Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
به قدری مشنگند که حتی سنگ سردی مثل من هم گاهی دلم براشون میسوزه. و کم هم نیستند. و همین یک نقض بزرگ برای اون افسانه‌ست که میانگین هوش ایرانیان، از میانگین جهانی بالاتره! لازمه که خیلی‌ها خیلی باهوش باشند تا با وجود این مشنگ‌ها، میانگین کشوری بالا بیاد.
نماینده فلسطینی‌تبار و آخونددوست کنگره اومد آب پاکی رو ریخت رو دست اصلاح‌طلبان اونجا و گفت پلیس دیگه نهادی نیست که بشه اصلاحش کرد، باید از بیخ از جا کندش! این ابله چیزهای زیادی رو نمیفهمه، ولی این حرفش بیراه نیست. پلیس آمریکا قابلیت اصلاح زیادی نداره. اما چرا؟ برای اینکه به هرجاش بخوای دست بزنی با منع قانونی مواجه میشی.
پلیس در آمریکا یک نهاد راستگرا نیست، هرچند که افسران ممکنه بیشتر به راست‌ها رأی بدن (چون بشون وعده حمایت بیشتر میدن). پلیس یکی از قوی‌ترین اتحادیه‌های کارگری رو داره که هدیه قرن بیستمی چپ‌ها بود. و اتفاقا به دلیل وجود همین اتحادیه‌ها و قوانین کاره (که اون هم هدیه چپ‌ها بود) که نمیشه به راحتی پلیس سفیدپوست رو اخراج یا بازنشسته کرد. تو‌ شهری که بیشتر مجرمان سیاهپوست هستند، دم‌دستی‌ترین کار اینه که همه افسران سفید رو بفرستی خونه و فقط سیاهپوست استخدام کنی، تا حساسیت نژادی پیش نیاد (همونطور که در شهری که همه سنی هستند، بهتره پلیس شیعه نباشه. هرچند حاکمان ممالک اسلامی خبیث‌تر ازین حرف‌ها هستند که این چیزها رو رعایت کنند). البته در اون صورت هم مشکل بی‌کفایتی و کیفیت پایین نیرو حل نمیشد، اما خوبیش این بود که مشکل اصلی به حاشیه نمیرفت. بعد از یکدست سیا‌ه‌پوست شدن پلیس، فرصت فراهم می‌شد که در فضای آرام‌تری به موضوع بی‌کفایتی و عدم کارایی پرداخته بشه.
Anarchonomy
مطهری و بقیه اراذل، متعلق به دورانی که مظلوم از تو خونه‌ش جواب ظالم رو میده و میلیون‌ها نفر می‌شنوند، نیستند. و نکته اصلی همینه. مابقی همه حاشیه‌ست. https://t.me/mamlekate/57051
اینترنت با افزایش نجومی ابعاد ‌و تنوع هرچیزی که از قبل وجود داشت، شیفت مهیبی در زیست انسان بوجود آورد که با بقیه انقلاب‌های تاریخ قابل مقایسه نیست. این یک مثال خیلی در دسترس و ساده این اتفاقه: وقتی که در فضای اینترنت هیچ موجودیتی نداشتم، ممکن بود در طول روز فقط با یک آدم عوضی برخورد کنم، و ممکن بود هر یک ماه با یک آدم جالب آشنا بشم. اما الان که برای هزاران نفر مخاطب آنلاین می‌نویسم و در معرض قضاوت‌شون هستم، هرروز با تعداد زیادی آدم عوضی مواجه میشم، و هرروز نظرات تعداد زیادی از آدم‌های جالب رو می‌خونم! چنین چیزی در فضای واقعی ممکن نبود. و هضم و جذب چنین شرایطی، روحیات و اخلاقیاتی می‌طلبه که در فضای واقعی لازم نبود بشون مسلح باشم.

کسانی که نمی‌تونند ملزومات این فضا رو فراهم کنند، دارند با پایان دوران‌شون مواجه میشن، و چون هیچ پلنی برای این شیفت مهیب ندارند، هرکاری که انجام میدن موقعیت‌شون رو بدتر می‌کنه.
Anarchonomy
اینترنت با افزایش نجومی ابعاد ‌و تنوع هرچیزی که از قبل وجود داشت، شیفت مهیبی در زیست انسان بوجود آورد که با بقیه انقلاب‌های تاریخ قابل مقایسه نیست. این یک مثال خیلی در دسترس و ساده این اتفاقه: وقتی که در فضای اینترنت هیچ موجودیتی نداشتم، ممکن بود در طول روز…
این یک نمونه دیگه از واکنش‌هاییه که موقعیت طرف رو بدتر می‌کنه. منظورش از این «گذشته» که حسرتش رو میخوره، لزوما یک زمان تاریخی خیلی دور نیست. منظورش اینه که کاش دوباره دنیا آفلاین شود! چون در فضای جدید که اینترنت بوجود آورده، ابعاد و تنوع همه‌چیز خیلی زیاد شده، از جمله قضاوت‌ و نقد، و برای چنین فضای متنوع و متکثری، مجهز و آماده نیست، و تخمین میزنه که هیچوقت هم آماده نخواهد شد. دورانی که هنر در حلقه‌های خصوصی باقی بمونه و صرفا اون‌هایی درباره‌ش نظر بدن که قبلا کارت ورود بهمراه داشتن، تموم شده.

چری‌پیکینگ در نوستالژی‌گرایی، کاملا متداوله. مثل گذشته‌دوستی معماری ایرانی که یکی دوتا بنا رو نشان می‌کنه و میگه ما داشتیم تو این‌ها زندگی می‌کردیم! که دروغ محضه. این هم نظر یک منتقد خاص رو جدا می‌کنه و میگه ما داشتیم فقط نقدهایی می‌گرفتیم که جان را به آتش می‌کشید و فلان. در حالی که در گذشته هم منتقد خوب کمیاب بود، و همه آندره بازن نبودند (تازه اگه فرض کنیم بازن بودن نعمت است!).
Anarchonomy
این یک نمونه دیگه از واکنش‌هاییه که موقعیت طرف رو بدتر می‌کنه. منظورش از این «گذشته» که حسرتش رو میخوره، لزوما یک زمان تاریخی خیلی دور نیست. منظورش اینه که کاش دوباره دنیا آفلاین شود! چون در فضای جدید که اینترنت بوجود آورده، ابعاد و تنوع همه‌چیز خیلی زیاد…
کسانی که اینترنت داره پایان دوران‌شون رو رقم میزنه طیف خیلی وسیعی از آدم‌ها رو شامل میشه‌. از یک رجاله بی‌سواد متحجر دوزاری در ایران که اگه اسم پدر آخوندش نبود تو لاله‌زار هم نمیذاشتن با چرخ گاری کار کنه، تا یک مشت کتاب‌خوان اسنوب که از قضاوت میلیونی آثاری که قبلا از به لجن‌کشیده شدن مصونیت داشتند، دلخورند، تا ستون‌نویس نیویورک‌تایمز که دیگه دلیلی وجود نداره برای مقالات هفتگی که می‌نویسه و فرقی با کامنت بقیه مردم آنلاین نداره، پول پرداخت بشه، تا کله‌گنده‌های وال‌استریت و فدرال‌رزرو که با استانداردهای قرن بیستم به قدرت و ثروت رسیدند، و الان موندن با ارزهای جدید و تشکیلات تجارت آنلاین که در کف جامعه بوجود اومده، چه کنند.

این مورد آخری کمی جالب‌تره. چون عدم هضم دوران جدید، باعث شده در گوشه رینگ گیر کنند. به این ترتیب که: اگه به ارز سنتی که خودشون دارن، مثل دلار و یورو و ین و غیره، تکیه کنند؛ یوآن چین همه رو خواهد بلعید. چون در نظم فعلی، یوآن بالاخره برنده نهایی خواهد بود. و اگه بخوان با ارز سنتی خداحافظی کنند و نظم اینترنتی رو بپذیرند، همه کنترلی که از قبل داشتند از دست خواهند داد! بعبارتی اگه بخوان چین این بازی رو ببازه، باید بپذیرند که خودشون هم این بازی رو ببازند!

دقیقا به همین دلیله که با این تناقض مواجهیم که دشمنان یا رقیبان آمریکا، رغبتی برای استفاده ازین نظم جدید برای به زیر کشیدن آمریکا ندارند، و حتی ممکنه سرکوبش کنند. در حالی که این بهترین فرصت بود. ازین بهترین فرصت استفاده نمی‌کنند، چون استفاده ازین خنجر قلب خودشون رو هم پاره می‌کنه! و لذا در چیدمانی جالب، همه دولت‌های بزرگ با همه دشمنی‌ها و رقابت‌هایی که با هم دارند، در یک طرف قرار گرفته‌اند، و نظم مردمی اینترنتی در یک طرف.

اینطور نیست که دوران دولت آمریکا تمام شده باشه و دوران دولت چین شروع شده باشه. بلکه دورانی که توش دولت میتونست آمریکایی باشه یا چینی، تمام شده! چون دوران تمرکز تمام شده. میخواد تمرکز واشنگتنی باشه یا تمرکز پکنی.
حجم سرمایه صندوق حج اندونزی به ۱۰ میلیارد دلار رسیده. یعنی پول مردمی که پس‌انداز می‌کنند برای حج. حالا دولت بش گفته اینو تو بانک نگه ندار، برو بیرون سرمایه‌گذاری کن. حالا میخوان قسمتی ازین پول رو بریزن تو عربستان، برای خرید هتل، رستوران، اتوبوسرانی؛ در مکه، مدینه، و جده.

شیعیان هم دارن موشک پرت می‌کنند به ریاض.
It wasn't exaggeration. It was a made up story. But you don't stop your servile bootlicking of Resistance Axis. You don't want your name terminated on the payroll list.
کسی رو میشناختم که وقتی جوانتر بود اگه تو خیابون زن شل حجابی می‌دید، با چهره‌ای عبوس بش زل می‌زد! اون زمان به نظرش می‌اومد این نوعی نهی از منکر بدون کلامه، و اگه همه این کار رو بکنند بدحجاب‌ها به این نتیجه می‌رسند که اگه حجاب رو کامل رعایت نکنند و آرایش غلیظ داشته باشند، دیگه در خیابون آرامش روانی نخواهند داشت. البته «همه» با این متد همراهی نکردند، و خودش تنهاترین سردار این سبک باقی موند.

این روزها اصلا شبیه اون روزهای جوانیش نیست، و اتفاقا از منجلابی که بچه‌حزب‌اللهی‌ها کشور رو به داخلش انداخته‌اند، خیلی دلخور هم هست. اما واقعیتی رو در نظر نمی‌گیره، یا دوست نداره بپذیره. اگه الان یکی از دلخورهاست، به این دلیله که چرخ روزگار طوری نچرخید براش که به درون حکومت وارد بشه. اون‌هایی که امروز کشور رو به این روز انداختن، که همسنش هستند، اون روزها مثل هم فکر می‌کردند. شاید در متد زل زدن توافق نداشتن و یکی تندتر و یکی نرم‌تر بود، ولی در کلیات واقعا برادر ایمانی همدیگه بودند. تفاوت اینه که اون‌ها به قدرت رسیدند، و این نرسید.

نمیشه بشون گفت شما آدم‌های از دم سخیفی بودید. قدرت، این سخیف بودن رو مثل فیلم نگاتیو، ظاهر کرد. بعضی‌هاتون تو اتاق تاریک موندید و چیز زیادی ظاهر نشد، و بعضیاتون نور خوردید و سوختید و بازم چیز زیادی معلوم نشد. اینکه وضوح رذالت این‌ حزب‌اللهی‌هایی که الان هم پول دارند و هم اسلحه، خیلی بالاست و خیلی پیداست، معنیش این نیست که برادر ایمانی شما نیستند.

البته قضاوت معنوی افراد، ارزش کاربردی نداره. اما قضاوت اجتماعی‌شون، چرا. شاید از لحاظ معنوی و فردی الان واقعا در فاز دیگه‌ای باشند، که کی میدونه؟ اما قضاوت اجتماعی‌ای که ازشون میشه داشت چیزیه که مجهول نیست: ازون جنس آدم‌ها، همین اراذل در می‌اومد، نه بهتر! ما باید این درک رو می‌داشتیم که مذهبی‌های سخیفی هستیم و اگه به قدرت برسیم نتیجه قشنگی نخواهد داشت، پس بهتره داوطلبانه ازش دوری کنیم.

وقتی آمریکا میخواست بین کشاورزان افغانی تراکتور مدرن توزیع کنه، یکی از مشاوران محلی گفت این کارو نکنید، عاقبت نداره! آمریکایی‌ها گفتند تو یا خائنی یا بخیل، که نمیخوای مردمت بتونند راحت‌تر کشاورزی کنند و درآمدشون بیشتر بشه. طرف گفت اوکی، امتحان کنید. تراکتورها توزیع شد. چند وقت بعد ریختند سر پیمانکار که لاستیکش پنجره بیا درست کن، اون یکی گفت بیا روغنش رو تعویض کن، اون یکی اومد گفت یه جاشو شکوندم بیا جوش بده! پیمانکار هم شبکه خدمات پس از فروش نداشت، اگه هم داشت کسی پول نمیداد برای این کارها. وقتی کشاورزها دیدند خدمات تراکتور، مثل خودش مجانی نیست، شروع کردند به دزدی از همدیگه. هرروز یکی پا میشد میدید تراکتورش چرخ نداره دیگه! یا چراغش رو بردن. تا اینکه بعد از مدتی، بیشترشون از بین رفتند.

اون یارو بخیل نبود. می‌دونست جنس این آدم‌ها طوری نیست که از توش کشاورز آمریکایی دربیاد. و بین کشاورز افغانی بودن و کشاورز آمریکایی بودن، نمیشه میانبر زد! و این خیلی مهمه که بفهمی کجاها نمیشه میانبر زد. ما این رو نفهمیدیم. که از جامعه‌ای که روزه‌خوار رو با چاقو زخمی می‌کرد، تا جامعه‌ای که میریزه خیابون تا به قتل سهوی یک معتاد توسط پلیس اعتراض کنه، یه فاصله‌ای هست، و اون فاصله رو نمیشه پرید!
اون قضیه «چندتا از بچه‌ها تو کوچه‌شون لامبورگینی ساختن» یه مقدارش به همین برمی‌گرده. جانور آکادمیک که درسخون بود، یه مقدار حیای آکادمیک هم داشت و هر جفنگی نمی‌بافت. اما این تازه‌واردها که ریاضی رو هشت میزنند و زبان رو منفی یک، حتی اون حیائه رو هم ندارن، برای همین این روزها با ازدیاد گلواژه طرفیم.
البته از نگاه من که در کلیت وضعیت فرقی نداره. مثلا پایان‌نامه امثال جانور بالا رو جناب نیلی اوکی کردن، که از بچه درسخون‌ها بوده. آخه بعضی معتقدند مثل کشتی ماهیگیری، تور رو کشیدیم بالا ماهی‌های خوراکی و مفید رو باید جدا کنیم، سفره‌ماهی‌ها و حرام‌گوشت‌ها رو برگردونیم به دریا. ولی من میگم چه کاریه؟ بذاریم همشون اون پایین بمونند. دست به اکوسیستم نزنیم.
حالا از کجا فهمیدید طرفدارم؟ مگه فوتباله؟ اسراییل یک اتقاق خوب بود، چون دنیا رذل‌تر ازین بود که بذاره یهودی‌ها زنده بمونند. اسراییل موفقیت یک دهن‌کجی بزرگ به چنین دنیایی بود. معلومه که تولدش مبارک بود، و هست.
و اما در مورد اون سکه.. می‌تونید گوهر عشقی اسراییل رو بم معرفی کنید؟ یا بگید حامد اسماعیلیون اسراییلی‌ها کجاست؟ بچه‌های سیزده ساله اسراییلی که خودشون رو دار میزنند کجان؟ مگه نباید همه‌چی نظیر به نظیر دسته‌گل شیعیان باشه؟ کو نظایرش؟
اسلام رادیکال انقدر به اسراییل مربوطه که قرن‌ها پیش گاهی خلیفه مجبور می‌شد قاضی یک آبادی رو بیاره پایتخت و جلوی جمع بش شلاق بزنه، چون تو شهرش انقدر مردم رو به خاطر رعایت مسائل شرعی عذاب داده بود که دسته‌جمعی نامه میزدن به خلیفه که اینو عزل کن عوضش ما دو برابر مالیات میدیم!

امروزه البته نقش اسراییل در رادیکالیزه کردن مسلمانان بیشتر ازون موقع‌ست. فکر کن مسلمان باشی و اطرافیانت به خاطر کرونا پرپر بشن و کسب و کارت هم تعطیل باشه و تکلیف مملکتت هم معلوم نباشه، بعد شبکه‌ها نشون بدن که اسراییلی‌ها که قاعدتا باید خدا میزد تو کمرشون، با خیال راحت دارن دوباره میرن رستوران و همه‌چی نرماله و دغدغه‌شون اینه که دولت رو بدیم به راست، یا راست تند؟ من هم در سطح فردی و اجتماعی یک لوزر به تمام معنا بودم و این وضعیت رو می‌دیدم رادیکال میشدم.
الگوی فکری دهه هشتادی تیلور سوئیفته، که چپ‌ها کل زندگیش رو کنترات گرفتن برای مقاصد ایدئولوژیک. دهه پنجاهی به اونور هم همونیه که فکر میکنه اگه امام موسی صدر زنده بود الان مدینه‌ی مد نظر پیامبر رو ساخته بودیم.
نگاه همه به بیرون از ایرانه. اون بیرون هم همون دنیاییه که ازینکه جفت و جور نشد همه یهودیا ریخته بشن تو دریا، لباش رو به نشانه افسوس میگزه. علاقه به ایران، میتونست این بیماری رو تا حد زیادی درمان کنه. اما ماهایی که بش علاقه داریم خیلی کمیم. اهالی ایران داروی ایران رو نمیخوان.
8
آزادی بیان در آمریکا چنان وضعیت زیبایی پیدا کرده که خود کاربر کلمه کووید رو مخدوش می‌کنه تا الگوریتم برنامه نتونه نشانه‌گذاریش کنه و سانسور نشه.
مسجد بازه، و کرکره مغازه‌ها پایین. کرونای دولتی، شهرهای ایران رو مثل مکه کرد.
خواب دیدم یک مرد مهیب که گویا عزراییل بود، و روی اسب نشسته بود داشت به سمت یه شهر بزرگ میرفت.. یه جایی مثل تهران بود. گفت امشب قراره خیلی‌ها رو ببرم. نمیخوای جلوم رو بگیری؟ گفتم مگه کسی میتونه جلوی تو رو بگیره؟ گفت نه هرکس، ولی تو میتونی. گفتم مگه کسی ازم کمک خواست؟.. اینو شنید خندید و به راهش ادامه داد تا بره کارش رو انجام بده.

انقدر سایکوپت نبودم. نمی‌دونم چی شده.
شما چهار روز بعد ازینکه تو خاک کشورت به یکی از تأسیسات استراتژیکت حمله کردن، میری میشینی مذاکره می‌کنی که باقی‌مونده اون تأسیسات هم غیرفعال کنی؟

جمهوری اسلامی حتی مفاهیمی مثل دشمن و متجاوز رو هم لجن‌مال کرده.

https://t.me/IranNews_400/117217
چطور مردان ما پلنگ‌های اینستاگرامی رو ساختند وقتی تا مدت‌ها باید ازین و اون معنیش رو می‌پرسیدند؟ چطور آدم چیزی رو میسازه که خودش درک نمی‌کنه چیه؟

این قضیه «گوهر درون» ازون طرف هم برقراره؟ اگه دنبال گوهر درون ما پسرها هستند چرا باید تا سی سالگی چند مرحله پارگی رو از سر بگذرونیم تا تازه به حدی برسیم که به عنوان کیس جدی ازدواج بمون نگاه کنند؟

پلنگ‌ها اراده و‌ اختیار انتخاب داشتند، و با همون اراده و اختیار، پول‌شون رو صرف تغییرات اگزجره ظاهر بدن‌شون کردند. چرا وقتی یک مرد میره تمام بدنش رو خالکوبی می‌کنه، که حماقت محضه، لازم نیست فلسفه ببافیم‌ و یک جامعه رو موشکافی کنیم، اما اگه زن‌ها مشابه اون کارها رو با بدن‌شون بکنند، باید دنبال مقصران اجتماعی بگردیم؟