Anarchonomy
45.4K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
شرکت چینی OmniVision سنسور یک‌بار مصرف برای اندوسکوپ معرفی کرد که با رزولوشن ۴کی و ۶۰ فریم در ثانیه میتونه فیلم بگیره. قبلا یک‌بار مصرف داشتیم اما رزولوشن خیلی پایین بود. این اما هیچ کمبودی در این زمینه نداره.
امیدوارم این اندوسکوپ‌ها به ایران هم بیان و این بساط شستشو و ضدعفونی چیزی که نیم ساعت پیش تو شکم مریض قبل از تو بوده، جمع بشه.
چی باعث میشه کارمندان دانشگاهی انقدر منفعل‌تر از کارگر پتروشیمی باشند در حالی که شاید اون کارگر داشته حتی خیلی بیشتر از ۴ تومن می‌گرفته؟

وقتی به اون‌هایی که مرتب باشگاه میرن میگی پیاده‌روی کن، بشون برمیخوره. یا میخندند. چون ورزشی که به یک آئین روزانه تبدیل شده، دیگه فقط یک فعالیت نیست. عضویت در یک قبیله‌ست، که تو اون قبیله، کارهای سخت و پیچیده انجام دادن برای سلامت جسمانی، یک نوع معرف هویتیه. «ساده، سالم بودن» برای این اجتماع، یک نوع توهینه. چون در تضاد با اون هویته.

قبیله آکادمیک خودش رو فراتر از کارگرانی که لباس کار آبی یا خاکستری می‌پوشند می‌بینه. اعتراض و داد و فریاد و این وحشی‌بازی‌ها، مال اوناست. آدم آکادمیک میره میشینه مودب حرفش رو به هیئت مدیره میزنه. اگه قبول کردند که کردند، اگه نکردند هم که دیگه نمیشه دست به آشوب زد که! اینکه بش بگن استاد دانشگاه، براش مهم‌تر ازینه که دارند به اندازه کارگر ساندویچی بش حقوق میدن. اگه بیشتر بشه که عالیه، ولی نمیصرفه به خاطرش مثل یه جوشکار یا کارگر داربست‌ برم دراز بکشم رو آسفالت و بگم دو تومن حقوقم رو بیشتر کنید! چون با هویت استادیم در تضاده.
«در حالی که نرخ قتل در تمام کشور به شدت افزایش یافته، یک سوال پیش آمده که چرا بالتیمور استثناست؟ ما چه کاری در بالتیمور انجام می‌دهیم که بقیه جاها انجام نمیدن؟»

بالتیمور رتبه دوم بالاترین قتل رو در آمریکا داره. بالای سیصد قتل در سال، برای منطقه‌ای که ششصدهزارنفر جمعیت داره! اما چون از افتضاحی که هست بالاتر نرفته، دادستان شهر میگه «بیایید بتون بگم چیکار کردیم که موفق‌تر از بقیه شهرها بودیم». همینقدر پررو. قشنگ در وقاحت مماس سرداران سپاه شده.
دانشگاه اوتاگو نیوزیلند و محققان انگلیسی یه وسیله آهنربایی ساختن که دندانپزشک نصب می‌کنه روی دندان فرد چاق و فک طرف رو قفل می‌کنه تا غذا نخوره و فقط مایعات بنوشه!
البته در مواقع اضطراری میشه قفلش رو باز کرد، اما کل کانسپت به شدت احمقانه‌ست. خیلی‌ها اشاره کردند که این نشون میده درس خوندن و دانشمند شدن لزوما مانع بیشعوری کسی نمیشه!

اما از بیشعوری جانوران آکادمیک که بگذریم، نباید این واقعیت رو نادیده گرفت که تقاضایی وجود داشته برای نخوردن اجباری، که بعد یه عده رفتن سراغ ساختن وسیله‌ای که جوابگوی این تقاضا باشه. که نشون میده عده‌ای چنان در کنترل نفس ضعیف و ناتوانند که دنبال این هستند که دیگران بشون زنجیر ببندند!
همه روان‌شناسی، زرده‌. قسمت غیر زرد نداره. دقیقا همین روانشناسی بود که روی هر بی‌ارادگی و بی‌مسئولیتی و ضعف تربیتی و شخصیتی‌ و قهقرای اخلاقی و اجتماعی، مهر «اختلال روانی» زد و جامعه رو به این روز انداخت که میلیارد‌ها زن و مرد بتا، یا لنگ قرصند یا مشاور. و گرنه بیماری‌ خاص پرخوری نباید در عرض یک دهه، سه برابر، پنج برابر، ده برابر بشه‌. مگر اینکه شما هم از کسانی باشید که فکر می‌کنند تو آب شهر چیزی ریختند که سیم‌کشی مغز اینهمه آدم بهم‌ریخته! ژانر این ابلهان فالوعر تبریزیان که میگن چون مرغ‌های صنعتی هورمون دارند، مردها بی‌غیرت شدن!
نیهیلیسم فرهنگی، که بعضی‌ها بش میگن مارکسیسم فرهنگی، و به نظرم غلطه چون مارکس و حتی مارکسیست‌های اولیه اگه الان زنده می‌شدند و وضعیت رو می‌دیدند وحشت زده به قبرشون برمی‌گشتند، موفق شده مفهوم امر به معروف و نهی از منکر رو بلاموضوع کنه. مثلا حتی با وجود حمایت از حقوق و آزادی‌های دگرباشان جنسی، نمیتونی نسبت به شیوعش در جامعه هشدار بدی. چون همون هشدار، دگرباش‌ستیزی شناخته میشه! و این به موضوعات جنسیتی ختم نمیشه. اگه نشه چیزی رو که یک عده هویت‌شون رو حول اون چیز تعریف کرده‌اند رو به عنوان شر معرفی کنی، هیچ شری وجود نخواهد داشت. چون هر شری ممکنه وابستگان هویتی خودش رو داشته باشه. و وقتی هیچ شری وجود نداشته باشه، نه معروفی هست و نه منکری.
بعد مجتهد بیهوش شیعه، مشغول اینه که چطور روش‌های هزارسال پیش در کنترل توده رو احیاء کنه.
اگه برای اد شیرن هرچی جلوه ویژه بلدن به کار ببرند، حرفی نیست، پولسازه و نوجوان‌ها میخوانش. اما حتی برای النیوم هم جلوه‌های ویژه از حد گذشته. حتی فکر کردن به اینکه این موزیک‌‌ویدئو چقدر وقت برده و چند نفر درگیرش بودن، فک انسان رو برای مدتی بی‌حس می‌کنه.
حیف که صدای خواننده‌ها رو با اتوتیون کامپیوتری می‌کنند.. و معتاد این تکنیک شدن. وگرنه همین رو اگه کسی میخوند که حنجره‌ش نیاز به کامپیوتر نداشت، یه شاهکار در می‌اومد.

https://m.youtube.com/watch?v=hxVviJsgfok
کسی مثل من که هیچ‌وقت فرزند نداشته و نخواهد داشت، این خوش‌شانسی رو داره که غم از دست دادن اون فرزند رو تجربه نکنه یا تحت وحشت این ریسک نباشه، و همزمان این بدبختی رو با خودش با دوش می‌کشه، که تنهامانده‌ست. تنهاماندگی با تنهایی فرق داره. یکیش همفکر نداشتنه. اون یکی، خانواده نداشتن.
بخشی از دختران جامعه ما نگاهی به غرب انداختن، و با خودشون گفتند اگه زود بچه‌دار بشیم به اونجایی که زن غربی بش رسیده حتی نزدیک هم نمی‌تونیم بشیم. پس اول باید بریم دنبال اهداف شخصی‌مون، بعد که وقتش شد بچه‌دار هم میشیم. اما دنیای واقعی اینجوری کار نمی‌کرد. تو دنیای واقعی برای به دست آوردن هرچیزی، باید قید چیز دیگه‌ای رو زد. برای اهداف شخصی، باید قید بچه رو زد. و برای بچه داشتن، باید قید اهداف شخصی رو زد.
خیلی ازون دخترها همسن من هستند، و الان به سنی رسیدن که دیگه داره برای بچه‌دار شدن دیر میشه. نه که ممکن نباشه، اما خیلی سخت‌تره، و پرریسک‌تر. از طرفی نه به جایی که زن غربی بش رسیده بود نزدیک شدند، نه مثل زنان سنتی، بچه دارند. و این یک ناکامی دردناکه که زیر یک سکوت جمعی بزرگ به وسعت کل ایران، پنهان شده.
- الو، آقای زیدآبادی.. سلام علیکم، از دفتر آقای رئیسی مزاحم میشم، میخواستم از طرف ایشون درخواست کنم اگر پیشنهادی برای اداره دولت جدید دارید بدون تعارف ارائه بدید

- سلام، حتما. بگم الان، می‌نویسی؟

- بله، بفرمایید

- ببینید، تا نظام در برابر نظم جهانی کرنش نکنه خصومت با آمریکا باقی میمونه، و کرنش نمیکنه، پس تحریم و دشمنی فعلا هست و برجام بیفایده‌ست. اگه هم تحریم‌ها برداشته بشه دولت انقدر بدهی و چاله داره که تمام دلارهای آزاد شده صرف اون‌ها میشه، پس رفع تحریم هم بیفایده‌ست. ازون طرف میلیون‌ها حقوق بگیر و بازنشسته هم هستن که باید برای پرداختی‌هاشون پول چاپ کرد، پس کنترل تورم هم بیفایده‌ست‌. ازون‌طرف مردم هم اعتمادشون به حاکمیت رو از دست دادن و با این رویه شورای نگهبان اعتمادشون برنمیگرده، پس جلب رضایت عمومی هم بیفایده‌ست. بحران آب هم داریم و ممکنه بیشتر مناطق کشور خالی از سکنه بشن پس کلا صحبت کردن درباره بقیه مشکلات بیفایده‌ست.

- آقای زیدآبادی،گوشی گوشی...

- کجا میرید

- من میرم خودکشی کنم، بقیه گفتگو رو همکارم انجام میدن.
Anarchonomy
- الو، آقای زیدآبادی.. سلام علیکم، از دفتر آقای رئیسی مزاحم میشم، میخواستم از طرف ایشون درخواست کنم اگر پیشنهادی برای اداره دولت جدید دارید بدون تعارف ارائه بدید - سلام، حتما. بگم الان، می‌نویسی؟ - بله، بفرمایید - ببینید، تا نظام در برابر نظم جهانی کرنش…
سلاطین وقتی از روی بدبینی یکی از بستگان خودشون رو اعدام می‌کردند، طبیعتا در خانواده و دربار یک نفرت مخفی ایجاد می‌شد. برای همین با فاصله اندکی دست به یک کار مثلا خیر می‌زدند، مثل پادرمیانی برای یک ازدواج، تا رضایت حاصل ازین کار خیر، اون نفرت رو بشوره ببره. تا یک وصل، فصل قبلی رو جبران کنه. که البته خیلی وقت‌ها بیفایده بود، و یکی از کسانی که نفرتش دست‌نخورده باقی مونده بود، بعدتر به شکل فیزیکی، یا سیاسی، یا نظامی، انتقام می‌گرفت.

دولت رئیسی هم فصل‌شده‌ترین دولت بعد از انقلاب، از جمهور مردمه. بنابراین دنبال وصل شدن‌های قلابیه تا اون فصل شدید رو جبران کنه. تا جایی که در یک وضعیت مضحک به نظر میرسه با هرجایی وصل ایجاد شده! از علم‌الهدی گرفته تا زیدآبادی! از مجانین جبهه پایداری گرفته تا بازیگران روسپی‌مسلک یه پا تهران یه پا تورنتو سینما. از حسن عباسی گرفته، تا اصلاحاتچی‌های زندان‌رفته!

و چه جهادِ روابط عمومیِ پوچی. انگار مردم خسته ‌و درمانده به تخم‌شونه که «جمع‌شان جمع است». اتفاقا اون‌ها به هر جمعی که ازین نظام حاصل بشه، نه گفتند.

بهرحال #گله_گاو همه‌چیز رو لوث و سخیف می‌کنه. وقتی حتی مفاهیمی مثل ایمان و شهادت رو هم به لجن می‌کشه، نباید انتظار داشت مفاهیمی مثل «مشورت»، «همیاری سیاسی»، «نقد» و «خرد جمعی» از نجس‌بازی‌هاش در امان بمونند.
- چرا مُردی؟

- میخواستم جلوی تردد گوسفند رو بگیرم
آیت‌الله سبحانی یه تابلو زده تو خونه‌ش که نوشته العلما باقون مابقی الدهر!.. جمله از حضرت علی بوده خطاب به کمیل، در نهج‌البلاغه. یعنی تا دنیا برقرار است، علما زنده‌اند. داشته می‌گفته اونایی که پول جمع می‌کنند وقتی مردند فراموش میشن، اما علم‌اندوز با مرگش به پایان نمیرسه.‌

فکر می‌کنه خودش یه همچین جواهریه.
در ده سال گذشته لس‌آنجلس بیش از ۶ و نیم میلیارد دلار خرج رفع مشکل کارتن‌خواب‌ها کرده، اما جمعیت بی‌خانمان از ۳۹ هزارنفر رسیده به بیش از ۸۰ هزارنفر!

انسان از خنده بمیرد رواست.
نیکون و کنون‌ و سونی، و آژانس‌های خبری صدها لنز تله رو آوردن به محل برگزاری بازی‌های المپیک.
المپیک اصلا جذابیتی برام نداره و یک اتلاف بیشرمانه پول توسط دولت‌هاست.. فقط لجستیک عکاسی و فیلمبرداریش دوست داشتنیه. المپیک موقعیتیه که شرکت تجاری سازنده دوربین، برای حفظ اعتبارش اونجاست، نه برای پول درآوردن. امسال تو خود ژاپن برگزار میشه و باید سنگ تمام بذارند.
2
«چرا میگی روانشناسی علم نیست؟ چرا میگی دولت لازم نداریم؟ چرا میگی المپیک بده؟ چرا چیزایی که از بچگی آپلود کردن تو مغزمون رو زیر سوال میبری؟».

من نمی‌دونم با این حد از باکرگی تو کانال من چه می‌کنند.
اگه گردشگری و حق پخش و این چیزها «میلیاردها دلار» سود داشت چرا دولت ژاپن و شهرداری توکیو با هم دعوا داشتن و این می‌گفت خرج المپیک رو تو بده، اون می‌گفت من نمیدم خودت بده؟

ژانر جهان‌سومی «اونجا حساب کتاب داره».
3
پیام داده که آمار و ارقام حکومتی دروغ محضند، اما نرخ مشارکت تهران و کرج خیلی فرق ندارند، انقدر پز شهرتون رو نده.

گفتم داداش دعوا سر سه چهاردرصد که شوخیه، مثل پرشیا سفید پلاک کرج، که هیچوقت بش نمی‌رسید. ولی چیزی که اهمیت داره اینه که خیلی وقته دچار یک سوء تفاهم هستید. به خاطر مرکزیت غلیظ تهران و تجمع همه‌‌ی چیزها در این شهر، این پیش‌فرض جمعی بوجود اومد که تهران مثل راکتور هسته‌ایه که تشعشع فرهنگیش به بقیه جاها پراکنده میشه، و اتفاقا درک می‌کنم این پیش‌فرض رو. اما واقعیت اینه که پیش‌فرض غلطیه. شما فکر می‌کردید کرج مثل دنبه تهرانه و چربی‌هاش جمع میشه اونجا. فکر می‌کردید تهران یک کله، و کرج جزیی ازین کل حساب میشه. و در ظاهر اینطور هم به نظر می‌رسید. فکر می‌کردید این تهرانه که داره کرج رو تهرانیزه می‌کنه. اما من به شما میگم، و شاید این فقط من باشم که دارم اینو میگم، که تهرانه که داره کرجیزه میشه!
کرج تنها کلان‌شهر ایرانه که عقبه تمدنی و فرهنگی نداره (البته اگه به یه کاروانسرا و دو تا بنای قجری نمیگید تمدن). اما فقط این نیست. کرج شهریه که علاوه بر فقدان عقبه، بافت هم نداره! که به خاطر این خصلت دوم بش میگم شهر سیکلی! میگم چرا. شما هنوز در تهران محلاتی دارید که می‌دونید همه اهالی، از حزب‌الله هستند. و محلاتی دارید که می‌دونید همه اهالی، هیچ وقت رأی نمیدن. ما ازین‌ها نداریم. هیچ محله‌ای مختص هیچ قشری نیست، و از هر محله‌ای هرکسی ممکنه دربیاد. از لحاظ فرهنگی، تو کرج انگار همه رندوم پخش شدن! البته از لحاظ سطح درآمدی همواره سگمنت ایجاد میشه، اما در کرج حتی اون سگمنت‌های درآمدی هم در هم فرو رفتن. مثلا اینکه نصف یک خیابون از یک دهک باشند، و نصف روبروش، یعنی اون دست، از یک دهک دیگه، کاملا طبیعیه (این چیزیه که مهاجران تازه‌وارد خیلی باش مشکل دارند). اینجا مثل چادرهای اسکان موقت هلال احمره که تمام کارکنان یک وزارت‌خانه رو ریختند توشون و چون فرصت نبوده تفکیک بشه، آبدارچی بغل وزیر میخوابه، مدیر روابط عمومی کنار مسئول اتاق سرور! اینجا صرفا خوابگاه تهران نیست، اینجا اساسا بر مبنای بحران شکل گرفته.
و چون بافت و عقبه و هویت وجود نداره، هیچ لوکیشنی در شهر نمیتونه یک قالب رو برای مدت طولانی نگه داره. جایی که از هر کوچه‌ش یک عضو مجاهد خلق در می‌اومد، محل سبز شدن هیئت‌های مذهبی حکومتی شد، و سپس به تسخیر «ما سیاسی نیستیم»ها دراومد، و سپس حالت مسکونیش رو از دست داده و کاملا تجاری شده. و این چرخش برای ده‌ها و صدها لوکیشن دیگه رخ داده. برای همین بش میگم شهر سیکلی، چون متشکل از تعداد بیشماری ازین سیکل‌هاست، که هر کدوم در مرحله‌ای متفاوت از سیکل‌های دیگه‌ست. در ۲۵ خرداد ۸۸ خیلی‌ها از حیطه شهری کرج اونجا بودند، اما چون به نظر نمی‌اومد خودی نباشند، همه رو تهرانی دیدید. سعید قاسمی و اوباش مشابه بتون گفتند اینا مال «ونک به بالا» هستند و شما هم باور کردید. آمریکایی‌ها یک اصطلاح دارند که از بوکس اومده و میگه طرف بیشتر از حد وزنش مشت میزنه! و کرج دقیقا مصداق این اصطلاحه. نمی‌تونستید باور کنید از شهری که طبقه متوسطش خیلی خیلی لاغرتر از تهرانه، نیرویی بیاد خودش رو قاطی کنه که نشه از ونک به بالایی‌ها جداشون کرد. و در ۹ دی ما نبودیم.. آدم‌های خود تهران بودند، که ندیده بودیدشون، و گفتید غربتی‌اند و از جاهای دیگه اومدن! شما با دینامیک شهر خودتون آشنا نبودید، و حتی الان هم نیستید. آبان ۹۸ خیابان‌ها رو طوری با موتور بستند (در حالی که کرج اصلا شهر موتوری نیست) که خیلی سریع شهر دچار ایست قلبی شد. و به همین دلیل بود که اینجا خون زیادی ریختند. چون این ایست قلبی، وحشت‌زده‌شون کرد. شما این کار رو به این شکل نمی‌تونید در تهران انجام بدید، چون حتی قبل ازینکه نیروهای حکومتی برسند، اوباش هیئتی که هم لاتند هم سینه‌زن امام‌حسین، از محلات پایین و مرکز شهر میان سراغ‌تون. ما اینجا همچین چیزی نداریم. برای همینه که میگم نه با دینامیک تهران آشنایید نه با دینامیک کرج.

یک سوء تفاهم دیگه ایجاد نشه. درباره یک رقابت بین دو شهر صحبت نمی‌کنم. هیچ رقابتی وجود نداره. دارم میگم مختصات کانون گسترش فضای جدید رو اشتباه گرفتید. اون نقطه تهران نیست. اون نقطه اینجاست. آینده نزدیک ایران، امروز کرج است. چه این براتون ترسناک باشه چه نباشه، واقعیت محض است. این دایره کرجه که داره شعاعش بیشتر میشه، و خودش رو همه‌جا کپی می‌کنه. چون بر مبنا و بر اساس بحران شکل گرفته، و آینده نزدیک ایران نسخه بزرگتری ازین همین موجود خواهد بود. کرج دچار بحران نیست. کرج خود بحرانه. بحرانی به نام «ایران پریشان».
23
حتی اگه در قانون جدید مالیات بر عایدی سرمایه، نرخ تورم رو هم از مبلغ افزایش یافته ارزش ملک کم کنند، باز هم برای فروشنده ضرر مطلق خواهد بود، چون تورم رسمی نصف تورم واقعی اعلام میشه! البته قطعا در کنار چنین قوانینی، موج جدیدی از رشوه‌گیری‌ها و عددسازی‌ها هم ایجاد میشه تا همه متضرر نشن، اما به صورت کلی و با این روند، خرید زمین یا مسکن در ایران به منظور حفظ ارزش سرمایه، موضوعیت خودش رو از دست خواهد داد.


https://t.me/IranIndexes/79
Anarchonomy
هدف بازار ایجاد رقابت نیست، هدفش ایجاد ارزشه. خود رقابت که فی‌النفسه برای ما ارزش نیست. ما که پول نمیدیم تا یک مسابقه تجاری رو تماشا کنیم. برای ما فقط نتیجه مهمه. اگه یه ساعت مچی مکانیکی رو به شما معرفی کنند و بگن پنجاه تا شرکت در ساخت مشابهش با هم رقابت دارند،…
درست بعد ازین پست پیتر شیف یه پادکست گذاشت با موضوع انحصار، که تصادف جالبی بود. تو اون پادکست یه اشاره‌ای هم به اتحادیه‌های کارگری می‌کنه و یه مثال میزنه: کمپانی خودروسای فورد، قبل ازینکه اتحادیه کارگران خودروسازی شکل بگیره، به کارگرانش دستمزدی میداد که اگه تورم بش اعمال بشه، معادل سالی ۱۰۰ هزار دلار در سال ۲۰۲۱ میشه! در حالی که کارگر امروزی همین شرکت فورد الان عضو اتحادیه‌ست، داره نصف این مقدار رو می‌گیره!
Anarchonomy
درست بعد ازین پست پیتر شیف یه پادکست گذاشت با موضوع انحصار، که تصادف جالبی بود. تو اون پادکست یه اشاره‌ای هم به اتحادیه‌های کارگری می‌کنه و یه مثال میزنه: کمپانی خودروسای فورد، قبل ازینکه اتحادیه کارگران خودروسازی شکل بگیره، به کارگرانش دستمزدی میداد که اگه…
یعنی اگه اتحادیه نبود ازینم بدتر می‌شد؟ یاد همکلاسیم افتادم که وقتی معلم‌مون گفت صدقه هفتاد بلا را دفع می‌کند گفت آقا پس چرا صدقه میدیم بازم اینهمه کشته میدیم تو تصادفات؟ معلمه گفت اگه صدقه نمیدادیم ازینم بیشتر می‌شد!

بله، توضیح میده که اتحادیه هزینه‌های اضافی تحمیل کرد به کارفرما، و سرمایه‌ای که باید صرف افزایش بازدهی می‌شد صرف دستمزد شد، و وقتی بازدهی سرکوب شد مزیت‌های تجاری‌شون رو از دست دادند، و یا از گردونه رقابت خارج شدند یا کارخانجاتشون رو منتقل کردند به یک کشور دیگه، که یعنی اون فرصت‌های شغلی پرید. و گرنه اگه سیخ نمیکردن تو اونجای کارفرما، خودش داشت به مرور روی بالا بردن ارزش کار کارگرش سرمایه‌گذاری می‌کرد. کارفرما اول باید بتونه سرمایه جمع کنه که بعد بتونه بخشی ازون سرمایه رو صرف ارتقاء کارگرش کنه‌. کارگری که دائم در حال آموزش نباشه، ارزش کاری خودش رو از دست میده.
این اتحادیه‌ها بخش‌های تولیدی آمریکا رو عملا نابود کردند، و تنها جایی که موفق بودند، یعنی تونستند قدرت خرید کارگر رو بالا نگه دارند بخش دولتی بود، چون دولت میتونه پول چاپ کنه یا مالیات بگیره و قدرت خرید کارمند رو از تورم تا حدی محافظت کنه.
یک افسانه رایج وجود داره که میگه اگه همینطور وام بپاشیم تو اقتصاد، تولید افزایش پیدا می‌کنه. قاعدتا بانک‌ها اجازه ندارند هرچقدر که دلشون میخواد وام بدن، چون باید متناسب با دارایی‌شون باشه. بانک مرکزی میاد میگه من داراییت رو بالا میبرم و از محل این افزایش، برو وام بده به ملت. بانک دستش باز میشه که به خیلی‌ها وام بده. اما آیا به همه میده؟ نه، چون انقدر بیشعور نیست که هر ریسکی رو بپذیره. کجا ریسکش کمتره؟ مسکن! پس تا جایی که بتونه به خونه وام میده. اونایی که درآمد نسبتا خوبی دارند هم می‌بینند نرخ بهره خیلی پایینه، چرا نگیریم؟ و بدین صورته که همه میریزن تو بازار مسکن.‌ نتیجه این میشه که متوسط وام در استرالیا که پانصد و خورده‌ای هزار دلار بود، رسیده به ششصد و خورده‌ای هزار دلار! یک لوپ خلق پوله بین بسازبفروش‌ها، دلال‌ها، بانک‌ها، و بانک مرکزی. و کی ضرر می‌کنه؟ اونی که توان پرداخت وام چهارصدهزارتایی رو داشت، اما توان ششصدهزارتا رو نداره. و لذا مجبوره بره سراغ اجاره. و گس وات؟ دولت استرالیا حالا میگه تسهیلات‌مون برای خرید بیفایده‌ست، ازین به بعد باید برای اجاره تسهیلات بدیم!