Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
روزنامه کار و کارگر ۱۰ مهر پارسال.
براساس محاسبات آن بنده محترم، نرخ واقعی دلار ۸ تومن بود.
در مسائل فردی، همیشه بت میگن پول همه مشکلات رو حل نمی‌کنه. آدم‌های مختلفی هم اینو میگن. از کشیش گرفته تا معلم، از جهانگرد گرفته تا پزشک. به روش‌های مختلفی هم میگن. یکی با قصه، یکی با سفرنامه، یکی با ترانه، یکی با نصیحت.
اما به مسائل اجتماعی که میرسه، ناگهان پول همه‌چیز رو حل می‌کنه! همون کشیش و معلم و جهانگرد و پزشک خواستار افزایش بودجه میشن!
مردم سردرد دارند، بودجه اختصاص بدید! مردم شب‌ها نمیخوابن، بودجه اختصاص بدید! شکم مردم امشب کار نکرده، بودجه اختصاص بدید! روزگار بدیه، بودجه اختصاص بدید! دنیا بی‌وفاست، بودجه اختصاص بدید!
مردمی با درآمد سرانه بالا، دارند گوشه‌ای از دردهای قدیمی و همیشگی مردم با درآمد سرانه خیلی پایین‌تر رو می‌چشند. اختصاص بودجه مشکل‌شون رو حل نمی‌کنه. باید یکی بشون بگه «خودتو جمع کن». و ممکنه جواب نده. قرار نیست همه‌چی تو این دنیا جواب بده.
4
تاتیانای عزیز

چند وقتی است خواب ندیده‌ام. اوضاع جهان آشفته است، اما بدتر از قبل نشده و نتوانسته حواسم را پرت‌تر کند. باید دلیل دیگری داشته باشد. مردم از تکرار خسته شده‌اند، اما کار جدیدی نمی‌کنند. قاعدتا باید خواب دست و پا زدن بین همین مردم را می‌دیدم، اما خبری نیست. حتی از خواب‌های ترسناکی که در آن‌ها بارها زخمی می‌شوم ولی امکان مردن ندارم هم خبری نیست. فکر می‌کنم مغزم ازینکه من را با خواب‌هایش به وجد بیاورد، ناامید شده. شاید برای همین است که کمتر یاد تو می‌افتم. مغزم تصور کرده حتی این هم دیگر برایم هیجانی ایجاد نمی‌کند و چیزی را در حافظه‌‌ام نمی‌انگیزاند. قبلا اثری که ته لیوانت روی میز چوبی کنار تختم گذاشته و دوست ندارم بدهم رنگش کنند تا محو شود کافی بود تا به یاد تو بیفتم. اما الان باید طوری خودم را آماده فکر کردن به تو کرده و روی تخت دراز کشیده و به سقف خیره بشوم که گویی قرار است با بقیه خانواده به مراسم خاکسپاری کسی برویم که دوست ندارم بروم و باید صبر کنم تا بقیه حاضر شوند و حتما برویم. این نیاز به آماده شدن کمی نگران‌کننده است. حتی نشسته هم نمی‌توانم به تو فکر کنم. باید حتما دراز کشیده باشم. لابد آخرین مراحل فراموش کردن کسی این شکلی است. اما با این که ناراحتم که دارم این مراحل را طی می‌کنم اما سر قول خود هستم و مقاومتی انجام نخواهم داد. گمان می‌کنم اینکه خیالت راحت باشد که کسی به یادت نیست انجام کارها را برایت آسان‌تر خواهد کرد. نگرانی‌ام اما ازین است که چه چیزهای بزرگ دیگری را هم می‌توانم کنار بگذارم؟ مثل جادوگری که تازه فهمیده می‌تواند اشیاء را نامرئی کند، اما خیلی زود ترس جای هیجانش را می‌گیرد، چون فکر می‌کند چه چیزهای مهم دیگری را می‌شود محو کرد! آیا ممکن است چیزهای که امروز خیلی ضروری‌است که برایم مهم باشند، روزی مجبور باشم حتما دراز بکشم و آماده شوم که بهشان فکر کنم تا از یادم نروند؟ البته تو به نگرانی من فکر نکن. در همه لحظاتی که دراز کشیده‌ام دعا می‌کنم که حالت خوب باشد.
13
As a Basiji, you're either a gay, or.. incel!
گفتم که... به فلاکت میگن زندگی مسئولانه.
تو اتاقی که دماش ۱۸ درجه‌ست چطور باید خوابید؟


https://t.me/darfanland/1408
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رسانه‌های انگلیس وانمود می‌کنند وضعیت آب و‌ هوای امسال این کشور به طور بی‌سابقه‌ای خشن بوده. اما درست شصت سال پیش وضع خیلی بدتر بود. گرمای شدید در تابستان، و باران خیلی شدید و سیل؛ طوری که مردم با قایق رفت آمد می‌کردند! در واقع سال‌های اخیر در برابر اون سال‌ها، خیلی آرام به نظر میرسه.

البته وقتی وانمود می‌کنند بایدن اولین رییس‌جمهوریه که تو دولتش همجنسگرا حضور داره و زنان زیادی کار می‌کنند، در حالی که ترامپ در هر دو مورد پیشتاز بود و همین الان حی و حاضرند، نمیشه انتظار داشت واقعیات چند دهه قبل رو انکار نکنند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به محض اینکه فرزند یکی از هم‌کسوتان‌شون رو می‌کشند یادشون میفته حکومت این کشور مشغول آدم‌کشیه! تاریخ هم براشون از ۸۸ شروع میشه!

این پرفرمنس‌های شخصی برای بازسازی آبروی روحانیت جواب نمیده. ما برای مذاکره با آخوند شیعه پیش‌شرط داریم. و پیش‌شرط اول اینه که لباسش رو بذاره کنار. اگه نمیخواد مذاکره کنه، میتونه با تحریم ما کنار بیاد.
تمرکز وسواس‌گونه جانوران آکادمیک روی موضوع تغییر اقلیم، بدون مزیت هم نیست. چون باعث میشه بخشی از محققان روی جغرافیایی کار کنند که میتونه برداشت‌های تاریخی رو تغییر بده.
تصور عمومی درباره سقوط تمدن ماوراء‌النهر اینه که حمله مغول عامل اصلیش بوده. در ایران هم یک خودزنی متداول وجود داره که در کل خوارزمشاهیان یک غیرتمند پیدا نشد جلوی مغول‌ها رو بگیره، پس از ماست که بر ماست! و بلاه بلاه. اما تحقیقات این تیم روی رسوبات کانال‌های آبیاری در اون ناحیه نشون میده درست همزمان با دوره حملات مغول، یک خشکسالی خانمان‌برانداز شروع شده بوده، بارش‌ها به شدت کم و سطح رودخانه‌ها پایین اومده و امکان آبیاری زمین‌ها وجود نداشته و مردم دیگه توان سیر کردن شکم‌شون رو هم نداشتند، چه برسه به اینکه از پس یک دفاع طولانی بربیان؛ و اون مهاجرت‌های بزرگ که اتفاق افتاده بوده، احتمالا نه برای فرار از مغول، که برای پیدا کردن جای بهتری برای کشاورزی بوده.
در مورد تاریخ، اما و اگر بی‌معنیه. نمیشه گفت هر واقعه‌ای رخ نمیداد، یا رخ میداد، مسیر تاریخ چه تغییری می‌کرد. اما مطمئنا اگه اون خشکسالی اتفاق نمیفتاد، حمله مغول هم نتیجه متفاوتی پیدا می‌کرد.
یکم شاعرانه به نظر می‌رسه ولی میشه گفت ایران به آب باخت!
A tale of two worlds.
صدای رهبر انقلاب مثل آقوی همساده شده. رضا حقیقت‌‌نژاد میگه بالادستی‌ها نگرانند پایین‌دستی‌ها فکر کنند دم‌های آخره!
بابت این تحلیل‌ها پول هم بش میدن؟
پایین‌دست سگ کی باشه که نگرانیش نگرانی ایجاد کنه برای بالادستی‌های نظام؟
بش بگید برعکسه عزیزجان.. میخوان مردم عادت کنند به هن و هن حضرت آقا. که در حافظه جمعی اینطور ثبت بشه که خیلی وقته که درگیره، و اون وقتی که جهان از شرش نجات یافت، اسمش فوت ناگهانی نباشه. یه روز دکترش رو میارن تو صف اول نماز که حتما دوربین‌ها بگیرنش، یه روز سیم وصل می‌کنند بش که تو عکس دیده بشه، یه روز هم اینجوری.
مظفرالدین شاه در حالی به سلطنت رسید که هفتاد درصد کلیه‌ش کار نمی‌کرد. و سحر و جادوی اون موقع صنعت دارویی در مقایسه با الان یه شوخی بود. اینجا رم نیست. شاهان ما جان‌سختند. نباید زیاد فکر رو مشغولش کرد. اون‌هایی که فقط به شوخی و واکنش‌های فکاهی بسنده کرده و زود ازش عبور می‌کنند، برخورد پخته‌تری دارند.
4
اسم «نهاله نراقی» رو در گوگل سرچ کنید. حتما سرگرم خواهید شد. این خانوم داره برای خودش یک امپراطوری داروسازی ایجاد می‌کنه در ایران، و همونطور که انتظار میره به خیلی‌ها وصله، که یکیش وزیر بهداشت فعلیه. بیشترین سهم از ارزهای دولتی رو هم داشته، که بدون اتصال به حکومت نمیشه چنین سهمی داشت، و انقدر پررو هست که یک روز گفت «گناه نکردیم ارز ۴۲۰۰ تومنی گرفتیم». اون داروی لوزارتان که گفتند سرطان‌زاست و شش ماه دیرتر از داروخانه‌ها جمعش کردند هم از محصولات شرکت ایشون بود. یعنی نه تنها متصله، بلکه دلواپس هم داره. یعنی سوبسید می‌گیرند، از بازار انحصاری داخل هم استفاده می‌کنند، منت هم میذارن. اما با همه این اوصاف، خط تولیدش کیفیت به‌روزی داره. اگه یک روز وضعیت کشور به عرف جهانی نزدیک شد، و شرکت‌های خارجی رغبت پیدا کردند به سرمایه‌گذاری، احتمالا یک جلسه شام در یکی از هتل‌های تهران با خانوم نراقی خواهند داشت. ما با فضای کلک‌بازی حداقلی، فاصله نجومی داریم. لذا نباید رویاپردازی کرد. و موضوع مهم اینه که اقتصادی با بخش خصوصی قوی ولی فاسد، بهتر از اقتصاد دولتی فاسده.

وقتی نوشتم که تخلفات شهری ایران‌مال، به ضرر کارمندان شهرداریه نه مردم، گفتند اگه شهرداری نبود در کوچه سه متری آپارتمان ده طبقه می‌زدند! که این فقط یک فرضه و دنیای واقعی یک‌جور دیگه‌ست. شاهدش هم مناطقی از شهره که دارند بدون مجوز و نظارت شهرداری، آپارتمان‌سازی می‌کنند و خبری ازین مجتمع‌های ده طبقه نیست! حالا بگذریم که کسی نیست به ما توضیح بده چرا تراکم بالا برای آسیای جنوب شرقی حلاله و برای ما حرام! تصور مردم درست برعکس چیزیه که واقعیت داره. فکر می‌کنند دولت همه‌کاره فاسد بهتر از بخش خصوصی فاسده. البته در این مثال خاص، در کوچه سه متری ساختمان ده طبقه ساختن رو مصداق فساد نمی‌دونم، چون اتفاقا می‌تونست مشکل مسکن خیلی‌ها رو حل کنه (وقتی مسکن مهر ساخته میشه میگن چرا رفتی تو بیابون ساختی، وقتی داخل شهر میسازی میگن نساز نساز اینجا جا نیست!). ولی فرض می‌کنیم که نوعی فساده. ملت فکر می‌کنند که این فساد بدتر از همه اون خرابکاری‌هاییه که ممکنه شهرداری به بار بیاره! و این خیلی حیرت‌آوره. و همین ملت دچار این ناآگاهی تاریخیه که «قبل از نهادهایی مثل شهرداری، همه‌چیز در هرج و مرج بوده!» اما دم عید که میشه تور گردشگری میخره تا به اتفاق خانواده از محله‌های تاریخی شهرهای قدیمی ایران دیدن کنه، که زمانی که هیچ نهادی مشابه شهرداری وجود نداشت با یک نظم ارگانیک بوجود اومده بودند، و طراحی انسانی‌تری هم داشتند، و بعد در نوستالژی غرق بشه و سلفی بگیره.

ما در یک نوع برزخ گیر افتادیم. اون ایده «دولت ناظر مصلح» به طرز مفتضحانه‌ای شکست خورده. حتی در جوامعی که آدم‌هایی که ظاهرن عاقلند در مسند قدرت هستند و مسئولیت دارند، چه برسه در کشور ما که هیئتی اداره میشه. و از طرفی تعصب گذشته‌ستیز، هر نوع احیای مناسبات قدیمی که «کار می‌کردند» واقعا رو ممنوع کرده، و با استدلال پوسیده «سنگ رو سنگ بند نمیشه»، جلوی هر نوع بندکردن غیر دولتی رو می‌گیره. بنابراین نه توان حرکت به عقب داریم نه به جلو. و نتیجه این شده یک جبهه عمومی، که هم علیه دولته، هم به درجه پروردگاری ارتقائش داده؛ و هم علیه بخش خصوصیه، و هم انتظار داره براش فرصت شغلی و رفاه ایجاد کنه! اون تئوری «عصبانی‌های بدردنخور» که قبلا درباره‌ش نوشته بودم فقط شامل حوزه سیاسی نمیشه.
از زمانی که نوزادی تا ۱۸ سالگی که درس میخونی، میگن اردنگی زدن بت نه تنها یک روش تربیتی نادرسته و جواب نمیده، بلکه تبعات رفتاری هم خواهد داشت. الان تقریبا همه‌جا منسوخ شده و خیلی جاها غیرقانونیه.
اما وقتی ۱۸ سالت تموم شد و وارد بازار کار شدی و یه بیزینس ایجاد کردی، ناگهان میگن اردنگی خیلی روش موثریه! اگه به صاحبان مشاغل و کسب و کارها اردنگی بزنیم دیگه تو انبار چیزی رو نگه نمیدارن. اگه اردنگی بزنیم دیگه کسی قیمت‌ها رو بالا نمیبره. اگه اردنگی بزنیم کسی تو آرد خاک نمیریزه. اگه اردنگی بزنیم با ارز دولتی پورشه نمیخرند. اصلا اردنگی مثل چوب جادوی هری‌پاتره که میشه باش یک «بازار بهشتی» ساخت.
این یک نمونه دیگه ازین پدیده جدیده که میم برای چپ کار نمی‌کنه، اما برای راست‌ها به یک ابزار جهانی تبدیل شده. یک تصویرسازی ساده‌ست با فقط یک جمله کوتاه توضیحی: «وقتی چپ‌ها به خودشون میگن نیروی مقاومت!».
مقاومت در برابر قدرت مسلط تعریف میشه. اما چپ نه تنها مقابل اون قدرت نیست، بلکه بخشی ازونه. پسره داره مثل نیروهای مقاومت شعار می‌نویسه رو دیوار، اما شعارش اینه که «از قواعد تبعیت کنید»؛ در حالی که شعار مقاومت باید قاعده‌شکنی باشه. همزمان رسانه‌ها دارند شعارنویسیش رو پوشش کامل میدن! در حالی که در چارچوب مقاومت، همه اقدامات قدرت‌ستیزانه توسط سانسور سازمان‌یافته، سرکوب خبری میشه.
طنز وسیله‌ایه برای تمسخر هر چیزی که از تناسب خارجه. مصادره مفهوم مقاومت توسط کسانی که خودشون باید هدف مقاومت قرار می‌گرفتند، یک از مصادیق بهم‌ریختگی تناسب‌هاست. و برای همین این تمسخر کار می‌کنه.
تو بمبئی از ایستگاه قطار پیاده میشی، یکم پیاده میری، کنار خیابون یه حجره هست میتونی بری بشینی مواد مخدر مصرف کنی! به همین سادگی. یه چیزی مثل ناس ماست، ولی لای برگ یه جور فلفل می‌پیچینش. که کاملا سرطان‌زا هم هست. اما آزاده.
آزادی لزومی نداره حتما به مصرف چیزی ختم بشه. من دوست دارم شهر من هم ازین حجره‌ها می‌داشت، حتی اگه خودم یک‌بار هم نرم داخلش و تا آخر عمر نفهمم چه مزه‌ای میده.
اگه لازمه در سطح جهان، سلبریتی‌ها و رجال سیاسی و شخصیت‌های رسانه‌ای جلوی دوربین واکسن زده شوند تا پروژه واکسیناسیون بدون مشکل انجام بشه، به این معنی نیست همه اون نظریات توطئه با همه مسخرگی‌هاشون، در هدفی که داشتند موفق بودند؟
مخالفت آنارشیستی با دموکراسی با مخالفت فاشیستی با دموکراسی خیلی فرق داره. توضیح نظری این موضوع کمی سخته، اما اخیرا مسئله‌ای در صنعت سینما پیش اومده که به عنوان یک مثال میتونه در توضیحش کمک کنه.
چندهفته پیش کمپانی اِی‌تی اند تی، صاحب غول فیلم‌سازی وارنر برادرز اعلام کرد به علت کرونا و تبعات مرتبطش فیلم‌های این استودیو همزمان با اکران، در سرویس آنلاین اچ‌بی‌او مکس این شرکت هم منتشر خواهند شد. که خیلی‌ها رو هیجان‌زده کرد، چون دیگه لازم نبود فاصله متداول بین اکران تا انتشار آنلاین رو صبر کنند تا فیلم‌های پرطرفدار رو ببینند. اما همزمان باعث ناراحتی دست‌اندرکاران ساخت این‌جور فیلم‌ها شد. کریستوفر نولان، صداش رو بلند کرد و گفت به ما نگفتند قراره چنین کار وحشتناکی بکنند، همکاران من شب با این فکر که دارند برای بهترین استودیو فیلم‌سازی دنیا کار می‌کنند خوابیدند و صبح پاشدند دیدند دارند برای یک اپلیکیشن پخش فیلم کار می‌کنند! البته نولان همه رو پشت سر خودش نداره. به عنوان مثال سودربرگ گفت دوستان زیادی گنده‌ش کردند، شرکت باید بین مقداری ضرر، و ضرر نجومی، یکی رو انتخاب کنه. اما خیلی‌ها، حتی اگه موضع سودربرگ رو درک کنند، با نولان همفکرترند. روابط عمومی وارنر داره تمام تلاشش رو برای جمع و جور کردن فضا می‌کنه، ولی این روغن ریخته رو نمیشه به این سادگی جمع کرد.
سودربرگ میگه شرکت باید نگاه دراز مدت داشته باشه، بنابراین منطقی‌تره که به جای کنسل کردن کل اکران، آنلاینش کنه. اما ایشون کاملا متوجه نشده که منظور معترضان چیه. اتفاقا نولان هم نگاه دراز مدت داره.. هرچند که بلایی که امسال سر فیلمش اومد براش سنگینه، اما داره آینده‌ای رو می‌بینه که کرونا هم نباشه و سالن سینما منسوخ بشه. اما چرا سالن انقدر براش مهمه؟ چون این سالن بوده که نولان رو ساخته و پولدارش کرده. در فضایی که بیشتر گردش مالی سینما منتقل بشه به سرویس‌های پخش آنلاین، نولان دیگه نمیتونه ۲۰ میلیون دلار دستمزد بگیره. این‌ها ازینکه سینما به سرنوشت موسیقی که به چنگال اسپاتیفای و امثالهم افتاد دچار بشه مثل سگ می‌ترسند. پروسه اسپاتیفاییزه کردن سینما به این معنیه: پروژه‌های سریع‌تر، سبک‌تر، کم‌هزینه‌تر، و سقف کیفی پایین‌تر. مشترک اچ‌بی‌او ازینکه فیلمی که امشب روی تلویزیونش دیده اصلا در سطح توقعش نبوده، کمتر احساس خسارت مالی می‌کنه تا وقتی که چهل پنجاه یورو بابت بلیت خودش و خانواده‌ش بده و در سطح توقعش نباشه. بنابراین گرداننده اون سرویس آنلاین دست بازتری داره برای کاهش هزینه‌ها. که هم شامل کاهش کیفیت میشه، و هم پرداخت دستمزدهای پایین‌تر به فیلمسازانی که با قیمت‌های پایین‌تر هم راضی‌اند. از طرفی، یه سری عادت‌های رفتاری برگشت‌ناپذیرند. اگه مصرف‌کننده عادت کنه به تماشای تاپ‌ترین‌های گیشه در اتاق خوابش، دیگه ازینکه سالن‌های سینما تعطیلند احساس افسوس نخواهد کرد، و نسل جوانی که در این خانه‌ها بزرگ میشن هیچوقت دل‌شون برای سالن تنگ نخواهد شد.
اگه انتخاب با مشتری باشه، به دلایل مختلف، اکثریت مطلق مردم به سرویس آنلاین رأی میدن. در واقع ذوق‌زدگی مشتریان از تصمیم اِی‌تی اند تی، جلوه‌ای از دموکراسی بود. مردم از مرگ سالن سینما، سوگوار نمیشن. مخصوصا با تمام مزیت‌هایی که سینمای خانگی براشون ایجاد کرده: ارزان، بی‌زحمت، بدون مزاحمت دیگران، کیفیت تصویری بالا. و آقای نولان و دوستان، ازینکه دموکراسی سرنوشت سینما رو تعیین کنه ناراحت و عصبانیه. این خیلی شبیه مخالفت فاشیست‌ها با دموکراسیه. اون‌ها با اینکه یک مرجعی برای مردم تکلیف تعیین کنه، مشکلی ندارند. با اینکه اکثریت همون مردم اون مرجع باشند مشکل دارند. به نظرشون مردم سخیف‌تر و سخیف‌پسندتر ازین هستند که بتونند تشخیص بدن چی رو باید میراند و چی رو باید زنده نگه داشت! اما وقتی خودشون رو اون مرجع قرار دادند، پرداخت هزینه‌هاش رو به عهده همون مردم سخیف میذارن! نولانی‌ها میخوان سالن رو با پول همون‌هایی که برای مرگ سالن سوگوار نخواهند شد زنده نگه دارند.


🔽
اما اینطور نیست که هر نوع دغدغه‌ای درباره وضعیت سینما بی‌مورد باشه‌. رفتن به سالن، و در میان دیگر آدم‌ها فیلم دیدن، با تمام دردسرهایی که داشت و هنوزم داره، به بخشی از فرهنگ بشر امروزی تبدیل شده که اگه گفته بشه «حیفه از بین بره» غیرمنطقی نیست. در واقع بخش فرهنگی سینما رفتن، یک محصول جانبی بود که گاهی از خود هنر سینما اهمیت بیشتری پیدا می‌کرد. اون‌هایی که دوست دارند خرج کنند تا این فرهنگ رو حفظ کنند، باید راه براشون باز باشه. آزادی، شامل «به درک که اکثریت دیگر ارزش‌های من را نمی‌پسندد» هم میشه. جامعه باید آزاد باشه انتخاب‌های خودش رو بکنه، و من هم باید آزاد باشم به انتخاب‌های جامعه، انگشت وسط نشان بدم. و لازمه این آزادی چندطرفه اینه که یک کنترل‌کننده مرکزی بالاسرمون نباشه. و این شبیه مخالفت آنارشیست‌ها با دموکراسیه. اون‌ها میخوان گله اکثریت و تشکیلات اقتدارگراشون، راه‌های استقلال رو مسدود نکنه.
من دلم برای سالن تنگ میشه. اما این من رو با نولان در یک جبهه قرار نمیده. اون میخواد پادشاه سخیفان باقی بمونه. من میخوام سخیفان بر من پادشاهی نکنند.