Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Video Download Bot
stream
سعی کنید جذابیت این خانوم دکتر حواستون رو پرت نکنه و با دقت گوش کنید چی میگه.
موضوع چندتا سواله که یک میکروبیولوژیست در نیوزیلند از دولت این کشور پرسیده، و یکیش اینه: بر طبق کدام مستندات علمی به مردم گفتید افرادی که علائم ندارند هم در انتقال کرونا نقش دارند؟
و دولت هم بعد از سه هفته جواب داده و دو سه تا مقاله رو به عنوان رفرنس معرفی کرده که همه‌شون کیفیت پایینی دارند و عملا غیرقابل اعتنا هستند.

همونطور که در ابتدای ویدئو گفته میشه این موضوع که افراد بی‌علائم دارند کرونا رو منتقل می‌کنند، چیزیه که در سال ۲۰۲۰ اختراع شد! و همونطور که در انتهای ویدئو میگه، یکی از دلایلش توجیه نتایج غیرقابل توضیح تست‌های پی‌سی‌آر بود. یه جاهایی افراد مثبت می‌شدند که هیچ‌کس علامت نداشت، بنابراین گفتند بدون علامت‌ها هم دارند منتقل می‌کنند! در حالی که خودشون هم می‌دونستند چنین چیزی سابقه نداشته. به جای اینکه متد تست رو زیر سوال ببرند، هرچی که تا الان خونده بودن رو زیر سوال بردن!
عدم درک چیزهایی که می‌نویسم باعث شده خیلی‌ها چنین پیام‌هایی بفرستند این شب‌ها. یعنی اگه صفر تا صد مطالب رو می‌فهمیدند برای لحظه‌ای این فکر به مغزشون خطور نمی‌کرد که چنین چیزی ازم بخوان.


اِنی‌وِی، ما آدم‌های هزار سال پیش نیستیم. آدم هزار سال پیش از خدا حاجت می‌طلبید. یا برای خودش، یا برای دیگری. ما دیگه اون آدم با اون ذهن نیستیم. دیگه توی اون دنیا هم نیستیم. تو دنیای ما خواسته‌ها، یا با ابزار به دست میان و نیاز به خدا ندارند، یا غیرممکنند و از دست خدا کاری برنمیاد.

تو دنیای ما و دوران ما، با خدا فقط میشه کنار اومد. هر حرکت دیگه‌ای، اضافی بودن اون حرکت رو زود معلوم می‌کنه. اگه ازش چیزی بخواید، باید اون هم ازتون چیزی بخواد، در حالی که دیگه شما آدمی نیستید که خدا ازتون چیزی بخواد. دوران رابطه اینطوری تموم شده و با ادای آدم‌های قدیمی‌ رو درآوردن احیاء نمیشه.
میگن آماتورها انقدر روی پروژه‌شون تلاش می‌کنند تا بالاخره کار بکنه. اما حرفه‌ای‌ها انقدر روش کار می‌کنند تا هیچ‌وقت از کار نیفته‌.

یافتن مخاطب پیگیر هم قاعده مشابهی داره. آماتورها دنبال این هستند که تعدادش رو ببرند بالا. تا ماشین محبوبیت‌شون کار بکنه. اما حرفه‌ای‌ها دنبال اینکه تعدادش رو بیارن پایین. یعنی با همون دستی که جمع‌شون کردند، پسشون می‌زنند، تا اونایی بمونند که پس زده نمیشن. یعنی ماشین محبوبیت‌شون هیچ‌وقت متوقف نشه.

شما نمی‌تونی هم در دنیای سیاست کار کنی و هم در بین حرفه‌ای‌ها باشی. پس اگه دیدی عده‌ای برای مدت طولانی دنباله‌رو یک سیاستمدار هستند، یعنی جذب از طرف خود سیاستمدار نیست، چون طبیعت جایگاهش این نیست که مخاطب پایدار داشته باشه.‌ بلکه یک کالت تشکیل شده، و خود اون عده انتخاب کردند که این کالت رو بسازند. شکایت از کالت رو باید از همون کالت بکنی، نه ازون سیاستمدار.
Dark Water
Ferr
این دویست‌مین آهنگیه که اینجا گذاشتم. چه پلی‌لیست پرخاطره‌ای شد.
این انگیزه رو کاهش نمیده، نابودش می‌کنه. البته مشکل اساسی برای داروسازها پیش نخواهد اومد، چون دو انتخاب خواهند داشت، یا تحقیق و توسعه در حوزه واکسن‌ها یا داروهای حیاتی که جنبه عمومی پیدا می‌کنه به کلی متوقف کنند و برن سراغ سایر داروها. یا به مسیر فعلی ادامه بدن اما از دولت تضمین‌های مالی بگیرند که در دراز مدت تبدیل‌شون می‌کنه به چیزی شبیه شرکت‌های صنایع نظامی مثل لاکهید مارتین، که خصوصی‌اند اما آویزان دولتند.
اونی که ضرر خواهد کرد، همین مردم عادی خواهد بود که الان دایه داغ‌تر از مادر شدن براش.
آقاجان غریبی؟ این‌ها به اندازه طول تاریخ‌شون پول چاپ کردند در ماه‌های گذشته، هیچ عواقبی هم برای سیاست‌گذار نداره. پول بی‌پشتوانه فقط برای جورج فلوید عواقب خطرناک داشت.
دموکراسی همینه. ممکنه صبح پاشی ببینی اکثریت به خودسوزی رأی دادن. رأی‌دهنده میگه همین الان واکسن رو با هر نوع خلافی تأمین‌ کنیم، فردا هر اتفاقی افتاد، افتاد. شما نمی‌دونید چقدر آدم غیرمذهبی وجود داره که به «خدا کریمه» ایمان دارند.
ببینید برای توجیه راهزنی چه تمیز دروغ میگن. هیچ کدوم از اعداد ذکر شده، اسمش «کمک» نیست. این‌ها کنتراکت هستند. یعنی چیزی شبیه پیش‌خرید. همون کاری که بساز بفروش‌ها میکنند، پول رو ازتون می‌گیرند، تا بعدا در تاریخی مشخص واحد رو بتون تحویل بدن. شما با پرداخت این پول به اون بسازبفروش بش «کمک» نمی‌کنید. و هیچ حقی جز همون واحد بتون تعلق نمی‌گیره. همونطور که اگه من از الان یکی از خودروهای برقی تسلا رو که سه ماه بعد بم تحویل میده رو پیش‌خرید کنم، حق مالکیت معنوی تکنولوژی باتریش بم تعلق نمی‌گیره. خیلی بدیهیه. ولی هدف پروپاگاندا دقیقا همینه که امر بدیهی رو شر جلوه بده، و شر رو امر بدیهی!


https://t.me/bahmanshafa/15265
آیت الله وحید خراسانی مراسم عزا برپا می‌کنه، اما خودش میشینه تو ماشین تا از ویروس در امان باشه‌.
وقتی دین‌شون در برابر عقلانیت قرار می‌گیره، میگن همه‌چیز عقل نیست، همه‌چیز محسوسات نیست. اما وقتی حیات مادی‌شون در معرض خطر قرار می‌گیره، یهو عقل براشون حجت میشه! اونهم عقل کارن! عقل زن سفیدپوست فمنیست سوسول نیویورکی!
گهگاه در گوشه کنار اینترنت می‌بینم که برای توضیح رفتار این‌ها، ارجاعاتی به فلاسفه یونان میدن! لطفا نکنید این کار رو. فیلسوف یونانی در تئوری هرچه بود، در زندگی یک مرد آلفا بود. این‌ها در هیچ‌ زمینه‌ای، هیچی نیستند. پوزش می‌طلبم ولی واژه دیگه‌ای ندارم: اینها به معنی واقعی کلمه کسشرند!
Anarchonomy
این انگیزه رو کاهش نمیده، نابودش می‌کنه. البته مشکل اساسی برای داروسازها پیش نخواهد اومد، چون دو انتخاب خواهند داشت، یا تحقیق و توسعه در حوزه واکسن‌ها یا داروهای حیاتی که جنبه عمومی پیدا می‌کنه به کلی متوقف کنند و برن سراغ سایر داروها. یا به مسیر فعلی ادامه…
در این پست به مسئله از جنبه حقوقی نگاه کردم. شخصا هر نوع زورگیری رو شر می‌دونم، مهم نیست نیت چیه، و در چه موقعیتی رخ میده. ولی اشتباه برداشت نشه، کل این هیاهو یک آدرس غلطه. مشکل کمبود واکسن در شرایط فعلی، لایسنس نیست. کمبود مواد اولیه و مواد بسته‌بندی و این چیزهاست، یا اینکه تکنولوژی و زیرساختش همه‌جا نیست. همین الان فایزر حاضره لایسنس رو مجانی به هر شرکتی بده، اما کسی نیست بیاد ازش بگیره!

این‌ها در دهه‌های گذشته به جای هدایت پول به سمت ایجاد بنیه تولید دارویی، پول رو صرف تفنگ‌بازی کردند، و قاعدتا الان باید روی صندلی متهم می‌نشستند. اما الان دارند موضوع دعوا رو به سرمایه‌داری-جمع‌گرایی تغییر میدن، که معلومه پوپولیسم مردم رو تو سمت کدوم‌شون جمع می‌کنه، تا بتونند روی صندلی مدعی بشینند.
Anarchonomy
اگر حوزه علمیه شیعه قصد تحول ساختاری داره، باید به این پنج اصل توجه داشته باشه. به نظر من بدون تحول در این پنج موضوع، تحول در حوزه بی‌معنیه. ۱- برخلاف تصور عموم، هنوز تشیع وارد سیاست و کشورداری نشده‌. این آخوند شیعه‌ست که به قدرت رسیده، و شخصا با چالش‌ها…
اینجا در نصیحت به حوزه نوشته بودم که در امری که ساحت قدسی داره، نگاه مکانیکی بی‌معنیه. چون مثل یک پروژه عمرانی نیست که چه همه تأمین‌کنندگان بودجه‌ش رضایت داشته باشند و چه نداشته باشند، تا زمانی که تأمین بشه، به سرانجام میرسه. در امری که یک طرف قضیه خداست، رضایت ۹۹ درصدی هم کافی نیست.

اما اگه خدا این استاندارد ر‌و برای خودش تعیین کرده، چرا آدم‌ها برای خودشون هم نسخه مشابهی نداشته باشند؟
اگر دولت‌ها برای حفظ قدرت و کنترل‌شون نجنگند، خیلی زودتر ازونی که به نظر میاد به اون استاندارد خواهیم رسید. تنها دلیلی که دولت‌ها می‌تونند به گرفتن مالیات ادامه بدن اینه که اطلاعات دارایی همه رو دارند، و تنها دلیلی که می‌تونند فرار مالیاتی رو مجازات کنند، اینه که می‌تونند کشفش کنند. با شبکه‌های بلاکچینی رمزارزهایی که برمبنای حجاب حداکثری حریم خصوصی طراحی شده‌اند، میشه به جایی رسید که این اشراف اطلاعاتی رو از دست بدن. چون دیگه نمیشه فهمید چه کسی با چه کسانی تراکنش داره، و چقدر دارایی جمع کرده.

اگه دولتی، چه در مقیاس محلی و چه در مقیاس ملی، ندونه که هرکس داره چی میخره و چی گیرش میاد، بیشتر درآمد خودش رو از دست خواهد داد. چون این قدرت که بتونه اموال کسی که به قانون مالیات تمکین نمی‌کنه رو مصادره کنه، از دست خواهد داد. پس نمیتونه بدون رضایت مالیات‌دهنده، چیزی ازش بگیره! و این یعنی اگه بخواد بودجه یک برنامه دولتی رو تأمین کنه، باید تک تک مالیات‌دهندگان رو راضی کنه، نه فقط رأی‌دهندگان یک حوزه انتخاباتی رو، یا یک حزب رو. تک تک‌شون رو‌. درست مثل یک گدای دوره‌گرد!

اگه به ابعاد چنین اتفاق زمین و زمان تکان‌دهنده‌ای خوب فکر کنید، خواهید دید که ما در آستانه یک انقلاب بزرگ هستیم، و دولت‌ها هر کاری، و مطلقا هر کاری، که از دست‌شون بربیاد خواهند کرد تا این انقلاب اتفاق نیفته! حتی اگه لازم باشه حاضرند آدم‌های زیادی رو بکشند یا زندگی‌شون رو نابود کنند. این خیال که بدون جنگیدن این بازی رو واگذار خواهند کرد، باید از سر بیرون کرد. و کثیف می‌جنگند.
آیت‌الله سیستانی، یکی دیگه از عزیزانی که غصه‌دار هیچ‌چیز نیست، مبلغ فطریه رو ۱۰۰ هزارتومن تعیین کرده. تازه اگه با برنج حساب بشه، که آقایان گفتند فقط یک پنجم مردم کشور توان خریدنش رو دارند. ولی فرض کنیم ۶۰ میلیون نفر واجد شرایط روزه‌داری هستند، و همه‌شون فعلا دارند برنج مصرف می‌کنند. کل مبلغ فطریه این جمعیت میشه ۲۷۰ میلیون دلار. یعنی با قیمت فعلی، معادل ۴ و نیم میلیون بشکه نفت. بعبارتی عربستان سعودی، صادرات یک نصفه روزش رو بذاره کنار، فطریه کل این مملکت رو میتونه تقبل کنه! بعد رسانه‌ها طوری وانمود می‌کنند که انگار در مذاکرات گاوهای لاغر شیعی، و گاوهای چاق سعودی، این اون‌ها هستند که دارند امتیاز میدن، نه برعکس!

البته قشری از آریایی‌ها هنوز اینکه عرب جماعت فطریه ما رو بده برنمی‌تابند. ولی این کافی نیست. نظر من رو اگر جویا باشند میگم باید درخواست بدیم گوشت گوسفندان ذبح شده در ایام حج رو هم به جای فرستادن به سودان، به ایران بفرستند. حتی در صدقه هم گفته شده همسایه مجاور اولویت داره به همسایه دور.
فضا کپی برابر اصل سال ۲۰۱۵ شده. مذاکرات پرتعداد، بیم و امیدهای ترحم‌برانگیز، توضیحات مبهم، «طرف مقابل جدیت نشان داد»، «طرف مقابل هنوز مصمم نیست»، «در کلیات پیشرفت‌های زیادی داشته‌ایم»، «عجله نداریم»، که هیچ اطلاعاتی ارائه نمیدادند و الان هم نمی‌دهند، چون مردم غریبه‌اند و بهتر است ندانند، اما گوش تیز کرده بودند که ببینند دارد فرجی می‌شود یا نه! این دفعه اما انگار برای کسی مهم نیست.‌ چون همه مراحل این بازی قبلا طی شده، و قسمت‌های بعدی‌اش را بلدیم. مهم این پنج شش سال بود، که از عمر ما رفت. برای عراقچی و هر سوسک سرگین غلتان دیگری در نظام، آن موقع و الان و مابینش، بخشی از کار است. برای او چیزی در حال مصرف شدن و تمام شدن نیست. این ماییم که منتظریم تا به ایستگاه بعدی برسیم؛ اشرار حکومتی هیچ ایستگاهی سراغ ندارند، آن‌ها از خود سفر لذت می‌برند. از همین برو بیاها، بالا پایین شدن‌ها، ماجراها، سیاسی‌بازی‌ها، معامله‌ها. حتی آدم کشتن از بین مردم، و شهید دادن از بین خودشان هم برایشان قسمتی از یک قصه است، که دوستش دارند. ظریف یک روزی درباره این روزها خاطره خواهد نوشت. همانطور که دورکاری احمدی‌نژاد برای ما یک حادثه بود اما برای خودش یک خاطره است. میرحسین موسوی تا همین الان کشتار زندانیان را «روزهای سخت» دوران طلایی می‌داند، انگار سکانس درامی از یک فیلم بوده، و اگر خودمان فیلم را جلو نزنیم، خودش رد می‌شود، چون چند صحنه بیشتر ندارد. به سرکوب حاشیه‌نشینان با گلوله می‌گویند «غائله»! به کشتن نوجوان هجده سال در آبان می‌گویند «قضیه». انگار قسمتی از یک کلیپ است. یا برای بعضی‌هایشان که خودشان را راک‌استارهای آخرالزمان می‌بینند انگار قسمتی از قصص انبیاست، مثل آنجا که نیل پر از قورباغه شد، یا موسی به مردی مشت زد و با همان مشت فوت کرد، یا جایی که ایوب اموالش را از دست داد! انگار همه‌چیز «حوادث» است برای سنجش وفاداری به قبیله: تا چقدر پلیدی ببینی از قبیله کنار نمیروی؟ و مسابقه درباره کنار نرفتن است. برای این‌ها، این تراژدی‌ها بخشی از زندگی نیست. درباره آه مظلوم و داغ مادر نیست. درباره نابودی زندگی‌ها و تلف شدن جوانی‌ها نیست. درباره یک فیلم هیجان‌انگیز است. که یک جاهایی از آن شاید خوشایند نباشد، ولی دلیل نمی‌شود کمتر از پنج ستاره به آن بدهند.

ما داخل اتوبوسی گیر افتاده‌ایم که راننده ندارد و فرمانش به یک سمت قفل شده و دارد یک دایره بزرگ را طی می‌کند، و اراذلی که قفلش کرده‌اند و با ذوقی کودکانه در حال تماشای یک فیلم‌فارسی درجه سه هستند، اهمیتی نمی‌دهند که چرا به جایی نمی‌رسد.
چه کسی نگون‌بخت‌تر از ماست؟
3
آقای بادامچی در توضیح اینکه جمهوری اسلامی از لحاظ سیاسی ادامه‌ای است از نظام پهلوی، میپرسه آیا سیستم آموزش و پرورش ما توانست به جای نسل مطیع، انسان‌های حر پرورش بده؟

نه خب نتوانست، ولی سوال اشتباهه.
اساسا یک حکومت بچه‌ها رو طوری تربیت نمی‌کنه که فردا برانداز خودش بشن! یکی از کلیشه‌های داستان‌های حماسی قدیمی، که حتی در داستان موسی هم وجود داره، اینه که میان بر اساس خواب یا هر خرافه دیگه‌ای، به پادشاه میگن یه پسری قراره به دنیا بیاد که وقتی بزرگ شد میزنه دودمانت رو به باد میده! که حاوی پیامی به این معناست که استارت انقلاب سیاسی ازونجایی میخوره که کنترل نسل بعدی از دست حاکم خارج میشه. معمای «کدام نوزاد؟» دلالت داره بر همون عدم کنترل. و بعد هم حاکم دچار پنیک میشه و میزنه همه رو قتل عام می‌کنه، ولی اون یک رهبر انقلابی قسر درمیره و الی‌آخر. در دوران مدرن، این بازوی کنترل نسل، نظام آموزش پرورشه، که در زمان قدیم وجود نداشته یا اصلا انقدر قدرت نداشته. و لذا حاکم ممکنه عرضه استفاده بهینه ازین بازو رو نداشته باشه (خیلی‌ها دارند، مثل دولت چین) اما هیچوقت نمیاد از همون بازو برای تربیت برانداز یا انقلابی یا استمرارستیز، استفاده کنه.

بنابراین سوال رو باید اینطور بپرسید: آیا آموزش و پرورش از سیطره حاکمیت خارج شد بعد از انقلاب، یا خیر؟.. که جواب این هم خیره، ولی بسیار متفاوته با سوال جواب قبلی.
2
قبلا درباره دیسیپلین ذهن چیزهایی نوشته بودم.. این مرد آلفا یکی از مصادیقشه. یه مربی دفاع شخصی و تیراندازی که به عنوان شغل دوم راننده ماشین حمل پوله و چند روز پیش در حین کار، یه مشت دزد مسلح به سمت ماشینش شلیک می‌کنند، و طوری واکنش حرفه‌ای نشون میده که فیلم ضبط شده‌ش میلیون‌ها بازدید گرفت در یوتیوب و عملا به یک سلبریتی تبدیل شد. و این برای اون خلافکارها هم تحقیرآمیز بود و به مرگ تهدیدش کردن که امیدوارم اتفاقی براش نیفته. آفریقای جنوبی کشور برباد رفته‌ایه.
وقتی آدم‌های خطرناک به سمت ماشین شما تیراندازی می‌کنند رفتار تیپیکال اینه که فرار کنید، اما این مرد فرار رو با حمله ترکیب می‌کنه! نمیشه در چنان موقعیت نفس‌گیری چنین عملکرد شجاعانه‌ای داشت، اگه دیسیپلین و مدیریت احساسات وجود نداشته باشه.



https://youtu.be/gCuZuclmY_Y
هدف اتحادیه اروپا این نیست که کرم و حشرات رو به عنوان پروتئین جایگزین بذاره تو ویترین تا بین گوشت و اون‌ها، انتخاب کنید. هدف اینه که بعدا گوشت رو ممنوع کنه‌. و چرا نکنه وقتی همه فقط تماشا می‌کنند؟
چهل و پنج سال از پایان جنگ ویتنام گذشت، و در فضای اینترنت اونچه که سوژه اصلی محتویات مناسبتی این سالگرد بود، تبدیل شدن آمریکا و ویتنام به دو شریک تجاری بزرگ برای همدیگه بود. البته سال‌های قبل هم به این معجزه اقتصادی اشاره می‌کردند اما امسال به نظرشون جلوه بیشتری داشت، چون ویتنام کمترین آسیب ممکن رو از کرونا دید و با حداکثر توان و سرعت، برای مصرف‌کننده آمریکایی که در خانه محبوس شده بود، کالا تولید کرد!
اما این نظر رو هم از من داشته باشید: جنگ ویتنام اولین جنگ تاریخ مکتوب بود که مردها آغازگرش بودند، اما زنان تمومش کردند!
برای توضیح این ادعا باید به کمی عقب‌تر برگشت. به جنگ جهانی اول که خشونتی رو به اجرا گذاشت که تا قبل ازون نه کسی دیده بود و نه کسی شنیده بود. نه تنها تسلیحات جدید بدن انسان‌ها رو به شکل منزجرکننده‌تری متلاشی میکردند، بلکه ابعاد همه‌چیز دیوانه‌وار بود. ده‌ها هزار جوان فقط در یک روز کشته می‌شدند تا فقط پنج کیلومتر پیشروی انجام بشه! اونهم پیشروی در مراتع و محیطی که هیچ ارزش استراتژیک نداشتند، و فردای اون روز ممکن بود دوباره از دست بره‌. جنگ جهانی اول جنگی بود که مردسالاری تاریخی رو تا آخرین ذره مصرف کرد. سرباز تحت تأثیر مردسالاری سنتی، مرگ بیهوده رو می‌دید و دم نمی‌زد، چون دم زدن برابر بود با ترسو بودن و خیانت. و فرمانده تحت تأثیر همون مردسالاری سنتی، از تلف شدن جوانان ابایی نداشت چون عقب‌نشینی و پذیرفتن ناکامی برابر بود با ترسو بودن و خیانت. هرچه در این جنگ رخ داد نمایشی بود ازینکه اگر به جامعه مردسالار اسلحه بدهیم و همه قید و بندهای اخلاقی و تمدنی را برداریم، چه اتفاقی می‌افتد؟!
جنگ جهانی دوم خشونت جنگ قبلی رو گرفت و اون رو وارد شهرها و سکونتگاه‌ها هم کرد. دیگه صحنه‌های فجیع فقط در جبهه‌ها باقی نمیموندند، و در نامه‌های سربازان و دفترچه‌های خاطرات‌شون توصیف نمی‌شدند. بلکه جلوی چشم بچه‌ها و جلوی محل بازی‌شون رخ میداد. جنگ جهانی دوم، آخرین میخ بر تابوت مردسالاری بود که جنگ اول چوبش رو مهیا کرد.
بعد از جنگ جهانی دوم، کشورهای غربی تحولات اجتماعی بزرگی رو تجربه کردند، که فقط یکی ازون‌ها شیفت فرهنگی در تربیت پسران بود. پدر جایگاه سنتی خودش رو از دست داد و باید خیلی چیزها رو واگذار می‌کرد، مثل انحصار پرورش فکری فرزندان. و همزمان زنان زیادی وارد بازار کار شدند، که خیلی‌هاشون به سمت آموزش و پرورش رفتند. عملا پسرها در خانه تحت تأثیر مادر بودند، و در مدرسه، تحت تأثیر خانوم معلم! بعبارتی، پسر بعد از جنگ، هشتاد درصد تایم روزانه‌ش رو با زن‌ها و یا تحت تعلیم زن‌ها میگذروند. و این با عواقبی همراه بود.
این عواقب خودش رو در جنگ ویتنام نشون داد. وقتی که پسرانِ پس از جنگ جهانی، بیست الی سی ساله شده بودند. پسرانی که خون زیاد، حال‌شون رو بد می‌کرد. با کشتن کنار نمی‌اومدند، یا خیلی سخت کنار می‌اومدند. پسرانی که اگه در جبهه بدن‌شون سالم می‌موند دست به خودکشی می‌زدند، تا سالم نمونه. و اگه اهل خودکشی نبودند وقتی به خونه برمی‌گشتند مثل گرگ زخمی برمی‌گشتند، با کالکسیونی از ناهنجاری‌های روانی. سرنوشت‌ها و رفتارها متفاوت بود، اما همه یک معنی مشترک داشتند: این نسل دیگه تاب خشونت رو نداره.

🔽
4
زنان موفق شده بودند مردانی مثل محمد علی کلی بسازند، که تو رینگ میغره، اما برای نرفتن به جبهه ننه‌من غریبم بازی در میاره! پسرهایی که می‌تونند گاوهای خشمگین با قلب‌های گنجشکی باشند!
اینجا صحبت از زن به مثابه زن نمی‌کنم. از قضا اگر شخصا برای پسر فرضی خودم قرار بود دنبال مربی بگردم، و در بین گزینه‌ها سه مربی زن آلفا وجود داشت، در سپردن پسرم به اون سه زن لحظه‌ای تردید نمی‌کردم. مخصوصا در زمانه ما که خیلی از مردان بتا، برای یک پسر خیلی سمی‌تر هستند، تا از زنان هم‌رده. بنابراین موضوع خود زن بودن نیست. پسران پس از جنگ جهانی، زیر دست زن به مثابه زن نبودند. زیر دست زنانی بودند که علیه مردسالاری شوریده بودند، و قرار بود با تربیت زنانه پسران، انتقام بگیرند. و گرفتند. اون‌ها پروژه داشتند، و این پروژه فقط متمرکز بر جنبه جنسیتی بود، نه سیاسی. برای همین علی و هم‌نسلانش، با بقیه کارهای دولت هیچ مشکلی نداشتند. مثلا با اینکه دولت قسمتی از درآمدشون رو به زور بگیره و خرج درمان رایگان معتادان تزریقی بکنه، مشکلی نداشتند. فقط با اینکه مرد بودن با «هضم راحت مرگ» تعریف بشه، مشکل داشتند. زنان این پسران رو دولت‌ستیز بار نیاوردند. همون دولتی که عامل و آمر همه اون خشونت‌ها بود، و اگه انقدر بزرگ و توتالیتر نبود، هیچ‌وقت امکان اینکه عامل و آمر باشه رو بدست نمی‌آورد. واکنش پسران دوران جنگ ویتنام، صرفا یک دولت‌ستیزی گزینشی موقتی و‌ مصلحتی بود. و بعد از اتمام جنگ هم پرونده‌ش بسته شد. زنان نمی‌خواستند یا اراده‌ای نداشتند که کل مفهوم جنگ بایگانی بشه. اون‌ها میخواستند برای جنگ نشه «مرد» پیدا کرد. و این دقیقا اتفاقی بود که رخ داد. جنگ همچنان بود و هست، و تکنولوژیک شد. فقط مردانه بودن جنگ حذف شد. و این تا همین الان هم ادامه پیدا کرده، و بلکه گسترده‌تر هم شده. پرورش زنانه پسران، دیگه نه فقط در خانه، و نه فقط از هفت سالگی به بعد در مدرسه، بلکه از دوره پیش‌دبستانی شروع میشه!

مردان، با تلف کردن ابلهانه مفهوم مردانگی در جنگ جهانی، میدانی ایده‌آل برای سیطره زنانه باز کردند که مثل یک سونامی همه‌چیز رو شست و برد، و هنوز کارش رو تمام‌شده تلقی نمی‌کنه. و البته این حتی برای خود زنان هم ساید افکت‌هایی داشت. وقتی که امروز باید در جستجوی مرد آلفا که از مبارزه نترسه، مردی که زن نباشه و پسربچه هم نباشه، همچون گم‌شده‌ای در کویر ازین سراب به آن سراب سرگردان باشند.‌


جنگ ویتنام برنده نداشت، نه به این دلیل که نه ارتش آمریکا تونست به اهدافش برسه و نه کمونیسم. بلکه به این دلیل که مردسالاری و زن‌سالاری روبروی هم قرار گرفتند و هیچ‌کدوم تیم ما نبودند و برنده شدن هر کدوم‌شون، باخت ما بود.
امشب چند هزار ایرانی خبردار میشن که در لاتاری گرین کارت آمریکا برنده شده‌اند، که کاملا طبیعیه هیجان‌زده بشن. اما باید بدونند ما ایرانی‌ها هیچوقت برنده نمیشیم. ما فقط، اگه خوش‌شانس باشیم، از باخت حداکثری فرار می‌کنیم. ذوق کنید و خوش باشید، ولی این رو هم در یاد داشته باشید.
1