جالبه که شیخ انصاریان برای سقیفه، که محل انتخاب یا انتصاب خلیفه بود، از واژه بتخانه! استفاده میکنه، که به جای بتهای سنگی و چوبی، بتهای جاندار رو درون خودش جا داده، که منظور همون ریشسفیدان نظم مستقر هستند.
ولی خود عالیجنابش امروز که خیلی لازمه، چقدر حاضره بتشکنی کنه؟
شیخ اگه بخواد هم نمیتونه علی و طرفداران اون زمانش رو درک کنه. چون زندگی خودش یا وابسته، و یا در پناهِ بتهای زنده امروزیه. شیخ شبیه آدمهاییه که فقط به خدا اعتماد دارند؟
آدمی که دلش به تپهای که روش ایستاده خوشه، به کشتی نوح فکر هم نمیکنه. علی وقتی طرفداران سطحی خودش رو میدید نمیگفت برید این کار رو بکنید تا طرفدار واقعی من بشید. دکشون میکرد برن.
آخوندی که حرف از ولایت الله میزنه اما دلش به بتها خوشه، جزء دکشدههاست. اون هیچوقت نمیدونه که بتهای جاندار چقدر بدتر از بتهای بیجان هستند. فقط عبارت «بسیار بدتر» رو به زبان میاره. اون رو کشتی نبوده که ببینه تپه چقدر پایینه.
ولی خود عالیجنابش امروز که خیلی لازمه، چقدر حاضره بتشکنی کنه؟
شیخ اگه بخواد هم نمیتونه علی و طرفداران اون زمانش رو درک کنه. چون زندگی خودش یا وابسته، و یا در پناهِ بتهای زنده امروزیه. شیخ شبیه آدمهاییه که فقط به خدا اعتماد دارند؟
آدمی که دلش به تپهای که روش ایستاده خوشه، به کشتی نوح فکر هم نمیکنه. علی وقتی طرفداران سطحی خودش رو میدید نمیگفت برید این کار رو بکنید تا طرفدار واقعی من بشید. دکشون میکرد برن.
آخوندی که حرف از ولایت الله میزنه اما دلش به بتها خوشه، جزء دکشدههاست. اون هیچوقت نمیدونه که بتهای جاندار چقدر بدتر از بتهای بیجان هستند. فقط عبارت «بسیار بدتر» رو به زبان میاره. اون رو کشتی نبوده که ببینه تپه چقدر پایینه.
اونی که تازه امروز داره حس میکنه جمهوریتی در جمهوریاسلامی وجود نداره، از لحاظ ذهنی ضعفهای زیادی داره. اما اونهایی که زودتر حس کردند چقدر زودتر حس کردند؟ بعضی از دو سال پیش، بعضی از دوازده سال پیش، بعضی از بیست سال پیش. اما چه کسانی سال ۵۸ حس کرده بودند؟ و چه کسانی سال ۵۶؟
فرض کنیم اسم اون کسی که سال ۵۶ حس کرده بود، ایکس بود. در برابر فهم ایکس چقدر میشد تعظیم کرد؟ شاید توافق داریم که باید در برابرش سجده میکردیم (از نوع ژاپنیش البته، نه اسلامی). اما مطمئن هستید اگه اون آقا یا خانوم ایکس رو در دنیای واقعی میدیدید بش وقعی مینهادید؟ اصلا میتونستید جدی بگیریدش؟
فکر نمیکنم.
چهل پنجاه سال جلوتر از میلیونها نفر بودن، انقدر شکاف عمیقی است که با وسایل موجود ارتباطی، حتی از نوع آنالوگش که ملاقات فیزیکی است، قابل پرش نیست. چون بین شما، و جایگاهی که او ایستاده، حجاب ضخیمی قرار گرفته، که نمیشه پارهش کرد. و دقیقا به این دلیل نمیشه پارهش کرد که ازون جایگاه دورید. در تمام این سالها فرقی نداشت اون فرد چقدر وارد میبود در نمایاندن حقیقت؛ شما امکان دریافتش رو نداشتید. دقیقا چون پنجاه سال ازش عقب بودید، اگه اون بیرون میدیدینش جدی نمیگرفتیدینش. نه چون «بش نمیاومد».
آدمهایی اون بیرون هستند، که همین الانِ الان، پنجاه سال از شما جلوترند، و نمیتونید جدی بگیریدشون.
فرض کنیم اسم اون کسی که سال ۵۶ حس کرده بود، ایکس بود. در برابر فهم ایکس چقدر میشد تعظیم کرد؟ شاید توافق داریم که باید در برابرش سجده میکردیم (از نوع ژاپنیش البته، نه اسلامی). اما مطمئن هستید اگه اون آقا یا خانوم ایکس رو در دنیای واقعی میدیدید بش وقعی مینهادید؟ اصلا میتونستید جدی بگیریدش؟
فکر نمیکنم.
چهل پنجاه سال جلوتر از میلیونها نفر بودن، انقدر شکاف عمیقی است که با وسایل موجود ارتباطی، حتی از نوع آنالوگش که ملاقات فیزیکی است، قابل پرش نیست. چون بین شما، و جایگاهی که او ایستاده، حجاب ضخیمی قرار گرفته، که نمیشه پارهش کرد. و دقیقا به این دلیل نمیشه پارهش کرد که ازون جایگاه دورید. در تمام این سالها فرقی نداشت اون فرد چقدر وارد میبود در نمایاندن حقیقت؛ شما امکان دریافتش رو نداشتید. دقیقا چون پنجاه سال ازش عقب بودید، اگه اون بیرون میدیدینش جدی نمیگرفتیدینش. نه چون «بش نمیاومد».
آدمهایی اون بیرون هستند، که همین الانِ الان، پنجاه سال از شما جلوترند، و نمیتونید جدی بگیریدشون.
وقتی دختران روستایی داریم که دارند در پونزده سالگی تقاضای شوهر میکنند یعنی اون برآوردهای دکتر مهندسهای دانشگاهی که میگفتند در صورت توسعه ارتباطات، فرهنگ ازدواج زودهنگام در مناطق دورافتاده منقرض میشه، فرضیه غلطی بوده. توسعه ارتباطات رخ داد، فرهنگ هم تغییراتی کرد، ولی اون دختری که قبلا توسط پدر و مادرش به زور به یک مرد میانسال که لابد زنش نازا بوده، داده میشد؛ حالا شخصا از اون والدین میخواد تا شرایط ازدواج با پسری که در اینترنت باش در ارتباطه رو فراهم کنند، و اصلا حوصله نداره تا بیست سالگی صبر کنه! اون موقع شرع، اهرم فشار پدر بر دختر بود، الان اهرم دختر علیه پدره، چون میتونه در گوشه رینگ گیرش بندازه و بش بگه: «اگه میخوای رابطهم با پسره شرعی پیش بره، خودت رسمیش کن».
این چیزی نبود که اون دانشگاهیها پیشبینی میکردند.
این چیزی نبود که اون دانشگاهیها پیشبینی میکردند.
❤5
Anarchonomy
Photo
این آقا که میبینید، با نظام اسلامی یا بدون نظام اسلامی، آینده ایرانه. ایران فردا توسط جانوران آکادمیک وابسته و مقلد و متقلب اداره میشه. این سه صفت، کلیدیاند: وابسته به گنگهای اکتیویست هستند، مقلد روشنفکران دولتپرست غربیاند، و واقعیت رو با خیال و دروغ رو با راست، جابجا میکنند.
سوداگرستیزی، از یک گنگ بیرون اومده، نه از یک محفل علمی. مثل اراذلی که یهو خونه یک پیرزن رو محاصره میکردند و میگفتند جادوگره، بدون اینکه بتونند دلیلی نشون بدن که از کجا فهمیدن جادوگره، و چرا جادوگری بده. اینها هم نمیتونند بگن چرا سوداگری بده. میگن بده چون گنگ «عدالتطلب» میگه بده.
مالیات بستن به عایدی سرمایه، مردم رو به سمت پذیرفتن ریسک تولید نمیکشونه. مخصوصا در محیطی که سیستم با کارآفرین دشمنی داره! مردم رو حتی در تبدیل پول هم منصرف نمیکنه، چون اگه طلا نشد یه چیز دیگه پیدا میکنند. زمان جنگ، لاستیک و چسب هم کالای سرمایهای بود. حالا که اینترنت هم هست. همه این داستانها، جاهای دیگه تست شده. اما نتیجه تست مهم نیست. مهم اینه که باید تقلید صورت بگیره! تقلید از «دولت مثلا کارآمد غربی»، که فقط ۳۵ میلیارد پوند هدر داد که یک اپلیکیشن موبایل برای رهگیری ناقلان کرونا راهاندازی کنه!
و نمیشه چنین رفتاری داشت و متقلب نبود. چون بدون پوپولیسم فریبکارانه نمیشه ازش دفاع کرد. دولت با چاپ پول ثروت مردم رو به باد میده. مردم از ناچاری پولشون رو به کالاهای سرمایهای تبدیل میکنند. اگه بابت اینکار جریمهشون کنی، یعنی مالباخته رو جریمه کردی. کدوم آدم رذلی ظالم رو ول میکنه و میره مظلوم رو قصاص میکنه؟ برای اینکه انقدر رذل به نظر نیاد مجبوره متقلب باشه. یعنی به کاری که عملا «محاصره مردم فلکزده» محسوب میشه، بگه «حمایت از اشتغال». کاری که عملا «دفاع از دولت دزد» محسوب میشه رو «دفاع از منافع جامعه» جا بزنه. گنگی که با مشعل دور خونه پیرزن جمع میشدن میگفتن ما داریم جامعه رو از خطراتی که تهدیدش میکنه تصفیه میکنیم!
چرا میگم امثال این آقا آینده ایران هستند؟ چون هیچ نیرویی وجود نداره که جلوشون بایسته.
سوداگرستیزی، از یک گنگ بیرون اومده، نه از یک محفل علمی. مثل اراذلی که یهو خونه یک پیرزن رو محاصره میکردند و میگفتند جادوگره، بدون اینکه بتونند دلیلی نشون بدن که از کجا فهمیدن جادوگره، و چرا جادوگری بده. اینها هم نمیتونند بگن چرا سوداگری بده. میگن بده چون گنگ «عدالتطلب» میگه بده.
مالیات بستن به عایدی سرمایه، مردم رو به سمت پذیرفتن ریسک تولید نمیکشونه. مخصوصا در محیطی که سیستم با کارآفرین دشمنی داره! مردم رو حتی در تبدیل پول هم منصرف نمیکنه، چون اگه طلا نشد یه چیز دیگه پیدا میکنند. زمان جنگ، لاستیک و چسب هم کالای سرمایهای بود. حالا که اینترنت هم هست. همه این داستانها، جاهای دیگه تست شده. اما نتیجه تست مهم نیست. مهم اینه که باید تقلید صورت بگیره! تقلید از «دولت مثلا کارآمد غربی»، که فقط ۳۵ میلیارد پوند هدر داد که یک اپلیکیشن موبایل برای رهگیری ناقلان کرونا راهاندازی کنه!
و نمیشه چنین رفتاری داشت و متقلب نبود. چون بدون پوپولیسم فریبکارانه نمیشه ازش دفاع کرد. دولت با چاپ پول ثروت مردم رو به باد میده. مردم از ناچاری پولشون رو به کالاهای سرمایهای تبدیل میکنند. اگه بابت اینکار جریمهشون کنی، یعنی مالباخته رو جریمه کردی. کدوم آدم رذلی ظالم رو ول میکنه و میره مظلوم رو قصاص میکنه؟ برای اینکه انقدر رذل به نظر نیاد مجبوره متقلب باشه. یعنی به کاری که عملا «محاصره مردم فلکزده» محسوب میشه، بگه «حمایت از اشتغال». کاری که عملا «دفاع از دولت دزد» محسوب میشه رو «دفاع از منافع جامعه» جا بزنه. گنگی که با مشعل دور خونه پیرزن جمع میشدن میگفتن ما داریم جامعه رو از خطراتی که تهدیدش میکنه تصفیه میکنیم!
چرا میگم امثال این آقا آینده ایران هستند؟ چون هیچ نیرویی وجود نداره که جلوشون بایسته.
احمدینژاد در مصاحبهاش گفته بود مشکل مسکن در هیچ کشوری بدون دخالت دولت حل نشده!
این یعنی یک جاهایی در دنیا هست که مشکل مسکن در اونجاها حل شده، که بعد میشه رفت دید مشکلگشا دولت بوده یا نه. ولی کشف نقش دولت برای مرحله بعده. مرحله اول پیدا کردن اون جاهاییه که این مشکل حل شده. شما خبر دارید کجاست؟ مثلا یه کشوری وجود داره که پسره درست وقتی به سنی رسید که یه جاهایی از بدنش که قبلا مو نداشته مو در آورد، میره تو سایت و همونطور که با پول تو جیبیش ماشین اصلاح موی زائد میخره، یه خونه سفارش میده و فرداش کلید رو براش میفرستن؟
از زمان حضرت آدم، مسکن یک مشکل بوده. چون زمینی که آدم رغبت کنه توش خونه مدنظرش رو بسازه محدوده. و چون محدوده باارزشه، و چون با ارزشه برای به دست آوردنش باید سختی کشید. انسان، سمور آبی نیست و خونهای که رغبت کنه توش زندگی کنه، ساختمان هزینهبریه، و برای تأمین هزینههای چنین ساختمانی باید پول زیادی درآورد.
هیچجای دنیا این مشکل حل نشده، و حل هم نخواهد شد. طوری که امثال ایلان ماسک دنبال بساز بفروشی در مدار سیارکها هستند! اما اگه بریم سراغ مرحله دوم، میبینیم درست برعکس ادعای ایشونه، چون دولت باعث شده این مشکل بغرنجتر هم بشه. چون دولت اگه در کار سمور آبی هم دخالت کنه، برای ساختن خونهش هرچقدر هم زحمت بکشه باز ممکنه ناموفق باشه. چه برسه به اینکه بخواد در کار انسانها دخالت کنه.
شورای شهر آستین در تگزاس خیابانخوابی رو در این شهر ممنوع کرد، چون به گفته خودشون چهره شهر رو داشت زشت میکرد. اما خودشون هم به طور غیرمستقیم دارند اعتراف میکنند که نمیدونند چه سیاستی در پیش بگیرند. چون اگه به اون کارتنخوابها یک آپارتمان صد و پنجاه متری مدرن و نوساز هم هدیه بدی که بیست کیلومتر با مرکز شهر فاصله داره، نمیرن توش بخوابن. چون دارن تو مرکز شهر پول درمیارن. دولت نمیتونه براشون تعیین کنه چی رو به چی ترجیح بدن.
این یعنی یک جاهایی در دنیا هست که مشکل مسکن در اونجاها حل شده، که بعد میشه رفت دید مشکلگشا دولت بوده یا نه. ولی کشف نقش دولت برای مرحله بعده. مرحله اول پیدا کردن اون جاهاییه که این مشکل حل شده. شما خبر دارید کجاست؟ مثلا یه کشوری وجود داره که پسره درست وقتی به سنی رسید که یه جاهایی از بدنش که قبلا مو نداشته مو در آورد، میره تو سایت و همونطور که با پول تو جیبیش ماشین اصلاح موی زائد میخره، یه خونه سفارش میده و فرداش کلید رو براش میفرستن؟
از زمان حضرت آدم، مسکن یک مشکل بوده. چون زمینی که آدم رغبت کنه توش خونه مدنظرش رو بسازه محدوده. و چون محدوده باارزشه، و چون با ارزشه برای به دست آوردنش باید سختی کشید. انسان، سمور آبی نیست و خونهای که رغبت کنه توش زندگی کنه، ساختمان هزینهبریه، و برای تأمین هزینههای چنین ساختمانی باید پول زیادی درآورد.
هیچجای دنیا این مشکل حل نشده، و حل هم نخواهد شد. طوری که امثال ایلان ماسک دنبال بساز بفروشی در مدار سیارکها هستند! اما اگه بریم سراغ مرحله دوم، میبینیم درست برعکس ادعای ایشونه، چون دولت باعث شده این مشکل بغرنجتر هم بشه. چون دولت اگه در کار سمور آبی هم دخالت کنه، برای ساختن خونهش هرچقدر هم زحمت بکشه باز ممکنه ناموفق باشه. چه برسه به اینکه بخواد در کار انسانها دخالت کنه.
شورای شهر آستین در تگزاس خیابانخوابی رو در این شهر ممنوع کرد، چون به گفته خودشون چهره شهر رو داشت زشت میکرد. اما خودشون هم به طور غیرمستقیم دارند اعتراف میکنند که نمیدونند چه سیاستی در پیش بگیرند. چون اگه به اون کارتنخوابها یک آپارتمان صد و پنجاه متری مدرن و نوساز هم هدیه بدی که بیست کیلومتر با مرکز شهر فاصله داره، نمیرن توش بخوابن. چون دارن تو مرکز شهر پول درمیارن. دولت نمیتونه براشون تعیین کنه چی رو به چی ترجیح بدن.
برادر حسام، میدونی چرا دوران طلایی ترامپ رو خیلی دوست داشتم؟ فقط به این دلیل که مثل چراغ قوه نور انداخت به همهجای زیرزمین عمارت، و معلوم شد سوسکها کجان، تار عنکبوتها کجا بسته شدن، گربه کجا خوابیده، موش کجا میپلکه، خمرههای عسل کجا چیده شدن، و شیشههای شراب رو کدوم طاقچهن.
بذار روی تار عنکبوت تمرکز کنم.. چون ازینا زیاد دیده شد. طرف یک عمر دروغ رو تحمل کرده بود، البته تحمل واژه دقیقی نیست. با دروغ زیسته بود! اما به دروغ دولت ترامپ که رسید رگ گردنش نزدیک بود پاره بشه. اینا درست مثل تار بسته شده عنکبوت، همزمانی که نمادی از نظم کهنهای بودند که دروغ رو عادی کرده بود، تله اخلاقی هم میساختند. چون اگه کسی میگفت چرا انقدر ازین دروغ خاص داغ کردید؟ میگفت یعنی میگی نباید برای دروغ داغ کرد؟
چیزهایی که اون چراغ قوه برملا کرد، یکی از سه علامت رو ممکن بود داشته باشند. عقب از قافله، عدم ثبات، فقدان پرنسیب. علامت اول در کسانی دیده میشد که تازه در دوره ترامپ فهمیدند که چقدر همهچیز درباره قدرته و چقدر هیچ چیز درباره فضیلت نیست. البته نمیشه خیلی خرده گرفت، ولی من دوست دارم کسانی که درست وقتی زلزله میاد میفهمن که روی گسل زندگی میکردند تا حالا رو، قبل ازینکه زلزله بیاد بشناسم. علامت دوم در کسانی دیده میشد که میدونستند باید با شرارت دولت مقابله کرد، اما در دوره ترامپ حس کردند حالا وقت مقابله جدیتره. در حالی که دلیلی وجود نداشت که ثابت کنه اوضاع برای کسی که دولت رو شرور میدونه تغییر کرده. اینا قرار بود نگهبان برج قلعه باشند و براشون فرق نکنه کی میخواد به دروازه تجاوز کنه. اما براشون فرق کرد. علامت سوم در کسانی دیده شد که فقط برای اسب برنده کار میکنند، هر اسبی که میخواد باشه. و ممکنه برندهها جابجا بشن.
تکلیف با بیپرنسیبها که مشخصه، اما سعی کنید کند نباشید، و ثبات داشته باشید. اگه فکر میکنید مواجهه صریح حزباللهیها با جمهوریت، الانه که داره ظاهر میشه، یعنی کند هستید. و اگه فکر میکنید به خاطر این لیست کذایی نامزدهای «این روزها»ست که در حالت خاصی قرار گرفتیم، یعنی ثبات ندارید. نمودار حساسیتهای آدم آزاداندیش نسبت به فاشیسم، کوهان نداره.
https://t.me/mohsenhesammazaheri/2972
بذار روی تار عنکبوت تمرکز کنم.. چون ازینا زیاد دیده شد. طرف یک عمر دروغ رو تحمل کرده بود، البته تحمل واژه دقیقی نیست. با دروغ زیسته بود! اما به دروغ دولت ترامپ که رسید رگ گردنش نزدیک بود پاره بشه. اینا درست مثل تار بسته شده عنکبوت، همزمانی که نمادی از نظم کهنهای بودند که دروغ رو عادی کرده بود، تله اخلاقی هم میساختند. چون اگه کسی میگفت چرا انقدر ازین دروغ خاص داغ کردید؟ میگفت یعنی میگی نباید برای دروغ داغ کرد؟
چیزهایی که اون چراغ قوه برملا کرد، یکی از سه علامت رو ممکن بود داشته باشند. عقب از قافله، عدم ثبات، فقدان پرنسیب. علامت اول در کسانی دیده میشد که تازه در دوره ترامپ فهمیدند که چقدر همهچیز درباره قدرته و چقدر هیچ چیز درباره فضیلت نیست. البته نمیشه خیلی خرده گرفت، ولی من دوست دارم کسانی که درست وقتی زلزله میاد میفهمن که روی گسل زندگی میکردند تا حالا رو، قبل ازینکه زلزله بیاد بشناسم. علامت دوم در کسانی دیده میشد که میدونستند باید با شرارت دولت مقابله کرد، اما در دوره ترامپ حس کردند حالا وقت مقابله جدیتره. در حالی که دلیلی وجود نداشت که ثابت کنه اوضاع برای کسی که دولت رو شرور میدونه تغییر کرده. اینا قرار بود نگهبان برج قلعه باشند و براشون فرق نکنه کی میخواد به دروازه تجاوز کنه. اما براشون فرق کرد. علامت سوم در کسانی دیده شد که فقط برای اسب برنده کار میکنند، هر اسبی که میخواد باشه. و ممکنه برندهها جابجا بشن.
تکلیف با بیپرنسیبها که مشخصه، اما سعی کنید کند نباشید، و ثبات داشته باشید. اگه فکر میکنید مواجهه صریح حزباللهیها با جمهوریت، الانه که داره ظاهر میشه، یعنی کند هستید. و اگه فکر میکنید به خاطر این لیست کذایی نامزدهای «این روزها»ست که در حالت خاصی قرار گرفتیم، یعنی ثبات ندارید. نمودار حساسیتهای آدم آزاداندیش نسبت به فاشیسم، کوهان نداره.
https://t.me/mohsenhesammazaheri/2972
چند روز بعد از فوت پدر همکلاسیم که با هم ارتباطی نداشتیم ولی خبر داشتیم که تو دنیای خارج از مدرسه زنده موندیم، دیدمش و تیشرت مشکی هنوز تنش بود، اما سر و وضع و حالتش انقدر نرمال بود که سلام دادم و رد شدم، و چندمتر جلوتر یادم افتاد که باید تسلیت هم میگفتم. برای پسری که هنوز مستقل نشده، از دست دادن پدری که هنوز پیر نیست، درد زیادی داره؛ ولی این به قیافهش نمیخورد همین چند روز پیش درد زیادی تحمل کرده باشه. اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که اموال باقیمونده از مرحوم، یکم از درد رو تسکین داده. به قضاوت زشتم اهمیتی ندادم چون به نظر خیلی طبیعی میاومد. اما چند روز بعد یادم افتاد این همونی بود که جذابترین کتابهایی که تا اون موقع درباره فضا و سیارات خونده بودم رو بم امانت داده بود و با اینکه بش پس نداده بودم گفته بود عیب نداره مال خودت. ازین شاید نشه نتیجه گرفت که انقدر دست و دلباز هست که چشمش به اموال پدرش دوخته نشده باشه. اما این تنها دیتایی بود که من ازش داشتم و فرصت نشد یا نخواستیم بیشتر همدیگه رو بشناسیم. همین چیزی که هنوز یادم بود، اطلاعات فوقالعاده ناچیزیه، اما تمام چیزی که دارم همینه، و قضاوتم باید برمبنای تمام چیزی که میداشتم میبود.
نه تنها غرور، درباره اندازه شناختم اغراق کرده بود تا روی سنسورهای اخلاقم پارازیت بندازه؛ بلکه اجازه نمیداد بپذیرم همون اطلاعات جزیی که دارم به ضررمه، چون داره یه چیز دیگه میگه.
منِ پلیدم، یک دیو نیست. یک روباه مکاره.
نه تنها غرور، درباره اندازه شناختم اغراق کرده بود تا روی سنسورهای اخلاقم پارازیت بندازه؛ بلکه اجازه نمیداد بپذیرم همون اطلاعات جزیی که دارم به ضررمه، چون داره یه چیز دیگه میگه.
منِ پلیدم، یک دیو نیست. یک روباه مکاره.
هربار که یک محصول جدید اپل دمونتاژ میشه تا بررسی کنند که چقدر قابل تعمیره و هربار مشخص میشه که عملا قابل تعمیر نیست و اگه مشکلی براش پیش اومد باید به نمایندگی مراجعه و یک دستگاه جدید تحویل بشه، شهروند غربی عصبانی میشه و میگه دولت باید فروش چنین محصولاتی رو ممنوع کنه! و پشت دغدغههای محیطزیستی پنهان میشه، که یعنی این جور محصولات به خاطر تعمیرپذیر نبودن، زودتر به زباله تبدیل میشن. اما دردش اینه که محصولی که قاعدتا باید دو سه سال استفاده کنه رو ده سال استفاده کنه و پول بیشتری نده. که البته دغدغهش در مورد همین هم صرفا متأثر از حرص و طمعه، نه محاسبات حسابدارانه. چون بهرحال به دلایل مختلف بیشتر از دو سال استفاده نخواهد کرد، اما صرف تصور اینکه ده سال عمر خواهد کرد، بش یک آرامش روانی میده. در واقع در مورد محیطزیست با دیگران صادق نیستند، و در مورد منافع مالی، با خودشون!
اما اون بیرون آدمهایی هستند که واقعا دغدغه محیطزیست دارند و واقعا مثل کارتنخوابها توقع دارند بشه از یک وسیله یک عمر استفاده کرد. اینها میتونند از شرکتها طلب کنند که به صورت شفاف به مشتریان اعلام کنه که میشه رو تعمیرپذیری محصولشون حساب کرد یا نه، و اگه میشه تا چه حد. این یک توقع معقوله، چون به حق مشتری مبنی بر دانستن اینکه چه میخرد، مربوط میشه.
اما نمیاد این کمپین مطالبهگری از شرکتها رو راه بندازه، بلکه اولین چیزی که به ذهنش میرسه و میخواد اینه که: دولت باید جلوی اینارو بگیره! که معنی واضح و بیتعارفش اینه که: اگه من دوست ندارم این کالا رو بخرم، بقیه هم نباید بتونند بخرند! بقیه غلط میکنند که براشون تعمیرپذیری مهم نباشه.
البته تعمیرپذیر نبودن صرفا یک توطئه از طرف شرکتها برای فروش بیشتر نیست. شاید مزایایی در کاهش هزینههاشون داشته باشه، اما در حوزه تکنولوژی، برای این به تعمیرناپذیری رسیدیم که مزیتهای جدیدی رو به مزیتهای قبلی ترجیح دادیم، مثل کمحجم بودن کالا، یا سبک بودنش، یا زیبایی طراحیش.
شهروندِ منافقِ حریصِ بخیلِ فاشیست، میگه غلط میکنی زیبایی و وزن برات مهمتر از طول عمره! و این آدم میره رأی میده. و با رأیش اون غلط میکنی رو به قانون تبدیل میکنه. و اگه نتونست، میگه «سرمایهداری دموکراسی رو فلج کرده».
اما اون بیرون آدمهایی هستند که واقعا دغدغه محیطزیست دارند و واقعا مثل کارتنخوابها توقع دارند بشه از یک وسیله یک عمر استفاده کرد. اینها میتونند از شرکتها طلب کنند که به صورت شفاف به مشتریان اعلام کنه که میشه رو تعمیرپذیری محصولشون حساب کرد یا نه، و اگه میشه تا چه حد. این یک توقع معقوله، چون به حق مشتری مبنی بر دانستن اینکه چه میخرد، مربوط میشه.
اما نمیاد این کمپین مطالبهگری از شرکتها رو راه بندازه، بلکه اولین چیزی که به ذهنش میرسه و میخواد اینه که: دولت باید جلوی اینارو بگیره! که معنی واضح و بیتعارفش اینه که: اگه من دوست ندارم این کالا رو بخرم، بقیه هم نباید بتونند بخرند! بقیه غلط میکنند که براشون تعمیرپذیری مهم نباشه.
البته تعمیرپذیر نبودن صرفا یک توطئه از طرف شرکتها برای فروش بیشتر نیست. شاید مزایایی در کاهش هزینههاشون داشته باشه، اما در حوزه تکنولوژی، برای این به تعمیرناپذیری رسیدیم که مزیتهای جدیدی رو به مزیتهای قبلی ترجیح دادیم، مثل کمحجم بودن کالا، یا سبک بودنش، یا زیبایی طراحیش.
شهروندِ منافقِ حریصِ بخیلِ فاشیست، میگه غلط میکنی زیبایی و وزن برات مهمتر از طول عمره! و این آدم میره رأی میده. و با رأیش اون غلط میکنی رو به قانون تبدیل میکنه. و اگه نتونست، میگه «سرمایهداری دموکراسی رو فلج کرده».
مدتیه طلبههایی که اصلا من رو نمیشناسند و من هم اصلا اونها رو نمیشناسم در خیابان وقتی از کنارشون رد میشم بم سلام میکنند. و با اینکه احتمالا از لحاظ فکری در سپاه ابنزیاد باشند، جوابشون رو میدم چون جواب سلام واجبه. اما راستش یکم خندهداره. شاید در یکی از کانالهای تلگرامی یا واتسآپیشون با هم هماهنگ کردن که این کار رو در سطح شهر انجام بدن، لابد با این خیال خام فقهی-عرفانی که سلام، وردی معجزهگره که میتونه نفرت ایجاد شده از روحانیت، مخصوص در بین جوانان رو، کاهش بده!
نمیدونم چه فکری میکنند، اما سپاه ابنزیاد با اینکه جواب سلام رو میتونه ازم بگیره، هیچجوری نمیتونه ازم تخفیف بگیره.
نمیدونم چه فکری میکنند، اما سپاه ابنزیاد با اینکه جواب سلام رو میتونه ازم بگیره، هیچجوری نمیتونه ازم تخفیف بگیره.
در یک دنیای عفونی زندگی میکنیم که یک «عین نجاست» به معنی فقهیش، مثل این، میتونه بیاد در یک پلتفرم بینالمللی نقض عریان حقوق بشر رو درست خلاف چیزی که هست نشون بده، اما یک کاربر عادی به خاطر گفتن اینکه واکسن میتونه ایمن نباشه، اکانتش رو از دست میده.
https://t.me/AnimalsQuotes/766
https://t.me/AnimalsQuotes/766
Telegram
اقوال الانعام
رییس سازمان زندانها: در ادامه این بازدید صمیمانه به بند اعدامیها هم سر زدیم و حلوا خوردیم که چندنفر که در صف اعدام بودند برای خودشان پخته بودند، و خوشمزه بود ولی روغنش کمی زیاد بود که برای سلامتی زندانیان خیلی خوب نیست.
Anarchonomy
مذاکرات حضرات با طرف سعودی یه جوری بوده که اوباش منطقه نگران شدهاند. مثلا دیده بودید حماس علنا نامه بده و از رهبر نظام بخواد جدیت بیشتری نشون بده؟ با بالن مراتع رو آتش زدن تکراریه، ولی این نامه زدنها جدیده. رجز خوندن نصرالله تکراریه، ولی اینکه بگه «نگران…
اینهمه تشکر به نظرتون غیرعادی نیست؟ وقتی سلیمانی زنده بود و پول هم بود انقدر تشکر نمیکردند. انگار دارند بالای کوه داد میزنند تا صدا تو دره بپیچه: «ایران خیلی کمک کردها.. تو مذاکرات نمیدونیم چه قولی بهتون داد، ولی خیلی کمک کرد.. خعلی!».
https://t.me/IranintlTV/85408
https://t.me/IranintlTV/85408
Telegram
Iran International ایران اینترنشنال
سخنگوی سرایا القدس، شاخه نظامی جهاد اسلامی فلسطین، گفت: «از خدا و ملتهای عربی و اسلامی منطقه و در راس آنها، ایران تشکر میکنیم که به ما توانایی بخشیدند و طی درگیریها، با رهبران سیاسی و نظامی ما در ارتباط بودند.»
یه تست ازتون بگیرم؟ تمام دروغها و آدرسهای غلط این پست که فقط یک پفیوز ممکنه همه رو در یک پست جا بده رو لیست کنید.
https://t.me/FarahmandBeirut/788
https://t.me/FarahmandBeirut/788
Telegram
مهرداد فرهمند
همسان انگاری انتخابات پیش رو در ایران با انتخابات هفته گذشته در سوریه نادرست است. اگر قرار باشد قیاسی صورت گیرد، انتخابات اخیر سوریه را باید با انتخابات مهر ۱۳۶۰ مقایسه کرد که در آن، آیت الله خامنه ای دقیقا همچون بشار اسد با کسب ۹۵ درصد آراء پیروز شد.
وضعیت…
وضعیت…
کاری که دولت بلاروس کرد، یا بهتره بگیم امنیتیهای بلاروس کردند، که در واقع تولههای امنیتیهای روسیه هستند، با اینکه مصداق کامل حماقت بود، اما برای ما مبارک بود. وقتی بشار اسد از سلاح شیمیایی استفاده کرد، علاوه بر مالهکشان وطنی، که به ورشکستگی اخلاقیشون عادت داریم، اروپاییِ هالو میگفت بعیده کار اسد باشه. اینا احتمالا سناریوهای ساختگی سازمان سیاست، تا یه جنگ دیگه راه بندازن. چرا اسد باید چنین کاری بکنه؟ چرا باید درست وقتی که در جبهه دست بالا رو داره و به موفقیت رسیده از سلاحی استفاده کنه که نه تنها از لحاظ هزینه فایده اصلا به صرفه نیست بلکه ممکنه خودش رو در معرض حمله آمریکا و ائتلاف هم قرار بده؟
برای این برای ما مبارک بود که حالا یه مثال از بغل گوش خود اروپا داریم که به اون اروپاییهای هالو تحویل بدیم. چرا باید دولت بلاروس که تونسته با موفقیت اعتراضات مردمی رو سرکوب کنه و کشور دوباره به حالت عادی برگشته، برای دستگیر کردن یک خبرنگار که اهمیت چندانی هم نداره، پروتکلهای هوانوردی رو به تمسخر بگیره و اعتبار خودش رو در همه سازمانهای بینالمللی یک شبه به باد بده که یک سری تحریم جدید هم به تحریمهای قبلیش اضافه بشه؟ مگه اون خبرنگار چقدر در سرنگونی رژیم تعیینکننده بود که چنین خودش رو به مخمصه بندازه و این هزینه بزرگ رو بپذیره؟
اگه دفعه بعد اروپایی هالو برای آدمکشهای روانی «عقل متعارف» قائل شد و بر همین مبنا استدلال کرد، میتونیم به راحتی دهانش رو با گچ پر کنیم.
برای این برای ما مبارک بود که حالا یه مثال از بغل گوش خود اروپا داریم که به اون اروپاییهای هالو تحویل بدیم. چرا باید دولت بلاروس که تونسته با موفقیت اعتراضات مردمی رو سرکوب کنه و کشور دوباره به حالت عادی برگشته، برای دستگیر کردن یک خبرنگار که اهمیت چندانی هم نداره، پروتکلهای هوانوردی رو به تمسخر بگیره و اعتبار خودش رو در همه سازمانهای بینالمللی یک شبه به باد بده که یک سری تحریم جدید هم به تحریمهای قبلیش اضافه بشه؟ مگه اون خبرنگار چقدر در سرنگونی رژیم تعیینکننده بود که چنین خودش رو به مخمصه بندازه و این هزینه بزرگ رو بپذیره؟
اگه دفعه بعد اروپایی هالو برای آدمکشهای روانی «عقل متعارف» قائل شد و بر همین مبنا استدلال کرد، میتونیم به راحتی دهانش رو با گچ پر کنیم.
❤4
توضیح یک پاراگرافی درباره فعالیت یک شرکت نوپا این رو میگه: «این شرکت از قابلیت تکنولوژی بلوکچین و اتریوم استفاده میکند تا به مردم سراسر دنیا این امکان را بدهد که ریسک بیمه را بین همدیگر تقسیم کنند، بدون اینکه نیازی به یک شرکت بیمه وجود داشته باشد».
این یک پاراگراف رو به تمام کت شلوارپوشهای صنعت بیمه و بانک که در ایران مشغول به کارند نشون بدید و بپرسید اصلا میفهمند یعنی چی یا نه.
همشون هم راحت ماهی بیست میلیون حقوق میگیرند.
این یک پاراگراف رو به تمام کت شلوارپوشهای صنعت بیمه و بانک که در ایران مشغول به کارند نشون بدید و بپرسید اصلا میفهمند یعنی چی یا نه.
همشون هم راحت ماهی بیست میلیون حقوق میگیرند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه برای همه انقدر بدیهیه که بش میخندند، چرا با از هم پاشیدن دولتها مخالفت میکنند؟
این رو که همه میدونند وحیدخان، مخصوصا بچههای حاشیهنشین. ولی شما چطور نمیدونی که کار اون کمدین، اطلاعرسانی نیست؟ کار اون جلوگیری از ایجاد حس تردید در بین سیاهلشکر مدافع نظامه. در حال تهدید شما نیست. در حال مطمئن کردن بچه بسیجیهاست که این مشکل هم مثل مشکلات قبلی نظامه، ازش عبور میکنیم، نگران نباشید!
اونی که داره پارس میکنه بیشتر میترسه.
اونی که داره پارس میکنه بیشتر میترسه.
تمام دولتهای بعد از انقلاب، دولت انقلابی بودهاند. حتی دولت بنیصدر. بازی با کلمات که نوچههای رهبر پشت تریبونها انجام میدن، این واقعیت رو تغییر نمیده. بنابراین کاملا مضحکه که دولت ابراهیم رییسی رو «احیای دولت انقلابی»، و یا ازون بدتر «تولد دولت انقلابی» جا زد، که دومی دوره هشت ساله ریاستجمهوری خود علی خامنهای رو هم زیر سوال میبره. اون چه که به عنوان پروژه تعریف شده، نشاندن هر بازیگری غیر از خلیفهست. وقتی امام میره بالای منبر، باید همه نشسته باشند. این برای امام انقدر مهمه که به حضار میگن نمازتون رو بذارید بعدا بخونید، وسط جمعیت به خاطر نماز، نایستید! نمادهای مسجدی، داره نمودهای کلان سیاسی پیدا میکنه.
اما این نشستهسازی برای رهبر فعلی در حال انجام نیست، چون این خلیفه، قابلیت سرکوب هر ایستادهای رو داشت. از قائممقام رهبری گرفته تا فرماندهان ارتش، تا نخستوزیر، تا رییسجمهور. فضای همهنشسته، برای خلفای بعدی داره مهیا میشه، که اگر قدرت رهبر فعلی رو نداشت، برای خلافت مشکلی پیش نیاد.
باید در آغل فکری اینها بوده باشید تا کاملا درک کنید. اینها رهبر فعلی رو از لحاظ موفقیت در حد عبدالملک بن مروان میبینند، خلیفهای که شورشهای داخلی را سرکوب کرد، و دامنه خلافت را به تمام منطقه کشاند! اما این احتمال رو هم متصورند که در آینده افرادی در حد مستعصم بالله به خلافت برسند، پس بهتره دستگاه رو طوری آماده کرد، که حتی برای خلیفهای مثل مستعصم هم مشکلی پیش نیاد.
اما حتی همین پروژه هم یک پروژه جدید نیست. این خود حسن روحانی بود که قبل از تشکیل دولتش اعلام کرد بدون هماهنگی با رهبر، انجام هیچکاری در کشور ممکن نیست و این تنها وعدهای بود که تا آخر و محکم بش عمل کرد. و برای همین بود که خلیفه در تمام هشت سال، حتی یک کلمه علیه این دولت حرفی نزد. چون هیچکاری رو بدون هماهنگی انجام نمیدادند. این یک پروژه بلندمدته، که دولت رییسی در مورد هیچکدوم از اهدافش، یک اولین نیست.
تنها ویژگی شاخص این دوره، نحوه اجرای انتخاباته، نه نقش انتخابات و برندگانش در پیشبرد پروژه. با وجود تخیلی بودن این مثال، برنده اگه حتی تاجزاده هم بود، پروژه بدون هیچ مشکلی پیش میرفت. اما خلیفه میخواست حتی در هیجانات ماقبل انتخابات هم، همه نشسته باشند. یعنی دیگه فضایی که میلیونها نفر موجب محبوبیت انفجاری یک فرد بشوند، پیش نیاد. شورای نگهبان سال ۷۶ لیبرالتر از شورای نگهبان فعلی نبود. دغدغههاش هم فرقی نداشت. مسئله این بود که فکر نمیکردند مردم گزینهای خودی که به عنوان رقیب ناطق احراز صلاحیت کردند، انقدر جدی بگیرند و ازش ناجی بسازند! که هم باعث شد به نظر برسه شخصیت سیاسی محبوبتر از خلیفه هم میتونه وجود داشته باشه، و هم به مردم فرصت داد عدم رضایت از خلیفه رو بروز بدن. در مورد احمدینژاد فکر میکردند دیگه اون وضعیت تکرار نخواهد شد، چون بعیده علاوه بر فقرا، بخشی از طبقه متوسط شهری هم از چنین کسی ناجی بسازه!
برخلاف گفته بعضیها، هدف کاهش مشارکت و پایین آوردن آراء برنده نیست. خواهید دید که اعداد و ارقام بالایی برای همین انتخابات اعلام خواهند کرد. بلکه هدف عقیم کردن پتانسیل موجسازی انتخاباته. امواج، با «همهنشستگی»، در تعارضه. برای همینه که میبینید پناهیان میگه ما میخواهیم انتخابات پررونق باشه، اما بدون هیجان پررونق باشه! منظورش از هیجان، همون موجیه که ممکنه پشت یک فرد ایجاد بشه، چون مردم خواستهاند کسی رو محبوبتر از رهبر کنند، و یا پیام ضدیت به رهبر ارسال کنند.
اونهایی که صحبت از نخستوزیری میکنند، یا انتصابات رییسی رو نشانهای از تغییر رویکرد از تلاش برای تعامل با غرب، به انصراف از تعامل، میبینند؛ یا متوجه نیستند یا خودشون رو به نادانی میزنند. پست ریاست جمهوری خیلی وقته که در دست خلیفهست. حتی تغییر رویکرد رو هم با همین دولت فعلی میتونست انجام بده. با وجود تمام ادابازیهایی که ظریف درباره دیپلماسی و میدان درمیاره. تنها تغییر این دوره، صرفا عقیمسازی فضای ذاتی انتخاباته.
اونچه که من میبینم، به قول خارجیها
Business as usual
است و بس. ولی خود این یوژوال، پروژه بلندمدت نشستهسازی رو هم شامل میشود.
اما این نشستهسازی برای رهبر فعلی در حال انجام نیست، چون این خلیفه، قابلیت سرکوب هر ایستادهای رو داشت. از قائممقام رهبری گرفته تا فرماندهان ارتش، تا نخستوزیر، تا رییسجمهور. فضای همهنشسته، برای خلفای بعدی داره مهیا میشه، که اگر قدرت رهبر فعلی رو نداشت، برای خلافت مشکلی پیش نیاد.
باید در آغل فکری اینها بوده باشید تا کاملا درک کنید. اینها رهبر فعلی رو از لحاظ موفقیت در حد عبدالملک بن مروان میبینند، خلیفهای که شورشهای داخلی را سرکوب کرد، و دامنه خلافت را به تمام منطقه کشاند! اما این احتمال رو هم متصورند که در آینده افرادی در حد مستعصم بالله به خلافت برسند، پس بهتره دستگاه رو طوری آماده کرد، که حتی برای خلیفهای مثل مستعصم هم مشکلی پیش نیاد.
اما حتی همین پروژه هم یک پروژه جدید نیست. این خود حسن روحانی بود که قبل از تشکیل دولتش اعلام کرد بدون هماهنگی با رهبر، انجام هیچکاری در کشور ممکن نیست و این تنها وعدهای بود که تا آخر و محکم بش عمل کرد. و برای همین بود که خلیفه در تمام هشت سال، حتی یک کلمه علیه این دولت حرفی نزد. چون هیچکاری رو بدون هماهنگی انجام نمیدادند. این یک پروژه بلندمدته، که دولت رییسی در مورد هیچکدوم از اهدافش، یک اولین نیست.
تنها ویژگی شاخص این دوره، نحوه اجرای انتخاباته، نه نقش انتخابات و برندگانش در پیشبرد پروژه. با وجود تخیلی بودن این مثال، برنده اگه حتی تاجزاده هم بود، پروژه بدون هیچ مشکلی پیش میرفت. اما خلیفه میخواست حتی در هیجانات ماقبل انتخابات هم، همه نشسته باشند. یعنی دیگه فضایی که میلیونها نفر موجب محبوبیت انفجاری یک فرد بشوند، پیش نیاد. شورای نگهبان سال ۷۶ لیبرالتر از شورای نگهبان فعلی نبود. دغدغههاش هم فرقی نداشت. مسئله این بود که فکر نمیکردند مردم گزینهای خودی که به عنوان رقیب ناطق احراز صلاحیت کردند، انقدر جدی بگیرند و ازش ناجی بسازند! که هم باعث شد به نظر برسه شخصیت سیاسی محبوبتر از خلیفه هم میتونه وجود داشته باشه، و هم به مردم فرصت داد عدم رضایت از خلیفه رو بروز بدن. در مورد احمدینژاد فکر میکردند دیگه اون وضعیت تکرار نخواهد شد، چون بعیده علاوه بر فقرا، بخشی از طبقه متوسط شهری هم از چنین کسی ناجی بسازه!
برخلاف گفته بعضیها، هدف کاهش مشارکت و پایین آوردن آراء برنده نیست. خواهید دید که اعداد و ارقام بالایی برای همین انتخابات اعلام خواهند کرد. بلکه هدف عقیم کردن پتانسیل موجسازی انتخاباته. امواج، با «همهنشستگی»، در تعارضه. برای همینه که میبینید پناهیان میگه ما میخواهیم انتخابات پررونق باشه، اما بدون هیجان پررونق باشه! منظورش از هیجان، همون موجیه که ممکنه پشت یک فرد ایجاد بشه، چون مردم خواستهاند کسی رو محبوبتر از رهبر کنند، و یا پیام ضدیت به رهبر ارسال کنند.
اونهایی که صحبت از نخستوزیری میکنند، یا انتصابات رییسی رو نشانهای از تغییر رویکرد از تلاش برای تعامل با غرب، به انصراف از تعامل، میبینند؛ یا متوجه نیستند یا خودشون رو به نادانی میزنند. پست ریاست جمهوری خیلی وقته که در دست خلیفهست. حتی تغییر رویکرد رو هم با همین دولت فعلی میتونست انجام بده. با وجود تمام ادابازیهایی که ظریف درباره دیپلماسی و میدان درمیاره. تنها تغییر این دوره، صرفا عقیمسازی فضای ذاتی انتخاباته.
اونچه که من میبینم، به قول خارجیها
Business as usual
است و بس. ولی خود این یوژوال، پروژه بلندمدت نشستهسازی رو هم شامل میشود.
آدم بیدقتیام، و این آزاردهندهست. حتی زمانی که خودکشی کردم، به دلیل بیدقتی بود که زنده موندم. بیدقتی مسخرهای که هیچکس دیگهای مرتکب نمیشد. خیلی خجالتآوره که آدم در انجام مهمترین کار زندگیش هم بیدقتی کنه.
جوانهای ایرانی اینستاگرام رو که میبینم غبطه میخورم.. البته نمیدونم وقتی دوست ندارم جای اونها باشم باز هم استفاده از کلمه غبطه درسته یا نه. فارسی، و یا شاید حتی هر زبان دیگهای، برای حالتی که هم حسادت وجود داره هم اصلا میلی وجود نداره که در زندگی دیگهای قرار گرفت، واژهای نداره. اینها اهمیتی به اینکه بیدقت باشند ندارند. چون همهچیز شوخیه و هیچچیز مهمتر از خوش بودن نیست. حتی با ضعفهای شخصیتی خودشون هم جوک میسازند. البته من هم گاهی طنز مینویسم، همونطور که مستحضرید، ولی حتی در حال نوشتن چیزی که بقیه از خوندنش ممکنه بگن «لعنت به مغزت» و بخندند، ممکنه مثل سگی که رودههاش رو شاخ گاو پاره کرده ناراحت باشم. اینها اینطور نیستند. حتی گاهی از خودم میپرسم اینها رو چطور میشه ناراحت کرد؟ نه اینکه دنبال راهی برای ناراحت کردنشون باشم. فقط از روی کنجکاوی، که بدونم مکانیزمش چطور کار میکنه. شهدای آبان، بیشتر از همسن و سالان اینها بودند، اما ما که مال دو دهه پیش بودیم ناراحتتر بودیم.
تنها مزیت تماشای این جماعت نورسیده، اینه که میبینم به انتخابات اهمیتی نمیدن. اینکه سیاستگریزی برنامه جدی یک نسل باشه، فاجعهست. اما چوبش رو خودشون بعدن خواهند خورد. برای منی که فعلا دارم تماشا میکنم، و فعلا رو دارم تماشا میکنم، همین بیقیدی صحنه جالبی ساخته. فقط کاش چطور کنار اومدن با ایرادهای شخصی رو هم بم یاد میدادند.
جوانهای ایرانی اینستاگرام رو که میبینم غبطه میخورم.. البته نمیدونم وقتی دوست ندارم جای اونها باشم باز هم استفاده از کلمه غبطه درسته یا نه. فارسی، و یا شاید حتی هر زبان دیگهای، برای حالتی که هم حسادت وجود داره هم اصلا میلی وجود نداره که در زندگی دیگهای قرار گرفت، واژهای نداره. اینها اهمیتی به اینکه بیدقت باشند ندارند. چون همهچیز شوخیه و هیچچیز مهمتر از خوش بودن نیست. حتی با ضعفهای شخصیتی خودشون هم جوک میسازند. البته من هم گاهی طنز مینویسم، همونطور که مستحضرید، ولی حتی در حال نوشتن چیزی که بقیه از خوندنش ممکنه بگن «لعنت به مغزت» و بخندند، ممکنه مثل سگی که رودههاش رو شاخ گاو پاره کرده ناراحت باشم. اینها اینطور نیستند. حتی گاهی از خودم میپرسم اینها رو چطور میشه ناراحت کرد؟ نه اینکه دنبال راهی برای ناراحت کردنشون باشم. فقط از روی کنجکاوی، که بدونم مکانیزمش چطور کار میکنه. شهدای آبان، بیشتر از همسن و سالان اینها بودند، اما ما که مال دو دهه پیش بودیم ناراحتتر بودیم.
تنها مزیت تماشای این جماعت نورسیده، اینه که میبینم به انتخابات اهمیتی نمیدن. اینکه سیاستگریزی برنامه جدی یک نسل باشه، فاجعهست. اما چوبش رو خودشون بعدن خواهند خورد. برای منی که فعلا دارم تماشا میکنم، و فعلا رو دارم تماشا میکنم، همین بیقیدی صحنه جالبی ساخته. فقط کاش چطور کنار اومدن با ایرادهای شخصی رو هم بم یاد میدادند.
❤7
این ازون حرفهاست که کارشناسان نظام، همونایی که دانشگاهها رو به نحوی به لجن کشیدند که به عقبافتادههایی مثل خودشون هم دکترا بده، واقعا به زبان میارن و بین همدیگه رد و بدل میکنند. سپس از محفل خودشون خارج میشه و به بقیه شاخههای الیگارشی نظام هم نشت میکنه، و بعد میبینیم که طلبهها از یک طرف و شعبانبیمخهای نظام از طرف دیگه، حرفهای مشابه این رو بهمدیگه تحویل میدن. چون طلبه دنبال اینه که نارضایتی اقتصادی، مردم رو به دشمن ولایت فقیه تبدیل نکنه، و شعبان بیمخ ترجیح میده پولِ در خیابان بودن رو بگیره ولی لازم نباشه در خیابان باشه. بعضی ازینها نمیفهمند تورم چیست و چه عواقبی داره و با این مقدار یارانه چقدر باید پول چاپ کرد و به تورم اضافه کرد. بعضیهاشون هم میدونند تورم چیه اما معتقدند اگه بتونه «فعلا» جلوی نارضایتیها رو بگیره، میارزه! آینده رو هم خدا کریمه!
اون چیزی که هیچکدومشون نمیفهمند اینه که دیکتاتوری بالذاته مانع بهروزی خلقالله نیست، به شرطی که ۱- بند ایدئولوژی نباشه و ۲- در بازار دخالت نکنه.
در اردن امروزی دیکتاتوری حاکمه، اما به نسبت منابع و استعدادهایی که این کشور داره، وضع رفاه مردم قابل قبوله. برای اینکه بهتر بشه پادشاه باید شجاعت به خرج بده و هرگونه دخالت در بازار رو متوقف کنه. که شامل جمع کردن یارانه و رانت و رایگانبازی و این مسائل میشه. در عمان، دیکتاتور نه تنها در بند ایدئولوژی نیست، بلکه تا اونجایی که به سلطنت آسیبی نزنه از دخالت در بازار هم حذر کرده. و نتیجهش در وضع اقتصادی کشور مشهوده.
در استبداد مطلقه دینی جمهوریاسلامی، دیکتاتور، یا شبکه دیکتاتوری (که به شکل یک گنگ رفتار میکنه)، نه تنها پروژه ایدئولوژیک داره و خودش رو به اون ایدئولوژی گره زده، بلکه تا هرجایی که ممکنه و میشده در بازار دخالت کرده. در ایران حتی یک مرحله جلوتر هم رفته: سرنوشت ایدئولوژی به دخالت در بازار گره خورده! از طلبهای که بش مسکن مجانی یا نزدیک به مجانی میدن، گرفته تا جنگجوی سپاه قدس که به دلار حقوق میگیره، همه معطل غارت شدن اقتصاد هستند، و معلوم نیست اگر در یک فضای آزاد همه این منابع قطع بشه، ایدئولوژیشون چه سرانجامی پیدا خواهد کرد (قبلا نوشته بودم که حوزه علمیه چنان فربه شده و چنان در عین فربهی پلهای پشت سر خودش را خراب کرده که اگه تأمین مالی از طرف دولت رو نداشته باشه، از هم میپاشه. تضعیف نمیشه، کلا از هم میپاشه).
تا زمانی که اقتصاد باید قربانی ایدئولوژی شیعه بشه، و تا زمانی که باید حتما در بازار دخالت کرد تا این ایدئولوژی رو زنده نگه داشت، هر نوع یارانه و هرنوعی از ubi صرفا ایجاد یک سراب پولیه. سراب پولی یعنی دوندگی در اقتصاد هست، اما رهایی از فقر، نیست. و تا وقتی فقر هست، نارضایتی هم هست.
https://t.me/AnimalsQuotes/798
اون چیزی که هیچکدومشون نمیفهمند اینه که دیکتاتوری بالذاته مانع بهروزی خلقالله نیست، به شرطی که ۱- بند ایدئولوژی نباشه و ۲- در بازار دخالت نکنه.
در اردن امروزی دیکتاتوری حاکمه، اما به نسبت منابع و استعدادهایی که این کشور داره، وضع رفاه مردم قابل قبوله. برای اینکه بهتر بشه پادشاه باید شجاعت به خرج بده و هرگونه دخالت در بازار رو متوقف کنه. که شامل جمع کردن یارانه و رانت و رایگانبازی و این مسائل میشه. در عمان، دیکتاتور نه تنها در بند ایدئولوژی نیست، بلکه تا اونجایی که به سلطنت آسیبی نزنه از دخالت در بازار هم حذر کرده. و نتیجهش در وضع اقتصادی کشور مشهوده.
در استبداد مطلقه دینی جمهوریاسلامی، دیکتاتور، یا شبکه دیکتاتوری (که به شکل یک گنگ رفتار میکنه)، نه تنها پروژه ایدئولوژیک داره و خودش رو به اون ایدئولوژی گره زده، بلکه تا هرجایی که ممکنه و میشده در بازار دخالت کرده. در ایران حتی یک مرحله جلوتر هم رفته: سرنوشت ایدئولوژی به دخالت در بازار گره خورده! از طلبهای که بش مسکن مجانی یا نزدیک به مجانی میدن، گرفته تا جنگجوی سپاه قدس که به دلار حقوق میگیره، همه معطل غارت شدن اقتصاد هستند، و معلوم نیست اگر در یک فضای آزاد همه این منابع قطع بشه، ایدئولوژیشون چه سرانجامی پیدا خواهد کرد (قبلا نوشته بودم که حوزه علمیه چنان فربه شده و چنان در عین فربهی پلهای پشت سر خودش را خراب کرده که اگه تأمین مالی از طرف دولت رو نداشته باشه، از هم میپاشه. تضعیف نمیشه، کلا از هم میپاشه).
تا زمانی که اقتصاد باید قربانی ایدئولوژی شیعه بشه، و تا زمانی که باید حتما در بازار دخالت کرد تا این ایدئولوژی رو زنده نگه داشت، هر نوع یارانه و هرنوعی از ubi صرفا ایجاد یک سراب پولیه. سراب پولی یعنی دوندگی در اقتصاد هست، اما رهایی از فقر، نیست. و تا وقتی فقر هست، نارضایتی هم هست.
https://t.me/AnimalsQuotes/798
Telegram
اقوال الانعام
فواد ایزدی: بیشتر مشکلات مردم ما اقتصادی است، آنها با دیکتاتوری دینی مشکلی ندارند. اگر به هر فرد ۱۰ میلیون تومان یارانه نقدی بدهیم، همه سر و صداها میخوابد.
❤1