Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
قبیله اسلام سیاسی حالا که به دافعه ذاتی خودش پی برده، چون راه بازگشت نداره، مجبوره کاری کنه که ارزش‌های کلاسیک اسلامی هم دافعه داشته باشند. که ارائه یک امام حسین اقتدارگرا و یک امیرالمومنین قداره‌بند هم در همین راستاست. تا اگر کسی خواست از فاشیست‌های شیعه بدش بیاد، مجبور باشه از همه‌چیز تشیع بدش بیاد.
متأسفانه یا خوشبختانه، بدنه مذهبی جربزه مقاومت در برابر این تاکتیک کثیف رو نداره، و پروژه منفورسازی همه‌چیز تشیع، با موفقیت پیش خواهد رفت.

https://t.me/mohsenhesammazaheri/2894
2
این مقاله رو روزنامه آفتاب در ۳۰ خرداد ۸۴ چاپ کرده بود، با تیتر «ضرورت رأی به هاشمی» و با هدف توجیه بدنه اصلاح‌طلبان به رأی دادن به کسی که هیچ‌وقت اصلاح‌طلب نبوده. بعد ازینکه میگه ما بهرحال نمی‌بریم پس بهتره جوری رأی بدیم که نبازیم، در این پاراگراف در جواب به این سوال که این چه جور نباختنی است که قدرت از دولت اصلاحات برگرده به سنتی‌ها و انقلابی‌ها؟ میگه هاشمی اگه قبلا طبق مطالبات انقلابی‌ها عمل می‌کرد برای این بود که اون‌ها بش رأی میدادن. اگه حالا ما بش رأی بدیم طبق مطالبات ما عمل می‌کنه!
این دو فرض مضحک داره که استفاده ازین دو نشون میده ما با چه اوباش کلاهبرداری طرف بودیم. اول اینکه فرض میگیره اینجا هم بلژیکه که رأی شهروندان، تعیین‌کننده سیاست کلی کشور باشه. و دوم اینکه فرض میگیره هاشمی یک ربات خنثاست و بله قربان‌گوی هرکسیه که بش رأی بده!

ما اون موقع فکر می‌کردیم از دکتر سکویی بیشتر می‌فهمیم. و چه بد اشتباهی بود.
اونایی که تب‌های زیادی در کروم باز می‌کنند، با مشکل کمبود رم مواجه میشن. یه شرکت میخواد این مشکل رو حل کنه. به این ترتیب که صفحات وب در سرورهای اون‌ها لود بشن، و تصویرش ارسال بشه به مانیتور شما. یعنی همون کاری که سرورهای بازی‌های ابری انجام میدن. اینجوری میشه صدها تب باز کرد، و صفحات سنگین باز کرد، بدون اینکه از رم دستگاه خودتون استفاده بشه. قصد دارند این سرویس رو برای مبلغ ماهی ۳۰ دلار بفروشند، که البته بستگی به استقبال مردم داره.

اما موفقیت این پروژه، تبعات جانبی‌ای خواهد داشت که فراتر از مشکل رم و پردازشگر و این چیزهاست. این راه رو برای اجرای اپلیکیشن‌های تحت وب که روی دستگاه کاربر نصب نیستند، باز می‌کنه، و این یعنی انحصار اپ‌استور اپل و کنترل گوگل بر پلی‌استور، شکسته میشه. و از طرفی، دیگه شکاف طبقاتی در پردازش، در مورد خیلی از برنامه‌ها به حداقل ممکن میرسه، چون همه می‌تونند به بالاترین سطح پردازش دسترسی پیدا کنند.

https://www.mightyapp.com/
«ما از دختران‌مان محافظت خواهیم کرد».
فرماندار فلوریدا، که اتفاقا یک سیاستمدار باکلاس و باسواده، داره قول میده که اجازه نده ترنس‌ها در مسابقات ورزشی زنان شرکت کنند.

اینکه چپ‌ها نره‌غول‌های ترنس رو وارد مسابقات زنان کردند، یکی از موقعیت‌های آبزوردیه که «مارکسیسم جنسیتی» ایجاد کرده، اگه دوستان به خاطر استفاده ازین عبارت بم سخت نگیرند. اما نجات زنان ازین جنون لیبرالی، به فرماندار چه مربوط؟ اگه حضور ترنس‌ها، اجحاف در حق زنان حساب میشه، می‌تونند مسابقات رو انقدر بایکوت کنند تا خود برگزارکننده‌ها این بساط رو جمع کنند.

هیچی عیبی نداره که بدن زن ضعیف‌تر از بدن یک مرد ترنس باشه. ولی خیلی عیب داره که مجموعه بزرگ زنان ورزشکار حرفه‌ای انقدر ضعیف باشند که نتونند یک بایکوت هماهنگ رو سازماندهی کنند، و لازمه یک سیاستمدار خودش رو وارد قضیه کنه.
خارجی‌هایی که در آمریکا کار می‌کنند در سال گذشته ۱۳۸ میلیارد دلار! پول فرستادن برای خانواده‌هاشون. این حتی شامل آلمان هم میشه، و چیزی نزدیک به ۳ میلیارد دلار!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی تو بورس گرفتار شدی و بت میگن حالا یه ذره هم کریپتو بخر!
برای اینکه در ذهن ما تثبیت کنند که شب قدر جایگاهی نجومی-ملکوتی داره می‌گفتند حسن و حسین وقتی بچه بودند و نمی‌تونستند بیدار بمونند امیرالمومنین آب می‌پاشید به صورت‌شون تا خواب‌شون بپره! یعنی ملائکه در حال تنزلند، باید بیدار باشی و حاضر بگی، عبادت هم نکردی، نکردی. و خود این بیدارباش، یک جهاده.

حسن و حسین و پدر بزرگوارشون فکر این هم نمی‌کردند که روزی در آینده خیلی دور، نه تنها نوجوانان، بلکه حتی خردسالان هم بدون هیچ مشکلی تا صبح بیدار بمونند. چون نه ملائکه، بلکه دیتا شب‌ها نازل میشه.

اینترنت، شب رو از دست مذهب دزدید. و دیگه پس نخواهد داد.
6
کلی در ذهنم جستجو کردم که چه کسی حکم معلم رو داشته برام تا روزش رو تبریک بگم و کسی رو پیدا نکردم. یادم افتاد که چون دنبال یک مرد میانسال می‌گشتم چیزی پیدا نکردم. در حالی که باید دنبال یک بچه می‌گشتم.
اونی که معلمم بود یه پسربچه هفت هشت ساله فال‌فروش بود که از ظواهرش به نظر می‌رسید یک ماهه زیر دوش نرفته. اون موقع هنوز انقدر به زندگی امیدوار بودم که اگه با دختری هات آشنا میشدم باش قرار میذاشتم. و این یکی ازون قرارها بود که کنار هم روی نیمکت تو پارک نشسته بودیم. و این پسرک اومد شروع کرد به اصرار کردن که حتما ازش فال بخریم. و من هم که بخر نبودم. مثل ضبط صورت حرفاش رو تکرار می‌کرد. بش گفتم ادامه بده، اعصاب من فولادیه! تا اینو شنید، لج کرد و سیخ ایستاد جلومون و با صدای بلندتر و مثل ربات جملاتش رو تکرار کرد و خیلی سعی می‌کرد نفس کم نیاره. طوری که دیگه نمیشد روی همون نیمکت به نشستن و گپ زدن ادامه داد. یهو بلند شدم که از قد بلندم نسبت به قد کوتاه خودش بترسه، و موثر بود. و راهش رو کشید رفت، اما گفت: مگه اعصابت فولادی نبود؟

جلوی دختری که دفعه اوله داره تماشات می‌کنه نمیخوای یه بازنده به نظر برسی، اونم بازنده به یک الف بچه. اما دلیل اینکه گند خورد به اون قرار، این نبود. دیگه نتونستم جمعش کنم چون از سرازیر شدن ناگهانی اون همه نکته آموزشی، از هم پاشیدم.
دختره لبخندهای دلسوزانه میزد، که یعنی میفهمم غرورت خدشه‌دار شد، ولی عیب نداره، شما پسرها همتون همینید و انتظار فراتری نداشتم. اما مسئله فقط این نبود، و فایده‌ای هم نداشت که بش توضیح بدم مسئله فقط این نیست. مسئله فقط این نبود که فقر خودم رو نمیشناختم. فقر در کنترل احساسات، فقر در تسلط، فقر در فن بیان، فقر در آرامش، فقر در پختگی. مسئله این بود که اگه تنها بودم بسیار محتمل بود که می‌تونستم این فقر رو پنهان کنم. یعنی می‌تونستم کاری کنم که اون بچه بازنده بشه. اما تنها نبودم، و میل به ادای یک مرد آلفا را درآوردن، باعث شد فقرم رو لو بدم. مرد آلفا، اگه میخواست نقش حفاظت از زن رو ایفا کنه، دستش رو می‌کرد تو جیبش، یه فال میخرید و شر طرف رو کم می‌کرد. اما من آلفا نبودم و داشتم اداش رو درمیاوردم. چون فکر می‌کردم اون دختر جنتلمن‌بازی رو خیلی دیده، لازم نیست از من هم ببینه. چیزی که برای وجهه من لازمه اینه که دیده بشه که به آدم‌های جامعه باج نمیدم. از پیرش گرفته تا بچه‌ش. از موضوعات کلی گرفته تا جزیی. اون موقع تمرین این باج ندادن رو تازه شروع کرده بودم و یک پروژه شخصی بود. اما برای یک دختر غریبه پروژه شخصی من هیچ اهمیتی نداره. اون دنبال سرنخ‌هاییه که بفهمه قابلیت اداره کردن زندگی رو دارم یا ندارم. که پیدا نکرد.

خیابون اون بچه رو از لحاظ روانی نابود کرده بود و چیزی نداشت که به من یاد بده، اما ناخواسته در جایگاه یک معلم قرار گرفت، تا یاد بگیرم پروژه‌های شخصیم رو برای خودم نگه دارم. نه فقط به این خاطر که اون بیرون کسی نیست که بهشون اهمیت بده. بلکه به این دلیل که اگه درباره پروژه‌های شخصیم جدی‌ام، باید درونی بمونند. اگه کوچکترین میلی وجود داره که به بیرون نشت کنه و دیده بشه، یعنی جدی نیستم. اگه قراره در چیزی فقیر و ترحم‌برانگیز باشم، خجالتش رو باید فقط از خودم بکشم. اگه قراره خودم رو بسازم و تعمیر کنم، باید جایزه‌ش رو فقط از خودم بخوام.


اگه نمی‌تونید نسبت به خودتون بی‌رحم باشید، چیزی یاد نمی‌گیرید.
کارگران کمونیست ایرانی خیلی مشتاقند که یک اشتباه دیگه از جنس تقسیم اراضی که شاه مرتکب شد رو از جمهوری اسلامی هم بگیرند. اما هنوز نمی‌دونند یک اشتباه دیگه در همون ابعاد که متناسب با شرایط امروز باشه رو از کجا پیدا کنند. مصادره کارخانجات دولتی به نفع کارگران شاغل در همون کارخانه‌ها، جواب نیست.‌ هرچند که حتی همینش هم اجازه داده نمیشه تجربه کنند. باید چیزی باشه که عموم مردم رو تحت تأثیر قرار بده، همونطور که تقسیم اراضی روی کل جامعه اثر گذاشت.
چیزی که دنبالشند در کارخانه‌ها نیست، مخصوصا وقتی که صنعت در ایران، با اینکه گره خورده به تخریب محیط زیست، خودش هم مثل محیط زیستی که داشت از بینش می‌برد، از بین رفت.
چیزی که دنبالشند همون چیزیه که در غرب بش میگن یوبی‌آی، یا درآمد پایه شهروندی، که دولت رو موظف می‌کنه به همه مردم به صورت ماهانه حداقلی از حقوق رو پرداخت کنه، و فقط در صورتی که شغلی پیدا کردند که درآمد بیشتری داشت، این پرداخت رو متوقف کنه. که میگن از طریق مالیات تأمین میشه، که دروغه و باید پول چاپ کرد. اما این دقیقا اشتباهیه که کمونیست ایرانی باید انقدر پشتش بایسته تا حکومت مرتکبش بشه.
ترویج فروش جنس دست دوم باعث کاهش مصرف نمیشه ناصرخان. ممکنه از چند جهت باعث افزایشش هم بشه. اونی که جنس فعلیش رو میفروشه، در واقع داره سرمایه جذب می‌کنه، و این سرمایه اضافه تأمین‌کننده یه جنس نو دیگه میشه. همونطور که خیلی‌ها ماشین کهنه‌شون رو میفروشن تا پولش رو به پس‌اندازشون اضافه کنند، تا بودجه‌شون به خرید یک ماشین نو برسه. خیلی از اجناس نو خریده نمی‌شدند، اگه خریدار قبلش نمی‌تونست جنس قبلی که در اختیار داشته رو بفروشه.

و اونی که جنس دست دوم رو میخره کسیه که بودجه مصرف کردن جنس نو رو نداشت، ولی حالا بودجه مصرف کردن جنس کهنه رو داره، یعنی عملا کسانی وارد بازار مصرف اون جنس میشن که قبلا داخلش نبودند. و این ورود معمولا پایداره. کسی که عادت کرده به مصرف یک جنس، که تا الان دست دوم بوده، دفعه بعد احتمالا نوی همون رو خواهد خرید، چون بش عادت کرده.
اینکه ده درصد جامعه خرید کنند، که در یک تنزل آبشاری نود درصد جامعه بعدن ازش استفاده کنند، در عمل به این شکل رخ نمیده. بلکه مکانیزمی مشابه مسیریابی هنسل و گرتل رخ میده، یعنی اون ده درصد، بقیه جامعه رو به دنبال عادات مصرفی خودشون می‌کشند.
اگه آقای جیمز مبلمان سوئدی خودش رو دور نندازه، و به خانوم جیل بفروشه که اون رو نداشته، فروش اون شرکت مبلمان‌سازی پایین نمیاد، چون خانوم جیل بهرحال بودجه اینکه مشتری مستقیم اون شرکت باشه رو نداشت، که حالا از دایره مشتریانش خارج بشه.


https://t.me/nasserkaramii/3099
این پسره از جلوی یک صحنه جنایت تیراندازی در مدرسه‌شون عبور کرد فقط، و از همون موقع به شهرت رسید، و این شهرت رو تا الان وقف ترویج کمونیسم کرده. اینجا هم میگه اینکه میگن اونی که صدمیلیارد دلار ثروت داره زحمت کشیده، تو هم زحمت بکش تا به این ثروت برسی، افسانه‌ست؛ چون با زحمت خالی هیچ‌وقت نمیشه بش رسید. بعد فتوا میده که مالیات رو باید انقدر زیاد کنیم تا کسی نتونه انقدر ثروت داشته باشه.

کارگر معدنچی روس که بعدا کمونیست شد و حتی به خاطرش خون داد، دلایل خوبی داشت برای اینکه از پولدارها متنفر باشه. داشت مثل سگ کار می‌کرد ولی مثل سگ زندگی می‌کرد. اما یک نوجوان آمریکایی که همه‌چی داره و زندگیش با زندگی پسری که باباش صدمیلیارد دلار ثروت داره، فرق چندانی نداره، همون آیفون همون لباس همون غذا و همون اینترنت و شاید حتی همون ماشین؛ چرا انقدر درگیر سوپرپولدارهاست؟ چرا با همه این امکاناتی که داره کیفیت زندگی خودش رو بالاتر نمیبره؟ خواست یه شرکت تولید بالش و حوله بزنه تا شرکت مشابه که طرفدار ترامپه رو از رقابت خارج کنه، اما دید بیزینس مرد کهن و گاو نر میخواد، سریع کنسلش کرد، و به شغل غر زدن از پولدار بودن بقیه، بازگشت!
3
حرف من فقط این نیست که چون خوشی زده زیر دل‌شون به سرمایه‌داری فحش میدن. حرف من اینه که چرا فرصت‌های خوبی که تو زندگی‌شون دارند رو با فحش دادن به سرمایه‌داری تلف می‌کنند؟ مثلا این پلاکارد رو نگاه کنید. تازه اومده ساده‌ترین حالتش رو بسازه از سه تا ماژیک استفاده کرده! یعنی با در نظر گرفتن برند اون ماژیک‌ها، پولی که خرج همین یک تکه مقوا شده برای میلیون‌ها دانش‌آموز در جاهای مختلف دنیا، یه هزینه زیاده، ولی این اصلا حس نمی‌کنه که هزینه کرده. اصلا به چشمش نمیاد. و این خوبه که به چشمش نمیاد، چون یعنی دستش بازه.
حرف من اینه که حالا که دستت بازه، برو یه حرکتی برای زندگی خودت بزن. چرا انقدر به جف بزوس فکر می‌کنی؟
برای روحیه من صلاح این بود که در سواحل غربی استرالیا می‌تونستم کلبه‌ای آلونکی داشته باشم و روزگار رو در تنهایی سپری کنم. اینجا جاییه که زمین‌های خشک به آبی اقیانوس می‌رسند، اما مثل غرب آفریقا نیست که در اون زمین‌های خشک هیچی از زمین درنیاد. و معمولا آدمیزاد پیدا نمیشه، مگر گهگاهی موج‌سوارهای حرفه‌ای، که بیشترشون بی‌آزارند. اما تورم پول‌ها در دنیا داره به سمتی میره که همون آلونک در یک جای دورافتاده هم دست‌نیافتنی بشه، و برای من همیشه در حد یک فانتزی باقی بمونه. یا شاید عمرم قد نداد. اما اگه شما شانسش رو داشتید حتما برید. لازم نیست یاد من بیفتید، من در تقید این چرندیات احساسی نیستم. برید، چون اونجا بودن خوبه. حتی کوتاه.
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به اچ‌اس‌بی‌سی گفتند دیگه تو سوخت‌های فسیلی سرمایه‌گذاری نکن، اونم گفت باشه از ۲۰۳۰ به بعد قطعش می‌کنم، بعد ریختن شیشه‌هاش رو شکستن گفتن ۲۰۳۰ خیلی دیره!
از اینکه این‌ها فقط اعتراض می‌کنند، و هیچ برنامه‌ای ندارند برای صدها میلیون شهروند کشورهای فقیرتر که چاره دیگه‌ای جز استفاده از سوخت های فسیلی ندارند و نیاز دارند به این سرمایه‌گذاری‌ها، بگذریم.
اما اینکه این زن‌ها حتی جون ندارند چکش رو درست بکوبند به میخ، آدم رو ناراحت می‌کنه.
Anarchonomy
به اچ‌اس‌بی‌سی گفتند دیگه تو سوخت‌های فسیلی سرمایه‌گذاری نکن، اونم گفت باشه از ۲۰۳۰ به بعد قطعش می‌کنم، بعد ریختن شیشه‌هاش رو شکستن گفتن ۲۰۳۰ خیلی دیره! از اینکه این‌ها فقط اعتراض می‌کنند، و هیچ برنامه‌ای ندارند برای صدها میلیون شهروند کشورهای فقیرتر که چاره…
برای نجات کشتی جامعه از سوراخ شدن، فقط امکان رأی دادن به کاپیتان‌های لایق کافی نیست. آزادی اثرگذاری روی ملوان‌ها هم لازمه. اگه یه روز بازجو گفت جرمت تشویش اذهان عمومیه، بگید همه باید آزاد باشند اذهان عمومی رو مشوش کنند. اگه در حال سوراخ کردن کشتی باشی، تا ذهنت توسط پیام‌های یک نفر دیگه مشوش نشه، دست ازون کار نمی‌کشی. اون‌هایی که ازین مثال برای امر به معروف و نهی از منکر استفاده می‌کنند، باید این رو بفهمند. اما به خاطر مصالح قدرت، خودشون رو می‌زنند به نفهمی.
اگه استفاده از سوخت‌های فسیلی واقعا داره سرنوشت بشر رو به خطر میندازه، تا ذهن مردم مشوش نشه اقدام موثری صورت نمی‌گیره. و شیشه شکستن‌های نمادین میتونه جزیی ازین مشوش‌سازی باشه. و نه تنها قابل درکه، بلکه میتونه قابل تحسین هم باشه. مخصوصا وقتی آدم می‌فهمه که قصد آسیب زدن به کسی رو ندارند.
اما آزادی اثر گذاشتن بر دیگران، شامل این هم میشه که یک عده دیگه بتونند به مردم بگن این دغدغه‌مندی‌ها غیرمسئولانه هستند. انرژی، حکم چرم گاو رو نداره که به خودروسازها بگیم برای روکش صندلی استفاده نکنید. نه تنها روکش صندلی مسئله مهمی نیست، بلکه جایگزین‌های زیادی برای چرم وجود داره، که حتی بهتر از چرم کار می‌کنند. انرژی با حیات انسان‌ها و کیفیات ابتدایی زندگی‌شون ارتباط داره، و تأمین و توزیعش خیلی سخته. آدم باید انقدر درک داشته باشه که این سختی و دشواری رو شوخی نگیره. خارج از کلیپ‌های خوش‌ساخت محیط‌زیستی که در یوتیوب وجود داره و پر از تصاویر پنل‌های خورشیدی و توربین‌های بادیه، در دنیای واقعی و فعلی، هنوز میلیاردها نفر وابسته به فسیلی‌ها هستند و ثروت جامعه‌شون انقدری نیست که بتونند به این سرعت ازش جدا بشن. خیلی‌هاشون درگیر تنش‌های آبی هستند و حتی روی انرژی تولیدی مخازن آبی هم نمی‌تونند خیلی حساب کنند.
دغدغه انسانی باید جامع باشه و همه‌چیز رو در بگیره. اینکه به بزرگ‌ترین بانک کشورت بگی «اگه میخوای تو این کشور به فعالیت ادامه بدی نباید تو فلان صنعت سرمایه‌گذاری کنی. حالا اگه به جای تو چینی‌ها سرمایه‌گذاری کردند دیگه اونش دست ما نیست»؛ یعنی نگران برند جامعه‌ت هستی نه سرنوشت سیاره. چون این فقط اسم کشورت رو از لیست آدم بدها خارج می‌کنه. آیا هدف اینه که ازینکه در کشوری که در لیست بدی قرار نگرفته زندگی می‌کنیم حس خوبی بمون دست بده؟
حکومت هرروز به نحوی سرمایه اجتماعی خودش رو از بین میبره، چون برای #گله‌_گاو مسائل پیچیده‌ای مثل سرمایه اجتماعی نه تنها غیرقابل فهم، بلکه بی‌اهمیته. و با این حال، هرروز تعجب می‌کنه که چطور مردم اعتمادشون به حکومت رو از دست نمیدن. اینکه باور نمی‌کنند اینهمه آدم در صف واکسن قرار گرفته‌ باشند رو باور می‌کنم.
برای اینکه بچه زیر یک سال، زیر یک سال تحت تأثیر محیط و رسانه‌ها بوده، ولی این‌ها هفتاد هشتاد سال.
شما در تحت تأثیر قراردادن این افراد، با کسانی که یک عمر به مغزش تسلط داشتند، در رقابتی، و این یک رقابت منصفانه نیست، چون اون‌ها هفتاد هشتاد سال زودتر از شما شروع کردن. برای همین وقتی می‌پرسی چجوری اعتماد می‌کنی؟ فکر می‌کنه فوبیا داری! یعنی ایراد از توعه، وگرنه اعتماد کردن به شقی‌ترین افراد جامعه که به صورت انحصاری اسلحه در دست دارند، عادیه!
پدر خودم استخاره کرد، و بد اومد. بش گفتم استخاره برای وقتیه که عقل آدمیزاد قد نمیده باید چه کرد، الان عقلت در اعتماد کردن به این عوضی‌ها و اعتماد نکردن، در بین دو راهیه؟ یعنی معلوم نیست؟
اما مسئله‌ش اصلا این نبود. استخاره رو به عنوان گوی شیشه‌ای که جادوگرها باش پیشگویی می‌کنند می‌بینه، و میخواسته ببینه بعد از تزریق دچار عوارض میشه یا نه، و اینکه بد اومده معنیش اینه که اگه میزد مریض میشد!
خیلی مهمه که بدونید مغز مردم چطور کار می‌کنه، و اونایی که قدرت دارند چطور پروگرامش می‌کنند.
Video Download Bot
stream
سعی کنید جذابیت این خانوم دکتر حواستون رو پرت نکنه و با دقت گوش کنید چی میگه.
موضوع چندتا سواله که یک میکروبیولوژیست در نیوزیلند از دولت این کشور پرسیده، و یکیش اینه: بر طبق کدام مستندات علمی به مردم گفتید افرادی که علائم ندارند هم در انتقال کرونا نقش دارند؟
و دولت هم بعد از سه هفته جواب داده و دو سه تا مقاله رو به عنوان رفرنس معرفی کرده که همه‌شون کیفیت پایینی دارند و عملا غیرقابل اعتنا هستند.

همونطور که در ابتدای ویدئو گفته میشه این موضوع که افراد بی‌علائم دارند کرونا رو منتقل می‌کنند، چیزیه که در سال ۲۰۲۰ اختراع شد! و همونطور که در انتهای ویدئو میگه، یکی از دلایلش توجیه نتایج غیرقابل توضیح تست‌های پی‌سی‌آر بود. یه جاهایی افراد مثبت می‌شدند که هیچ‌کس علامت نداشت، بنابراین گفتند بدون علامت‌ها هم دارند منتقل می‌کنند! در حالی که خودشون هم می‌دونستند چنین چیزی سابقه نداشته. به جای اینکه متد تست رو زیر سوال ببرند، هرچی که تا الان خونده بودن رو زیر سوال بردن!
عدم درک چیزهایی که می‌نویسم باعث شده خیلی‌ها چنین پیام‌هایی بفرستند این شب‌ها. یعنی اگه صفر تا صد مطالب رو می‌فهمیدند برای لحظه‌ای این فکر به مغزشون خطور نمی‌کرد که چنین چیزی ازم بخوان.


اِنی‌وِی، ما آدم‌های هزار سال پیش نیستیم. آدم هزار سال پیش از خدا حاجت می‌طلبید. یا برای خودش، یا برای دیگری. ما دیگه اون آدم با اون ذهن نیستیم. دیگه توی اون دنیا هم نیستیم. تو دنیای ما خواسته‌ها، یا با ابزار به دست میان و نیاز به خدا ندارند، یا غیرممکنند و از دست خدا کاری برنمیاد.

تو دنیای ما و دوران ما، با خدا فقط میشه کنار اومد. هر حرکت دیگه‌ای، اضافی بودن اون حرکت رو زود معلوم می‌کنه. اگه ازش چیزی بخواید، باید اون هم ازتون چیزی بخواد، در حالی که دیگه شما آدمی نیستید که خدا ازتون چیزی بخواد. دوران رابطه اینطوری تموم شده و با ادای آدم‌های قدیمی‌ رو درآوردن احیاء نمیشه.