اینکه از امثال چامسکی انتظار اکتیویسم ضد حزب دموکرات دارید نشون میده کلا با فضای اونجا آشنا نیستید. اون تصوری که ما از انقلابیگری و نظامستیزی داریم اونجا تعریفنشدهست. چامسکی خوشحال هم هست که نظام با دوز و کلک یا هرچی، دموکراسی رو نجات داد!
اما «شدیدترین انحصارگرایی تاریخ»، اغراق بیموردیه. چطور شدیدترین بایکوت تاریخه بعد یه نفر تو خاورمیانه با حداقل سرعت اینترنت از الف تا یای اون به سمع و نظرش رسیده؟ اینکه اونها بایکوت کنند، که میکنند، به اندازه این واقعیت که مخاطبشون دوست نداره این محتوا رو ببینه، مهم نیست. اونها نمیخوان درگیر مسائلی بشن که نظام معتقده نباید درگیرش بشن! این از لحاظ روانی یکم پیچیدهست، شاید بعدا متوجه شدید چطور کار میکنه.
اما «شدیدترین انحصارگرایی تاریخ»، اغراق بیموردیه. چطور شدیدترین بایکوت تاریخه بعد یه نفر تو خاورمیانه با حداقل سرعت اینترنت از الف تا یای اون به سمع و نظرش رسیده؟ اینکه اونها بایکوت کنند، که میکنند، به اندازه این واقعیت که مخاطبشون دوست نداره این محتوا رو ببینه، مهم نیست. اونها نمیخوان درگیر مسائلی بشن که نظام معتقده نباید درگیرش بشن! این از لحاظ روانی یکم پیچیدهست، شاید بعدا متوجه شدید چطور کار میکنه.
❤3
دخترانی که ساکن محلههایی هستند که هنوز ناموسپرستی، حتی از نوع لوثشدهش، توشون جریان داره، امنیت بالاتری دارند. (اونجا هم نمیشه بروس لی بود. اما متعرض میدونه از یکی دو روز بعد از تعرض دیگه امنیت جانی نخواهد داشت). و این برای یک دولتپرست، سنگین میاد. که چطور یک سنت بدوی، از یک دولت مدرن با اون همه تشکیلاتش، کارآمدتره؟ در واقع ترجیحش اینه که حیثیت ارباب، یعنی همون دولتی که میپرسته، بازسازی بشه، تا اینکه امنیت دختران به روش سنتی تأمین بشه.
❤1
بهاره رهنما بابت خارج شدن جمله نژادپرستانه «ماشالا دخترای ایرانی سر و وضعشون نیکول کیدمنه طرز فکرشون لر» از دهانش مورد اعتراض قرار گرفته. ولی باید بابت اشتباه آماریش مورد اعتراض قرار میگرفت، چون بیشتر دختران ایرانی همزمان با طرز فکر لری، سر و وضع نیکول کیدمن ندارند، یا برعکس. این ترکیب پرفکته، و ترکیبهای پرفکت نادرند. ازین جهت پرفکته که طرز فکر لری، خیلی جذابتر از طرز فکر تهرانی یا اصفهانی یا هرجاییه. مثلا ما هیچ دختر ایرانی نمیبینیم که به اندازه دختر لر، کلیشههای جنسیتی براش بیمعنی باشند. دختر تهرانی باید بعد از سه نسل متوالی غربگرایی، و چند مرحله کافهنشینی تازه با جنس مخالف گرم بگیره. اما دختر لر به صورت دیفالت با همه صمیمیه!
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آشپزخانه رو از جایی که پوشیده بود آوردند جلوی چشم، حالا کلی خرج میکنند تا آشپزخانهای که جلوی چشمه رو بپوشونند!
هر چه سنم بالاتر میره بیشتر به درایت و ذکاوت و شجاعت شخصیتهایی که در طول دویست سیصد سال گذشته آنارشیست بودند پی میبرم.
زیر موزیک ویدئو اخیر گروه پاپ بیتیاس کره، کامنتها باورنکردنی و ترسناکند. یه عده زیاد دارند سه چهارنفری رو در حد خدا میپرستند که میمون در برابرشون سر و وضع معقولتری داره. به اجرایی میگن «حماسی» که از فرط مسخرگی داره از درون متلاشی میشه.
من نمیدونم تا کی میخوایم بخندیم و بگیم «این چیزها سلیقهایه». بعضی اتفاقا از وجود این موجودات عجیب راضیاند، چون با مسخره کردنشون میتونند ژست «ما اهل هنر فاخریم» بگیرند. و این احمقانهست، چون موضوع خیلی مهمتر ازین حرفهاست. اصل خطر اینه که اینها حق رأی دارند! و منظور از حق رأی این نیست که اختیار تعیین سرنوشت خودشون رو دارند. منظور از حق رأی اینه که اختیار تعیین سرنوشت بقیه رو هم دارند.
اونهایی که هنوز آنارشیسم رو بیمعنی میدونند، در خواب بدی فرو رفتند. فکر میکنند دولتی که لازم میدونندش، قراره همینطور بمونه! یکی نیست بگه سادهدلان بیچاره، آدمهای نرمال دارند به سرعت میمیرند! و این آدمهای عجیب غریب هستند که قراره دولتها رو شکل بدن. بحث شکاف بین نسلی و اینها نیست. دنبال ترانزیشنهای سابق نگردید. این موج پوکی و مسخرگی، مشابه تاریخی نداره.
توی فیلمها ما رو از راه رفتن زامبیها در خیابانها میترسونند.. در حالی که زامبیها دارند آدم میفرستند به پارلمانها، و کسی عین خیالش نیست.
زیر موزیک ویدئو اخیر گروه پاپ بیتیاس کره، کامنتها باورنکردنی و ترسناکند. یه عده زیاد دارند سه چهارنفری رو در حد خدا میپرستند که میمون در برابرشون سر و وضع معقولتری داره. به اجرایی میگن «حماسی» که از فرط مسخرگی داره از درون متلاشی میشه.
من نمیدونم تا کی میخوایم بخندیم و بگیم «این چیزها سلیقهایه». بعضی اتفاقا از وجود این موجودات عجیب راضیاند، چون با مسخره کردنشون میتونند ژست «ما اهل هنر فاخریم» بگیرند. و این احمقانهست، چون موضوع خیلی مهمتر ازین حرفهاست. اصل خطر اینه که اینها حق رأی دارند! و منظور از حق رأی این نیست که اختیار تعیین سرنوشت خودشون رو دارند. منظور از حق رأی اینه که اختیار تعیین سرنوشت بقیه رو هم دارند.
اونهایی که هنوز آنارشیسم رو بیمعنی میدونند، در خواب بدی فرو رفتند. فکر میکنند دولتی که لازم میدونندش، قراره همینطور بمونه! یکی نیست بگه سادهدلان بیچاره، آدمهای نرمال دارند به سرعت میمیرند! و این آدمهای عجیب غریب هستند که قراره دولتها رو شکل بدن. بحث شکاف بین نسلی و اینها نیست. دنبال ترانزیشنهای سابق نگردید. این موج پوکی و مسخرگی، مشابه تاریخی نداره.
توی فیلمها ما رو از راه رفتن زامبیها در خیابانها میترسونند.. در حالی که زامبیها دارند آدم میفرستند به پارلمانها، و کسی عین خیالش نیست.
❤7
Anarchonomy
هر چه سنم بالاتر میره بیشتر به درایت و ذکاوت و شجاعت شخصیتهایی که در طول دویست سیصد سال گذشته آنارشیست بودند پی میبرم. زیر موزیک ویدئو اخیر گروه پاپ بیتیاس کره، کامنتها باورنکردنی و ترسناکند. یه عده زیاد دارند سه چهارنفری رو در حد خدا میپرستند که میمون…
«بیتلز هم در زمان خودش برای عدهای مبتذل به حساب میاومد».
موضوع ابتذال نیست. سرمایهداری، تولید محتوا و مصرفش رو دموکراتیزه میکنه؛ و هرچه دسترسی به ابزار تولید بیشتر احتمال بروز محصول کیفیت پایین یا آلترناتیو بیشتر. و هرچه ارزانتر، حجم فروش بیشتر. مثل اتفاقی که برای فرش ایرانی افتاد. من از تبعات سرمایهداری و تولید انبوه نمیترسم. طبیعت بازار آزاد اینه که هرچیزی توش پیدا بشه.
«همیشه جوانها میخوان متفاوت باشند، سخت نگیرید».
موضوع انقلابیگری نسل جوان هم نیست. حجم زیاد ثروت که سرمایهداری باعث ایجادش شده این موقعیت لاکژری رو ایجاد کرده که غم آب و نان و امنیت محو شده و دغدغههایی مثل سنتشکنی فرهنگی سیاسی، جاشون رو بگیره. اینها پروژههایی موقت هستند که از طریق هورمونها کنترل میشن. مخالفان جنگ ویتنام بعدا خودشون جنگ راه انداختن. اما اینها حتی پروژه هم ندارند، حتی از نوع هورمونی. اینها در حال تغییر قوانین بازی هستند.
«پدران ما هایده گوش میدادن و این وضع ماست، پس از ترند موسیقی نمیشه پی به خطرناک بودن افراد برد».
پدران شما هرچه که بودند، هایده رو یک زن میدیدند. ولی اینها مفهوم جنسیت رو کلا زیر سوال میبرند. پس داریم درباره دو پدیده متفاوت صحبت میکنیم. موضوع ترند و مد نیست. پدران شما به اسلام سیاسی رأی دادند اما به مصادره اموال رأی ندادند. اون اتفاقی خارج از ارادهشون بود. اما اینها قائل نیستند که افراد میتونند مالک چیزی باشند! نه به خاطر اینکه تحت تأثیر کمونیسم هستند. بلکه به این دلیل که هیچ ارزشی براشون معتبر نیست. نه ایدئولوژیای، نه هدفی، نه کانسپتی، نه فلسفهای. اینها وقتی رأی میدن، ارزشهای شما و ارزشهای پدرتون رو با هم له میکنند. اینها وقتی رأی میدن، دعوای شما با یک اسلامگرا، بلاموضوع میشه.
موضوع ابتذال نیست. سرمایهداری، تولید محتوا و مصرفش رو دموکراتیزه میکنه؛ و هرچه دسترسی به ابزار تولید بیشتر احتمال بروز محصول کیفیت پایین یا آلترناتیو بیشتر. و هرچه ارزانتر، حجم فروش بیشتر. مثل اتفاقی که برای فرش ایرانی افتاد. من از تبعات سرمایهداری و تولید انبوه نمیترسم. طبیعت بازار آزاد اینه که هرچیزی توش پیدا بشه.
«همیشه جوانها میخوان متفاوت باشند، سخت نگیرید».
موضوع انقلابیگری نسل جوان هم نیست. حجم زیاد ثروت که سرمایهداری باعث ایجادش شده این موقعیت لاکژری رو ایجاد کرده که غم آب و نان و امنیت محو شده و دغدغههایی مثل سنتشکنی فرهنگی سیاسی، جاشون رو بگیره. اینها پروژههایی موقت هستند که از طریق هورمونها کنترل میشن. مخالفان جنگ ویتنام بعدا خودشون جنگ راه انداختن. اما اینها حتی پروژه هم ندارند، حتی از نوع هورمونی. اینها در حال تغییر قوانین بازی هستند.
«پدران ما هایده گوش میدادن و این وضع ماست، پس از ترند موسیقی نمیشه پی به خطرناک بودن افراد برد».
پدران شما هرچه که بودند، هایده رو یک زن میدیدند. ولی اینها مفهوم جنسیت رو کلا زیر سوال میبرند. پس داریم درباره دو پدیده متفاوت صحبت میکنیم. موضوع ترند و مد نیست. پدران شما به اسلام سیاسی رأی دادند اما به مصادره اموال رأی ندادند. اون اتفاقی خارج از ارادهشون بود. اما اینها قائل نیستند که افراد میتونند مالک چیزی باشند! نه به خاطر اینکه تحت تأثیر کمونیسم هستند. بلکه به این دلیل که هیچ ارزشی براشون معتبر نیست. نه ایدئولوژیای، نه هدفی، نه کانسپتی، نه فلسفهای. اینها وقتی رأی میدن، ارزشهای شما و ارزشهای پدرتون رو با هم له میکنند. اینها وقتی رأی میدن، دعوای شما با یک اسلامگرا، بلاموضوع میشه.
❤4
برای درک موج جدیدی که برای هیچ ارزشی اعتبار قائل نیست باید به چین مراجعه کرد. چون فکر میکنم با نسخه ۲.۰ مائوئیسم مواجهیم. با این تفاوت که برخلاف انقلاب مائو، با خشونت عریان همراه نیست، بلکه خیلی آرام و قانونی، از صندوق رأی بیرون در میاد!
این کتاب تفاوتهای مائو و استالین رو بررسی کرده. و درک این تفاوت برای ما ایرانیها که تصور میکنیم بدترین اتفاق ممکن استالینیتر شدن حکومته، اهمیت بیشتری داره. اگه گیرتون اومد حتما بخونید.
https://www.amazon.com/Stalin-Mao-Comparison-Russian-Revolutions/dp/9882370659/ref=as_li_ss_tl?dchild=1&keywords=Bianco,+Stalin+and+Mao,&qid=1606801422&sr=8-1&linkCode=sl1&tag=theschssta-20&linkId=9eb29bbf249abe7ec90e4da10741db1a&language=en_US
این کتاب تفاوتهای مائو و استالین رو بررسی کرده. و درک این تفاوت برای ما ایرانیها که تصور میکنیم بدترین اتفاق ممکن استالینیتر شدن حکومته، اهمیت بیشتری داره. اگه گیرتون اومد حتما بخونید.
https://www.amazon.com/Stalin-Mao-Comparison-Russian-Revolutions/dp/9882370659/ref=as_li_ss_tl?dchild=1&keywords=Bianco,+Stalin+and+Mao,&qid=1606801422&sr=8-1&linkCode=sl1&tag=theschssta-20&linkId=9eb29bbf249abe7ec90e4da10741db1a&language=en_US
❤3
فقط یازده نفر نشستن تو صف نماز جماعت ظهر. سی تا لامپ روشنه. سه تا بخاری گازی.
❤3
«رهبری تئوریک ضعیف منجر به رهبری سازمانی ضعیف هم میشود».
این رو درباره شرایط کمونیستها در فلیپین پس از جنگ جهانی گفته. رهبران سیاسی در برابر این سوال بودند که خب جنگ تموم شد و بردیم و الان کمونیستیم، حالا باید چیکار کنیم؟ بنابراین به جای اینکه مردم رو سازماندهی کنند، صبر میکردند ببینند مردم کجا سازماندهی خودجوش انجام میدن، بعد میرفتن کنترلش رو به دست میگرفتند. چون خودشون ایدهای نداشتند. البته مردم هم در تئوری چیز بیشتری نمیدونستند و خیلی از فعالیتها خلقالساعه بود. بعبارتی سلسلهای از اتفاقات خلقالساعه در کف خیابان رخ میده، سپس رهبران سیاسی ازش خط میگیرند، سپس کنترلش میکنند، سپس به بخشی از سیاست بدل میشه.
اینو تقریبا در مورد هر انقلابی میشه دید.
این رو درباره شرایط کمونیستها در فلیپین پس از جنگ جهانی گفته. رهبران سیاسی در برابر این سوال بودند که خب جنگ تموم شد و بردیم و الان کمونیستیم، حالا باید چیکار کنیم؟ بنابراین به جای اینکه مردم رو سازماندهی کنند، صبر میکردند ببینند مردم کجا سازماندهی خودجوش انجام میدن، بعد میرفتن کنترلش رو به دست میگرفتند. چون خودشون ایدهای نداشتند. البته مردم هم در تئوری چیز بیشتری نمیدونستند و خیلی از فعالیتها خلقالساعه بود. بعبارتی سلسلهای از اتفاقات خلقالساعه در کف خیابان رخ میده، سپس رهبران سیاسی ازش خط میگیرند، سپس کنترلش میکنند، سپس به بخشی از سیاست بدل میشه.
اینو تقریبا در مورد هر انقلابی میشه دید.
طبق یکی از گزارشات تحقیقی نیویورکتایمز تمام زد و خورد سیاسی در روسیه بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۸ بر سر تصاحب اموال دولتی در قالب خصوصیسازی بود.
در سال ۲۰۰۰ درآمد نیمی از مردم روسیه از ۴۵ دلار در ماه که خط فقر بود، پایینتر بود، و ۳۰ درصد بقیه نزدیک به این خط بودند.
آشناست نه؟
در سال ۲۰۰۰ درآمد نیمی از مردم روسیه از ۴۵ دلار در ماه که خط فقر بود، پایینتر بود، و ۳۰ درصد بقیه نزدیک به این خط بودند.
آشناست نه؟
Anarchonomy
طبق یکی از گزارشات تحقیقی نیویورکتایمز تمام زد و خورد سیاسی در روسیه بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۸ بر سر تصاحب اموال دولتی در قالب خصوصیسازی بود. در سال ۲۰۰۰ درآمد نیمی از مردم روسیه از ۴۵ دلار در ماه که خط فقر بود، پایینتر بود، و ۳۰ درصد بقیه نزدیک به این…
امروز پوتین برای اناتولی چوبیاس یک پست جدید تعریف کرد. «مشاور رییسجمهور در روابط با سازمانهای بینالمللی در جهت توسعه پایدار!».
چوبیاس در دهه نود به منفورترین مرد روسیه مشهور بود، چون مسئول انجام خصوصیسازیها بود. اون موقع اوامر کلینتون و رفقا رو اجرا میکرد، حالا لابد قراره اوامر بایدن رو اجرا کنه. چون من که با عبارت «سازمانهای بینالمللی» خر نمیشم. کشوری که هواپیمای مسافری رو با موشک میزنه و با دادگاه همکاری نمیکنه، یهو به سازمانهای بینالمللی علاقمند شد؟
چوبیاس در دهه نود به منفورترین مرد روسیه مشهور بود، چون مسئول انجام خصوصیسازیها بود. اون موقع اوامر کلینتون و رفقا رو اجرا میکرد، حالا لابد قراره اوامر بایدن رو اجرا کنه. چون من که با عبارت «سازمانهای بینالمللی» خر نمیشم. کشوری که هواپیمای مسافری رو با موشک میزنه و با دادگاه همکاری نمیکنه، یهو به سازمانهای بینالمللی علاقمند شد؟
بالاخره چپها بعد از مدتها انکار، دارند به این واقعیت اذعان میکنند که میم و طنز برای جبههشون خوب کار نمیکنه.. و در راه اکتشاف چرایی این پدیده، ناچار به انجام حرکات ژیمناستیک هستند. مثلا در اینجا آقا میگه میمهای راستگراها موجز و شیرین هستند چون منطبق بر پیشفرضهای پروگرامشده در مغز مخاطبانش هستند، اما میمهای چپ دقیقا برای این طراحی میشن که زنجیره شستشوی مغزی رو پاره کنند که نیاز به پیچیدگی و ظرافت داره!
به فارسی سخت میخواد بگه اتفاقا محتوای ما خفنه، ولی باید جانور آکادمیک باشی تا درکش کنی! مردم از میمهای راست خوششون میاد چون دهاتی و املاند!
پروپاگاندا هیچوقت مختص هیچ گروهی نبوده، اما پروپاگاندای سیستماتیک و صنعتی، بیشتر در کارنامه چپ دیده میشه. مسخره نیست که حالا همون چپ ادعا کنه که قصدش شکستن پروپاگانداست؟ حتی همینکه رفقاش این مسخرگی رو حس نمیکنند، به تنهایی افکت پروپاگاندای چپ رو نشون میده.
به فارسی سخت میخواد بگه اتفاقا محتوای ما خفنه، ولی باید جانور آکادمیک باشی تا درکش کنی! مردم از میمهای راست خوششون میاد چون دهاتی و املاند!
پروپاگاندا هیچوقت مختص هیچ گروهی نبوده، اما پروپاگاندای سیستماتیک و صنعتی، بیشتر در کارنامه چپ دیده میشه. مسخره نیست که حالا همون چپ ادعا کنه که قصدش شکستن پروپاگانداست؟ حتی همینکه رفقاش این مسخرگی رو حس نمیکنند، به تنهایی افکت پروپاگاندای چپ رو نشون میده.
Anarchonomy
بالاخره چپها بعد از مدتها انکار، دارند به این واقعیت اذعان میکنند که میم و طنز برای جبههشون خوب کار نمیکنه.. و در راه اکتشاف چرایی این پدیده، ناچار به انجام حرکات ژیمناستیک هستند. مثلا در اینجا آقا میگه میمهای راستگراها موجز و شیرین هستند چون منطبق…
میم راست فقط به یک دلیل جذابتره: این چپه که به همهچی مسلطه. هر جبههای که نیروی مسلط رو زیر سوال ببره، جذابیت پیدا میکنه. حتی لازم نیست همه محتویاتش معقول باشند. برای همین حتی اگه چپ یک معادل برای الکس جونز هم داشت، مثل الکس جونز محبوبیت پیدا نمیکرد.
شخصا نه از محتویات واکسن خبر دارد نه از پروسهای که طی کرده و نه از نتایجی که ایجاد خواهد کرد. به هیچکدام اینها مطلقا آگاهی ندارد، یعنی نسبت به گذشته، حال، و آینده یک چیز در جهل مطلق است، اما از الان علم را پیروز اعلام میکند!
البته علم که با کسی مسابقه ندارد. علم شاید همین فردا معلوم کرد چیزی که امروز به این زن زدند بدردش نمیخورده. اینها «دولت پیروز است» را با همان استخوانبندی ایدئولوژیک «اسلام پیروز است»، با برندهشدگی علم، کادو میکنند، تا کسانی که از ته گلویشان صدای «هایل دولت اعظم» درنیاید رسوا شوند! و ازین جهت بیراه نمیگویند. دولت اعظم در اثبات اینکه «همه شما در چنگ من هستید» موفق شد. من تعیین میکنم از چه چیز بترسید. من تعیین میکنم با ترستان چه کنید. من تعیین میکنم راه خلاصیتان ازین ترس چیست.
به آن قسمت از پایکوبیشان برای تاجگذاری مجدد دولت، باید مبارکباد گفت. اما به آن قسمت از جهلپنداری شک به محصولات دارویی، فقط با کلمه توهینآمیزی که با F شروع میشود باید جواب داد.
البته علم که با کسی مسابقه ندارد. علم شاید همین فردا معلوم کرد چیزی که امروز به این زن زدند بدردش نمیخورده. اینها «دولت پیروز است» را با همان استخوانبندی ایدئولوژیک «اسلام پیروز است»، با برندهشدگی علم، کادو میکنند، تا کسانی که از ته گلویشان صدای «هایل دولت اعظم» درنیاید رسوا شوند! و ازین جهت بیراه نمیگویند. دولت اعظم در اثبات اینکه «همه شما در چنگ من هستید» موفق شد. من تعیین میکنم از چه چیز بترسید. من تعیین میکنم با ترستان چه کنید. من تعیین میکنم راه خلاصیتان ازین ترس چیست.
به آن قسمت از پایکوبیشان برای تاجگذاری مجدد دولت، باید مبارکباد گفت. اما به آن قسمت از جهلپنداری شک به محصولات دارویی، فقط با کلمه توهینآمیزی که با F شروع میشود باید جواب داد.
Anarchonomy
دولت آمریکا قصد داره یک مشوق ۱۶ میلیارد دلاری اهدا کنه به هر سرویسدهنده اینترنتی که بتونه اینترنتی با حداقل ۲۵ مگابیت برثانیه سرعت دانلود و ۲۵۰ گیگ ترافیک ماهانه رو به مناطق روستایی آمریکا برسونه. کل این پروژه نمونه کاملی است از دخالت بیجای دولت، بهم ریختن…
اسپیسایکس انتخاب شد. فعلا با ۸۸۸ میلیون دلار.
مردم وقتی یک ماه حاجتی رو از خدا میخوان، و برآورده نمیشه، خسته میشن. حتی برای اینکه خسته شدنشون رو مخفی کنند به «حتما حکمتی داره» متوسل میشن. که یعنی خدا برنامه دیگهای داره، و گرنه من که ادامه میدادم...! که دروغ میگن. ادامه نمیدن. اعتکافشون فقط سه روزه، و عزلتشون حداکثر چهل روز. یعنی اگه کسی ده روز بیشتر از یک ماه چیزی رو از خدا بخواد، میگن خیلی سمجه و بعیده چیزی گیرش نیاد.
اما مردم خوزستان، که مشتی از خروار مردم ایرانند، چند دههست که دارند از حکومت میخوان زندگیشون رو سر و سامان بده، و حاجتشون رو نمیگیرن، و باز هم میخوان، و اوضاع حتی بدتر میشه، و باز هم میخوان. انقدر خستگیناپذیرند که خیلیهاشون مردند و حاجتها رو به نسل بعد منتقل کردند، و نسل بعد هم داره با همون امیدواری، همون حاجات رو طلب میکنه. تازه حکمتی هم در کار نیست که آدم بش دل خوش کنه. من نمیدونم دیگه چجوری میشه به خدا بیاحترامی کرد.
جلگه خوزستان نیاز به کارهای عمرانی در ابعاد و کیفیتی که در جایی مثل هلند انجام شده نیاز داره تا قابل سکونت بشه. و این سرمایه میخواد. هلند هر از چندگاهی صدها میلیون یورو خرج شبکهش میکنه. شبکهای از ۹۰هزار کیلومتر آب لولهکشی، که کمترین نشتی آب رو در بین همه کشورها داره، با ۳۵۰ تصفیه خانه فاضلاب، و تشکیلات مجزایی برای جمعآوری آب باران. میشد چنین چیزی رو با پول نفت ساخت؟ بله. اما پول نفت برای برنامههای حکومته. خوزستان باید فکر کنه نفت نداره. میتونه خرج شبکهای که هلند ساخت رو بده؟ هلندیها به ازای هر مترمکعب، ۱ و نیم یورو میپردازند. با مصرفی که ما در ایران داریم، اگه چنین شبکهای داشتیم، خوزستانیها باید در هر قبض ۸۰۰ هزارتومن میپرداختند. میتونند؟
این دعوای نبود سرمایه در شوروی هم وجود داشت. برنامه حکومت، صنعتیسازی کشور بود. فکر میکردند گندم کاشتن بدویه، انسان مدرن باید فولاد بسازه! در عرض چندسال به دومین تولیدکننده بزرگ فولاد دنیا تبدیل شدند. استالین میگفت اگه نجنبیم غربیها با صنعتشون ما را له خواهند کرد! (مثل میلیتاریست شیعه که الان میگه اگه نجنبیم و بمب اتم نسازیم و عمق استراتژیک رو تا مرز اسراییل جلو نبریم، غربیها ایران رو پاره پاره خواهند کرد!) و همهچی فدای اون جهش صنعتی شد. دهقانها باید مثل سگ کار میکردند تا غذای کارگران کارخانهها رو تأمین کنند، و صادر هم کنند، تا دولت ارز بدست بیاره و باش باز هم کارخانه بسازه! و پولی که گیر میآوردن انقدر کم بود که کفاف خرید محصولات همون کارخونهها رو نمیداد. بعضیهاشون دیگه کار نکردند. بعضیهاشون محصولات مزرعه رو در بازار سیاه فروختند. عرضه و تقاضا بهم ریخت. انگیزه نبود. بارون هم کم بارید. نهایتا قحطی شد و چند میلیون نفر از گرسنگی یا تبعاتش مردند. برنامه دولت، میتونه خلائی از فرصت ایجاد کنه. مثل هواپیمایی که در بدنهش حفرهای ایجاد میشه و نفس کشیدن برای مسافران سخت میشه. مسئله فقط این نیست که برنامههای دولت مرکزی، نمیذاره با پول نفت برای خوزستان کاری کرد. مسئله اینه که برنامههای دولت نمیذاره خوزستان دنبال فرصتهای غیرنفتی خودش بره، و درآمد سرانه رو بالا ببره، که مردم بتونند برای هر متر ۱ و نیم یورو بدن.
وقتی میگم تنها راه بهتر شدن زندگی برای ما بازگردانده شدن قدرت به سطح محلی و غیرمتمرکز کردن حاکمیته، میگن اینا تخیله، دیگه حرفش رو نزنید! اوکی. اگه لوکالیسم تخیله، هلند شدن خوزستان هم تخیله، دیگه حرفش رو نزنید.
اما مردم خوزستان، که مشتی از خروار مردم ایرانند، چند دههست که دارند از حکومت میخوان زندگیشون رو سر و سامان بده، و حاجتشون رو نمیگیرن، و باز هم میخوان، و اوضاع حتی بدتر میشه، و باز هم میخوان. انقدر خستگیناپذیرند که خیلیهاشون مردند و حاجتها رو به نسل بعد منتقل کردند، و نسل بعد هم داره با همون امیدواری، همون حاجات رو طلب میکنه. تازه حکمتی هم در کار نیست که آدم بش دل خوش کنه. من نمیدونم دیگه چجوری میشه به خدا بیاحترامی کرد.
جلگه خوزستان نیاز به کارهای عمرانی در ابعاد و کیفیتی که در جایی مثل هلند انجام شده نیاز داره تا قابل سکونت بشه. و این سرمایه میخواد. هلند هر از چندگاهی صدها میلیون یورو خرج شبکهش میکنه. شبکهای از ۹۰هزار کیلومتر آب لولهکشی، که کمترین نشتی آب رو در بین همه کشورها داره، با ۳۵۰ تصفیه خانه فاضلاب، و تشکیلات مجزایی برای جمعآوری آب باران. میشد چنین چیزی رو با پول نفت ساخت؟ بله. اما پول نفت برای برنامههای حکومته. خوزستان باید فکر کنه نفت نداره. میتونه خرج شبکهای که هلند ساخت رو بده؟ هلندیها به ازای هر مترمکعب، ۱ و نیم یورو میپردازند. با مصرفی که ما در ایران داریم، اگه چنین شبکهای داشتیم، خوزستانیها باید در هر قبض ۸۰۰ هزارتومن میپرداختند. میتونند؟
این دعوای نبود سرمایه در شوروی هم وجود داشت. برنامه حکومت، صنعتیسازی کشور بود. فکر میکردند گندم کاشتن بدویه، انسان مدرن باید فولاد بسازه! در عرض چندسال به دومین تولیدکننده بزرگ فولاد دنیا تبدیل شدند. استالین میگفت اگه نجنبیم غربیها با صنعتشون ما را له خواهند کرد! (مثل میلیتاریست شیعه که الان میگه اگه نجنبیم و بمب اتم نسازیم و عمق استراتژیک رو تا مرز اسراییل جلو نبریم، غربیها ایران رو پاره پاره خواهند کرد!) و همهچی فدای اون جهش صنعتی شد. دهقانها باید مثل سگ کار میکردند تا غذای کارگران کارخانهها رو تأمین کنند، و صادر هم کنند، تا دولت ارز بدست بیاره و باش باز هم کارخانه بسازه! و پولی که گیر میآوردن انقدر کم بود که کفاف خرید محصولات همون کارخونهها رو نمیداد. بعضیهاشون دیگه کار نکردند. بعضیهاشون محصولات مزرعه رو در بازار سیاه فروختند. عرضه و تقاضا بهم ریخت. انگیزه نبود. بارون هم کم بارید. نهایتا قحطی شد و چند میلیون نفر از گرسنگی یا تبعاتش مردند. برنامه دولت، میتونه خلائی از فرصت ایجاد کنه. مثل هواپیمایی که در بدنهش حفرهای ایجاد میشه و نفس کشیدن برای مسافران سخت میشه. مسئله فقط این نیست که برنامههای دولت مرکزی، نمیذاره با پول نفت برای خوزستان کاری کرد. مسئله اینه که برنامههای دولت نمیذاره خوزستان دنبال فرصتهای غیرنفتی خودش بره، و درآمد سرانه رو بالا ببره، که مردم بتونند برای هر متر ۱ و نیم یورو بدن.
وقتی میگم تنها راه بهتر شدن زندگی برای ما بازگردانده شدن قدرت به سطح محلی و غیرمتمرکز کردن حاکمیته، میگن اینا تخیله، دیگه حرفش رو نزنید! اوکی. اگه لوکالیسم تخیله، هلند شدن خوزستان هم تخیله، دیگه حرفش رو نزنید.
❤5
وقتی بچههای آماتور پایگاههای دور از مرکز از جزوههای قدیمیتر استفاده میکنند و سریع بشون یادآوری میکنی که این مدل قدیمیها دیگه کار نمیکنه و با یه «چه بسا از سر دلسوزی» ماستمالیش میکنی و به قبیله اعلام میکنی چیز مهمی نبود ادامه بدید.