Anarchonomy
44.7K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نسیم طالب میفرماید ارزش طلا هیچوقت صفر نمیشه اما اگه یه روز ماینرها به هر دلیلی به ماین کردن خاتمه بدن ارزش بیت‌کوین صفر میشه! که شاید خاتمه ندن ولی احتمالش هست، و این احتمال باید در قیمت‌گذاری بیت‌کوین لحاظ بشه.

البته اگه ماینرها به نزدیکی توقف ماین نزدیک بشن، سختی پردازش شبکه سبک‌تر میشه و اونوقت دوباره من هم میتونم یه کامپیوتر معمولی جمع کنم و شروع کنم به ماین کردن، مثل ده سال پیش، و آدم‌هایی مثل من کم نیستن 😉
ولی دو چیز رو توضیح نمیده. اولا چطور میشه به احتمال صفر شدن ارزش، کمیت قیمتی داد؟ آیا اینکه خودش فرمولی براش ارائه نمیده رو باید اینطور تفسیر کنیم که فرمول‌پذیر نیست؟
دوما، از ابتدا که این جریان ارز دیجیتال راه افتاد، هدف توافقی همه این بود که از متاع فیزیکی عبور کنیم! تنها راه عبور از متاع فیزیکی، اینه که به اینترنت متوسل بشیم. اگر قرار باشه ریسک‌های ذاتی اینترنت رو نپذیریم، چطور میشه از متاع فیزیکی عبور کرد؟
ایشون به جای کوبیدن بیت‌کوین، باید بیاد نظرش رو در مورد بعد کلان قضیه بده: آیا اصلا می‌تونیم از طلا و نقره عبور کنیم؟


البته این هم بگم که این بحث‌ها بیشتر برای اون‌ها معنی داره. و گرنه ما ایرانی‌ها که با اسکناس فیزیکی هم صفر شدن ارزش رو تجربه می‌کنیم در زندگی‌مون 😄
3
Anarchonomy
نسیم طالب میفرماید ارزش طلا هیچوقت صفر نمیشه اما اگه یه روز ماینرها به هر دلیلی به ماین کردن خاتمه بدن ارزش بیت‌کوین صفر میشه! که شاید خاتمه ندن ولی احتمالش هست، و این احتمال باید در قیمت‌گذاری بیت‌کوین لحاظ بشه. البته اگه ماینرها به نزدیکی توقف ماین نزدیک…
یه چیز دیگه هم نسیم می‌گفت که در نوع خودش بامزه بود. می‌گفت با دلار نقد میتونم برم رستوران غذا سفارش بدم بدون اینکه دولت بفهمه من چی خوردم، چون نقده. اما با بیت‌کوین نمیشه. قرار بود رمزارز یه چیزی باشه که بتونیم تراکنش‌مون رو از دولت و بقیه مخفی کنیم!

بعد الان میگه یکی از ضعف‌های بیت‌کوین که منجر به شکستش شده اینه که سطح پذیرشش خیلی پایینه!

یعنی هم میخواد بتونه دولت رو دور بزنه، هم میخواد پذیرش چیزی که میشه باش دولت رو دور زد، از همین الان گسترده باشه!

خب مرد حسابی دولت هم کور که نیست. داره نگاه می‌کنه که چه اتفاقی داره میفته. اگه ببینه میتونی سفارش رستورانت رو مخفی کنی، میفهمه که دیگه مالیات هم نمیدی بعدن، و هر کاری از دستش بربیاد می‌کنه تا مجبور بشی برگردی به دلار! رمزارزها در یک رقابت منصفانه نیستند که بشینیم مقایسه کنیم بگید این انقدر امتیاز می‌گیره اون انقدر، پس برنده اینه بازنده اینه! شما هرکاری، و مطلقا هر کاری علیه هژمونی دولت بکنی، سرکوبت می‌کنه.

بعدشم فکر می‌کنی تا کی میذارن این دلار کاغذی دست‌مون بمونه؟ به زودی یه جوری اسکناس رو منسوخ کنند که انگار هیچ‌وقت وجود نداشته. البته آدمای شصت هفتاد ساله زیاد نگران نیستند چون میگن به عمر ما قد نمیده. حق هم دارند. ولی یک جوان بیست ساله اینو میدونه که روزی رو خواهد دید که حتی مثل ضرغامی یک شورت هم نمیتونه از یک دست‌فروش بخره بدون اینکه دولت مطلع بشه.
2
یووال نوح هراری، که اصلا خوشم نمیاد ازش نقل قول کنم، گفته بود دانشمندی با سیاستمداری در تناقضند، چون دانش درباره حقیقته، و سیاست درباره قدرت، و قدرت نمیتونه به حقیقت وفادار باشه، چون هر کس در عرصه سیاست بخواد از تمام حقیقت دفاع کنه رأی نمیاره (یا اگه دیکتاتور باشه اقبال عمومی نخواهد دید).

احمدی‌نژاد، که اصلا برام مهم نیست چه سرنوشتی خواهد داشت، باید تصمیم بگیره میخواد در زمین سیاست بازی کنه، یا در زمین حقیقت. اما به نظر نمیرسه میلی داشته باشه که از زمین سیاست خارج بشه. یک علامت واضحش هم اکثریت‌سالاری مواضعشه. هی میگه مردم هرچه بخوان باید همون بشه! در مورد فلسطین هم همین حرف رو میزد. اما فکر می‌کنید اگر سرنوشت اسراییل رو به رفراندوم بگذارند، اکثریت مطلق فلسطینی‌ها به چه چیزی رأی خواهند داد؟ حذف کامل یهودیان! هیچ خجالتی هم ازین رأی ندارند، و همین الانش هم در شعارها صرفا نمیگن مثلا مرگ بر اسراییل، میگن لعنت بر یهود!
ممکنه اون چیزی که مردم میخوان، نابود کردن خیلی چیزها باشه.. از طبیعت گرفته، تا یک اقلیت.
در آمریکا یا اروپا، حتی وقتی ممنوعیت دولتی سختگیرانه‌ای هم برای کرونا وجود نداشت، مردم به رستوران نرفتند، و این صنعت با میلیون‌ها کارگر به زانو دراومد. مردم به صورت جمعی و فارغ از حکم از بالای دولت، تصمیم گرفتند صنعت رستورانداری رو نابود کنند. البته این مورد ربطی به دموکراسی نداره، چون بیرون غذا خوردن وظیفه کسی نیست. اما یک نمونه پرفکت بود ازینکه خواست عمومی مردم چقدر میتونه نابودکننده باشه.
4
کمونیست‌های زمان پهلوی، در دوره‌ای زندگی می‌کردند که طبیعت ایران هنوز جان داشت‌. اما اون‌هایی که خیلی دل‌بسته شهر نبودند، به دامن طبیعت که پناه می‌بردند، به آرامشی که قاعدتا باید از طبیعت بدست می‌اومد، نمی‌رسیدند. و با اینکه افکارشون کاملا متضاد با افکار امروز منه، حس‌شون رو خیلی خوب درک می‌کنم. حس خاصی از ترکیب عشق، و بی‌میلی! نمیشه خیلی دقیق مکتوبش کرد، ولی تنزل یافته‌ش میشه چیزی شبیه این: چه جنگل بکر و زیبایی، ولی چه فایده وقتی آزادی نیست؟ چه رودخانه و درختان قشنگی، ولی چه فایده وقتی کارگران گرسنه‌اند؟ چه تپه‌های سرسبز و خوش‌منظره‌ای.. شاید روزی سم اسبان جنگجویان اشکانی به خاکش کوبیده شده.. ولی چه فایده وقتی قلدرهای فاسد حاکم ما هستند؟
خیلی خوب این حس رو میفهمم و میتونم کنترلش کنم.

اما تفاوت دوران ما اینه که حتی اون بعد طبیعت‌ستایی رو هم داریم از دست میدیم. چون خود طبیعت‌مون هم داره از دست میره. یعنی دیگه قالب «چه فایده وقتی طبیعت‌مان این است وقتی حکومت‌مان این است» داره به مرور بلاموضوع میشه، و یه قالب دیگه جایگزینش میشه: «وقتی حکومت‌مان این است، این هم طبیعت‌مان است».
این یک حس جدیده و اون‌ها نمی‌تونستند این رو درک و یا پیش‌بینی کنند. و این حالت عجیبیه، که هم میتونم درد اون‌ها رو بفهمم، هم درد امروزی رو. گویی دو نفر باشم در دو زمان.
5
در مورد سرباز معلمی که در تصادف کشته شده جوری می‌نویسند زیر سایه فقر و فلاکت، به سختی درس خوند و هرروز با مشقت به مدرسه می‌رفت، که انگار حالا که سفر زندگیش در جوانی متوقف شده، آبی که قرار بوده پای گل بریزیم ریخته رو زمین! یا انگار فوتباله که مدت‌ها براش تمرین شده باشه اما نهایتا باختیم!
ورود ما به دنیا با هیچ ضمانت‌نامه‌ای همراه نبوده. «حیف‌شدن» بیشتر درباره پتانسیل دنیاست، نه زندگی ما. بله اگه من می‌تونستم علاقه‌م به آهنگ‌سازیم رو به یک سمتی هدایت کنم و وقت بذارم براش، یه روزی دنیای فعلی، که دنیای منهای من آهنگ‌سازه، تبدیل می‌شد به دنیایی که من آهنگ‌ساز هم دارد! این دنیا بود که غنی‌تر می‌شد. اون چیزی که به خودم مربوط میشه، حرکت در اون مسیره.
ما به دنیا نیومدیم که رزومه پر کنیم. ما اومدیم اینجا که برای چیزی بجنگیم. اگه برای چیزهای خوبی بجنگیم، دنیا جای بهتری میشه. ولی برای خودمون، خود جنگیدن مهم‌تر از سوژه‌هاشه. کسی که برای یک چیز ظاهرن پوچ هم می‌جنگه، برتری داره به کسی که برای هیچ‌چیز نمی‌جنگه. اگه اینو فهمید که مهم‌ترین علامت زنده بودنش اینه که بجنگه، بعدش می‌تونیم درباره خوب و بد چیزی که میخواد براش بجنگه بحث کنیم.
اگه دنبال صلحی، اگه دنبال سیاستی، اگه دنبال پولی، اگه دنبال سکسی، اگه دنبال قدرتی، اگه دنبال دانش و فناوری هستی، اگه دنبال نجات محیط‌زیستی، اگه دنبال بازار آزادی... بهتره براش بجنگی. هرجاش که متوقف شد، تو حیف نمیشی. دنیا حیف میشه که یک جنگجو رو از دست داده.
4
هیچ‌چیز وجود نداره که کسی از این نظام یاد بگیره، چون در این تشکیلات هیچ مفهوم و هیچ فعل اوریجینالی وجود نداره. هر شعری که تلاوت کنند مهم نیست، نهایتا باید با اینترنت همون کاری کنند که قبلا یک حکومت دیگه در جای دیگه انجامش داده. و جایی جز چین سراغ ندارند. اما کنترل چینی، یک ساپورت تجاری داشت که موفق بود (اگه اسمش رو بذاریم موفقیت).. و اون بخش خصوصی قوی این کشور بود، که سرویس‌های متنوع و به‌روز رو ایجاد کرد. نه پول زیاد یا نرم‌افزار فیلترینگ پیشرفته. ما اینجا بخش خصوصی نداریم، و می‌بینید که حتی برای واکسن، یه مشت اراذل و اوباش داروساز دارند در پشت صحنه همدیگه رو میدرند تا بودجه دولت رو بزنند به جیب، با محصولاتی که اصلا معلوم نیست چیه.
3
در هر کشور نرمالی، اگه مدیر اصلی پروژه هسته‌ای رو وسط جاده از ماشین بکشن بیرون و تیر خلاص بش بزنند، و مهم‌ترین سایت غنی‌سازی رو منفجر کنند، و برای ایجاد توقف در ساخت سانتریفیوژ از پهپادی که از داخل خاک کشور بلند شده استفاده کنند، و دو تا ازین سه عملیات بیخ گوش پایتخت انجام بشه، اون کشور با یک بحران امنیتی نظامی و سیاسی مواجه میشه. اما اینجا رهبر مملکت تازه بازوش رو درآورده به دوربین‌ها نشون بده!

حتی خود مردم ما دارند به خاطر آمریکا و اسراییل، این نظام رو جدی می‌گیرند. یا حداقل بخشی ازین جدی گرفته شدن، مدیون واکنش‌های اون‌هاست. پیش خودشون میگن لابد کارهای مهمی داره انجام میشه، که اون‌ها هم دارند چنین می‌کنند! حالا سر «کارهای مهم» میشه نظرات مختلفی داشت. نئاندرتال‌های سنتی-مذهبی از کارهای مهم، «اقتدار» برداشت می‌کنند، و مخالفان و ناراضیان جامعه، «خطرآفرینی». یعنی سر نتیجه این کارهای مهم اختلاف دارند، اما در خود انجام شدنش و خود مهم بودنش اختلافی ندارند. کسی باور نمی‌کنه که این ماجراجویی هسته‌ای، با اینکه اینهمه هزینه به جامعه وارد کرده، و اینهمه در مرکزیت راهبرد امنیتی حکومت قرار گرفته، و اینهمه موضوع پروپاگاندا بوده، اهمیت چندانی برای نظام نداره.

جا انداختن اینکه این مکانیزم عجیب غریب چطور کار می‌کنه، در ذهن مردم، کار آسونی نیست. مثلا نمیشه به آسونی به کسی فهموند قاسم سلیمانی برای نظام مهم بود، و مهم نبود!
البته بالاخره خواهند فهمید. فقط امیدوارم مثل تایمی که فریب اصلاحات ازمون گرفت، طول نکشه.
چند نسل در ایران همه‌چیز رو چپکی فهمیدند. منظورم چپ نیست. چپکی با چپ فرق می‌کنه. چپ‌ها هم خیلی چیزها رو چپکی فهمیدند، ولی همه کسانی که همه‌چیز رو چپکی فهمیدند، چپ نبودند.
مثلا حتی کتاب‌ها و نوشته‌های قبل از انقلاب رو بخونید، فارغ ازینکه طرف کمونیست بوده یا مذهبی یا هرچه، متوجه میشین که مثلا معنی حکومت رو درست متوجه نشده، یا معنی هژمونی رو، یا معنی استقلال رو.
و حتی معنی اقتدار رو. عباس هویدا در یکی از مصاحبه‌های تلویزیونیش در نقد «خلق و خوی ما ایرانیان» (که عجیبه انقدر قدمت داره.. شاید ما تنها جامعه‌ای باشیم که تا فهمیدیم چیزی به عنوان نقد وجود داره شروع کردیم به بدگویی علیه خودمون!) میگه به تلافی رفتار اروپایی‌ها در ایران، وقتی در یکی ازین کشورها بودم دعوت به شام مقام اون کشور رو رد کردم که بچزونمش! ولی نباید این کارو می‌کردم، چون ما باید عقده‌هامون رو کنار بگذاریم!

یعنی یه کار خلاف عرف دیپلماتیک انجام میده، و خودش میفهمه که اشتباه و به ضرر منافع کشوره، اما فکر می‌کنه این خطا رو به خاطر یه سری ایرادات اخلاقی شخصیتی که البته جمعی هم هست! مرتکب شده.‌ و با ژانر «اینجوری‌ایم ما ایرونی‌ها دیگه» از زیر بار مسئولیتش شانه خالی می‌کنه.
در حالی که متوجه نیست این کارها ربطی به خلق و خو نداره. به چپکی فهمیدن مفاهیمی مثل اقتدار ربط داره. چون اقتدار ملی رو همونجوری درک کردی که یه چوپون در همون زمان درک می‌کرد، فکر کردی کار باحالیه که طرف رو بچزونیم. یعنی اگه چوپونه رو هم میفرستادیم پاریس، در اون لحظه همون تصمیم رو می‌گرفت. البته طرفدارانت تا همین الان این رو نمی‌پذیرند و فکر می‌کنند شما با شاهزاده‌های قجری خیلی فرق داشتید، ولی مهم نیست چی میگن.
تنها چیزی که ایرانی‌ها در اون کاملا با هم اشتراک داشتند، سوء تفاهم بود.


https://t.me/AnimalsQuotes/1294
2
Anarchonomy
چند نسل در ایران همه‌چیز رو چپکی فهمیدند. منظورم چپ نیست. چپکی با چپ فرق می‌کنه. چپ‌ها هم خیلی چیزها رو چپکی فهمیدند، ولی همه کسانی که همه‌چیز رو چپکی فهمیدند، چپ نبودند. مثلا حتی کتاب‌ها و نوشته‌های قبل از انقلاب رو بخونید، فارغ ازینکه طرف کمونیست بوده یا…
هزار و چهارصد سال پیش طرف می‌اومده در خونه خلیفه رو میزده میگفته سلام خوبی؟ دو تا پیاز داری بدی؟ پیازمون تموم شده الانم کسی باز نیست! اونم یکی میداده می‌گفته ببخشید دوتا نداشتم! بعد طرف می‌گفته عب نداره حالا، مرسی، فعلا.
حکومت برای اون‌ها در یک ساحت معنایی کاملا متفاوت ادراک می‌شد، که هیچ ربطی به حکومت فعلی با این ساختار پیچیده نداشت. کسی که این رو نمی‌فهمه، و ازین جهالت که «مصادیق تغییر کردن و گرنه معانی همونه» در نمیاد، وقتی نخست‌وزیر یک کشور اروپایی رو می‌بینه که با دوچرخه میره از میدون تره‌بار سه تا هویج میخره برمی‌گرده، مثل اون ابله‌الدین اسدآبادی میگه «می‌بینی؟ اینا مسلمون نیستن ولی اسلام رو اجرا کردن». چون فهمش نمیرسه که همین یارو دوچرخه‌ایه نماینده و گرداننده یک تشکیلات بروکرات مهیب و پیچیده‌ست که در چهارده قرن پیش تعریف نشده بود، ‌و‌ صاحب قدرتیه که آدم قبیله‌ای اون زمان این ابعاد از قدرت و این کیفیت از قدرت رو، نه درک می‌کرد، و نه هرگز می‌پذیرفت.
3
دولت خودگردان به اندازه عمر متوسط یک انسان زمان داشت تا به یک دولت کارآمد تبدیل بشه. اقلا «کارآمد» با تعریف عرفی اون. یعنی امورات روزانه رو درست انجام بده. اما نکرد، و نتونست. چهارتا مدرسه و عبادتگاه رو درست اداره نکرد.. اما به رمزارز که میرسه، میخواد همون کاری رو بکنه که دولت‌های بزرگ و ثروتمند مثل دولت چین و اتحادیه اروپا میخوان بکنند! نمیاد بگه ما در حدی نیستیم که به تنهایی ازین پروژه‌ها انجام بدیم، اگه هم انجام دادیم جایگاهی پیدا نمی‌کنه تو دنیا. بهتره از پروژه‌ای جهانی که قبلا توسعه داده شده استفاده کنیم!
در ضعیف‌ترین و محکوم به شکست‌ترین وضعیت ممکن هم حاضر نیست آزادی رو دو دستی تقدیم شهروند کنه.
Anarchonomy
دولت خودگردان به اندازه عمر متوسط یک انسان زمان داشت تا به یک دولت کارآمد تبدیل بشه. اقلا «کارآمد» با تعریف عرفی اون. یعنی امورات روزانه رو درست انجام بده. اما نکرد، و نتونست. چهارتا مدرسه و عبادتگاه رو درست اداره نکرد.. اما به رمزارز که میرسه، میخواد همون…
دولت فلسطین با اسراییل ممکنه به توافق برسه که قسمتی از امورات مملکت‌داری فلسطینی‌ها به اون‌ها سپرده بشه. مثل امنیت شهرها. اما هرگز با خود فلسطینی‌ها به توافق نمیرسه که اقتصاد کشور به یک ارز بین‌المللی یا هرچیزی که مردم خودشون انتخاب کنند سپرده بشه. حقارت سپردن بخشی از مسئولیت‌های حاکمیت به دولت بیگانه رو می‌پذیره، اما حقارت واگذار کردن بخشی از اختیارات حاکمیت به خود مردم رو نمی‌پذیره!
وقتی خوب نتیجه می‌گیرند، میگن ایرانی اصلا یه موجودیه که امکانات باشه یا نباشه خیالش نیست! چون «غیرت» کار خودش رو می‌کنه. تا در مسابقات گند می‌زنند سریع میرن سراغ تمرینات تیم‌های موفق‌تر که بگن ببینید اینا ازینا داشتند!

بابا موضوع ساده‌تر ازین حرف‌هاست.. انتخابات نه تنها نرفت دور دوم، بلکه اصلاح‌طلبان سوسک شدند، و تیم که همه‌شون چهار و هشت سال پیش بنفش جیغ بودند، ضدحال خوردند و تو روحیه‌شون تأثیر داشت. مشکل فقدان ربات نبود، مشکل وجود صباآذرپیک بود 😄


https://t.me/IranNews_400/124357
زمانی که سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای شروع کردند به ازدیاد شعبه‌هاشون در سطح شهر، خودم از جمله کسانی بودم که پیش‌بینی می‌کردم فاتحه بقالی‌های کوچک خوانده‌ست. اما همین الان بقالی‌هایی می‌بینم که نه تنها همچنان سرپا هستند، و نه تنها در فاصله نزدیک به زنجیره‌ای‌ها سرپا هستند، بلکه در مواردی درست روبروی فروشگاه زنجیره‌ای قرار دارند و باز هم سرپا هستند! ازین عجیب‌تر موارد معدودیه که مشتری بقالی کوچک‌تر با یک مغازه ۲۴ متری از مشتری فروشگاه زنجیره‌ای بیشتره! این یکی رو دیگه هیچ‌جوری نمی‌تونستم پیش‌بینی کنم.
البته دلایل متعددی میتونه داشته باشه و فکر می‌کنم یکیش ضعف‌های مدیریتی زنجیره‌ای‌هاست، هم در انتخاب لوکیشن شعبه، و هم در اداره کردن همون شعبه. از روی کنجکاوی یک‌بار تایم گرفتم که خرید پنج قلم کالای خوراکی در هر کدوم چقدر طول می‌کشه. از رسیدن به قفسه مدنظر تا پرداخت پول. و در زنجیره‌ای با اینکه سر صندوق صف نبود یک دقیقه کامل بیشتر طول کشید!
مردم برای اندازه‌گیری تایم امورات روزانه‌شون کورنومتر نمی‌گیرند، اما اختلاف رو حس می‌کنند، حتی شاید بیشتر از مقداری که واقعیه. چیزی که من در اون زمان بش فکر نکرده بودم قدرت خرید، و توزیع قدرت خرید بود. کسانی که بودجه‌شون در حدی نیست که یک سبد چرخ‌دار رو با جنس پر کنند، یعنی خریدشون شامل فقط چهار پنج قلم باشه، بسیار محتمله که بقالی کوچک رو به فروشگاه بزرگ ترجیح بدن.‌ چون ورود تا خروجش خیلی سریع‌تر انجام میشه. یه سری انگیزه‌های روانی و فرهنگی هم وجود داره.. مثلا با صاحب بقالی میشه خوش و بش کرد، اما کارمند زنجیره‌ای، یک ربات زنده‌ست.

سوپرمارکت زنجیره‌ای برای لایف‌استایلی مناسب‌تره که خریدهای حجیم به یک استاندارد تبدیل شده.‌ قدرت خرید مردم ما چنان زیر پتک قرار گرفت که هجرت به این لایف‌استایل خیلی عقب افتاد، و توزیع جمعیتی کسانی که هنوز می‌تونند اون لایف استایل رو داشته باشند، در خیلی از شهرها یک توزیع متوازن و مشخص نیست. چون این افراد دیگه محلات مخصوص خودشون رو ندارند. بلکه هر محله‌ای تعدادی ازون افراد رو داره. و این برای پر رونق کردن شعبه کافی نیست.
4
با شروع رفع تحریم‌ها پایین آمدن قیمت کدام یک از کالاهای زیر را محتمل‌تر می‌دانید؟
Anonymous Poll
6%
مسکن
9%
خودرو
16%
لپ‌تاپ
4%
روغن سرخ کردنی
3%
کفش ورزشی
63%
هیچ کدام
Anarchonomy
با شروع رفع تحریم‌ها پایین آمدن قیمت کدام یک از کالاهای زیر را محتمل‌تر می‌دانید؟
اگه دلار تا ۱۵ تومن بیاد پایین بورس هم با مخ میاد پایین. ارزش داره سید محرومان، بورس رو که خاکریز نظامه نابود کنه تا شما لیبرال‌ها لپ‌تاپ رو ارزونتر بخرید که باش برید در سایت‌های حرام و علیه نظام سیاه‌نمایی کنید؟
من که نمی‌دونم، و تجربه پیش‌بینی درباره فروشگاه‌های زنجیره‌ای بم یاد داد دیگه پیش‌بینی اقتصادی-تجاری-مالی انجام ندم. فقط سوال می‌پرسم.
صحبت از عرفی شدن جامعه و حکومت در ایران که میشه میگن نهاد مذهب در این مملکت باید همون پروسه‌ای که کلیسا در اروپا از سر گذروند رو تجربه کنه، و بعد به سکولاریسم برسیم و فلان.
اما دوستان دقت نمی‌کنند که کلیسا چنین چیزی رو ندید هیچوقت که تمام ارزش‌های مذهبی توسط خود مذهبی‌ها، لوث و سخیف بشن! در دوره رنسانس هیچ بخشی از مسیحیت، به یک جوک که همه بگن بخندن تبدیل نشد.

https://t.me/AnimalsQuotes/1306
2
تو تظاهرات پرجمعیت لندن که در اعتراض به محدودیت‌های کرونایی برگزار شد، پرچم رمزارز مونرو رو هم آورده بودن.
این دیگه فقط یک تکنولوژی جدید نیست. یک فرهنگ جدیده.
هرچند موضوع چندان مهمی نیست اما داستان مکافی بهانه خوبیه تا من هم تا قبل از روز موعود به معدود دنبال‌کنندگان ثابتم بگم که خودکشی از من سر نخواهد زد. البته قبلا سر زده، و دقیقا به خاطر همین دیگه سر نخواهد زد. چون میدونم چیه، و هیچوقت نمیخوام تکرار بشه. البته مواردی استثنایی هست که قطعا مرگ سریع ارجحیت داره، مثل بیماری یا سرطانی خاص، و آدم به خودش هم نمیتونه قول بده که در اون موارد، دنبال متوقف کردن ابدی درد نباشه. اما غیر ازون موارد، هر نوع ادعایی مبنی بر اینکه خودکشی رو خودم انجام داده باشم، یک دروغ خواهد بود. در واقع احتمال اینکه در هنگام عبور از خیابان یک سایدبای‌ساید بیفته روی سرم بیشتره تا اینکه مرتکب سویی‌ساید بشم.
8
نظام اسلامی هنوز شرایط قبلی FATF رو نپذیرفته، یه سری باید و نباید دیگه هم بش اضافه شد. حالا میگه باید جلوی تراکنش‌های رمزارزی ناشناس رو هم بگیرید!
Anarchonomy
نظام اسلامی هنوز شرایط قبلی FATF رو نپذیرفته، یه سری باید و نباید دیگه هم بش اضافه شد. حالا میگه باید جلوی تراکنش‌های رمزارزی ناشناس رو هم بگیرید!
نکته قابل تأمل اینه که این نهاد بین‌المللی اذعان کرد که بیش از نیمی از کشورهایی که شرایط رو امضاء کردن و پذیرفتن، قوانینی که تصویب کردن ناکارآمده و عملا در حال رعایت استاندارد نیستند! این آمار بالاییه. سوالی که پیش میاد اینه که یعنی جمهوری اسلامی نمی‌تونست امضاء رو بده و قوانین رو تصویب کنه، اما مثل همه اون بیش از نیمی از کشورها، طوری تنظیمش کنه که ناکارآمد باشه یا طوری اجراش کنه که ناکارآمد باشه؟
قطعا می‌تونست. اما به دو دلیل تا الان نکرده. یک اینکه در جمهوری‌اسلامی هیچ‌چیز مهم نیست. و متعاقبا اینکه اقتصاد کشور درگیر تحریم بانکیه هم مهم نیست. دوم اینکه بسیاری از تصمیمات راهبردی نظام دست یه مشت پیرمرده که از هیچ‌چیز سر درنمیارن و کله‌شق هم هستند. و مردم ساده‌دل فکر می‌کنند یه حساب و کتابی در کاره و یه عده نشستن تحقیقات تخصصی انجام دادن و به این نتیجه رسیدند که باید مخالفت کنند چون اگر بپذیرند، کارهای پولشویی و تروریستی سپاه معطل میمونه! غافل ازینکه کل موضوع خلاصه شده در لجبازی چندتا آخوند سالخورده‌ که دغدغه‌شون «تسلط کفار بر حکومت اسلامی» و این چیزهاست.
Anarchonomy
نظام اسلامی هنوز شرایط قبلی FATF رو نپذیرفته، یه سری باید و نباید دیگه هم بش اضافه شد. حالا میگه باید جلوی تراکنش‌های رمزارزی ناشناس رو هم بگیرید!
و اما یک نکته هم درباره خود FATF وجود داره.
اینها میگن قوانین بیش از نیمی از کشورها ناکارآمده و خلافکاران مالی بهرحال می‌تونند کارشون رو بکنند. و بلافاصله بعد ازین اعتراف، سه چهار تا شرط دیگه هم برای رمزارزها اضافه می‌کنه! یعنی یک نفر اونجا نیست که بگه اگه ساختار قانونی قبلی‌مون انقدر حفره داره توش، چطور در کنترل رمزارز قراره موفق باشیم؟ ظاهرا اونجا هم با چندتا فسیل طرفیم. نظام قانونی فعلی روی بستر نظام مالی سنتی قرار گرفته و انقدر سسته. روی نظام مالی جدید قرار بگیره چقدر سست‌تر خواهد بود؟ نمیخوان بپذیرند که یک پارادایم ‌شیفت رخ داده. برفرض صرافی‌های کریپتو رو ملزم کردی در ثبت هویت افراد و تراکنش‌ها شفافیت کامل داشته باشند، با معاملات خارج از صرافی میخوای چه کنی؟ مگه تروریست ارزش رو میده دست کراکن؟
نه تنها نسبت به تکنولوژی نو لجبازند، بلکه در بحث منطقی و تئوریک موضوع هم کور و کر هستند. همین که امروز اصلا چیزی به نام رمزارز داریم (از هر نوعش)، دقیقا و تحقیقا یکی از دلایلش خود FATF بوده! (یکی دیگه‌ش هم سوئیفت). یعنی از چیزی می‌نالند که خودشون انگیزه برای بوجود آوردنش رو مهیا کردند.
وقتی در شکستن حریم خصوصی، توتالیتر هستی؛ واکنشی که می‌گیری هم رادیکال‌تر میشه. یعنی اگه فردا کسی خواست حریم خصوصیش حفظ بشه، دیگه نمیخواد فقط از کلاهبرداران مخفی بمونه، بلکه میخواد از عالم و آدم مخفی بمونه! یعنی دنبال حریم حداقلی نیست، دنبال حریم حداکثریه! خودت داری یه عده رو که این چیزها براشون مهمه رو هل میدی به این سمت که کاملا برن در زیر زمین! و این انگیزه رو بشون میدی که اون پایین هر کاری بکنند. و یکی از کارهایی که اون پایین می‌کنند میتونه توسعه شبکه‌هایی باشه که هیچ‌جوری نشه رصدشون کرد. که البته برای من آنارشیست خبر خوبیه، ولی نشون میده این‌ها هیچی حالیشون نیست‌.