دانشگاه کالیفرنیا یه نگاهی به مقالات پژوهشی که زیاد بشون ارجاع میشه انداخته و دیده اون مقالاتی ارجاعات بیشتری میگیرند که تکرارپذیر نیستند! یعنی کاری که پژوهشگر مدعیه انجام داده رو خودمون انجام بدیم یه نتیجه دیگه درمیاد، یا اصلا هیچ نتیجهای نمیده. چقدر بیشتر ارجاع میگیرند؟ دهها برابر بیشتر! در روانشناسی که اوضاع خیلی خرابه، ولی حتی در اقتصاد فقط ۶۰ درصد تکرارپذیر بودن!
دلیلش هم سادهست. نشریات معتبر! علمی، وقتی به مقالهای میرسند که موضوعش کلیک بیشتری میگیره، با وسواس کمتری بررسیش میکنند.
اون مقالاتی که به صحنه عمومی وارد میشن، و من و شما میگیم «یافتههای جدید نشون میده..» اغلب همونایی هستند که ارجاعات زیادی میگیرند. و اینا همونایی هستند که تکرارپذیر نیستند، که یعنی چرند مطلقند.
دلیلش هم سادهست. نشریات معتبر! علمی، وقتی به مقالهای میرسند که موضوعش کلیک بیشتری میگیره، با وسواس کمتری بررسیش میکنند.
اون مقالاتی که به صحنه عمومی وارد میشن، و من و شما میگیم «یافتههای جدید نشون میده..» اغلب همونایی هستند که ارجاعات زیادی میگیرند. و اینا همونایی هستند که تکرارپذیر نیستند، که یعنی چرند مطلقند.
تشکیلات امنیتی حکومت با دلارهای نفتی و گوشتهای قربانی که در اختیار داره، بیشتر کارهایی که دلش میخواد انجام بده رو میتونه انجام بده، حداقل به صورت بالقوه امکانش رو داره. اما یک سوال هست که خیلی اذیتش میکنه: «ما چطور سقوط خواهیم کرد؟». در واقع همون سوالی که در سطح جامعه وجود داره، به بدنه امنیتی هم نشت کرده. و باید هم میکرد. این تنها معماییه که هیچ راه حلی براش نداره. مسئله زمان، در اولویت پایینتره. اصل معما، چگونگیه. و فضای حیرانی بیجوابی، مجبورشون میکنه به هر سرنخی که موجوده چنگ بزنند. و چی موجوده؟ گذشته! برای همینه که هنوز نگران بمبگذاریها و تسخیر پاسگاهها هستند. چون قبلا در دهه پنجاه رخ داده، و این تنها چیزیه که دارند.
هیچ کشوری در دنیا با چالش براندازی مواجه نیست، غیر از ایران. حتی کشورهایی که استیبل نیستند. این موقعیت سیاسی استثنایی، حالات روانی خاص خودش رو هم ایجاد میکنه. درسته که جمهوری اسلامی داعشی است که موفق شده، اما هنوز از همه گرفتاریهای ذاتی داعش خلاص نشده. این تنها داعش بود که نگران براندازی بود. این عدم خلاصی، خستگی ایجاد میکنه، و برای رفع خستگی نیاز به شارژ دوباره هست. و مشارکت مردم در انتخابات یکی از وسایل شارژه.
درسته که انتخابات در این حکومت هیئتی چیزی بیشتر از یک سیرک نیست، اما آدمهای داخل نظام هم آدمند، و آدم به نشانهها واکنش نشون میده. در درازمدت ندانستن اینکه چطور سقوط میکنیم، تبعات روانی داره، اما ورود هیجانی مردم به انتخابات میتونه این تسکین رو ایجاد کنه که «هنوز با اون روز فاصله زیادی داریم»، که یعنی باز هم وقت هست برای ندانستن جواب.
هیچ کشوری در دنیا با چالش براندازی مواجه نیست، غیر از ایران. حتی کشورهایی که استیبل نیستند. این موقعیت سیاسی استثنایی، حالات روانی خاص خودش رو هم ایجاد میکنه. درسته که جمهوری اسلامی داعشی است که موفق شده، اما هنوز از همه گرفتاریهای ذاتی داعش خلاص نشده. این تنها داعش بود که نگران براندازی بود. این عدم خلاصی، خستگی ایجاد میکنه، و برای رفع خستگی نیاز به شارژ دوباره هست. و مشارکت مردم در انتخابات یکی از وسایل شارژه.
درسته که انتخابات در این حکومت هیئتی چیزی بیشتر از یک سیرک نیست، اما آدمهای داخل نظام هم آدمند، و آدم به نشانهها واکنش نشون میده. در درازمدت ندانستن اینکه چطور سقوط میکنیم، تبعات روانی داره، اما ورود هیجانی مردم به انتخابات میتونه این تسکین رو ایجاد کنه که «هنوز با اون روز فاصله زیادی داریم»، که یعنی باز هم وقت هست برای ندانستن جواب.
اتوبوس جدیدی که طراحی کردن یه کلید هم در ارتفاع پایین داره که وقتی بچه ویلچری برای پیاده شدن در ایستگاه بعدی فشارش داد، از بلندگو اعلام میشه یک «توانیاب» درخواست پیاده شدن دارد، لطفا اطراف در را خلوت کنید! مادر بچهای که ویلچری بود برای تست سوار این اتوبوس شده بود و میگفت لحاظ کردن این مسائل روی استقلال بچهم خیلی تأثیرگذاره. ما نمیخوایم توانیاب ما وقتی بزرگ شد به کسی وابسته باشه.
این قضیه استقلال انقدر اهمیت پیدا کرده که یه سری از شرکتها فقط دارند از همین کانال پول در میارن. یعنی با ساخت تجهیزات، امکانات، و قابلیتهایی که نیاز فرد رو به دیگران مرتفع کنه.
این دغدغهها قابل درکه، ولی به یک تناقض مسخره آلودهست: هیچ کدوم ازین افراد، و سرپرستهاشون، هیچ مشکلی با اینکه تا خرخره وابسته به دولت و حمایتهاش باشند ندارند!
فرض کن برای کارهای روزانهت وابسته به من هستی. من مشکلی ندارم، اما تو احساس بدی داری. اوکی. ولی ازینکه وابسته به دولت باشی احساس بدی نداری! این یعنی من بدتر از دولتم؟
این قضیه استقلال انقدر اهمیت پیدا کرده که یه سری از شرکتها فقط دارند از همین کانال پول در میارن. یعنی با ساخت تجهیزات، امکانات، و قابلیتهایی که نیاز فرد رو به دیگران مرتفع کنه.
این دغدغهها قابل درکه، ولی به یک تناقض مسخره آلودهست: هیچ کدوم ازین افراد، و سرپرستهاشون، هیچ مشکلی با اینکه تا خرخره وابسته به دولت و حمایتهاش باشند ندارند!
فرض کن برای کارهای روزانهت وابسته به من هستی. من مشکلی ندارم، اما تو احساس بدی داری. اوکی. ولی ازینکه وابسته به دولت باشی احساس بدی نداری! این یعنی من بدتر از دولتم؟
مهدیه گلرو میگه تحریم انتخابات یکی از راههاییه که مردم صداشون رو به حکومت برسونند.
این خواهرمون که امثال جلائیپور برای آزادیش پادرمیانی میکردند، هنوز از قافله عقبه. رسوندن صدا به حکومت مربوط به کوی دانشگاه بود. اون روزها هم اونا ما رو شنیدن، هم ما اونا رو شنیدیم. و نتیجهگیری نهایی این بود که ارتباط ما و آنها بیمعنیه. ازون به بعد همهچیز یک دعواست. تحریم انتخابات دقیقا کارکردی برعکس چیزی که ایشون میگه داره: محروم کردن حکومت از شنیدن!
یک اصلاحطلب در لباس برانداز، نمیتونه اینو درک کنه.
این خواهرمون که امثال جلائیپور برای آزادیش پادرمیانی میکردند، هنوز از قافله عقبه. رسوندن صدا به حکومت مربوط به کوی دانشگاه بود. اون روزها هم اونا ما رو شنیدن، هم ما اونا رو شنیدیم. و نتیجهگیری نهایی این بود که ارتباط ما و آنها بیمعنیه. ازون به بعد همهچیز یک دعواست. تحریم انتخابات دقیقا کارکردی برعکس چیزی که ایشون میگه داره: محروم کردن حکومت از شنیدن!
یک اصلاحطلب در لباس برانداز، نمیتونه اینو درک کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهتره برای کسی سینه نزنی که سرت رو میبره میذاره رو سینهت.
تو خیابون دعوا شده.. دختره اومده جلو یه مشت زده به پسره. مشتی که در حد یک زن معمولیه و تأثیر چندانی روی یک مرد معمولی نداره. پسره جواب مشت رو با مشت میده، اما مشتش مشت یه مرد معمولی نیست، مشت کسیه که قبلا تمرین کرده مشت بزنه. در نتیجه دختره با همون یک ضربه میره تو کما. از پسره شکایت میکنند، در حالی که دفاع از خود بوده. خانواده و دوستان دختره میگن درسته حق داشت جواب مشت رو با مشت بده، اما باید آرومتر میزد!
نمیدونم نتیجه دادگاه چی شده، اما همینکه این موضوع به یک بحث اجتماعی و حقوقی تبدیل میشه یعنی باید ترسید. دارند روی زور بازوی مرد هم حد نصاب قانونی میذارن! بعید نیست با این روند خود مرد بودن هم غیرقانونی بشه.
اما اون وسطها یه جملهای گفتند که نباید ازش سرسری گذشت. گفتند «خریتی انقدر جزیی نباید مجازاتی در حد کما رفتن داشته باشه».
کسی که این حرف رو میزنه دفاع رو یک انعکاس طبیعی محسوب نمیکنه. بلکه چیزی اضاف شده بر طبیعت میبینه. برای همین دنبال مجازات متناسب میگرده.
کسی که فقط یک لحظه حواسش پرت میشه و به سیم لخت دست میزنه و دچار ایست قلبی میشه، استحقاقش این بود که به خاطر اشتباهی انقدر ساده، کوتاه و سریع، چنین هزینه سنگینی متحمل بشه؟ وقتی چنین اتفاقی میفته این سوال رو نمیپرسیم. چون پذیرفتیم که طبیعت اون اشتباه، این هزینهست. اما وقتی به دفاع از خود میرسیم، میگن تو آدمی، سیم برق نیستی، میتونی تصمیم بگیری که بخوری ولی نزنی!
این موضوع مهمیه که اختیار من نباید به انتظار دیگری تبدیل بشه. من اختیار دارم که سیم برق نباشم، اما طبیعیه که باشم. کسی نباید ازم انتظار داشته باشه حالت طبیعیش رو انتخاب نکنم. اگه انتخاب نکردم، دمم گرم. ولی اگه کردم، آدم بده من نیستم.
نمیدونم نتیجه دادگاه چی شده، اما همینکه این موضوع به یک بحث اجتماعی و حقوقی تبدیل میشه یعنی باید ترسید. دارند روی زور بازوی مرد هم حد نصاب قانونی میذارن! بعید نیست با این روند خود مرد بودن هم غیرقانونی بشه.
اما اون وسطها یه جملهای گفتند که نباید ازش سرسری گذشت. گفتند «خریتی انقدر جزیی نباید مجازاتی در حد کما رفتن داشته باشه».
کسی که این حرف رو میزنه دفاع رو یک انعکاس طبیعی محسوب نمیکنه. بلکه چیزی اضاف شده بر طبیعت میبینه. برای همین دنبال مجازات متناسب میگرده.
کسی که فقط یک لحظه حواسش پرت میشه و به سیم لخت دست میزنه و دچار ایست قلبی میشه، استحقاقش این بود که به خاطر اشتباهی انقدر ساده، کوتاه و سریع، چنین هزینه سنگینی متحمل بشه؟ وقتی چنین اتفاقی میفته این سوال رو نمیپرسیم. چون پذیرفتیم که طبیعت اون اشتباه، این هزینهست. اما وقتی به دفاع از خود میرسیم، میگن تو آدمی، سیم برق نیستی، میتونی تصمیم بگیری که بخوری ولی نزنی!
این موضوع مهمیه که اختیار من نباید به انتظار دیگری تبدیل بشه. من اختیار دارم که سیم برق نباشم، اما طبیعیه که باشم. کسی نباید ازم انتظار داشته باشه حالت طبیعیش رو انتخاب نکنم. اگه انتخاب نکردم، دمم گرم. ولی اگه کردم، آدم بده من نیستم.
❤3
کشوری که اقتصادش حداقل سه ساله که کاملا خوابیده و بیشتر شهرکهای صنعتیش دارند با یک سوم ظرفیت کار میکنند و بازارش در رکود مطلقه، چجوری در عرض یک سال ۲۰ درصد به مصرف برقش اضافه شد؟ این حجم از رشد مصرف واسه کشورهاییه که یک جهش در تولید و صادرات و رشد اقتصادی رو تجربه میکنند. حتی کشورهایی مثل ویتنام یا تایلند که در بعضی صنایع دارند جای چین رو در تولید انبوه میگیرند سالی ۲۰ درصد رشد مصرف برق ندارند! کشورهای آفریقایی هم مثل مصر یا نیجریه که رشد جمعیتی دارند که ما در دهه شصت داشتیم و حتی بیشتر، در عرض یک سال چنین جهشی در مصرف برق نمیبینند. ۸۵۰۰ مگاوات کسری، درست مثل اینه که در یک جنگ معادل حمله آمریکا به عراق، حداقل سه تا از نیروگاههای ترکیبی بزرگ رو با بمبهای خوشهای به طور کامل از بین برده باشند. این در حالیه که توانیر مدعیه بحران یک ماه دیگه ادامه خواهد داشت و بعد ازون بهتر میشه. مگه ۶ الی ۸ هزار مگاوات کسری شوخیه که بعد ازین یک ماه، قابل جبران باشه؟
شایدم شوخی، تمام اخباریه که منتشر میکنند.
شایدم شوخی، تمام اخباریه که منتشر میکنند.
همه داشتند کارشان را درست انجام میدانند، همهها.. همه. ناگهان دژمن هکشان کرد!
https://t.me/caf_e_ein/875
https://t.me/caf_e_ein/875
Telegram
یادداشتهای کافِ عین 🇮🇷⌨
جنگ، برق، پایش
ایدهی اصلی استاکسنت چه بود؟ خرابکاری موازی. همان زمان که روند اجرایی سانتریفیوژها را دستکاری میکرد، روند پایش یا مانیتورینگ نرمافزاری را چونان دستکاری میکرد که آن تغییر نخستین دیده نشود.
آنچه استاکسنت را مهیب میکند آغاز عصر نوین…
ایدهی اصلی استاکسنت چه بود؟ خرابکاری موازی. همان زمان که روند اجرایی سانتریفیوژها را دستکاری میکرد، روند پایش یا مانیتورینگ نرمافزاری را چونان دستکاری میکرد که آن تغییر نخستین دیده نشود.
آنچه استاکسنت را مهیب میکند آغاز عصر نوین…
محمد فاضلی میگه علت این بدبختیهای برقی اینه که دولت قیمت رو پایین نگه داشته، که هم مصرف مردم رو بالا برده و هم بخش خصوصی رغبت سرمایهگذاری نداره.
دولتی که پول موشک برای حماس و حزبالله و انصارالله و زغنبودالله داره، باید پول برای سرمایهگذاری مستقیم در بخش انرژی هم داشته باشه. علت بخشی از توقع مردمی از تأمین زیرساخت توسط دولت همینه. اما محمد فاضلی اینو نمینویسه، چون آدمی که زندگی تجاریش رو از جهات مختلف مدیون همین حکومت موشکپروره، باید سعی کنه همه معضلات رو چالشهای مهندسی-مدیریتی! جا بزنه، نه سیاسی-ایدئولوژیک.
اما در همون تحلیل مهندسی-مدیریتی هم همه واقعیت رو نمیگه. هر واقعیشدن قیمت، منجر به کاهش مصرف نمیشه. ما در یک کشور خشک زندگی میکنیم که هواش هرسال داره کویریتر میشه. ما بریم بالا بیاییم پایین، از ترکیه و گرجستان بیشتر باید انرژی صرف سرمایش کنیم. مگه قیمت برق در امارات واقعی نیست؟ مگه ساختمانهای مسکونی و تجاری این کشور با بالاترین استانداردها ساخته نمیشن؟ پس چرا سرانه مصرفش انقدر بالاست؟
امکان نداره فقط یک قسمت اقتصاد رو به خیال خودت «آزاد» کنی و بقیهش درست بشه. مردم نه تنها باید درآمدی داشته باشند که بتونه قیمت برق آزاد رو پوشش بده، بلکه باید بتونه قیمت ساختمانی که با استاندارد بالا ساخته شده رو هم پوشش بده، و بلکه باید بتونه هزینه انرژی مازادی که اقلیم کشور بش تحمیل کرده هم پوشش بده. و نمیشه چنین درآمدی برای طیف وسیعی از جامعه فراهم کرد جز اینکه کل اقتصاد آزاد بشه.. که فقط یکی از ملزوماتش بوسیدن رویاهای خام شیعهگری و گذاشتنش روی طاقچهست.
دولتی که پول موشک برای حماس و حزبالله و انصارالله و زغنبودالله داره، باید پول برای سرمایهگذاری مستقیم در بخش انرژی هم داشته باشه. علت بخشی از توقع مردمی از تأمین زیرساخت توسط دولت همینه. اما محمد فاضلی اینو نمینویسه، چون آدمی که زندگی تجاریش رو از جهات مختلف مدیون همین حکومت موشکپروره، باید سعی کنه همه معضلات رو چالشهای مهندسی-مدیریتی! جا بزنه، نه سیاسی-ایدئولوژیک.
اما در همون تحلیل مهندسی-مدیریتی هم همه واقعیت رو نمیگه. هر واقعیشدن قیمت، منجر به کاهش مصرف نمیشه. ما در یک کشور خشک زندگی میکنیم که هواش هرسال داره کویریتر میشه. ما بریم بالا بیاییم پایین، از ترکیه و گرجستان بیشتر باید انرژی صرف سرمایش کنیم. مگه قیمت برق در امارات واقعی نیست؟ مگه ساختمانهای مسکونی و تجاری این کشور با بالاترین استانداردها ساخته نمیشن؟ پس چرا سرانه مصرفش انقدر بالاست؟
امکان نداره فقط یک قسمت اقتصاد رو به خیال خودت «آزاد» کنی و بقیهش درست بشه. مردم نه تنها باید درآمدی داشته باشند که بتونه قیمت برق آزاد رو پوشش بده، بلکه باید بتونه قیمت ساختمانی که با استاندارد بالا ساخته شده رو هم پوشش بده، و بلکه باید بتونه هزینه انرژی مازادی که اقلیم کشور بش تحمیل کرده هم پوشش بده. و نمیشه چنین درآمدی برای طیف وسیعی از جامعه فراهم کرد جز اینکه کل اقتصاد آزاد بشه.. که فقط یکی از ملزوماتش بوسیدن رویاهای خام شیعهگری و گذاشتنش روی طاقچهست.
دولت روحانی هنوز توانایی هدایت افکار عمومی رو داره، حتی در آخرین روزهای خودش، حتی با حداقلیترین میزان محبوبیت و مقبولیت. به راحتی آب خوردن دعوای فیک «سپاه داره بیتکوین درمیاره برق کم میاد ما میخوایم جلوشون رو بگیریم نمیذارن» رو در ذهن ایرانی شهرنشین جا انداخت. و این به خاطر امنیتی بودن بیشتر آدمهای این دولت بود. رییس دولت بعدی هرکس که باشه، دولتش این قابلیتها رو نخواهد داشت.
«جریمه، مالیاتیه که برای انجام یک کار نادرست میپردازی. مالیات، جریمهایه که برای انجام یک کار درست میپردازی».
کار نادرست رو اگه آدم پولدار بخواد انجام بده، پولش رو میده و انجامش میده. کار درست رو اگه آدم بیپول بخواد انجام بده، پول جریمهش رو نداره بده، و انجام نمیده.
ما توسط دولتها، نظامی از پاداش و مجازات ایجاد کردیم که مشوق کارهای نادرسته. فارغ ازینکه چه کسانی بخوان انجامشون بدن. اینکه این سیستم به نفع پولدارهاست یا به نفع فقرا، تازه موضوع مرحله بعدیه.
کار نادرست رو اگه آدم پولدار بخواد انجام بده، پولش رو میده و انجامش میده. کار درست رو اگه آدم بیپول بخواد انجام بده، پول جریمهش رو نداره بده، و انجام نمیده.
ما توسط دولتها، نظامی از پاداش و مجازات ایجاد کردیم که مشوق کارهای نادرسته. فارغ ازینکه چه کسانی بخوان انجامشون بدن. اینکه این سیستم به نفع پولدارهاست یا به نفع فقرا، تازه موضوع مرحله بعدیه.
❤3
طبیعت #گله_گاو همینه که اتفاقا اون جلو هم خبری نیست. مردم وزن زیادی برای ضمیر سیاسی «آنها» قائلند، ولی در واقعیت حتی آنهایی هم در کار نیست، چون برای همه کاربرد داره، حتی مهدی طائب. حتی اون هم میگه «آنها» نگذاشتند وارد بشم. حتی اون هم برای خودش یک «ما» داره که البته با مای مردم فرق داره. این یک الیگارشی کلاسیک نیست که خانوادهها متفاوت باشند اما هدف واحدی به عنوان «منافع فامیلی» تعریف شده باشه. اینجا خانوادههای مختلف وجود دارند، اهداف مختلف هم وجود داره. هم یه عده دنبال پولند، هم یه عده دنبال جهاد. هم یه عده دنبال جهاد و پول! تحلیلگر غربی فکر میکنه تحت یک مدیریت درونی، با هم به تعادل رسیدهاند. ولی مدیریتی در کار نیست. چون هیچ طرفی قادر به غلبه کامل به رقبا نیست، خود بینظمی به ثبات رسیده.
پسر یک خانواده رو یک معتاد که ذهنش رو از دست داده بود به قتل رسونده بود. وقتی قصاص شد برادر مقتول گفت نه تنها برادرمون زنده نشده، بلکه این گاومیش هم نفهمید که قصاص شده!
حالا حکایت حذف اصلاحطلبان و کارگزارانه. اونایی که تا الان به اینها رأی دادن یا بشون امید داشتن فکر میکنند دارند احساس ناکامی میکنند. اما اصلا اینطور نیست. اونها در شبکه الیگارشی، خانوادهای دارند، و اگه از یک مسیر منافعشون تأمین نشد، از مسیرهای دیگه تأمینش میکنند. اینکه ایده اصلاحطلبی به فاضلاب رفت، هیچ اهمیتی براشون نداره. رأیدهندگانند که فکر میکنند اینها سیلی خوردند. خودشون حس سیلی خوردن ندارند.
حالا حکایت حذف اصلاحطلبان و کارگزارانه. اونایی که تا الان به اینها رأی دادن یا بشون امید داشتن فکر میکنند دارند احساس ناکامی میکنند. اما اصلا اینطور نیست. اونها در شبکه الیگارشی، خانوادهای دارند، و اگه از یک مسیر منافعشون تأمین نشد، از مسیرهای دیگه تأمینش میکنند. اینکه ایده اصلاحطلبی به فاضلاب رفت، هیچ اهمیتی براشون نداره. رأیدهندگانند که فکر میکنند اینها سیلی خوردند. خودشون حس سیلی خوردن ندارند.
سقوط قیمت بیتکوین باعث شده بعضیها بگن «بیتکوین هم مُرد». احساسات غلیانیافته متصل به نمودارها رو درک میکنم، ولی خارج از دنیای چارتها و شمعها، باید یک سوال منطقی از خودشون بپرسند: چجوری ممکنه یک چیز دویست بار بمیره؟ البته دویست یه تخمینه، دقیقا یادم نیست قبلا چندبار اعلام کردن که این ارز مرده.
به جای این اعلام مکرر ترحیم، چرا نمیرن یک کار مفید انجام بدن؟
به جای این اعلام مکرر ترحیم، چرا نمیرن یک کار مفید انجام بدن؟
وقتی از خونه میری به سمت دریای شمال، انگار داری از مرکز جهان دور میشی و به حاشیه میری. وقتی لب ساحل شمالی و میخوای برگردی خونه، انگار روی مرکز جهان ایستادی و میخوای به حاشیه تبعید بشی. دریای جنوب رو ندیدم ولی حتما اون هم همینطوره. کوههای تیز بلوچستان که همینطور بود. و تپههای کویر. به همه مکانهای زمین میشه همین حس کوانتومی رو داشت، که هم وطن باشند، هم غربت. که بستگی به سمت سفرت داشته باشه.
این رو کسی به شما نمیگه، اما این در مورد آدمها هم صادقه. وقتی هستند فکر میکنی هر حالتی بدون حضور اونها یک تنهایی شدیده. و وقتی برای همیشه از دنیا میرن و زمان میگذره، فکر میکنی اگر بودند چقدر همهچیز پیچیدهتر و بدتر میشد. بستگی داره به سمت چه کسی در حرکت باشی. اونی که نزدیکه، مرکز دنیاست. و اونی که نیست، حاشیهست. و وقتی میخواهید ازش فاصله بگیرید، به انتخاب یا به جبر، حس میکنید قسمتی از وجودتون داره میمیره. اما وقتی ازش به اندازه کافی دور شدید و به آدمهای جدید نزدیک شدید، فکر میکنید اگر برگردید قسمتی از وجودتون میمیره.
اینکه نمیشه خیلی زیاد زنده موند فقط به این دلیل نیست که کره زمین از پس آب و غذای آدمهایی که نمیمیرند بر نمیاد. بلکه به این دلیل هم هست که نمیشه خیلی زیاد برای دیگران مرکز دنیا بود. اونها باید از ما مهاجرت کنند به سمت آدمهای جدید.
این رو کسی به شما نمیگه، اما این در مورد آدمها هم صادقه. وقتی هستند فکر میکنی هر حالتی بدون حضور اونها یک تنهایی شدیده. و وقتی برای همیشه از دنیا میرن و زمان میگذره، فکر میکنی اگر بودند چقدر همهچیز پیچیدهتر و بدتر میشد. بستگی داره به سمت چه کسی در حرکت باشی. اونی که نزدیکه، مرکز دنیاست. و اونی که نیست، حاشیهست. و وقتی میخواهید ازش فاصله بگیرید، به انتخاب یا به جبر، حس میکنید قسمتی از وجودتون داره میمیره. اما وقتی ازش به اندازه کافی دور شدید و به آدمهای جدید نزدیک شدید، فکر میکنید اگر برگردید قسمتی از وجودتون میمیره.
اینکه نمیشه خیلی زیاد زنده موند فقط به این دلیل نیست که کره زمین از پس آب و غذای آدمهایی که نمیمیرند بر نمیاد. بلکه به این دلیل هم هست که نمیشه خیلی زیاد برای دیگران مرکز دنیا بود. اونها باید از ما مهاجرت کنند به سمت آدمهای جدید.
❤2
جالبه که شیخ انصاریان برای سقیفه، که محل انتخاب یا انتصاب خلیفه بود، از واژه بتخانه! استفاده میکنه، که به جای بتهای سنگی و چوبی، بتهای جاندار رو درون خودش جا داده، که منظور همون ریشسفیدان نظم مستقر هستند.
ولی خود عالیجنابش امروز که خیلی لازمه، چقدر حاضره بتشکنی کنه؟
شیخ اگه بخواد هم نمیتونه علی و طرفداران اون زمانش رو درک کنه. چون زندگی خودش یا وابسته، و یا در پناهِ بتهای زنده امروزیه. شیخ شبیه آدمهاییه که فقط به خدا اعتماد دارند؟
آدمی که دلش به تپهای که روش ایستاده خوشه، به کشتی نوح فکر هم نمیکنه. علی وقتی طرفداران سطحی خودش رو میدید نمیگفت برید این کار رو بکنید تا طرفدار واقعی من بشید. دکشون میکرد برن.
آخوندی که حرف از ولایت الله میزنه اما دلش به بتها خوشه، جزء دکشدههاست. اون هیچوقت نمیدونه که بتهای جاندار چقدر بدتر از بتهای بیجان هستند. فقط عبارت «بسیار بدتر» رو به زبان میاره. اون رو کشتی نبوده که ببینه تپه چقدر پایینه.
ولی خود عالیجنابش امروز که خیلی لازمه، چقدر حاضره بتشکنی کنه؟
شیخ اگه بخواد هم نمیتونه علی و طرفداران اون زمانش رو درک کنه. چون زندگی خودش یا وابسته، و یا در پناهِ بتهای زنده امروزیه. شیخ شبیه آدمهاییه که فقط به خدا اعتماد دارند؟
آدمی که دلش به تپهای که روش ایستاده خوشه، به کشتی نوح فکر هم نمیکنه. علی وقتی طرفداران سطحی خودش رو میدید نمیگفت برید این کار رو بکنید تا طرفدار واقعی من بشید. دکشون میکرد برن.
آخوندی که حرف از ولایت الله میزنه اما دلش به بتها خوشه، جزء دکشدههاست. اون هیچوقت نمیدونه که بتهای جاندار چقدر بدتر از بتهای بیجان هستند. فقط عبارت «بسیار بدتر» رو به زبان میاره. اون رو کشتی نبوده که ببینه تپه چقدر پایینه.
اونی که تازه امروز داره حس میکنه جمهوریتی در جمهوریاسلامی وجود نداره، از لحاظ ذهنی ضعفهای زیادی داره. اما اونهایی که زودتر حس کردند چقدر زودتر حس کردند؟ بعضی از دو سال پیش، بعضی از دوازده سال پیش، بعضی از بیست سال پیش. اما چه کسانی سال ۵۸ حس کرده بودند؟ و چه کسانی سال ۵۶؟
فرض کنیم اسم اون کسی که سال ۵۶ حس کرده بود، ایکس بود. در برابر فهم ایکس چقدر میشد تعظیم کرد؟ شاید توافق داریم که باید در برابرش سجده میکردیم (از نوع ژاپنیش البته، نه اسلامی). اما مطمئن هستید اگه اون آقا یا خانوم ایکس رو در دنیای واقعی میدیدید بش وقعی مینهادید؟ اصلا میتونستید جدی بگیریدش؟
فکر نمیکنم.
چهل پنجاه سال جلوتر از میلیونها نفر بودن، انقدر شکاف عمیقی است که با وسایل موجود ارتباطی، حتی از نوع آنالوگش که ملاقات فیزیکی است، قابل پرش نیست. چون بین شما، و جایگاهی که او ایستاده، حجاب ضخیمی قرار گرفته، که نمیشه پارهش کرد. و دقیقا به این دلیل نمیشه پارهش کرد که ازون جایگاه دورید. در تمام این سالها فرقی نداشت اون فرد چقدر وارد میبود در نمایاندن حقیقت؛ شما امکان دریافتش رو نداشتید. دقیقا چون پنجاه سال ازش عقب بودید، اگه اون بیرون میدیدینش جدی نمیگرفتیدینش. نه چون «بش نمیاومد».
آدمهایی اون بیرون هستند، که همین الانِ الان، پنجاه سال از شما جلوترند، و نمیتونید جدی بگیریدشون.
فرض کنیم اسم اون کسی که سال ۵۶ حس کرده بود، ایکس بود. در برابر فهم ایکس چقدر میشد تعظیم کرد؟ شاید توافق داریم که باید در برابرش سجده میکردیم (از نوع ژاپنیش البته، نه اسلامی). اما مطمئن هستید اگه اون آقا یا خانوم ایکس رو در دنیای واقعی میدیدید بش وقعی مینهادید؟ اصلا میتونستید جدی بگیریدش؟
فکر نمیکنم.
چهل پنجاه سال جلوتر از میلیونها نفر بودن، انقدر شکاف عمیقی است که با وسایل موجود ارتباطی، حتی از نوع آنالوگش که ملاقات فیزیکی است، قابل پرش نیست. چون بین شما، و جایگاهی که او ایستاده، حجاب ضخیمی قرار گرفته، که نمیشه پارهش کرد. و دقیقا به این دلیل نمیشه پارهش کرد که ازون جایگاه دورید. در تمام این سالها فرقی نداشت اون فرد چقدر وارد میبود در نمایاندن حقیقت؛ شما امکان دریافتش رو نداشتید. دقیقا چون پنجاه سال ازش عقب بودید، اگه اون بیرون میدیدینش جدی نمیگرفتیدینش. نه چون «بش نمیاومد».
آدمهایی اون بیرون هستند، که همین الانِ الان، پنجاه سال از شما جلوترند، و نمیتونید جدی بگیریدشون.
وقتی دختران روستایی داریم که دارند در پونزده سالگی تقاضای شوهر میکنند یعنی اون برآوردهای دکتر مهندسهای دانشگاهی که میگفتند در صورت توسعه ارتباطات، فرهنگ ازدواج زودهنگام در مناطق دورافتاده منقرض میشه، فرضیه غلطی بوده. توسعه ارتباطات رخ داد، فرهنگ هم تغییراتی کرد، ولی اون دختری که قبلا توسط پدر و مادرش به زور به یک مرد میانسال که لابد زنش نازا بوده، داده میشد؛ حالا شخصا از اون والدین میخواد تا شرایط ازدواج با پسری که در اینترنت باش در ارتباطه رو فراهم کنند، و اصلا حوصله نداره تا بیست سالگی صبر کنه! اون موقع شرع، اهرم فشار پدر بر دختر بود، الان اهرم دختر علیه پدره، چون میتونه در گوشه رینگ گیرش بندازه و بش بگه: «اگه میخوای رابطهم با پسره شرعی پیش بره، خودت رسمیش کن».
این چیزی نبود که اون دانشگاهیها پیشبینی میکردند.
این چیزی نبود که اون دانشگاهیها پیشبینی میکردند.
❤5