دوره ترامپ تمام شد، و حالا باز تام کروز ترند میشه. و یک سلبریتی دیگه. و یک سلبریتی دیگه. خبرها باز برگشتند به اینکه فلان آدم معروف در فلان مهمانی چه شورتی تنش بود! دیگه دموکراسی در خطر نیست! دیگه فاشیسم و نازیسم آمریکا رو تهدید نمیکنه. آمریکا از خطر سریال «داستان ندیمه» نجات پیدا کرد! توسط سلحشوران سیانان، و مزدوران سیاسی ولی شریف واشنگتندیسی!
ترامپ اون قهرمان ضد نظام مستقر که میگفت نبود (و گرنه فدرال رزرو رو با خاک یکسان میکرد). اما حتی همونچیزی که بود هم یک اختلال در حاکمیت قلمداد میکردند. و چیزی که برای بساط قدرت خودشون یک اختلال بود رو اختلالی برای یک ملت جا زدند! به مردم القا کردند که این مشکل ما نیست فقط، مشکل شماست. بیشتر شمایید که در خطرید. شمایید که ممکنه در کورههای آدمسوزی از بین برید. سلبریتیها و زندگی معمولی رو رها کنید، امروز باید بجنگید! و بعد که اختلال برطرف شد گفتند: اوکی گوسفندان عزیز، ما دوباره به قدرت برگشتیم، حالا میتوانید راحت دراز بکشید، فیلم ببینید، و بخوابید.
ترامپ اون قهرمان ضد نظام مستقر که میگفت نبود (و گرنه فدرال رزرو رو با خاک یکسان میکرد). اما حتی همونچیزی که بود هم یک اختلال در حاکمیت قلمداد میکردند. و چیزی که برای بساط قدرت خودشون یک اختلال بود رو اختلالی برای یک ملت جا زدند! به مردم القا کردند که این مشکل ما نیست فقط، مشکل شماست. بیشتر شمایید که در خطرید. شمایید که ممکنه در کورههای آدمسوزی از بین برید. سلبریتیها و زندگی معمولی رو رها کنید، امروز باید بجنگید! و بعد که اختلال برطرف شد گفتند: اوکی گوسفندان عزیز، ما دوباره به قدرت برگشتیم، حالا میتوانید راحت دراز بکشید، فیلم ببینید، و بخوابید.
ما همیشه به دانش نیاز داریم، اما نباید همیشه از دانشمند کسب تکلیف کنیم.
جواب دانشمند به اون کسب تکلیف، از دو حالت خارج نیست. یا متصوره که دیتای کافی در اختیار داره و طبق اون دیتا مطمئنه که انتخاب درست چیست. که ممکنه تصورش غلط باشه. یا میگه نیاز به دیتای بیشتری داره! که معلوم نیست چقدر باید صبر کرد تا به دیتای کافی مدنظرش رسید.
بعبارت سادهتر: جاهایی هست که دانشمند لزومی نمیبینه صبر کنه، ولی باید صبر کرد. و جاهایی هست که دانشمند تا ابد میخواد صبر کنه، و نباید صبر کرد.
جواب دانشمند به اون کسب تکلیف، از دو حالت خارج نیست. یا متصوره که دیتای کافی در اختیار داره و طبق اون دیتا مطمئنه که انتخاب درست چیست. که ممکنه تصورش غلط باشه. یا میگه نیاز به دیتای بیشتری داره! که معلوم نیست چقدر باید صبر کرد تا به دیتای کافی مدنظرش رسید.
بعبارت سادهتر: جاهایی هست که دانشمند لزومی نمیبینه صبر کنه، ولی باید صبر کرد. و جاهایی هست که دانشمند تا ابد میخواد صبر کنه، و نباید صبر کرد.
Anarchonomy pinned «ما همیشه به دانش نیاز داریم، اما نباید همیشه از دانشمند کسب تکلیف کنیم. جواب دانشمند به اون کسب تکلیف، از دو حالت خارج نیست. یا متصوره که دیتای کافی در اختیار داره و طبق اون دیتا مطمئنه که انتخاب درست چیست. که ممکنه تصورش غلط باشه. یا میگه نیاز به دیتای بیشتری…»
وزیر ارتباطات درخواست داره دانلودها رو متوقف کنید تا خللی به فوتبال زنده دیدن بقیه وارد نشه!
چرا اونها قید فوتبالشون رو نزنند تا خللی به دانلود ما وارد نشه؟
این رو به عنوان یک پیشفرض تثبیت کردهاند که هر نوع از خودگذشتگی به نفع اکثریت، یک نوع حسنهست!
و این وقتی بامزهتر میشه که حتی خود اون اکثریت هم از لحاظ آماری، اکثریت نباشند! بلکه یک اقلیت پرسر و صدا و پرتوقع باشند.
چرا اونها قید فوتبالشون رو نزنند تا خللی به دانلود ما وارد نشه؟
این رو به عنوان یک پیشفرض تثبیت کردهاند که هر نوع از خودگذشتگی به نفع اکثریت، یک نوع حسنهست!
و این وقتی بامزهتر میشه که حتی خود اون اکثریت هم از لحاظ آماری، اکثریت نباشند! بلکه یک اقلیت پرسر و صدا و پرتوقع باشند.
❤3
انقدر در پیرامونمان آدرس غلط و انحراف و جهالت و وقاحت پخش و پلا شده که آدم نمیدونه به کدومش بپردازه.
«مردم گرسنه دلشون به قهرمانی پرسپولیس خوش بود که اونم اینجوری شد..».
این چیزها دغدغه گرسنگان نیست. طبقه متوسط شهری، گرفتاری رو معادل گرسنگی قرار میده. گرفتارها مشغولیتهای فوتبالی دارند، اما گرسنگان نه. قدرت خریدشون سقوط کرده و حالا مجبورند بیشتر کار کنند و کمتر خرج کنند. فعلا بیشترین فشار روی اعصابشونه، تا سیستم گوارششون. و آدم تحت فشار عصبی، دنبال دریچههای فرار میگرده. سپس برای اینکه وانمود کنه این فقط دریچه خودش نیست، میگه «ببین گشنهها هم درگیر بازی هستنها، فقط من نیستم» یا «اصلا من جهنم، دل گرسنهها رو شاد کنید». به این طبقه متوسطهای گرفتار که اگه یکم قیمت دلار به نفعشون تعدیل بشه باز هم به سگها رأی خواهد داد فقط باید گفت «خفهشو». از بین اینهمه دریچه فرار، عدل چیزی رو انتخاب کرده که از الف تا یای اون داره توسط همرزمان فاسد اون آقای گروگانگیری اداره میشه که فکر میکنه اگه به جنازهش بگه کتلت سهم خودش در برائت از حاکمیت رو انجام داده! بعد این بیشعوری مجسم رو یکطرفه برای طبقه گرسنه تجویز میکنه! و خیال میکنه گرسنگان هم به نسخهش عمل میکنند. قطعا. به اینها باید گفت خفهشو و فوتبال حکومتی و دوزاریت رو ببین که علاوه بر بازی هیئتی داخل زمین سبز، که انعکاسی از مدیریت حاجآقا و سردارهاست، توش یه بازی سیاسی پوزیسیون و اپوزیسیون مینیاتوری هم درست کردن که جفت طرفینش کارمند همون آدمخورها هستند. همین «دو بازی چیپ با یک بلیت» رو ببین و بتمرگ. لازم نکرده برای گرسنگان راه حل تابآوری ارائه بدی، و بابت عدم حصول آن راه حل، افسوس بخوری.
«مردم گرسنه دلشون به قهرمانی پرسپولیس خوش بود که اونم اینجوری شد..».
این چیزها دغدغه گرسنگان نیست. طبقه متوسط شهری، گرفتاری رو معادل گرسنگی قرار میده. گرفتارها مشغولیتهای فوتبالی دارند، اما گرسنگان نه. قدرت خریدشون سقوط کرده و حالا مجبورند بیشتر کار کنند و کمتر خرج کنند. فعلا بیشترین فشار روی اعصابشونه، تا سیستم گوارششون. و آدم تحت فشار عصبی، دنبال دریچههای فرار میگرده. سپس برای اینکه وانمود کنه این فقط دریچه خودش نیست، میگه «ببین گشنهها هم درگیر بازی هستنها، فقط من نیستم» یا «اصلا من جهنم، دل گرسنهها رو شاد کنید». به این طبقه متوسطهای گرفتار که اگه یکم قیمت دلار به نفعشون تعدیل بشه باز هم به سگها رأی خواهد داد فقط باید گفت «خفهشو». از بین اینهمه دریچه فرار، عدل چیزی رو انتخاب کرده که از الف تا یای اون داره توسط همرزمان فاسد اون آقای گروگانگیری اداره میشه که فکر میکنه اگه به جنازهش بگه کتلت سهم خودش در برائت از حاکمیت رو انجام داده! بعد این بیشعوری مجسم رو یکطرفه برای طبقه گرسنه تجویز میکنه! و خیال میکنه گرسنگان هم به نسخهش عمل میکنند. قطعا. به اینها باید گفت خفهشو و فوتبال حکومتی و دوزاریت رو ببین که علاوه بر بازی هیئتی داخل زمین سبز، که انعکاسی از مدیریت حاجآقا و سردارهاست، توش یه بازی سیاسی پوزیسیون و اپوزیسیون مینیاتوری هم درست کردن که جفت طرفینش کارمند همون آدمخورها هستند. همین «دو بازی چیپ با یک بلیت» رو ببین و بتمرگ. لازم نکرده برای گرسنگان راه حل تابآوری ارائه بدی، و بابت عدم حصول آن راه حل، افسوس بخوری.
جمعیت جمهوری چک: ۱۰ میلیون نفر.
تعداد فوتیهای کرونا در هر یک میلیون نفر: ۹۵۸
اما همچنان گیر دادهاند به سوئد.
جمعیت سوئد: ۱۰ میلیون نفر
تعداد فوتیهای کرونا در هر یک میلیون نفر: ۷۸۹
چک یکی از پیشتازان ماسک بود، چون زودتر از همه و با درصد مشارکت مردمی خیلی بالا اجرا شد.
جمعیت بلژیک: ۱۱ میلیون نفر
تعداد فوتیهای کرونا در هر یک میلیون نفر: ۱۵۸۹
اصلا بحث و صحبتی درباره بلژیک میشنوید؟
اگه گوش به فرمان باشی، حتی اگه گند بالا بیاری، بولد نمیشه. اما اگه کوچکترین نافرمانی بروز بدی، همون خسارتی که بقیه هم دادند رو فاجعهای منحصر بفرد! جلوه میدن.
تعداد فوتیهای کرونا در هر یک میلیون نفر: ۹۵۸
اما همچنان گیر دادهاند به سوئد.
جمعیت سوئد: ۱۰ میلیون نفر
تعداد فوتیهای کرونا در هر یک میلیون نفر: ۷۸۹
چک یکی از پیشتازان ماسک بود، چون زودتر از همه و با درصد مشارکت مردمی خیلی بالا اجرا شد.
جمعیت بلژیک: ۱۱ میلیون نفر
تعداد فوتیهای کرونا در هر یک میلیون نفر: ۱۵۸۹
اصلا بحث و صحبتی درباره بلژیک میشنوید؟
اگه گوش به فرمان باشی، حتی اگه گند بالا بیاری، بولد نمیشه. اما اگه کوچکترین نافرمانی بروز بدی، همون خسارتی که بقیه هم دادند رو فاجعهای منحصر بفرد! جلوه میدن.
Anarchonomy
جمعیت جمهوری چک: ۱۰ میلیون نفر. تعداد فوتیهای کرونا در هر یک میلیون نفر: ۹۵۸ اما همچنان گیر دادهاند به سوئد. جمعیت سوئد: ۱۰ میلیون نفر تعداد فوتیهای کرونا در هر یک میلیون نفر: ۷۸۹ چک یکی از پیشتازان ماسک بود، چون زودتر از همه و با درصد مشارکت مردمی خیلی…
میدونم جمع و ضرب بلدید، اما من براتون انجام میدم
اگه قرار بود تلفات ایران هم مثل سوئد باشه یعنی ۷۸۹ نفر در یک میلیون، باید تا الان ۶۳ هزارنفر فوتی میداشتیم (یعنی نزدیک به آمار دولتی). و اگه قرار بود مثل چک باشیم، باید حدود ۷۷ هزار نفر میشد. یعنی فرق چک با سوئد برای جامعه ما معادل ۱۴ هزارنفر اضافهتره! و فرق بلژیک با سوئد برای ما معادل ۶۴ هزارنفر اضافهتر!
اگه قرار بود تلفات ایران هم مثل سوئد باشه یعنی ۷۸۹ نفر در یک میلیون، باید تا الان ۶۳ هزارنفر فوتی میداشتیم (یعنی نزدیک به آمار دولتی). و اگه قرار بود مثل چک باشیم، باید حدود ۷۷ هزار نفر میشد. یعنی فرق چک با سوئد برای جامعه ما معادل ۱۴ هزارنفر اضافهتره! و فرق بلژیک با سوئد برای ما معادل ۶۴ هزارنفر اضافهتر!
Anarchonomy
میدونم جمع و ضرب بلدید، اما من براتون انجام میدم اگه قرار بود تلفات ایران هم مثل سوئد باشه یعنی ۷۸۹ نفر در یک میلیون، باید تا الان ۶۳ هزارنفر فوتی میداشتیم (یعنی نزدیک به آمار دولتی). و اگه قرار بود مثل چک باشیم، باید حدود ۷۷ هزار نفر میشد. یعنی فرق چک با…
کار درست رو ویتنام کرد و الان تو هر یک میلیون ۴ دهم نفر تلفات دارند! یعنی نصف یک نفر هم نه، چهار دهمش! این نرخ تو ایران میشد معادل ۳۲ نفر! یعنی از تلفات سالانه سر خوردن تو توالت و ضربه مغزی شدن هم کمتر! اونها زودتر از هر کشوری مرزها رو بستن و هرکس میخواست وارد بشه چهارده روز قرنطینه میشد. با اینکه محل مناسبی برای قرنطینه نداشتند. یه سری اتاق بدون امکانات بود که حتی تهویه نداشت. طرف عملا زندانی بود. قبلا نوشتم که اگر میخوای مرز داشته باشی «باید» خشونت به خرج بدی.
اگه نظرم رو در مورد فیلم تنت بپرسند میگم یک ۱۵۰ دقیقه سرگرمکننده بود اما این رویه نولان برای دانشجویان فیلمسازی بدآموزی داره، و دودش در آینده به چشم همه خواهد رفت.
به دانشجوها میگن اگه داستان خوب نداشته باشی هرچقدر هم امکانات داشته باشی فایده نداره. اما نولان نشون داد داستان خوب لازم نیست! یک سبک شخصی داشته باشی که بشه دوشیدش، کافیه! نولان نویسنده نبود. نویسنده، شد! نه چون استعدادش رو داشت. و نه به این دلیل که تو هالیوود آدم داستاننویس قابل نداریم. بلکه به این دلیل که دیگه بشون احتیاج نداره. روال این بود که نویسنده داستان رو بسازه و به کارگردان بگه «اینو چجوری میتونی دربیاری؟». نولان این پروسه رو معکوس کرده. به نویسنده میگه «من یه همچین فیلمی دارم با این مشخصات بصری، چه داستانی میتونی براش بسازی؟». و چون کار سختی نبود با خودش گفت «چرا خودم نه؟». و به ذهن خودش هم چیزی بیشتر از کلیشههایی که بقیه همکارانش در یکی دو دهه گذشته مشغولش بودند، نمیرسه: چهارتا ماسماسک در چهارگوشه دنیا مخفی شده که اگه بهم وصل بشن هممون به فاک میریم! و یکی که معتقده ما انسانهای بیفکر زمین رو آلوده کردیم، کلید کرده که حتما بهم وصلشون کنه! و قهرمانان ما که تنها تمایزشون با چهرههای پلید اینه که هنوز جون زن و بچه براشون مهمه، جلوش رو خواهند گرفت!
متن انقدر بیاهمیته که فقط برای مایکل کین که چهره ماندگارشونه چندخط دیالوگ اختصاص میده، که مشخصه پانزده دقیقه هم روی اون چند خط فکر نشده و انگار دادن یک آماتور اضافهش کرده، و اونم برداشته نصف داستان رو کمپرس کرده تو همون چند خط! (مثل پیکانهایی که روی در جاسیگاریشون عکس داریوش باید نصب میشد، اینها هم باید مایکل کین رو همهجا بچسبونند). متن انقدر بیاهمیته که اینکه مخاطب یه جاهایی از فیلم از خودش بپرسه «وات د هل؟»، دیگه یک نقص نیست، بخشی از اهداف کارگردانه!
به دانشجو میگن داستانت باید سر و ته داشته باشه. میگن باید روایت انسجام داشته باشه. میگن پیامت نباید خیلی مستقیم باشه. میگن کاراکترت اگه زرنگه باید زرنگیش رو نشون بدی، نه اینکه از دهن خودش بگی «من زرنگم». میگن کاراکترت نباید تا دقیقه آخر مشغول سوال پرسیدن باشه. میگن وقتی موقع غروب میره آپارتمانش، وقتی رسید باید تقریبا شب شده باشه نه اینکه تو اتاقش هنوز آفتاب نرفته باشه پایین! اگه موبایلش رو موقع خواب گذاشت کنار تختش، صبح باید از همونجا برش داره. بش میگن شاتهایی که میگیری باید کاملا بهم چفت بشن. باید از چند جهت بگیری، اما بیننده نفهمه چهارتا فیلمبردار داری. نباید طوری کات بزنی که انگار با لپتاپ و تو هواپیما ادیتش کردی.
اما نولان ثابت کرده، تا وقتی فیلم میفروشه، علاوه بر داستان حتی این جزییات هم اهمیت ندارند. در واقع هیچچیز دیگه اهمیت نداره. کافیه بودجه کلفتی جذب کنی تا لجستیک یک پروژه بزرگ رو پوشش بده، چندتا بازیگر گرونقیمت به خدمت بگیری، با تکنیکهای تدوین بازیهای خلاقانه بکنی، یه موسیقی الکترونیک که فرکانسش تنظیم شده که استرس ایجاد کنه هم بزنی تنگش، و بوم! شاهکار بعدی خلق شد! به عبارتی اگه بتونی در ساخت تبلیغ برای آئودی و ساخت موزیک ویدئو برای جاستین تیمبرلیک موفق باشی، تو سینما هم موفق خواهی شد! و نمیشه حق این مطلب رو به درستی ادا کرد که این پیام چقدر میتونه در نسلهای بعد با عواقب ناجوری همراه باشه. البته در تبلیغ آئودی از سازهای کلاسیک ممکنه استفاده کنند، چون قشر بازنشسته خرپولی که حاضره صدهزاردلار پول به ماشین بده معمولا با موزیک الکترونیک میانه خوبی نداره، و انصافا تیمبرلیک با اینکه بازیگر نیست خیلی بهتر از پسر دنزل واشنگتن بازی میکنه. من میترسم به جایی برسیم که تبلیغسازها به سطح هنری بالاتری از فیلمسازها برسند. بعد عدهای که توقع کیفیشون در حد بز تقلیل پیدا کرده، آخر فیلم سینمایی بت بگن: عه، نفهمیدی چی شد؟
جواب من که حاضره: آره عزیزم.. من این جفنگیات رو نمیفهمم.
به دانشجوها میگن اگه داستان خوب نداشته باشی هرچقدر هم امکانات داشته باشی فایده نداره. اما نولان نشون داد داستان خوب لازم نیست! یک سبک شخصی داشته باشی که بشه دوشیدش، کافیه! نولان نویسنده نبود. نویسنده، شد! نه چون استعدادش رو داشت. و نه به این دلیل که تو هالیوود آدم داستاننویس قابل نداریم. بلکه به این دلیل که دیگه بشون احتیاج نداره. روال این بود که نویسنده داستان رو بسازه و به کارگردان بگه «اینو چجوری میتونی دربیاری؟». نولان این پروسه رو معکوس کرده. به نویسنده میگه «من یه همچین فیلمی دارم با این مشخصات بصری، چه داستانی میتونی براش بسازی؟». و چون کار سختی نبود با خودش گفت «چرا خودم نه؟». و به ذهن خودش هم چیزی بیشتر از کلیشههایی که بقیه همکارانش در یکی دو دهه گذشته مشغولش بودند، نمیرسه: چهارتا ماسماسک در چهارگوشه دنیا مخفی شده که اگه بهم وصل بشن هممون به فاک میریم! و یکی که معتقده ما انسانهای بیفکر زمین رو آلوده کردیم، کلید کرده که حتما بهم وصلشون کنه! و قهرمانان ما که تنها تمایزشون با چهرههای پلید اینه که هنوز جون زن و بچه براشون مهمه، جلوش رو خواهند گرفت!
متن انقدر بیاهمیته که فقط برای مایکل کین که چهره ماندگارشونه چندخط دیالوگ اختصاص میده، که مشخصه پانزده دقیقه هم روی اون چند خط فکر نشده و انگار دادن یک آماتور اضافهش کرده، و اونم برداشته نصف داستان رو کمپرس کرده تو همون چند خط! (مثل پیکانهایی که روی در جاسیگاریشون عکس داریوش باید نصب میشد، اینها هم باید مایکل کین رو همهجا بچسبونند). متن انقدر بیاهمیته که اینکه مخاطب یه جاهایی از فیلم از خودش بپرسه «وات د هل؟»، دیگه یک نقص نیست، بخشی از اهداف کارگردانه!
به دانشجو میگن داستانت باید سر و ته داشته باشه. میگن باید روایت انسجام داشته باشه. میگن پیامت نباید خیلی مستقیم باشه. میگن کاراکترت اگه زرنگه باید زرنگیش رو نشون بدی، نه اینکه از دهن خودش بگی «من زرنگم». میگن کاراکترت نباید تا دقیقه آخر مشغول سوال پرسیدن باشه. میگن وقتی موقع غروب میره آپارتمانش، وقتی رسید باید تقریبا شب شده باشه نه اینکه تو اتاقش هنوز آفتاب نرفته باشه پایین! اگه موبایلش رو موقع خواب گذاشت کنار تختش، صبح باید از همونجا برش داره. بش میگن شاتهایی که میگیری باید کاملا بهم چفت بشن. باید از چند جهت بگیری، اما بیننده نفهمه چهارتا فیلمبردار داری. نباید طوری کات بزنی که انگار با لپتاپ و تو هواپیما ادیتش کردی.
اما نولان ثابت کرده، تا وقتی فیلم میفروشه، علاوه بر داستان حتی این جزییات هم اهمیت ندارند. در واقع هیچچیز دیگه اهمیت نداره. کافیه بودجه کلفتی جذب کنی تا لجستیک یک پروژه بزرگ رو پوشش بده، چندتا بازیگر گرونقیمت به خدمت بگیری، با تکنیکهای تدوین بازیهای خلاقانه بکنی، یه موسیقی الکترونیک که فرکانسش تنظیم شده که استرس ایجاد کنه هم بزنی تنگش، و بوم! شاهکار بعدی خلق شد! به عبارتی اگه بتونی در ساخت تبلیغ برای آئودی و ساخت موزیک ویدئو برای جاستین تیمبرلیک موفق باشی، تو سینما هم موفق خواهی شد! و نمیشه حق این مطلب رو به درستی ادا کرد که این پیام چقدر میتونه در نسلهای بعد با عواقب ناجوری همراه باشه. البته در تبلیغ آئودی از سازهای کلاسیک ممکنه استفاده کنند، چون قشر بازنشسته خرپولی که حاضره صدهزاردلار پول به ماشین بده معمولا با موزیک الکترونیک میانه خوبی نداره، و انصافا تیمبرلیک با اینکه بازیگر نیست خیلی بهتر از پسر دنزل واشنگتن بازی میکنه. من میترسم به جایی برسیم که تبلیغسازها به سطح هنری بالاتری از فیلمسازها برسند. بعد عدهای که توقع کیفیشون در حد بز تقلیل پیدا کرده، آخر فیلم سینمایی بت بگن: عه، نفهمیدی چی شد؟
جواب من که حاضره: آره عزیزم.. من این جفنگیات رو نمیفهمم.
❤4
بذارید ازین بهانه استفاده کرده و یه چیز خودمونی بتون بگم.
این بازیهای زمانی که الان مد شده، یه سری ایدههای شخصی نیستند. محصول یک جو فکری-فرهنگی در جمع الیت آن دیار شریف هستند. برای بیاعتبار کردن ارزشهای جامعه، اول باید واقعیت رو بیاعتبار کرد. و برای بیاعتبار کردن واقعیت، بیاعتبار کردن زمان بهترین وسیلهست.
بین خودمون بمونه.
این بازیهای زمانی که الان مد شده، یه سری ایدههای شخصی نیستند. محصول یک جو فکری-فرهنگی در جمع الیت آن دیار شریف هستند. برای بیاعتبار کردن ارزشهای جامعه، اول باید واقعیت رو بیاعتبار کرد. و برای بیاعتبار کردن واقعیت، بیاعتبار کردن زمان بهترین وسیلهست.
بین خودمون بمونه.
❤3
با این بنده خدا مخالفم. میگه دولت جهانی توتالیتر، محصول کاپیتالیسمه! (نمیدونم چرا وقتی در یک موج یا یک پروژه، چون یه مشت شرکت چندملیتی دخیلند، به اسم کاپیتالیسم زده میشه. در حالی که کاپیتالیسم بیشتر درباره مردم عادیه تا ابرشرکتها). اما تو این پاراگراف نکته خوبی داره: این نظم جهانی، هم ترامپها رو حذف میکنه همه قذافیها رو. حتی اگه تهدیدی نباشند. چون خود این شخصیتها ذاتا تهدیدزا نیستند. آدمهای اطرافشون هستند که تهدید ایجاد میکنند. و اصلا هم مهم نیست چقدر فرق هست بین یکی مثل ترامپ، و یکی مثل قذافی. چون اینها در یک چیز مشترکند. همگی سوژههایی برای تدریس هستند! اونا میخوان ببینید و ببینیم و یاد بگیریم که میتوانند ارادهشون رو تحمیل کنند!
من این پیوست رو به حرفش اضافه میکنم: اونها ارادهشون رو به جمهوری اسلامی هم تحمیل خواهند کرد. نه به این دلیل که این حکومت (که از پس سادهترین کارها هم برنمیاد) واقعا تهدیدی برای ایدههای اونهاست. بلکه به این دلیل که باید همه ببینند که تمکین میکنه! باید این انقلاب، با همه آرمانهایی که داشت، به فلاکت و دریوزگی محض بیفته.. تا دیگه کسی هوس انقلاب علیه این نظم نکنه.
من این پیوست رو به حرفش اضافه میکنم: اونها ارادهشون رو به جمهوری اسلامی هم تحمیل خواهند کرد. نه به این دلیل که این حکومت (که از پس سادهترین کارها هم برنمیاد) واقعا تهدیدی برای ایدههای اونهاست. بلکه به این دلیل که باید همه ببینند که تمکین میکنه! باید این انقلاب، با همه آرمانهایی که داشت، به فلاکت و دریوزگی محض بیفته.. تا دیگه کسی هوس انقلاب علیه این نظم نکنه.
یکی از وارونگیهای دنیای ما همینه که وانمود کردند یکی از نشانههای استقلال یک کشور اینه که بانک مرکزی داشته باشه و ارزش پول ملی رو تنظیم بکنه! در حالی که کاملا برعکس عمل میکرد. کشورهای تازه استقلالیافته با این کار وابسته قدرتهای خارجی شدند، چون باید همواره نگاهشون به بیرون باشه تا متناسب باش بازار داخل رو انگولک کنند. و ورود به این مداخلهگری، مثل ورود به یک گردابه. اولش مداخلات ناچیزند، اما همینطوری که میره پایینتر، بدون مداخلههای بزرگ خطر بهمریختگیهای بزرگ حس میشه! در مقابل، کشوری استقلال حداکثری داره که توش پول، خصوصی شده و مردمش در مورد اینکه کالاها و خدماتشون رو با چه پولی مبادله کنند نیاز به اجازه کسی ندارند.
به جهانسومی بدبخت یک برگه اسکناس دادن که روش عکس یکی از نمادهای تاریخیش بود و گفتن این سند استقلالته، و اون بیچاره هم باور کرد.
به جهانسومی بدبخت یک برگه اسکناس دادن که روش عکس یکی از نمادهای تاریخیش بود و گفتن این سند استقلالته، و اون بیچاره هم باور کرد.
وقتی قراره مردم رو جریمه کنند تا ازش پول دربیارند، طوری اینکارو میکنند که همه غافلگیر بشن تا تعداد کسانی که میشه جریمه کرد بیشتر بشه. وقتی از جریمه کردنشون گزارش تلویزیونی میسازند، یعنی ارعابش بیشتر از درآمدش اهمیت داره.
لطفا این نکته یونیورسال رو همواره در تحلیلهای خود لحاظ کنید.
لطفا این نکته یونیورسال رو همواره در تحلیلهای خود لحاظ کنید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طبیعت معبد سبزگراست.
پس متوجه شدین؟ همون حکومتی که انقدر گند بالا میاره که تعویض کردن مهرههاش انقدر مهم میشه که موقع انتخابات و ایام قبل و بعدش سر سفره به پدر و مادرمون فحش میدیم و با بقیه فامیل قهر میکنیم، شایستگی این رو داره که تعیین کنه فرهنگ ما باید چجوری باشه! همون حکومتی که مالیات ما رو میگیره و میبره اونطرف کره زمین باش جنگ راه میندازه شایستگی این رو داره که ما رو تربیت کنه! همون حکومتی که یک میلیون سرباز داره اما یک میلیون دوز واکسن رو نمیتونه مثل آدم توزیع کنه، شایستگی این رو داره که درباره سلامت اجتماعی ما قضاوت کنه! همون حکومتی که ۳ میلیون دلار خرج میکنه تا تو پارک یک توالت عمومی بسازه، شایستگی این رو داره که تعیین کنه باید کدوم رفتارها رو کنار بگذاریم!
دیگه نبینم حس کنید بدون حکومت ممکن بود از مرحله شامپانزهای تکامل پیدا کنیم، یا فکر کنید عقل خودتون کافیه.
دیگه نبینم حس کنید بدون حکومت ممکن بود از مرحله شامپانزهای تکامل پیدا کنیم، یا فکر کنید عقل خودتون کافیه.
Anarchonomy
پس متوجه شدین؟ همون حکومتی که انقدر گند بالا میاره که تعویض کردن مهرههاش انقدر مهم میشه که موقع انتخابات و ایام قبل و بعدش سر سفره به پدر و مادرمون فحش میدیم و با بقیه فامیل قهر میکنیم، شایستگی این رو داره که تعیین کنه فرهنگ ما باید چجوری باشه! همون حکومتی…
#همینقدر_ریتارد که رفع رانت رو هم وظیفه حکومت میدونه! یعنی از همون حکومتی که مولد رانته، میخواد رانت رو ریشهکن کنه! مثل اینه که رستورانهای چینی که خفاش سرو میکنند رو مسئول مهار کرونا کنیم!
فرهنگ عمومی درست میشه؟ اصلا یعنی چه این حرف؟ کی تعیین میکنه فرهنگ درست چیست؟ اصلا شما چه کارهاید که تعیین کنید فرهنگ یک خانواده بوشهری باید چجوری باشه؟ از کجا معلوم فرهنگ خانواده تهرانی منحط نیست؟
شما قدرت رو با صلاحیت اشتباه گرفتید. بله دولت مرکزی قدرت این رو داره که خیلی از عادات رو به زور حذف، و خیلی از عادات رو به زور اضافه کنه. مثل استالین که حتی دعا کردن در کلیسا رو هم به یک کار قاچاقی تبدیل کرد. اما این ربطی به اینکه صلاحیت این کار رو داره یا نه، نداره. و در این عدم صلاحیت فرقی بین استالین و جاستین ترودو نیست.
در مورد آینده ایران هم کافیه به عراق نگاه کنید. دولت نرمال تشکیل شد اما هنوز همجنسگراها ترور میشن، و مشروبفروشیها به آتش کشیده میشن. آخه بعضی وقتها بین دو گروه که معتقدند صلاحیت تعیین فرهنگ درست رو دارند و باید به زور به اون فرهنگ درست رسید، دعوا میشه.
شما قدرت رو با صلاحیت اشتباه گرفتید. بله دولت مرکزی قدرت این رو داره که خیلی از عادات رو به زور حذف، و خیلی از عادات رو به زور اضافه کنه. مثل استالین که حتی دعا کردن در کلیسا رو هم به یک کار قاچاقی تبدیل کرد. اما این ربطی به اینکه صلاحیت این کار رو داره یا نه، نداره. و در این عدم صلاحیت فرقی بین استالین و جاستین ترودو نیست.
در مورد آینده ایران هم کافیه به عراق نگاه کنید. دولت نرمال تشکیل شد اما هنوز همجنسگراها ترور میشن، و مشروبفروشیها به آتش کشیده میشن. آخه بعضی وقتها بین دو گروه که معتقدند صلاحیت تعیین فرهنگ درست رو دارند و باید به زور به اون فرهنگ درست رسید، دعوا میشه.
باید یک کتگوری جداگانه درست کنم برای ریتاردها.
خیلی جدی فکر میکنه یک جامعه پرفکت امکان وجود خارجی داره، که توش هیچ اتفاق ناجوری نخواهد افتاد! حالا کی تعریف میکنه چه اتفاقی ناجور محسوب میشه؟ خودش و جمعی از آخوندها!
حالا این هیچی اصلا.. خیلی جدی فکر میکنه میشه یه عده تلاششون بیشتر از بقیه باشه اما با بقیه اختلاف ثروتی پیدا نکنند!
خیلی جدی فکر میکنه یک جامعه پرفکت امکان وجود خارجی داره، که توش هیچ اتفاق ناجوری نخواهد افتاد! حالا کی تعریف میکنه چه اتفاقی ناجور محسوب میشه؟ خودش و جمعی از آخوندها!
حالا این هیچی اصلا.. خیلی جدی فکر میکنه میشه یه عده تلاششون بیشتر از بقیه باشه اما با بقیه اختلاف ثروتی پیدا نکنند!
«بجز اندک که قابل پیگیری است..»
در چنان وهم غلیظی درباره «کنترل» فرو رفته که فکر میکنه «تنظیم» یک سیستم کامپلکس مثل جامعه چندصدمیلیونی انسانها، مثل پیدا کردن نشتی گرمای یک کلبهست، با دوربین مادون قرمز هرجا رو سرختر نشون میداد با فوم، عایق میکنیم!
در چنان وهم غلیظی درباره «کنترل» فرو رفته که فکر میکنه «تنظیم» یک سیستم کامپلکس مثل جامعه چندصدمیلیونی انسانها، مثل پیدا کردن نشتی گرمای یک کلبهست، با دوربین مادون قرمز هرجا رو سرختر نشون میداد با فوم، عایق میکنیم!