Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
«جریمه، مالیاتیه که برای انجام یک کار نادرست میپردازی. مالیات، جریمه‌ایه که برای انجام یک کار درست میپردازی».

کار نادرست رو اگه آدم پولدار بخواد انجام بده، پولش رو میده و انجامش میده. کار درست رو اگه آدم بی‌پول بخواد انجام بده، پول جریمه‌ش رو نداره بده، و انجام نمیده.

ما توسط دولت‌ها، نظامی از پاداش و مجازات ایجاد کردیم که مشوق کارهای نادرسته. فارغ ازینکه چه کسانی بخوان انجامشون بدن. اینکه این سیستم به نفع پولدارهاست یا به نفع فقرا، تازه موضوع مرحله بعدیه.
3
طبیعت #گله‌_گاو همینه که اتفاقا اون جلو هم خبری نیست. مردم وزن زیادی برای ضمیر سیاسی «آن‌ها» قائلند، ولی در واقعیت حتی آنهایی هم در کار نیست، چون برای همه کاربرد داره، حتی مهدی طائب. حتی اون هم میگه «آن‌ها» نگذاشتند وارد بشم. حتی اون هم برای خودش یک «ما» داره که البته با مای مردم فرق داره. این یک الیگارشی کلاسیک نیست که خانواده‌ها متفاوت باشند اما هدف واحدی به عنوان «منافع فامیلی» تعریف شده باشه. اینجا خانواده‌های مختلف وجود دارند، اهداف مختلف هم وجود داره. هم یه عده دنبال پولند، هم یه عده دنبال جهاد. هم یه عده دنبال جهاد و پول! تحلیلگر غربی فکر می‌کنه تحت یک مدیریت درونی، با هم به تعادل رسیده‌اند. ولی مدیریتی در کار نیست. چون هیچ‌ طرفی قادر به غلبه کامل به رقبا نیست، خود بی‌نظمی به ثبات رسیده.
پسر یک خانواده رو یک معتاد که ذهنش رو از دست داده بود به قتل رسونده بود. وقتی قصاص شد برادر مقتول گفت نه تنها برادرمون زنده نشده، بلکه این گاومیش هم نفهمید که قصاص شده!

حالا حکایت حذف اصلاح‌طلبان و کارگزارانه. اونایی که تا الان به این‌ها رأی دادن یا بشون امید داشتن فکر می‌کنند دارند احساس ناکامی می‌کنند. اما اصلا اینطور نیست. اونها در شبکه الیگارشی، خانواده‌ای دارند، و اگه از یک مسیر منافعشون تأمین نشد، از مسیرهای دیگه تأمینش می‌کنند. اینکه ایده اصلاح‌طلبی به فاضلاب رفت، هیچ اهمیتی براشون نداره. رأی‌دهندگانند که فکر می‌کنند این‌ها سیلی خوردند. خودشون حس سیلی خوردن ندارند.
هالیوود سال‌ها رویای ابرمردهای مجهز به تکنولوژی که آدم‌های معمولی کوچه خیابان رو نجات میدادن فروخت. اما اون چیزی که آدم‌های معمولی کوچه خیابان‌های اسراییل رو نجات داد، گنبد آهنین بود، که واقعی بود.
هیچ رویایی شیرین‌تر از واقعیتی که بر وفق مراده، نیست.
۲۷ تریلیون واحد در چرخش
حد بی‌حصری از عرضه
فقط یک عرضه‌کننده
۲۵ درصد حجم جدید فقط در ۶ ماه گذشته
۳۰ درصد حجم در اختیار ۱ درصد دارندگان

این‌ها مشخصات یه شیت‌کوین غیرقابل اعتماد نیست. این دلار آمریکاست.
سقوط قیمت بیت‌کوین باعث شده بعضی‌ها بگن «بیت‌کوین هم مُرد». احساسات غلیان‌یافته متصل به نمودارها رو درک می‌کنم، ولی خارج از دنیای چارت‌ها و شمع‌ها، باید یک سوال منطقی از خودشون بپرسند: چجوری ممکنه یک چیز دویست بار بمیره؟ البته دویست یه تخمینه، دقیقا یادم نیست قبلا چندبار اعلام کردن که این ارز مرده.

به جای این اعلام مکرر ترحیم، چرا نمیرن یک کار مفید انجام بدن؟
وقتی از خونه میری به سمت دریای شمال، انگار داری از مرکز جهان دور میشی و به حاشیه میری. وقتی لب ساحل شمالی و میخوای برگردی خونه، انگار روی مرکز جهان ایستادی و میخوای به حاشیه تبعید بشی. دریای جنوب رو ندیدم ولی حتما اون هم همینطوره. کوه‌های تیز بلوچستان که همینطور بود. و تپه‌های کویر. به همه مکان‌های زمین میشه همین حس کوانتومی رو داشت، که هم وطن باشند، هم غربت. که بستگی به سمت سفرت داشته باشه.

این رو کسی به شما نمیگه، اما این در مورد آدم‌ها هم صادقه. وقتی هستند فکر می‌کنی هر حالتی بدون حضور اون‌ها یک تنهایی شدیده. و وقتی برای همیشه از دنیا میرن و زمان میگذره، فکر می‌کنی اگر بودند چقدر همه‌چیز پیچیده‌تر و بدتر می‌شد. بستگی داره به سمت چه کسی در حرکت باشی. اونی که نزدیکه، مرکز دنیاست. و اونی که نیست، حاشیه‌ست. و وقتی میخواهید ازش فاصله بگیرید، به انتخاب یا به جبر، حس می‌کنید قسمتی از وجودتون داره میمیره. اما وقتی ازش به اندازه کافی دور شدید و به آدم‌های جدید نزدیک شدید، فکر می‌کنید اگر برگردید قسمتی از وجودتون میمیره.

اینکه نمیشه خیلی زیاد زنده موند فقط به این دلیل نیست که کره زمین از پس آب و غذای آدم‌هایی که نمیمیرند بر نمیاد. بلکه به این دلیل هم هست که نمیشه خیلی زیاد برای دیگران مرکز دنیا بود. اون‌ها باید از ما مهاجرت کنند به سمت آدم‌های جدید.
2
جالبه که شیخ انصاریان برای سقیفه، که محل انتخاب یا انتصاب خلیفه بود، از واژه بتخانه! استفاده می‌کنه، که به جای بت‌های سنگی و چوبی، بت‌های جاندار رو درون خودش جا داده، که منظور همون ریش‌سفیدان نظم مستقر هستند.

ولی خود عالی‌جنابش امروز که خیلی لازمه، چقدر حاضره بت‌شکنی کنه؟
شیخ اگه بخواد هم نمیتونه علی و طرفداران اون زمانش رو درک کنه. چون زندگی خودش یا وابسته، و یا در پناهِ بت‌های زنده‌ امروزیه. شیخ شبیه آدم‌هاییه که فقط به خدا اعتماد دارند؟
آدمی که دلش به تپه‌ای که روش ایستاده خوشه، به کشتی نوح فکر هم نمی‌کنه. علی وقتی طرفداران سطحی خودش رو می‌دید نمی‌گفت برید این کار رو بکنید تا طرفدار واقعی من بشید. دکشون می‌کرد برن.
آخوندی که حرف از ولایت الله میزنه اما دلش به بت‌ها خوشه، جزء دک‌شده‌هاست. اون هیچوقت نمیدونه که بت‌های جاندار چقدر بدتر از بت‌های بی‌جان هستند. فقط عبارت «بسیار بدتر» رو به زبان میاره. اون رو کشتی نبوده که ببینه تپه چقدر پایینه‌.
اونی که تازه امروز داره حس می‌کنه جمهوریتی در جمهوری‌اسلامی وجود نداره، از لحاظ ذهنی ضعف‌های زیادی داره. اما اون‌هایی که زودتر حس کردند چقدر زودتر حس کردند؟ بعضی از دو سال پیش، بعضی از دوازده سال پیش، بعضی از بیست سال پیش. اما چه کسانی سال ۵۸ حس کرده بودند؟ و چه کسانی سال ۵۶؟
فرض کنیم اسم اون کسی که سال ۵۶ حس کرده بود، ایکس بود. در برابر فهم ایکس چقدر میشد تعظیم کرد؟ شاید توافق داریم که باید در برابرش سجده می‌کردیم (از نوع ژاپنیش البته، نه اسلامی). اما مطمئن هستید اگه اون آقا یا خانوم ایکس رو در دنیای واقعی می‌دیدید بش وقعی می‌نهادید؟ اصلا می‌تونستید جدی بگیریدش؟
فکر نمی‌کنم.

چهل پنجاه سال جلوتر از میلیون‌ها نفر بودن، انقدر شکاف عمیقی است که با وسایل موجود ارتباطی، حتی از نوع آنالوگش که ملاقات فیزیکی است، قابل پرش نیست. چون بین شما، و جایگاهی که او ایستاده، حجاب ضخیمی قرار گرفته، که نمیشه پاره‌ش کرد. و دقیقا به این دلیل نمیشه پاره‌ش کرد که ازون جایگاه دورید. در تمام این سال‌ها فرقی نداشت اون فرد چقدر وارد می‌‌بود در نمایاندن حقیقت؛ شما امکان دریافتش رو نداشتید. دقیقا چون پنجاه سال ازش عقب بودید، اگه اون بیرون می‌دیدینش جدی نمی‌گرفتیدینش. نه چون «بش نمی‌اومد».

آدم‌هایی اون بیرون هستند، که همین الانِ الان، پنجاه سال از شما جلوترند، و نمی‌تونید جدی بگیریدشون.
وقتی دختران روستایی داریم که دارند در پونزده سالگی تقاضای شوهر می‌کنند یعنی اون برآوردهای دکتر مهندس‌های دانشگاهی که می‌گفتند در صورت توسعه ارتباطات، فرهنگ ازدواج زودهنگام در مناطق دورافتاده منقرض میشه، فرضیه غلطی بوده. توسعه ارتباطات رخ داد، فرهنگ هم تغییراتی کرد، ولی اون دختری که قبلا توسط پدر و مادرش به زور به یک مرد میانسال که لابد زنش نازا بوده، داده می‌شد؛ حالا شخصا از اون والدین میخواد تا شرایط ازدواج با پسری که در اینترنت باش در ارتباطه رو فراهم کنند، و اصلا حوصله نداره تا بیست سالگی صبر کنه! اون موقع شرع، اهرم فشار پدر بر دختر بود، الان اهرم دختر علیه پدره، چون میتونه در گوشه رینگ گیرش بندازه و بش بگه: «اگه میخوای رابطه‌م با پسره شرعی پیش بره، خودت رسمیش کن».

این چیزی نبود که اون دانشگاهی‌ها پیش‌بینی میکردند.
5
Anarchonomy
Photo
این آقا که می‌بینید، با نظام اسلامی یا بدون نظام اسلامی، آینده ایرانه. ایران فردا توسط جانوران آکادمیک وابسته و مقلد و متقلب اداره میشه. این سه صفت، کلیدی‌اند: وابسته به گنگ‌های اکتیویست هستند، مقلد روشنفکران دولت‌پرست غربی‌اند، و واقعیت رو با خیال و دروغ رو با راست، جابجا می‌کنند.
سوداگرستیزی، از یک گنگ بیرون اومده، نه از یک محفل علمی. مثل اراذلی که یهو خونه یک پیرزن رو محاصره می‌کردند و می‌گفتند جادوگره، بدون اینکه بتونند دلیلی نشون بدن که از کجا فهمیدن جادوگره، و چرا جادوگری بده. این‌ها هم نمی‌تونند بگن چرا سوداگری بده. میگن بده چون گنگ «عدالت‌طلب» میگه بده.
مالیات بستن به عایدی سرمایه، مردم رو به سمت پذیرفتن ریسک تولید نمی‌کشونه. مخصوصا در محیطی که سیستم با کارآفرین دشمنی داره! مردم رو حتی در تبدیل پول هم منصرف نمی‌کنه، چون اگه طلا نشد یه چیز دیگه پیدا می‌کنند. زمان جنگ، لاستیک و چسب هم کالای سرمایه‌ای بود. حالا که اینترنت هم هست. همه این داستان‌ها، جاهای دیگه تست شده. اما نتیجه تست مهم نیست. مهم اینه که باید تقلید صورت بگیره! تقلید از «دولت مثلا کارآمد غربی»، که فقط ۳۵ میلیارد پوند هدر داد که یک اپلیکیشن موبایل برای رهگیری ناقلان کرونا راه‌اندازی کنه!
و نمیشه چنین رفتاری داشت و متقلب نبود. چون بدون پوپولیسم فریبکارانه نمیشه ازش دفاع کرد. دولت با چاپ پول ثروت مردم رو به باد میده. مردم از ناچاری پول‌شون رو به کالاهای سرمایه‌ای تبدیل می‌کنند. اگه بابت اینکار جریمه‌شون کنی، یعنی مالباخته رو جریمه کردی. کدوم آدم رذلی ظالم رو ول می‌کنه و میره مظلوم رو قصاص می‌کنه؟ برای اینکه انقدر رذل به نظر نیاد مجبوره متقلب باشه. یعنی به کاری که عملا «محاصره مردم فلک‌زده» محسوب میشه، بگه «حمایت از اشتغال». کاری که عملا «دفاع از دولت دزد» محسوب میشه رو «دفاع از منافع جامعه» جا بزنه. گنگی که با مشعل دور خونه پیرزن جمع میشدن می‌گفتن ما داریم جامعه رو از خطراتی که تهدیدش می‌کنه تصفیه می‌کنیم!

چرا میگم امثال این آقا آینده ایران هستند؟ چون هیچ نیرویی وجود نداره که جلوشون بایسته.
احمدی‌نژاد در مصاحبه‌اش گفته بود مشکل مسکن در هیچ کشوری بدون دخالت دولت حل نشده!
این یعنی یک جاهایی در دنیا هست که مشکل مسکن در اونجاها حل شده، که بعد میشه رفت دید مشکل‌گشا دولت بوده یا نه. ولی کشف نقش دولت برای مرحله بعده. مرحله اول پیدا کردن اون جاهاییه که این مشکل حل شده. شما خبر دارید کجاست؟ مثلا یه کشوری وجود داره که پسره درست وقتی به سنی رسید که یه جاهایی از بدنش که قبلا مو نداشته مو در آورد، میره تو سایت و همون‌طور که با پول تو جیبیش ماشین اصلاح موی زائد میخره، یه خونه سفارش میده و فرداش کلید رو براش میفرستن؟

از زمان حضرت آدم، مسکن یک مشکل بوده. چون زمینی که آدم رغبت کنه توش خونه مدنظرش رو بسازه محدوده. و چون محدوده باارزشه، و چون با ارزشه برای به دست آوردنش باید سختی کشید. انسان، سمور آبی نیست و خونه‌ای که رغبت کنه توش زندگی کنه، ساختمان هزینه‌بریه، و برای تأمین هزینه‌های چنین ساختمانی باید پول زیادی درآورد.
هیچ‌جای دنیا این مشکل حل نشده، و حل هم نخواهد شد. طوری که امثال ایلان ماسک دنبال بساز بفروشی در مدار سیارک‌ها هستند! اما اگه بریم سراغ مرحله دوم، می‌بینیم درست برعکس ادعای ایشونه، چون دولت باعث شده این مشکل بغرنج‌تر هم بشه. چون دولت اگه در کار سمور آبی هم دخالت کنه، برای ساختن خونه‌ش هرچقدر هم زحمت بکشه باز ممکنه ناموفق باشه. چه برسه به اینکه بخواد در کار انسان‌ها دخالت کنه.

شورای شهر آستین در تگزاس خیابان‌خوابی رو در این شهر ممنوع کرد، چون به گفته خودشون چهره شهر رو داشت زشت می‌کرد. اما خودشون هم به طور غیرمستقیم دارند اعتراف می‌کنند که نمی‌دونند چه سیاستی در پیش بگیرند. چون اگه به اون کارتن‌خواب‌ها یک آپارتمان صد و پنجاه متری مدرن و نوساز هم هدیه بدی که بیست کیلومتر با مرکز شهر فاصله داره، نمیرن توش بخوابن. چون دارن تو مرکز شهر پول درمیارن. دولت نمیتونه براشون تعیین کنه چی رو به چی ترجیح بدن.
برادر حسام، می‌دونی چرا دوران طلایی ترامپ رو خیلی دوست داشتم؟ فقط به این دلیل که مثل چراغ قوه نور انداخت به همه‌جای زیرزمین عمارت، و معلوم شد سوسک‌ها کجان، تار عنکبوت‌ها کجا بسته شدن، گربه کجا خوابیده، موش کجا میپلکه، خمره‌های عسل کجا چیده شدن، و شیشه‌های شراب رو کدوم طاقچه‌ن.
بذار روی تار عنکبوت تمرکز کنم.. چون ازینا زیاد دیده شد. طرف یک عمر دروغ رو تحمل کرده بود، البته تحمل واژه دقیقی نیست. با دروغ زیسته بود! اما به دروغ دولت ترامپ که رسید رگ گردنش نزدیک بود پاره بشه. اینا درست مثل تار بسته شده عنکبوت، همزمانی که نمادی از نظم کهنه‌ای بودند که دروغ رو عادی کرده بود، تله اخلاقی هم میساختند. چون اگه کسی می‌گفت چرا انقدر ازین دروغ خاص داغ کردید؟ می‌گفت یعنی میگی نباید برای دروغ داغ کرد؟

چیزهایی که اون چراغ قوه برملا کرد، یکی از سه علامت رو ممکن بود داشته باشند. عقب از قافله، عدم ثبات، فقدان پرنسیب. علامت اول در کسانی دیده می‌شد که تازه در دوره ترامپ فهمیدند که چقدر همه‌چیز درباره قدرته و چقدر هیچ چیز درباره فضیلت نیست. البته نمیشه خیلی خرده گرفت، ولی من دوست دارم کسانی که درست وقتی زلزله میاد میفهمن که روی گسل زندگی می‌کردند تا حالا رو، قبل ازینکه زلزله بیاد بشناسم. علامت دوم در کسانی دیده می‌شد که می‌دونستند باید با شرارت دولت مقابله کرد، اما در دوره ترامپ حس کردند حالا وقت مقابله جدی‌‌تره. در حالی که دلیلی وجود نداشت که ثابت کنه اوضاع برای کسی که دولت رو شرور میدونه تغییر کرده. اینا قرار بود نگهبان برج قلعه باشند و براشون فرق نکنه کی میخواد به دروازه تجاوز کنه. اما براشون فرق کرد. علامت سوم در کسانی دیده شد که فقط برای اسب برنده کار می‌کنند، هر اسبی که میخواد باشه. و ممکنه برنده‌ها جابجا بشن.

تکلیف با بی‌پرنسیب‌ها که مشخصه، اما سعی کنید کند نباشید، و ثبات داشته باشید. اگه فکر می‌کنید مواجهه صریح حزب‌اللهی‌ها با جمهوریت، الانه که داره ظاهر میشه، یعنی کند هستید. و اگه فکر می‌کنید به خاطر این لیست کذایی نامزدهای «این روزها»ست که در حالت خاصی قرار گرفتیم، یعنی ثبات ندارید. نمودار حساسیت‌های آدم آزاداندیش نسبت به فاشیسم، کوهان نداره.

https://t.me/mohsenhesammazaheri/2972
چند روز بعد از فوت پدر همکلاسیم که با هم ارتباطی نداشتیم ولی خبر داشتیم که تو دنیای خارج از مدرسه زنده موندیم، دیدمش و تیشرت مشکی هنوز تنش بود، اما سر و وضع و حالتش انقدر نرمال بود که سلام دادم و رد شدم، و چندمتر جلوتر یادم افتاد که باید تسلیت هم می‌گفتم. برای پسری که هنوز مستقل نشده، از دست دادن پدری که هنوز پیر نیست، درد زیادی داره؛ ولی این به قیافه‌ش نمیخورد همین چند روز پیش درد زیادی تحمل کرده باشه. اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که اموال باقیمونده از مرحوم، یکم از درد رو تسکین داده. به قضاوت زشتم اهمیتی ندادم چون به نظر خیلی طبیعی می‌اومد. اما چند روز بعد یادم افتاد این همونی بود که جذاب‌ترین کتاب‌هایی که تا اون موقع درباره فضا و سیارات خونده بودم رو بم امانت داده بود و با اینکه بش پس نداده بودم گفته بود عیب نداره مال خودت. ازین شاید نشه نتیجه گرفت که انقدر دست و دلباز هست که چشمش به اموال پدرش دوخته نشده باشه. اما این تنها دیتایی بود که من ازش داشتم و فرصت نشد یا نخواستیم بیشتر همدیگه رو بشناسیم. همین چیزی که هنوز یادم بود، اطلاعات فوق‌العاده ناچیزیه، اما تمام چیزی که دارم همینه، ‌و‌ قضاوتم باید برمبنای تمام چیزی که می‌داشتم می‌بود.

نه تنها غرور، درباره اندازه شناختم اغراق کرده بود تا روی سنسورهای اخلاقم پارازیت بندازه؛ بلکه اجازه نمی‌داد بپذیرم همون اطلاعات جزیی که دارم به ضررمه، چون داره یه چیز دیگه میگه.
منِ پلیدم، یک دیو نیست. یک روباه مکاره.
هربار که یک محصول جدید اپل دمونتاژ میشه تا بررسی کنند که چقدر قابل تعمیره و هربار مشخص میشه که عملا قابل تعمیر نیست و اگه مشکلی براش پیش اومد باید به نمایندگی مراجعه و یک دستگاه جدید تحویل بشه، شهروند غربی عصبانی میشه و میگه دولت باید فروش چنین محصولاتی رو ممنوع کنه! و پشت دغدغه‌های محیط‌زیستی پنهان میشه، که یعنی این جور محصولات به خاطر تعمیرپذیر نبودن، زودتر به زباله تبدیل میشن. اما دردش اینه که محصولی که قاعدتا باید دو سه سال استفاده کنه رو ده سال استفاده کنه و پول بیشتری نده. که البته دغدغه‌ش در مورد همین هم صرفا متأثر از حرص و طمعه، نه محاسبات حسابدارانه. چون بهرحال به دلایل مختلف بیشتر از دو سال استفاده نخواهد کرد، اما صرف تصور اینکه ده سال عمر خواهد کرد، بش یک آرامش روانی میده. در واقع در مورد محیط‌زیست با دیگران صادق نیستند، و در مورد منافع مالی، با خودشون!

اما اون بیرون آدم‌هایی هستند که واقعا دغدغه محیط‌زیست دارند و واقعا مثل کارتن‌خواب‌ها توقع دارند بشه از یک وسیله یک عمر استفاده کرد. این‌ها می‌تونند از شرکت‌ها طلب کنند که به صورت شفاف به مشتریان اعلام کنه که میشه رو تعمیرپذیری محصول‌شون حساب کرد یا نه، و اگه میشه تا چه حد. این یک توقع معقوله، چون به حق مشتری مبنی بر دانستن اینکه چه می‌خرد، مربوط میشه.

اما نمیاد این کمپین مطالبه‌گری از شرکت‌ها رو راه بندازه، بلکه اولین چیزی که به ذهنش می‌رسه و میخواد اینه که: دولت باید جلوی اینارو بگیره! که معنی واضح و بی‌تعارفش اینه که: اگه من دوست ندارم این کالا رو بخرم، بقیه هم نباید بتونند بخرند! بقیه غلط می‌کنند که براشون تعمیرپذیری مهم نباشه.
البته تعمیرپذیر نبودن صرفا یک توطئه از طرف شرکت‌ها برای فروش بیشتر نیست. شاید مزایایی در کاهش هزینه‌هاشون داشته باشه، اما در حوزه تکنولوژی، برای این به تعمیرناپذیری رسیدیم که مزیت‌های جدیدی رو به مزیت‌های قبلی ترجیح دادیم، مثل کم‌حجم بودن کالا، یا سبک بودنش، یا زیبایی طراحیش.

شهروندِ منافقِ حریصِ بخیلِ فاشیست، میگه غلط می‌کنی زیبایی و وزن برات مهم‌تر از طول عمره! و این آدم میره رأی میده. و با رأیش اون غلط می‌کنی رو به قانون تبدیل می‌کنه. و اگه نتونست، میگه «سرمایه‌داری دموکراسی رو فلج کرده».
مدتیه طلبه‌هایی که اصلا من رو نمیشناسند و من هم اصلا اون‌ها رو نمیشناسم در خیابان وقتی از کنارشون رد میشم بم سلام می‌کنند. و با اینکه احتمالا از لحاظ فکری در سپاه ابن‌زیاد باشند، جواب‌شون رو میدم چون جواب سلام واجبه. اما راستش یکم خنده‌داره. شاید در یکی از کانال‌های تلگرامی یا واتس‌آپی‌شون با هم هماهنگ کردن که این کار رو در سطح شهر انجام بدن، لابد با این خیال خام فقهی-عرفانی که سلام، وردی معجزه‌گره که میتونه نفرت ایجاد شده از روحانیت، مخصوص در بین جوانان رو، کاهش بده!
نمی‌دونم چه فکری می‌کنند، اما سپاه ابن‌زیاد با اینکه جواب سلام رو میتونه ازم بگیره، هیچ‌جوری نمی‌تونه ازم تخفیف بگیره.
در یک دنیای عفونی زندگی می‌کنیم که یک «عین نجاست» به معنی فقهیش، مثل این، میتونه بیاد در یک پلتفرم بین‌المللی نقض عریان حقوق بشر رو درست خلاف چیزی که هست نشون بده، اما یک کاربر عادی به خاطر گفتن اینکه واکسن میتونه ایمن نباشه، اکانتش رو از دست میده.


https://t.me/AnimalsQuotes/766
کاری که دولت بلاروس کرد، یا بهتره بگیم امنیتی‌های بلاروس کردند، که در واقع توله‌های امنیتی‌های روسیه هستند، با اینکه مصداق کامل حماقت بود، اما برای ما مبارک بود. وقتی بشار اسد از سلاح شیمیایی استفاده کرد، علاوه بر ماله‌کشان وطنی، که به ورشکستگی اخلاقی‌شون عادت داریم، اروپاییِ هالو می‌گفت بعیده کار اسد باشه. اینا احتمالا سناریوهای ساختگی سازمان سیاست، تا یه جنگ دیگه راه بندازن. چرا اسد باید چنین کاری بکنه؟ چرا باید درست وقتی که در جبهه دست بالا رو داره و به موفقیت رسیده از سلاحی استفاده کنه که نه تنها از لحاظ هزینه فایده اصلا به صرفه نیست بلکه ممکنه خودش رو در معرض حمله آمریکا و ائتلاف هم قرار بده؟
برای این برای ما مبارک بود که حالا یه مثال از بغل گوش خود اروپا داریم که به اون اروپایی‌های هالو تحویل بدیم. چرا باید دولت بلاروس که تونسته با موفقیت اعتراضات مردمی رو سرکوب کنه و کشور دوباره به حالت عادی برگشته، برای دستگیر کردن یک خبرنگار که اهمیت چندانی هم نداره، پروتکل‌های هوانوردی رو به تمسخر بگیره و اعتبار خودش رو در همه سازمان‌های بین‌المللی یک شبه به باد بده که یک سری تحریم جدید هم به تحریم‌های قبلیش اضافه بشه؟ مگه اون خبرنگار چقدر در سرنگونی رژیم تعیین‌کننده بود که چنین خودش رو به مخمصه بندازه و این هزینه بزرگ رو بپذیره؟

اگه دفعه بعد اروپایی هالو برای آدمکش‌های روانی «عقل متعارف» قائل شد و بر همین مبنا استدلال کرد، می‌تونیم به راحتی دهانش رو با گچ پر کنیم.
4