Anarchonomy
45.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
هدف بازار ایجاد رقابت نیست، هدفش ایجاد ارزشه. خود رقابت که فی‌النفسه برای ما ارزش نیست. ما که پول نمیدیم تا یک مسابقه تجاری رو تماشا کنیم. برای ما فقط نتیجه مهمه. اگه یه ساعت مچی مکانیکی رو به شما معرفی کنند و بگن پنجاه تا شرکت در ساخت مشابهش با هم رقابت دارند، بیشتر ترغیب میشی که بخریش؟ خیر. اگه احساس نکنی که به ساعت سنتی نیاز داری، یه عده تو اون صنعت در حال دریدن گلوی رقبا باشند هم برات مهم نخواهد بود. ساعت اپل که اومد، عملا در هیچ رقابتی نبود، ولی الان دست میلیون‌ها نفر می‌بینید. چون ساعت اپل ارزشی ایجاد کرد که بقیه ایجاد نکرده بودند. مردم به اون ارزش پول دادند، نه چون از دل یک رقابت نفس‌گیر بیرون اومده بود.

چون آمازون سرویسی ارائه داد که برای همگان ارزش بالایی داشت، تونست رقبا رو ببلعه. هرچند که رفتار ضدرقابتی هم داشت و دارد. در مورد اون رفتار ضدرقابتی باید به سه مسئله توجه کرد: اولا چقدر ازون فربه شدن، مدیون اون سرویس باارزش بوده و چقدرش مربوط به رفتار ضدرقابتی؟ و دوما، اون رفتار ضدرقابتی، فارغ از مقدار سهمش در بالابردن قدرت شرکت، واقعا به ضرر مصرف‌کننده‌ست یا به نفعشه؟ سوما، اون رفتار ضد رقابتی تا کجا قابل ادامه‌ست؟

بیایید یکی ازین رفتارهایی که میگن ضد رقابتیه رو در نظر بگیریم و جواب این سه سوال رو دربیاریم. فرض کنید یک خنزر پنزر فروشی هستید که به صورت تخصصی صنایع دستی بومیان یک منطقه در اندونزی رو عرضه می‌کنید. آمازون با استفاده از پول زیادی که داره، میره منابع شما رو پیدا می‌کنه، که دارید از کی و از کجا میخرید، و از همونجا و از همون افراد میخره و همون‌ها رو میذاره تو سایتش.
۱- چقدر از موفقیت آمازون مدیون فروختن این صنایع دستیه که قبلا فقط شما می‌آوردید مغازتون؟ خیلی کم. پس چرا اینکارو می‌کنه؟ چون میتونه! ارجاع تون میدم به اون مسئله «تحلیل به روش مأمور صندوق» که قبلا نوشتم. وقتی شرکتی موفق میشه، هر کاری که کرده یا می‌کنه رو جمع می‌زنند و جزء عوامل موفقیتش معرفی می‌کنند! در حالی که خیلی ازون موارد یا اصلا نقشی نداشتند، یا نقش خیلی کمی داشتند.
۲- آیا به ضرر علاقمندان اون خنزر پنزرهاست که حالا آمازون بفروشدشون؟ نه لزوما! چون میتونه ارزونتر بشون بفروشه. از طرفی میتونه بیزینس رو پایدارتر نگه داره. مثلا اگه اون منبع در اندونزی مریض و چندماه زمین‌گیر می‌شد، شمای مغازه‌دار میتونستی کاری بکنی؟ خیر. مجبور بودی تو هم به اندازه همون چندماه جنس نداشته باشی. اما آمازون این قدرت رو داره که تا اون مریض از جاش بلند بشه، یکی دیگه رو پیدا کنه. پس به نفع علاقمندان اون اجناسه.
۳- اگه آمازون تک‌ تک این مغازه‌ها رو تعطیل کرد، و بعد که خیالش راحت شد که دیگه کسی ازین‌ها نمیاره، میتونه قیمت‌ها رو بالا ببره و برای مدت طولانی همونجا نگهش داره؟ بسیار بعیده. چون به محض بالا رفتن قیمت، دوباره یک فرصت برای یک خرده فروش بالقوه بوجود میاد که دوباره به روش سنتی جنس بیاره، و ارزونتر بده.

پس در چند خط خلاصه می‌کنم
- ما پول به تماشای مسابقه نمیدیم. ما پول به نتیجه میدیم. تنها چیزی که باید ازش مراقبت کرد، آزادیه. که هرکسی بتونه نتیجه دلخواه ما رو به دست‌مون برسونه.
- اداره بیزینس با سلطنت فرق داره. حتی شرکتی که رقیب نداره باید عین سگ کار کنه تا نتیجه دلخواه مردم رو به دست‌شون برسونه. و خیلی راحت ممکنه از عرش به فرش بیفته.
- هر دست و پایی که شرکت میزنه لزوما به افزایش انحصارش منجر نمیشه. باید فقط به سلب آزادی حساس بود، نه به برند یا سایز یا حتی سابقه! همون مغازه‌دار خرد میتونه در سلب آزادی دیگران فعال‌تر باشه، تا یک شرکت چند میلیاردی.

اوکی، حالا میرسیم به نقش دولت. شرکت‌های بزرگ می‌تونند با دولت گاوبندی‌هایی انجام بدن که فضای کسب و کار رو به نفع اون‌ها، دستکاری کنه. آیا این مشکل سرمایه‌داریه؟ خیر. آیا بازار آزاد میتونه براش کاری کنه؟ نه چندان (غیر از یک استثناء که پایین‌تر میگم*). چون این یک مشکل سیاسیه و اول باید از لحاظ نظری بش پرداخته بشه. مردم بالاخره باید یک روز به این نتیجه برسند که دولت با این شکل فعلی، بیشتر ضرر داره تا منفعت. ولی فعلا برعکسه، و فکر می‌کنند نفعش از ضررش بیشتره. تا زمانی که در بر همین پاشنه میچرخه، سوء استفاده از اختیارات دولت هم وجود خواهد داشت. اگه زوکربرگ نبود، یکی دیگه. حتی مقدار سرمایه هم چندان مهم نیست، نسبتش مهمه. اگه اینطور بود که ثروتمندترین فرد آمریکا فقط یک میلیون دلار سرمایه داشت، با ده هزار دلار میتونست دولت رو با خودش همراه کنه.

* یه حالتی هست که بازار آزاد میتونه شرکت بزرگ دارای انحصار که دولت رو در چنگ خودش داره دور بزنه. و اونم وقتیه که محصولش رو بلاموضوع کنه. مثل ایمیل، که کاسبی شرکتی که به طور انحصاری به دولت پاکت نامه میفروخت و به کارمندها رشوه میداد که از جیب دولت بیشتر پاکت سفارش بدن رو خراب کرد.
Anarchonomy
هدف بازار ایجاد رقابت نیست، هدفش ایجاد ارزشه. خود رقابت که فی‌النفسه برای ما ارزش نیست. ما که پول نمیدیم تا یک مسابقه تجاری رو تماشا کنیم. برای ما فقط نتیجه مهمه. اگه یه ساعت مچی مکانیکی رو به شما معرفی کنند و بگن پنجاه تا شرکت در ساخت مشابهش با هم رقابت دارند،…
اره، مثلا الان مایکروسافت با چنگ و دندان از قراردادهای سرویس ابری که با دولت داره، دفاع می‌کنه. اما همین مایکروسافت اگه فردا اعلام کنه تمام درآمدش به قراردادهایی که با دولت داره خلاصه شده، سهامش با مخ میاد پایین، چون شرکت‌هایی وجود دارند که بدون اون قراردادها هم میتونند همونقدر سوددهی داشته باشند. خود این نشون میده که حتی با گاوبندی پشت‌پرده و انحصار مصنوعی، نمیشه در بازاری که حتی «نسبتا آزاد» است بقا رو تضمین کرد، چون آزادی، ابعاد بازار رو افزایش میده. و در یک بازار ابعادیافته، وصل بودن به دولت، برای تسلط مطلق کافی نخواهد بود. اثر این وصل بودن‌ها بیشتر داره جنبه اجتماعی پیدا می‌کنه تا تجاری. مثل توعیتر که حاضره بخشی از مشتریان رو از دست بده اما خدشه‌ای به پروپاگاندایی که داره توزیع می‌کنه وارد نشه. یعنی بازوی رسانه‌ای حزب بودن از جهاتی ضرر هم داره براشون، اما به خاطر ایدئولوژی که دارند، به جان می‌خرند.
Anarchonomy
اره، مثلا الان مایکروسافت با چنگ و دندان از قراردادهای سرویس ابری که با دولت داره، دفاع می‌کنه. اما همین مایکروسافت اگه فردا اعلام کنه تمام درآمدش به قراردادهایی که با دولت داره خلاصه شده، سهامش با مخ میاد پایین، چون شرکت‌هایی وجود دارند که بدون اون قراردادها…
شما دیگه خیلی هالیوودیش کردی. کی مشابه چنین اتفاقی رخ داده؟ اگه شرکت‌ها می‌تونستند قاضی‌ها رو بخرند درگیر اینهمه پرونده قضایی نبودند. اتفاقا برعکسه، هرچه شرکت بزرگتر میشه، بیشتر در معرض آزار و اذیت حقوقی قرار می‌گیره. تا جایی که مجبورند میلیون‌ها دلار خرج وکیل‌ها و دادگاه‌ها کنند. تعداد آدم‌ها و شرکت‌ها و نهادهایی که می‌تونند شرکت‌های بزرگ رو تیغ بزنند، بیشتر ازونیه که فکر می‌کنید. فقط چون پول مقابله با این تیغ‌زنی‌ها رو دارند، حس می‌کنید خبری نیست.

و اما در تئوری هم دغدغه‌ای که شما مطرح می‌کنید، کج وایساده! اگه قوه قضائیه شما رو با پول میشه از کار انداخت، باید اون قوه رو درست کنی، نه اینکه نگران باشی یه وقت کسی پول زیاد گیرش بیاد! مثل اینه که راه‌پله ساختمان رو غیراصولی بسازی، بعد بجای تعمیرش دم در بایستی و اگه خواستن دو نفری برن بالا جلوشون رو بگیری بگی نوبتی برید، دو نفر با هم سنگین میشه راه پله آوار میشه رو سرمون!
ضمنا اگه قوه قضاییه‌تون رو با پول بشه خرید، فقط اونی که انحصار بازار دستشه، نمیخردش. چون قاضی‌ها رو مثل گاوهای پرواری نمیذارن تو حراجی که بعد هر کی قیمت بالاتر داد برنده بشه.
Anarchonomy
شما دیگه خیلی هالیوودیش کردی. کی مشابه چنین اتفاقی رخ داده؟ اگه شرکت‌ها می‌تونستند قاضی‌ها رو بخرند درگیر اینهمه پرونده قضایی نبودند. اتفاقا برعکسه، هرچه شرکت بزرگتر میشه، بیشتر در معرض آزار و اذیت حقوقی قرار می‌گیره. تا جایی که مجبورند میلیون‌ها دلار خرج…
چیزی که جالبه اینه طرفداران «مبارزه با انحصار» هیچ ایده‌ای جز اینکه این مبارزه رو به دولت بسپارند ندارند. در حالی که این خود دولت بوده که بیشترین سوء استفاده رو از قانون، و فساد قوه قضائیه کرده. ژنرال فلین برای پرداخت هزینه‌های دادگاه‌های خودش مجبور شد دار و ندارش رو بفروشه! اون‌ها حتی نیاز ندارند کسی رو بخرند. همینکه قربانی رو توی پروسه بندازن، برای نابود کردنش کافیه. و این کار رو با خیلی‌ها می‌کنند، فقط ما کیس‌های خبرساز رو می‌بینیم. کارنامه هر کدوم از شرکت‌هایی که ادعا میشه انحصار دارند رو بررسی کنید و چک کنید حتی یک نمونه مثل ژنرال فلین توش دیده میشه یا نه.
چیزی که به اعتصابات کارگری یک نیروی جهشی داد، انتخابات بود. و ابلهان حاکم این رو درک نمی‌کنند. وقتی دستگاهی کار بکنه، کسی متوجه کار کردنش نمیشه، یا اهمیتی نمیده. اما وقتی از کار افتاد، توجهات رو به سمت خودش جلب می‌کنه. انتخابات امسال موقعیت ویژه‌ای بود که نشون داد ماشین تبلیغاتی نظام با همه عظمت لجستیکی و مالی که داره، کار نمی‌کنه. بنابراین کارگر حس می‌کنه حکومت خلع سلاح شده. در انحصار خشونت، خلع سلاح نشده.. اما مهم‌ترین ماشینش دیگه کار نمی‌کنه. خود نظام باعث شد به مرحله‌ای برسیم که اعتصاب‌کننده دیگه بابت اینکه اون ماشین تبلیغاتی، چهره‌ش رو تخریب کنه، هیچ نگرانی نداره. چون نتیجه گرفته: اگه نمی‌تونند کسی رو که میخوان رو محبوب کنند، پس نمی‌تونند منی که نمیخوان رو مخدوش کنند.
میگن تو اسکاندیناوی آفتاب کم میتابه، برف زیاده، بیرون همیشه نور سفیده. مردمش تو خونه جبران می‌کنند و لامپ زرد میندازن. تو خاورمیانه برعکسه، اون بیرون همه‌چی زرده، تو خونه جبران می‌کنند و همه‌جا رو سفید می‌کنند. انسان بدبخت، همیشه در حال فرار از چیزی به چیز دیگه‌ست.

طرح یک ویلا در دوبی.
شرکت چینی OmniVision سنسور یک‌بار مصرف برای اندوسکوپ معرفی کرد که با رزولوشن ۴کی و ۶۰ فریم در ثانیه میتونه فیلم بگیره. قبلا یک‌بار مصرف داشتیم اما رزولوشن خیلی پایین بود. این اما هیچ کمبودی در این زمینه نداره.
امیدوارم این اندوسکوپ‌ها به ایران هم بیان و این بساط شستشو و ضدعفونی چیزی که نیم ساعت پیش تو شکم مریض قبل از تو بوده، جمع بشه.
چی باعث میشه کارمندان دانشگاهی انقدر منفعل‌تر از کارگر پتروشیمی باشند در حالی که شاید اون کارگر داشته حتی خیلی بیشتر از ۴ تومن می‌گرفته؟

وقتی به اون‌هایی که مرتب باشگاه میرن میگی پیاده‌روی کن، بشون برمیخوره. یا میخندند. چون ورزشی که به یک آئین روزانه تبدیل شده، دیگه فقط یک فعالیت نیست. عضویت در یک قبیله‌ست، که تو اون قبیله، کارهای سخت و پیچیده انجام دادن برای سلامت جسمانی، یک نوع معرف هویتیه. «ساده، سالم بودن» برای این اجتماع، یک نوع توهینه. چون در تضاد با اون هویته.

قبیله آکادمیک خودش رو فراتر از کارگرانی که لباس کار آبی یا خاکستری می‌پوشند می‌بینه. اعتراض و داد و فریاد و این وحشی‌بازی‌ها، مال اوناست. آدم آکادمیک میره میشینه مودب حرفش رو به هیئت مدیره میزنه. اگه قبول کردند که کردند، اگه نکردند هم که دیگه نمیشه دست به آشوب زد که! اینکه بش بگن استاد دانشگاه، براش مهم‌تر ازینه که دارند به اندازه کارگر ساندویچی بش حقوق میدن. اگه بیشتر بشه که عالیه، ولی نمیصرفه به خاطرش مثل یه جوشکار یا کارگر داربست‌ برم دراز بکشم رو آسفالت و بگم دو تومن حقوقم رو بیشتر کنید! چون با هویت استادیم در تضاده.
«در حالی که نرخ قتل در تمام کشور به شدت افزایش یافته، یک سوال پیش آمده که چرا بالتیمور استثناست؟ ما چه کاری در بالتیمور انجام می‌دهیم که بقیه جاها انجام نمیدن؟»

بالتیمور رتبه دوم بالاترین قتل رو در آمریکا داره. بالای سیصد قتل در سال، برای منطقه‌ای که ششصدهزارنفر جمعیت داره! اما چون از افتضاحی که هست بالاتر نرفته، دادستان شهر میگه «بیایید بتون بگم چیکار کردیم که موفق‌تر از بقیه شهرها بودیم». همینقدر پررو. قشنگ در وقاحت مماس سرداران سپاه شده.
دانشگاه اوتاگو نیوزیلند و محققان انگلیسی یه وسیله آهنربایی ساختن که دندانپزشک نصب می‌کنه روی دندان فرد چاق و فک طرف رو قفل می‌کنه تا غذا نخوره و فقط مایعات بنوشه!
البته در مواقع اضطراری میشه قفلش رو باز کرد، اما کل کانسپت به شدت احمقانه‌ست. خیلی‌ها اشاره کردند که این نشون میده درس خوندن و دانشمند شدن لزوما مانع بیشعوری کسی نمیشه!

اما از بیشعوری جانوران آکادمیک که بگذریم، نباید این واقعیت رو نادیده گرفت که تقاضایی وجود داشته برای نخوردن اجباری، که بعد یه عده رفتن سراغ ساختن وسیله‌ای که جوابگوی این تقاضا باشه. که نشون میده عده‌ای چنان در کنترل نفس ضعیف و ناتوانند که دنبال این هستند که دیگران بشون زنجیر ببندند!
همه روان‌شناسی، زرده‌. قسمت غیر زرد نداره. دقیقا همین روانشناسی بود که روی هر بی‌ارادگی و بی‌مسئولیتی و ضعف تربیتی و شخصیتی‌ و قهقرای اخلاقی و اجتماعی، مهر «اختلال روانی» زد و جامعه رو به این روز انداخت که میلیارد‌ها زن و مرد بتا، یا لنگ قرصند یا مشاور. و گرنه بیماری‌ خاص پرخوری نباید در عرض یک دهه، سه برابر، پنج برابر، ده برابر بشه‌. مگر اینکه شما هم از کسانی باشید که فکر می‌کنند تو آب شهر چیزی ریختند که سیم‌کشی مغز اینهمه آدم بهم‌ریخته! ژانر این ابلهان فالوعر تبریزیان که میگن چون مرغ‌های صنعتی هورمون دارند، مردها بی‌غیرت شدن!
نیهیلیسم فرهنگی، که بعضی‌ها بش میگن مارکسیسم فرهنگی، و به نظرم غلطه چون مارکس و حتی مارکسیست‌های اولیه اگه الان زنده می‌شدند و وضعیت رو می‌دیدند وحشت زده به قبرشون برمی‌گشتند، موفق شده مفهوم امر به معروف و نهی از منکر رو بلاموضوع کنه. مثلا حتی با وجود حمایت از حقوق و آزادی‌های دگرباشان جنسی، نمیتونی نسبت به شیوعش در جامعه هشدار بدی. چون همون هشدار، دگرباش‌ستیزی شناخته میشه! و این به موضوعات جنسیتی ختم نمیشه. اگه نشه چیزی رو که یک عده هویت‌شون رو حول اون چیز تعریف کرده‌اند رو به عنوان شر معرفی کنی، هیچ شری وجود نخواهد داشت. چون هر شری ممکنه وابستگان هویتی خودش رو داشته باشه. و وقتی هیچ شری وجود نداشته باشه، نه معروفی هست و نه منکری.
بعد مجتهد بیهوش شیعه، مشغول اینه که چطور روش‌های هزارسال پیش در کنترل توده رو احیاء کنه.
اگه برای اد شیرن هرچی جلوه ویژه بلدن به کار ببرند، حرفی نیست، پولسازه و نوجوان‌ها میخوانش. اما حتی برای النیوم هم جلوه‌های ویژه از حد گذشته. حتی فکر کردن به اینکه این موزیک‌‌ویدئو چقدر وقت برده و چند نفر درگیرش بودن، فک انسان رو برای مدتی بی‌حس می‌کنه.
حیف که صدای خواننده‌ها رو با اتوتیون کامپیوتری می‌کنند.. و معتاد این تکنیک شدن. وگرنه همین رو اگه کسی میخوند که حنجره‌ش نیاز به کامپیوتر نداشت، یه شاهکار در می‌اومد.

https://m.youtube.com/watch?v=hxVviJsgfok
کسی مثل من که هیچ‌وقت فرزند نداشته و نخواهد داشت، این خوش‌شانسی رو داره که غم از دست دادن اون فرزند رو تجربه نکنه یا تحت وحشت این ریسک نباشه، و همزمان این بدبختی رو با خودش با دوش می‌کشه، که تنهامانده‌ست. تنهاماندگی با تنهایی فرق داره. یکیش همفکر نداشتنه. اون یکی، خانواده نداشتن.
بخشی از دختران جامعه ما نگاهی به غرب انداختن، و با خودشون گفتند اگه زود بچه‌دار بشیم به اونجایی که زن غربی بش رسیده حتی نزدیک هم نمی‌تونیم بشیم. پس اول باید بریم دنبال اهداف شخصی‌مون، بعد که وقتش شد بچه‌دار هم میشیم. اما دنیای واقعی اینجوری کار نمی‌کرد. تو دنیای واقعی برای به دست آوردن هرچیزی، باید قید چیز دیگه‌ای رو زد. برای اهداف شخصی، باید قید بچه رو زد. و برای بچه داشتن، باید قید اهداف شخصی رو زد.
خیلی ازون دخترها همسن من هستند، و الان به سنی رسیدن که دیگه داره برای بچه‌دار شدن دیر میشه. نه که ممکن نباشه، اما خیلی سخت‌تره، و پرریسک‌تر. از طرفی نه به جایی که زن غربی بش رسیده بود نزدیک شدند، نه مثل زنان سنتی، بچه دارند. و این یک ناکامی دردناکه که زیر یک سکوت جمعی بزرگ به وسعت کل ایران، پنهان شده.
- الو، آقای زیدآبادی.. سلام علیکم، از دفتر آقای رئیسی مزاحم میشم، میخواستم از طرف ایشون درخواست کنم اگر پیشنهادی برای اداره دولت جدید دارید بدون تعارف ارائه بدید

- سلام، حتما. بگم الان، می‌نویسی؟

- بله، بفرمایید

- ببینید، تا نظام در برابر نظم جهانی کرنش نکنه خصومت با آمریکا باقی میمونه، و کرنش نمیکنه، پس تحریم و دشمنی فعلا هست و برجام بیفایده‌ست. اگه هم تحریم‌ها برداشته بشه دولت انقدر بدهی و چاله داره که تمام دلارهای آزاد شده صرف اون‌ها میشه، پس رفع تحریم هم بیفایده‌ست. ازون طرف میلیون‌ها حقوق بگیر و بازنشسته هم هستن که باید برای پرداختی‌هاشون پول چاپ کرد، پس کنترل تورم هم بیفایده‌ست‌. ازون‌طرف مردم هم اعتمادشون به حاکمیت رو از دست دادن و با این رویه شورای نگهبان اعتمادشون برنمیگرده، پس جلب رضایت عمومی هم بیفایده‌ست. بحران آب هم داریم و ممکنه بیشتر مناطق کشور خالی از سکنه بشن پس کلا صحبت کردن درباره بقیه مشکلات بیفایده‌ست.

- آقای زیدآبادی،گوشی گوشی...

- کجا میرید

- من میرم خودکشی کنم، بقیه گفتگو رو همکارم انجام میدن.
Anarchonomy
- الو، آقای زیدآبادی.. سلام علیکم، از دفتر آقای رئیسی مزاحم میشم، میخواستم از طرف ایشون درخواست کنم اگر پیشنهادی برای اداره دولت جدید دارید بدون تعارف ارائه بدید - سلام، حتما. بگم الان، می‌نویسی؟ - بله، بفرمایید - ببینید، تا نظام در برابر نظم جهانی کرنش…
سلاطین وقتی از روی بدبینی یکی از بستگان خودشون رو اعدام می‌کردند، طبیعتا در خانواده و دربار یک نفرت مخفی ایجاد می‌شد. برای همین با فاصله اندکی دست به یک کار مثلا خیر می‌زدند، مثل پادرمیانی برای یک ازدواج، تا رضایت حاصل ازین کار خیر، اون نفرت رو بشوره ببره. تا یک وصل، فصل قبلی رو جبران کنه. که البته خیلی وقت‌ها بیفایده بود، و یکی از کسانی که نفرتش دست‌نخورده باقی مونده بود، بعدتر به شکل فیزیکی، یا سیاسی، یا نظامی، انتقام می‌گرفت.

دولت رئیسی هم فصل‌شده‌ترین دولت بعد از انقلاب، از جمهور مردمه. بنابراین دنبال وصل شدن‌های قلابیه تا اون فصل شدید رو جبران کنه. تا جایی که در یک وضعیت مضحک به نظر میرسه با هرجایی وصل ایجاد شده! از علم‌الهدی گرفته تا زیدآبادی! از مجانین جبهه پایداری گرفته تا بازیگران روسپی‌مسلک یه پا تهران یه پا تورنتو سینما. از حسن عباسی گرفته، تا اصلاحاتچی‌های زندان‌رفته!

و چه جهادِ روابط عمومیِ پوچی. انگار مردم خسته ‌و درمانده به تخم‌شونه که «جمع‌شان جمع است». اتفاقا اون‌ها به هر جمعی که ازین نظام حاصل بشه، نه گفتند.

بهرحال #گله_گاو همه‌چیز رو لوث و سخیف می‌کنه. وقتی حتی مفاهیمی مثل ایمان و شهادت رو هم به لجن می‌کشه، نباید انتظار داشت مفاهیمی مثل «مشورت»، «همیاری سیاسی»، «نقد» و «خرد جمعی» از نجس‌بازی‌هاش در امان بمونند.
- چرا مُردی؟

- میخواستم جلوی تردد گوسفند رو بگیرم
آیت‌الله سبحانی یه تابلو زده تو خونه‌ش که نوشته العلما باقون مابقی الدهر!.. جمله از حضرت علی بوده خطاب به کمیل، در نهج‌البلاغه. یعنی تا دنیا برقرار است، علما زنده‌اند. داشته می‌گفته اونایی که پول جمع می‌کنند وقتی مردند فراموش میشن، اما علم‌اندوز با مرگش به پایان نمیرسه.‌

فکر می‌کنه خودش یه همچین جواهریه.
در ده سال گذشته لس‌آنجلس بیش از ۶ و نیم میلیارد دلار خرج رفع مشکل کارتن‌خواب‌ها کرده، اما جمعیت بی‌خانمان از ۳۹ هزارنفر رسیده به بیش از ۸۰ هزارنفر!

انسان از خنده بمیرد رواست.