Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
تورم انسان‌ها رو تحقیر می‌کنه. وقتی در ونزوئلا یا زیمباوه برای یک پرس غذا در رستوران باید با گونی پول به همراه می‌بردند، داشت این معنی رو میداد که دیگه دستمزد آشپز پرداخت شدنی نیست. در این شرایط هرچیزی جز فلزات گرانبها و زمین و کالاهای سرمایه‌ای، بی‌ارزش هستند، حتی اگه براش زحمت زیادی کشیده شده باشه. خودِ کار بی‌ارزش شده بود، چون حتی یک ساعت هم نمی‌تونست ارزشش رو حفظ کنه. اگه کسی جز کار، چیزی برای ارائه به جامعه نداشته باشه، و همون هم بی‌ارزش بشه، در مورد کلیت زندگیش گرفتار افکار سیاه و خطرناک خواهد شد.

استقبال ایرانی‌ها از رمزارزها و حتی بورس، با اینکه می‌دونند هر کدام به نحوی پرریسکه، به این دلیله که ارزش پس‌اندازشون به قدری افت کرده که سرمایه‌گذاری دیگه‌ای نمیشه کرد. در ممالک نرمال، آدم‌ها پول اضافه رو صرف قمار می‌کنند، اما اینجا از سر نداری وارد قمار میشن. این فقط یک فرار از ریال نیست.‌ زمینه‌ش اینه که کارشون ارزش نداره، و کار تنها چیزیه که دارند، و این غرور آدم رو خرد می‌کنه. چون کار، قسمت بزرگی از عمرشون رو شامل می‌شد، و رنج‌هایی که کشیدند و لذت‌هایی که ازش صرفنظر کردند. اگه کار چیزی نیارزه، یعنی زندگی‌شون چیزی نمی‌ارزیده! قمار، لزوما برنده‌شون نمی‌کنه؛ اما کمی ازین بار تحقیر رو کم می‌کنه.‌ چون حتی شانس برنده شدن، این حس رو که چیزی میارزند، زنده می‌کنه.‌






.

هیچ‌کس انقدر رک نمی‌نویسه.
و برای همین اینجایید.
4
قصه رایج اینه که مردمان روزگاران قدیم سرطان نمی‌گرفتند چون امواج موبایل نبود پلاستیک نبود دود ماشین‌ها نبود چیپس نبود.
در انگلیس از استخوان لگن چند اسکلت متعلق به قرون وسطی سی‌تی‌اسکن گرفتن و آثار متاستاز سرطانی دیده شده. البته کم پیش میاد سرطان از بافت نرم به استخوان سرایت کنه، ولی پیش میاد. اگه آمار سرایت فعلی رو به اون زمان هم تعمیم بدن نتیجه گرفته میشه که بین ۹ الی ۱۴ درصد فوت‌ها از سرطان بوده! تحقیقات خیلی بیشتری لازمه تا به تخمین دقیق‌تر برسند اما تا همینجاش هم یک سوپرایزه.
احتمال داره اگه عواملی مثل سیگار و الکل رو از جامعه امروزی بکشیم بیرون، نرخ سرطانش به نرخ قرون وسطی نزدیک بشه.
1
«دیگه نیروی کار نیست تو کالیفرنیا. برای کسی که بیاد ظرف بشوره حاضریم ساعتی ۲۱ دلار بدیم. ملت به دو دلیل میگن نمیان انجام بدن: ۱- پولی که دولت داره بشون میده بابت بیکاری بسشونه، و ۲- وقتی مدرسه بسته‌ست پول ندارن یکی رو بیارن بچه رو نگه داره».


نقش دولت در زندگی شما، صرفا یک سری دخالت‌های اداری نیست. دولت رفتار و منش و عادات آدم‌ها رو تغییر میده. محاسبات‌شون رو عوض می‌کنه، و مسیر حیات‌شون رو منحرف می‌کنه. شما بدون اینکه بدونید یا حس کنید، توسط دولت تربیت شدید، و جهان‌بینی‌تون تنظیم شده، و سرنوشت‌تون در دستشه.
1
بیس‌کمپ یه شرکت نرم‌افزاریه، تو حوزه مدیریت پروژه و وب. به نسبت سایزش، شهرت زیادی داره. چون کارشون خوبه. اما همزمان یکی از لیبرال‌ترین شرکت‌های آمریکایی هم بوده. ازونا که میگن مرزها رو باز بذارید همه بیان، سیاها مظلومن، ترامپ نازیه، زن‌ها باید سروری کنند، باید همه‌جا گی و لزبین ببینیم، و ازین مهملات.
حالا چی شده؟ یهو گفته دیگه بحث سیاسی تو محل کار ممنوع! بحث اجتماعی هم ممنوع! تو محیط کار، فقط کار! کارهای اکتویستی و روشنفکرانه هم تعطیل، به ما ربطی نداره اون بیرون چیکار می‌کنید و «سازنده» هست یا نیست. ازین به بعد حقوق رو میدیم خودتون می‌دونید چیکار کنید باش.

این چه پیامی داره؟ چرا تو چپ‌ترین محیط کاری هم دیگه نمیشده چپ بود و راحت بود که گفتند اوکی بسه؟
هرکسی این توضیح رو نمیده اما من میدم: چون کودکند. مشکل دوقطبی بودن جامعه نیست، کارمندان چنین محیط‌هایی تقریبا یکدستند. اختلافات خیلی بنیادی نیست. اما چون بلوغ عقلی برای مواجهه با اختلافات رو ندارند، بحث به دشمنی کشیده میشه، و شاید به روانپریشی!
و چه نهادی این آدم‌های گنده رو کودک نگه داشت؟ نظام آموزش و پرورش دولتی.
تو #گله‌_گاو سرندیپیتی پیدا نمیشه. فقط گاو پیدا میشه.
این حکومت در جذب یا تولید آدمی که سخیف و دوزاری نباشه، عاجزه. و با گذشت زمان هم این عجزش برطرف نخواهد شد.


https://t.me/AnimalsQuotes/324
شما از وقاحت الهه هیکس متحیرید، اما من جاهایی رو می‌خونم که نویسندگانش پول می‌گیرند از کره شمالی دفاع کنند، و خیلی تمیزتر و حرفه‌ای‌تر و دانشگاهی‌تر هم دفاع می‌کنند. وقتی میگن رویکرد «استقلال و نگاه به داخل» حکومت کره، راه منحصر بفردی بود که خروجی واقعی داشت، میتونند براش اطلاعات ارائه بدن. نمیگن من یه پسرخاله دارم اونجا که میگه ما خیلی روی پای خودمونیم! میتونند استدلال کنند که این سبک از انزوای کره شمالی، هرچند هزینه‌هایی داشته اما تقلیدی نبوده، و تا حدودی بیراه هم نمیگن. وقتی استدلال‌ها رو میخونی، میفهمی که داره از سوادش استفاده می‌کنه، نه از پلشت بودنش.

کمونیسم از هرج و مرج آخوندی بدتره. ولی شخص کمونیست، آدم خیلی باارزش‌تری از یک آخونده. باید این تفاوت رو درک کرد.
و به این دلیل من از مسیح علینژاد متحیرم.
که وقتی می‌بینه طرف مقابل بحث چنین کسیه، نمیگه «اگه قراره ایشون حرف بزنه من قطع می‌کنم». ما لازم نداریم بدونیم موضع حکومت چیه. چون داره با اسلحه بیانش می‌کنه.‌ وقتی به پلشتی اجازه بروز بدی، یعنی داری با دست خودت کاری می‌کنی که حکومت غیر ازون اسلحه گرم، یه اسلحه سخنگو هم داشته باشه. این اون کمونیسته نیست که بگیم داره سوء استفاده‌ای از سوادش می‌کنه که نباید بدون جواب بمونه. این اصلا اون نیست.
3
خیلی‌ها وارد همون زندانی شدند که مجید توکلی اونجا بود، اما وقتی بیرون اومدند هیچ شباهتی به مجید توکلی‌ای که بیرون اومده بود، نداشتند. وقتی بشون گفته شد اگه یک بار دیگه حرفی علیه مقامات نظام بزنید، فلان و بهمان می‌کنیم، دیگه هیچ حرفی علیه هیچ‌چیز نزدند. اما مجید توکلی بدون اینکه اسم کسی رو بیاره علیه خیلی‌ها حرف میزنه.

هرکس وقت کافی داره که انتخاب کنه با چه کسانی محشور بشه. یا تو چه قبیله‌ای قرار بگیره. و وقتی انتخاب کرد، دیگه اهمیتی نداره که وسعش چقدر بود، شجاعتش چقدر بود، شانسش چقدر بود. نمیتونه بگه سلول من نمدارتر بود. نمیتونه بگه مادر من پیرتر بود. نمیتونه بگه من استرسی‌تر بودم.
این کانسپت محشور شدن رو باید جدی گرفت، حتی اگه از بک‌گراند مذهبیش جدا بشه. چون تفکیک قبیله‌ها، حتی در یک تاریخ کاملا بی‌خدا هم کاملا شفافه.
5
این افسانه که برنامه آمریکا این است که نیروهایش را از خاورمیانه بردارد ببرد بریزد در شرق آسیا انقدر تکرار شده که حالا به عنوان فکت می‌نویسند. اما هیچ دیتایی پشت سرش نداره. اولا ارتش آمریکا در شرق آسیا کمبود نیرو نداره، دوما اگر داشت لازم نبود حتما با نیروهای مستقر در خاورمیانه جبرانش کنه، سوما این «تمرکز بر چین» نظامی نیست، چون چین دیگه از سطحی که بشه باش درگیری نظامی داشت فراتر رفته.‌
اها.. یه افسانه دیگه هم هست: آمریکا دیگه نیاز به نفت خاورمیانه نداره، میخواد بذاره بره!
این نادان‌ها نمی‌دونند که آمریکا چند دهه‌ست که نیازی به نفت خاورمیانه نداره. اگه دغدغه، پترودلار بوده باشه، الان هم این دغدغه پابرجاست.
قبیله اسلام سیاسی حالا که به دافعه ذاتی خودش پی برده، چون راه بازگشت نداره، مجبوره کاری کنه که ارزش‌های کلاسیک اسلامی هم دافعه داشته باشند. که ارائه یک امام حسین اقتدارگرا و یک امیرالمومنین قداره‌بند هم در همین راستاست. تا اگر کسی خواست از فاشیست‌های شیعه بدش بیاد، مجبور باشه از همه‌چیز تشیع بدش بیاد.
متأسفانه یا خوشبختانه، بدنه مذهبی جربزه مقاومت در برابر این تاکتیک کثیف رو نداره، و پروژه منفورسازی همه‌چیز تشیع، با موفقیت پیش خواهد رفت.

https://t.me/mohsenhesammazaheri/2894
2
این مقاله رو روزنامه آفتاب در ۳۰ خرداد ۸۴ چاپ کرده بود، با تیتر «ضرورت رأی به هاشمی» و با هدف توجیه بدنه اصلاح‌طلبان به رأی دادن به کسی که هیچ‌وقت اصلاح‌طلب نبوده. بعد ازینکه میگه ما بهرحال نمی‌بریم پس بهتره جوری رأی بدیم که نبازیم، در این پاراگراف در جواب به این سوال که این چه جور نباختنی است که قدرت از دولت اصلاحات برگرده به سنتی‌ها و انقلابی‌ها؟ میگه هاشمی اگه قبلا طبق مطالبات انقلابی‌ها عمل می‌کرد برای این بود که اون‌ها بش رأی میدادن. اگه حالا ما بش رأی بدیم طبق مطالبات ما عمل می‌کنه!
این دو فرض مضحک داره که استفاده ازین دو نشون میده ما با چه اوباش کلاهبرداری طرف بودیم. اول اینکه فرض میگیره اینجا هم بلژیکه که رأی شهروندان، تعیین‌کننده سیاست کلی کشور باشه. و دوم اینکه فرض میگیره هاشمی یک ربات خنثاست و بله قربان‌گوی هرکسیه که بش رأی بده!

ما اون موقع فکر می‌کردیم از دکتر سکویی بیشتر می‌فهمیم. و چه بد اشتباهی بود.
اونایی که تب‌های زیادی در کروم باز می‌کنند، با مشکل کمبود رم مواجه میشن. یه شرکت میخواد این مشکل رو حل کنه. به این ترتیب که صفحات وب در سرورهای اون‌ها لود بشن، و تصویرش ارسال بشه به مانیتور شما. یعنی همون کاری که سرورهای بازی‌های ابری انجام میدن. اینجوری میشه صدها تب باز کرد، و صفحات سنگین باز کرد، بدون اینکه از رم دستگاه خودتون استفاده بشه. قصد دارند این سرویس رو برای مبلغ ماهی ۳۰ دلار بفروشند، که البته بستگی به استقبال مردم داره.

اما موفقیت این پروژه، تبعات جانبی‌ای خواهد داشت که فراتر از مشکل رم و پردازشگر و این چیزهاست. این راه رو برای اجرای اپلیکیشن‌های تحت وب که روی دستگاه کاربر نصب نیستند، باز می‌کنه، و این یعنی انحصار اپ‌استور اپل و کنترل گوگل بر پلی‌استور، شکسته میشه. و از طرفی، دیگه شکاف طبقاتی در پردازش، در مورد خیلی از برنامه‌ها به حداقل ممکن میرسه، چون همه می‌تونند به بالاترین سطح پردازش دسترسی پیدا کنند.

https://www.mightyapp.com/
«ما از دختران‌مان محافظت خواهیم کرد».
فرماندار فلوریدا، که اتفاقا یک سیاستمدار باکلاس و باسواده، داره قول میده که اجازه نده ترنس‌ها در مسابقات ورزشی زنان شرکت کنند.

اینکه چپ‌ها نره‌غول‌های ترنس رو وارد مسابقات زنان کردند، یکی از موقعیت‌های آبزوردیه که «مارکسیسم جنسیتی» ایجاد کرده، اگه دوستان به خاطر استفاده ازین عبارت بم سخت نگیرند. اما نجات زنان ازین جنون لیبرالی، به فرماندار چه مربوط؟ اگه حضور ترنس‌ها، اجحاف در حق زنان حساب میشه، می‌تونند مسابقات رو انقدر بایکوت کنند تا خود برگزارکننده‌ها این بساط رو جمع کنند.

هیچی عیبی نداره که بدن زن ضعیف‌تر از بدن یک مرد ترنس باشه. ولی خیلی عیب داره که مجموعه بزرگ زنان ورزشکار حرفه‌ای انقدر ضعیف باشند که نتونند یک بایکوت هماهنگ رو سازماندهی کنند، و لازمه یک سیاستمدار خودش رو وارد قضیه کنه.
خارجی‌هایی که در آمریکا کار می‌کنند در سال گذشته ۱۳۸ میلیارد دلار! پول فرستادن برای خانواده‌هاشون. این حتی شامل آلمان هم میشه، و چیزی نزدیک به ۳ میلیارد دلار!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی تو بورس گرفتار شدی و بت میگن حالا یه ذره هم کریپتو بخر!
برای اینکه در ذهن ما تثبیت کنند که شب قدر جایگاهی نجومی-ملکوتی داره می‌گفتند حسن و حسین وقتی بچه بودند و نمی‌تونستند بیدار بمونند امیرالمومنین آب می‌پاشید به صورت‌شون تا خواب‌شون بپره! یعنی ملائکه در حال تنزلند، باید بیدار باشی و حاضر بگی، عبادت هم نکردی، نکردی. و خود این بیدارباش، یک جهاده.

حسن و حسین و پدر بزرگوارشون فکر این هم نمی‌کردند که روزی در آینده خیلی دور، نه تنها نوجوانان، بلکه حتی خردسالان هم بدون هیچ مشکلی تا صبح بیدار بمونند. چون نه ملائکه، بلکه دیتا شب‌ها نازل میشه.

اینترنت، شب رو از دست مذهب دزدید. و دیگه پس نخواهد داد.
6
کلی در ذهنم جستجو کردم که چه کسی حکم معلم رو داشته برام تا روزش رو تبریک بگم و کسی رو پیدا نکردم. یادم افتاد که چون دنبال یک مرد میانسال می‌گشتم چیزی پیدا نکردم. در حالی که باید دنبال یک بچه می‌گشتم.
اونی که معلمم بود یه پسربچه هفت هشت ساله فال‌فروش بود که از ظواهرش به نظر می‌رسید یک ماهه زیر دوش نرفته. اون موقع هنوز انقدر به زندگی امیدوار بودم که اگه با دختری هات آشنا میشدم باش قرار میذاشتم. و این یکی ازون قرارها بود که کنار هم روی نیمکت تو پارک نشسته بودیم. و این پسرک اومد شروع کرد به اصرار کردن که حتما ازش فال بخریم. و من هم که بخر نبودم. مثل ضبط صورت حرفاش رو تکرار می‌کرد. بش گفتم ادامه بده، اعصاب من فولادیه! تا اینو شنید، لج کرد و سیخ ایستاد جلومون و با صدای بلندتر و مثل ربات جملاتش رو تکرار کرد و خیلی سعی می‌کرد نفس کم نیاره. طوری که دیگه نمیشد روی همون نیمکت به نشستن و گپ زدن ادامه داد. یهو بلند شدم که از قد بلندم نسبت به قد کوتاه خودش بترسه، و موثر بود. و راهش رو کشید رفت، اما گفت: مگه اعصابت فولادی نبود؟

جلوی دختری که دفعه اوله داره تماشات می‌کنه نمیخوای یه بازنده به نظر برسی، اونم بازنده به یک الف بچه. اما دلیل اینکه گند خورد به اون قرار، این نبود. دیگه نتونستم جمعش کنم چون از سرازیر شدن ناگهانی اون همه نکته آموزشی، از هم پاشیدم.
دختره لبخندهای دلسوزانه میزد، که یعنی میفهمم غرورت خدشه‌دار شد، ولی عیب نداره، شما پسرها همتون همینید و انتظار فراتری نداشتم. اما مسئله فقط این نبود، و فایده‌ای هم نداشت که بش توضیح بدم مسئله فقط این نیست. مسئله فقط این نبود که فقر خودم رو نمیشناختم. فقر در کنترل احساسات، فقر در تسلط، فقر در فن بیان، فقر در آرامش، فقر در پختگی. مسئله این بود که اگه تنها بودم بسیار محتمل بود که می‌تونستم این فقر رو پنهان کنم. یعنی می‌تونستم کاری کنم که اون بچه بازنده بشه. اما تنها نبودم، و میل به ادای یک مرد آلفا را درآوردن، باعث شد فقرم رو لو بدم. مرد آلفا، اگه میخواست نقش حفاظت از زن رو ایفا کنه، دستش رو می‌کرد تو جیبش، یه فال میخرید و شر طرف رو کم می‌کرد. اما من آلفا نبودم و داشتم اداش رو درمیاوردم. چون فکر می‌کردم اون دختر جنتلمن‌بازی رو خیلی دیده، لازم نیست از من هم ببینه. چیزی که برای وجهه من لازمه اینه که دیده بشه که به آدم‌های جامعه باج نمیدم. از پیرش گرفته تا بچه‌ش. از موضوعات کلی گرفته تا جزیی. اون موقع تمرین این باج ندادن رو تازه شروع کرده بودم و یک پروژه شخصی بود. اما برای یک دختر غریبه پروژه شخصی من هیچ اهمیتی نداره. اون دنبال سرنخ‌هاییه که بفهمه قابلیت اداره کردن زندگی رو دارم یا ندارم. که پیدا نکرد.

خیابون اون بچه رو از لحاظ روانی نابود کرده بود و چیزی نداشت که به من یاد بده، اما ناخواسته در جایگاه یک معلم قرار گرفت، تا یاد بگیرم پروژه‌های شخصیم رو برای خودم نگه دارم. نه فقط به این خاطر که اون بیرون کسی نیست که بهشون اهمیت بده. بلکه به این دلیل که اگه درباره پروژه‌های شخصیم جدی‌ام، باید درونی بمونند. اگه کوچکترین میلی وجود داره که به بیرون نشت کنه و دیده بشه، یعنی جدی نیستم. اگه قراره در چیزی فقیر و ترحم‌برانگیز باشم، خجالتش رو باید فقط از خودم بکشم. اگه قراره خودم رو بسازم و تعمیر کنم، باید جایزه‌ش رو فقط از خودم بخوام.


اگه نمی‌تونید نسبت به خودتون بی‌رحم باشید، چیزی یاد نمی‌گیرید.
کارگران کمونیست ایرانی خیلی مشتاقند که یک اشتباه دیگه از جنس تقسیم اراضی که شاه مرتکب شد رو از جمهوری اسلامی هم بگیرند. اما هنوز نمی‌دونند یک اشتباه دیگه در همون ابعاد که متناسب با شرایط امروز باشه رو از کجا پیدا کنند. مصادره کارخانجات دولتی به نفع کارگران شاغل در همون کارخانه‌ها، جواب نیست.‌ هرچند که حتی همینش هم اجازه داده نمیشه تجربه کنند. باید چیزی باشه که عموم مردم رو تحت تأثیر قرار بده، همونطور که تقسیم اراضی روی کل جامعه اثر گذاشت.
چیزی که دنبالشند در کارخانه‌ها نیست، مخصوصا وقتی که صنعت در ایران، با اینکه گره خورده به تخریب محیط زیست، خودش هم مثل محیط زیستی که داشت از بینش می‌برد، از بین رفت.
چیزی که دنبالشند همون چیزیه که در غرب بش میگن یوبی‌آی، یا درآمد پایه شهروندی، که دولت رو موظف می‌کنه به همه مردم به صورت ماهانه حداقلی از حقوق رو پرداخت کنه، و فقط در صورتی که شغلی پیدا کردند که درآمد بیشتری داشت، این پرداخت رو متوقف کنه. که میگن از طریق مالیات تأمین میشه، که دروغه و باید پول چاپ کرد. اما این دقیقا اشتباهیه که کمونیست ایرانی باید انقدر پشتش بایسته تا حکومت مرتکبش بشه.
ترویج فروش جنس دست دوم باعث کاهش مصرف نمیشه ناصرخان. ممکنه از چند جهت باعث افزایشش هم بشه. اونی که جنس فعلیش رو میفروشه، در واقع داره سرمایه جذب می‌کنه، و این سرمایه اضافه تأمین‌کننده یه جنس نو دیگه میشه. همونطور که خیلی‌ها ماشین کهنه‌شون رو میفروشن تا پولش رو به پس‌اندازشون اضافه کنند، تا بودجه‌شون به خرید یک ماشین نو برسه. خیلی از اجناس نو خریده نمی‌شدند، اگه خریدار قبلش نمی‌تونست جنس قبلی که در اختیار داشته رو بفروشه.

و اونی که جنس دست دوم رو میخره کسیه که بودجه مصرف کردن جنس نو رو نداشت، ولی حالا بودجه مصرف کردن جنس کهنه رو داره، یعنی عملا کسانی وارد بازار مصرف اون جنس میشن که قبلا داخلش نبودند. و این ورود معمولا پایداره. کسی که عادت کرده به مصرف یک جنس، که تا الان دست دوم بوده، دفعه بعد احتمالا نوی همون رو خواهد خرید، چون بش عادت کرده.
اینکه ده درصد جامعه خرید کنند، که در یک تنزل آبشاری نود درصد جامعه بعدن ازش استفاده کنند، در عمل به این شکل رخ نمیده. بلکه مکانیزمی مشابه مسیریابی هنسل و گرتل رخ میده، یعنی اون ده درصد، بقیه جامعه رو به دنبال عادات مصرفی خودشون می‌کشند.
اگه آقای جیمز مبلمان سوئدی خودش رو دور نندازه، و به خانوم جیل بفروشه که اون رو نداشته، فروش اون شرکت مبلمان‌سازی پایین نمیاد، چون خانوم جیل بهرحال بودجه اینکه مشتری مستقیم اون شرکت باشه رو نداشت، که حالا از دایره مشتریانش خارج بشه.


https://t.me/nasserkaramii/3099