفهمیم موضوع چیه و پیش‌بینی می‌کنیم هر آن ممکنه بیان وسط خیابون و قمه یکی‌شون بخوره به کاپوت ما.
«۸۴ درصد مادران گفتن رسیدن به سطحی از تأمین مالی که بتونند تو خونه کنار بچه‌ها بمونند یک هدفه. یک‌سوم زنان شاغل میگن از پارتنرشون دلخورند که درآمدش در حدی نیست که بشه به این هدف رسید. به عبارتی بیشتر ما همون خانواده سنتی رو ترجیح میدیم..».

اینکه یک‌سوم نظرشون این باشه که «نتونستم یه مردی پیدا کنم که انقدر دربیاره که لازم نباشه خودم کار کنم و گرنه هیچوقت نمی‌اومدم سر کار» بسیار تأمل برانگیزه.
همون دکتری که در دوره ترامپ از موقعیت اجتماعی خودش استفاده کرد تا جلوی تأیید واکسن فایزر رو بگیره تا به نفع ترامپ نشه، حالا که ترامپی در کار نیست داره میگه سازمان غذا و دارو آمریکا باید مجوز این واکسن رو از حالت اضطراری خارج و دائمی کنه!
خیلی راحت هم میتونند بگن اون موقع نظر تخصصیم اون بود، الان نظر تخصصیم اینه. خیلی راحت می‌تونند پشت «علم نظر قطعی ندارد» هر نوع عوضی‌بازی رو پنهان کنند. نه میشه بازخواست‌شون کرد نه میشه در دادگاه چیزی رو ثابت کرد.

پارسال وقتی می‌نوشتم دولت باید به کلی از کار تأیید، رد، و صدور جواز برای داروها بیرون کشیده بشه، می‌گفتند دولت نباشه داروسازها مردم رو‌ می‌خورند!.. آقا، این‌ها مسئله مهمی مثل درمان رو هم کاملا سیاسی کردن و هیچ اهمیتی نداره این وسط چندهزارنفر بمیرند یا نمیرند. چون یارو برمبنای یک ایدئولوژی داره اینجوری می‌کنه، اصلا حس بدی نداره که یه عده آسیب ببینند. شما رو چه حسابی فکر کردی دولت، و هر سازمان متمرکزی که توسط این‌ها اداره بشه، نگران جان توعه؟
سال‌های اخیر اسراییل تصاویر بیفور افتر جالبی در سراسر ایران ترسیم کرد، که بعضی‌هاشون بیخ گوش ما بود. نام کرج بار دیگر درخشید 😄
تخریب در حدی نیست که کار یک پهپاد آماتوری باشه. احتمالا این هم یک بمب‌گذاری بوده، اما پهپاد آماتور هم فرستادن تا از لحظه انفجار فیلم بگیره.
فهمیدن اینکه زیر هر کدوم ازین سوله‌ها چه خبره کار آسونی نیست. اون چیزی که در اقوال‌الانعام درباره افاضات یونسی نوشتم خیلی هم شوخی نیست. بدون استفاده از زنان نمیشه این مقدار تسلط اطلاعاتی داشت.‌
مهدی نصیری هم پندنامه نوشته برای رئیسی! که البته نهایتا بحران‌نامه از آب دراومده. که در اون فقط به بحران‌هایی که بقای «اولین نظام شیعی انقلابی تاریخ ایران» رو تهدید می‌کنه اشاره شده. نه به مسائل ریشه‌ای‌تری مثل بحران اندیشه! یا بحران نظام حقوقی! یا چالش عرفی شدن دین! حضرات به توپوگرافی چاله‌ها و چاه‌ها می‌پردازند. کاری با حقیقت ندارند. و جالب اینه که خودش با نگاهی مأیوسانه این پند رو می‌نویسه. با این پیش‌فرض که: می‌دونم کار تو نیست، میگم که بقیه بشنوند! در حالی که خودش هم کسیه که می‌دونیم پرداختن به مسائل ریشه‌ای، کار او نیست. مشکل این نیست که فرصت نداشته، مشکل اینه که از عهده‌ش خارجه. تمام راهی که نصیری تا الان طی کرده، تعیین می‌کنه که چی از عهده‌ش بربیاد، و چی نیاد.

روزی یکی از کسانی که در قتل خانواده حسین شرکت داشت به امام سجاد مراجعه کرد و گفت نمازی بم یاد بده که بخونم و خدا توبه‌م رو قبول کنه. ایشون هم گفت برو اینجوری بخون. بعد که پا شد رفت، یکی از اصحابش گفت این چه کاری بود کردی؟ یعنی میخوای خون پدرت با یه نماز پاک بشه؟ گفت حالا مگه قراره بتونه بخونه؟

سجادش رو بذارید کنار و اصل موضوع رو جدی بگیرید. آدم نمیتونه تو مسیر زندگیش L بره، چه برسه به U. اینکه جلوتر چطور حرکت خواهد کرد، بستگی ترسناکی داره به اینکه تا همینجا چطور حرکت کرده. ابراهیم رئیسی، روی تیوب نشسته و داره روی شیب تند کوه برفی میره پایین. لازم نیست لیست کامل ورودی‌های دوزخ رو داشته باشی تا بدونی تیوب تهش به کجا میرسه و چجوری میرسه.

کسی که الان، و دقیقا الان، قرار بود بتونه اون نمازه رو بخونه، باید از خیلی بالاتر به جای تیوب، چوب اسکی می‌پوشید. از خیلی بالاتر، و قبل‌تر.
جو روگان تو پادکستش در مصاحبه با یه کمدین درباره اشیاء پرنده ناشناس صحبت می‌کنه و میگه دو جور نظر وجود داره، یکی اینکه میگه دولت بی‌کفایت‌تر ازینه که بتونه ورود بیگانه‌های فضایی به زمین رو سکرت نگه داره، که مزخرفه، و یه نظر دیگه اینه که یه عده تو دولت دارن یه کارایی می‌کنند.

اونجایی که میگه نظر اول مزخرفه جالبه، چون مهمانش هم بلافاصله تأیید می‌کنه. ممکنه دولت به سلبریتی‌ها پول بده تا این نظر رو در پلتفرم‌های خودشون مزخرف معرفی کنند؟ به نظر من احتمالش هست. میلیون‌ها نفر پادکست‌های جو رو گوش میدن.

و گرنه آدم نرمال، چطور ممکنه این همه شواهد واضح از بی‌کفایتی دولت ببینه، مخصوصا در دوران کرونا، و بعد به این پیش‌فرض که «دولت بی‌کفایت‌تر از آن است که موضوعی به بزرگی ورود بیگانگان به زمین را مخفی نگه دارد» بگه مزخرف؟ یکم جلوتر میگه «برای اینکه بتونی تو سیا کار کنی باید آدم باهوش و درستی باشی». اینو گفت واکنشم
Wait what?
بود. اینا جدی فکر می‌کنند داخل سیا شبیه ساختمونیه که جیمز باند می‌رفت وسایلش رو تحویل می‌گرفت؟ نود درصد کسانی که برای این سازمان کار می‌کنند یک مشت کارمند بروکراتند که از لحاظ کفایت و شایستگی هیچ برتری‌ای به کارمند اداره مهاجرت ندارند. و فقط سیا نیست، حتی در ارتش هم چنین نسبتی برقراره. برای همین هم هست که ژنرال میاد تو کنگره درباره تهدیدات سفیدپوست‌های نژادپرست حرف میزنه و کم مونده با یونیفرم رنگین‌کمانی تو مراسم صبحگاه شرکت کنه که گی‌ها به وجد بیان! جو روگان فکر می‌کنه اونجا همه رنجرند؟ حتی خود رنجرش هم معلوم نیست الان چه بچه سوسولی باشه (که یه عده فقط باید کشیک بدن خودکشی نکنه!).

من اینجا وسط خاورمیانه نشستم به حقیقت این سازمان‌ها بیشتر آگاهم.. چطور ممکنه اون ندونه؟ بله تبلیغات هالیوود و تلویزیون و مطبوعاتی که فعله‌ی حزب بودند، خیلی تأثیرگذاره. اما پروپاگاندا مسئولیت رو از دوش آدم برنمیداره. اینا یا آگاهانه انتخاب کردند که پروپاگاندا رو بپذیرند، چون شیرین‌تره، یا اینکه خیلی ساده دارند پول می‌گیرند که دولت رو معتبر جلوه بدن.