بیمارستانهایی که بیمار کرونا میپذیرند نه تنها تایم ملاقات ندارند، که قابل درکه، بلکه برای دریافت خوراکی از همراه بیمار هم تایم گذاشتن، و فقط یک ساعت. یعنی یک ساعت در طول روز فرصت داری یک بطری آبمیوه رو تحویل دژبان بدی تا ببره تحویل مریض بده. و بله نگهبان دم در واقعا در حد دژبانه. البته من دژبانهایی در ارتش دیدم که به مراتب مودبتر و متمدنتر بودن.
این چیزها که دیگه اوامر حکومتی نیست. ناتوانی محلی در کنترل اوضاعه. در همه کشورها ممکنه در مواقعی نیاز باشه به گزینههای پادگانی متوسل بشن. فقط در مواقعی خاص، و خیلی دیر به دیر. ولی ما خیلی راحت و خیلی زود به زود با شکم میپریم روی این گزینه. به صورت فرهنگی دچار این بزدلی و بیعرضگی هستیم که به محض خارج شدن اوضاع از حالت نرمال، مستقیم به حالت پادگانی وصل میشیم. بین خروج از نرمال و ورود به حالت پادگان، هیچ فاصلهای نیست. کاملا آنی و یکراسته.
ساختار پادگان، بر مبنای «ترس از بیرون» شکل گرفته. حتی معماری و چیدمان بناهای پادگان هم با همین ترس طراحی میشه. ما خیلی زود شروع میکنیم به از بیرون ترسیدن، و خیلی زیاد میترسیم. گاهی در مقام اداره کننده بیمارستان، گاهی در مقام اداره کننده مدرسه، گاهی در مقام اداره کننده مسجد، گاهی در مقام اداره کننده شرکت. چون عرضه و شجاعت روبرو شدن با بیرون رو نداریم.
این چیزها که دیگه اوامر حکومتی نیست. ناتوانی محلی در کنترل اوضاعه. در همه کشورها ممکنه در مواقعی نیاز باشه به گزینههای پادگانی متوسل بشن. فقط در مواقعی خاص، و خیلی دیر به دیر. ولی ما خیلی راحت و خیلی زود به زود با شکم میپریم روی این گزینه. به صورت فرهنگی دچار این بزدلی و بیعرضگی هستیم که به محض خارج شدن اوضاع از حالت نرمال، مستقیم به حالت پادگانی وصل میشیم. بین خروج از نرمال و ورود به حالت پادگان، هیچ فاصلهای نیست. کاملا آنی و یکراسته.
ساختار پادگان، بر مبنای «ترس از بیرون» شکل گرفته. حتی معماری و چیدمان بناهای پادگان هم با همین ترس طراحی میشه. ما خیلی زود شروع میکنیم به از بیرون ترسیدن، و خیلی زیاد میترسیم. گاهی در مقام اداره کننده بیمارستان، گاهی در مقام اداره کننده مدرسه، گاهی در مقام اداره کننده مسجد، گاهی در مقام اداره کننده شرکت. چون عرضه و شجاعت روبرو شدن با بیرون رو نداریم.
❤2
روزه به شکل اسلامی، خریت محضه. مگر اینکه به سبک لاکشری شیخنشینهای خلیجفارس انجام بشه، یعنی شببیداری و خواب مطلق در روز.
شرعیات همینه. یعنی اگر مومنی باید با علم به اینکه خریته انجامش بدی. غر زدن یا توجیه دنیوی براش پیدا کردن، ترحمبرانگیزه.
اما روزه به شکل ورزشی، نه تنها مفیده بلکه لازمه. بدن باید عادت کنه حداقل هفتهای یک روز، تحت استرس غذایی قرار بگیره. متأسفم که گوسالههایی مثل مدیرعامل توعیتر مبلغ این سبک از رژیم هستند، اما فوایدش یک فکته.
شرعیات همینه. یعنی اگر مومنی باید با علم به اینکه خریته انجامش بدی. غر زدن یا توجیه دنیوی براش پیدا کردن، ترحمبرانگیزه.
اما روزه به شکل ورزشی، نه تنها مفیده بلکه لازمه. بدن باید عادت کنه حداقل هفتهای یک روز، تحت استرس غذایی قرار بگیره. متأسفم که گوسالههایی مثل مدیرعامل توعیتر مبلغ این سبک از رژیم هستند، اما فوایدش یک فکته.
❤3
من این رو برای طنز و تمسخر نوشتم، ولی یک آدم واقعی به همین اسم وجود داره که حرفی زده که مفهومش دقیقا همینه! بعضیها برچسبهای متداولی مثل ضدزن و متحجر و اینها بش میزنند، که ناحق نیست.. ولی چنین حرفی فقط از دهان یک عقبمانده ذهنی بیرون میاد. به نظرم مشکل بیشتر از سیمکشی مغزه تا شخصیت و اخلاق و این حرفها.
https://t.me/AnimalsQuotes/173
https://t.me/AnimalsQuotes/173
Telegram
اقوال الانعام
محسن نامجو: اگر پسر ایرانی را بردی ترتیبش را بدهی حق ندارد بگوید نمیخواهم. این حرفها برای پسران غربی است. ما در ادبیاتمان و اشعارمان، پسر خوشگل همیشه رضایت داشته است.
❤2
اگه خواستید کلمه نامجو رو در کانال سرچ کنید و شش پست قبلی رو بخونید. اگه بهمن دارالشفایی هم خونده بود، الان اون فایل صوتی براش «تکاندهنده» نمیبود.
❤3
برای مخاطبان سیانان هیچ اهمیتی نداره که به طور کاملا مستند در یک فیلم دوربین مخفی نشون داده میشه که این شبکه هیچ هدفی جزء ترور سیاسی نداره. و همهچیز، از حقوق زنان گرفته تا سلامت جامعه، براش صرفا مهرههای بازی هستند.
چون فقط تولیدکننده این ترور نیست که به این مسیر، به این کیفیت، به این شغل حتی، رضایت داره. مصرفکنندگانش هم میخوان که هرروز چنین محتوایی تحویل بگیرند. سیانان شاید یک آلمانی رو که خیلی در جریان واقعیات داخلی آمریکا نیست فریب بده، اما شهروند آمریکایی در حال فریب خوردن نیست. در حال نوشیدن زهریه که براش شیرینه! مسئله فقط این نیست که دوست نداره بش حقیقت رو بگن. این که حالت دیفالته. مسئله اینه که دوست داره در بین همه انواع دروغ، دقیقا این دروغهای به خصوص رو بش بگن!
طرف شدن با چنین آدمهایی ساده نیست.
چون فقط تولیدکننده این ترور نیست که به این مسیر، به این کیفیت، به این شغل حتی، رضایت داره. مصرفکنندگانش هم میخوان که هرروز چنین محتوایی تحویل بگیرند. سیانان شاید یک آلمانی رو که خیلی در جریان واقعیات داخلی آمریکا نیست فریب بده، اما شهروند آمریکایی در حال فریب خوردن نیست. در حال نوشیدن زهریه که براش شیرینه! مسئله فقط این نیست که دوست نداره بش حقیقت رو بگن. این که حالت دیفالته. مسئله اینه که دوست داره در بین همه انواع دروغ، دقیقا این دروغهای به خصوص رو بش بگن!
طرف شدن با چنین آدمهایی ساده نیست.
❤2
چوب تیرهتر واسه چند دهه پیشه. اون زمان از درخت طبیعی برای ساختمانسازی استفاده میکردند. اما الان جنگل صنعتی بخش ساختمان رو تأمین میکنه. از اختلاف بین تعداد خطوط میشه فهمید چوب امروزی چقدر سریع به مرحله بهرهبرداری رسیده. احتمالا استحکامش هم کمتره. اما اینکه به این تولید انبوه رسیدیم، بدون اینکه به طبیعت تخریب زیادی وارد بشه، تحول کمی نیست.
❤2
فمنیسم اگه در جهت منافع زنان بود، الان فمنیستها باید میریختن در خیابونهای آمریکا و با تظاهرات گسترده نسبت به نقشههای شوم دولت بایدن و دموکراتها درباره محدودسازی اسلحه، اعتراض میکردند. اما دقیقا برعکس، نه تنها به سکوت اکتفا نکردند، که ازین نقشهها حمایت هم میکنند!
مگه میشه کسی خیرت رو بخواد، و خلع سلاحت کنه؟
مگه میشه کسی خیرت رو بخواد، و خلع سلاحت کنه؟
❤3
اون هنرمندی که فکر میکنه هر نیمروزش بیش از زندگی چندهزار ایرانی میارزه، «باید» براندازی بشه. هنر از آدم فاضل حاصل میشه، نه از انسان سخیف ناقصالعقل. اگر سخیف ناقصالعقل ادعای ارزشمندی کرد، باید ارزشش رو به باد داد. کسی که فکر میکنه این تکلیف انسانی و اجتماعی، «با رفتار نظام تفاوتی ندارد» شخصا جزیی از کثافات متنوع نظامه.
👍4
Anarchonomy
اون هنرمندی که فکر میکنه هر نیمروزش بیش از زندگی چندهزار ایرانی میارزه، «باید» براندازی بشه. هنر از آدم فاضل حاصل میشه، نه از انسان سخیف ناقصالعقل. اگر سخیف ناقصالعقل ادعای ارزشمندی کرد، باید ارزشش رو به باد داد. کسی که فکر میکنه این تکلیف انسانی و اجتماعی،…
گفته بود اگه من نتونم دیگه کنسرت بدم چی گیر زنان میاد؟ باید بش گفت قرار نیست چیزی گیر زنان بیاد، قراره چیزی گیر تو نیاد. آیا شخصا برای زنی که مرد غریبه رو میبره خونهش و اجازه میده مست کنه و چند سال صبر میکنه و سپس هیاهو میکنه، دلسوزی دارم؟ بهیچوجه. اتفاقا همین بزدلهای فرصتطلب هستند که انگیزه پیگیری رو از قربانیانی که بدون کوچکترین خریتی قربانی شدند، میگیرند. اما زنان و مردان جامعه اگه دلشون میخواد از چنین مردی منزجر باشند، باید حق داشته باشند بایکوتش کنند. حتی اگه اشتباه باشه. من هم به دلیل دیگهای، مثل «اسنوبیسم جهانسومی»* حق دارم بایکوتش کنم. حتی اگه بیانصافی باشه.
از شروط جامعه بودن، اختیار تصفیهست. اینکه بتونه اعضای آشغال خودش رو بریزه دور، یا بازیافت کنه. این تصفیه در طول تاریخ، باعث آدمکشیهای زیادی شده، مثل سوزاندن کافران و دگرباشها. اما وجودش ضرورت ذاتی جامعه بوده. مسئله اینه که «حق جامعه بودن» برای ما ایرانیها قائل نیستند. به ما میگن: «شما چیزی جز حکومتتون که نیستید. اگه کسی رو هم بایکوت کنید، تقلید سرکوب از حکومته؛ وگرنه شما رو چه به تصفیه و بقیه اختیاراتی که جوامع دارند!». انگار اگه جمهوریاسلامی نبود ما از هم میپاشیدیم، و دیگه جامعه نبودیم که بعد بخواهیم از اختیاراتش استفاده کنیم. الانم که جمهوری اسلامی هست، جامعه نیستیم، بلکه صرفا آینهای از نظامیم!
مشکل اینها با ما ایرانیها، خطاهای ما نیست. مشکلشون اختیارات ماست. دوست ندارند اختیار این رو داشته باشیم که بعضیها رو نخوایم و بعضیها رو نپسندیم و بعضیها رو تو خودمون راه ندیم و به بعضیها بگیم برو گمشو با اون صدای تخمیت!
*: اسنوبیسم جهان سومی همون خود عن خاص پنداری متداوله که از عمل به وصایای پدربزرگها به دست اومده. یه روزی طرف به نوهش گفته من یک عمر با زندگی چوپانی مقعدم پاره شد، تو درس بخون تا به یه جایی برسی! و اونم رفت درس خوند و خودش رو به شهر و «یه جایی» رسوند. و احساس کرد اینکه تونسته از سطح چوپانی خیلی فاصله بگیره، یعنی جامعه رو هم با خودش کشیده بالا و حالا مردم مدیونشند. انگار بین آرزوهای دهاتی بابابزرگه و توسعه انسانی جامعه، نسبتی برقراره! در حالی که عقدههای شخصی و محلی اون خانواده، ربطی به گرفتاریهای اجتماعی ما نداره. اگه امروز همه چوپان بودند اما شعور احترام به حقوق همدیگه رو داشتند الان کیفیت زندگی هممون بهتر بود. اسنوبیسم جهانسومی همون هیجانزدگی مبتذل از بنزسواری نوکیسههاست، اما جای بنز با خنزر پنزرهای انتلکتوئلی مثل هنربازی و پژوهشبازی و فرهنگبازی و دغدغهمندی کافهای، عوض شده. اینها خودشون رو خیلی بالاتر و شریفتر از بچه دهاتیهایی که با مکبوک کف بالا میارن، میبینند، فقط به این دلیل که جای اشیاء، با یه سری سوژههای مفهومی عوض شده.. مثل عضویت در قبیله چهرههای فرهنگی! و حتی داشتن شمارهشون تو فونبوک گوشیشون. اون بچه دهاتی که میگه «یه دونه آدم حسابی مثل شادی صدر هم با شما نیست»، همون دهاتیهست که وقتی نماینده مجلس شد به رانندهش میگه مسیرو طولانیتر کن بیشتر ماشینسواری کنیم. یک دهاتی در یک سطح دیگه نیست. دقیقا همونه.
از شروط جامعه بودن، اختیار تصفیهست. اینکه بتونه اعضای آشغال خودش رو بریزه دور، یا بازیافت کنه. این تصفیه در طول تاریخ، باعث آدمکشیهای زیادی شده، مثل سوزاندن کافران و دگرباشها. اما وجودش ضرورت ذاتی جامعه بوده. مسئله اینه که «حق جامعه بودن» برای ما ایرانیها قائل نیستند. به ما میگن: «شما چیزی جز حکومتتون که نیستید. اگه کسی رو هم بایکوت کنید، تقلید سرکوب از حکومته؛ وگرنه شما رو چه به تصفیه و بقیه اختیاراتی که جوامع دارند!». انگار اگه جمهوریاسلامی نبود ما از هم میپاشیدیم، و دیگه جامعه نبودیم که بعد بخواهیم از اختیاراتش استفاده کنیم. الانم که جمهوری اسلامی هست، جامعه نیستیم، بلکه صرفا آینهای از نظامیم!
مشکل اینها با ما ایرانیها، خطاهای ما نیست. مشکلشون اختیارات ماست. دوست ندارند اختیار این رو داشته باشیم که بعضیها رو نخوایم و بعضیها رو نپسندیم و بعضیها رو تو خودمون راه ندیم و به بعضیها بگیم برو گمشو با اون صدای تخمیت!
*: اسنوبیسم جهان سومی همون خود عن خاص پنداری متداوله که از عمل به وصایای پدربزرگها به دست اومده. یه روزی طرف به نوهش گفته من یک عمر با زندگی چوپانی مقعدم پاره شد، تو درس بخون تا به یه جایی برسی! و اونم رفت درس خوند و خودش رو به شهر و «یه جایی» رسوند. و احساس کرد اینکه تونسته از سطح چوپانی خیلی فاصله بگیره، یعنی جامعه رو هم با خودش کشیده بالا و حالا مردم مدیونشند. انگار بین آرزوهای دهاتی بابابزرگه و توسعه انسانی جامعه، نسبتی برقراره! در حالی که عقدههای شخصی و محلی اون خانواده، ربطی به گرفتاریهای اجتماعی ما نداره. اگه امروز همه چوپان بودند اما شعور احترام به حقوق همدیگه رو داشتند الان کیفیت زندگی هممون بهتر بود. اسنوبیسم جهانسومی همون هیجانزدگی مبتذل از بنزسواری نوکیسههاست، اما جای بنز با خنزر پنزرهای انتلکتوئلی مثل هنربازی و پژوهشبازی و فرهنگبازی و دغدغهمندی کافهای، عوض شده. اینها خودشون رو خیلی بالاتر و شریفتر از بچه دهاتیهایی که با مکبوک کف بالا میارن، میبینند، فقط به این دلیل که جای اشیاء، با یه سری سوژههای مفهومی عوض شده.. مثل عضویت در قبیله چهرههای فرهنگی! و حتی داشتن شمارهشون تو فونبوک گوشیشون. اون بچه دهاتی که میگه «یه دونه آدم حسابی مثل شادی صدر هم با شما نیست»، همون دهاتیهست که وقتی نماینده مجلس شد به رانندهش میگه مسیرو طولانیتر کن بیشتر ماشینسواری کنیم. یک دهاتی در یک سطح دیگه نیست. دقیقا همونه.
👍5
بدلیل پیچیدگی ساخت شکل تزریقی اورنیدازول و حجم زیاد مقررات، فقط شش شرکت داروسازی در چین توانایی تولید مواد اولیهش رو دارند و ازون شش شرکت، چهار شرکت در مقیاس انبوه تولید میکنند. حالا به دلیل زد و بندهای داوطلبانه و یا تحمیلی این چهار شرکت با همدیگه، قیمت این مواد از ۱۷۰ هزار یوآن در هر تن رسیده به ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار یوآن در تن! یعنی ده برابر.
اما نکته قابل توجه برای ما اینجاست که یک خبرنگار رفته قرارداد یکی ازین شرکتها با تولیدکننده زیرمجموعهش رو همراه با جزییات درآورده و منتشر کرده. کاری که برای ما در ایران یک رویاست. فعلا پیگیری قضیه با رسانههاست. نه خبری از داروغههای دولتی هست نه سگهای ولگرد تعزیرات و مصاحبههای تلویزیونی ضد سرمایهدار.
اما نکته قابل توجه برای ما اینجاست که یک خبرنگار رفته قرارداد یکی ازین شرکتها با تولیدکننده زیرمجموعهش رو همراه با جزییات درآورده و منتشر کرده. کاری که برای ما در ایران یک رویاست. فعلا پیگیری قضیه با رسانههاست. نه خبری از داروغههای دولتی هست نه سگهای ولگرد تعزیرات و مصاحبههای تلویزیونی ضد سرمایهدار.
❤1
میگه اگه طرف محتوای تحریک آمیز ببینه اما خودارضایی نکنه، میزان تستوسترونش چهار برابر بیشتر از زمانی میشه که ببینه اما خودارضایی بکنه!
از کیفیت تحقیق انجام شده بیخبرم اما خیلی جالب میشه اگه صحت داشته باشه. یعنی اگه در نگاه بیحیاء باشی اما در ارضاء تقوا رو حفظ کنی، مفیدتره! حداقل با این کانسپت میشه سر به سر بچههای سر به زیر گذاشت.
از کیفیت تحقیق انجام شده بیخبرم اما خیلی جالب میشه اگه صحت داشته باشه. یعنی اگه در نگاه بیحیاء باشی اما در ارضاء تقوا رو حفظ کنی، مفیدتره! حداقل با این کانسپت میشه سر به سر بچههای سر به زیر گذاشت.
❤4
سرنوشت باشگاههای فوتبالی که یا توسط خرپولهای فاسد عرب اداره میشن یا خرپولهای فاسد روس، هیچ دغدغهای برام ایجاد نمیکنه. اما از طرفی خوشحالم که قشر فوتبالی جامعه جهانی، که معمولا در باغ سیاست نیست داره به صورت کاملا زنده شرارت و قلدری دولتها و نهادهای متمرکز رو به چشم میبینه. تضمینی وجود نداره که تماشای یک جریان، به درک درستی ازون جریان منجر بشه، اما هر چه دموگرافی شاهدان متنوعتر و تعدادشون بیشتر باشه، شانس نفوذ ایدههای آنارشیستی و غیرمتمرکز در بین مردم بیشتر میشه. تا حدی شبیه پراکندن شبنامه از طریق هلیکوپتر در آسمان مناطق اشغالشدهست. ولی این داره در روز روشن اتفاق میفته و نیاز به مدیوم خاصی نیست. چون خود اشغالگر داره با امکانات خودش آگاهی ایجاد میکنه.
❤1
خیلی سال پیش با یکی از دوستان میخواستیم ترانههایی متفاوت بنویسیم برای خوانندگان پاپ، که خب به نتیجه نرسید، چون دیدم استعداد خاصی میخواد که ما نداریم. اخیرا در تاکسی و اسنپ آهنگهایی میشنوم که نشون میده خیلیهای دیگه با وجود اینکه، همانند ما، استعداد نداشتن، برخلاف ما، ادامه دادن!
اما ترکیب متناقض جالبی دارند. بدینصورت که اعتماد به نفس کاذب، درست در کنار عدم اعتماد به نفس قرار گرفته. اعتماد به نفس کاذب در اونجاست که بدون اینکه استعدادی داشته باشند وارد این کار شدن و متن رو مینویسند، و مثلا هیچ ابایی از استفاده از مستعملترین کلیشهها ندارند. خیلی راحت جملات ساده و ابتدایی مثل «بدون تو نمیتونم» رو هرجایی اضافه میکنند. و عدم اعتماد به نفس اونجاست که به شدت در قید و بند وزن و قافیه هستند. طوری که انگار همشون میترسند در تکنیک فالوعر حافظ نباشند! انقدر خودشون رو در قفس وزن و نسبت اسیر کردن که گاهی خروجیهای مضحکی ایجاد میشه. مثلا عبارت «.. خوشیهام همیشه..» رو تبدیل کرده به «خوشیامشه»! که البته تردستیهای دیجیتال هم به کمکش میاد. چون اگه به حالت درستش ادا میکرد، جور در نمیاومد.
میگن نیاز، مادر اختراعه. طبق این فرمول الان باید قاعدتا شاهد سبکهای جسورانهای میبودیم. چون با طیفی مواجهیم که اصلا و ابدا نمیتونه شاگردی شاعران کلاسیک رو بکنه، و لذا نیاز داره زمین بازی رو عوض کنه. اما نمیکنه. چون جرئت هم نداره. بنابراین خودش رو گیر انداخته.
اما ترکیب متناقض جالبی دارند. بدینصورت که اعتماد به نفس کاذب، درست در کنار عدم اعتماد به نفس قرار گرفته. اعتماد به نفس کاذب در اونجاست که بدون اینکه استعدادی داشته باشند وارد این کار شدن و متن رو مینویسند، و مثلا هیچ ابایی از استفاده از مستعملترین کلیشهها ندارند. خیلی راحت جملات ساده و ابتدایی مثل «بدون تو نمیتونم» رو هرجایی اضافه میکنند. و عدم اعتماد به نفس اونجاست که به شدت در قید و بند وزن و قافیه هستند. طوری که انگار همشون میترسند در تکنیک فالوعر حافظ نباشند! انقدر خودشون رو در قفس وزن و نسبت اسیر کردن که گاهی خروجیهای مضحکی ایجاد میشه. مثلا عبارت «.. خوشیهام همیشه..» رو تبدیل کرده به «خوشیامشه»! که البته تردستیهای دیجیتال هم به کمکش میاد. چون اگه به حالت درستش ادا میکرد، جور در نمیاومد.
میگن نیاز، مادر اختراعه. طبق این فرمول الان باید قاعدتا شاهد سبکهای جسورانهای میبودیم. چون با طیفی مواجهیم که اصلا و ابدا نمیتونه شاگردی شاعران کلاسیک رو بکنه، و لذا نیاز داره زمین بازی رو عوض کنه. اما نمیکنه. چون جرئت هم نداره. بنابراین خودش رو گیر انداخته.
❤2
حالا که دارن در اوکراین به طبل جنگ میکوبند ذکر این نکته خالی از لطف نیست که اگه الان آلکسی ناوالنی جای پوتین نشسته بود به احتمال زیاد باز هم به این طبل کوبیده میشد. چون ایشون هم چنان بیمیل نیست به برگرداندن اوکراین به خونه! ولی الان بش نمیپردازه چون ضرورتی نداره، چون اونی که در قدرته داره آلردی این کار رو میکنه. مثل اپوزیسیون عربستیز ایرانی که تنها مشکلشون با امپریالیسم شیعی نظام، اتلاف پوله، و گرنه ازینکه ایرانی بتونه عربها رو تو جنگ و بدبختی نگه داره یک کیف مستتری هم میکنه.
طرف اروپایی نمیاد مشکل عقیم بودن جامعه روسیه در تولید اپوزیسیونی که متشکل از آدمهای درست و سالم باشه رو درمان کنه. فقط یه عده رو میخواد که موی دماغ خرس بزرگ بشن.
طرف اروپایی نمیاد مشکل عقیم بودن جامعه روسیه در تولید اپوزیسیونی که متشکل از آدمهای درست و سالم باشه رو درمان کنه. فقط یه عده رو میخواد که موی دماغ خرس بزرگ بشن.
❤4
نمایشگاه خودرو شانگهای بیشتر عرصه رونمایی شرکتهای پیشکسوت از مدلهای برقیشون بود. شاید بشه گفت این نمایشگاه، تاریخ رسمی ورود دایناسورها به بازی جدید بود.
اما تویوتا و هوندا اصرار داشتند که وانمود کنند کاری که انجام دادند یا قراره انجام بدن، صرفا جابجا کردن موتور بنزینی با یک موتور برقی نیست. محتوای بازاریابیشون پر بود از کلمات قلمبه سلمبهای از «لذت رانندگی»، «جامعه دیجیتال»، «جهان اینترنتی»، «حمل و نقل پاک»، «مسئولیت محیطزیستی»، و «رفاه پایدار»!
بخشی از این شعارها، فردی هستند، مثل لذت و هیجان و رضایت از راندن! و بقیه اجتماعی. قسمتهای اجتماعیش که قراره توسط نهادهای آقابالاسر کنترل بشه، با من خریدار کاری ندارند. ممکنه همین فردا بگن به جهت کاهش آلودگی تردد خودرو در پاریس ممنوعه. چه غلطی میتونم بکنم؟ این چیزها دست من نیست که خودروساز داره دربارهش با من صحبت میکنه.
اون قسمت فردی رو هم دارن به مرور حرام اعلام میکنند. الان دارن میگن تو قراره از نقطه آ برسی به ب دیگه، لذتت دیگه چیه؟ مثل یه سری از فرقههای مذهبی که میگن سکس برای تولید مثله دیگه، اگه نخوای بچه بیاری سکس میخوای چیکار؟
اما تویوتا و هوندا اصرار داشتند که وانمود کنند کاری که انجام دادند یا قراره انجام بدن، صرفا جابجا کردن موتور بنزینی با یک موتور برقی نیست. محتوای بازاریابیشون پر بود از کلمات قلمبه سلمبهای از «لذت رانندگی»، «جامعه دیجیتال»، «جهان اینترنتی»، «حمل و نقل پاک»، «مسئولیت محیطزیستی»، و «رفاه پایدار»!
بخشی از این شعارها، فردی هستند، مثل لذت و هیجان و رضایت از راندن! و بقیه اجتماعی. قسمتهای اجتماعیش که قراره توسط نهادهای آقابالاسر کنترل بشه، با من خریدار کاری ندارند. ممکنه همین فردا بگن به جهت کاهش آلودگی تردد خودرو در پاریس ممنوعه. چه غلطی میتونم بکنم؟ این چیزها دست من نیست که خودروساز داره دربارهش با من صحبت میکنه.
اون قسمت فردی رو هم دارن به مرور حرام اعلام میکنند. الان دارن میگن تو قراره از نقطه آ برسی به ب دیگه، لذتت دیگه چیه؟ مثل یه سری از فرقههای مذهبی که میگن سکس برای تولید مثله دیگه، اگه نخوای بچه بیاری سکس میخوای چیکار؟
❤2
Anarchonomy
نمایشگاه خودرو شانگهای بیشتر عرصه رونمایی شرکتهای پیشکسوت از مدلهای برقیشون بود. شاید بشه گفت این نمایشگاه، تاریخ رسمی ورود دایناسورها به بازی جدید بود. اما تویوتا و هوندا اصرار داشتند که وانمود کنند کاری که انجام دادند یا قراره انجام بدن، صرفا جابجا کردن…
نمیخوام بگم تویوتا اینارو نمیدونه. اتفاقا خوب میدونه چشمانداز سی سال آینده رو چطور باید ترسیم کرد. برای همین داره به شکل خزندهای وارد حوزه خودروهای عمومی میشه. از ونهای خودران گرفته تا اتوبوسهای خودران. چون برنامه دولتها اینه. اما فعلا، دارند طوری تبلیغ میکنند که انگار قراره در ۲۰۵۰ هم اجازه داشته باشیم هروقت دلمون گرفت ماشین برقیمون رو از گاراژ دربیاریم و بزنیم به جاده!
میدونند که دارن دروغ میگن.
میدونند که دارن دروغ میگن.
❤2